مباحثه‌ای در احکام دینی (فقهی) به زبان فارسی میانه

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

اختلاف نظر در احکام فقهی و آوردن نظریه نو در زمینه احکام دینی در بیشتر موارد باعث مباحثه و جدل و در اصطلاح پهلوی پیکار (paykār) بین بزرگان دین می‌شود. در مورد ساده کردن آیین تطهیر مرسوم به برشنوم از طرف زادسپرم پیشوای سیرجان این مورد به وضوح به چشم می‌خورد. او معتقد بود به دلیل سختی این آیین تطهیری، نمی‌توان آن را در هر زمان و در هر مکان اجرا کرد و به همین دلیل می‌توان آن را ساده کرد. بدین ترتیب که کل بدن را یکباره پانزده بار با گمیز و آب شست، بدون این که مشکلی برای فرد ایجاد کند. این حکم جدید زادسپرم با اصل غسل برشنوم متفاوت است و باعث شد که منوچهر عنوان آشموغ یا بدعت‌گذار را به زادسپرم بدهد.
نامه‌های منوچهر یکی از معروف‌ترین مباحثات به زبان فارسی میانه بین منوچهر و برادرش زادسپرم است.

کلیدواژه‌ها


 

 

مباحثه‌ای در احکام دینی (فقهی) به زبان فارسی میانه

 

دکتر زهرا تبریزی شهروی*

 

چکیده

اختلاف نظر در احکام فقهی و آوردن نظریه نو در زمینه احکام دینی در بیشتر موارد باعث مباحثه و جدل و در اصطلاح پهلوی پیکار (paykār) بین بزرگان دین می‌شود. در مورد ساده کردن آیین تطهیر مرسوم به برشنوم از طرف زادسپرم پیشوای سیرجان این مورد به وضوح به چشم می‌خورد. او معتقد بود به دلیل سختی این آیین تطهیری، نمی‌توان آن را در هر زمان و در هر مکان اجرا کرد و به همین دلیل می‌توان آن را ساده کرد. بدین ترتیب که کل بدن را یکباره پانزده بار با گمیز و آب شست، بدون این که مشکلی برای فرد ایجاد کند. این حکم جدید زادسپرم با اصل غسل برشنوم متفاوت است و باعث شد که منوچهر عنوان آشموغ یا بدعت‌گذار را به زادسپرم بدهد.

نامه‌های منوچهر یکی از معروف‌ترین مباحثات به زبان فارسی میانه بین منوچهر و برادرش زادسپرم است.

 

واژه‌های کلیدی

کرده، چاشته، برشنوم، منوچهر، زادسپرم

 

مقدمه

هنگام سنجیدن احکام دینی زرتشتی چنان که اینک معمول است و به آن عمل می‌شود، با احکامی که به ویژه در نوشته‌های موسوم به فارسی میانه (= پهلوی) می‌آید به روشنی پیداست که گذر زمان تحولات و تطورات بسیار در آن پدید آورده است، اما از سوی دیگر، پیوستاری و تداوم بارزی در مراحل مختلف، در میان سنت مکتوب و نامکتوب این دستورهای دینی به چشم می‌خورد. واضح است که وجود سند و مدرک کتبی در کنار سنت شفاهی است که امکان چنین سنجشی را فراهم می‌کند و نمونه‌ای از ساز‌و‌کار دگرگونی و در عین حال، بقای مفاهیم جمعی و آداب و رسوم و مناسک آیینی را نشان می‌دهد.

از جمله مفاهیمی که در فقه زرتشتی متأخر از یاد رفته است، مفهوم چاشته است، «این واژه با صورت پهلوی čāštag و čāšīdag از مصدر  čāštanو čāšīdan، به معنای آموختن می‌آید» (مزداپور، 1369: ص 178) و آن را باید «آموزش» و «آموزه» (doctrine) (1971:pp 322-345 Mackenzie,) معنی کرد و کم و بیش معادل čāšišn دانست «شادروان جهانگیر تاوادیا، دانشمند پارسی، «چاشته» را آموزش و شیوه خاصی در تفسیر و دریافت فقهی می‌داند و از پیروان چاشته‌ها به عنوان گروه‌هایی یاد می‌کند که هر یک با اقتدا به رایمَند و آموزگاری واحد، در مجموع روشی متحد در تفسیر و آموزش فقهی اختیار کرده بودند و نظر و شیوه‌ای ویژه در گوشه‌هایی از احکام فقهی داشته‌اند.» (تاوادیا، 1348: صص 46-47)

استاد منصور شکّی میان چاشته و کرده (kardag) قایل به همان تفاوتی است که میان نظریه و آموزش نظری با عمل و شیوة اجرای عملی در احکام حقوقی وجود دارد.( shaki، 1971: pp 322-345)

حال اختلاف نظر و تقابل میان «چاشته» و «کرده» باعث ظهور بدعت‌های جدید و مباحثات و مناظراتی در زمینه احکام دینی، فقهی زرتشتی در آثار میانه می‌شود.

