تشبیه و حروف الفبا در شعر خاقانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

نویسنده

چکیده

تشبیه در شعر فارسی، در زمره برجسته­ترین نوع صور خیال محسوب می‌شود؛ و در شعر اکثر شاعران جایگاهی ویژه دارد. بنابر این شاعران با استفاده از پدیده‌های طبیعی اطراف خود، دایره تشبیهات خویش را گسترده‌تر ساخته‌اند. یکی از این پدیده‌ها، مشبه‌ٌبه قرار ‌دادنحروف الفباست که درشعر فارسی و به ویژه در اشعار سبک عراقی و پس از آن، نقش ویژه‌ای دارد. در این جستار با تمهید مقدمه‌ای در باب تشبیه و حروف الفبا، و مراجعه به بعضی دیوان‌های معروف، نمونه‌هایی در این باب به عنوان شاهد مثال، به ویژه از دیوان خاقانی ارایه می‌شود. تشبیه در دیوان خاقانی بعد از استعاره، بیش از سایر عناصر خیال به کار گرفته شده است. هم­چنین وی بیش از سایر شاعران به تشبیه حروفی نظر داشته است.

کلیدواژه‌ها


تشبیه و حروف الفبا در شعر خاقانی

دکتر سعید خیرخواه برزکی*

فروزان طویلی**

چکیده

 تشبیه در شعر فارسی، در زمره برجسته­ترین نوع صور خیال محسوب می‌شود؛ و در شعر اکثر شاعران جایگاهی ویژه دارد. بنابر این شاعران با استفاده از پدیده‌های طبیعی اطراف خود، دایره تشبیهات خویش را گسترده‌تر ساخته‌اند. یکی از این پدیده‌ها، مشبه‌ٌبه قرار ‌دادنحروف الفباست که درشعر فارسی و به ویژه در اشعار سبک عراقی و پس از آن، نقش ویژه‌ای دارد. در این جستار با تمهید مقدمه‌ای در باب تشبیه و حروف الفبا، و مراجعه به بعضی دیوان‌های معروف، نمونه‌هایی در این باب به عنوان شاهد مثال، به ویژه از دیوان خاقانی ارایه می‌شود. تشبیه در دیوان خاقانی بعد از استعاره، بیش از سایر عناصر خیال به کار گرفته شده است. هم­چنین وی بیش از سایر شاعران به تشبیه حروفی نظر داشته است.

 

واژه‌های کلیدی

شعر فارسی، شاعران تشبیه، حروف، خاقانی، دیوان

 

 

 

مقدمه

 تشبیه یکی از ترفندهای زیبایی‌آفرینی در شعر و نثر است. مقولة تشبیه در ادبیات‌شناسی سنتی ضمن علم بیان قرار می‌گیرد و آن را همراه با استعاره، مهم‌ترین عناصر شعر دانسته‌اند (رک: شفیعی کدکنی، 1366). با این حال به نظر می‌رسد اهمیت تشبیه، در هر اثر ادبی متفاوت باشد و به نوآوری در کاربرد آن بستگی دارد.

جلال­الدین همایی معتقد است تشبیه آن است که چیزی را به چیزی در صفتی مانند کنند.

نصرالله تقوی می‌نویسد: «تشبیه عبارت است از همانند‌کردن چیزی را به چیزی در معنایی و به عبارت دیگر اظهار مشارکت امری است با امری دیگر در وصفی از اوصاف به الفاظ مخصوصه».

شفیعی کدکنی تشبیه را چنین تعریف می‌کند: «یاد‌آوری همانندی و مشابهتی است که از جهتی یا از جهاتی میان دو چیز مختلف وجود دارد».

عبدالقاهر جرجانی تشبیه را مشارکت امری با امری دیگر می‌داند.

سکاکی می‌نویسد: «تشبیه اشتراک میان مشبه و مشبه‌به از جهتی و افتراق از جهتی دیگر است».

شمس قیس رازی در تعریف تشبیه می‌نویسد: «چیزی به چیزی مانند کردن است و در این باب از معنایی مشترک میان مشبه و مشبه‌به چاره نبود».

خطیب قزوینی گفته: «تشبیه دلالت امری است بر امری دیگر در معنایی».

تشبیه[1] پرکاربردترین تصویر شعری است. اگر خلاصه و مفید بخواهیم بگوییم، تشبیه مانندکردن چیزی است به چیزی دیگر، به شرطی که این مانندگی بر اساس قوۀ تخیّل باشد؛   یعنی باید در تشبیه، زمینه‌ای از اغراق که از تخیّل کلام ریشه می‌گیرد وجود داشته باشد؛ تشبیه چهار عنصر دارد: مشبّه یا مانند[2]، مشبّه ‌بٌه یا مانسته[3]، وجه‌شبه یا مانروی[4] و ادات تشبیه یا مانواژ.[5] از میان این چهار رکن مشبّه و مشبّه بٌه را ارکان یا طرفین تشبیه[6] می‌نامند.  حضور این دو رکن برای برقراری رابطۀ تشبیهی یا مانندگی، لزومی است؛ حال آن‌که می‌توان دو عنصر دیگر، یعنی وجه شبه و ادات تشبیه را در کلام نیاورد. تشبیهی که ادات در آن ذکر شده باشد  تشبیه «مرسل» (ساده، مظهر، صریح)، و تشبیهی که ادات آن حذف شده باشد «مؤکد» (محذوف الادات، استوار)، نامیده می‌شود. غنای تصویری و تخیلی تشبیه مؤکد، از مرسل بیشتر است؛ زیرا غرض اصلی از تشبیه، عینیّت بخشیدن به دو چیز مختلف است.

صاحب کتاب «شعر فنی و فن شعر» می‌نویسد: «تشبیه در لغت به معنی چیزی را به چیز دیگر مانند کردن و در اصطلاح یعنی مقایسه و کشف و یادآوری شباهت یا شباهت‌هایی بین  دو چیز یا دو امر متفاوت. این کشف حاصل دقّت و ذوق و قریحة شاعر یا نویسنده است،  بنابر این اگر گفته شود خانة من شبیه خانة تو است، هرچند مقایسه انجام گرفته و وجوه تشابه  درک شده است، اما این گفته تشبیه نیست، زیرا تنها با درک و کشف خصوصیات مشابه پنهان  در اشیاء و عناصر موجود در طبیعت و زندگی است که تشبیه به وجود می‌آید و تصویر خیالی آفریده می‌شود (وفایی، 1391: 287).

تشبیه با عناصر خاص یکی از راه‌های نوآوری در تشبیه است که برخی شاعران به ویژه خاقانی در این باره ید طولایی داشته‌اند.

حسان العجم افضل الدین بدیل ابراهیم بن علی، حقایقی، معروف به خاقانی شروانی  (595-529 ه‍ . ق) یکی از بزرگ‌ترین شاعران ادبیات فارسی است که در سبک آذربایجانی شعرش به دلیل برخورداری از زبان قوی و مضامین نو، برجستگی خاصی دارد. بهره‌گیری از  شگردهای زبانی و موسیقایی؛ خصوصاً واج‌آرایی، ترکیبات بدیع، آفرینش‌های واکی، زبان  مجازی، توجه به انواع موسیقی درونی، بیرونی، معنوی و کناری، شعر وی را علی‌رغم دشواری‌های لفظی و معنوی بسیار، خوش­آهنگ ساخته است. بسامد بالای تمثیل و مضمون آفرینی، شعر او را به سبک هندی نزدیک کرده است. خاقانی برای عظمت بخشیدن به زبان  شعری خود و متمایز ساختن آن از دیگر شعرا از شگردهای زبانی بسیاری بهره جسته است.  بارزترین موارد آن را دکتر محمدحسین کرمی در مقاله‌ای با عنوان «خاقانی معمار زبان و خیال» بدین شرح آورده است: «1ـ بسامد بالای مصوت‌ها. 2ـ موسیقی زبانی. 3ـ زبان مجازی  4ـ آفرینش‌های واکی. 5ـ ترکیب‌های بدیع. 6ـ تمثیل. 7ـ خیال و تصویرآفرینی» (کرمی، 1389: 10-1).

استفاده از کلمات با مصوت بلند در شعر خاقانی به وفور دیده می­شود.

صبحگاهی سر خوناب جگر بگشایید

 

ژالة صبح‌دم از نرگس‌تر بگشایید

گریه گر سوی مژه راه نداند مژه را

 

ره سوی گریه کز او نیست گذر بگشایید

(خاقانی، 1378: 158)

علاوه بر بسامد بالای مصوت‌ها و نیم مصوت‌ها، کاربرد وسیع واج‌های سایشی مثل (س ـ ز) که در آنها واج با فشار هوای بیشتری ادا می‌شود و تقریباً زمان بیان آنها با مصوت‌های بلند هم اندازه است، شکوه و فخامت بیت را افزایش داده است:

آتشین آب از خوی خونین برانم تا به کعب

 

کاسیا سنگ است بر پای زمین پیمای من

(همان، 321)

«خاقانی در آفرینش هنری خود جانب معنا، مضمون و صنایع ادبی را هم‌زمان حفظ می­کند، هر چند که جانب لفظ بیشتر رعایت شده است، وی شاعری کمال­گرا است؛ لذا مسامحه در زبان شعر را گناهی نابخشودنی می‌داند» )سلطانی، 1370: 11).

