«تحلیل ماهی، یک نماد معنوی در مثنوی مولوی»

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

نویسنده

چکیده

ماهی، یکی از تصویر­های مطرح مولوی در مثنوی است که شاعر با آن انس و خویشاوندی ذهنی و باطنی دارد. ماهی، واژه­ حسی بسیط نیست بلکه تصویری گسترش یافته و ممتد که از عالم حس تا دنیای ناشناخته­ جان و روان را در برگرفته است. در این مقاله برای دستیابی به تصویر ماهی، تمامی کاربرد­های زبانی و ادبی و واژه­های مرتبط با آن بررسی شد تا از این رهگذر امکان تقرب به دنیای ماورای این تصویر فراهم گردد. مولوی در مثنوی برای بیان مقاصد و اندیشه­های خود بارها از ماهی در قالب مفاهیم مختلف نمادین بر پایه­ قرآن، احادیث و روایات و منابع تاریخی سود جسته است. ماهی در اندیشه­ شاعر معانی نمادین گوناگون هم‌چون عارف و سالک حقیقت، انسان کامل و انسان بهشتی، وسیله­ هدایت و گاه معنایی متفاوت با معانی مذکور مانند زمین، جسم و انسان دنیوی یافته است.

کلیدواژه‌ها


«تحلیل ماهی، یک نماد معنوی در مثنوی مولوی»

 

دکتر پروین گلی‌زاده*

 دکتر مختار ابراهیمی**

افسانه سعادتی***

 

چکیده

ماهی، یکی از تصویر­های مطرح مولوی در مثنوی است که شاعر با آن انس و خویشاوندی ذهنی و باطنی دارد. ماهی، واژه­ حسی بسیط نیست بلکه تصویری گسترش یافته و ممتد که از عالم حس تا دنیای ناشناخته­ جان و روان را در برگرفته است. در این مقاله برای دستیابی به تصویر ماهی، تمامی کاربرد­های زبانی و ادبی و واژه­های مرتبط با آن بررسی شد تا از این رهگذر امکان تقرب به دنیای ماورای این تصویر فراهم گردد. مولوی در مثنوی برای بیان مقاصد و اندیشه­های خود بارها از ماهی در قالب مفاهیم مختلف نمادین بر پایه­ قرآن، احادیث و روایات و منابع تاریخی سود جسته است. ماهی در اندیشه­ شاعر معانی نمادین گوناگون هم‌چون عارف و سالک حقیقت، انسان کامل و انسان بهشتی، وسیله­ هدایت و گاه معنایی متفاوت با معانی مذکور مانند زمین، جسم و انسان دنیوی یافته است.

واژه‌های کلیدی

 ماهی، نماد، مولوی، مثنوی.

 

مقدمه

بدون تصویرپردازی هیچ هنری به ویژه شعر وجود نخواهد داشت. نمادگرایی تعبیری از هنر است که بر نماد استوار شده است. نماد­ها در همه عملکرد­های فرهنگی بشر از جمله دین، شعر، هنر، اسطوره، قیاس­های فلسفی، علم و… وجود دارند. (اویس، 1999: 104). نماد یک اصطلاح، نام یا حتی تصویری است که در زندگی روزانه شناخته شده است، اما علاوه بر معنای متداول، روشن و بی­واسطه دارای معنی ضمنی ویژه­ای است که به آنچه برای ما مبهم، ناشناخته یا پنهان است، اشاره می­کند. (یونگ، 1978: 3). نماد (سمبل) دارای جنبه ناخودآگاه وسیعی است که هرگز به طور دقیق تعریف یا به طور کامل توضیح داده نشده است. ذهن آدمی در کند و کاو سمبل به تصوراتی می­رسد که خارج از محدوده­ استدلال معمولی هستند.

نمادگرایی یا مکتب سمبولیسم، شیوه­ای بود که در برابر اثبات­گرایی به وجود آمده و قد برافراشته است. (کزازی، 1376: 257). در این مکتب، شاعر، کوششی برای رخنه در فراسوی جهان تصورات دارد، این تصورات به مفهوم ایده­ افلاطون، یعنی جهان فراطبیعی کاملی است که انسان آرزوی رهیابی به آن را دارد. (چدویک، 1375: 14). در آثار شاعران و نویسندگان که نمادگرایند عموماً از تصاویر عینی و مادی برای بیان احساسات و اندیشه­های انتزاعی استفاده می­شود. نمادسازی همانند نیرویی محرک، انسان را از احساس به فهم، از فهم به بینش، از بینش به‌ اندیشه و از اندیشه به تفسیر سازنده ارتقا می­دهد و در یک چشم­انداز به شعر، عمق، دامنه، اعتبار و وقار می­دهند و در آن صورت است که خواننده خود را در برابر عظمتی پایدار می­یابد.

