جلوه‌های تشبیه و تمثیل در شعر نجیب کاشانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

چکیده

چکیده
تشبیه از بنیادهای اصلی ایماژ و تخییل در ادبیات می‌باشد و هر کلام مخیل یا شعر ناب نمی‌تواند بر کنار از این پدیده‌ بلاغی و هنری باشد. همانندسازی و همانندانگاری در سایر شاخه‌های هنری مانند نقاشی و خط و معماری و سینما و تئاتر همواره جایگاهی ویژه داشته و دارد. بنابراین برای رسیدن به کمال زیبایی یا زیبایی‌شناسی هنری در شعر بجا و سزاوار است که با دقت خاص به تشبیه و انواع شاخه‌های آن توجهی ویژه داشته باشیم. در سبک هندی یا اصفهانی که شاعران شیوه‌ای خاص در سرودن شعر داشتند، تشبیه جایگاهی خاص دارد. به ویژه تشبیه تمثیل که نوعی از تشبیه مرکب می­باشد، در این سبک دارای بسامدی بالاست. در این جستار برآنیم تا ضمن آوردن نمونه‌هایی از انواع تشبیه، تمثیل‌های برجسته‌ دیوان نجیب کاشانی را به تماشا بنشینیم.

کلیدواژه‌ها


جلوه‌های تشبیه و تمثیل در شعر نجیب کاشانی

 

دکتر سعید خیرخواه*

 

چکیده

تشبیه از بنیادهای اصلی ایماژ و تخییل در ادبیات می‌باشد و هر کلام مخیل یا شعر ناب نمی‌تواند بر کنار از این پدیده‌ بلاغی و هنری باشد. همانندسازی و همانندانگاری در سایر شاخه‌های هنری مانند نقاشی و خط و معماری و سینما و تئاتر همواره جایگاهی ویژه داشته و دارد. بنابراین برای رسیدن به کمال زیبایی یا زیبایی‌شناسی هنری در شعر بجا و سزاوار است که با دقت خاص به تشبیه و انواع شاخه‌های آن توجهی ویژه داشته باشیم. در سبک هندی یا اصفهانی که شاعران شیوه‌ای خاص در سرودن شعر داشتند، تشبیه جایگاهی خاص دارد. به ویژه تشبیه تمثیل که نوعی از تشبیه مرکب می­باشد، در این سبک دارای بسامدی بالاست. در این جستار برآنیم تا ضمن آوردن نمونه‌هایی از انواع تشبیه، تمثیل‌های برجسته‌ دیوان نجیب کاشانی را به تماشا بنشینیم.

 

واژه‌های کلیدی

شعر نجیب کاشانی، تشبیه، تمثیل، تشبیه مرکب

 

 

مقدمهدر سبک هندی و جایگاه نجیب کاشانی

سبک هندی بعد از چند قرن فترت در شعر فارسی، از قرن یازدهم شروع می‌شود. مقدمه‌ سبک هندی همان «مکتب وقوع» یا «شیوه واسوخت» می‌باشد که شاعرانی بزرگ مثل بابافغانی شیرازی و شرف جهان قزوینی یا وحشی بافقی در آن طبع آزمایی کرده­اند. سبک هندی با ظهور صائب تبریزی در ایران و بیدل دهلوی در هندوستان، اوج گرفته و رواج می‌یابد. (رک: شمیسا: 286 -300)

 

ویژگی­های خاص سبک هندی

1ـ زبان شعر این دوره کوچه بازاری و عامیانه می­شود چنان که زبان شعر همان زبان حقیقی مردم است.

2ـ شعر سبک هندی بیش­تر معناگر است و شاعران کم‌تر به فرم و صورت توجه دارند.(آنوشه، 1381)

3ـ ادبیات و آرایه‌های ادبی در شعر این دوره کاربرد کم‌تری دارد چنان که صنایع بدیعی کاربردی ندارد اما تشبیه و کنایه و استعاره یا تلمیح جایگاهی خاص می‌یابد.

4ـ قالب اصلی شعر ظاهرا غزل است اما حقیقتاً بنای شعر این دوره بر تک­بیت استوار است و در چهارچوب ظاهری غزل جمع­آوری می‌شود. ردیف‌های خوش‌آهنگ از ظرافت‌های خاص سبک هندی است و تکرار قافیه حتی چند بار در یک غزل رایج است.

5ـ تشبیه از مهم‌ترین دست­مایه‌های شاعران این دوره است، به ویژه تشبیه تمثیل که اساس سبک هندی است.

نورالدین محمد کاشانی، متخلص به نجیب و نجیبا که در تذکره‌های نصرآبادی و حزین و روز روشن از او یاد شده است در سال 1063 (هـ.ق) متولد می‌شود. تا بیست سالگی در کاشان زندگی می‌کند و پیشه‌اش بزازی است. سپس به اصفهان رفته و وارد دربار صفویه می‌گردد. خودش هم اشاره‌ای به پیشه‌اش دارد:

جامه گل‌بند[1] ز داغ تو نمودم چو بهار

 

هر که عاشق شود این رنگ قبا می‌رسدش

 (غزل 386)

او بعد از ملک‌الشعرایی دربار صفوی راهی هندوستان می‌شود که در غزل 327 بدان اشاره دارد:

اهل کمال را دهد نشو و نما هوای هند

 

غنچه‌ شمع بیش‌تر در شب تار وا شود

نجیب در دربار شاهان گورکانی هند به خدمت سلطان جلال‌الدین اکبر در می‌آید و به مقام ملک‌الشعرایی می‌رسد. چندی حکمرانی کشمیر را به او می‌دهند و سرانجام به جهت فروپاشی حکومت راهی ایران می‌شود و به همراه اکبرشاه از حمایت مادی و معنوی شاه سلیمان و شاه سلطان حسین برخوردار گشت. نجیب نسبت به شاعران دیگر سبک هندی در ساختن مصراع­های محسوس افراط‌گرا نیست و تعلقی خاص به سبک عراقی دارد. (نک: مقدمه دیوان نجیب کاشانی، 1382).