از جملة این بدعت‌ها در دین زرتشتی موردی است که به زادسپرم، پیشوای سیرجان مربوط می‌شود. اصرار زادسپرم در تغییر شیوة غسل برشنوم (پهلوی: baršnūm) است که در فردگرد نهم وندیداد (بندهای 1ــ 36) توصیف آن می‌آید. «زادسپرم فتوی می‌دهد که برشنوم را می‌توان به صورت ساده‌تری که در فردگرد هشتم وندیداد (بندهای 99ــ 103) ذکر آن رفته است، اجرا کرد. زادسپرم پس از این که به سیرجان رفت برای مراسم و آداب برشنوم و پادیاب حکم جدیدی داد. او معتقد است که مراسم تطهیر برشنوم را که نقش مهمی در زندگی مزدیسنان دارد، می‌توان با تطهیر ساده‌تری اجرا کرد یا کلاً این مراسم را برگزار نکرد.

این بدعت جدید باعث برانگیختن خشم مردم متعصب سیرجان شده، موضوع را به اطلاع منوچهر برادر زادسپرم، برد و پیشوای دینی فارس و کرمان در قرن سوم هجری می‌رسانند.

ابرام منوچهر در نگه‌داری «سنت» و «کرده» و شیوة معمول در اجرای آداب دینی و آیین‌های پیشینیان سخت است، او تصمیم برای ایجاد تغییری در شیوة برگزاری آیین یا اجرای تطهیر و عمل دینی و تغییر در «کرده» را بدعتی جدید در دین زرتشتی دانسته و آن را مردود می‌داند.

 

مفهوم برشنوم

نام مراسم تطهیری است برای پاک کردن تن و روان برشنوم همان نشوه (نُه شبه) است که زرتشتیان در آن هنگام نُه شبانه روز باید از دیگران جدایی جسته و با جامة سفید و تن و جان و روان پاک به گوشه‌ای بنشینند و تمامی اعضای بدن را تک‌تک پانزده‌بار با گمیز و آب بشویند و دهان از خوردن گوشت بر بندند و جز پرستش اهورامزدا به کار دیگر نپردازند و از هرگونه اندیشه و گفتار و کردار بد که تا آن هنگام دانسته یا ندانسته از آنان پدید آمده پتت (توبه) کنند و از اهورامزدا آمرزش بخواهند. پیدایش واژه نشوه (نه شبه) بر آن بوده که در هنگام آشکار شدن بیماری واگیر نه شبانه روز مردم خود را از یک‌دیگر جدا و پاک نگه‌دارند تا بیماری و آلودگی به دیگری نرسد. در اوستا این واژه به صورت بِرشنو آمده به معنی سرکوه و نوک بلندی است.» (اوشیدری، 1371: ص 162)

 

مضمون مباحثه منوچهر و زادسپرم

همان‌طور که در بخش مقدمه بیان شد، نوآوری و نظریه جدید در مورد آیین‌های دینی باعث اختلاف نظر بین بزرگان دین و مباحثاتی در این زمینه خواهد شد.

از جمله مهم‌ترین این مباحثات، خطابه مهم منوچهر است که در نوع خود یکی از معروف‌ترین مباحثات در متون فارسی میانه به شمار می‌آید. قسمت اول خطاب به مردم سیرجان، قسمت دوم خطاب به برادرش زادسپرم که اصلی‌ترین قسمت مباحثه را تشکیل می‌دهد و قسمت سوم که می‌توان آن را فتوی دینی به شمار آورد، خطاب به بهدینان (زرتشتیان) است و برابر با تاریخ 25 یزدگردی (881 م) است. (تفضلی، 1377)