به هر روی باید گفت ادبیات سمبلیک در عموم مردم مؤثر و نافذ است. عارفان هم‌چون نمادگرایان برای تفهیم مقصود­های معنوی و معانی بلند و عالی، چاره­ای جز به کار بردن واژگان و عبارات رمزی نداشتند. بدون تردید عرفان رمزی، در سایه­ بهره­وری از این کاربرد، توانسته به زبان ویژه خود دست یابد. این زبان برخاسته از نهاد بشر و ترجمان احوال درونی است و عارفان با تمسّک به گیاه­شناسی، حیوان­شناسی و انسان‌شناسی توانسته­اند به ارایه­ منویات خود بپردازند.

از سوی دیگر نماد­ها نیز باید بادقت انتخاب شود. در حقیقت نماد باید برای مفهومی که از آن برگرفته شد، بهترین انتخاب باشد تا بتواند دریافتی ظریف و هوشمندانه به وجود آورد.

ماهی در مثنوی

ماهی(fish) در عربی، نون، حوت و سمک، جانوری است آبزی که در روایات و اندیشه اسلامی به نحو مؤثری حضور یافته است. برداشت­ها و تحلیل­های عرفانی و اخلاقی در مورد ماهی در مثنوی بدون شک متأثر از اسطوره و فرهنگ دینی به معنای عام و شامل اسلام، یهودیت و مسیحیت است.

«ماهی به یقین نماد عنصر آب است، یعنی نماد جایی که در آن می­زید. ماهی هم منجی است و هم وسیله­ کشف و شهود. یک ماهی (ماتیسه) اوتاره (مظهر) ویشنواست و منو قانون گذار دوره­ فعلی را نجات می­دهد، پس ودا­ها را به او می­آموزد، یعنی مجموع علم قدسی را بر او آشکار می­سازد. با همین دیدگاه است که مسیح اغلب چون ماهی‌گیر و مسیحیان چون ماهی تصویر می­شوند و آب غسل تعمید، عنصر طبیعی و وسیله­ تولد دوباره است.

ماهی به دلیل شیوه­ عجیبش در تولید مثل و تعداد بی­شمار تخمی که می­ریزد، نماد زندگی و باروری است، نمادی که به حق می­تواند به زمینه روحی و باطنی منتقل شود. در نقاشی‌های خاور دور، ماهی­ها جفت جفت تصویر می­شوند و نماد وصلت هستند. اسلام هم نماد ماهی را به مقوله­ باروری ارتباط می­دهد. در شمایل­نگاری جوامع هندواروپایی، ماهی، علامت آب و نماد باروری و فرزانگی‌ است. در میان سرخپوستان آمریکای مرکزی، ماهی نماد خدای ذرت است. به عقیده­ هانتز، ماهی نماد فالوسی است. این برداشت در حکاکی­های روی استخوان ماگدالنی نیز مصداق پیدا می­کند. در زبان سنسکریت خدای عشق؛ «کسی با علامت ماهی» خوانده می­شود. در آسیای صغیر اناکسماندورس تصریح داشت که ماهی، پدر و مادر تمامی نسل بشر است و به همین دلیل خوردن آن ممنوع بود. در چین، ماهی نماد بخت و اقبال است همراه با قو(عمر طولانی) علامت شادکامی و نیک‌بختی است» (شوالیه و گربران، 1385: 142-139).

در آیین مهر، باور بر این بوده که مهر (میثره، میترا) درون آب متولد شده است، به همین دلیل در آثار این آیین، مهر را به صورت کودکی بر روی نیلوفر آبی و در حال بیرون آمدن از آب با دو ماهی دلفین تصویر می­کنند. (حصوری، 1386: 43) در اوستا از دو ماهی مینوی یاد می­شود که اورمزد آنان را مأمور حراست و نگهبانی گیاه گُوکَرن از آسیب اهریمن نموده است. این گیاه که هوم سپید نیز نامیده شده، گیاهی اساطیری است که در ته دریای فراخکرد می­روید و بی­مرگی می­آورد و در باسازی جهان یا فرشگرد به کار خواهد آمد (آموزگار، 1386: 33). ماهی(حوت) در قرآن در داستان حضرت یونس در سوره­ صافات، آیات (144-133) و داستان موسی و یوشع در جست و جوی خضر در سوره­ کهف، آیات (63-60) آمده است.

این مقاله تلاش می­کند، تحلیل­های عرفانی مربوط به ماهی را از لابه­لای مثنوی استخراج کرده و به اجمال توضیح دهد.

ماهی، عاشقی صادق

مولوی به کرّات عاشق صادق را به ماهی ممثّل ساخته که مایه­ حیات و بقایش، عشق است. (ر.ک فروزانفر، 1379: 220)

گاه چون موجی برافرازان علم

 

گاه چون ماهی روانه بر شکم

(همان: 264)

ماهی هرگز از آب سیر نمی­شود، اهل ایمان نیز از آب حقیقت و دریای رحمت الهی سیراب نمی­شوند.