انتخاب وزن‌های متناسب با موضوع، وزن‌های دوری، موسیقی کناری شامل: ردیف‌های اسمی و فعلی طولانی، از عواملی هستند که باعث ایجاد و تقویت موسیقی شعر خاقانی  می‌شود. او تمایل زیادی به استفاده از استعاره و کنایه از خود نشان داده است؛ و با کاربرد هنرمندانة زبان مجازی و غیر مستقیم، آن را عامل توانمندی شعر خود قرار داده است. استفاده   از این زبان گرچه موجب دیریابی شعر وی شده؛ اما به واسطة توانایی شاعر در تلفیق آن با  دیگر عناصر زبان، نه تنها به ارتباط معنایی و لفظی شعر کمک کرده؛ بلکه موسیقی کلام نیز  تقویت گردیده است. انواع مجاز، استعاره و کنایه بسامد بسیار بالایی در شعر خاقانی دارد. نکتة قابل توجه این است که وی تمایل زیادی به بازی زبانی با این آرایه‌ها را دارد:

از نسیم مغفرت کابی و خاکی یافته

 

 

آتشی را از انأ گفتن پشیمان دیده‌اند

(خاقانی،  1378:  193)

ترکیب اضافی (نسیم مغفرت) استعاره مکنیه است و آب، خاک، آتش، علاوه بر مراعات‌النظیر، به ترتیب استعاره از موجودات دریایی، انسان و شیطان هستند. از دیگر وجوه هنری این بیت، تقابل سه عنصر نسیم (باد)، آب و خاک با آتش (شیطان) است که هم در معنای  مجازی و هم در معنای حقیقی قابل توجیه است.

از دیگر نمودهای زبان مجازی شاعر، جان بخشی یا هویت بخشیدن به عناصر بی‌جان است وی این آرایه را بیشتر برای اشیاء غیر محسوس و انتزاعی مثل همت، عقل، عزلت و… به کار گرفته است:

همت به سرم کرد که جاه آمد مپذیر

 

عزلت به دلم گفت که فقر آمد دریاب

(همان، 57)

بازی با الفاظ در شعر خاقانی از لحاظ ظرافت قابل مقایسه با هیچ یک از شعرای متقدم و متأخر نیست. این هنر او در حقیقت کشف دریچه‌های نو زبانی و درک توانایی‌های نامشکوف آن است.

آن با و تا شکن که به تعریف او گرفت

 

هم قاف و لام رونق و هم کاف و نون بها
     

(همان، 4)


گوید این خاقانی دریا مثابت خود منم

 

خوانمش خاقانی اما از میان افتاده قا

(همان، 19)

چنان استاده‌ام پیش و پس طعن

 

که استاده است الف‌های اطعنا

 (همان، 25)

ماند کژاوه حاملة خوش خرام را

 

اندر شکم دو بچه بمانده محصرش

یا بی‌قلم دو نون مربع نگاشته
 

 

اندر میان چو «تا» دو نقط کرده مضمرش

(همان، 217)

حق می‌کند ندا که به ما ره دراز نیست

 

از مال لام بفکن و باقی شناس ما

(همان، 6)

از دیگر شیوه‌های زبانی خاقانی که در شعر وی خوش نشسته، ابداع ترکیب‌های تازه است  وی برای بالا بردن توان زبان مجازی و هم‌چنین برطرف کردن نیاز خود به واژه‌ها به ابداع ترکیب‌هایی دست زده که معمولاً با چاشنی تشبیه‌های نمادین همراه است. برای مثال می‌توان به این ترکیب‌ها اشاره کرد: «خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من»، «مریخ ذنب فعل زحل سیما»، «سلطان یکه سوار گردون»، «سیماب دل»، «سپهر قطب حکم»، «عده‌دار بکر»، «طبع مریم‌زاد»، «مریخ زحل فش»، «خشک آخر خذلان»، «براق طبع»، «خاک بیزان هوس»، «یوسف رسته ز دلو».

از دیگر شگردهای هنری خاقانی استفاده از آیات، احادیث و ترکیب‌های عربی است.

پرویز کنون گم شد ز‌آن گمشده کمتر گو

 

زرین تره کو بر خوان؟ رو «کم ترکوا » برخوان

(همان، 359)

تنگ آمده است زلزلت‌الارض هین بخوان
 

 

برمال‌ها و قال الانسان مالها

 (همان، 4)

 کاربرد وسیع تمثیل در شعر وی علاوه بر تمایز زبانی، القاء سخن بر دل مخاطب با براهین عقلی و ادبی است. نمونه‌ای از تمثیل‌های شاعر:

از داده دهر است همه زاده سلوت

 

از بخشش چاه است همه ریزش دولاب

(همان،57)

ز خشکسال حوادث امید امن مدار

 

که در تموز ندارد دلیل برف هوا

(همان، 8)

خوشی طلب کنی از خلق ساده دل مردی

 

که از زکات ستانان زکات خواست عطا

(همان، 8)

ز چرخ اقبال بی‌ادبار خواهی او ندارد هم

 

که اقبال مه نو هست با ادبار سرطان

(همان، 213)

محمدحسین کرمی در مقاله «خاقانی معمار زبان و خیال» می­نویسد: «در میان شاعران فارسی زبان، شعر خاقانی از عناصر تصویری خاصی برخوردار است. حماسه، طب، نجوم،  باورها و اعتقادات، اسطوره، دین و عرفان همه ابزارهایی هستند که شاعر برای مضمون‌آفرینی به خدمت گرفته است. تصاویر شعر خاقانی مضمون است، یعنی تصویری حاصل از معنایی  جزیی که بر مناسبات لفظی و سنن رایج در شعر متکی است» (کرمی، 1389: 11-12).

وی در همین مقاله درباره استفاده خاقانی از تصاویر نجومی در اشعارش می‌نویسد: «محور تصاویر نجومی در شعر خاقانی خورشید است. القاب بی‌نظیر و مضامین بی‌شمار خورشید در شعر خاقانی، نمودی آشکار دارد که حاکی از توجه ویژة شاعر به آن است. او صدها نام، لقب  و ترکیب برای خورشید به‌کار برده که آفریدة تخیل و تلاش ذهنی خود اوست. شاعر با دقت بسیار و توجه به زوایای گوناگون به توصیف شب، ماه و ستارگان پرداخته و از باورهای عمومی و زبان مجازی برای خیال انگیزتر کردن این تصاویر بهره جسته است» (همان، 12).

 در ابیات زیر تصاویر متعددی از خورشید در آغاز فصل بهار و تصویری از آسمان شب ارایه شده:

سلطان یک سوارة گردون به جنگ دی

 

بر چرمه تنگ بندد و هرّ ا برافکند

با بیست و یک و شاق ز سقلاب ترک‌وار از

 

بر راه دی کمین به مفاجا برافکند

دلو یوسفی بجهد آفتاب و چشم

 

بر حوت یونسی به تماشا برافکند

ماهی نهنگ‌وار به حلقش فرو برد

 

چون یونسش دوباره به صحرا برافکند

آن آتشین صلیب در آن خانه مسیح
 

 

زیور به روی مرکز غبرا برافکند

چشمه به ماهی آید و چون پشت ماهیان

 

بر خاک مرده باد مسیحا برافکند

(خاقانی، 1378: 136)

ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته

 

اختران تعویذ سیمین بی‌کران انگیخته

شب ز انجم گرد بر گرد حمایل طفل وار
 

 

سیم‌های قل هواللهی عیان انگیخته

شب همانا نسرطائر خواهد افکندن که هست
 

 

از کواکب مهره‌ها وز مه کمان انگیخته

چشم بزغاله برآن خوشه که خرمن کرده شب

 

نعل و آتش در هوای قیروان انگیخته

در بره مریخ گرز گاو افریدون به دست
 

 

و زمجرّّه شب درفش کاویان انگیخته

شیر با گاو و بره گرگ آشتی کرده به طبع
 

 

آشتی شان اورمزد مهربان انگیخته

سازآن رعنای صاحب بربط اندر بزم چرخ

 

سوز از آن قرّای صاحب طیلسان انگیخته

زهره با ماه و شفق گویی زبابل جادویست

 

داس و گرد آن ز راه کهکشان انگیخته

 

 علاوه بر موارد یاد شده خاقانی از مضامین دینی نیز بهره جسته است. یکی از مضامین مذهبی که در شعر وی بارها و بارها به تصویر کشیده شده «لا اله الا الله» است. در ابیات زیر نمونه‌ای از این مضامین دیده می‌شود:

چون رسیدی بر در لا صدر الا جوی از آنک

 

کعبه را هم دید باید چون رسیدی در منا

(همان، 2)

ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا
 

 

لا در چهار بالش وحدت کشد تو را

دروازة سرای از ل دان سه حرف عشق
 

 

دندانة کلید ابد دان دو حرف لا

بی حاجبی لا به در دین مرو که هست
 

 

دین گنج خا‌نه حق و لا شکل
اژدها         

 (همان، 13)

با لا بر آر نفس چلیپا پرست از آنک

 

عیسی تست نفس و صلیب است شکل لا

 لا را ز لات باز ندانی به کوی دین

 

گر بی‌چراغ عقل روی راه انبیا

(همان، 16)

از دیگر مضامین رایج در شعر خاقانی، تصویرآفرینی با عناصر چهارگانه است.

