بررسی وجوه زیبایی‌شناسی فعل در بوستان

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

توجه به بوستان سعدی از منظر زیبایی­شناسی، این نکته را به اثبات می­رساند که هر چند ارزش­های والای این اثر، مرهون کارکردهای اخلاقی و اجتماعی آن است؛ اما زیبایی­های لفظی و شگردهای شاعرانه­ای که او با استادی از آن سود جسته است، راز ماندگاری و جاودانگی بوستان اوست. توانایی بالقوۀ شعر او در گریز از هنجارهای زبانی،در حوزه­های گوناگون بیان، بدیع، نحو، موسیقی و... چنان استـادانه صورت گرفتـه است که در عین سادگی و قابل دسترس بودن، دست­نایافتنی است. این نوشتار برآن است که به بررسی کارکردهای هنری فعل و حضور شاعرانۀ آن در بوستان بپردازد و نشان دهد که چگونه رفتار شاعرانۀ سعدی با فعل، شکل هنرمندانه­تری به زبان او بخشیده است و موجب برجسته­سازی اثر وی گشته است. بررسی این عنصر نشان داد که اسرار زیبایی­شناسی فعل در بوستان در مواردی از قبیل: حذف فعل، آوردن جناس­های فعلی و فعل­های متقابل، قرار گرفتن چند فعل پشت سر هم، کاربرد صیغ­های مختلف یک فعل، کاربرد وجه امری افعال،پیش­آیی فعل و جدایی اجزاء فعل و... نهفته است. که مؤلف سعی نموده در این مقاله به آن­ها بپردازد.

کلیدواژه‌ها


بررسی وجوه زیبایی­شناسی فعل در بوستان

 

 دکتر آذر دانشگر*

چکیده

توجه به بوستان سعدی از منظر زیبایی­شناسی، این نکته را به اثبات می­رساند که هر چند ارزش­های والای این اثر، مرهون کارکردهای اخلاقی و اجتماعی آن است؛ اما زیبایی­های لفظی و شگردهای شاعرانه­ای که او با استادی از آن سود جسته است، راز ماندگاری و جاودانگی بوستان اوست. توانایی بالقوۀ شعر او در گریز از هنجارهای زبانی،در حوزه­های گوناگون بیان، بدیع، نحو، موسیقی و... چنان استـادانه صورت گرفتـه است که در عین سادگی و قابل دسترس بودن، دست­نایافتنی است. این نوشتار برآن است که به بررسی کارکردهای هنری فعل و حضور شاعرانۀ آن در بوستان بپردازد و نشان دهد که چگونه رفتار شاعرانۀ سعدی با فعل، شکل هنرمندانه­تری به زبان او بخشیده است و موجب برجسته­سازی اثر وی گشته است. بررسی این عنصر نشان داد که اسرار زیبایی­شناسی فعل در بوستان در مواردی از قبیل: حذف فعل، آوردن جناس­های فعلی و فعل­های متقابل، قرار گرفتن چند فعل پشت سر هم، کاربرد صیغ­های مختلف یک فعل، کاربرد وجه امری افعال،پیش­آیی فعل و جدایی اجزاء فعل و... نهفته است. که مؤلف سعی نموده در این مقاله به آن­ها بپردازد.

 

واژه­های کلیدی

 سعدی، بوستان، زیبایی­شناسی، فعل

 

مقدمه 

در یادگیری هر زبانی ابتدا قواعد آن زبان مورد بررسی قرار می­گیرد؛ این قواعد در هر زبانی از نظم خاصی پیروی می­کند. اگر این نظم را از قواعد زبانی بگیریم به هم ریختگی و گسیختگی ایجاد می­شود. یک نویسنده متبحر از این به هم ریختگی­ها نظمی زیبا می­آفریند که زبان را از جایگاه خود خارج و به سمت زبانی ادبی سوق می­دهد. همین امر باعث می­شود زبان از حالت خبری و اطلاع­رسانی به یک اثر هنری زیبا تبدیل شود.