هر که جز ماهی زآبش سیر شد

 

هر که بی­روزی است، روزش دیر شد

(همان: 5)

ماهی عارف کامل و غیر ماهی معرف کسانی است که چندان ظرفیتی ندارد و به ‌اندک فاصله قانع می­شوند(سبزواری، 1374: 26). یعقوب چرخی می­گوید: «غیر ماهی از آب سیراب شود اما ماهی را از آب، سیری نیست. عشّاق را هم‌چون ماهیان بدان که از آب حیات عرفان، ایشان را سیری نیست». (به نقل از زمانی، 1386: 61)

پس کلوخ خشک در جو کی بود؟

 

ماهیی با آب عاصی کی شود؟

(همان: 859)

ماهی، سالک یا انسان کامل

در مثنوی، هر جا سخن از ماهی است، تداعی سالک یا انسان کامل است.

چون نفاذ امر شیخ آن میر دید

 

زآمد ماهی، شدش وجدی پدید

گفت آه ماهی ز پیران آگه است

 

شُه تنی را کاو لعین درگه است

ماهیان از پیر آگه مابعید

 

ماشقی زین دولت و ایشان سعید

(همان: 332)

در بسیاری از مواضع در مثنوی، ماهی، نماد جان انسان­های الهی و انبیاء و اولیاء­اند که جز در بحر پاک کبریایی نمی­توانند زیست. از سوی دیگر اندیشه­ پیوستن انسان کامل با عالم غیب در تصاویری که ماهی در آن حضور دارد، به چشم می­خورد.

ماهیان آگاه از پیران، نماد اولیاء و عارفان هستند. مولوی در فیه مافیه در این خصوص و در تمثیل جالبی، پیامبر را ماهی دریای رحمت دانسته و می­نگارد: «در آن دریای رحمت هم چون ماهی غوطه می­خورد هر چند در این عالم مقام پیغامبری و خلق را رهنمایی و عظمت و پادشاهی و شهرت وحی باشد، اما چون باز به آن عیش باز­گردد...» (1381: 451). کار ماهی جز شناگری در آب نیست. عارف نیز کاری جز شناوری و تسبیح و عبادت درگاه احدیت ندارد. ماهی هر قدر هم در دریا باشد، باز به دنبال آب فراوان­تری است، عارف نیز علم بیشتری از خداوند طلب می­کند. مولوی بار­ها تأکید می­کند که ماهیت قرآن چیزی جز انبیاء نیست. وی قسم یاد می­کند که نورانیان یعنی اولیای الهی به مانند ماهیان بحر احدیت هستند. این ماهیان، اهل صفا و یکرنگی هستند گرچه در خشکی هزاران رنگ وجود دارد، ماهیان دریای وحدت با همه رنگ­ها می­جنگند.

هست قرآن حال­های انبیاء

 

ماهیان بحر پاک کبریا

(مولوی، 1378: 74)

باز وقت صبح آن اللهیان

 

برزنند از بحر سر چون ماهیان

(همان: 89)

استعاره از عقول و افکار منسوب به خدا

جان چو افزون شد گذشت از انتها

 

شد مطیعش جان جمله­ چیز­ها

مرغ و ماهی و پری و آدمی

 

زانکه او بیش است و ایشان در کمی

ماهیان سوزن‌گر دلقش شوند

 

سوزنان را رشته­ها تابع بوند

(همان: 332)       

مجاز از همه­ موجودات             

پاسبان بر خوابناکان برفزود

 

ماهیان را پاسبان حاجت نبود

 (همان: 340)

استعاره از عارفان دریای معارف الهی

     

چون قضا بیرون کند از چرخ سر

 

عاقلان گردند جمله کور و کر

ماهیان افتند از دریا برون


 

دام گیرد مرغ پرّان را زبون

تا پری و دیو در شیشه شود

 

بلکه هاروتی به بابل در رود

(همان: 377)

ماهیانیم و تو دریای حیات

 

زنده­ایم از لطفت ای نیکو صفات

(همان: 415)

استعاره از سالکان

ماهیان جان، استعاره­ای از عارفان

ماهیان جان در این دریا پرند

 

تو نمی­بینی که کوری ای نژند

بر تو خود را می­زنند آن ماهیان

 

چشم بگشا تا ببینی­شان عیان

ماهیان را گر نمی­بینی پدید

 

گوش تو تسبیحشان آخر شنید

(همان: 323)

ماهی الهی، استعاره از مأموران مشیت خداوندی

در داستان کرامات درویشی که در کشتی به دزدی متهمش کردند، ماهی به صورت مأمور الهی ظاهر می­شود. بدین ترتیب که پس از دعای درویش به سوی خداوند به دلیل اتهام دزدی که به او زده بودند، صد­ها هزار ماهی که مأمور الهی بودند هر یک سوزنی از طلا به دهان سر ز آب بالا کشیده و گفتند: بگیر شیخ این سوزن تو. شیخ رو به امیر کرده، گفت: این سلطنت عظمای الهی بهتر است که سلطنت دل می­باشد یا ملک ناچیز دنیا؟

شیخ سوزن زود در دریا فگند

 

خواست سوزن را به آواز بلند

صد هزاران ماهی اللهی

 

سوزن زر در لب هر ماهیی

سربرآوردند از دریای حق

 

که بگیر ای شیخ سوزن­های حق

(همان: 327)

ماهی نماد انسان بهشتی

در جایی از مثنوی، پیامبری در اثبات ادعای پیامبری خود را به ماهی تشبیه می­کند؛ چرا که هم‌چون ماهی، خانه و همنشینی بر روی زمین ندارد.