ما در آب و آتش از فکرت که گویی آن نسیم

 

باد زلفت بود یا خاک جناب پادشا
     

(همان، 19)

اسطوره از دیگر مضامین دیوان این شاعر است.

دست آهنگر مرا در مار ضحاکی کشید

 

گنج افریدون چه سود اندر دل دانای من

(همان، 321)

 دکتر غنی‌پور در بیان مواد تصاویر تشبیهات در قصاید خاقانی می­نویسد: «مواد تصاویر خاقانی در تشبیهات، هم جنبة انتزاعی دارد که از آنها با نام عناصر معنوی یاد می‌شود و هم جنبة طبیعی و حسی که مربوط به طبیعت اطراف او می‌شود. این طبیعت شامل انسان و اعضای بدن او، لوازم زندگی و انواع سرگرمی‌ها و اصطلاحاتی که در حِرَف و مشاغل کاربرد دارد، از  جمله پزشکی، نجوم، اصطلاحات رزمی و موسیقی و مذهبی، رنگ‌ها، بوی‌ها و صوت‌ها و  گیاهان و جانوران و میوه‌ها و عوالم خدادادی موجود در طبیعت» (غنی‌پور، 1391: 2).

یکی دیگر از موارد کاربردی استفاده از تشبیه در شعر خاقانی، تشبیه حروفی است. وی  توانسته با استادی و ابتکار خود تشبیهات زیبای حروفی را در لابه‌لای دیوان خود جای داده و هنر خود را در این زمینه به ظهور برساند.

تشبیه با عناصر خاص

همان‌گونه که بیان شد مواد تصاویر خاقانی در تشبیهات شامل انسان و اعضای بدن او، لوازم زندگی و انواع سرگرمی‌ها و اصطلاحاتی که در حِرَف و مشاغل کاربرد دارد، از جمله پزشکی، نجوم، اصطلاحات رزمی و موسیقی و مذهبی، رنگ‌ها، بوی‌ها و صوت‌ها و گیاهان و  جانوران و میوه‌ها و عوالم خدادادی موجود در طبیعت و... است. در اینجا برای هر یک از موارد یاد شده نمونه­ای از ابیات زیبای خاقانی برای وضوح بیشتر مطلب بیان می‌گردد:

1ـ انسان

با عقل، پای‌کوب که پیری است ژنده‌پوش

 

بر فقر، دست کَش که عروسیست خوش لَقا

 (خاقانی، 1382: 16)

داوِ طَرَب کُن تمام، خاصه که اکنون

 

عدة خاتون خُم تمام برآمد

(همان، 143)

2ـ اعضای بدن انسان

ماه نو، اَبروی زالِ زر و شب، رنگ خضاب

 

خوش، خضاب از پی اَبروی زر آمیخته‌اند

(همان، 118)

صبح و شام آمده گُلگونه فش و غالیه فام

 

رو که مردان نه بدین رنگ زنان وابینند

(همان، 96)

3ـ اسباب و سامان زندگی

لاف یک رنگی مزَن تا از صفت چون آینه

 

از درونسو، تیرگی داری؛ و بیرون سو، صفا

 (همان، 1)

سرگشته کرد چرخم چون چرخِ بادریسه

 

فریاد از این فُسونگرزن فعلِ سبز چادر

(همان، 187)

4ـ طبیعت

من، زَ مِن چون سایه و آیات من، گرد زمین



آفتاب آسا رود منزل به منزل جا به جا

(همان، 18)

بر سوگ آفتاب وفا زین پس اَبروار 

 

پوشم سیاه و بانگ معزّا برآورم

(همان، 245)

5ـ جانوران و پرندگان و حشرات

ماری به کف مرا دو زبان چیست آن قَلَم

 

دستم مُعزِّمی شده کافسونِ مار کرد

     (همان، 151)

عارفان، خامش و سر بر سر زانو چو ملَخ

 

نه چو زنبور کز او، شورش و غوغا شنوند

(همان، 102)

6ـ عناصر رنگ و بو و صوت

خوش نمکی شد لبش، ترّة‌تر عارضتش

 

بر نمک و ترّه بین دل‌ها، مهمان او

(همان، 363)

باد مشک آلود، گویی سیبِ‌تر بر آتش است

 

 کاندرو قَدری گلاب از اصفهان افشانده‌اند

(همان، 108)

و آن بیند بزمت از زبانم
  

 

کز بلبل گلتان ندیدست

(همان، 71)

گیاهان و میوه‌ها

سیب چو مجمری ز زر، خُردة عود در میان

 

کرده برای مجمرش، نارِ کَفیده اَخگری

 (همان، 429)

مجذوم چون تُرُنجست اَبرص چو سیب، دشمن

 

کش جوهرِ حُسامت،معلول کرد گوهر

 (همان، 194)

گر چو نرگس، یرقان دارم، باز

 

گل خندان شوم ان شاءالله

 (همان، 406)

8ـ عناصر معنوی و انتزاعی

به صوفیانِ بلادوست عافیت دشمن

 

به حقِّ عافیت غَم، به جانِ غَم برتاب

(همان، 51)

9ـ خوراکی‌ها

این همه سکبای خَشم خوردم کآخر

 

بینم لَوزینة رضای صفاهان

(همان، 357)

10ـ اصطلاحات رزمی

تیربارانِ بلا پیش و پس است

 

از فراغت، سپری خواهم داشت

(همان، 83)

11ـ اصطلاحات مذهبی

خاقانی، اصطلاحاتی مانند سه قبله، دین، کوثر، نون والقلم، رشتة تسبیح و یهود و… را  را در تشبیهاتش به کار می‌برد:

دو دست و کلک تو دیدم که در تمامیِ جود

 

دو قُلّه‌اند؛ ولکن سه قبلة طُلّاب

(همان، 49)

12ـ اصطلاحات مربوط به سرگرمی و بازی

دل که کنون بیدقیست، باش که فَرزین شود

 

چون که به پایان رسد، هفت بیابانِ او

(همان، 363)

نَرّاد طَرَب به مهره بازی

 

از دست، بنفش کرده ران را

(همان، 31)

این فلک کعبتین بی‌نقش است

 

همه بردست خون قمارکند

(همان، 173)

13ـ اصطلاحات مشاغل

در حق کس اَره وار نیست دو روی و دو سر

 

گر همه اَره نَهند بر سر، اخوانِ او

(همان، 366)

چون تنور از نارِ نَخوت هرزه خوار و تیره دم

 

چون فطیراز رویِ فطرت، بدگوار و جان گران

(همان، 327)

14ـ اصطلاحات موسیقی

رباب از زبان‌ها بلا دیده چون من

 

بلا بیند آن کاو، زباندان نماید

(همان، 129)

نای چون شاه حبش،ده تُرک خادم پیش و ‌پس

 

هشت خُلد از طَبع و نُه چشم از میان انگیخته

(همان، 393)

15ـ اصطلاحات نجومی

بر نیزة او، سماک رامح

 

کمتر ز زحل، سنان ندیدست

(همان، 69)

16ـ اصطلاحات پزشکی

مانند صرع، آبستن، نیشتر، مفرّح، داروخانه، تب، عقاقیر و…

نیشتر، ماه نو؛ و خون، شَفَق؛ و طشت، فلک

 

طشت و خون را به هم از نیشتر آمیخته‌اند

(همان، 118)

17ـ اصطلاحات مربوط به تصوف

مانند زاهد، پیر و مرید، عشق، عاشق، می‌، ریا، ریحان و سفال و…

گردونِ پیر گشت مرید کمالِ او

 

پوشید بر ارادتش، این نیلگون وِطا

(همان، 5)

18ـ اصطلاحات کتابت و اعداد و ارقام و حروف

عقل و جان چونی و سین بر درِ یاسین خفتند

 

تن چو نون کز قَلَمش دو رکُنی تا بینند
 

(همان، 99)

چون صفر و الف تهی و تنها
 

 

چون تیر و قلم نحیف و عریان

(همان، 346)

با توجه به نمونه­های ذکر شده به نظر می­رسد آنچه خاقانی و اشعارش را از دیگر شاعران متمایز ساخته، استفاده وی از تشبیهات حسی و طبیعی و توجه او به وجه شبه‌های  متفاوت و غیر متعارف است.

تأثیر حروفیه بر کاربرد حروف

نهضت حروفیه جبهه‌ای از تصوّف مردمی است که در قرن هفتم و هشتم هجری که دوره  حساسی در تاریخ ایران و جهان اسلام برافروختند و در ادامه آن ایلخانیان و بعد تیموریان  دود غلیظ و کشنده‌ای از آن متصاعد ساختند، رسالت بس بزرگی بر دوش تصوف مردمی که  پشتوانه عرفانی فلسفی نسل‌ها و پناهگاه چعقیدتی توده‌ها محسوب می‌شد، گذاشته بود.

