زیبایی‌شناسی غزل‌های استاد شهریار در بررسی نقش ردیف در ساختار زبان شعری او

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

ردیف در شعر پارسی از دیرباز تا امروز همواره در خلق موسیقیِ بیرونی شعر، نقش‌آفرین بوده است. بسیاری از زیباترین غزل‌های سعدی، مولانا و حافظ غزل‌های مردّفند. از طریق بررسی ردیف‌های شعر شاعران، می‌توان دریافت که آنها کدام عناصر نحوی زبان را برای تکرار در ردیف، مورد تأکید قرار می‌داده‌اند. استاد شهریار در غزل‌های خود، گاهی اسم، گاهی حرف، گاهی ضمیر و گاه فعل یا صفت را به عنوان ردیف به کار برده است. این تحقیق، ردیف‌های غزل شهریار را در جدول‌های ویژه‌ای طبقه‌بندی می‌کند و به بررسی نقش و کارکرد دستوری آنها در هر بیت می‌پردازد. و به این نتیجه رسیده است که شهریار در مصراع‌های زوج این غزل‌هاش از زبانی دشوار استفاده نکرده است و از کاربرد اسم در جایگاه ردیف پرهیز کرده و فعل‌های مرکب او در جایگاه ردیف اغلب ساده هستند و نهایت آن‌که ردیف در شعر شهریار در خدمت ساده‌سازی و زیبایی شعر و دل‌پذیری موسیقی آن قرار گرفته است.

کلیدواژه‌ها


زیبایی‌شناسی غزل‌های استاد شهریار
در بررسی نقش ردیف در ساختار زبان شعری او

دکتر عطاالله کوپال*

چکیده

ردیف در شعر پارسی از دیرباز تا امروز همواره در خلق موسیقیِ بیرونی شعر، نقش‌آفرین بوده است. بسیاری از زیباترین غزل‌های سعدی، مولانا و حافظ غزل‌های مردّفند. از طریق بررسی ردیف‌های شعر شاعران، می‌توان دریافت که آنها کدام عناصر نحوی زبان را برای تکرار در ردیف، مورد تأکید قرار می‌داده‌اند. استاد شهریار در غزل‌های خود، گاهی اسم، گاهی حرف، گاهی ضمیر و گاه فعل یا صفت را به عنوان ردیف به کار برده است. این تحقیق، ردیف‌های غزل شهریار را در جدول‌های ویژه‌ای طبقه‌بندی می‌کند و به بررسی نقش و کارکرد دستوری آنها در هر بیت می‌پردازد. و به این نتیجه رسیده است که شهریار در مصراع‌های زوج این غزل‌هاش از زبانی دشوار استفاده نکرده است و از کاربرد اسم در جایگاه ردیف پرهیز کرده و فعل‌های مرکب او در جایگاه ردیف اغلب ساده هستند و نهایت آن‌که ردیف در شعر شهریار در خدمت ساده‌سازی و زیبایی شعر و دل‌پذیری موسیقی آن قرار گرفته است.

واژه‌های کلیدی

استاد شهریار، غزل، موسیقی شعر، ردیف، دستور زبان فارسی

 

 

مقدمه

بخشِ درخوری از دیوان سید محمدحسین شهریار، غزل‌های اوست. غزل‌های شهریار را بر اساس یک تقسیم‌بندی کلی به دو گونة مقفّی و مردّف می‌توان طبقه‌بندی کرد. موضوع اصلی بحث، در این مقاله، بررسی غزل‌های مردّف استاد شهریاراست. در اینجا نقش دستوریِ واژگانِ شکل‌دهندة ردیف مورد توجه قرار گرفته و ردیف‌های شعر شهریار با ردیف‌های شعر پارسی، در دوره‌های مختلف تاریخی مقایسه شده است. قافیه و ردیف نقشی مؤثر در ایجاد موسیقی و تکمیل وزن شعر فارسی دارند. قافیه و ردیف، موسیقیِ بیرونی شعر را تشکیل می‌دهند. بسیاری از زیباترین غزل‌های سعدی، مولانا و حافظ، دارای ردیف هستند و از آنجا که بنیاد ردیف بر تکرار استوار است و تکرار، خود شالودة تأکید بر روی یک مضمون را در اندیشه شاعر تشکیل می‌دهد، از طریق بررسی عنصر ردیف در میان اجزای شعر پارسی، می‌توان مضامین تکرار شونده در تفکر شاعر را بازیابی کرد و همچنین دریافت که شاعر برای خلق موسیقی شعر خود و نهادن حُسن ختامی بر وزن و آهنگِ هر بیت، کدام عناصر زبانی را برگزیده و از آنها چگونه بهره برده است. مقالة کنونی، ابتدا به معرفی ردیف به عنوان آرایه‌ای ادبی که صرفاً ایرانی است و بعدها به شعر ترکی و عربی وارد شده است، می‌پردازد (شفیعی کدکنی، 1368: 125) و پس از آن با ذکر نمونه‌هایی از ردیف در شعر کهن پارسی، اختصاصاً عنصر ردیف را در شعر استاد شهریار بررسی می‌کند. اگر بپذیریم که ردیف، «جزیی از شخصیت غزل است» (همان: 156) در این صورت باید بپذیریم که ردیف از عناصر اصلی شعر فارسی و هویت‌دهنده به غزل شاعران ایرانی است. کما این‌که بیش از نیمی از غزل‌های سعدی و حافظ، دو استاد برجستة غزل پارسی نیز دارای ردیف هستند.

رویکرد ویژة این مقاله، صرفاً استخراج ردیف‌های شعر شهریار نیست. بلکه افزون بر این، نویسنده کوشیده است نقش دستوری واژگان سازندة ردیف را در غزل‌های استاد شهریار تعیین کند و آنها را در جداولی مستقل طبقه‌بندی و ارایه نماید. شهریار در غزل‌های خود، گاه اسم، گاه ضمیر، گاه فعل یا صفت و یا متمم و مفعول و قید را مزید بر نقش و جایگاه دستوریِ‌ آنها در بیت (یا مصرع)، در جایگاه عنصر سازندة ردیف قرار داده است. از آنجایی که ردیف در غزل معاصر می‌تواند به عنوان یکی از مهم‌ترین مواد و مصالح سازندة شعر به شمار آید و همچنین تبحّر در خلق ردیف و به ویژه آفریدن ردیف‌های طولانی، هنرها و فضایل ادبی شاعران معاصر را رقم می‌زند، هرگونه تعمّق و تدبّری در توصیف و تفسیر ردیف می‌تواند به دامنة پژوهش‌های مربوط به شعر معاصر گسترش بخشد و ذوقیات و زیبایی‌شناسیِ شعر معاصر فارسی را با چشم‌اندازی گسترده‌تر در برابر دیدگان زیباپسندِ شیفتگان ادب پارسی قرار دهد.