نه مرا خانه­ست و نه یک همنشین

 

خانه کی کردست ماهی در زمین

(همان: 810)

ماهی نماد انسانی که به سوی حقیقت رهسپار است و بی­تردید جایگاه چنین انسانی، بهشت خواهد بود.

که بهشتی کیست و بیگانه کی است

 

پیش من پیدا چو مار و ماهی است

 (همان: 162)

انسان بهشتی به ماهی تشبیه شده و غیر بهشتی به مار؛ چرا که مار در اشعار مولوی نماد انسان­های خاکی و دنیوی است که جایگاهشان بر خاک است نه دریا.

دایم اندر آب کار ماهی است

 

مار را با او کجا همراهی است

(همان: 518)

انسان بهشتی برای ورود به بهشت با آب کوثر تطهیر می­شود همچنان ‌که خداوند در قرآن می­فرماید: «و سقاهم ربهم شراباً طهوراً» (24). این شراب پاک می­تواند نوشابه­ نهر کوثر باشد که خدا آن را به دست رسولش (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به اهل بهشت ارزانی داشته است تا آنان را از هر عیب و پلیدی پاک کند. (امین، 1361: 311)

ماهی نماد هدایت

مولوی در داستان حضرت موسی و یوشع در جست و جوی خضر که در قرآن در سورة کهف آمده است، ماهی را نماد هدایت معرفی می­کند.

ماهی بریان ز آسیب خضر

 

زنده شد در بحر گشت او مستقر

(همان: 1078)

در اینجا ماهی وسیله­ هدایت است، همان طور که به تعبیری برای حضرت یونس نیز این ‌گونه بوده است:

گفت پیغمبر که معراج مرا

 

نیست بر معراج یونس اجتبا

(همان: 560)

 

ماهی خاکی، فاقد روح حقیقی

ماهی خاکی، درویش نان است که تنها صورت ماهی را دارد، اما فاقد روح و حقیقت آن است و از دریا فرار می­کند. (ر.ک شهیدی، 1373: ج8: 217) ماهی خاکی، نماد انسان­های دنیوی است.

ماهی خاکی بود درویش نان

 

شکل ماهی لیک از دریا رمان

(همان: 129)

شکل و صورت ماهی که از گل سازند و یا بر خاک کشند؛ ریگ ماهی و آن سقنقور است و سقنقور، جانوری است از جنس بزمجه که در آب و خشکی تواند زیست. (ر. ک: مثنوی شریف، فروزانفر، 1373: 1145)

ماهی در عرفان تمثیلی مولوی

نفس اول راند بر نفس دوم

 

ماهی از سر گنده باشد نی ز دم

 (همان: 496)

مولوی در این بیت که تحت عنوان نومید‌شدن انبیا از قبول و پذیرایی منکران آمده است، خلق عالم و از آن جمله افراد بشر را محکوم قضای الهی و تابع سرنوشت لوح تقدیر قدیم ازلی دانسته است. وی بر آن است که هر آنچه در عالم خلق و این جهان سفلی وجود می­گیرد تحت تأثیر عالمی مافوق این جهان که آن را عالم امر می­گویند، است، بنا بر این انبیا از قبول دعوت و پذیرایی منکران نومید شده بودند، پیش خود می­گفتند که ما بیهوده آهن سرد می‌کوبیم؛ چرا که آب از سرچشمه گل آلود و گندیدگی ماهی از سر شروع می­شود.

حکایت سه ماهی، تمثیلی رمزی

مولوی در ابیاتی در دفتر چهارم، در باره نشانه­های عاقل، نیمه عاقل و غافل سخن می‌گوید.. وی بر آن است که عاقل با مشعل عقل و هدایت خود سلوک می­کند و به مقصد می‌رسد و نیمه عاقل با ارشاد عاقل طی طریق می­کند اما آنکه غافل است، نه عقلی دارد که خود به مقصد برسد و نه نیمه عقلی که به کمک هادی عاقل به منزلگه مقصود واصل شود. مولوی برای بسط این موضوع، حکایت سه ماهی را می­آورد. این حکایت نقد حال آدمیان است. دنیا به آبگیری می­ماند که سه نوع مردم در آن می­زیند: عاقل کامل، نیمه عاقل و غافل. عقلاء با تکیه بر مصباح عقل خود، راه حیات را به سلامت درمی­نوردند اما نیمه عاقلان، ابتدا در اندیشه­ نجات خود برنمی­آیند لیکن با ارشاد عقلا راه را از چاه تشخیص می­دهند و با قمع هوای نفسانی و مرگ اختیاری از صیّاد نفس و شیطان می­دهند و اما غافلان در دام مکر و حیلت نفس و شیطان اسیر می­شوند.