بسیاری از زبـان­شناسان و دستـورنویسان معتقدند زبـان ادبـی از قواعد دسـتور زبان و معنا­شناسیک فراتر می­رود. در هر دو شکل زبان ادبی، یعنی گونه گفتاری و گونه نوشتاری (که هر یک قاعده­های ویژه خود را نیز دارا هستند) این زبان از بندهای دستوری، نحوی و معناشناسیک رهایی می­یابد. (احمدی،1370: 326) در زیباشناسی نحوی نویسنده با جابه­جایی کلمات و برهم زدن ترتیب هم­نشینی و تغییر مناسبات از پیش تعریف شده در حوزه زبان و دگرگونی ساختار منطقی جمله، موجب برجستگی زبان می­گردد. «شاعر می­تواند در شعر خود با جابه­جاکردن عناصر سازندۀ جمله از قواعد نحوی زبان هنجارگریز بزند و زبان خود را از زبان هنجار متمایز سازد.» (صفوی،1383: 46) نویسنده با شگردها و تبحر خود در نگارش، این توان ادبی را دارد که با هنجارگریزی و تغییر در اجزای جمله، متنی زیبا بیافریند. این هنجارگریزی­ها شامل: جابه جاکردن، حذف، تقدیم، تأخیر و نوآوری در کاربرد عناصر سازنده جمله می­باشد که نویسنده با این روش به برجسته­سازی اثر هنری خود می­پردازد. جابه­جایی ارکان جمله در شعر و نثر به دلایلی هم­چون عامل وزن و قافیه، اصل غافل­گیری و تأکید و اغراض دیگر بلاغی صورت می­گیرد. سیما داد در مورد زیباشناسی نحوی می­گوید: «انحراف در روابط دستوری جملات است مثل آن که در زبان فارسی به جای من می­روم گفته شود من می­رود یا در زبان انگلیسی صفت را بعد از اسم قرار دهند.» (داد، 1385: 540) گریختن از قراردادهای زبانی و از بین بردن عادت­های معمول در ساخت یک جمله هنر شاعر است. یکی از این عادت­های معمول آوردن فعل در آخر جمله است که معمولاً شاعران با این کار به غیر از بحث زیبایی­شناسی کلام به انتقال مفاهیم عاطفی­تر و احساسی­تر می­پردازند. زیرا با جابه­جایی ارکان جمله بوی طراوت و تازگی در شعر و یا نثر مسجع دیده می­شود که با لفظ آشنازدایی در بین ادیبان مطرح می­شود. ماهیت زبان، شناور و سیال بودن آن است و همین امر زیبایی زبان را چندین برابر می­کند. زبانِ شناور پویا و تازه باقی می­ماند و همین چینش کلمات باعث زیباآفرینی در شعر می­شود. «شاعران برای آفرینش سخن نو پیوسته در پی شکستن قراردادها و ساختارهای دستوری و نحوی و گریختن از این هنجارهای معمول زبان بوده­اند. این­گونه است که بدون یاری گرفتن از صور خیال و تنها با تصرف در ساختمان دستوری زبان نیز کلام را از حوره نثر به حورۀ شعر می­توان وارد کرد.» (حسن لی، 1386: 109) بسیاری از دستورنویسان بر این معتقدند که برای زیبایی کلام باید از عادت اجباری قرارگیری واژگان گریخت و در بارۀ نقش ساختار در خلق زیبایی و بیان معنا در زبان شعر گفته­اند: «مهم­ترین عامل در روانی کلام گذشته از حسن انتخاب واژگان، این است که اجزای کلام به همان ترتیبی به دنبال هم قرار بگیرند که معنای کلام اقتضا می­کند.» (موحد، 1378: 133) برخی از ادیبان جابه­جایی ساختار جمله را مرتبط با نگاه و اندیشه نویسنده یا شاعر می­دانند.