واژة ردیف از ردف گرفته شده است. به معنی کسی که در پشت دیگری بر اسب نشسته است و در اصطلاح شعری کلمه یا کلماتی است که عین هم و به یک معنی بعد از قافیه تکرار می‌شوند (دانشور، 1369: 23). باید توجه داشت که اولاً آوردن ردیف اختیاری است. اما در میان شاعران پارسی‌گو بسیار مورد استقبال بوده. دوم آن‌که ردیف حرف رَوی ندارد و سوم، ردیف همواره بعد از قافیه می‌آید. خواجه نصیرالدین طوسی در بارة ردیف در کتاب ارزندة معیارالاشعار که به کوشش دکتر جلیل تجلیل به زیور طبع آراسته شده، دربارة ردیف گفته است: «ردیف در اصل خاص ایرانیان بوده به زبان پارسی، و متأخران شعراء عرب از پارسی‌گویان فرا گرفته‌اند و به کار می‌دارند.» (طوسی، 1369: 149)

پیشینة تحقیق

هرگونه سخن از ردیف در شعر، بی‌گمان تابع کیفیت شکل‌گیری قافیه در شعر است. اگرچه ردیف در شعر، اختیاری و قافیه اجباری است اما از آنجایی که ردیف، موسیقی بیرونی شعر را کامل می‌کند و به پایان می‌برد، همواره تابع قافیه است. بنابراین با نقشی که قافیه در شعر  ایفا می‌کند، شریک می‌شود.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برای قافیه، پانزده نقش تعیین کرده است که عبارتند از:

1ـ تأثیر موسیقایی. 2ـ تشخیص که قافیه به کلمات خاصّ هر شعر می‌بخشد. 3 ـ لذتی که قافیه از برآورده شدن یک انتظار به وجود می‌آورد. 4 ـ زیبایی معنوی یا تنوع در عین وحدت.
 5 ـ تنظیم فکر و احساس. 6ـ استحکام شعر. 7 ـ کمک به حافظه و سرعت انتقال. 8- ایجاد وحدت شکل در شعر. 9 ـ جدا کردن و تشخص مصراع‌ها. 10ـ کمک به تداعی معانی.
11ـ توجه‌دادن به زیبایی ذاتی کلمات. 12- تناسب و قرینه‌سازی. 13ـ ایجاد قالب مشخص و حفظ وحدت. 14 ـ توسعة تصویرها و معانی. 15ـ القاء مفهوم از راه آهنگ کلمات (شفیعی کدکنی، 1368: 62).

اما دکتر شفیعی دربارة ردیف، فقط نقش‌هایی سه‌گانه را ذکر کرده و معتقد است که ردیف از سه جنبه به شعر زیبایی می‌بخشد:

1- از نظر موسیقایی.

2- از نظر معانی و کمک به تداعی‌های شاعر.

3- از نظر ایجاد ترکیبات و مجازهای بدیع در زبان.

بی‌گمان نقش‌هایی را که قافیه، صرفاً و به تنهایی می‌تواند در شعر بپذیرد نمی‌توان به ردیف نسبت داد، که مهم‌ترین آنها اصل غافل‌گیری است. در واقع قافیه ما را شگفت‌زده و غافل‌گیر می‌کند. زیرا هر آینه منتظریم که شاعر، بیت را با چه کلمه یا ترکیبی به پایان می‌برد. اما در عین حال اگرچه ردیف، به معنای تکرار کلمات مشخص و معین در پایان بیت است، اما همان اصل غافل‌گیری و حیرت‌انگیزی که در قافیه وجود دارد، مخاطب شعر را در تعلیق و انتظار نگه می‌دارد تا دریابد همراه با ردیفی که قبلاً شنیده است و طبعاً منتظر و مطمئن از تکرار آن است، چه قافیه‌ای همساز خواهد شد تا کار مهمِ تداعی معانی در ساختار بیت به کمال برسد و تصویری بدیع، موسیقیِ دلنواز و حادثه‌ای در زبان، در پایان هر بیت شکل گیرد. از این رو، پژوهش در باره ردیف، چه در شعر کهن پارسی و چه در میان غزل‌سرایان یا مثنوی‌سرایان معاصر، دریایی است که چشم‌اندازِ افق آن تا بیکران گسترده است و جای آن دارد که ردیف در شعر پارسی، به لحاظ تشخصی که به زبان شاعرانه می‌بخشد و به لحاظ ویژگی‌های منحصر به فردی که در ساخت زبان فارسی و در ساختمان افعال آن وجود دارد در دوره‌ها، سبک‌ها و آثار شاعران گوناگون تا به امروز، مورد پژوهش قرار گیرد.

در خصوص دیوان استاد شهریار، پژوهش‌های ارزنده‌ای، تا کنون به عمل آمده است که بیشتر بر جنبه‌های مضمونی و محتوایی شعرِ این استاد تکیه داشته است. اما در زمینة ردیف در غزل‌های شهریار و نقش زیبا‌شناختی آن در آثار این سخن‌پرداز معاصر ادب فارسی، تا کنون پژوهش مستقلی صورت نگرفته است و پژوهش حاضر، نه تنها می‌تواند نمونه‌ای از تحقیق دربارة ردیف در شعر شهریار باشد بلکه به لحاظ روش‌شناسی می‌تواند، نمونه‌ای از سرآغاز کوشش‌های مربوط به دانش «ردیف‌شناسی» در شعر پارسی و نقش آن در زیبایی‌شناسی سخن پارسی به شمار آید.

شیوة پژوهش

اصل مهم در این تحقیق رجوع به دیوان استاد شهریار و طبقه‌بندی ردیف در غزل‌های او بوده است. نگارنده، ردیف‌ها را در جداول‌ ویژه‌ای طبقه‌بندی کرده است. در این جدول‌ها می‌توان بسامد واژگان ردیف را از حیث نقش دستوری آنها مشاهده کرد و دریافت که شهریار به کدام عنصر از عناصر سازندة جملات در ساخت زبان فارسی تأکید گذارده است و کدام یک را بیش از دیگر واژه‌ها در غزل‌های خود به عنوان ردیف زیبا انتخاب کرده است.