قصه­ آن آبگیر است ای عنود

 

که در او سه ماهی اشگرف بود

در کلیله خوانده باشی لیک آن

 

قشر قصه باشد و این مغز جان

چند صیادی سوی آن آبگیر

 

بر­گذشتند و بدیدند آن ضمیر

پس شتایبدند تا دام آورند

 

ماهیان واقف شدند و هوشمند

آنکه عاقل بود عزم راه کرد


 

عزم راه مشکل ناخواه کرد

گفت با اینها ندارم مشورت

 

که یقین سستم کنند از مقدرت


مهر زاد و بود بر جانشان تند

 

کاهلی و جهلشان بر من زنند

مشورت را زنده­ای باید نکو


 

که تو را زنده کند وان زنده کو؟

ای مسافر با مسافر رأی زن

 

زانکه پایت لنگ دارد رای­زن

گفت آن ماهی زیرک ره کنم

 

دل ز رأی و مشورتشان برکنم

سوی دریا عزم کن زین آبگیر

 

بحرجو و ترک این گرداب گیر

سینه را پاساخت می­رفت آن حذور


 

از مقام باخطر تا بحر نور


رفت آن ماهی ره دریا گرفت




 

راه دور و پهنه­ پهنا گرفت

گفت ماهی دگر وقت بلا

 

چونکه ماند از سایه­ عاقل جدا

کاو سوی دریا شد و از غم عتیق

 

فوت شد از من چنان نیکو رفیق

لیک زان نندیشم و بر خود زنم

 

خویشتن را این زمان مرده کنم


پس برآرم اشکم خود بر زبر

 

پشت زیر و می­روم بر آب بر

می­روم بر وی چنان‌که خس رود

 

نی به سبّاحی چنان‌که کس رود

مرده گردم خویش بسپارم به آب

 

رگ پیش از مرگ امن است از عذاب

غلط غلطان رفت پنهان اندر آب

 

ماند آن احمق همی­کرد اضطراب

از چپ و از راست می­جست آن سلیم

 

تا به جهد خویش برهاند گلیم

(همان: 680-677)

تصاویر مرتبط با ماهی

سمک(ماهی) در مقابل سماک

از بهشتش انداختش بر روی خاک

 

چون سمک در شست او شد از سماک

(مولوی، 1378: 304)

با تو ما را خاک بهتر از فلک

 

ای سماک از تو منّور تا سمک

(همان: 31)

سماک، ستاره­ای است بزرگ، بیرون از صورت فلکی عوّا، برابر بنات­النعش. آن را سماک رامح (نیزه­دار) خوانند و رمح او دو ستاره است از صورت فلکی جاثی. همان صورتی که بر زانو نشسته است و او را از بهر بلندی، سماک خوانند و گروهی او را نگهبان شام نام کنند و برابر آن به سمت جنوب، دیگر ستاره­ای است بزرگ و روشن که آن را سماک اعزل خوانند. (رک: شرح مثنوی شریف، 1373: 249) «سمک» به معنی ماهی است و اشارت دارد بدان دسته از روایات که گفته­اند زمین بر پشت ماهی نهاده شده است. (علی بن حسین مسعودی، 1370: 22) اسطوره «گاو ماهی» یکی از اولین اندیشه­های زمین­شناختی است که به استنباط و تفکر انسان­های اولیه در خصوص حیات و آفرینش مربوط می­شود. بر اساس ین اسطوره به امر خداوند، زمین بر پشت گاو و گاو نیز بر پشت ماهی و ماهی بر آب قرار گرفته است. توالی روز و شب و فصول و حتی بروز ناشی از تحرک این دو موجود است. بسیاری از مفسران قرآن برآنند که مراد از ن (نون) که در آغاز سوره­ قلم به آن سوگند یاد شده همان ماهی است که جهان بر پشت اوست و او در آب قرار دارد و زیر آن ماهی، گاوی است و زیر گاو صخره و زیر صخره، ثری (زمین، خاک) و زیر ثری کس نداند چیست و نام آن ماهی «لیوشا» است و نام آن گاو «یهموث». در روایتی دیگر این ماهی بر دریا، دریا بر باد و باد بر قدرت قرار دارد. گویند آن ماهی استکبار کرد و به خود متعجب شد و خواست که جهان، زیر و رو کند. خدا، پشه­ای بیافرید تا به بینی او درشد و بیرون شد و پیش روی او تشست. از آن گاه چشم آن ماهی بازمانده است و در آن پشه همی­نگرد. (یاحقی، 1386: 748)

ماهی به معنای زمین جزء اعتقادات ایرانیان بوده و مولوی از این تعبیر بهره برده است.

پس زمه تا ماهی هیچ از خلق نیست

 

که به جذب مایه او را حلق نیست

(مولوی، 1378: 359)

منظور از این بیت آن است که به هر کو بنگرید از ماهی تا به ماه (کنایه از زمین تا آسمان) مخلوقی نیست مگر این‌که خمیرمایه­ جذابی دارد که اشیاء مناسب را به خود می‌کشد. (جعفری، 1366: ج6: 130) و یا در توصیف درخت سدره المنتهی که ریشه­اش از گاو و ماهی هم پایین­تر است به این اعتقاد و باور اشاره شده است.