منوچهر در خطابة خود که پاسخ وی به بدعت جدید برادرش زادسپرم است اصرار زادسپرم را در تغییر شیوة عمل غسل برشنوم جواب می‌گوید. در آغاز او را پند می‌دهد و با او به مباحثه می‌پردازد، سپس نظر او را بدعت می‌نامد و آن را عدول و انحراف از چاشته‌های پسندیده و درست می‌خواند، آن‌گاه از تأثیر بد و آثار کیهانیِ ناخجسته چنین بدعتی گلایه و شکوه می‌نماید و تهدید می‌کند که اگر فتوا و «وجر» بدعت‌گذارانه و آشموغانه خود را باز پس نگیرد او را آشموغ و ملحد خواهد شمرد:

 

 

"andar ērān šahr har gyāg kū ēn āgāhīhā bē rasēd ēg-it pad ahlamōγ ud dēn dušmēn dārēnd"1

«اندر ایران شهر، ‌‍»به» هر جای که این آگاهی برسد، پس تور آشموغ و دین دشمن می‌شمارند!» و در آخرین خطابة خویش، که نامة سرگشاده به مردم فارس و کرمان است و تاریخ 250 یزدگردی (برابر با 881 میلادی و 260 هجری) بر خود دارد، این حکم را در ارتداد و آشموغی برادر خویش صادر می‌کند[1]:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

pa(č)čēn ī wišādag ī hērbēd xwadāy mānuščihr gušn jamān garān wināh ī rāy šāyist ī šoyišn ī pad pānzdah bār.

 

                             

Nām ī yazadān

1ــ man mānuščihr gušn jamān pārs ud kirmān rad bē ō ašnawišn mad kū pad ast kustag ī ērān šahr awēšān kē waxš āhōg rēmanīh ōwōn čiyōn andar dēn pēšag šōyišnīh wizīrenēd ēstēd pānzdah bār pad gumēz ud ēk bār pad āb hamē šōyēnd xwēštan pad pāk hamē dārēnd ud ō āb ātaxš ud pādyābīh barsom paymānag ī pādyābīh hamē šawēnd.

 

2ــ ēdōn hamē gōwēnd kū zādspram gušn jamān ēn ēwēnag šōyišn framūd dastwarīh dād abēr škēft garān ō az ī sahišn ud grift ud passand ud a-pāk sahist.

 

3ــ u-m niyāzag ī dāštan āgāhīhā ī hū-dēnān kustagīhā ī ērān šahr ōstīgēnīdārīh ī-š abar šōyišn ī pad baršnūm rāy xwēš sahišn pad-iz nibištag hangirdīg rōšnēnīd.

 

4-5ــ u-m pēš-iz abar frēzbānīgīh ī baršnum čand pa(č)čēn ōwōn ī nibištag āwišt čiyōn ō āgāhišn rōšn nōgīhā-iz nibēsom kū man az dēn ud wizīr dastwarān čāštagīhā pōryōtkēšān kardag āgāhīh sahišn ōwōn kū šōyišn ī az rēmanān az āb rēmanīh ī pad gyān ud axw gētīgīg pad-iš pāk bawēnd ān ī pad dast ī a-margān āšnāg ud baršnum pad pēšag-iz xwānīhēd

 

6ــ ast andar nō maγ ud kiš pad yaštan-iz gumēz āb ud abārīg abzār ud nērang ī čiyōn andar dēn čāštag paydāg ud nūn-iz yojdahrgarān ī čiyōn azēr nibēsīhēd pad kardag dārēnd.

 

7ــ šōyišn ka ēdōn šōyēnd čiyōn pad gōwišn ī sē-čāštag ī pad mēdyōkmāhīg ud abaragīg ud sōšānsīg āšnāg ayāb gōwišn ī ēk az ān sē čāštag ayāb pad gōwišn ī ēk az dastwarān ī ān sē čāštag pad šāyistīh paydāg ayāb pad kardag ī pōryōtkēšān ī ham ān sē čāštagīhā andar-im āmad ēstēd.

 

8ــ hamāgīhā passandešnīg ud bozišn sahem ān ēwēnag šoyišn pad baršnum ī dādihā ān ī ēwēnag šustār pad yojdahrgar ī passandēšnīg dārēm.

 

نامه گشاده هیربد خدای، منوچهر جوان جمان، درباره گران گناهی (و سنگینی گناه) جایز شمردنِ ‌‍(غسل و) شستشوی پانزده‌بار: نام یزدان!