افزون بر این، در مقالة حاضر نمونه‌های مختلفی از ردیف در شعر شاعران پارسی‌گوی برگزیده شده است تا در قیاس با شعر شهریار بتوان دریافت که او در خلق ردیف تا چه اندازه از سنت‌های کهن شعر پارسی بهره برده است و ساختِ زبانی ‌او، به‌رغم امروزی بودن، تا چه حد در موسیقیِ شعر، تابع قواعد پیشین و روش‌های تثبیت‌شدة دیرین بوده است. از این طریق، بی‌گمان می‌توان به ساختار هندسة ذهنی شهریار از زبان‌ فارسی وَ رودِ جاریِ واژگانِ موسیقی‌آفرینِ زبان، که در ضمیر او سَیَلان داشته، پی ‌برد.

تاریخچة ردیف در شعر فارسی

از کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، که در آنها ردیف به کار برده شده می‌توان به اشعار رودکی، ناصرخسرو، و فردوسی اشاره کرد. نخستین ردیف‌های شعر فارسی، ردیف‌های بسیار ساده‌ای بوده‌اند. گاهی یک فعل ربطی در انتهای کلام و گاه یک حرف نشانه و گاهی هم ضمیری در نقش مفعول به همراه حرف نشانة آن آمده است. به عنوان نمونه در این قصیدة ناصر خسرو، با مطلع زیر، فعل «شدم» ردیف واقع شده است:

دل از افتعال اهل زمانه مَلا شدم

 

ز ایشان به قول و فعل از‌یرا جدا شدم

(ناصر خسرو، 1383: 70)

و یا در نمونه‌ای دیگر، ردیفِ «مرا» در قصیده‌ای از ناصر خسرو با این مطلع، به کار رفته است:

آزرده کرد کژدمِ غربت جگر، مرا

 

گویی زبون نیافت زگیتی مگر، مرا

(همان: 22)

و همچنین در نمونه‌ای دیگر، حرف نشانة را به عنوان ردیف، انتخاب شده است:

سلام کن به من ای باد، مر خراسان را

 

مَر اهلِ فضل و خرد را نه عامِ نادان را

(همان: 25)

از همین نمونه‌های سادة ردیف، در شعر شهریار نیز می‌توان فراوان یافت:

زمین پوستین افزود بر تن، کدخدایان را

 

ولیکن پوست خواهد کند، ما یک لاقبایان را

(شهریار، 1373: 282))

و یا:

وای چه خسته می‌کند تنگیِ این قفس مرا

 

پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

(همان: 174)

و یا در غزل دیگری از شهریار:

ز بس که دستخوش محنت و ملال شدم

 

زپا فتادم و آسوده از خیال شدم

(همان: 252)

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، ردیف‌های مشترک فراوانی بین ناصرخسرو، سبک خراسانی و شهریار به چشم می‌آید که اگر تفاوت وزن و زبان سنگین و فخیم ناصرخسرو نبود، از حیث انتخاب «ردیف» آن دو شاعر را می‌توانستیم در یک رده جای دهیم. به گفتة دکتر شفیعی، وجود فعل ربطی در ساخت دستوری زبان فارسی، سبب شد که در شعر اولیة فارسی کلمات ساده‌ای همچون بود و گشت و شد به عنوان ردیف واقع شوند و این مزیّت زبان فارسی، نسبت به زبان عربی که فعل ربطی در آن مستقلاً وجود ندارد و از محتوای جمله مستفاد می‌شود، سبب شد که در شعر سبک خراسانی، نمونه‌های بی‌شماری از ردیف به وسیلة فعل ربطی پدید آید. از جمله:

مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود

 

نبود دندان لابل چراغ تابان بود

(رودکی،1370: 32)

و یا:

که از نام او شیر، پیچان شود

 

چو خشم آوَرَد، پیل بی‌جان شود

 (فردوسی، 1384: 274)

و از همین دست:

کُشندة سیاووش چاکر نبود

 

به بالینْش بر، کشته مادر نبود

(همان: 328)

در پنج‌گنج حکیم گنجه، نیز از چنین ردیف‌های ساده‌ای به صورت فعل تام و عام بهره گرفته شده است:

همه‌شب پاسبانی پیشه کردند

 

بسی شب را در این اندیشه کردند

(نظامی، 1376: 106)

و یا:

حریفان از نشستن مست گشتند

 

به رفتن با ملک همدست گشتند

(همان: 107)

و دیگر:

ز شیرین تا شکر فرقی میان است

 

که شیرین جان و شکر جای جان است

                          (همان: 213)

و همچنین:

آنچه تغیّر نپذیرد تویی

 

وآن‌که نه مرده ست و نه میرد تویی

(نظامی، 1378: 3)

ردیف‌های ساده، در سبک خراسانی و عراقی بیشتر در مثنوی‌ها شکل می‌گرفت. پیوستگی ابیاتِ مثنوی‌ها و کیفیت حکایت‌پردازیِ آنها ایجاب می‌کرد که قافیه و ردیف، موجب توقف اندیشة مخاطب و باعث گُسست تداوم خط پیوستة داستان و ناتوانی خواننده از پیگیریِ روند داستان نشود. بر این اساس کافی است نظری به نخستین بیت بوستان بیندازیم که مردّف آغاز شده است:

به نام خداوند جان آفرین

 

حکیم سخن در زبان آفرین

(سعدی، 1375: 48)

و یا بیت نخست مثنوی معنوی:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

 

از جدایی‌ها شکایت می‌کند

(مولانا، 1389: 5)

و در نمونه‌ای دیگر می‌بینیم که عطار در سرآغاز داستان منطق‌الطیر، بیتی مردف آورده است:

مرحبا ای هُدهُدِ هادی شده

 

در حقیقت پیک هر وادی شده

(عطار، 1379: 20)

اما در غزل‌ها، کم‌کم شاهد ردیف‌های طولانی‌تر و پیچیده‌تری هستیم. به عنوان نمونه در این غزل سعدی، سه کلمه به عنوان ردیف انتخاب شده است:

عشق در دل ماند و یار از دست رفت

 

دوستان، دستی که کار از دست رفت

 (سعدی، 1372: 206)

 

سعدی در اینجا عبارت «از دست رفت» را ردیف گرفته است و علاوه بر این، با هنرنمایی، در یک بیت، واژة دست را در مجموع، سه ‌بار تکرار کرده است.

