نقد و زیبایی‌شناسی اصالت در شعر بهار

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

نویسنده

چکیده

«نقد و اصالت سبک در شعر بهار» موضوع و محور اصلی این مقاله است. در این مقاله سعی شده است که نظرات سبک‌شناختی جدید در کنار رویکردهای مختلف نقد ادبی در مقوله نقد شعر مطرح شود، به گونه‌ای که اصالت سبکی شعر بهار در مجموعه اشعارش از حیث زبانی، موسیقایی، زیباشناختی، نقد نوعی، سبک محتوایی و... تعیین شود. به عبارتی اثبات می‌شود که شاعر از حیث نقد نوعی شاعر قصیده است، از حیث زیباشناختی در نگاه اول شاعر وصف و توصیف و تصویرهای محض است، از حیث زبان، شاعر سبک خراسانی است و غیره. سپس هر یک از رویکردهای مزبور به رویکردهای فرعی تقسیم می‌شود تا حدی که اصالت سبکی شاعر در هر بحث دقیق‌تر مطرح گردد.

کلیدواژه‌ها


 

 

نقد و زیبایی‌شناسی اصالت در شعر بهار

 

دکترمحسن ذوالفقاری*

 

چکیده

«نقد و اصالت سبک در شعر بهار» موضوع و محور اصلی این مقاله است. در این مقاله سعی شده است که نظرات سبک‌شناختی جدید در کنار رویکردهای مختلف نقد ادبی در مقوله نقد شعر مطرح شود، به گونه‌ای که اصالت سبکی شعر بهار در مجموعه اشعارش از حیث زبانی، موسیقایی، زیباشناختی، نقد نوعی، سبک محتوایی و... تعیین شود. به عبارتی اثبات می‌شود که شاعر از حیث نقد نوعی شاعر قصیده است، از حیث زیباشناختی در نگاه اول شاعر وصف و توصیف و تصویرهای محض است، از حیث زبان، شاعر سبک خراسانی است و غیره. سپس هر یک از رویکردهای مزبور به رویکردهای فرعی تقسیم می‌شود تا حدی که اصالت سبکی شاعر در هر بحث دقیق‌تر مطرح گردد.

 

 

واژه‌های کلیدی

نقد، سبک، اصالت سبک، زیبا‌شناسی، محتوا.


مقدمه

سخن گفتن از سبک شعر سخن‌شناسی چون بهار که خود پایه‌گذار و آغازگر سبک‌شناسی در ایران بوده است اگر‌چه کار سختی است ولی خالی از لطف نیست. شناخت سبک و سیاق شعر بهار نه فقط از لحاظ بیان ویژگی‌های سبکی بلکه تلفیق سبک‌شناسی و رویکردهای نقد ادبی از قبیل نقد نوعی و سبک‌شناسی، نقد موسیقایی و سبک‌شناسی، نقد زیبا‌شناسی و سبک‌شناسی و... از اهداف اصلی این مقاله است؛ به نحوی که بتوانیم با تبویب این رویکردها اصالت‌های سبکی بهار را در هر باب شاهد باشیم.

 

قالب‌های شعر

چنان‌چه از دیدگاه نقد نوعی، دیوان ملک‌الشعرارابررسی نماییم این نتیجه حاصل می‌شود که شاعر در انواع مختلف شعر فارسی طبع‌آزمایی کرده است؛ به گونه‌ای که در دیوان او شاهد 284 قصیده، 115 قطعه، حدود 100 رباعی و دو‌بیتی، 93 غزل، 89 مثنوی، 23 تصنیف، 22 مسمط، 11ترجیع‌بند، 5 ماده‌تاریخ، 4 مخمس و 2 مطایبه هستیم. البته هجویات بهار را نیز که به سفارش خود شاعر در دیوان نیامده است، باید در نظر گرفت.

با عنایت به کمیت انواع ادبی می‌توان به این سخن رسید که اصالت سبکی شاعر از حیث نقد نوعی، قصیده است و شاعر را باید شاعر قصیده خواند. پس از این نوع ادبی، به ترتیب می‌توان قطعه، غزل و مثنوی را از انواع ادبی شاخص در دیوان بهار ذکر کرد.

ساختار قصاید

تأمل در ساختار قصاید بهار نشان می‌دهد که شاعر خود را در قصاید ملزم به آوردن عناصر سازنده قصیده از قبیل تشبیب و تغزل نمی‌کند؛ گرچه به عنوان یک نکته سبکی قابل ذکر است که هرجا مجال و محتوای قصاید اقتضا می‌کند تغزل از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. سرفصل‌های موضوعی دیوان بهار به انضمام تشبیب‌‌‌‌‌هایی که در قصاید وصفی وی دیده می‌شود، حاکی از سی مورد تغزل و تشبیب در قصاید شاعر است. با این وجود نمی‌توان این نکته را اصالت سبکی قصاید بهار دانست زیرا عمده قصاید بهار بدون هیچ مقدمه‌ای با موضوع اصلی قصیده آغاز می‌شود و مقتضای حال و درون‌مایه سیاسی قصاید همین امر و شیوه را اقتضا می‌کند؛ به عبارتی رویکرد سیاسی قصاید مجالی برای تغزل و تشبیب نگذاشته است.