 

درآمد

الف) نگاهی به ساختار تشبیه و انواع آن در شعر نجیب کاشانی

تشبیه یا همانندانگاری، مانند ساختن دو چیز یا دو پدیده به هم بر اساس خیال و توهیم می‌باشد. پس دو ویژگی همانندی و تخییل در این آرایه ادبی وجود دارد. و از همین جاست که ارباب بلاغت دروغ‌سازی یا دروغ‌پنداری را در این همانندی اصل و اساس کار می دانند و در خلال این پندار مخیلانه، نوعی لذت و شکوفایی ذهنی و درونی برای شاعر و مخاطب پدید می‌آید که هدف اصلی ادبیات یا تخییل هنری است.

نظامی عروضی بر همین مبنا شاعری را هنر یا صناعتی می‌داند که بر اساس آن شاعر معانی موهمه و خیالی را به هم می‌پیوندد تا در ذهن و روان خواننده با بزرگ کردن یا کوچک کردن پدیده­ها و یا زشت و زیبا جلوه دادن آن­ها، انقباض و انبساطی پدید آورد. (نظامی­عروضی: 1366)

پس رسالت تشبیه یا تخییل و به طور کلی ادبیات بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی پدیده­هاست و به هر جهت اصل «چگونه گفتن» مطرح است و چونی و چرایی مطالب ربطی به کار شعر و شاعری ندارد.

در این راستا شاعر با مدد گرفتن از این پدیده‌ برجسته‌ هنری به سادگی می‌تواند ما فی‌الضمیر خویش را به نمایش بگذارد و باعث تاثیر بیشتر مفاهیم و معانی مورد نظر گردد.

گاهی شاعر به کمک تشبیه، ذهنیت‌های انتزاعی و خاصی را با همانندسازی عینی و فیزیکی به سادگی در دسترس و تماشای خواننده یا مخاطب قرار می‌دهد و به تعبیری دیگر با استفاده از مشبه‌به‌های محسوس می‌تواند پدیده‌های عقلانی یا ماوراء طبیعی را به سادگی به تصویر بکشد. از همین روست که در قرآن کریم هم همواره مثال‌آوری و قصه و حکایت‌های خاص مورد توجه است.

اساس سبک هندی یا اصفهانی هم بر همین مبنا استوار است. یعنی شاعر در ذهن و ضمیر خود یک جمله یا مصراع عقلی و غیر محسوس را در نظر می‌گیرد و برای آرایش کلام یا ماندگاری مطلب، تصویر یا مصراعی محسوس در مقابل آن می‌آورد چنان که بعضی از بزرگان نام اسلوب معادله را بر آن نهاده‌اند. در این باب در بخش تشبیه تمثیل باز هم بیشتر بحث خواهیم کرد.

اما رشید وطواط در کتاب حدایق‌السحر تشبیه را این­گونه تعریف می‌کند: «این صناعت چنان بود که دبیر یا شاعر چیزی ماننده کند در صفتی از صفات و اهل لغت آن چیز را که ماننده کنند مشبه‌به‌ گویند.» (وطواط، 1362: 45-42)

دکتر شفیعی کدکنی هم در کتاب صور خیال، تشبیه را چنین تعریف می‌کند:  «تشبیه یادآوری همانندی و شباهتی است که از جهتی یا جهاتی میان دو چیز مختلف وجود دارد، چنان که گفته‌اند تشبیه، اخبار از شبه است و آن عبارت است از اشتراک دو چیز در یک یا چند صفت و یادآور شده‌اند که همه صفات را نمی‌توان برشمرد و در مورد تشبیه تعریف‌های فراوانی شده است که محور اصلی همه یک چیز است.» (شفیعی­کدکنی، پیشین: 52)

هم­چنین تشبیه را ماننده کردن دو چیز یا دو پدیده به هم دانسته­اند، مشروط بر آن که آن مانندگی بر اساس کذب یا لااقل دروغ نمایی باشد. یعنی نوعی اغراق و مبالغه با آن همراه باشد. چنان که در این مانندگی اصل دروغ­نمایی اهمیت خاص دارد. (شمیسا، 1375: 34)

تشبیه بر اساس طرفین آن انواع مختلفی دارد که در اینجا با آوردن انواع و اقسام آن و ذکر نمونه­هایی از دیوان نجیب کاشانی زیبایی و ظرافت هنری آن­ها را ملاحظه می­کنیم.

 

تشبیه عقلی به حسی:  

نجیب از این غزل تازه جای آن دارد

 

که همچو سکه کلام تورا به زر گیرم[2]

(بیت 9          ، ص388)

در اینجا کلام که مشبه می­باشد، پدیده­ای عقلی است و به سکه که پدیده­ای حسی است مانند شده است و وجه شبه ارزشمندی می­باشد.

ره حرف مسدود شد بر دهن

 

که چون تخم در خاک ماندی سخن

(ب 14، ص 656)

سخن مشبه است و عقلی و تخم مشبه­به حسی است و وجه شبه پنهانی و پوشیدگی می­باشد.

 

تشبیه حسی به حسی

به کام من بود جمعیت خاطر پریشانی

 

 

ز بس هر عضو من دارد چو سیماب اضطراب از هم

     

 (بیت 9ـ ص 358)

در این بیت هر عضو از اعضای انسان (شاعر) در اثر لرزش و بی­قراری به سیماب (جیوه) مانند شده است و وجه شبه همان بی­قراری و لرزش است.

همچو فواره سرشکم ز گلو می­زد جوش

 

ضبط کردم نفس و آبله پا کردم

(ب 4ـ ص 372)

شاعر سرشک یا اشک یا حسی را به فواره­ای مانند کرده است که وجه شبه سرریزی و فوران اشک می­باشد.

 

تشبیه عقلی به عقلی

در ‌جست‌ و‌جوهای ما در دیوان نجیب چنین تشبیهی یافت نشد.