از این گذشته در غزل‌های سعدی، ردیف گاهی نقشی ایفا می‌کند که می‌تواند مَدَدرِسان، در پدید آوردن آرایة «ارصاد و تسهیم» شود. یعنی شنوندة غزل، بتواند قافیة بیت را بر اساس قافیه‌های پیشین، حدس بزند. مثلاً در غزلی از سعدی که با این مطلع آغاز می‌شود، چنین نقشی را مشاهده می‌کنیم:

خوبرویانِ جفاپیشه، وفا نیز کنند

 

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

در برخی ابیاتِ این غزل مثل این بیتِ مَقطع، می‌توان قافیه را بر حسب ساختاری که ردیف به جمله می‌بخشد، پیش‌بینی کرد:

سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه، مَرَنج

 

ماکه باشیم که اندیشة ما نیز کنند؟

 (همان: 367)

از شاعران هم‌دورة سعدی که او نیز مشرب صوفیانه داشته اما در سبک سخن خویش به شدت تحت تأثیر سبک سخنوران قرن ششم در خراسان است، باید از سیف‌الدین محمد فََرَغانی نام برد که در کاربرد ردیف در شعر خود، بر خلاف قدما و همچنین بر خلاف استاد شهریار که عمدتاً فعل را در جایگاه ردیف قرار می‌داده، ردیف‌های مکرّر را به وسیلة اسم ساخته است. واژگانی مثل: اندیشه، حُسن، آدینه، حروف، حقیقت، آفتاب، سایه، دندان، شکوفه، گل، در (به معنی باب)، پای، تیغ، دین، تاج، دل، آتش، دست، چشم، سخن، بوس، بوسه، ماه، حلقه، یار، گوش، خورشید و شکر در قصاید و غزلیات او پر بسامد هستند. از جمله:

عروس چمن راست، زیور شکوفه

 

سَرِ شاخ راهَست افسر شکوفه

(فرغانی، 1364: 91)

و یا:

گر چه از بهر کسی جان نتوان داد ازدست

 

چیست جان کز پی جانان نتوان داد از دست

(همان: 329)

در دیوان سرآمدِ شعر فارسی، حافظ شیرازی نیز مشاهده می‌کنیم که اکثر غزل‌ها دارای ردیفند. ردیف‌های حافظ نیز اغلب ساده‌اند و از نظر دستوری، بسامد بالایی از آنها، بر فعل ربط مبتنی هستند. از جمله:

گوهر مخزن اسرار همان است که بود

 

حقة مِهر، بِدان مُهر و نشان است که بود

(حافظ، 1370: 141)

و یا:

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

 

شمشادِ خانه پرور ما از که کمتر است

 (همان: 26)

 در مجموع می‌توان اظهار داشت که ردیف، میراثی گران‌بها از شمار فنون ادبی کهن است که در دورة معاصر هنوز حیات دارد و هرگونه ابداع و نوآوری در آن، می‌تواند غزل سنّت‌گرای معاصر را متحول کند. شهریار در انتخاب ردیف‌ها، از ابداع شیوه‌ای جدید صرف نظر کرده اما با تتبّع و پیروی از شعرای کهن، سنّت ردیف را همچون پرچمی، افراشته نگاه داشته است.

ویژگی‌های دستوریِ ردیف در شعر شهریار

نزدیک به هشتاد درصد غزل‌های شهریار مردّفند. و البته چنین پدیده‌ای در تاریخ ادب پارسی، بی‌سابقه نیست. همان‌گونه که پیش از این نیز گفته شد، بیش از نیمی از غزل‌های حافظ و سعدی نیز دارای ردیف هستند. ردیف‌های شهریار گاه از یک واژة دو حرفی مثل «من»، «را» و یا «هم» تشکیل شده و گاه نیز به سه یا چهار واژه می‌رسد. مثل: «می‌دهد به دل»، «این همه نیست»، «دارد این دل» و یا «چه خواهد بودن». و یا: «من وتوست».

شهریار در برخی غزل‌ها با جا به جایی ارکان جمله در ردیف‌ها، زبان شعر را اندکی سنگین کرده و در آن تعقید ایجاد کرده است. مثل: «دارم امشب»، «است ای دوست» و یا «داد مرا». گاهی نیز ضمایر را در نقش ردیف قرار داده است مثل: «من»، «من آمد»، «دلِ من»، «از من»، «خویش»، «از خویش»، «از او» و یا «از تو». گاهی نیز حرف نشانة مفعول (به همراه مفعول یا بدون آن) در جایگاه ردیف واقع شده است. از جمله: چندبار واژة «را» به تنهایی و در موارد دیگر مثل: «ما را»، «خویش را»، و «مرا». در موارد استثنایی، اسم خاص مثل «محمود» و یا صفت، مثل «شکسته» و یا قیدِ «هنوز» به عنوان ردیف انتخاب شده‌اند.

یکی از موارد پر بسامد در ردیف غزل‌های استاد شهریار ظهور مضاف‌الیه است. مضاف‌الیه‌ها، اغلب ضمیرند. مثل: «...ِ من آیی»، «...ِ توست»، «...ِ تو گیرم»، «...ِ خویش» و گاه نیز به صورت تتابع اضافات جلوه می‌کنند مثل: «...ِ دل من». در مواردی نیز از نظر دستوری، اسم در نقش مضاف‌الیه در جایگاه ردیف واقع شده است مثل: «...ِ موسیقی»، «...ِ حسرت» و یا «...ِ آذربایجان». گاهی نیز منادا در پایان بیت، نقش ردیف را به خود پذیرفته است. مثل: «ای شیراز» و یا «ای زن».

در مجموع ردیف‌های شهریار را در غزل‌هایش باید بسیار ساده و سهل‌الوصول ارزیابی کرد از این حیث او به سبک خراسانی نزدیک است. اما به لحاظ بسامد افعال در شعرهایش و همچنین با استناد به غزل‌های پرشماری که در جلد دوم دیوان، به استقبال حافظ رفته است، باید گفت که شهریار از حیث انتخاب ردیف‌ها، بسیار تحت‌ تأثیر حافظ قرار دارد.