(1) من، منوچهر جوان جمان، رَد ‌‍(و پیشوای دینیِ) پارس و کرمان، را به گوش رسیده است که در برخی از جاهای ایران شهر هست (که) آنان را که (از ناپاکیِ) روحِ ‌‍)پلید و دروج نسوش و) آهو (و پلیدی اهریمن)، ریمنی ‌‍)و ناپاکی رسیده است)، چنان‌که اندر آهو (و پلیدی بر آنان) حکم دینیِ شستشوی اندام به اندام (و غسل برشنوم) صادر شده (و برشنوم کردن بر آنان واجب گشته) است؛ پانزده‌بار با گمیز (گاو) و یک‌بار با آب ‌‍)تن را) همی شویند (و شستشو می‌کنند و آن‌گاه) خویشتن را پاک می‌شمارند و

(2) ایدون همی گویند که زادسپرم جوان جمان این گونه شستشو (و غسل) را فرموده است ‌‍)و) دستوری ‌‍)و آموزش و اجازه) داده است! ‌‍)این) بسیار شگفت ‌‍)و سخت بدو) گران (و سنگین) به نزد من ‌‍)همی دور از) رای و دریافت و پسند من (است) و (چنین تطهیری را) ناشسته و (ناپاک) می‌دارم!

(3) و به مناسبت ‌‍)ضرورت) آگاه داشتن بهدینان نواحی مختلف ایران شهر، برای استوار ساختن ایشان را بر (بایستگی) شستشو به شیوة برشنوم، رای خویش را نیز در این نوشته به اختصار روشن کرده‌ام.

(4 ــ 5) و پیش از این نیز، درباره فریضه بودن برشنوم چند مکتوب آن‌گونه نوشته (و) مُهر کرده‌ام که برای آگاهانیدن (مردم) روشن( است، ولی) نیز از نو (و بار دیگر) می‌نویسم که: مرا از روی (کتاب و آموزشِ) دین و وجر ‌‍)و فتوای) دستوران ‌‍)و) چاشته‌های پوریوتکیشان ‌‌‍)و) کرده و ‌‍)شیوة عملِ کهن) آگاهی، ‌‍)و) رای (من) چنان ‌‍)است) که شستشوی از ‌‍)برای) ریمنان ‌‍)و ناپاکان) که بر اثر ریمنی ‌‍)وپلیدیِ) گیتی ‌‍)و مادی) بدان پاک شوند، (هم) آن ‌‍)است) که در دستِ ‌‍)مردمِ) بی‌شمار ‌‍)و همگان هست و برای بسیاری) آشنا ‌‍)و در نزد آنان معروف است) و نیز «برشنوم با پیشه» خوانده می‌شود.

(6) (مقرر) است (که) اندر نُه مَغ (= گودال) و کش (= خط و شیار)، نیز با یشتن گمیز (و) آب و دیگر ابزار و نیرنگ چنان‌که اندر چاشته دین پیدا (و آشکار است) و اکنون نیز یوژداسرگران چنان‌که در زیر نوشته خواهد شد در کرده (و عمل، معمول) می‌دارند.

(7) شستشو (و تطهیر) را اگر ایدون شویند چونان که در گفتار (و کلامِ) سه چاشته، که به عنوان میدیوماهی و ابرگی و سوشیانسی آشنا (و معروف است و) یا (بنابر) گفتة یکی از آن سه چاشته یا بنابر گفته یکی از دستوران (و روحانیون) آن سه چاشته به جایز بودن پیدا (و مسلم است و) یا بنابر کردة پوریوتکیشان هم آن سه چاشته‌ها، (پس) من اندر (آن و بر آن) ایستاده‌ام (و بر آن باور دارم) .

(8) (این‌ها) را همه پسندیده و بوزنده (و رهاننده و مستدّل) می‌شمارم؛ آن‌گونه شستشو را به شیوة برشنوم که بنابر قاعده (و درست است و) آن گونه شستار (و شوینده) را به عنوان یوژداسرگر (= تطهیرکننده) پسندیده می‌دارم (و می‌شمارم) (آن شیوه را که)

 

 

 

 

 

 

16ــ awēšān pōryōtkēšān ī pešēnīgān winārdan nimāyēd kē-šān gāh abar amā pasēnīgān ī nūn gōnag axwīhā ud hammōzgārīhā xwadāyīhā-iz amā andar awīšān pāyag ašakardīhā ud rad gāhīh ud niyōxšīdārīh bandagīhā abar ham ud abārīg-iz dādēstān kardan dāštan ī awēšān pōryōtkēšān kunēd čāšišn ī ēk-iz az awēšān dastwarān mēh abardar az ān ī amā gōwišn ud wizīr.