 

تشبیه با وجه شبه دوگانه (استخدام)

آن کاشی نجیب خیالم که بارها

 

چینی شکست خورده زجام سفال ما

(ب 8 ـ ص 73)

در این بیت، شکستن یا شکست­خوردن در دو معنای شکستن ظرف و مغلوب­شدن به کار رفته است که در مورد اول به کاشی و چینی ارتباط می­یابد و در مورد دوم به خود شاعر که کاشانی است.[3]

 

تدبیر ما چو رشته تسبیح ما گسست

 

تقدیر توست نیک و بد استخاره­ها

 (ب 12، ص 89)

تشبیه خیالی:

دل در برم چو چشمه خورشید می­تپد

 

تا دیده­ام ز تیغ تو این آب و تاب را

 (ب 3، ص 20)

تپیدن دل شاعر به لرزش و حرکت چشمه خورشید مانند شده است و وجه شبه در اینجا خیالی و غیر حسی است.

ز وحدت هر سپند قطره خون در تن عاشق

 

کبوترخانه یا هو نموده مجمر خود را

 (ب 7، ص 33)

شاعر مجموعه­ای را که اسفند در آن می­سوزانند به کبوترخانه­ای مانند کرده است که کبوتران حمد خدا را می­گویند و این تشبیه کاملا خیالی است.

 

تشبیه مقید:

پا به دامن هر کجا چم کمند وحدت است

 

چون کمان حلقه بر دوش است دائم خانه­ام

 (ب 8، ص 361)

تشبیه مقید آن است که مشبه­به دارای قید یا اضافه­ای است چنانکه در اینجا کمان که مشبه­به می­باشد مقید به قید حلقه بر دوشی است.

اشک جگر سوخته را سفت ز مژگان

 

چون سبحه صد دانه دلم دانه به دانه

 (ب 7، ص 625)

قطرات اشک را به تسبیحی مانند کرده است، اما تسبیحی که صد دانه دارد و تشبیه مقید است.

 

تشبیه مجمل:

لوح نه چرخ چو خورشید به دستم دادند

 

در این گنج به روی دل خود وا کردم

 (ب 13، ص 373)

تشبیه مجمل آن است که شاعر وجه­شبه را نمی­آورد و در اینجا لوح به خورشید مانند شده است بدون ذکر وجه­شبه.

مانند تار موی سفید میان زلف

 

آه ضعیف را ز دل تیره برکشم

  (ب 3، ص 395)

شاعر آه خود را به تار مویی سفید مانند کرده است که باید آن را برچید یا کند اما وجه­شبه آه و تار مو را نیاورده است پس تشبیه مجمل می­باشد.

 

تشبیه مفصل:  

(بر خلاف تشبیه مجمل شاعر وجه­شبه را ذکر می­کند)

همچو عکسی که بر آیینه فتد از ره دور

 

در دلت هست مصور صور مستقبل

 (ب 63، ص 540)

نمایه­های غیبی برای شاعر مانند افتادن عکس بر روی آینه است و وجه­شبه همان مصوربودن می­باشد که ذکر شده است.

پشت زمین ز لنگر کوه وقار او

 

در لرزه چون ز رطل گران دست رعشه­دار

   (ب 13، ص 607)

در اینجا هم شاعر لرزه را که وجه شبه می­باشد ذکر کرده و لرزیدن زمین زیر پای ممدوح را مانند جامی سنگین در دست انسان رعشه­دار می­داند.

 

تشبیه موکد:

(که شاعر ادات تشبیه را ذکر نمی­کند)

قوی سر پنجه شد طبعم نجیب از خامه فکرت

 

 

از این آهوی آهوگیر صید شیرها کردم

     

(ب 11، ص 372)

شاعر فکر و اندیشه خویش را به خامه­ای تشبیه کرده است بدون ذکر ادات تشبیه.

ز شعله دم تیغ تو جان خشم فروزان

 

فروغ آتش سوزنده بر گیاه مبارک

(ب 14، ص 531)

لب شمشیر یا دم تیغ به شعله­ای مانند شده است و ادات ذکر نشده است.

 

تشبیه مرسل:  

(بر خلاف تشبیه موکد ادات تشبیه ذکر می­شود)

به کام من بود جمعیت خاطر پریشانی

 

 

زبس هر عضو من دارد چو سیماب اضطراب از هم

     

(ب 9، ص 358)

اعضای بدن شاعر مثل سیماب در اضطراب است و ادات تشبیه یعنی چو ذکر شده است.

از دل روشن چو صبح آیینه­ای می­خواستم

 

صاف از گرد کدورت سینه­ای می­خواستم

 (ب 1، ص 364)

شاعر دل روشن خویش را به صبحی مانند مانند کرده است و ادات تشبیه (چو) مذکور است.

 

تشبیه ملفوف:  

آن است که در یک سوی تشبیه دو یا چند مشبه و در سوی دیگر دو یا چند مشبه­به بیاید(تشبیه لف و نشری).[4]

بهشت و دوزخ ما قرب و بعد ماست از جانان

 

جدایی آتش و آب است جنت جان ماهی را

(ب 2، ص 70)

در اینجا شاعر بهشت و دوزخ را به قرب و بعد الهی مانند کرده است که حالت لف و نشری دارد.

مه و خورشید عرق چین و کلاهی است که ما

 

از سر بلهوسی بر فلک انداخته­ایم

(ب 9، ص 408)

ماه و خورشید به ترتیب مانند عرق چین و کلاه است که حالت لف و نشری دارد.

 

تشبیه مفروق:

آن است که ضمن تعدد پایه­های تشبیه (مشبه و مشبه­به) بر خلاف تشبیه ملفوف در کنار هم بیایند، به عبارت دیگر دو یا چند تشبیه بلیغ که در کنار هم بیایند تشبیه مفروق خواهد بود.

از آتش تجلی خورشید حسن تو

 

دودی است آسمان و کواکب شراره­ها

(ب 4، ص 89)

در مصراع اول آتش تجلی و خورشید حسن (به ترتیب مشبه و مشبه­به) و در مصراع دوم دود و آسمان و کواکب و شراره به ترتیب مشبه­به و مشبه هستند.

عشق ناخوانده مرا بر سر راهی ره داد

 

 

که نعیمش همه زخم است و نمک­دان داغ است

     

 (ب 2، ص 117)

در مصراع دوم نعیم و داغ مشبه و زخم و نمکدان مشبه­به هستند که جداجدا در کنار هم آمده­اند.

 

تشبیه تسویه:  

آن است که چند مشبه و یک مشبه­به داشته باشیم (تعدد در مشبه و افراد در مشبه­به).