در اینجا برای هرگونه تحقیق و تتبّع بعدی، جدول ردیف‌ها در غزل‌های استاد شهریار در هر جلد، به صورت جداگانه درج می‌گردد. شایان ذکر است که در استخراج ردیف‌ها کل  تکواژها یا واژه‌های تکرار شونده که گاه تا چهار واژه نیز بالغ می‌شده‌اند در جدول درج شده است. سپس برای طبقه‌بندی دستوریِ واژگان، مقولات مشترک دستوری در جدول‌های جداگانه قرار گرفته‌اند و جهت سهولت در دریافت و تحلیل داده‌ها نتایج طبقه‌بندی دستوریِ واژگانِِ ردیف، به صورت نمودارهای رایانه‌ای ارایه شده است. این نمودارها کمک می‌کند تا در یک نظر اجمالی بتوان بسامد مقولات دستوری را در ردیف‌های غزل‌های استاد شهریار مشاهده کرد و از آنها برای تحقیقات بعدی الهام و بهره گرفت. در جدول‌های زیر ابتدا ردیف، سپس شماره صفحه و بعد از آن، ویژگی‌های دستوری واژه‌های آن ردیف درج شده است. برای سهولت، در هر کجا کلمة فعل ذکر شده، منظور فعل ساده است و افعال مرکب به تصریح، مشخص گشته‌اند.

جدول‌ ردیف‌ها و نقش دستوری آنها در غزل‌های جلد اول دیوان شهریار

ردیف                                        شماره صفحه                                              نقش دستوری

می‌خرم بلای تو را                        96                                            مفعول + مضاف‌الیه + حرف نشانه

گیرد                                          113                                                          فعل

بگرییم                                        114                                                          فعل

‌ها                                             115                                                          پسوند جمع

دارم امشب                               116                                                            فعل+ قیدزمان

هم                                            118                                                          قید

می‌کنی                                       119                                                          فعل

توانی یافت                               120                                                            فعل

نخواهد شد                               122                                                            فعل

ما را                                          124                 ضمیر (در نقش مضاف‌الیهِ مفعول و یا متمم) +  حرف
                                                                           نشانه (در متمم‌ها، بدل از حرف اضافه)

می‌دهد به دل                               126                                     فعل+ حرف اضافه + متمم

این همه نیست                             127                          مسند (صفت اشاره + ضمیر مبهم) +فعل

است                                          128                                                          فعل

دارد دوست                                              128                                                            فعل مرکب

ای شیراز                                     129                                                          منادا

می‌آید                                        130                                                          فعل

کرد                                           131                                                          فعل

با تو                                          132                          حرف اضافه + ضمیر (در نقش متمم)

خورْد آب                                   133                                                          فعل+ مفعول

باشد                                          133                                                          فعل

...ش                                         135                                                          ضمیر متصل

توست                                       136                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه) + فعل ربطی

می‌روی                                      137                                                          فعل

خویشتن                                     138          ضمیر مشترک (در نقش مضاف‌الیه) در ترکیبِ اضافه تخصیصی

نباشم                                         138                                                          فعل نفی

تو نیست                                    139                                       ضمیر (در نقش مسند) + فعل

دارم                                          139                                                          فعل

از من                                         141                          حرف اضافه + ضمیر (در نقش متمم)

ای زن                                        142                                                          منادا

آمده است                                  145                                                           فعل

من آیی                                      146                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه) + فعل

بود                                            147                                                          فعل

نیست                                        148                                                          فعل نفی

را                                              149                                                          حرف نشانه

نبود                                           149                                                          فعل نفی

است                                          150                                                          فعل

نیامد                                          151                                                          فعل نفی

دارد                                          152                                                          فعل

آمد                                            153                                                          فعل

می‌روم                                       154                                                          فعل

من و توست                              156            ضمیر (در نقش مضاف‌الیه) + حرف ربط + عطف + فعل

خوردم                                       157                                                          فعل

خواهم آمد                                158                                                            فعل

آمد                                            160                                                          فعل

را                                              161                                                          حرف نشانه

نزند                                           161                                                          فعل

را                                              162                                                          حرف نشانه

یار                                            163                                                          نهاد (فاعل)

نیست                                        163                                                          فعل نفی

کن                                            164                                                          فعل

دارد                                          165                                                          فعل

می‌گریم                                      165                                                          فعل

آذربایجان                                   165                                                          اسم

نیست                                        166                                                          فعل نفی

نیامدی                                       167                                                          فعل نفی

ما را                                          168                          ضمیر (در نقش مفعول) + حرف نشانه

می‌دهند                                      170                                                          فعل

وای                                           171                                                          صوت

اوفتد                                          172                                                          فعل

کردیم                                        174                                                          فعل

مرا                                            174                          ضمیر (در نقش مفعول) + حرف نشانه

شکسته                                       175                                                          صفت

کرد                                           175                                                          فعل

کشید                                         176                                                          فعل

دارد                                          177                                                          فعل

تو گیرم                                      178                                                          مضاف‌الیه

آمده‌ایم                                       178                                                          فعل

برود                                          180                                                          فعل

نیست                                        180                                                          فعل نفی

افتد                                           180                                                          فعل

پیدا                                           181                                          جزء غیر صرفی از فعل مرکب

کردم                                          181                                                          فعل

می‌بندند                                      183                                                          فعل

نیست                                        183                                                          فعل نفی

چرا                                           184                                                          قید پرسش

است ای دوست                           184                                                          فعل+منادا

دارد این دل                                              185                                            فعل+ نهاد (صفت اشاره + اسم)

دارم                                          186                                                          فعل

آید بیرون                                    186                                                          فعل مرکب

از تو                                          187                                حرف اضافه + ضمیر (در نقش متمم)

داری                                         188                                                          فعل

داری                                         188                                                          فعل

من                                            190                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

شهیار                                         191                                          اسم (در نقش مضاف‌الیه)

نبود                                           191                                                          فعل نفی

گذشت                                       192                                                          فعل

کردی و رفتی                               193                          همکرد فعل مرکب + حرف ربط+ فعل ساده

کرده‌اند                                       194                                                          فعل

من بیفتد                                     194                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه) + فعل

چه خواهد بودن                           195                                                          عبارت فعلی

افتاد                                           196                                                          فعل

باش                                          196                                                          فعل

داری                                         197                                                          فعل

ما را بس                                     198   شبه جمله: (ضمیر + حرف نشانه، بدل از حرف اضافه + مسند)

امشب                                        198                                                          قید

نگهدارد                                      199                                                          فعل مرکب

رفتند                                         199                                                          فعل

از من                                         201                                                          متمم

به دست                                     201                                                          متمم

می‌گذارم                                    204                                                          فعل

کنم                                            204                                                          فعل

کنند                                           206                                                          فعل

باقی                                           207                                                          مسند

رسی                                          208                                                          فعل

ساخته‌ام                                      208                                                          فعل

نکردی                                       209                                                          فعل

داری                                         210                                                          فعل

داری                                         211                                                          فعل

اینجاست                                    212                                                          مسند + فعل