 نخستین، وحدت حق جلوه‌گر بود

 

که شد از طول وحدت نقطه موجود

پس آن که نقطه شد در ضلّ سیار  
 

 

به صورت گشت «الف» از وی پدیدار

ز سیر عرض او شد صورت «با»

 

به ضمّ نقطه وحدت هویدا

مکرر گشت چون ابن نقطه ظاهر

 

عیان شد «تا» و «ثا» اندر مظاهر

«الف»چون ازدو سربرعکس هم گشت
 

 

به طومار حقیقت «حا» رقم گشت

چو اندر سجده ایزد تعالی
 

 

«الف» خم گشت و «دال» آمد هویدا

ز ظلّ وحدت، اسما گشت ظاهر

 

بود پس عین این وحدت مظاهر

«الف» هر دم به طوری کرده شرکت

 

که حرف دیگری شد در کتابت

غرض این حرف بیرون از«الف» نیست

 

ولکن محرم این مدعا کیست؟

«الف» از نقطه وحدت هویداست
 

 

که ظلمت وحدت ایزد تعالی ست

به ضمّ نقطه توحید فی الحال
 

 

به «ذال» آمد مبدّل صورت دال

(وحدت هندی)

نهضت حروفیّه برای شکستن الفاظ جامد و بی‌روح، تکیه بر ارزش عددی حروف الفبا داشت تا مخالفان را به تأمل و تفکر وادارد و این رمز مبارزه با خرافات و اوهام و الفاظ بود که  قشریون مذهبی با آن سر خلق را به بند می‌کشیدند. تیمور که مانند اسلاف خود با قدرت مذهبی (علماء و فقهای مذاهب) در آمیخته بود، در قساوت و قتل و عام و سرکوب مخالفان کوچک­ترین تردیدی به خود راه نمی‌داد. اسلام­پناهی او که به همت فقها و فتوای آنان به نفع  او، سیطره سیاسی شگفتی پدیدار ساخته بود، شکست‌ناپذیر می‌نمود. نهضت حروفیّه در ستیز  با سلطه سیاسی اقتصادی بر عنصر آگاهی توده‌ها تکیه کرد تا با زر و زور و تزویر پیکار کند. استخدام شعر به عنوان زبان نهضت که با دو زبان فارسی و ترکی و دیگر گویش‌های محلی و  منطقه‌ای ایران همراه بود، نقش مهمی در انگیزش خلق داشت. نهضت حروفیّه، نهضتی بود  انسان‌گرایانه با مایه‌های فلسفی بسیار قوی که انسان را معیار همه احکام می‌دانست. مایه‌های   عرفانی انسانی این نهضت ریشه در تعالیم «حلاج» داشت که با تعبیری قابل فهم عامه مردم و  در ابعاد انسانی اقتصادی اجتماعی مطرح می‌شد. تنها یادگار نهضت حروفیّه دیوان فضل الله  نعیمی استرابادی است که شعایر انسان‌گرایانه او در آن موج می‌زند.

بیرون ز وجود خود خدا را  

 

زینهار! مجو که گفتمت فاش

گویی که به غیر ما کسی هست

 

در شیب و فراز و شیب و بالاش

ماییم، به غیر ما کسی نیست

 

از خویش تو این حدیث متراش

گفتنی است که اعتقاد به مقدس بودن «حروف» فکر تازه‌ای در اسلام نیست، در قرن دوم  هجری «مغیره بن سعید عجلی» خداوند را شیئی از نور می‌دانست و اعضای او را به «حروف هجا» تشبیه می‌کرد و می‌گفت: «الف به مانند دو گام است و عین چشم وی است.».    

محمد جواد مشکور می‌نویسد: «حروفیّه، حروف را در صورت‌های زیبایی متجلی دانسته،  زیبا‌رویان را مقدس و شایسته عشق‌بازی می‌پنداشتتند، و عقیده داشتند که خداوند عرش و سدره المنتهی را در خط چهره‌ آدمی مستتر ساخته است، و معراج حضرت ختمی مرتبت (ص)، دریافتن خطوط سیمای خود، و مشاهده جمال الله است. از حروفیّه کتاب‌هایی به فارسی و ترکی مانده است که غالباً با کلمه‌ نامه همراه است مانند: «نومنامه»، «آخرت‌نامه» و...» (مشکور، 1372: 153-155).

صاحب کتاب «حروفیه تحقیق در تاریخ و آراء و عقاید» می­نویسد: «ابومنصور عجلی را  نخستین رهبر حروفی‌گری شمرده‌اند. این بدان علت است که بین اعتقادات و سخنان منصور  عجلی و فضل الله نعیمی وجوه مشترک زیادی مشاهده می‌شود. فضل الله نعیمی نیز حروف را  اصل و اساس خلقت و خود را مظهر عیسی مسیح (کلمه الله) می‌شمرد. طرفداران ابومنصور  عجلی «کلمه الله» را خیلی مقدس می‌دانستند و حتی به این سخن سوگند می‌خوردند و می‌گفتند: «سوگند به کلمه» (خیاوی، 1379: 95).

اواخر قرن سوم هجری، حروف و اسرار و رموز آنها تقریباً مورد توجه فرق مختلف قرار گرفته بود، و قسمتی از تفکر و اندیشه علما را به خود اختصاص داده بود. شیعیان به ویژه اسماعیلیان و نیز صوفیان و فیلسوفان و حتی معتزلیان، هر یک بر حسب مقصد خود بدان می­پرداختند. و از همین جاست که می‌بینیم حلاج به موازات احمد بن بلخی این عقیده را ابراز می‌کند که «دانش همه چیز در قرآن موجود است و علم قرآن در حروف مقطعه آغاز سوره‌ها  و علم حروف و لام الف و علم لام الف در علم الف و علم الف در نقطه و علم نقطه در معرفت اصلی مستقر است، تا برسد به علم غریب که کسی به جز خدا نداندش.»

باز از حلاج روایت کرده‌اند که گفته «سین» یا سین و موسی، لوح انوار حقیقت است و از  «یا» و «مو» به حق نزدیک­تر می‌باشد. و گفته: «کسی که توحید را غیر «لام الف» جستجو کند  برای غرقه‌شدن در کفر تن در داده است و کسی که «هوهویت» را در غیر «خط استوا» جستجو کند، در میان حیرتی نکوهیده به جستجو برخاسته که در پس آن هیچ آرامشی نیست. و گفته:  قرآن زبان هر دانش و زبان قرآن حروف به هم پیوسته و متخذ از «خط استوا» است که پنج آن  خط در زمینی استوار و شاخه‌ آن در آسمان است، و این همان است که توحید به دور آن  می‌گردد. (ماسینیون، 1383: 31)

ابراهیم بن سمعان نامی، از حلاج اندرزی می‌خواهد. حلاج می‌گوید: کسی که خدا را از «میم» و «عین» (مع= با) جستجو کند، می‌یابد. و آن که او را در حرف واقع شده در میان الف  و نون [یعنی یاء در این: کجا] جستجو کند، هرگز نمی‌یابد... حرف میم راه‌‌گشای بالا و پایین، و حرف عین راه گشای دور و نزدیک این مقصد است.

روژه آرنالدز فرانسوی گفته است: «منظور حلاج از م و ع، محمد و علی است.
و گفت: دانش هر چیزی در قرآن است... و در تفسیر سورة محمد، آیه نوزدهم «فاعلم انه لا اله الا الله» از زبان حلاج آورده‌اند: آن دانشی که حضرت مصطفی را بدان فرا خوانند، دانش حروف بود و دانش حروف در لام الف است. (همان، 55)

هفتاد و دو ملت اند بر یک سر حرف

 

فی الجمله کسی که گشاید درِ حرف

من نقطة حرف بر سی حرف زدم

 

بگشا درِ حرف و شدم بر سرِ حرف

یک نقطه الف گشت و الف جمله حروف

 

در هر حرفی الف به اسمی موصوف

چون نقطه تمام گشت و آمد به سخن

 

ظرفیست الف نقطه از آن چون مظروف

هانری کُربَن می­نویسد: «الف با حرکتی از حالت عمودی به حالت افقی در می‌آید و «ب» می­شود که منشأ فیض دیگری است. «ب» در شکل ظاهری، عکس الف است، ولی اسرار الف را در نقطة خود نهفته دارد... ب، اولین الهامی است که بر رسول الله فرود آمد، رمز ب در آن  است که همان الف می­باشد و اسرار اصلی آن در نقطه است که امیرالمؤمنین اشاره کرده: «انا نقطه التی تحت الباء» (کُربَن، 1391: 13).

همچنین نقل کرده‌اند که حلاج گفت: الف، الف مألوف و لام، لام آلاء و میم، میم ملک و  صاد، صاد صدق است. و گفت: دانش هر چیزی در قرآن است... و در تفسیر سورة محمد، آیة  نوزدهم «فاعلم انّهُ لا اِلهَ الاّ الله» از زبان حلاج آورده‌اند: آن دانشی که حضرت مصطفی را بدان  فرا خواندند، دانش حروف بود و دانش حروف در لام الف است.

تشبیه‌سازی با حروف خاص الفبا

نام نخستین حرف از حروف تهجّی به اصطلاح خاص «آ» و «اء» یعنی الف مقصوره و  ممدوده را گویند، و گاه همزه را نیز الف گویند در معنی اعم.

حاجیان­نژاد در مقاله خویش با عنوان «نوعی تشبیه در ادب فارسی» می­نویسد: «حروف  «الف» از نمونه مشبهٌ‏به‏های حروفی است که مولوی برداشت کاملاً عارفانه دارد سمبل فنا می‌شو. مولانا در داستان مهمانی که با نهالین ملّوث به خانه رسول اکرم (ص) مهمان می‏شود و حضرتش نهالینش می‏شوید سروده است. (حاجیان‌نژاد، 1380: 398).