 

17-18ــ ud har ast rastag ī andar ērān šahr abar bē abgandan ī baršnūm ī čiyōn-im nibišt abar-iz hamāg rēmanān ī čiyōn nibišt kē pad čēgām-iz-ē frēzwānīg čārag pad baršnūm ī čiyōn-im nibišt šustan tuwān pad baršnūm ī čiyōn-im nibišt nē šōyēd ud pad pānzdah bār čiyōn-im nibišt šustan framūd pad pāk wizīrēnīd pad dād nihād pad kardag rāyēnēd agar zādspram ayāb any kas pad nām ī dastwarīh kardan framūd guft ayāb wizīrēnīd pad dād nihād rawāg kard u-š pad-iš dastwarīhā dādan sahišn ud wizīr ud kard ī man ēn kū ham gōwišnān an-ēwēnīhā ham framān a-dādīhā ham wizīr ī drō čāšišnīh ud ham dād abārōn ud ham rawāggarīh garān wināhīhā ud ham dastwarīh nē padīrišn kār u-š nē kunišn kē-š kard u-š tēz petīt bawišn.

 

19ــ ud ān kē andar ērān šahr pad nām ī dastwarīh hamāg čāragānōmand ī rēmanān ī čiyōn nibišt rāy ēwēnag šōyišn wizīrēnīd ān ēwēnag ī dād nihād pad ahlamōγ margarzān hangārišn.

 

(16) آن پوریوتکیشان پیشینیان برقرار داشته (و) نمایانیدند که آنان را جایگاه بر ما پسینیان (و اخلاف) کنونی (در) گونه (و ردیف) سَروری و آموزگاری (و) خدایگانی (است و) نیز ما را در برابر ایشان پایه (و مقام) شاگردی و پیروی و نیوشیداری و بندگی (است. پس) دربارة هم (این مورد) و نیز دیگر دادِستان (و احکام دینی)، دریافت (و ادراکِ شیوة) عمل (و چگونگیِ) پنداشتن (و اندیشیدنِ) آن پوریوتکیشان (و آموزگاران نخستین، آموزش و) چاشتة نیز (هر) یکی از آن دستوران (و موبدان گذشته)، برتر (است) از گفتار و وجر (و فتوای ما)!

(17) و هر (آن که) هست رسته (و فرقه‌ای) اندر ایران شهر (که) بر بیفکندن (و کنار نهادنِ) برشنوم چنان‌که نوشتم و نیز در مورد همه ریمنان، چنان‌که نوشته شد که به هر جهت هر نوع چاره واجب (آنان) با برشنوم چنان‌که نوشتم شستن تواند و با برشنوم چنان‌که من نوشتم (خود را) نشوید و با (غسل) پانزده‌بار چنان‌که نوشتم، شستن فرمود (و چنین غسلی را) به پاک (بودن) وجر کرد (و فتوا داد؛ آن را) به داد نهاد و (مشروع شمرد)؛ به «کرده» آراست (و به عمل درآورد و راهنمایی کرد)؛ اگر زادسپرم (باشد) یا دیگر کس (که) به نام دستوری کردن؛ (چنین) فرمود (و) گفت یا وجر کرد (و فتوا داد)، به داد نهاد (و مشروع دانست)، روا کرد (و رواج داد/ روا مجاز شمرد)؛ پس بِدان دستوری دادن (و جایز شمردن/ آموزش دادن)؛ رای و وجر (= فتوا) و عملِ من

(18) این (است) که هم گفته (آنان) انایین (و نادرست)، هم فرمان (آنان) بی‌قاعده، هم وجرِ دروغین (و فتوای نادرست) چاشتن (و آموختن) و هم قاعدة اَبارون (و نادرست و نامشروع) و هم روا داری (و روا گردانیدنِ) گناهِ گران (و سخت است) و هم (آن) دستوری (و حکم) را نباید پذیرند، کار از روی آن نباید کنند؛ (و) هر که آن (= آن گونه غسل) کرد، از آن تیز (و زود) باید بازگردد (و آن را جبران و از آن توبه کند).