محتوای قصاید

الف) رویکرد سیاسی

در نقد و تحلیل محتوای دیوان بهار درمی‌یابیم که شاعر به رویکردهای سیاسی، اجتماعی، مذهبی، وصف طبیعت، بحث‌های شخصی، شکواییات، حبسیات و ... عنایت داشته است. ولی از حیث کمی و آماری می‌بینیم که بهار به طرح مسایل سیاسی بیشتر توجه داشته است؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت اصالت سبکی محتوایی دیوان بهار توجه شاعر به رویکردهای سیاسی است. نگاه شاعر به سیاست خارجی و سیاست داخلی ایران هر دو در دیوان شاعر مشهود است. از قصاید شاخص بهار در نقد استعمار انگلیس در قصایدی با عنوان «صفحه‌ای از تاریخ» ، «نفرین به انگلستان» و «هشدار به اروپا یا پیام به انگلستان»دیده می‌شود.

ظلمی که انگلیس دراین خاک و آب

 کرد

 

 

نه بیوراسب کرد و نه افراسیاب کرد

 

از جور و ظلم تازی و تاتار در گذشت

 

 

ظلمی که انگلیس در این خاک و آب
کرد

 

اندر هزارو نهصد و هفت آن زمان که روس

 

 

با ژرمن افتتاح سؤال و جواب کرد

 

روباه پیر یافت که آلمان به قصد شرق

 

 

دندان و پنجه تیزتر از شیر غاب کرد

 

(ص 751-750)

و در قصیده «نفرین به انگلیس» می‌گوید:

انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شدی

 

 

با کلاه بام خورده با لباس مندرس

 

ز آسیا آواره گردی و وز اروپا، پا شوی

 

 

کفش پاره، دست خالی، سوی آمریکا شوی

 

حاصل ملک فلسطین را نخورده چون یهود

 

 

خوار و سرگردان به هر جا سخره دنیا شوی

 

 (ص 755-752)

با این وجود باید گفت که تعداد قصاید مربوط به نقد سیاست‌های خارجی و کشورهای استعمارگر محدود است و برعکس قصاید سیاسی بهار در نقد مسایل سیاسی موجود در ایران اصالت سبک محتوایی سیاسی قصاید بهار را نشان می‌دهد.

در نقد قصاید سیاسی بهار که به سیاست داخلی مربوط می‌شود این شاخصه دیده می‌شود که گاه شاعر محور سیاسی قصاید را اشخاص و شخصیت‌های سیاسی قرار می‌دهد. به عنوان مثال قصیده «اندرز به حاکم قوچان» را به عنوان پند و اندرز خطاب به امیر‌حسین- خان شجاع‌الدوله- حاکمران قوچان- می‌سراید (ص21-20). قصیده «ای مشارالسلطنه» را خطاب به مشارالسلطنه- پیشکار ناصرالدین‌میرزا حاکم خراسان- می‌نویسد با مطلع:

نعمت دنیا سرابست ای مشارالسلطنه

 

 

این جهان نقش بر آب است ای مشارالسلطنه

 

تا توانی ظلم کن کاین روزگار بی‌کتاب

 

 

حامی هر بی‌کتاب است ای مشارالسلطنه

 

(ص 310-309)

همین‌طور قصاید و ترجیهاتی با عناوین «بقایی و شعله» (ص629)، «خوی خیابانی» (ص338)، «صدارت اتابک اعظم» (ص45)، «ناصرالملک» (ص28)، «وثوق و لقمان» (ص442)، «وصف آیت الله صدر» (ص212) و غیره.

البته تعداد این‌گونه قصاید که محوریت اشخاص سیاسی هستند زیاد نیست و قطعاً پرداختن به وقایع و رخدادهای سیاسی به طور کامل اصالت سبک سیاسی دیوان شاعر را تشکیل می‌دهد. به عنوان نمونه، مسایل مربوط به مشروطه و بعد از آن قابل ذکر است. جهت نمونه، در ترجیع‌بندی با عنوان «دوز و کلک انتخابات» هنگامی که در سال 1289 همه در تکاپوی انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی هستند می‌گوید:

ماه مشروطه در این ملک طلوعید کرد

 

 

انتخابات دگر بار شروعیدن کرد

 

شیخ در منبر و محراب خشوعیدن کرد

 

 

حقه و درز و کلک باز شیوعیدن کرد

 

وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است

 

 