در وجوه وجه او رو خرج شو

 

چون الف در بِسم دَر رو دَرجْ شو
             

آن الف در بسم پنهان کردایست

 

هست او در بسم و هم در بسم نیست
  

(مثنوی مولوی، ج 3، 1370: 400)

چون الف از خود فنا شد مکتنف


 

بی و سین بی اوهمی گویند الف
                     

(مثنوی مولوی، ج 3، 1370: 400)

ماکییم اندر جهان پیچ پیچ

 

چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ

(مثنوی مولوی، ج 1، 1370: 93)

فکر گاهش کُند شد عقلش خَرِف

 

عمر شد چیزی ندارد چون الف

(مثنوی مولوی، ج 1، 1370: 419)

حرف (الف) را به صورت «لا» (لام الف) ضبط کنند و آن همزه‌ ساکنه است و در حساب جمّل حساب ترتیبی نماینده عدد یک باشد (غیاث اللغات). ر

خاک و بادی که با تو مختلف است

 

خاک بی الف و باد بی الف است
   

(نظامی، 1381: 514)

الف لام میم: ر ر

صورت عین شین و قاف در سر یعنی که عشق

 

نقش الف لام میم در دل یعنی الم

(استعلامی، 1387: 822)

ج:
ج (حرف) حرف ششم است از حروف الفبای فارسی و حرف پنجم از حروف هجای عرب و  حرف سوم از حروف ابجد و به حساب جُمَّل نماینده عدد سه است. و نزد لغویان و اهل   صرف و نحو نشانه است جمع را، و در تجوید، علامت خاصه وقف جایز است و از حروف مصمّته و شجریّه و محقوره و از حروف مائیه و هم از حروف مکسوره است.

جیم و میم:

زلف و دهان محبوب، نیز جعد و حلقه‌های موی محبوب:

به ملک جم برسم کز کف تو گیرم جام

 

که شکل زلف و دهانت به جیم ماند و میم  
 

خوشا شبا که رسد در وصال تو لب من

 

گهی به خدمت میم و گهی به خدمت جیم

(ادیب صابر، بی‌تا: 128)

د:

(حرف) صورت حرف دهم از الفبای فارسی، و هشتم از الفبای عربی، و چهارم از الفبای ابجدی است. و نام آن دال است. و گاه برای استواری ضبط، دال مهمله گویند.

نشان شیر در تقویم «دال» آمد از آن معنی

 

هر آن عاشق که شد چون شیر، قدچون دال خم سازد

(سنایی، 1364: قصیده42)

دال و زلف: خمیدگی زلف یار:

غمزه‌هایی کرد چشمش با دل این نامراد

 

باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد

(امیر خسرو، 1361: 206)

دال و الف: زلف و قد محبوب:

دل بیمار من از دال و الف خالی نیست

 

تا قد چو الف و زلف چو دال است او را

(کمال خجندی، 1975: 8)

دال والف و لام بودن: راکع و قائم و ساجد بودن در نماز:

در خدمت توست پنج هنگام

 

گه دال و گهی الف گهی لام

(خاقانی، 2537: 135)

دال و نون شدن: خم‌شدن و خود را کوچک شمردن:

وانگه ز پی مراد هر دون

 

هم دال شده به جسم هم نون

(همان، 233)

م:
م (حرف) حرف بیستم و هشتم از الفبای فارسی و حرف بیست و چهارم از الفبای ابتثی و  حرف سیزدهم از الفبای ابجدی است و در حساب جمل آن را به چهل دارند و آن را میم گویند و بدین سان نویسند: «م» «ما» «م‍« مانند: آدم، مملکت و کم.

میم: لب محبوب:

به میم اندرون بود سی نجم تابان

 

به دال اندرون بود روشن هلالی

(لامعی،2535: 160)

میم دهان: کنایه از تنگی دهان محبوب:

گر عبارت کند از میم دهانت

 

آید ز چشمة میم آبِ حیاتت

(جامی، بی‌تا: 186)

اهان تو میم است و بالا الف

 

خدا آفرید آن دو از بهر ما

(کمال خجندی، 1975: 29)

میم را کرانه به سین خستن: لب را با دندان گزیدن: ر

گه لام را گُست همی از بَرِ الف

 

گه میم را بخست کرانه همی به سین

(لامعی، 2535: 138)

میم کاتب: کور و نابینا:

وز سر ناوک اجل صورت بخت خصم را

 

دیده چو میم کاتبان کور شد از مکدّری
 

(استعلامی، 1387: 1321)

ن: حرف بیست و نهم از الفبای فارسی و حرف بیست و پنجم از الفبای عربی (ابتث) است، و در حساب جمل آن را به پنجاه گیرند.

نون ابرو: خمیدگی ابرو:

دیده تا میم دهان و نون ابروی تو دید

 

نقش آن بستم به دل چون بود هر دو نقش من

(کمال خجندی، 1975: 801)

همین که نقش دهانش چو میم بندد چشم

 

خیال ابروی او پیش من چو نون آید

(همان، 446)

دهانش بابرو به نقش من است

 

چو میمی که در پیش نون آمدست

(همان، 263)

تشبیهات حروفی در شعر فارسی

بازی با واژگان و حتی بازی با حروف الفبا از سده‌های اول شعر فارسی به صورت جسته و گریخته وجود داشته است. در تشبیه حروفی، شاعر به کمک اشکال «حروف» دست به  آفرینش ادبی می‏زند و در عالم خیال تصاویری بدیع می‏آفریند. حاجیان­نژاد در مقاله خویش  انواع تشبیه حروفی را بدین شرح بیان نموده است: «تشبیه حروفی تجریدی، تشبیه حروفی که شاعر وجه شبه را از شکل کامل یکی از حروف الفبا اقتباس می‏کند، تشبیهاتی که شکل یک  حرف در معنی دستوری یکی از طرفین تشبیه واقع می‏شود.» (حاجیان‌نژاد، 1380: 389-400)

1ـ تشبیه حروفی تجریدی

 در این نوع از تشبیه شاعر بخشی از شکل ظاهری یکی از حروف الفبا را تجرید کرده آن  را مشبهٌ به قرار می‏دهد. وجه شبه در این گروه از تشبیهات حروفی همان بخش تجرید شده از شکل حرف مورد نظر است. این گونه تصویرسازی در ادب فارسی پیشینه‏ای دیرین دارد.  رودکی، پدر شعر فارسی دری در رباعی زیر از این گونه آفرینش ادبی استفاده کرده است. او در این سروده زلف معشوق را به «جیم» و خال صورت او را که در چنبر زلفِ آویخته‌اش  قرار گرفته است به نقطه‏ آن جیم تشبیه کرده است:

زلف تو را «جیم» که کرد؟ آنکه او

 

خال تو را نقطه آن جیم کرد

وآن دَهَن تنگ تو گویی کسی

 

دانگکی نار به دو نیم کرد

(رودکی، 1373: 109)

آن کمان چرخ یا قوس قزح یا شکل نون

 

یا مه نو یا هلال وسمه یا ابروی تست

(اوحدی، 1362: 133)

قد الفیت لام شد بنگر

 

منگر تو چنین به زلفک لامی

(ناصر خسرو، 1384: 443)

گردن هر قمریی معدن جیمی از مشک

 

دیده هر کبککی میمی زدم

(منوچهری، 1370: 70 )

تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده

 

دل ما ترک هوای غم هر جاکرده

(جهان ملک خاتون، 1374: 79)

رفتیم ز خدمت تو دل خون کرده

 

دل خون شده و زدیده بیرون کرده

قد چو الف به عشق چون نون کرده

 

خاک ره و پشت موزه گلگون کرده

(عمعق، بی‌تا: 204)

مراز لوح وجود این در حرف موجود است

 

دل شکسته چو جیم و قد خمیده چو لام

(خواجوی کرمانی، 1374: 297)

ابن معتز حباب‌های پدید آمده از امتزاج شراب و آب را (مشبه) به بخش آغازین «میم» در کتابت که مدوّر است یا میم بدون دنبال (مشبهٌ به) تشبیه کرده است.

تَکْتُبُ فیه ایدی المزاج لنا

 

میماتٍ سطرٍ بغَیر تَعریقٍ

یعنی: چنان جام باده‏ای که بر روی آن دست نگارنده میم‏های گِرد را بی آنکه دامنه‏اش داده باشند (موج‏ها) نگاشته است (جرجانی عبدالقاهر، 1377: 98).