(19) و آن که اندر ایران شهر به نام دستوری همی برای (تطهیرکنندگانِ یاور و) چاره‌سازِ ریمنان (و ناپاکان) همی چنان‌که نوشتم، (به نادرستی) آیین (و شیوة) شستشو را وجر کرد، آن آیین (و شیوه) را داد نهاد (و مشروع شمرد، سپس او را) آشموغ (و بدعتگزارِ) مرگ ارزان (و سزاوار مرگ) باید انگارند (و به شمار آورند)!

منوچهر پیش از صادر کردن حکم ارتداد و آشموغی زادسپرم، به برادر گوشزد کرده بود که حتی دانایان و خردمندان پیشین، با همة احاطة خویش بر احکام دین و توانمندی روحانی، از «گردانیدن کردة» گذشتگان ابا داشتند و از دست بردن به تغییرهای آشکار در شیوة معمول آیین‌های متداول سرباز می‌زدند، وی مثالی از آن را به دوران خسرو انوشیروان منسوب می‌کند1:

 

 

 

15ــ  u-š hangōšīdag paydāg az-iz ān ī anōšag ruwān widšāpuhr ī mōwbēdān mōwbēd ud any-iz ohrmazd mōwbēdān mōwbēd čāštag ī awēšān pas-iz kardag pad-iš nē wardēnīdan gōwišn ī any dastwar pad-iš nē akārēnīdan.

 

16 ــ bē ān ī-šān pad ēwarīh padīrēnd az gōwišn ī abārīg dastwarān pad abartar dāštan kardag ī any ēwēnag gōwišnān nē wardēnīdan dādīg sahist.

 

17 ــ ōwōn būd čiyōn ān nišāpuhr pad hanjaman ī anōšag ruwān husraw ī šāhān šāh ī kawādān rōšn bozišnīhā ōwōn nimūd mēnišn pad-iš ēstād hēnd u-šān nibišt āwišt kū ōwōn mēnišn pad-iš būd čiyōn wizīrēnēd u-šān pas ān and wizīr ī ōy ōwōn nimūd mēnišn pad-iš hamdādēstān būd hēnd.

 

18 ــ pad mādagwarīh ēwar pāyagīh ud andar kardag ī ōstīgān dāštan abārīg ī-š guft ōwōn dārēd čiyōn abārīg gōwišn ēk ēk az awēšān dastwarān uskārišnīg čāštan.

 

(15) مثال آن پیدا (است) نیز از آن (جایی) که انوشه روان و شاپور موبدان موبد، و نیز موبدان موبد دیگر اورمزد، را (یکی) چاشته (و آموزش و نظریه تازه بود، ولی) ایشان نیز (مقرر داشتند) پس «کرده» (و شیوة معمول و عرف کهن را) به واسطة آن نگردانیدن (و دگرگون نکردن و) گفتارِ دیگر دستوران را بدان (چاشتة نوین) از ارج نینداختن (و منسوخ نگردانیدن) متن:

 (ne angārēnīdan)

(16) بلکه آن را که آنان با یقین پذیرفتند، (مقرر شد) از گفتارِ دیگر دستوران برتر داشتن (و به شمار آوردن؛ ولی بر اثر آن) «کردة گویندگان آیین (و شیوه‌های) دیگر را نگردانیدن (و دگرگون نکردن و آن کرده پیشینیان را باز هم) دادی (و قانونی صحیح) شمردند.

(17) چونان بود که چون آن وِه شاپور در انجمن خسرو شاهنشاه قبادان، با حجت روشن چنان نمود (و نشان داد و روشن کرد و) تصمیم بر آن شد (و تصویب نمودند) و نوشتند و مُهر کردند که چنان تصمیم بر آن گرفته شده است، که بر آن (گونه) وَجَر کرده‌اند (و فتوا داده‌اند)؛ پس آن چند وجر (و فتوای) وی را که آنان چنان بدان همداستان گشتند.

(18) به مایه‌وری (و به عنوان اصل اساسی و) پایه و (در حدّ) یقین (و بیگمانی دانستند)؛ پس (مقرر شد) اندر کرده (و شیوة عمل آن را) معتبر محسوب داشتن، (ولی) دیگر (گفته‌ها را) که (پیش از آن) گفته شده است، (هم) چنان دارد (و به شمار آورد) که گفته‌های یکایک از آن دستورانِ (دیگر) را به همسگالی (و مشاورت) چاشتن (و آموختن باشد).