در این آستان گشته خورشید و ماه

 

چو نقش قدم وقف بر خاک راه

(ب 49، ص 659)

خورشید و ماه که مشبه هستند به نقش قدم که مشبه­به می­باشد مانند شده است.

مهر و مه در آسمان کی راست می­کردی کمر

 

گر چو قندیلش نمی­بستند در این در میان

 (ب 7، ص 636)

مهر و ماه مشبه هستند و قندیل مشبه­به.

 

تشبیه جمع

(بر خلاف تشبیه تسویه مشبه مفرد و مشبه­به­ها متعددند).

تو ظل خالقی و آفتاب کل خلایق

 

زهی ز سایه تو خلق را پناه مبارک

 (ب 20، ص 534) 

تو در اینجا مشبه و ظل و آفتاب مشبه­به­های متعددند.

چو خورشید و مه یک شب و روز مجلس

 

بیاراست شهزاده آسمانشان

 (ب 1، ص 612)

مجلس در اینجا مشبه و خورشید و ماه مشبه­به­های متعددند.

 

تشبیه مضمر:

یا تشبیه ضمنی آن است که در خلال کلام مشبه و مشبه­به را تشخیص دهیم، به عبارت دیگر ظاهراً هیچ ربطی میان مشبه و مشبه­به وجود ندارد اما تداعی ذهنی خواننده آن را کشف می­کند.[5]

من به امید وفای تو به دام افتادم

 

ور نه با سلسله زلف چه کار است مرا

 (ب 20، ص 41)

در اینجا شاعر مضمرا زلف را به دام مانند کرده است، در حالی که ظاهراً هیچ تشبیهی در میان نیست.

کفر است در این سلسله زنجیرپرستی

 

با زلف تو سودای دل ما شدنی نیست

 (ب 5، ص 169)

در اینجا هم مانند فقره پیشین زلف مضمرا به زنجیر تشبیه شده است.

 

تشبیه تفضیل:

آن است که شاعر مشبه را به مشبه­به تفضیل و برتری نهد و یا با اضافه نمودن یک توصیف یا ویژگی آن را از مشبه­به متمایزتر کند.

پیراسته­تر از سر برخاست قدش از جا

 

آراسته­تر ز گل از باغ بهار آمد

 (ب 10، ص 264)

قامت او چون سرو است اما زیباتر و پیراسته­تر و چهره او گل است اما زیباتر از گل می­باشد.

فروزان­تر شد از می عارض چشم و چراغ من

 

مبارک باد داغ تازه بر بالای داغ من

 (ب1، ص 443)

عارض با چهره معشوق به می مانند شده است اما درخشان­تر و زیباتر از می، می­باشد.

 

تشبیه بلیغ اضافی:

تشبیه بلیغ آن است که مشبه و مشبه­به بدون ادات و وجه­شبه در کنار هم بیایند و وجه اتصال آن­ها کسره اضافی است.

پیش ادیب حسن تو واکرده آفتاب

 

چون طفل دوره خوان ز فلک­ها کتاب­ها

 (ب2، ص 13)

حسن یا زیبایی معشوق مانند ادیب و معلمی است که عشق و زیبایی را به عاشق می­آموزد. که حسن مشبه و ادیب مشبه­به می­باشد.

با خاک آدم آنچه تو کردی ز گنج حسن

 

در پیچ و تاب موجه رشکند آب­ها

 (ب 18، ص 14)

حسن معشوق چون گنجی است. حسن مشبه و گنج مشبه­به است که به هم اضافه شده­اند.

 

تشبیه بلیغ غیر اضافی:

مشبه و مشبه­به با هم می­آیند بدون ادات و وجه شبه اما کسره اضافه­ای در میان نیست و معمولاً به صورت جمله کامل می­آید.

از پنبه­های داغ نهان بس که گفته­ایم

 

شاخ شکوفه­ایست زبان در دهان ما

 (ب 7، ص 79)

زبان مشبه و شاخ شکوفه مشبه­به است که بدون ادات و وجه شبه می­باشد و اضافه هم نشده­اند.

با آن که دو عالم همه آتش زده اوست

 

شمعی است جمال تو که پروانه ندارد

 (ب 5، ص 204)

جمال معشوق که مشبه است به شمعی مانند شده است بدون اتصال اضافه و ادات و وجه­شبه.

 

ب) تشبیه تمثیل در شعر نجیب کاشانی[6]:

چنان که ملاحظه می­شود، نجیب کاشانی از همه انواع تشبیه در شعر خود استفاده کرده و به خوبی و زیبایی تصاویری چشم­نواز به جای گذاشته است اما ارزش کار این شاعر بزرگ چنان که پیش­تر هم اشاره شد در ساختن تصاویری زیبا در باب تشبیه مرکب یا تمثیل است. تشبیه تمثیل در سبک هندی پدیده­ای ایماژی و زیبا شناسانه است که هر چند در اشعار پیشینیان هم وجود دارد اما اساس کار سبک هندی بر بسامد بالای این نوع تشبیه می­باشد که شاعرانی چون صائب، بیدل و کلیم کاشانی یا طالب آملی به خوبی از عهده مضمون­سازی در این زمینه بر آمده­اند.

از آنجا که جامعه عصر صفوی و به ویژه شهر­های بزرگ با پیشه­های متنوع پدید آمده بودند، صاحبان مشاغل مختلف، هم شعر می­سرودند و هم مخاطبان اصلی این نازک­خیالی­ها بوده­اند.

هر چند نمونه­هایی زیبا از تشبیه تمثیل در آثار بزرگان این دوره در ذهن و خاطر اهالی شعر و ادب مرور می­شود اما تمثیل در شعر نجیب هم حال و هوای خاص خود را دارد و ما در این جا نمونه­هایی زیبا از تمثیل در شعر نجیب را انتخاب کرده­ایم.