خواهد                                       212                                                          فعل

که باشد                                      213                          ضمیر (پرسشی در نقش مضاف‌الیه) + فعل

می‌بری                                       214                                                          فعل

که مپرس                                    214                                                          حرف ربط + فعل نهی

نیست                                        215                                                          فعل نفی

محمود                                      216                                                          اسم خاص

آمد                                            217                                                          فعل

جوانی                                        218                                                          اسم

خویش                                       219                          ضمیر مشترک (در نقش مضاف‌الیه)

کنی                                           220                                                          فعل

برد                                            220                                                          فعل

بیا                                             221                                                          فعل

گرفتی                                        221                                                          فعل

را                                              222                                                          حرف نشانه

است                                          223                                                          فعل

کنیم                                           226                                                          فعل

می‌گذرد                                     228                                                          فعل

بودیم                                         229                                                          فعل

بازرسان                                      229                                                          فعل پیشوندی

نمی‌آید                                       231                                                          فعل نفی

من آمد                                       234                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه) +فعل

کند                                            234                                                          فعل

می‌کرد                                       236                                                          فعل

رفت                                          237                                                          فعل

از خویش                                  238                              حرف‌اضافه + ضمیر مشترک (در نقش متمم)

می‌کنی                                       238                                                          فعل

اینجا                                          23                                                           قید

آمده‌ای                                       239                                                          فعل

من                                            240                                          ضمیر (در نقش‌مضاف‌الیه)

گرفته                                         241                                                          فعل

می‌کنم                                        242                                                          فعل

دارد                                          242                                                          فعل

برآمد                                         243                                                          فعل پیشوندی

کسی                                          244                                          ضمیر مبهم (در نقش مضاف‌الیه)

ماند                                           245                                                          فعل

آورد                                          247                                                          فعل

من                                            247                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

موسیقی                                      249                                          اسم (در نقش مضاف‌الیه)

گشتم                                         250                                                          فعل

آید                                            251                                                          فعل

دل من                                       253                                    اسم + ضمیر (بخشی از تتابع اضافات)

شدم                                          253                                                          فعل

آمده بود                                     254                                                          فعل

هنوز                                          255                                                          قید

خوش آید                                 256                                                            فعل مرکب

خویش را                                  256                           ضمیر مشترک (در نقش متمم) + حرف نشانه،                                                                                                    (بدل از حرف اضافه)

دگر                                           257                                                          صفت

باز‌آورد                                       259                                                          فعل پیشوندی

دارم                                          260                                                          فعل

می‌گویی                                     260                                                          فعل

ماند                                           261                                                          فعل

نیست                                        262                                                          فعل

ندارد                                         263                                                          فعل

کردم                                          264                                                          فعل

کردی                                         264                                                          فعل

ما را                                          265                          ضمیر (در نقش مفعول) + حرف نشانه

بزنیم                                          268                                                          فعل

من                                            268                                ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

از من                                         269                          حرف اضافه+ ضمیر (در نقش متمم)

مانم                                           270                                                          فعل

کرد                                           270                                                          فعل

حسرت                                      271                                          اسم (در نقش مضاف‌الیه)

کردم                                          272                                                          فعل

من                                            273                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

من                                            274                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

نکنی                                          274                                                          فعل

بمیرم                                         275                                                          فعل

داد مرا                                       275   فعل+ ضمیر (در نقش متمم) +حرف نشانه (بدل از حرف اضافه)

کردی                                         276                                                          فعل

نیست                                        279                                                          فعل

ای دنیا                                       280                                                          منادا

ندارد                                         280                                                          فعل

را                                              282                                                          حرف نشانه

کشیده‌ام                                      284                                                          فعل

آیی                                           285                                                          فعل

او                                              286                                   ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

است                                          287                                                          فعل

از او                                          288                          حرف اضافه + ضمیر (در نقش متمم)

را                                              289                                                          حرف نشانه

***

 

 

نمودارهای مربوط به جلد اول

 

نمودار ردیف‌هایی که در آنها فقط یک واژه به صورت فعل ساده به کار رفته است.

 

نمودار ردیف‌هایی که در ساختار آنها به طور کلی یک فعل(اعم از ساده یا مرکب و عام یا تام) به کار رفته است.

 

نمودار ردیف‌هایی که در ساختار آنها اسم یا ضمیر به کار رفته است.

***

از مجموع ردیف‌ها، در غزل‌های جلد اول که بالغ بر 188 مورد برآورد می‌شوند 133 مورد یا فعل ساده هستند و یا در ساختار آنها، فعل به کار رفته است. در دیوان خواجة شیراز نیز بسامد فعل، از دیگر واژگانِ سازندة ردیف بیشتر است. از میان فعل‌های موجود در غزل‌های جلد اول دیوان شهریار، بیست فعل نفی مثل «نیست»، «نبود»، «نزند»، و «نیامدی» به چشم می‌خورد. در غزل‌های مردّفِ جلد دوم، که 90 مورد هستند، فقط دو غزل دارای ردیف با فعل نفی هستند. علاوه بر این، 50 غزل دارای ردیف‌هایی مرکب از یک فعل ساده و یا دارای عباراتی شامل فعل‌های ساده یا مرکبند.

 


جدول‌ ردیف‌ها و نقش دستوری آنها در غزل‌های جلد دوم دیوان شهریار

ردیف                                        شماره صفحه                                              نقش دستوری

ما                                              812                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

ها                                             814                                                     علامت جمع

زدند                                          816                                                          فعل

کنید                                           818                                                          فعل

زد                                             820                                                          فعل

من است                                     822                               ضمیر (در نقش مضاف‌الیهِ ‌مسند) + فعل

بود                                            824                                                          فعل

اندازیم                                       826                                                          فعل

است                                          828                                                          فعل

نمی‌کنی                                      830                                                          فعل نفی

بگشایند                                      832                                                          فعل

تو                                             834                                                          ضمیر

ان را چه شد                                836                     علامت جمع+ حرف نشانه+ صفت پرسشی+فعل

می‌زدم                                       838                                                          فعل

نمی‌گیرد                                     840                                                          فعل نفی

کند                                            842                             فعل ساده (گاهی همکرد فعل مرکب)

کنند                                           844                                                          فعل

بس                                           846                                                          مسند

را                                              848                                                          حرف نشانه

من                                            852                                    ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

ببرد                                           854                                                          فعل

آمد                                            858                                                          فعل

است                                          864                                                          فعل

داند                                           866                                                          فعل

دارد                                          868                                                          فعل

آمد                                            870                                                          فعل