هر چند که کار تو درین گنبد گردان

 

معلوم توگردد که الف هیچ ندارد

امروز مکن تکیه برین حرف که فردا

 

چون قد الف تاب خم و پیچ ندارد

(عوفی، 1389: 78)

ز روز عید نشانست طرفه نیست که هست

 

به قد چو عین و بصورت چو یا بشکل چودال

(جبلی، 1361: 237)

مست و شادان در آمد از در تیم

 

کرده بیجاده درج درّیتیم

زیر خط زبرجدش میمی

 

زیر زلف معنبرش صد جیم

زیر این جیم طوبی و فردوس



 

زیر آن میم کوثر و تسنیم

گشتم از جیم او چو جیم دو تا

 

برمن ازمیم اوجهان چون میم

(عوفی، 1389: 74)

گویی که قد خصم خداوند ما شدست

 

این کوژ همچو دالی و آن خفته چون کمان

(همان، 131)

در دوّمین نوع از انواع تشبیه حروفی شاعر وجه شبه را از شکل کامل یکی از حروف  الفبا اقتباس می‏کند. حروف معمولاً در این گروه از تشبیهات مشبهٌ به واقع می‏شوند. این گونه  از تشبیه حروفی رایج‏ترین گونه صور خیال در تشبیه حروفی است. آنچه در خور توجّه است  این‌که تعداد حروفی که در ادب فارسی در تشبیه حروفی مشبهٌ به واقع شده‏اند محدود است، و گاهی شاعران از یک حرف وجه شبه‏های متعدّدی ارایه کرده‏اند. این نوع تشبیه نیز از دیرباز در سروده‏های شاعران فارسی زبان مشاهده می‏شود. مثلاً قمری جرجانی از معاصران و مدّاحان  قابوس وشمگیر در وصف معشوق، قامتش را به «الف» و دهانش را به «میم» و خمیدگی زلفش  را به «نون» تشبیه کرده است:

الف به قامت و میمش دهان و نونش زلف

 

بنفشه جعد و به رخ لاله و زنخ نسرین

(دبیر سیاقی، 1370: 195)

ابوعبداللّه محمّد بن حسن (معروف بلخی) انبوه زلف خم بر خم و پیچ در پیچ معشوق را به شکل املاء «عین در عین وجیم در جیم» مانند کرده است:

گشت بر گشت سیه جعد چوعین اندر عین
 

 

تاب بر تاب سیه زلف چو جیم اندر جیم

(همان، 200)

فرّخی سیستانی در تغزّل قصیده‏ای در مدح سلطان محمود غزنوی، از این گونه تشبیه بهره گرفته است:

جعد تو جیم نه و صورت اوصورت جیم

 

زلف تو دال نه و صورت او صورت دال

هم زجیم سر زلف تو خروش عشّاق

 

هم زدال سر زلف توفغان ابدال

(فرخی، 1371: 213)

هم او در مدح عضدالدّوله امیر یوسف بن ناصرالدّین گوید:

میران بر او همچو الف راست درآیند

 

گردند ز بس خدمت او گوژ‌تر از دال

(همان، 218)

نیک ماند خم زلفین سیاه توبه دال

 

نیک ماند شکن جعد پریش تو به جیم

از همه ابجد بر «میم» و «الف» شیفته‏ام

 

که به بالاو دهان تو «الف» ماند و «میم»

(همان، 246)

پشت خصمت چو جیم باد و جهان
  

 

بر دلش تنگ‌تر ز حلقه میم

(انوری، 1372: 353)

مسعود سعد سلمان نیز تشبیهاتی از این سان دارد. دو بیت زیر را در وصف یارخال در چشم سروده است:

ای روی تو چون تخته سیمین و نبشته

 

دو صاد و دو جیم از تبتی مشک در آن سیم

بر صاد فتاده ست مگر نقطه جیمت

 

با نقطه شده صادت و بی‌نقطه شده جیم

(مسعود سعد، 1362: 645)

که مراد از صاد، چشم و مراد از جیم، زلف است. هم او در جای دیگر سروده است:

زآن قامت هم‌چون الف و زلف چو دالت

 

باریک شدم چون الف و چفته چو دالی

(همان، 513)

آنکه ز تأثیر نعل سمندش

 

قلعه بدخواه ملک رخنه چو «سین» است

(انوری، 1372: 87)

سنایی، نیز هم در مثنوی حدیقه و هم در دیوان اشعار به این گونه تشبیه توجّه داشته است. در دیوان آمده است:

مکن آن زلف را چو دال مکن

 

با دل غمگنان جدال مکن

(دیوان سنایی، 1364: 982)

زاء زهدت کرد با نون نفاق و حاء حرص

 

تا نمودی زهد بوذر بهر زر نوذری

(همان، 320)

لحن را هم‌چو لام سر بفراز

 

جام را هم‌چو جیم قد خم کن

(همان، 258)

همه عالم چوحرف «ن» از آن در خدمتت مانده

 

که از کل نکو رویان تویی خاص آن جان ای جان

(همان، 459)

از پی جیم جهل و عقل سقیم

 

دل تو تنگ شد چو حلقه میم

(حدیقه سنایی، 1368: 167)

راه‏حق پر زدین و پرکیش است

 

گرت خوش نیست راه در پیش است

در میان ره چو «سین» انسانست

 

سین چو رفت از میانه آن آنست

(همان، 479)

رای شاهان به پیش رایت شاه

 

همچنان شد که روی آیینه زآه

آه برخاسته زدشمن شاه

 

هر کجا این دو آمد آمد آه

زان الف شکل نیزه از سرخشم

 

چشمشان کرده هم‌چوهاء دو چشم

(همان، 528)

میم دیدی که بجای دهنست
           

 

موی دیدی که میان کمرست

چه میان چون الفی معدومست

 

چه دهان چون صدفی پرگوهرست

(عطّار، 1368: 46)

تا درد تو را خرید عطّار

 

قدّ الفش بسان نون گشت

(همان، 100)

شرح لب لعلت بزبان می‏نتوان داد

 

و زمیم دهان تو نشان می‏نتوان داد

میمست دهان تو و موئیست میانت

 

کس را خبر موی میان می‏نتوان داد

(همان، 119)

چه گویم از الف وصل تو که هیچ نداشت
         

 

من این‌که هیچ نداشت از همه بتر دیدم

ترا میان الفست و الف ندارد هیچ

 

که من ورای الف هیچ در کمر دیدم

(همان، 116)

زآن گوش هم‌چون جیم توزآن چشم هم‌چون
صاد تو

 

زآن قامت هم‌چون الف زآن ابروی چون نون خوش
  

 (غزلیات شمس مولوی، ج3، 1363: 83)

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق

 

گفتمش: چونی جوابم داد بر قانون خویش

گفت: بودم اندرین دریا غذای ماهیی
ت

 

پس چون حرف نون خمیدم تا شدم ذوالنون خویش د

 (همان، 98)

چند حرفی نقش کردی از رُقوم

 

سن‌گها از عشق آن شد هم‌چون موم

نون ابرو صاد چشم و جیم گوش

 

بر نوشتی فتنه صد عقل و هوش

(مثنوی مولوی، ج 3، 1370: 21)

جیم گوش و عین چشم و میم فم

 

چون بود بی کاتبی ای متّهم

(همان، 292)

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست

 

نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

(حافظ، 1367، ص26)

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

 

چکنم حرف دگر یاد نداد استادم

(همان، 216)

گذاری کن ز کاف کنج کونین

 

نشین بر قاف قرب قاب قوسین

(برزگر، 1374: 51)

تعین نقطه وهمی است بر عین

 

چو عینت گشت صافی غین شد عین

(همان، 61)

بماندی الف استواش تا به ابد

 

ز شرم رای تو سر پیش درفکنده چو جیم

(انوری، 1372: 353)

  گروه سوم از تشبیه حروفی تشبیهاتی است که شکل یک حرف در معنی دستوری یکی از طرفین تشبیه واقع می‏شود البته در این گروه از تشبیه حروفی گاهی یک حرف به جای یک ترکیب یا جمله‏ای واقع می‏شود که مورد نظر نیست چون تشبیه بلیغ مُلک «لا» که کلمه «لا» مخفف «لا اله الا الله» آمده است و نظایر آن در دیوان خاقانی قابل توجّه است.

آخر بدهی به ننگ و رسوایی

 

بی شک یک روز لاف و لامش را

(ناصرخسرو، 1384: 72)

و سنایی غزنوی حرف «لا» را در شکل و ریخت به دو شاخ مانند کرده است:

زانکه کرده است قهر «لا اله»

 

عقل را بر دو شاخ لابردار

 (دیوان سنائی، 1364: 201)

چون لام الف گرفته من او را کنار و او

 

پیراسته دو زلفک چون دال کرده لام

(عوفی، 1361: 142)

کسی کاو از نوافل گشت محبوب

 

به لای نفی کرد او خانه جاروب

(برزگر، 1374: 71)

چون الفی بود مردمی به مثل

 

چونک الف مردمی کنون نون شد

(ناصرخسرو، 1384: 157)

تشبیهات حروفی خاقانی

خاقانی فخریه و حبسیه‌سرای قرن ششم نیز از زمره شاعرانی است که به این‌گونه از تشبیه دلبستگی نشان داده است و تشبیهات حروفی زیبایی خلق نموده است. حسّان العجم در  قصیده‏ای که در منقبت حضرت ختمی مرتبت سروده است دیگر پیامبران را به «ابجد» و رسول  اکرم (ص) را به بهترین سوره مانند می‏کند.

بهینه سورت او بود و انبیاء ابجد

 

مهینه معنی او بود و اصفیا اسماء
   

(استعلامی، 1387: 105)

هم او در دیگر قصیده که بالبداهه در مدح شرو انشاه منوچهر سروده است و شکارگاه و بند باقلانی را توصیف می‏کند با بخشی از اسم ممدوح «میم منوچهر» تشبیهات بدیعی آفریده  است.

نام او چون اسم اعظم تاج اسمادان از آنک

 

حلقه میم منوچهرست طوق اصفیا
        

بل که رضوان زین پس از میم منوچهر ملک

 

یاره حوران کند گر شاه را بیند رضا
          

دایره میم منوچهر از ثوابت برتر است
 

 

آفرینش در میانش نقطه‏ای بس بینوا
        

گر سما چون میم نام او نبودی از نخست
 

 

هم‌چونون درهم شکستی تاکنون سقف سما

(همان، 134)       

در بیت زیر خاقانی با تلمیح به آیه 116 سوره مریم «اذ قال الله یا عیسی بن مریم أ اَنت قلتَ للناس اتخذونی وامی الهین» همزه «أاَنت» را به مسمار و «الف» را به دار مانند کرده است.