 

نمونه­هایی از تشبیه تمثیل در شعر نجیب کاشانی:

مشکل است از ابروی پیوسته دل برداشتن

 

گوشت از ناخن نمی­گردد به آسانی جدا

 (ب 2، ص 15)

سختی دل­کندن از ابروی معشوق (= مشبه) مانند جدا کردن ناخن از گوشت است. (= مشبه­به)

رتبه افتادگی از سربلندی برتر است

 

تا توانی نقش باشی تاج سر بودن چرا

(ب 12، ص 24)

مصراع نخست مرتبه تواضع را از غرور و تکبر بالاتر می­داند و در مقابل تمثیل نقش بودن و دوری از تاج بودن را مشبه­به قرار داده است.

رسد فیض بزرگان بعد مردن هم به محتاجان

 

هما گر مرد میمون کرد بر مردم پر خود را

 (ب 2، ص 31)

رسیدن فیض و کرامت بزرگان به محتاجان چون پر همای سعادت است که نصیب مردم می­شود. وجه شبه که مشترک در دو مصراع است مرکب می­باشد.

به قدر قابلیت تربیت دارد اثر در کس

 

به صیقل کی توان آیینه کردن سنگ مرمر را

 (ب 2، ص 35)

تربیت­پذیری اشخاص است که موثر می­افتد چنانکه هر سنگی قابلیت آیینه شدن ندارد.[7]

به دشمن می­دهند از دوست پهلو پیش نامردان

 

به معنی دوستر دارد زن از فرزند شوهر را

 (ب 3، ص 35)

تکیه کردن نامردان به دشمن را به تکیه کردن به شوهر به جای تکیه کردن به فرزند آورده است. چنانکه ملاحظه می­شود وجه شبه مرکب است.

به نامرد است پیش از مرد، زال دهر را الفت

 

به دختر از پسر باشد محبت بیش مادر را

 (ب 5، ص 36)

توجه روزگار به نامردان (= مشبه مرکب) مانند محبت مادران به دختران (= مشبه­به مرکب) می­باشد.

بهار اهل دولت با خزان دارد هم­آغوشی

 

شکفتن برگ­ریزان است این گل­های خنجر را

 (ب 5، ص 37)

خوشی بختیاران به همراه تلخی است (= مشبه) مثل خون ریختن خنجر که در آغاز شکفتن شکوفه را ماند ولی مرگ و خزان در پی دارد (= مشبه­به).

سخی در پیش قانع قدر چندانی نمی­دارد

 

به ریزش­های دریا احتیاجی نیست گوهر را

 (ب 9، ص 37)

خرسـندان و قانـعان اعتباری برای سخاوتـمندان قائــل نیسـتند (= مشــبه) چنانـکه گوهــر اصیــل نیازمنـد بخشش دریا نیست (= مشبه­به).

شمع می­داند به شب­ها محنت پروانه را

 

قدر عاشق را کسی داند که داغش بر دل است[8]

 (ب 5، ص 126)

ارزش عشق و عاشقی را کسی می­داند که داغی کشیده است (مصراع دوم مشبه است) چنانکه شمع درد پروانه را می­فهمد (= مشبه­به).

از مال ضعیفان مکن آرایش ظالم

 

پیرایه زنبور مکن بال مگس را

 (ب 2، ص 37)

مبادا آرایش ملک ظالمان از مال ستمدیدگان باشد (= مشبه) چنانکه مبادا بال مگس بیچاره مایه آرایش زنبور ستمگر گردد (= مشبه­به)

رزقی است به اندازه­ی هر کام که کافی است

 

مغز قلم مورچه دندان مگس را

 (ب 3، ص 37)

هر دهان روزی مشخصی دارد (= مشبه) چنانکه روزی مگسی پای مورچه است (= مشبه­به) نازک­خیالی­های خاص در این موارد چشمگیر است.

سیری نبود از لب چون قند تو کس را

 

کس سیر ندید از شکر و قند مگس را[9]

 (ب 1، ص 38)

عاشقان از وصال و بوسه تو سیر نمی­شوند (= مشبه) چنانکه مگسان از قند و شکر سیر نمی­گردند (= مشبه­به).

با تیرگی بخت چه آید به ضعیفان

 

پرواز محال است گرفتار قفس را

 (ب 5، ص 38)

ستمدیدگــان و ضعیفـان با بخـت تیـره راه به جایی ندارنــد (= مشـبه) چنانـکه مرغ گرفتـار در قفـس نمی­تواند پرواز کند (= مشبه­به).

خار و گل این باغ ز یک جوی خورد آب

 

در رزق تفاوت نکند ناکس و کس را[10]

 (ب 6، ص 38)

اهل و نااهل در روزی خدا برابرند (مصراع دوم - مشبه) چنانکه خار و گل یکسان آب می­خورند (مصراع اول- مشبه­به)

نجیب از وعده­های فال حافظ گشت سرگردان

 

برات لم یصل آواره می­سازد محصل را

 (ب 10، ص 40)

سـرگـردانـی شاعـر از وعـده­های فـال حافـظ (= مشـبه) ماننـد محـصـل مالیـاتـی کـه بـرات وصـول نـاشـدنـی با خود دارد (= مشبه­به). در اینجا به ظرافت‌های زندگی اجتماعی و مالیات­گیری حاکمان با دقت توجه شده است.

مخوان احسان، بخیلی گر زسر وا کرد سائل را

 

نماز اول وقت از اطاعت نیست کاهل را

 (ب 1، ص 40)

دور ساختن بخیل گدا را از خویش (= مشبه) مانند نماز اول وقت تنبلان و کاهلان است (= مشبه­به). وجه شبه در اینجا از سر واکردن و دور کردن سائل و رفع تکلیف نماز است که مرکب می­باشد.

ز حال تیره­روزان آگهی روشندلان دارند

 

 

بپرس از شمع مجلس محنت شب زنده­داران را

     

(ب 5، ص 53)

کوران روزگار تیره­روزی را می­فهمند (= مشبه) چنانکه درد شب زنده­داران را شمع سوخته می­داند (= مشبه­به).

وجه شبه سوختگی و درد مشترک در دو مصراع است که مرکب است.

به اصلاح آورد چوب معلم طفل نادان را

 

دوایی بهتر از مسواک کردن نیست دندان را

 (ب 7، ص 53)

چوب معلم برای اصلاح نوآموز (= مشبه) مانند چوب مسواک برای دندان است (= مشبه­به). وجه شبه (= پاک کردن و تربیت نمودن ).