داشت                                        872                                                          فعل

بخش                                         876                                                          فعل

تو بود                                        880                            ضمیر (در نقش مضاف‌الیه مسند) + فعل ساده

بریم                                           882                                                          فعل

را                                              884                                                          حرف نشانه

دانست                                       890                                                          فعل

دارد                                          892                                                          فعل

بود                                            894                                                          فعل

دانست                                       896                                                          فعل

غم مخور                                    898                                                          فعل مرکب

می‌آید                                        900                                                          فعل

باشد                                          902                                                          فعل

گیرند                                         908                                                          فعل

است                                          911                                                          فعل

بلبل                                           912                                                          اسم

آید                                            913                                                          فعل

حافظ                                         914                                                          اسم

آرایی                                         915                                                          فعل

نمی‌دارم                                     916                                                          فعل

شدی                                         917                                                          فعل

گذاشتند                                      918                                                          فعل

حسین(ع)                                   919                                                          اسم

کردم                                          920                                                          فعل

921                                          921                                                          فعل

تو                                             922                                               ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

است                                          923                                                          فعل

دارد                                          924                                                          فعل

می‌رود                                       925                                                          فعل

نه بینمت                                    928                        پیشوند نفی+ فعل+ ضمیر متصل در نقش مفعول

نزدیک                                       929                                             مسند(در برخی ابیات قید)

از من                                         930                                   حرف اضافه + ضمیر (در نقش متمم)

مرا                                            931                                                          ضمیر + حرف نشانه

هنوز                                          932                                                          قید

آورد تو را                                  933              ساده + ضمیر (در نقش مفعول) + حرفِ نشانه (در برخی

                                                                ابیات به جای مفعول، متمم+ رای بدل از حرف اضافه)

می‌بینم                                       936                                                          فعل

مزن                                           937                                                          فعل

که چه                                        938                                          حرف ربط + صفت پرسشی

باشد                                          940                                                          فعل

پسندد                                        941                                                          فعل

دادند                                         942                                                          فعل

من                                            944                                          ضمیر (در نقش مضاف‌الیه)

ورفت                                        946                                          حرف ربط+فعل ساده

کن                                            947                          فعل ساده (در برخی ابیات، همکرد فعل مرکب)

***

نمودارهای جلد دوم

 

نمودار ردیف‌هایی که در آنها فقط یک واژه به صورت فعل ساده به کار رفته است

 

نمودار ردیف‌هایی که در ساختار آنها به طور کلی یک فعل (اعم از ساده یا مرکب و یا عام یا تام) به کار رفته است.

 

 

نمودار ردیف‌هایی که در ساختار آنها اسم یا ضمیر به کار رفته است.

از میان 90 غزل موجود در جلد دوم، 69 غزل دارای ردیف و 21 غزل دارای قافیه هستند. در این غزل‌ها، 49 مورد غزل‌هایی است که شهریار به استقبال از غزل‌های حافظ سروده و در آنها وزن، قافیه و ردیفِ غزل مشخصی از حافظ را عیناً مورد اقتباس قرار داده است. در بین این 49 غزل، فقط 11 مورد مقفی هستند و بقیه مردّفند.

مطابق نمودارهای مربوط به غزل‌های جلد دوم، مشاهده می‌گردد که همانند جلد اول، بسامد ردیف‌هایی با یک کلمه، به صورت یک فعل ساده (اعم از تام یا عام)، بیش از سایر ارکان نحوی کلام است. از 69 غزل مردّف، 45 غزل دارای ردیفی به صورت فعل ساده هستند و در سایر موارد، ضمیر، مسند، حرف نشانه و یا عبارت‌های فعلی و یا ردیف‌هایی مرکب از چند واژه به کار رفته است.

نمودارهای مربوط به مجموع آمار جلد اول و دوم

 

نمودار کلی کاربرد ردیف‌های مشتمل بر فقط یک واژه به صورت فعل ساده.

 

نمودار کلی کاربرد ردیف‌هایی که در ساختار آنها یک فعل (اعم از ساده یا مرکب و عام یا تام) به کار رفته است.

 

 

نمودار کلی کاربرد ردیف‌هایی که در ساختار آنها اسم یا ضمیر به کار رفته است.

 

جدول‌ها و نمودارهای فوق، تا حد امکان می‌کوشد امور مربوط به زیبایی سخن را که امری ذوقی و کیفی است، به شاخص‌های کمی تبدیل کند. با توجه به جدول‌های بالا مشاهده می‌گردد که شهریار، در مجموع از ردیف‌های ساده‌ای استفاده کرده است. اما باید توجه داشت که ساده بودن ردیف‌ها، لزوماً به معنای ساده بودن مضمون اشعار نیست. چرا که قله‌نشین غزل پارسی نیز در بسیاری از غزل‌های ممتاز خود از ردیف‌های بسیار ساده‌ای استفاده کرده است. از جمله: «ما: (ساقی به نور باده برافروز جام ما)»، «زدند: (دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند) »، «ببرَد: (نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد)»، «داند: (نه هر که چهره برافروخت دلبری داند) »، «بَریم: (خیز تا خرقة صوفی به خرابات بریم)»، «غم مخور: (یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم ‌مخور)». اما این ردیف‌های ساده، نه تنها سدّ راه شکل‌گیری معانی پیچیده و عمیق فلسفی و هستی‌شناسانه در دیوان حافظ نشده‌اند، بلکه به زیبایی و روانی سخن او نیز افزوده‌اند. با توجه به بسامد بسیار بالای کاربرد ردیف در غزل‌های سخن‌سرایان ادب پارسی، می‌توان آن را رکن مهم و استوارِ خلق زیبایی ادبی و جلوه‌سازِ تولید موسیقیِ دلنشین کلام، از طریق تکرار یک یا چند واژه، در پایان هر بیت به شمار آورد.


نتیجه

بی‌گمان، شهریار یکی از پرچمداران تداوم سبک سنّتی غزل در ادبیات معاصر است. غزل او اگرچه بسیار ساده و نزدیک به زبان روزگار معاصر است و همچنین تا حدود زیادی از تعقید لفظی و معنوی به دور است، اما در عین حال، به لحاظ فنّی اگر صفتی را بتوان بر غزل‌هایش اطلاق کرد، باید گفت که غزل‌هایش عمدتاً بی‌نقص است و عیوب قافیه و سکته در وزن، و قصور در کاربرد صحیح اختیارات شاعری در مقایسة با معاصران دیگر، در اشعار او کمتر است. از این گذشته وفاداری شهریار به صناعت ردیف، مبیّن گرایش خاص او به فنون زیبایی‌شناسی ادبی در شعرِ قُله‌نشینان سبک عراقی است. شعر معاصر ایران، در نوع غزل، غالباً با تحول مضمون و نوآوری در محتوا رو به رو شده است. اگر ردیف را نیز جزء ذات غزل و عنصر مؤثر بر زیبایی و موسیقی شعر به شمار آوریم، باید انتظار داشت که در شعر معاصر در این زمینه هم تحولی ژرف بر شالودة تحقیق و بدعت آفرینی پدید آید.