بیخ هر یک رفته در قعر زمین

 

زیرتر از گاو و ماهی بد یقین

(مولوی، 1378:446)

ماهی­زادگان دریای حقیقت

مولوی، اصطلاح ماهی­زاده را برای انسان­هایی که استعداد کامل‌شدن را دارند به کار برده است. (گوهرین، 1362: 217)

اندر آیینه چه بیند مرد عام

 

که نبیند پیر اندر خشت خام

آنچه لحیانی به خانه­ خود ندید

 

هست بر کوسه یکایک آن پدید

رو به دریایی که ماهی­زاده­ای

 

همچو خس در ریش چون افتاده­ای؟

خس نه­ای دور از تو رشک گوهری


 

در میان موج و بحر اولیتری

بحر وحدان است، جفت و زوج نیست



گوهر و ماهیش غیر موج نیست

ای محال و ای محال اتراک او

 

دور از آن دریا و موج پاک او

نیست اندر بحر شرک و پیچ و پیچ

 

لیک با احوال چه گویم؟ هیچ هیچ

 (همان: 1051)

مولوی در این ابیات به غفلت­زدگان ظاهرپرست این چنین توصیه می­کند: شما که ماهیان دریای حقیقت­اید، چرا از فرط حقارت و بی­هویّتی به ظواهر چسبیده­اید؟ دریای مد نظر مولوی، دریای وحدت است که نظیر و همتایی ندارد. مراد وی از «گوهر» در اینجا، معارف ربّانی و «ماهی» کنایه از عارفان بالله است. «موج» نیز کنایه از تجلیّات بی‌حدّ و عدّ حضرت حق است.

نقش ماهی(ماهی بی­جان)

نقش ماهی را چه دریا و چه خاک

 

رنگ هندو را چه صابون و چه زاک

(همان: 129)

شست و ماهیان در بند وساوس

در میان شهر چون دریا روان

 

پر ز کشتی­ها و شست ماهیان

(همان: 127)

زانکه در چشمت خیال کفر اوست

 

وان خیال مؤمنی در چشم دوست

کاندر این یک شخص هر دو فعل هست

 

گاه ماهی باشد او و گاه شست

(همان: 214)

گوشت کاندر شست تو ماهی­رباست

 

آن­چنان لقمه نه بخشش نه سخاست

(همان: 318)

زر اگر پنجاه اگر شصتت دهد

 

ماهیا او گوشت در شستت دهد

(همان: 366)

ای بسا ماهی در آب دور دست

 

گشته از حرص گلو مأخوذ شست

(همان: 432)

همچو ماهی بسته استت او به شست

 

شاه­زاده ماند سالی و تو شصت

(همان: 721)

ماهیا آخر نگر، منگر به شست

 

بد گلویی چشم آخر بینت ببست

(همان: 655)

تمثیلی از انسان در بند وساوس نفسانی

غوطه(شناوری ماهیان)

ماهی که غوطه­ور در دریای معرفت است، بی­تعلق است و منزلگاه و تعلقی به جز دریا ندارد، همان‌طور که یک سالک راه حق نیز دل در بند تعلقات مادی و هر آنچه غیر خداست، نداشته و تنها در دریای حقیقت ره می­پوید و غوطه­ور است.

آن چنان پنهان شدند از چشم او

 

مثل غوطه­ ماهیان در آب جو

 (همان: 459)

بحر

دریا، زیستگاه ماهیان است. دریای پاک و خروشان بهترین مأمن برای ماهیان جان اولیاء و انبیا است.

کیست ماهی چیست دریا در مثل

 

تا بدان ماند ملک عزّ و جّل

صد هزاران بحر و ماهی در وجود

 

سجده آرد پیش آن اکرام وجود

چند باران عطا باران شده

 

تا بدان آن بحر درّ افشان شده

(همان: 27)

مولوی در این ابیات، وحدت هستی را با تمثیل بیان داشته است. وی این مثال را از روی ناچاری بیان داشته و از این روی است که می­گوید: ماهی کیست و دریا چیست که بتواند حضرت حق را بدان تشبیه کرد. هر گونه تمثیلی در بیان حق، ناقص و ابتر است. پس این تنها مثل است و در مثل مناقشه نیست.

یم

دایم اندر آب، کار ماهی است

 

مار را با او کجا همراهی است؟

لیک در کُه مار­های پرفنند

 

اندر این یم ماهی­ها می­کنند

واندر این یم ماهیان پرفنند

 

مار را از سحر ماهی­ها می­کنند

 

نماد صاحبان (نفوس مطمئنه) و اولیاء الله

ماهیان قعر دریای جلال

 

بحرشان آموخته سحر حلال

(همان: 518)

استعاره از پیامبران و نماد مردان کامل

آب

میلیون­ها سال پیش از قدم گذاردن انسان بر زمین، هنگامی که بیشتر کره خاکی را آب فرا گرفته بود، اولین نشانه آغاز حیات یک مهره‌دار، موجودی به نام ماهی بود که از ازل نامش را با آب پیوند زدند. موجودی که با حرکات زیبایش بشر را از ابتدای تاریخ مفتون خویش نوده است. موجودی که در دنیای اسرار آمیز عمق آب­ها در دنیای خارج از فضای تنفس بشر زیست می­کرد، در مایع زلالی که نیاز انسان، حیوان و گیاه به آن کاملاً آشکار بود. بنابر این دیری نپایید که این موجود به عنوان نمادی از آب با رمز باران و طراوت پیوند خورده و به دنبال آن رمزی از برکت و باروری گردید. ماهی در نقش نماد آب با ایزد بانوی آب­ها آناهیتا همراه می­شود و به عنوان مظهری از برکت و باروری نقشی مقدس می­یابد.