ز غفلت می­برند ارباب دنیا فیض آگاهی

 

که تاریکی کند روشن چراغ آشنایان را

 (ب 3، ص 55)

غفلت عامل فیض بردن دنیاداران است (= مشبه) چنانکه تاریکی ها عامل روشنی­بخشی چراغ آشنایان است (= مشبه­به). وجه شبه (= سختی و تیرگی که مشترک در دو مصراع است).

به چشم کم، ضعیفان را مبین در عالم امکان

 

که موری ناتوانی خورد در آخر سلیمان را

 (ب 3، ص 56)

ضعیفان را دست­کم مگیر (= مشبه) همانطورکه سرانجام مور اندام سلیمان را می‌خورد (= مشبه­به).

ز معزولان بپرس احوال برخوردی که من دارم

 

که داند عضو سرماخورده قدر موم و روغن را

 (ب 2، ص 58)

عزل­شدگان و راندگان قدر برخورد خوب را می­فهمند (= مشبه) عضو سرما خورده بدن با دردش نرمی روغن را حس می­کند (= مشبه­به). نظیر عبارت سعدی:  قدر انگور بیوه داند نه خداوند میوه.

به گرمی چاره­جو شو چرب و نرمی­های دشمن را

 

که آب سرد مشک می­برد از دست روغن را

 (ب 1، ص 58)

چاره­جویی و نجات از دشمن با خوش­زبانی (= مشبه) چنانکه سردی مشک روغن را ضایع می­کند (= مشبه­به). در اینجا به ظرافت کره و روغن­گیری عشایر توجه کرده است.

ز حلم سخت­جان ایمن مشو، گر تندی کردی

 

که سازد رفته رفته شعله آتش آب آهن را

 (ب 5، ص 59)

بردباری مقاومان تندی­ها را از میان می­برد (= مشبه) چنانکه شعله آتش آهن که از حرف سبک نبود شکایت گوش سنگین را سخت را ذوب می­کند (= مشبه­به).

ز هر آواز فریادی مگردان کوه تمکین را

 

 

که از حرف سبک نبود شکایت گوش سنگین را

     

(ب 1، ص 60)

ابهت و سنگینی را نباید با هر بانگی از میان برد (= مشبه) چنانکه گوش کر بدهکار حرف­های ضعیف نیست (= مشبه­به).

خدا از دولت مرغوب در پیری نگه دارد

 

بلایی بدتر از مقبولی زن نیست عنین را

 (ب 3، ص 61)

بخت و اقبال سر پیری (= مشبه) مثل زن زیبا برای عنین و ناتوان است (= مشبه‌به).

ز دور چرخ یکسان است ناکامی و کام من

 

دهان آسیا نشناسد آب تلخ و شیرین را

 (ب 10، ص 61)

برای روزگار خوشبختی و بدبختی افراد مهم نیست (= مشبه) چنانکه تنوره آسیا فرقی میان آب شور و شیرین نمی­گذارد (= مشبه­به).

آتش حرص از قناعت کم نمی­گردد نجیب

 

تشنه را از آب گوهر سیر کردن مشکل است

 (ب 10، ص 125)

قناعت حرص را از میان نمی­برد (= مشبه) چنان‌که تشنگان از برق جواهر سیر نمی­شوند (= مشبه­به)

نیست باک از دامن تر آب چون از سر گذشت

 

بیمی از باران نمی­باشد در آب افتاده را

 (ب 5، ص 64)

آن که آب از سرش گذشته باکی از تر شدن ندارد (= مشبه) چنانکه غرق شده آب ترسی از باران ندارد (= مشبه‌به).

چنانکه سعدی گوید:  

آن را که در بحر قلزم است غریق

 

چه تفاوت کند ز بارانش

 

پستی غفلت بلند­اقبالی ای دارد ز پی

 

رفعت­شان است تعبیر به خواب افتاده را

 (ب 6، ص 64)

غفلت و پستی هم اقبال در پی دارد (= مشبه) چنانکه خواب­زدگان به مقام بالا می­رسند (= مشبه­به).

برق را در سینه می­سوزد نفس در اضطراب

 

کار مشکل می­شود دل در شتاب افتاده را

 (ب 9، ص 64)

نفس سوختگان سوزنده­تر از برق است (= مشبه) همانطور که کار شتاب­زده گره می­خورد (= مشبه­به). وجه شبه (= خراب شدن کار شتاب­زده).

غفلت و آگاهی ما را نباشد امتیاز

 

خواب و بیداری بود یکسان نظر پوشیده را

 (ب 4، ص 66)

چه غافل و چه هوشیار تفاوتی ندارد (= مشبه) چنانکه برای انسان کور خواب و بیداری یکسان است (= مشبه­به).

 

چون کنم ضبط سرشک خود که آب از سرگذشت

 

 

دست و پا بی­جاست در گرداب طوفان دیده را

     

(ب 8، ص 66)

نظیر بیت 5 صفحه 64

قدر ما را گر نمی­دانند یاران، دور نیست

 

فهم هرکس در نیابد نکته سنجیده را

 (ب 9، ص 66)

یاران حال ما را نمی­فهمند (= مشبه) چنانکه نکته­های خاص در حد فهم هر کس نیست (= مشبه­به). یعنی حال ما ظریف و نکته­سنجانه است و هر کسی بدان راه ندارد.