داز أاَنتش همزه مسمار و الف داری شده

 

بر چنین داری زعصمت کاف‌ها خوان آمده

(همان، 1149)

وی در قصیده معروف ترساییه استادن خود را در میانه طعن به «الف»های «اطعنا» که پیش  و پس کلمه را احاطه کرده‏اند مانند کرده است.

چنان استاده‏ام پیش و پس طعن

 

که استاده است الفهای اطعنا

(همان، 149)

تمامی تشبهات حروفی خاقانی را می­توان در تقسیم‌بندی سه‌گانه تشبیهات حروفی قرار داد:

1ـ تشبیه حروفی تجریدی: که بخشی از شکل ظاهری یکی از حروف الفبا را تجرید کرده  آن را مشبهٌ به قرار می‏دهد و وجه شبه در این گروه از تشبیهات حروفی همان بخش تجرید  شده از شکل حرف مورد نظر است.

ز هر چه زیب جهان است و هر که ز اهل جهان

 

مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها

(استعلامی،1387: 92)

گر سما چون میم نام او نبودی از نخست

 

هم‌چو نون درهم شکستی تا کنون سقف سما

(همان، 134)

عقل و جان چون یی و سین بر در یاسین خفتند

 

تن چو نون، کز قلمش دورکنی، تابینند

(همان، 363)

یا بی‌قلم دو نون مربع نگاشته

 

اندر میان چو تا، دو نقط کرده مضمرش

(همان، 690)

ماه و سرانگشت خلق، این چو قلم، آن چو نون

 

خلق چو طفلان نو، شاد به نون و القلم

(همان، 823)

قومی مطوق اند به معنی چو حرف قوم

 

مولع به نقش سیم و مزور چو قلب کان

(همان، 969)

تا جدایی زاین و آن، بر سرنشینی چون الف

 

چون به پیوستی به پایان اوفتی هم در زمان

(همان، 1010)

چون صفر و الف، تهی و تنها

 

چون تیر و قلم نحیف و عریان

(همان، 1058)

چون به سرکوه قاف نقطه فادان

 

خطه بغداد در ازای صفاهان
    

(همان، 1100)

ببستم حرص را چشم و شکستم آزرا دندان

 

چو میم اندر خط کاتب چوسین در حرف دیوانی
    

(همان، 1291)

دجله ز زلفش مشک دم زلفش چو دال دجله خم

 

نازک تنش چون دجله هم کش کش خرامان دیده‌ام      د

(خاقانی، 1382: 453)

چون کمان و تیر شد نون و القلم

 

نشره فتح این و آن خواهد نمود

(همان، 479)

بر بخت من که کور‌تر از میم کاتبانست

 

بگریست چشم‌های هنر کز تو باز ماند

(همان، 532)

میانه صف مردان به دم چو گوهر تیغ

 

چو نقطه زرهم بر کرانه باز آورد

(همان، 599 )

از چشم بدایمنی که دارد

 

دندان و لب تو شکل یاسین

(همان، 652)

نزد رئیس چون الف کوفی آمدم

 

چون دال سرفکنده خجل سار میروم

(همان، 898)

برعین غین گشته زخجلت ز عین مال

 

چون حرف غین بین که گرانبار میروم

(همان، 898)

همرهند این پنج تن چون کاف‌ها یا عین صاد

 

یک تنه چون قاف والقرآن من اینجا مانده‌ام

(همان، 960)

صوت فی بغداد ظبیاً قد الف

 

صدغه جیم و ذا قد الف

(همان، 624)

قایق شدکبوتر حرمش

 

نقطه شین عرش دانه اوست

 (همان،ص840)

2ـ دومین نوع از انواع تشبیه حروفی آن است که شاعر وجه شبه را از شکل کامل یکی از  حروف الفبا اقتباس می‏کند و حروف در این گروه از تشبیهات مشبهٌ به واقع می‏شوند:

آن ب و ت شکن که به تعریف او گرفت

 

هم قاف و لام رونق و هم کاف و نون بها

(استعلامی، 1387: 76)

نام او چون اسم اعظم تاج اسما دان ازآنک

 

حلقه میم منوچهر است طوق اصفیا

(همان، 134)

بل که رضوان زین پس از میم منوچهر ملک

 

یاره حوران کند، گر شاه را بیند رضا

(همان، 134)

دایره میم منوچهر از ثوابت برتر است

 

آفرینش در میانش نقطه یی بس بی‌نوا

(همان، 134)

به یک قیام و چهار اصل و چل صباح که هست

 

ازاین سه معنی الف دال میم بی‌اعراب

(همان، 230)

هرد و چو صبح از عمود گنبد کاف اند

 

صبح، بلی از عمود گنبد کاف است

(همان، 329)

ردو الوف اندو از سرد و الف شان

 

ازپی میم است جنگ، نزپی کاف است

همان، 330)

چون صد هزار لام الف افتاده یک به یک

 

از دور، دست و پای نجیبان رهبرش

(همان، 691)

چون عین عید نعلش، و زنقش گوش و چشم

 

 هاء مشقّق آمد و ماه مدوّرش

(همان، 708)

خوان همتش جگر آز می‌خورد

 

دندان تیز سین، که شده‌ست افرسخاش

(همان، 740)

او بود نقطه اف دال و میم را

 

کامد چهل صباح و چهاراصل و یک مقام

(همان، 929)

عدل تو شین را ز را کرد جدا چون بدید

 

کآلت رای است را، صورت شین است شین

(همان، 1045)

قابله کاف و نون، طاهاو یاسین که هست
 

 

عاقله کاف و لام طفل دبستان او

(همان، 1125)

زآه ایشان گه الف چون سوزن عیسی شده

 

گاه هی چون حلقه زنجیر مطران آمده

(همان، 1147)

زمزم آنک چون دهانی آب حیوان درگلو

 

وآن دهان رامیم لب چون سین دندان آمده

(همان، 1149)

3ـ گروه سوم از تشبیه حروفی خاقانی تشبیهاتی است که شکل یک حرف در معنی دستوری یکی از طرفین تشبیه واقع می‏شود.

 

دروازه سرای ازل دان سه حرف عشق

 

دندانه کلید ابد دان دو حرف لا

(همان، 75)

بی حاجبی لا، به در دین مرو، که هست

 

دین گنج خانه حق، و لاشکل اژدها

(همان، 75)

چنان استاده‌ام پیش و پس طعن

 

که استاده ست الف‌های اطعنا

(همان، 149)

ازگه عهد الست، چیره‌زبان دربلی

 

پیش در لا اله، بسته میان هم‌چو لا

(همان، 184)

ساحری، از قاف تا به قاف تو داری

 

مشرق و مغرب تو را دو نقطه قاف است

(همان، 330 )

امّیدشان، قفل از فقل حسبی زده

 

باز دندانه کلیدش، سین سبحان دیده‌اند

(همان، 342)

کوه رحمت حرمتی دارد که پیش قدر او

 

کوه قاف و نقطه فا، هردو یکسان دیده‌اند

(همان، 342)

گویی به رغم جان فلک، دست کاف و نون
 

 

گردونی از دو قطب در آویخت استوار

(همان، 587 )

زیر سه حرف جاهش گنجی است و حرف آخر
 

 

صفری است، در میانش هفت آسمان محضّر

(همان، 619)

داغی است بر جبین سپهر از سه حرف عید
 

 

ماه نو ابتدای سه حرف است بنگرش

(همان، 703)

عیدافسراست بر سر اوقات بهرآنک  

 

شبهی است عین عید زفعل تکاورش

(همان، 708)

چون دراسد رسیدی، چون سنبل سنان کش
 

 

زضربت الف سان کردی چو سین ودالش

(همان، 727)

گاه از همه برهنه‌تر آید چو آفتاب
 

 

پرشد برهنگان را چون آفتاب لام

(همان، 929)

زو دیدآن نماز، که قائم نمود الف 
 

 

راکع بماند دال و تشهد نمود لام

(همان، 929)

لا زان شد اژدهای دو سر تا فروخورد
 

 

هرشرک و شک که در ره الاّ شود عیان

(همان، 956)

نام شه، زان اول وآخر الف کردند و نون

 

یعنی اندرملک، طغرا برنتابد بیش از این

(همان، 1058)

از أ‌أنت ش همزه مسمارو الف داری شده
 

 

بر چنین داری زعصمت کاف‌ها خوان آمده

(همان، 1149)

کاف و نون بوده سترون از هزاران سال باز

 

زاده فرزندی که شاهنشاه دو جهان آمده

(همان، 1152)

ای نیزه شاه‌ای قلم تخته نصرت
 

 

از نقطه دولت، الف عزّوعلایی

(همان، 1371)

قاف از تو رخنه سر شد و عنقا شکسته پر
 

 

از زال خرد یک تنه تنها چه خواستی

(خاقانی، 1382: 535)

او خط اندر جهان کشید و به عقل
 

 

خال خوف از رخ رجا برداشت

(همان، 847)

آری همه کژ ز راست بگریزد

 

چون دال که با الف نپیوندد

(همان، 865)

 

نتیجه‌­گیری

شاعران فارسی زبان از دیرباز در آفرینش ادبی خود به نوعی از تشبیه توجّه داشته‏اند که آن  را تشبیه حروفی نامیده‌اند. این گونه تشبیه در سه گروه تقسیم‌بندی می‏شود. تشبیه حروفی تجریدی: بخشی از یک حروف الفبا یکی از طرفین تشبیه است. تشبیه حروفیی که یکی از  طرفین تشبیه، کاملاً شکل یکی از حروف الفباست. تشبیه حروفی دستوری که یکی از طرفین  تشبیه یکی از حروف در اصطلاح دستوری مثلاً «لا» است.