انتخابات شد و اول دو و کلک است

`````````````````````````````````````````````

(ص 215-213)

 

ب) رویکرد مذهبی

بعد از رویکرد سیاسی در شعر بهار که اصالت های سبکی شعر اوست، «رویکرد مذهبی» از شاخصه‌های محتوای قاید اوست. قصایدی چون بمباران آستانه حضرت رضا (ع) (ص222)، تربیت سیدالشهدا (ص52)، حسین (ع) (ص186)، رای سیدالشهدا (ص147)، صفت شب و منقبت امام علی(ع) (ص487)، غدیر خم (ص19)، غدیریه (ص140)، مدح امیرالمومنان (ص123)، مدح حضرت ختمی مرتبت (ص6) و مناقب چندگانه درباره امام هشتم (ع) (ص10)، حضرت حجت (ع) (ص192و13)، حضرت سیدالشهدا (ع) (ص189)، حضرت صادق (ع) (ص640)، حضرت فاطمه (س) (ص154)، مولای متقیان (ع) (ص106) و... همگی نشان­گر اعتقادات مذهبی و علاقه­مندی شاعر در طرح اندیشه­های مذهبی است؛ گرچه این شاخصه اصالت سبکی شعر بهار محسوب نمی­شود.

ج) وصف طبیعت

«وصف طبیعت» یکی دیگر از رویکردهای محتوای شاعر در قصاید است. ساختار وصف در قصاید بهار به دو صورت مشاهده می­شود. دسته اول آنچه که در آغاز قصایدمی­آید. بهار در این نوع توصیفات به شیوه قصیده­سرایان کهن می­کند. گرچه در بیشتر قصاید خود را ملزم به آوردن وف نمی­داند و شاعر بدون هیچ مقدمه­ای رویکرد اصلی خود را که بیشتر سیاسی است می­آورد. دسته دوم قصایدی هستند که تمامأ وصف به نظر می­رسند و گویی شاعر به قصد هنر­نمایی و توصیف طبیعت این­گونه قصاید را سروده استلیکن با تأمل در مضامین غیر از وصف طبیعت نهفته است. به عنوان مثال، بهاردر «دماوندیه اول» بعد از وصف به مدح امام رضا (ع) گریز می‌زند. در «دماوندیه دوم» مضامینی چون تحریک بیگانگان و آزار اهل قلم و وطن­خواهان به چشم می­خورد:

ای دیو سپید پای دربند

 

 

 

ای گنبد گیتی ای دماوند

 

از سیم یکی به سر کله خود

 

 

زآهن به میان یکی کمربند

 

تاجایی که می­گوید:

زین بی­خردان سفله بستان

 

 

داد دل مردم خردمند

 

(ص 358)

از قصاید وصفیه بهار می­توان به قصایدی چون هجو ابر و باد (ص312)، بهار اصفهان (ص623)، بهاریه (ص350،328،135،129،117)، پاییز و زمستان (ص702)، تابستان (ص503) و... اشاره کرد. آنچه اصالت سبک را در قصاید وصفیه بهار نشان می­دهد همانا پرداختن به مضامین سیاسی و اجتماعی در پایان و لا‌به‌لای وصف­هاست و همین نکته‌ایست که قصاید وصفیه ملک‌الشعرا را از قصاید وصفیه موجود در سبک خراسانی ممتاز می­دارد. به عنوان نمونه، به ابیاتی ازقصیده پاییز و زمستان اشاره می­شود که در آغاز آن، وصف غالب است و در پایان قصیده وضعیت کشور و چیرگی زشتی­ها بر زیبایی­ها مطرح می­شود:

روان شد لشکر آبان به طرف جویبار اندر

 

 

نهاده سیمگون رایت به کتف کوهسار
اندر

 

نهان شد دامن البرز در میخ و بخار اندر

 

 

تو گویی گرد کُه بستند پولادین حصار
 اندر

 

تا آن جا که می­گویند:

بدین معنی یکی بنگر به احوال دیار اندر

 

در ‌افتاده به چنگ دشمنانی دیو‌سار اندر

(ص704-702)

مثنوی

بعد از قصیده، آنچه سبک و سیاق و علاقه مرحوم بهار را در عرصه نقد نوعی ــ سبکی نشان می­دهد با عنایت به حجم و کمیت ابیات به ترتیب مثنوی و سپس غزل است. مثنوی­های بهار در هشت‌باب است که با عنایت به اوزان آنها تبویب شده است. کمیت ابیات در مثنوی‌های بهار در بحر خفیف و متقارب نسبت به مثنوی­های دیگر قابل قیاس نیست. آنچه درباره سبک محتوایی مثنوی­های بهار به عنوان شاخصه قابل ذکر است این است که شاعر به رقم قصاید که به پرداخت اندیشه­های سیاسی بیشتر رغبت نشان می­دهد در اینجا اندیشه­های سیاسی کم و کم‌رنگ می­گردند و رویکرد­های اخلاقی و اجتماعی، نصایح، پندها و اندرزها، پیام به جوانان و به زنان و... بیشتر در مثنوی­ها غالب بر رویکرد­های دیگر است به گونه­ای که می­توان گفت از این حیث شاعر به اندیشه و سبک سعدی در بوستان و سبک سنایی در حدیقه­الحقیقه بیشتر توجه دارد تا حدی که موسیقی، زبان و اندیشه در این دو بخش از مثنوی‌های بهار با بوستان سعدی و حدیقه سنایی گاه هم‌خوانی و هم‌سانی دارد:

در ایام پیشین در زابلستان

 

 

به کشمیر و اقطاع کابلستان

 

به گاه سفر خواجگان
 بزرگ

 

 

مبارک شمردند دیدار
 گرگ

 

قضا را چون گرگی رسید
به راه

 

 

نمودندی از شرق بر وی
 نگاه

 

همایون شمردندی اثار اوی

 

 

تفأل زدندی به دیدار اوی

 

وگر گرگ به چنگال کین