تربیت حاشا که او نازاده را سازد عزیز

 

قوه­ای حز نعل گشتن نیست آهن پاره را

 (ب 11، ص 67)

بیت 2 صفحه 35 دیوان نجیب

و هم‌چنین است در ابیات ذیل که فقط به مصراع­های مشبه و مشبه­به اشاره کنیم و تحلیل و توضیح و شناخت وجه شبه را بر اساس ابیات پیشین به خوانندگان گرامی واگذار می­نماییم:

در ابیات ذیل مصراع اول مشبه و مصراع دوم مشبه­به می­باشد:

هیچ کس با سینه صافان در مقام طعنه نیست

 

کس نمی­سازد هدف پیش خدنگ آیینه را

 (ب 5، ص 68)

نیست آسان طعمه­آوردن برون از چنگ خلق

 

بحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است

 (ب 8، ص 125)

به سعی از طبع دون نتوان برون کردن لئیمی را

 

ز فرزند گدا نتوان خرید از زر یتیمی را

 (ب 1، ص 69)

به غیر از من نجیب احوال وصل او مپرس از کس

 

خبر از سرگذشت بحر نبود غیر ماهی را

 (ب 10، ص 72)

در ترقی سفله را جز خود­نمایی کار نیست

 

ابر بر دریا کند عرض تجمل در هوا

 (ب 6، ص 82)

ناامید از کوکب اقبال پست خود مباش

 

می­زند صد دور سیبی تا تنزل در هوا

 (ب 9، ص 82)

با عصا دست از تلاش رزق در پیری مدار

 

دورها طی می­کند با پای چوبین آسیا

 (ب 4، ص 92)

در شکست ما زمین و آسمان باشد شریک

 

خرد سازد دانه را با سنگ زیرین آسیا

 (ب 5، ص 92)

کام و ناکام جهان یکسان بود بر دور چرخ

 

هست در گردش ز آب تلخ و شیرین آسیا

 (ب 6، ص 92)

خصم را آرام سرگردانیم هموار کرد

 

نرم می­سازد درشتان را به تمکین آسیا

 (ب 7، ص 92)

دخل بی­دولت نماید اهل دولت را خسیس

 

هر چه کم از آب شد گردید سنگین آسیا

 (ب 8، ص 92)

با تهیدستی است خوش سودا شریک مال خلق

 

می­نماید دخل در گندم نخستین آسیا[11]

 (ب 9، ص 92)

دل چو قانع گشت باشد رتبه­اش بیش از کریم

 

قطره چون با آبرو افتد ز دریا بهتر است

 (ب 3، ص 113)

تربیت در اهل استعداد دارد جلوه بیش

 

می­نماید پرتو خورشید، زرین تر در آب[12]

 (ب 5، ص 93)

تنگ­روزی را ز قرب اهل دولت بهره نیست

 

گرد نتوانست شست از روی خود گوهر در آب

 (ب 8، ص 93)

تا ز تمکین چشم بستم اضطراب آرام شد

 

وصل ساحل یافت کشتی تاخت تا لنگر در آب

 (ب 8، ص 94)

صحبت نیکان، بدان را از بدی باز آورد

 

خانه­سوزی را گذارد چون فتد اخگر در آب

 (ب 10، ص 95)

نام هر احسان بیجا را کرم نتوان گذاشت

 

ور نه ماهی هم ز فلس خویش ریزد زر در آب

 (ب 5، ص 95)

حاصل بدگهر از روشن ضمیران خجلت است

 

روسیاهی می­کشد از خوی بداخگر در آب

 (ب 6، ص 95)

نیست جز خفت سبک مغزان نخوت مآل

 

شد حباب از کله پر بادی سبک لنگر در آب

 (ب 7، ص 96)

سیر بحر عشق با آلوده­دامانی خطاست

 

غرق می­سازد شناور را لباس تر در آب

 (ب 8، ص 96)

سربلند از صحبت نیکان شود روشن ضمیر

 

عکس شمع از شمع می­باشد نمایان­تر در آب

 (ب 9، ص 96)

داغ دل را در سیاهی جلوه دادن بهتر است

 

هست در شب جلوه مه را فروزان­تر در آب

 (ب 10، ص 96)

رتبه­ای در سربلندی نیست چون افتادگی

 

هر که خود را کم ز ما می­داند از ما بهتر است

 (ب 4، ص 113)

احتیاج از منت ارباب دنیا بهتر است

 

تشنگی از تلخ کامی­های دریا بهتر است

(ب 1، ص 114)

حسن خلقی گر نباشد روز زیبا هم خوش است

 

یوسفی در مصر اگر نبود زلیخا هم خوش است

 (ب 1، ص 116)

 

بسته عیش عالمی بر انبساط پادشاه

 

 

دل چو باشد شادمان احوال اعضا هم خوش است

     

(ب 10، ص 116)

قدر فلک شکست از این خلق روزگار

 

آری چو بیضه جوجه برآورد بی­بهاست

 (ب 2، ص 121)

راست نتوان با عصا کردن قد خم گشته را

 

این کمان چون حلقه گردد تیر کردن مشکل است

 (ب 5، ص 123)

اضطراب دل نگردد ساکن از بی­طاقتی

 

بحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است

 (ب 7، ص 124)

رام نتوان کرد آسان دل چو زنجیر از کسی

 

آهوی رم کرده را نخجیر کردن مشکل است

 (ب 10، ص 124)

سربلندان را غروری است در رفعت ضرور

 

خودنمایی کردن تیر هوایی عیب نیست

 (ب 4، ص 158)

نیست عیب هیچ معشوقی به عاشق آشکار

 

زال دنیا پیش چشم اهل دنیا پیر نیست

 (ب 2، ص 159)

طینت بد راز نور جبهه­آرایی چه سود

 

صبح کاذب را چه حاصل از صفای عاریت

 (ب 4، ص 176)

در ابیات ذیل مصراع اول مشبه­به و مصراع دوم مشبه می­باشد:

سیل بی­زنهار را در خاک نرم آن روز نیست

 

خصم چون گردد قوی چندان مدارا بهتر است

(ب 7، ص 114)

شمع را در جامه فانوس چندان نور نیست

 

گر کسی عاشق شود یک پرده رسوا بهتر است

(ب 10، ص 115)

موج، سد ره نگردد سیل بی­زنهار را

 

عاشق دیوانه را زنجیر کردن مشکل است

(ب 2، ص 123)

 

 

 

 

 

 

نتیجه

چنان­که ملاحظه شد تمام هنرمندی شاعران سبک هندی و توانایی­های شاعرانه و خیال­پردازانه آن­ها مضمون­یابی و مضمون­سازی است. به تعبیر دیگر شاعر سبک هندی و در اینجا نجیب کاشانی همان مضمون­های مستعمل شعر کلاسیک را که شاعران بزرگ مانند سعدی و حافظ پیشتر مطرح ساخته بودند و یا مفاهیم فلسفی و اخلاقی مطرح شده در متون ادب فارسی را دوباره مطرح ساخته است و تفاوت اصلی سبک هندی همین تمثیل­سازی­هاست که با توجه به ابیات اندک مطرح شده، ملاحظه شد با زندگی عمومی و جاری مردم و پیشه­های مختلف مانند بازار و کشاورزی و صنعت و زندگی عشایری بی­ارتباط نیست و بدین لحاظ، شعر عامیانه و مردمی می­شود.