خاقانی فخریه و حبسیه‌سرای قرن ششم نیز از زمره شاعرانی است که به این گونه از تشبیه  دلبستگی نشان داده است و تشبیهات حروفی زیبایی خلق نموده است. تشبیه در دیوان خاقانی  نسبت به دیگر صور خیال، سهم عمده‌ای دارد و بعد از استعاره، بیش از سایر عناصر خیال  به کار گرفته شده است. وی نسبت به دیگر شاعران فارسی‌گوی از تشبیهات حروفی بیشتر و زیباتری برخوردار بوده و هنر خود را در این زمینه به خوبی به نمایش گذاشته است.

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ احمد سلطانی، منیره. قصیده فنی و تصویر­آفرینی خاقانی شروانی. تهران: انتشارات کیهان، 1370.

2ـ استعلامی، محمد. نقد و شرح قصاید خاقانی. دو جلد، بر اساس تقریرات استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات زوار، 1387.            

3ـ انوری، محمد. دیوان، به اهتمام تقی مدرس رضوی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1372.

4ـ اوحدی مراغه‌ای، رکن‌الدین. دیوان کامل. مقدمه ناصر هیّری. تصحیح امیر احمد اشرفی. انتشارات پیشرو، چاپ اول، 1362. 

5ـ بازگیر، نور‌الدین. بازی با حروف الفبا و کلمات در شعر خاقانی. دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی، 1391.     

6ـ بخاری، عمعق. دیوان. با مقدمه و مقابله و تصحیح سعید نفیسی، تهران: بی‌تا، انتشارات فروغی، بی­تا.

7ـ برزگر خالقی، محمدرضا. گلشن عشق (گزیده شرح گلشن راز لاهیجی). انتشارات سخن، 1374.

8ـ بلخی، مولانا جلال الدین محمد. مثنوی معنوی. مطابق نسخه تصحیح شده رینولد نیکلسن. نشر علم، 1371.

9ـ ترمذی، ادیب صابر. دیوان اشعار. تصحیح محمد علی ناصح. موسسه مطبوعاتی علمی، بی‌تا.

10ـ تقوی، نصر الله، هنجار گفتار. فرهنگ سرای اصفهان، 1363.

11ـ جامی، عبدالرحمن. دیوان کامل. ویراسته هاشم رضی. انتشارات پیروز، بی‌تا.

12ـ جبلی، عبدالواسع. دیوان. به اهتمام ذبیح الله صفا. تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، 1361.     

13ـ جرجانی، عبدالقاهر. اسرار البلاغه. به کوشش محمد عبد المنعم خفاجی و عبدالعزیزشرف. بیروت: 1377ش/1411ق.                       

14ـ جهان ملک خاتون. دیوان کامل. به کوشش پوراندخت کاشانی راد و کامل احمد­نژاد، تهران: 1374.

15ـ حاجیان­نژاد، علیرضا، «تشبیهات حروفی در شعر فارسی»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره160 (علمی ـ پژوهشی)، زمستان 1380.    

16ـ حافظ، محمد. دیوان. به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: انتشارات زوار، 1367.

17ـ خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل. دیوان. به کوشش ضیاء­الدین سجادی. تهران: انتشارات زوار، چاپ هفتم، 1382.

18ـ خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل. دیوان. تصحیح ضیاء­الدین سجادی. تهران: انتشارات زوار، چاپ ششم، 1378.  

19ـ خاقانی. تحفه العراقین، حواشی و تعلیقات یحیی قریب. تهران: امیرکبیر، 2537.

20ـ خجندی، کمال­الدین اسماعیل. دیوان. مسکو: اداره انتشارات دانش، 1975.    

21ـ خطیب قزوینی، محمد بن عبد­الرحمن. تلخیص المفتاح. قم: 1363.

22ـ خواجوی کرمانی، محمود. دیوان. به کوشش سعید قانعی، تهران: 1374.

23ـ خیاوی، روشن. حروفیه تحقیق در تاریخ و آراء و عقاید. نشر احمدی، چاپ اول، 1379.

24ـ دبیر سیاقی، محمد. پیشاهنگان شعر فارسی. شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، 1370.

25ـ دشتی، علی. خاقانی شاعری دیر آشنا. تهران: انتشارات آگاه، 1340.

26ـ دهلوی، امیر خسرو. دیوانبه کوشش م. درویش. انتشارات جاویدان، چاپ دوم، 1361.

27ـ رودکی سمرقندی، جعفر بن محمد. دیوان. تنظیم و تصحیح جهانگیر منصور. تهران: انتشارات ناهید، 1373.  

28ـ زرین‌کوب، عبدالحسین. شعر بی دروغ شعر بی نقاب. تهران: انتشارات جاویدان، 1363.

29ـ سکاکی، ابن یعقوب بن ابی بکر. مفتاح العلوم. قم، بی‌تا.        

30ـ سنایی غزنوی. دیوان. با مقدمه و حواشی و فهرست تقی مدرس رضوی. انتشارات کتابخانه سنایی، چاپ سوم، 1364.              

31ـ سنایی غزنوی، حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه. تصحیح مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه، چاپ سوم، 1368.              

32ـ شفیعی‌کدکنی، محمد‌رضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، 1366.   

33ـ شمس قیس رازی، محمد بن قیس. المعجم فی معاییر اشعار العجم. تهران: 1338.    

34ـ صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: انتشارات ققنوس، چاپ سیزدهم، 1374.  

35ـ عطار نیشابوری، فرید‌الدین. دیوان. به اهتمام و تصحیح تقی تفضلی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.             

36ـ عوفی، محمد. تذکره لباب الالباب. به اهتمام ادوارد براون. ترجمه از انگلیسی محمد عباسی. کتابفروشی فخر رازی، 1361.           

37ـ غنی‌پور ملکشاه، احمد، «بررسی مواد تشبیه به عنوان ویژگی سبکی در قصاید خاقانی»، فصلنامه تخصصی سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب) علمی ـ پژوهشی، سال پنجم، شماره اول، بهار 1391.   

38ـ فرخی سیستانی. دیوان. به کوشش محمد دبیرسیاقی. تهران: انتشارات زوار، چاپ چهارم،  1371.   

39ـ کربن، هانری. تاریخ فلسفه اسلامی. مترجم جواد طباطبایی. تهران: مینوی­خرد، 1391.

40ـ کرمی، حسین، «خاقانی معمار زبان و خیال»، فنون ادبی، سال دوم، شماره 1، بهار و تابستان 1389.             

41ـ کزازی، میر‌جلال‌الدین، سراچه آوا و رنگ. تهران: انتشارات سمت، 1376.    

42ـ کزازی، میر‌جلال‌الدین، گزارش دشواری‌های خاقانی. نشر مرکز، 1385.     

43ـ ل. ماسینیون، ب،کراوس. اخبار حلاج. ترجمه سید حمید طبیبیان، انتشارات اطلاعات، 1383.

44ـ لامعی گرگانی. دیوان. به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، انتشارات اشرفی، 2535 شاهنشاهی.

45ـ مسعود سعد سلمان. دیوان. به تصحیح رشید یاسمی. تهران: چاپخانه سپهر، چاپ دوم، 1362.           

46ـ مشکور، محمد‌جواد. فرهنگ فرق اسلامی. آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد، 1372.

47ـ معدن‌کن، معصومه. نگاهی به دنیای خاقانی. انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، جلد دوم، 1377. 

48ـ منوچهری دامغانی، احمد. دیوان. به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: 1370.

49ـ مهدوی­فر، سعید، «تشبیه بلیغ وصفی در ادب و بلاغت پارسی بر پایه دیوان خاقانی»، کتاب ماه ادبیات، شماره 69، دی ماه 1391.             

50ـ مولوی بلخی. کلیات شمس یا دیوان کبیر. با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1363.

51ـ مولوی بلخی، مثنوی معنوی. به همت رینولد الین نیکلسون. انتشارات مولی، چاپ هشتم، 1370.

52ـ ناصر خسرو قبادیانی، دیوان. با مقدمه سید حسن تقی‌زاده. تهران: انتشارات نگاه، 1384.

53ـ نظامی، الیاس‌بن‌یوسف. کلیات. مطابق با نسخه تصحیح شده وحید دستجردی. تهران: نشر پیمان، 1381.    

54ـ همایی، جلال‌الدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: انتشارات توس، 1361.

 



* استادیار، دانشکاه آزاد اسلامی کاشان، گروه زبان و ادبیات فارسی، ایران، کاشان. (نویسنده مسوول)

** دانشجوی دوره دکتری دانشگاه آزاد اسلامی کاشان.

تاریخ دریافت: 2/9/1394                                                                               تاریخ پذیرش: 3/11/1394

[1]- simile

[2]- tenor

[3]- vehicle

[4]- point of resemblance

[5]- words of comparison

[6]- Sides of comparison