 آختی

 

 

برو خواجه تیری نینداختی

 

(ص1081)

و یا در بخش مثنوی­ها بحر خفیف ار مضامین حبس و زندان و مباحث مربوط به عصر و زمان بهار نبود سبک و سیاق موسیقایی و زبانی، محسوب می­شد به عنوان نمونه، چند بیت از یک تمثیل اثبات همین مدعاست:

گشت مردی شریک پر­خواری

 

 

کرد تقسیم توشه را باری

 

گفت یک چیز از دو­گانه
 بخواه

 

 

خربزه یا که هندوانه بخواه

 

گفت من هندوانه می­خواهم

 

 

خربزه هندوانه می خواهم

 

شحنه شهر هر­دوانه گرفت

 

 

خربزه داشت، هندوانه گرفت

 

 

(ص842)

مثنوی «کارنامه زندان» بهار در ده گفتار با گفتاری درباره عظمت خدا و خلقت جهان آغاز می­شود و به مباحثی چون عدل و ظلم به سبک سنایی خاتمه می­یابد در بخشی از این مثنوی که به عنوان «خواب دیدین بهار سنایی را»می­آید بیشتر این سخن و تقلید از سنایی را تأیید می­کند. در این بخش بهار، در عالم خواب سناییی را می­بیند و می­گوید:

در کنارش گرفتم از سر مهر

 

 

بوسه دادم بسی بر آن سر و چهر

 

بنشستیم در برابر هم

 

 

هر دو تن شادمان ز منظر هم

 

داستان­های من به یاد آورد

 

 

وز ری کار ملک صحبت کند

 

در سیاست موافقش دیدیم

 

 

نیز بر خویش عاشقش دیدم

 

(ص855)

سپس چون از خواب بر می­خیزد تصمیم به خدمت عارفان می­گیرد و می­گوید:

عارفان را ز جان کنم
خدمت

 

 

بکشم همچو اولیا صدمت

 

پس برابر شوم سنایی را

 

 

نو کنم کهنه آشنایی را

 

دفتری سازم از کلام
دری

 

 

که نگردد به قرن­ها سپری

 

پس به هنجار آن بزرگ
 حکیم

 

 

اوستاد سخنوران قدیم

 

کردم این کارنامه را آغاز

 

 

تا کی آید به سر حدیث
دراز

نام او کارنامه زندان

 

 

مایه عبرت خردمندان

 

(ص856)

به این ترتیب می­توان نتیجه گرفت که بهار در عرصه مثنوی به­ویژه در «کارنامه زندان» که از مفصل­ترین مثنوی­های اوست به روال و سبک شعرای گذشته سخن می­گوید با این تفاوت که اصالت سبک در مثنوی­های بهار وجود رویکردهای سیاسی امروزین است هر چند که از این حیث در حد و کمیت قصاید به طرح مباحث سیاسی نمی­پردازد و به جنبه­های اخلاقی و اجتماعی نیز توجه می­کند.

 

غزل

غزل از انواع ادبی دیگری است که بعد از قصیده و مثنوی از جایگاه خواصی در دیوان بهار برخوردار است. با عنایت به زبان و موسیقی غزل بهار می­توان گفت که همان سبک و سیاق غزل قرن هفتم و هشتم یعنی همان رنگ و روی غزل سعدی و حافظ را در غزلیات بهار شاهد هستیم. گاه تضمین مصراعی از این دو شاعر در غزل بهار این شباهت سبکی را تأیید می­کند. مثلأ در غزلی می­گوید:

شب است و آنچه دلم کرده آرزو این­جاست

 

 

زعمر نشمردم آن ساعتی که او این جاست

 

تا جایی که می­گوید:

بهار پرده مویین حجاب عفت نیست

 

 

«هزار نکته باریک­تر ز مو اینجاست»

 

(ص1157)

که تضمین از غزل حافظ است.

یا واژگان و موسیقی غزل بهار چه­بسا غزلی از غزلیات این دو شاعر را تداعی می­کند مثلأ بهار در غزلی با مطلع زیر می­گوید:

بود آیا که دگر باره به شیراز رسم

 

 

بار دیگر به مراد دل خود باز رسم

 

که غزل زیر از حافظ را تداعی می­کند:

بود آیا که در میکده­ها بگشایند

 

 

گره از مشکل سربسته ما بگشایند

 

یا غزلیاتی که در موسیقی بیرونی و کناری با غزل حافظ و سعدی همسانی دارند. مثلأ در غزلی با مطلع:

ملک جهان چون سویس باغ ندارد

 

 

لاله باغ سویس داغ ندارد

 

که به سبک غزل زیر از حافظ است:

روشنی طلعت تو ماه ندارد

 

 

پیش تو گل رونق گیاه ندارد

 

با همه این اوصاف و اذعان این سخن که زبان و موسیقی غزل بهار یادآور غزل حافظ و سعدی است باید گفت که آنچه اصالت سبک غزل بهار را نشان می­دهد وآن را از غزلیات حافظ و سعدی متمایز می‌سازد محتوای غزل بهار است که در بیشتر مواقع خواننده را از عرصه غزل قرن هفتم و هشتم بهد غزل دوره بهار و مشروطه سوق می‌دهد. به عبارتی رویکرد بهار به سیاست در عرصه غزل نیز از اصالت­های سبکی غزل بهاغر است. به عنوان مثال، واژگان غزل زیر مایه امتیاز غزل بهار نسبت به غزل گذشته است:

به کشوری که در آن ذره­ای معارف نیست

 

 

اگر که مرگ ببارد کسی مخالف نیست

 

بگو به مجلس شورا چرا معارف را

 

 

هنوز منزلت کمترین مصارف نیست

 

وکیل بی­هنر از موش مرده می­ترسد

 

 

ولی ز مردان ابناء نوع خائف نیست

 