شهریار در زمرة شاعرانی بوده است که در مصراع‌های زوجِ غزل‌هایش از زبانی دشوار و دیریاب استفاده نکرده است. از این گذشته شهریار، بر خلاف سیف فَرَغانی، از کاربردِ اسم، در جایگاه ردیف به جز موارد کاملاً استثنایی، پرهیز کرده است. فعل‌های او نیز اغلب ساده هستند. در مواردی فعل مرکب و گاهی هم فقط همکردِ فعل مرکب و یا جزء غیر صرفی فعل مرکب را ردیف قرار داده و در موارد بسیار نادر از صفت یا قید برای ردیف بهره برده است.

ردیف در شعر شهریار، در خدمت ساده‌سازی و زیبایی شعر و دلپذیر شدن موسیقی آن قرار گرفته است. همچنین، ردیف در غزل‌های او به خدمت تداعی معانی در آمده است. از غزل‌های موفق شهریار که ردیف در آن، هنرورانه جلوه‌گری می‌کند، غزلی است به نام کارستان، با مطلع:

بام و برزن آرزوی جان کنند

 

تا نثار چون تویی جانان کنند

در این غزل، ردیفِ «کنند» در خدمت قافیه، کار غافل‌گیرسازی قافیه را به کمال می‌رساند و مخاطب را در هر مصرع همچون رویارویی با پرسشی دل‌انگیز، در انتظار پایان هر بیت قرار می‌دهد. مثل ابیات زیر که آنها را از همان غزل، حسن ختام این مقاله قرار می‌دهیم:

ای اسیر آب و گِل نقشی برآر

 

پیش از آن کز خشت ما ایوان کنند

درد عشق ما دوای دردها است

 

گرچه نامش درد بی‌درمان کنند

کوزه‌داران را صفای چشمه‌ باد

 

گر به آبی تشنه‌ای مهمان کنند

          (شهریار، 1373: 207)


منابع و مآخذ

1ـ دانشور، عبدالمحمد. علم قافیه و قالب‌های شعر. شیراز: انتشارات راه‌گشا، 1369.

2 ـ دبیر سیاقی، محمد. پیشاهنگان شعر فارسی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1370.

3ـ حافظ. شمس‌الدین محمد. دیوان. به کوشش قاسم غنی و محمد قزوینی. تهران: نشر فخر رازی، 1370.

4ـ سعدی. مصلح‌الدین. بوستان. به کوشش حسن انوری. تهران: نشر قطره، 1375.

5ـ سعدی. مصلح‌الدین. دیوان غزلیات. به کوشش  خلیل خطیب رهبر. تهران: انتشارات مهتاب، 1373.

6ـ شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: انتشارات آگاه، 1386.

7ـ شهریار، سید محمدحسین. کلیات دیوان. تهران: انتشارات زرین و نگاه، 1373.

8ـ صدیقیان، مهین‌دخت. فرهنگ واژه‌نامه حافظ. تهران: انتشارات سخن، 1383.

9ـ طوسی، خواجه نصیرالدین. معیارالاشعار. به کوشش جلیل تجلیل. تهران: انتشارات جامی و ناهید، 1369.

10ـ فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. به کوشش سعید حمیدیان. تهران: نشر قطره، 1387.

11ـ فرغانی، سیف‌الدین. دیوان. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات امیر کبیر، 1364.

12ـ مولوی، جلال‌الدین. مثنوی. به کوشش نظام‌الدین نوری. تهران: انتشارات ماهرنگ، 1389.

13ـ نظامی‌گنجه‌ای. خسرو و شیرین. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1376.

14ـ نظامی‌گنجه‌ای. مخزن‌الاسرار. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367.

15ـ ناصر خسرو قبادیانی. شرح سی قصیده. به کوشش دکتر مهدی محقّق، تهران: انتشارات توس، 1383.

 



* دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کرج، گروه زبان و ادبیات فارسی، کرج، ایران.

تاریخ دریافت: 6/11/1392                                                                            تاریخ پذیرش: 20/11/1393

منابع و مآخذ

1ـ دانشور، عبدالمحمد. علم قافیه و قالب‌های شعر. شیراز: انتشارات راه‌گشا، 1369.

2 ـ دبیر سیاقی، محمد. پیشاهنگان شعر فارسی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1370.

3ـ حافظ. شمس‌الدین محمد. دیوان. به کوشش قاسم غنی و محمد قزوینی. تهران: نشر فخر رازی، 1370.

4ـ سعدی. مصلح‌الدین. بوستان. به کوشش حسن انوری. تهران: نشر قطره، 1375.

5ـ سعدی. مصلح‌الدین. دیوان غزلیات. به کوشش  خلیل خطیب رهبر. تهران: انتشارات مهتاب، 1373.

6ـ شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: انتشارات آگاه، 1386.

7ـ شهریار، سید محمدحسین. کلیات دیوان. تهران: انتشارات زرین و نگاه، 1373.

8ـ صدیقیان، مهین‌دخت. فرهنگ واژه‌نامه حافظ. تهران: انتشارات سخن، 1383.

9ـ طوسی، خواجه نصیرالدین. معیارالاشعار. به کوشش جلیل تجلیل. تهران: انتشارات جامی و ناهید، 1369.

10ـ فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. به کوشش سعید حمیدیان. تهران: نشر قطره، 1387.

11ـ فرغانی، سیف‌الدین. دیوان. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات امیر کبیر، 1364.

12ـ مولوی، جلال‌الدین. مثنوی. به کوشش نظام‌الدین نوری. تهران: انتشارات ماهرنگ، 1389.

13ـ نظامی‌گنجه‌ای. خسرو و شیرین. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1376.

14ـ نظامی‌گنجه‌ای. مخزن‌الاسرار. به کوشش عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367.

15ـ ناصر خسرو قبادیانی. شرح سی قصیده. به کوشش دکتر مهدی محقّق، تهران: انتشارات توس، 1383.