 

نتیجه

تندروی زادسپرم و صادر شدن حکم ارتداد وی، صرف نظر از آن که حقاً و شرعاً حق با وی بوده است یا برادرش، دو مسأله را در پی دارد، یکی معطوف به مفاهیم دین زرتشتی در عهد ساسانیان است و دیگری به سیر تحول کیش زرتشتی در دوران بعدی باز می‌گردد.

از آن‌جا که منوچهر مستقیماً بر مبنای سنت گذشتگان نزدیک خویش به صدور حکم آشموغی برای برادر دست یازیده است، پس زادسپرم نمونه و مثالی است از آشموغان پیش از خود.

به طور کل هر گونه سرپیچی و تخلف از چاشته‌ها و کرده‌های پیشینیان، روحانی سرکش و تازه جوی را به آستانة آشموغی رانده است و چه خطاکار باشد و چه آورنده نظری خردمندانه و نوین، ولی چون خلافِ نظریه قبلی است، در هر دو حالت، احتمال خوردن مهر بدعت‌گذاری وجود دارد.

دومین نکته در واقع حاصل و دستاورد مسأله نخستین است؛ با دگرگونی شرایط و دشوار گشتنِ زمانه، چون پاسداران سرسخت سنت‌های پیشین حمایت حکومتی را که در خلق آن سنت‌ها دخیل بوده است، از دست دادند؛ ناگزیر بر میزان و سختی حدود احتیاط و حزم افزودند.

در نتیجه خلاف آن که در دوران ساسانیان که «جدل» یا به اصطلاح پهلوی «پیکار» مبنای اصلی در آموختن علم دین بود و تا شاگرد دینی و «طلبه» جدل نمی‌کرد، هیربد مجاز بود که از آموختن وی سر باز زند؛ (مزداپور، 1369: بند 4) از این پس دیگر احکام فقهی زرتشتی بیش از پیش جزمی و سخت شد. می‌توان حدس زد که موبدانی مقتدر چون منوچهر، حداکثر با سگالش و مباحثه با همالان خویش، بخش‌هایی را که از چاشته‌های پیشینیان «رهاننده‌تر و دارای حجت روشن‌تر» تشخیص داده‌اند، در عمل حفظ کرده‌اند و با پرداخت کردنِ «کرده‌های دینی» و جنبه‌های عملی آداب و رسوم در گذر زمان، چاشته‌ها و مباحث نظری را کم‌کم از دور خارج نمودند و به تدریج به دست فراموشی سپردند.

نکته مهم این است که البته این‌گونه تعصب و نگه‌داری سنت کهن و رسم نیاکان در عمل تنها معطوف به نوشته و کاغذ است و هنگامی که پای عمل و واقعیت زندگانی روزمره به میان می‌آید، موبدان زمانه که «وجر» و فتوا و حکم ایشان پیوسته راهگشا و راهنمای عملی بوده و هست؛ به تنهایی یا با نظرپرسی و مشاورت یک‌دیگر، بنابر شرایط موجود، احکام کهن را با شکلی تازه دگرگونه آراستند و به نسل بعدی و جامعه زرتشتی انتقال داده‌اند بدین ترتیب کهنگی آرای قدیمی و کتابی به کاغذ و کهنه کتاب‌ها منحصر بوده و در زندگانی روزمره و احکام شفاهی دستوران و موبدان زمانه به فراموشی پیوسته است. به بیان دیگر «کرده» عملاً در طی تاریخ و در دوران متأخر کیش زرتشتی، تغییر کرده و «چاشته» به شکل باستانی خویش، از یادها رفته است. در نتیجه میان احکام کتابی و شیوه‌های عمل به واقع فاصله ژرفی پدید آمده است.

 

 

منابع و مآخذ

1ــ اوشیدری، جهانگیر. واژه‌نامه توضیحی زرتشت. تهران: نشر مرکز، 1371.

2ــ تاوادیا، جهانگیر. زبان و ادبیات پهلوی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1348.

3ــ تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، 1377.

4ــ مزداپور، کتایون. شایست، ناشایست. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369.

 

5ــ D. N. Mackenzie, A concise Pahlavi Dictionary, London oxford university press, 1986.

6ــ Kanga, life and letters of Manuščihr Gošn jaman, 1951.

7ــ Mansur shaki, the sassanian Matrimonial Relation Archive orientalni, 1971.