(ص1159)

و یا اشاره­ای به اعطای امتیاز نفت شمال ایران به آمریکا در غزل زیر:

کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش

 

 

به دست کس ندهد اختیار کشور خویش

 

بگو به سفله که در بیت اجنبی ننهد

 

 

کسی که نان پدر خورده، دست مادر خویش

 

حقوق نفت شمال و جنوب خاصه ماست

 

 

بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش

 

زمن بهار بگو با برادران حسود

 

 

به رایگان نفروشد کسی برادر خویش

 

(ص 1187)

نیز ترکیبات بلاغی که یکی از عناصرش مربوط به گذشته شعر فارسی نیست:

دلفریبان که به روسیه جان جا دارند

 

 

مستبدانه چرا قصد دل ما دارند

 

دلبران خودسر و هرجایی و روسی­صفتند

 

 

ورنه در خانه غیر از چه سبب جادارند

 

عاشقان را سر آزادی و استقلال است

 

 

کی ز پلتیک سر زلف تو پروا دارند

 

این چه صلحی است که در داخله کشور دل

 

 

خیل قزاق اشارات تو مأوا دارند

 

دل غارت شده در محضر عدلیه عشق

 

 

متظلم شد و چشمان تو حاشا دارند

 

سخن تازه عجب نیست ز طبع تو «بهار»

 

که همه مشرقیان منطق گویا دارند

 

(ص 8-1167)

که ترکیباتی چون روسیه جان، روسی صفت بودن دلبران، پلتیک سر زلف تو، کشور دل، خیل قزاق، عدلیه عشق، همه مصداق همین سخن هستند.

 

موسیقی شعر

در باب اصالت سبکی موسیقایی قصاید بهار می‌توان گفت که شاعر با وجودی که به اوزان و موسیقی بیرونی شعر سبک خراسانی عنایت خاصی دارد و گاه در این خصوص یادآور موسیقی شعر شعرایی چون فردوسی، ناصر­خسرو، انوری و ... با ویژگی‌های هجایی است ولی در بررسی آماری این نتیجه حاصل می­شود که به اوزان رایج شعر فارسی بیشتر توجه دارد. به فرض مثال، در100 قصیده از دیوان بهار این نتیجه حاصل می­آید که اوزان رمل با 32 درصد، مضارع با 20 درصد، هزج با 15 درصد، مجتث با 12درصد، متقارب با 7 درصد، خفیف با 5 درصد، سریع 2 درصد، قریب و رجز هرکدام یک درصد، موسیقی بیرونی 100 قصیده از دیوان شاعر را تشکیل می­دهد مبرهن است که اصالت سبک موسیقایی این قصاید کاربرد بحر رمل است که باعث روانی و عذوبت اوزان قصاید شده است و در کنار آن بحرهای مضارع، هزج و محبث هستند که جمعا 79 درصد اوزان قصاید را به خود اختصاص می­دهند و از همین امر می­توان نتیجه گرفت که شاعر از اوزان رایج شعر فارسی استفاده می­کند و این نکته بیان­گر اصالت سبک بهار در موسیقی بیرونی است. گرچه این نکته نیز قابل توضیح است که شاعر با وجود استفاده از اوزان رایج شعر فارسی، کمتر از اوزان سالم و صحیح استفاده کرده است. به فرض مثال: اوزان بحر رمل عمدتا به صورت مخبون به کار می­روند و یا در بحر هزج سالم در قصاید وجود ندارد. همین­طور در بحر مضارع از اوزان مسدس استفاده می­کند که در دواوین شعرای سبک خراسانی این نوع مضارع کابرد بیشتری دارد. جهت نمونه از نوع اخیر می­توانیم به مطلع بعضی قصاید اشاره کنیم:

دی دیدم آن نگار سهی قد را

 

بر رخ شکسته زلف مجعّد را

(ص 134)

فریاد از این جهان و از این دنیا

 

وین رسم ناستوده نازیبا

(ص 271)

قیصر گرفت خطّه ورشو را

 

درهم شکست حشمت اسلو را

(ص 284)

که در بحر مضارع مسدس اخرب مکفوف (مفعول فاعلات مفاعلین) آمده­اند.

هم­چنین از نکات دیگری که غرابت وزن را در شعر بهار نشان می­دهد کاربرد بحوری است چون قریب (مفعول مفاعلین فاعلاتن) (ص 104) و متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) (ص 699، 387، 286، 707،328) که از اوزان خاص مثنوی است و بهار در چند قصیده آورده است. نیز قصایدی در بحر منسوخ (مفتعلن فاعلات مفتعلن فع) (ص18،32،490...) که تا حدی موسیقی بیرونی شعر قرن پنجم و ششم هجری را تداعی می­کند؛ به عبارتی از این حیث شعر بهار با قصاید خاقانی، ناصر خسرو، مجیر بیلقانی و... شباهت خاصی پیدا می­کند. گرچه این­ها اصالت سبک قصاید بهار از حیث موسیقایی نیست و در مجموع وزن قصاید بهار وزن رایج و روان است.

با وجود این، قابل ذکر است که سه قصیده نیز از صد قصیده مورد مطالعه از کدورت وزن برخوردار است و موسیقی شعر آن از اوزان نادر و درخور تامل است. بیت مطلع قصیده 119 در بحر متقارب (فع لن فعلن فع لن فعلن) می­آید:

هر حلقه که در آن زلف دوتاست

 

دام دگری بهر دل مناست

(ص 282)