نکته دیگر آن که غالبا مصراع­های دوم حالت تمثیلی و مشبه­بهی دارند و گاهی به ندرت مصراع­های نخست هم جنبه تمثیلی پیدا می­کنند. به هر حال، نجیب کاشانی هم پیرو روال و رویه بزرگان سبک هندی است و تفاوت فاحشی در شعر او با شعر صائب و دیگر بزرگان مشاهده نمی­شود.

و مجموعا شعر نجیب کاشانی دربردارنده تصاویر زیبا و لطیفی است که در سامانه زیبایی­شناسی شعر فارسی و سبک هندی جایگاهی ویژه دارد. نجیب با بهره‌یری از انواع فنون بلاغی و به ویژه تشبیه، توانسته است به این جایگاه دست یابد. هم چنین در آوردن تشبیهات تمثیلی که اساس کار هندی­سرایان می­باشد، توانسته است در حد شاعران بزرگ این سبک مانند صائب توانایی­های خود را به منصه ظهور برساند، هرچند تعداد ابیات او محدود می­باشد. به هر حال تشبیه و تمثیل دو عامل مهم زیبا شدن شعر نجیب می­باشد.

 

 

 

منابع و مآخذ

1 ــ انوشه، حسن. فرهنگ­نامه ادب فارسی. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381.

2 ــ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مروارید، 1382.

3 ـ شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، 1373.

4 ــ شمیسا، سیروس. بیان و معانی. تهران: فردوس، چاپ دوم، 1375.

5 ــ لاهیجی، حزین. دیوان حزین لاهیجی. به کوشش ذبیح­الله صاحب­کار، تهران: چاپ پنجم، 1375.

6 ــ میرصادقی، میمنت. واژه­نامه هنر شاعری. تهران: چاپ دوم، 1373.

7 ــ نجیب، کاشانی. دیوان. به کوشش دادبه، اصغر و صدری، مهدی. تهران: میراث مکتوب، 1382.

8 ــ نظامی­عروضی. چهار مقاله. تهران: امیرکبیر، چاپ نهم، 1366.

9 ــ وطواط، رشید­الدین. حدایق­السحر. تهران:  کاوه، 1362.

 



* دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کاشان، گروه زبان و ادبیات فارسی، کاشان، ایران.

تاریخ دریافت:20/4/1393                                                                                            تاریخ پذیرش: 25/5/1393

1ـ گل‌بند نوعی پارچه‌ ابریشمی رنگین است.

1ـ کلیه ابیات شاهد مثال از دیوان نجیب کاشانی به تصحیح اصغر دادبه و مهدی صدری، تهران، میراث مکتوب، 1382 است.

1ـ در استخدام ضمیر یا اسمی که در کلام وجود دارد به واسطه وجه شبه دوگانه به دو سوی کلام ارتباط می­یابد چنانکه مصراع ذیل:

«ابر مثل زاهدان جمله چمن خشک بود»، خشکی که وجه شبه دوگانه است از یک سو با زاهد و از دیگر سو با چمن مرتبط است.

1ـ معمولا در تشبیه ملفوف، فقط لف و نشر مرتب می­آید.

1ـ مثال برای تشبیه مضمر: ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم / تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد در این­جا مضمرا زلف به بنفشه مانند شده است.

1ـ پیشتر هم اشاره شد که تشبیه تمثیل یا مرکب آن است که جمله­ای یا عبارتی در معرض مشبه و جمله یا عبارتی دیگر در معرض مشبه­به می­آید و وجه اصلی آن مرکب بودن وجه شبه می­باشد و باید دقت داشت که این نوع تشبیه با تشبیه متعدد متفاوت است و اگر مشبه­به جمله­ای مثل واره باشد تشبیه تمثیل و اگر عادی باشد تشبیه مرکب خواهد بود. (بحث معادله یا تناظر میان دو مصراع هم مطرح می­باشد)

1ـ همین مضمون را سعدی در گلستان آورده است:

چــو بود اصــل گوهری قابــل

 

تربیـت را در او اثــر باشد

سگ به دریای هفت­گانه بشوی

 

که چو تر شد پلیدتر باشد

 

نظیر:  

1ـ حال شب­های مرا همچو نی داند و بس

 

تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد؟

 

2ـ در بسیاری از موارد این چنینی، ظرافت و نازک­خیالی­های سبک هندی نمود بارزی دارند.

1ـ نظیر:

ای کریمی که از خزانه غیبت

 

گبر و ترسـا وظیفه خور­داری

دوستان را کجا کنی محـروم

 

تو که با دشمن این نظر داری

                     (گلستان سعدی).

1ـ دخل نمودن اصطلاحی بازاری است که نخستین پولی است که باید نقدا در آغاز فروش به فروشنده داد تا کارش برکت داشته باشد.

2ـ پیشتر مضمونی به همین روال در بعضی از بیت­ها وجود داشت.

 

منابع و مآخذ

1 ــ انوشه، حسن. فرهنگ­نامه ادب فارسی. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381.

2 ــ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مروارید، 1382.

3 ـ شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، 1373.

4 ــ شمیسا، سیروس. بیان و معانی. تهران: فردوس، چاپ دوم، 1375.

5 ــ لاهیجی، حزین. دیوان حزین لاهیجی. به کوشش ذبیح­الله صاحب­کار، تهران: چاپ پنجم، 1375.

6 ــ میرصادقی، میمنت. واژه­نامه هنر شاعری. تهران: چاپ دوم، 1373.

7 ــ نجیب، کاشانی. دیوان. به کوشش دادبه، اصغر و صدری، مهدی. تهران: میراث مکتوب، 1382.

8 ــ نظامی­عروضی. چهار مقاله. تهران: امیرکبیر، چاپ نهم، 1366.

9 ــ وطواط، رشید­الدین. حدایق­السحر. تهران:  کاوه، 1362.