ماهیان را بحر نگذارد برون

 

خاکیان را بحر نگذارد درون


اصل ماهی آب و حیوان از گل است

 

حیله و تدبیر اینجا باطل است

(همان: 494)

بر لب جو بود دیواری بلند

 

بر سر دیوار تشنه­ی دردمند

مانعش از آب آن دیوار بود

 

از پی آب او چو ماهی زار بود

(همان: 239)

ماهی بیچاره را پیش آمد آب

 

این نشان­ها تلک آیات الکتاب

(همان: 260)

تمثیل طالب و عاشق است وقتی که به آب برسد

خلق می­میرند زین قحط و عذاب

 

ده ده و صد صد چو ماهی دور از آب

(همان: 724)

مولوی در دیوان شمس همین معنا را در تمثیل آب و ماهیان باز نمایانده است. ماهی بدون آب، لاشه­ای بی­جان است. طلب صبر از ماهی در فراق آب محال است، حال عاشق نیز چونان ماهی است. عاشق و دوری دوستان، عاشق و غیبت معشوق، هیهات!

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان

 

ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان

ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون زآب

 

عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان

جان ماهی آب باشد، صبر بی­جان چون بود

 

چونکه بی­جان صبر نبود، چون بود جان جان

(مولوی، 1389: 919)

هر که چون ماهی نباشد جوید او پایان آب

 

هر که او ماهی بود کی فکرت پایان کند

(همان: 111)

خشکی

حیات ماهی به آب است و در خشکی جان می­سپارد.

گرچه در خشکی هزاران رنگ­هاست

 

ماهیان را با یبوست جنگ­هاست

استعاره از خشکی کثرت

(مولوی،1378: 27)

جمله در خشکی چو ماهی می­تپند


 

آب را بگشا زجو بردار بند

(همان: 30)

حال اولیا در دنیا مانند ماهی بریده از آب است:

مضطرب در نزع چون ماهی زخشک

 

در یکی حقّه معذّب پشک و مشک

(همان: 800)

مرغ

در مثنوی آنجا که مولوی لفظ ماهی را بی­هیچ پس زمینه انتزاعی به کار برده، مترادف مرغ قرار گرفته است.

آن کسی را کش خدا حافظ بود

 

مرغ و ماهی مرورا حارس شود

(همان: 501)

دریا

صورت بی­صورت بی­حدّ غیب

 

ز آیینه­ی دل تافت بر موسی ز جیب

گرچه آن صورت نگنجد در فلک

 

نه به عرش و فرش و دریا و سمک

(همان: 161)

پس چو می­بینی که از اندیشه­ای

 

قایم است اندر جهان هر پیشه­ای

هم زمین و بحر و هم مهر و فلک

 

زنده از وی هم‌چو کز دریا، سمک

 (همان: 232)

دریا در ماهی بودن

کوه را غرقه کند یک خم زنم

 

چشم خم چون باز باشد سوی یم

چون به دریا راه شد از جان خم

 

خمّ با جیحون برآورد اشتلم

زان سبب قل گفته­ دریا بود

 

هر چه نطق احمدی گویا بود

گفته­ی او جمله درّ بحر بود

 

که دلش را بود در دریا نفوذ


یاد دریا چون ز خمّ بحر بود

 

چه عجب در ماهیی دریا بود


استعاره از انسان کامل

 (همان: 999)

انسان کامل که نسخه­ اکمل آن حضرت ختمی مرتبت (ص) است، هم چون کوزه­ای است که به دریا اتصال دارد و آب حقیقت را از دریای احدیت می­گیرد و به سایرین افاضه می‌فرماید، پس مراد از تمثیل «خم» حضرت محمد (ص) و کاملان (علی قدر مراتبهم) است. «دریا در ماهی بودن» کنایه از این است که جهان حقیقت در باطن انسان کامل منطوی شده است. (زمانی، 1386: 252)

ماهی­گیری سلیمان

بر لب جو برد ظنّی یک فتا

 

که سلیمان است ماهی­گیر ما



(همان: 167)

یونس

داستان حضرت یونس(ع) در متون عرفانی منشأ تفسیر و تأویل­های بسیاری شده است. حضرت یونس به واسطه خطایی که مرتکب شد در شکم ماهی گرفتار آمد و از انوار بامداد زندگانی محروم و محجوب ماند اما با تسبیح خداوند توانست نجات یابد.