و یا قصیده 114 که مصراع­های اول در بحر منسرح مثمن مطور منحور (مفتعلن فاعلات مفتعلن فع) سروده شده است ولی بیت مطلع و مصراع­های دوم به صورت مفتعلن فاعلات مفاعلین فع آمده است و خاص شعر امروز نیست و از غرایب است:

صبر کنم انتظار اگر بگذارد

 

کام برم روزگار اگر بگذارد

پیش فتم بخت بد اگر نکشد بس

 

خدعه کنم اشتهار اگر بگذارد

نام من آید فراز قائمه رای

 

قائمه ذولفقار اگر بگذارد

(ص 270)

و یا قصیده 235 بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلن فعول، بحر سریع مطوی مکشوف که از ابداعات بهار است (به روایت مهرداد بهار) از غرایب موسیقایی در قصاید شاعر است:

غم مخور ای دل که جهان را قرار نیست

 

و آنچه تو بینی به جز از مستعار نیست

(ص 552)

تأمل در موسیقی کناری صد قصیده در دیوان بهار نشان می­دهد که شاعر به این رویکرد موسیقایی چندان توجه نداشته است؛ به گونه­ای که می‌توان چنین نتیجه گرفت:

الف- شاعر به قصاید مردف کمتر توجه دارد به گونه­ای که تها 30 درصد قصاید دارای ردیف هستند. از میان 10 درصد از ردیف­ها از نوع ردیف­های فعلی هستند و 16 درصد از ردیف­ها از نوع ردیف­های اسمی و 4 درصد نیز ترکیبی از اسم و فعل ردیف را می­سازند لذا نمی­توان این امر را اصالت سبکی موسیقایی قصاید بهار دانست. شاعر در قصاید136، 131، 116، 114، 3، 82 و... به ندرت به این شاخه موسیقایی توجه داشته است و با آوردن ردیف­های «است ای مشارالسلطنه به چه کار آید؟، اگر بگذارد، مکن ر نکنم، است ای حکیم، دریغ من و...» قصاید را غنی ساخته است.

ب- آنچه در خصوص اصالت سبکی موسیقایی قصاید بهار گفتنی است این است که شاعر در بخش قافیه تنها به قوافی تک­هجایی بسنده می­کند به گونه­ای که می­توان گفت در قصایدی که ردیف ندارد به یک هجای کوتاه (یک مصوت کوتاه و یک صامت) و یا یک هجای بلند (آ، او) و یا کمی غنی­تر به صورت یک هجای بلند و در کنار آن یک صامت بسنده می­کند؛به عبارتی غیر از ردف مفرد از حروف دیگر مبحث قافیه اثری دیده نمی­شود لذا می­توان گفت که بهار در عمده قصاید به ویژه قصاید سیاسی ــ اجتماعی در فکر قافیه­پردازی نبوده است و عمده ی فکر و ذهن شاعر محتوا و اندیشه بوده است. لذا موسیقی کناری از نوع بسیاری از قصاید دواوین شعرهای سبک خراسانی است و چه بسیار در قصاید بهار انواع ایطاء، تکرار و به عبارتی وحدت بدون تنوع مشاهده می­شود. به عنوان نمونه، در قصیده85، شاعر «هواست، خداست، ره راست، نخواست، نماست، آراست و...» را در مبحث قافیه می­آورد که «است» گاه ردیف و گاه جزء کلمه است. یا در قصیده 94 برای رعایت قافیه به سبک گذشتگان از واک­های مرده استفاده می­کند و «سیاه و سپاه را باآشناه و دوتاه و...» هم­قافیه می­کند و یا در قصاید طولانی، کلمات، چندین‌بار تکرار می­شوند و یا پسوندها جزء حروف قافیه گرفته می­شوند؛ در قصیده 64 «اسکندر با غارت‌گر، افسونگر، آن­سوتر، بازیگر و...» هم قافیه می­شود.

ج- تأثیر­پذیری بهار از موسیقی کناری شعر کهن فارسی از ویژگی­های سبکی قوانی در شعر شاعر است؛ به گونه­ای که می‌توان گفت واک­های موجود در قوافی شعر بهار عمدتاً در شعر گذشته دیده می­شود. قطعاً تضمین شعر شعرای قرون چهارم و پنجم می‌تواند در اثبات این مدعا تا حدودی کمک کند. به عنوان مثال، قصیده 16 به سبک و سیاق شعر رودکی با قافیه و ردیف «آن بود» می‌آید:

به کام من بر یک چند گشت کیهان بود

 

 

که با زمانه مرا عهد بود و پیمان بود

 

به آن طریق بگفتم من این چکامه که گفت

 

 

«مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود»

 

(ص 29)

و یا در قصیده 17 قافیه و ردیف «ان برد» را به سبک و سیاق جمال‌الدین عبدالرزاق می‌آورد:

طبع بلند مرا کیست که فرمان برد

 

 

ز من پیامی به آن مردک کشخان برد

گفتم از آن سان که گفت شمع سپاهان جمال

 

 

«کیست که پیغام من به شهر شروان برد»

 

(ص 32)

یا در قصیده‌ 32 با قافیه و ردیف «آست» به سبک فرخی می‌گوید:

دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست

 

 

از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست

 

... این چنان گفتم کاستاد سکستانی گفت

 

«ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست»

 

(ص 108)

و بسیاری دیگر از این نوع در قوافی بهار دیده می‌شود.

 

رویکرد زیبا‌شناختی ــ سبک‌شناختی

با عنایت به رویکرد زیبا‌شناختی ــ سبک‌شناختی در دیوان بهار در نگاه اول این نکته قابل ذکر است که تحولات سیاسی و اجتماعی و جهان‌بینی شاعر در زیرساخت عناصر سازنده قصاید کاملاً تأثیر داشته است. به عبارتی از حیث تاریخی، قصاید قبل از 1300 با قصاید سال‌های 1300 تا 1320 و قصاید پایان عصر رضا‌خانی تا 1330 در دیوان بهار از حیث ساختار و محتوا به‌ویژه در مبحث زیبا‌شناختی قصاید تفاوت‌هایی دارد.

توجه شاعر در بیشتر قصایدی که قبل از 1293 سروده شده است به عناصر بلاغی در‌خور توجه است و بی‌اعتنایی به عناصر بلاغی وتوجه به رویکردهای سیاسی در قصاید بعد از 1293 کاملاً مشهود است و قطعاً طرح مضامین سیاسی در دوره اخیر همین امر را اقتضا می‌کرده است. با این توضیح آنچه در خصوص اصالت سبکی بلاغی دیوان بهار قابل ذکر است این است که شاعر در بیشتر قصاید شیفته تشبیه است و عناصر بلاغی دیگر هرگز قابل قیاس و طرح نیستند. آنچه در باب اصالت سبک زیبا‌شناختی به‌ویژه تشبیهات بهار قابل ذکر است از قرار زیر است:

الف- تشبیهات بهار از حیث ساختار شباهت بسیاری با تشبیهات شعرای عصر غزنوی دارد به گونه‌ای که اشعار منوچهری دامغانی، رودکی، فرخی سیستانی، عنصری و... را تداعی می‌کند.

استفاده بهار از بیشتر عناصر تشبیه و به عبارتی آوردن تشبیهات مرسل با عناصر حسی و طبیعی به صورت تشبیهات مفرد و مرکب (عمدتاً فرد) از مهم‌ترین نکاتی است که شعر او را از حیث بلاغی به شعر قرن چهارم و پنجم هجری نزدیک می‌سازد و این امر زمانی ملموس‌تر می‌شود که شاعر دقیقاً از ارکان و تشبیهات به‌کار رفته در عصر غزنوی استفاده می‌کند. به عنوان مثال، در قصیده‌ای با تضمین مصراعی از خاقانی این‌گونه می‌آورد:

طبع بلند مرا کیست که فرمان برد

 

 

ز من پیامی به آن مردک کشخان برد

 

نام سخن بردنت بالله ماند بدانک

 

 

مردک شلغم‌فروش مشک به دکان برد

 

نه هر که گوید سخن نامش سخندان شود

 

 

نه هر که شد سوی بحر گوهر غلطان برد

 

خود غلط است این که او شعر فرستد مرا

 

خود غلط است این که کس قطره به عمان برد

 

کیست کزاینان مرا شعر فرستد به وام

 

 

کیست که شمع و چراغ زی مه تابان برد

 

ذره بر آفتاب مردم جاهل نهند

 

 

قطره سوی ژرف بحر کودک نادان برد

 

طبع من از شاعران شعر کند عاریت

 

لعل کس ار عاریت سوی بدخشان برد

 

کس نبرد فضل من زین سخنان گزاف

 

 

دیو به افسون کجا ملک سلیمان برد

 

(ص 32-29)

وجود تشبیهات مرکب به همان سبک و سیاق گذشتگان و آمیختگی آن به تشبیهات مشروط از خصایص بیشتر قصاید خاقانی در دوره تاریخی قبل از 1293 است که در بخش اول دیوان بهار تفکیک و در بخش‌های دوم و سوم دیوان این‌گونه اصالت‌های بلاغی کم‌رنگ می­شود. قصاید 17، 18، 24، 27، 29، 30، 88، 93، 94، 95، 97، 101، 103، 104 و ... از نمونه­های خوبی است که اصالت سبکی بلاغی بهار را در عرصه تشبیه به خوبی نشان می­دهد.

ب- از نکات حایز اهمیت در خصوص زیبایی­شناسی قصاید بهار کاربرد وصف در آغاز بسیاری از قصاید است؛ توصیفاتی که چاشنی آن عنصر بلاغی تشبیه است. آنچه محدوده توصیف را در قصاید بهار به عنوان یکی از اصالت­های سبکی بعد از تشبیه مشخص می­کند وجود قصاید نسبتاً مستقل است که به وصف اختصاص پیدا کرده است. قصاید دماوندیه اول (ص 354)، دماوندیه دوم (ص 356)، فخریه (ص 419- 418)، وصف نوروز (ص 707- 709)، وصف پاییز و زمستان (ص 702)، سپیدرود (ص 684- 682)، طوفان (ص 528)، تابستان (ص 502)، ماجرای زمستان (ص 465)، گلستان (ص 500)، قصیده برفیه (ص 793)، و بسیاری دیگر که سراپا توصیف هستند در کنار مناقب اهل بیت که با مقدمه توصیفی در باره طبیعت آغاز می‌شود؛ مثل منقبت امام صادق (ع) 0ص (640)، امام هشتم (ع) (ص 10)، امام حسین (ع) (ص 189)، حضرت فاطمه (س) (ص 154)، و ... قصایدی که به سبک قصاید دوره خراسانی با وصف شروع می­شوند سپس گریز و تخلص می­آید همه از قراینی است که می­تواند تصویر و تصویرپردازی را به عنوان یکی از اصالت­های سبکی بلاغی قصاید بهار به‌ خوبی ابات نماید. در خور اهمیت آن است که بهار در این توصیفات به شیوه شعرای عصر غزنوی در بسیاری از مواقع با همان عناصر و توصیفات طبیعی قصاید را آغاز می­کند. به عنوان مثال، در قصیده 24 درباره بهار طبیعت در خصوص ابر، کوه، خورشید، یاسمین، نارون، قمری، بلبل و ... به سبک منوچهری به همان واژگان و ترکیب‌ها می­گوید:

بگریست ابر تیره به دشت اندر

 

وز کوه خواست خنده کبک نر

خورشید زرد چون کله دارا

 

ابر سیه چو رایت اسکندر

بر فرق یاسمین کله خاقان

 

بر دوش نارون سلب قیصر

قمری به کام کرد یکی بر­بط

 

بلبل به نای برده یکی مز­مر

نسرین به سر بسته ز نو دستار

 

لاله به کف نهاده زنو ساغر

(ص 51)

یکی از بهترین نمونه­ها در این باب، قصیده 104 است که واژگان، مضامین، عناصر بلاغی و به­ویژه تشبیهات مرکب با ادات خاص و تصاویر محض موجود در این قصیده را گویی بارها در دیوان منوچهری خوانده­ایم؛ با مطلع:

به شهر ری شدم از دشت خاور

 

بدیدم کار ملک و کار خویش

 

(ص 51)

تا جایی که می گوید:

برون بردم ز خانه رخت و راندم

 

به دشت اندر کمیت کوه پیکر

تو گفتی خود که تنینی سیه بود

 

بر آن تنین ده و دو پا و دو سر

 

روان رهوار من بر دامن دشت

 

خروشان و شتابان و گران­سر

که ناگه تند­بادی تیره­کردار

 

 

وزید از دامن کهسار خاور

بسان لشکر بشکسته کز خصم

 

گریزد، خاک افشاننده بر سر

برآمد از قفای باد ابری

 

ز دیوان گنهکار آن سیه­تر

زمین شد چون بساط سیم­کاران

 

هوا چون روی شاگردان مسگر

از آن صحرا به نام ایزد گذشتم

 

چنان کز نیل، موسی پیمبر

تو گفتی برف نمرود است و راندست

 

در آذر مر مرا چون پور آزر

سحر خورشید سر بر کرد از کوه

 

به کردار یکی زرینه مغفر

(ص 257- 252)

تصویر محض و وجود ظرایف موجود در تصویر­سازی بهار که گاه توصیفات آغازین قصاید مانند یک تابلو نقاشی مجسم می­شود از وجه امتیاز تصویرهای بهار نسبت به شعرای سبک خراسانی است. علاوه بر آن

گریز بهار به اندیشه­های اجتماعی و سیاسی و گاه مناقب و مدح شخصیت­های دینی و مذهبی مایه زیبایی و امتیاز شاعر بر عمده شعرای سبک خراسانی است. وصف تگرگ (ص587)، دامنه البرز (ص 461) و منظومه کیک­نامه مصداق­های دیگری بر این مدعاست. از

 

نمونه تصاویر دقیق و ظریف بهار ابیاتی از کیک­نامه است که شاعر بعد از تصویر کیک­ها به صورت تمیل، رفتار اجنبی­ها و دشمنانن خارجی را به نقد می­نشیند:

چون اختران پلاس سیه بر سر آورند

 

کیکان به غارت تن من لشکر آورند

 

 

دو دو و سه سه تا ده تا و بیست بیست

 

چون اشتران که روی به آبشخور آورند

آوخ چه دردها که مرا در دل افکنند

 

 

آوخ چه رنج­ها که مرا بر سر آورند

از پا و دست وسینه و پشت و سر و شکم

 

بالا و زیر رفته و بازی در آورند

چون رگزنان چابک بی­گفته پزشک

 

 

بهر گشودن رگ من نشتر آورند

بر بسترم جهند و تو دانی که حال چیست

 

چون یک قبیله حمله به یک بستر آورند

از هم جدا شوند چو دزدان ز یک کنار

 

وز یک کنار روی به یکدیگر آورند

در آستین راست چو گیرم سراغشان

 

چابک ز آستین چپم سر بر آورند

نازان و سرفراز بتازند سوی من

 

گویی مگر ز خیل مخالف سر آورند

در کشوری که اجنبیان را مجال نیست

 

بی دار و گیر روی بدان کشور آورند

 

انگشت انتقام من آرد به دامشان

 

هر چند همچو مرغان بال و پر آورند

افزون مراست باری از این­گونه دشمنان

 

کز کینه هر دمیم غمی دیگر آورند

گه دستیار اجنبیان گشته و به من

 

چون کیک حمله­های بسی منکر آورند ...

(ص 307- 306)

رویکردهای زیباشناختی و دیگر شاخه‌های نقد ادبی قطعاً در دیوان بهار قابل بحث و نظر است ولیکن مجال مقاله در آن حد نیست، لذا به این حد بسنده می­شود.

 


نتیجه

آنچه گذشت و نمونه­هایی که اشعار ملک­الشعرای بهار در نقد نوعی، موسیقایی، و زیباشناسی مبتنی بر دیدگاه­های سبک‌شناسانه ذکر شد به خوبی نشان می­دهد که اصالت سبکی در سروده­های ملک­الشعرای بهار مقوله غیر قابل انکار است. به گونه­ای که به­طور مستند و مستدل می­توان گفت ملک­الشعرای بهار شاعری قصیده­سرا با رویکردهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی است و وصف طبیعت، طرح مباحث شخصی، شکواییات و حبسیات از موضوعات مورد عنایت این شاعر بزرگ است.


منابع و مآخذ

1-        بهار، محمد­تقی. دیوان اشعار. تهران: انتشارات توس، چاپ پنجم، 1368.

 

 



* دانشگاه اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، ایران، اراک.

تاریخ دریافت: 29/11/29           تاریخ پذیرش: 12/2/93

1-        بهار، محمد­تقی. دیوان اشعار. تهران: انتشارات توس، چاپ پنجم، 1368.