قرص خورشید در سیاهی شد

 

یونسی اندر دهان ماهی شد

(سعدی، 1380:59)

مولوی در تمثیلی و در تأویل قصه­ یونس پیامبر(ص)، تن آدمی را ماهی و روح را یونس اسیر در قفس تن و جهان را دریا خوانده است. آدمی اگر در دنیا، تسبیح حق گوید نجات خواهد یافت و گر نه خوراک ماهی خواهد شد.

این جهان دریاست و تن ماهی و روح

 

یونس محجوب از نور صبوح

(همان: 323)

یونست در بطن ماهی پخته شد

 

مخلصش را نیست از تسبیح بد

استعاره از روح  

گر نبودی او مسیح بطن نون

 

حبس و زندانش بدی تا یبعثون

او به تسبیح از تن ماهی بجست

 

چیست تسبیح آیت روز الست

گر فراموشت شد آن تسبیح جان

 

بشنو این تسبیح­های ماهیان


هر که دید الله را اللّهی است

 

هر که دید آن بحر را آن ماهی است

این جهان دریاست و تن ماهی و روح

 

یونس محجوب از نور صبوح

گر مسبّح باشد از ماهی رهید

 

ورنه در وی هضم گشت و ناپدید

(همان: 323)

یونس روح آدمی تنها در صورتی می­تواند از دریا به سلامتی خارج شود که در تن هم‌چون ماهی، به ذکر و تسبیح حق مشغول شود.

 

نتیجه­گیری

با توجه به تحلیل نماد ماهی در مثنوی، این نکته مسلم شد که ماهی در اندیشگان مولوی، صورت نمادی فرارونده و بالنده یافته است. چارلز چدویک از دو نوع سمبولیسم نام می­برد: یکی سمبولیسم انسانی و دوم سمبولیسم فرارونده. سمبولیسم انسانی، بیان سمبلیک عواطف درونی و شخصی شاعر است و مربوط به ذات اوست، جنبه­ فردی و انسانی دارد و ریشه در تصورات جهان ایده و فراطبیعی، رخنه کردن در جهان آرمانی­ای است که نوع بشر، آرزوی آن را دارد. این سمبولیسم قلمرو نماد­های جهانی، گسترده، عام و آرمانی است. نمایش شکوه و زیبایی آن سوی گور (غیب­بینی) و ورود به فراسوی واقعیت است. (1375: 12-11)

با این تفسیر، تصویر ماهی در سطح عاطفه­ فردی و احساس درونی شاعر باقی نمانده بلکه به جهانی همگانی و عام و فراتر از طبیعت اشاره داشته است.

ماهی در اندیشه شاعر معانی نمادین گوناگون هم‌چون عارف و سالک حقیقت، انسان کامل و انسان بهشتی، وسیله­ هدایت و گاه معنایی متفاوت با معانی مذکور مانند زمین، جسم و انسان دنیوی یافته است.

 

 

 

 

 

 

 

 



 

منابع و مآخذ

1ـ آموزگار، ژاله. تاریخ اساطیری ایران. تهران: سمت، 1386.

2ـ امین، سیده نصرت. مخزن­العرفان فی تفسیر­القرآن. تهران: نهضت زنان مسلمان، جلد 15، 1361.

3ـ جعفری، محمد تقی. تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی. تهران: انتشارات اسلامی، جلد 6و5، 1373.

4ـ چدویک، چارلز. سمبولیسم. ترجمه مهدی سحابی. تهران: نشر مرکز، 1375.

5ـ حصوری، علی. مبانی طراحی سنتی در ایران. دفتر نخست. تهران: چشمه، 1381.

6ـ زمانی، کریم. شرح جامع مثنوی. تهران: اطلاعات، 1386.

7ـ سبزواری، ملاهادی. شرح مثنوی مولوی با تصحیح مصطفی بروجردی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، جلد 1، 1374.

8ـ شهیدی، جعفر. شرح مثنوی. تهران: علمی و فرهنگی، جلد 8 و 4، 1373.

9ـ شوالیه، ژان و گربران، آلن. فرهنگ نماد­ها، اساطیر، رؤیاها، رسوم، ایماء و اشاره. ترجمه و تحقیق سودابه فضائلی. تهران: نشر جیحون، 1378.

10ـ فروزانفر، بدیع­الزمان. شرح مثنوی شریف. تهران: زوار، جلد 1، 1379.

11ـ کزازی، میر جلال‌الدین. پرنیان پندار. تهران: روزنه، 1376.

12ـ گوهرین، سید صادق. فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی. تهران: کتابفروشی زوّار، جلد 8، 1362.

13ـ مسعودی، علی بن حسین. اخبارالزمان. ترجمه کریم زمانی، چاپ اول، انتشارات اطلاعات، 1370.

14ـ مولوی، جلال‌الدین محمد بن محمد. کلیات شمس تبریزی. تهران: ذهن آویز، 1389.

15ـ .........،  ................................................... . مثنوی. تهران: نشر محمد. 1378

16ـ یاحقی، محمدجعفر. فرهنگ اساطیر و داستان‌واره در ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ معاصر، 1386.