«واقعیت این است که ساختارهای جمله­های مادر حقیقت ساختارهای نگاه­ها و ساختارهای فکری ما هستند.» (محمدی، 1384: 21)

سعدی فرمانروای بی­منازع غزل فارسی محسوب می­شود و بوستان او هنرمندانه­ترین مثنوی اخلاقی در ادبیات فارسی است. زبان سعدی ساده و روان و معیـار کامل فصاحت و بلاغـت است. (شمیسا، 1393: 211-209) سخن او همان­طور که گفته­اند: «مانند موم است و هر معنا را به عبارتی بیان می­کند که از آن بهتر، زیباتر و موجزتر ممکن نیست.» (عبادیان، 1384: 130) اشعارش در عین سادگی مملو از نکات مهم ادبی است. به بیانی دیگر می­توان گفت سعدی در بوستان شاعری را کنار گذاشته و قلم پند و اندرز خویش را برداشته و با نصایح ظریف و به موقعش قصد آگاهی­دادن، دارد. وی هم­چون پیامبری نصایح خود را با بهترین شیوه که زبان شعر است، بیان می­کند؛ تا هر مخاطبی او را دریابد و با خود همراه دارد. این لحن نصیحت­گونه وی در چگونگی استفادۀ افعال نیز تأثیر خود را گذاشته است. می­توان به صراحت بیان کرد که وجه امری افعال استفاده شده در بوستان بیشتر از وجوه فعلی دیگر است. «سحر بیان و اعجاز قلم شیخ اجل سعدی شیرازی چنان منیع و رفیع است که توصیفش از عهدۀ صاحبان قلم در عصر ما ساخته نیست و شرح و تأثیر وجود و حکومت هفتصد سالۀ او بر نظم و نثر فارسی ملازم با زبانی است به قدرت لسان خود او و این امری است محال، پس چه بهتر که بیان مجد و عظمت وی را بر عهدۀ سخن او گذاریم.» (رستـگار فسایی، 1375: 61) در این نوشتـار قصد آن اسـت که به بررسی جنبه­ای از هنر زیبایی­شناسی سعدی در بوستان پرداخته شود. پژوهش­های فراوانی در اشعار سعدی صورت گرفته است. اما به نظر می­رسد ویژگی­های نحوی کلامی او در فرایندهای معنای افعال و... کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله به بررسی زیبایی­شناسی افعال در بوستان پرداخته است.

 

بحث و بررسی

فعل در ساختار یک جمله رکن اصلی دارد. بدون فعل معنی جمله ناقص است. فعل کلمه­ای است که بر انجام کار یا داشتن حالت و داشتن چیزی دلالت می­کند. فعل در بوستان به انحا گوناگون در یک جمله استفاده می­شود. از جمله حذف فعل به قرینه لفظی و معنوی، جناس­های فعلی، فعل­های متقابل، قرار گرفتن چندین فعل در یک بیت، صیغه­های گوناگون یک فعل در بیت و... جابه­جایی فعل از آخر جمله که جایگاه اصلی فعل است سبب ایجاد تغییراتی می­شود که متن را از یک متن معمولی به یک متن ادبی تبدیل می­کند. این نوشتار بررسی نمونه­های مختلف زیبایی­شناسی فعل در بوستان سعدی است.

1)حذف فعل   

یکی از کارکردهای زیبایی­شناسی دستورزبان، حذف اجزای جمله است؛ این حذف گاهی در اصلی­ترین بخش جمله که فعل می­باشد، اتفاق می­افتد. «در کاربرد زبان، اصلی پذیرفته شده است که بنا بر آن، لازم نیست آنچه را مخاطب از پیش می­داند برای او تکرار کنیم. این اصل همان اصل اقتصاد زبانی، اصل کم­کوشی یا اصل کمترین تلاش است.» (باطنی،1371: 105-100) حذف به دو صورت معنوی و لفظی است.

حذف لفظی: برای پرهیز از تکرار لفظی ایجاد می­شود. این حذف سبب ایجاز می­شود اما به دلیل وجود لفظ مشابه درنگ و تأملی در دریافت معنا ایجاد نمی­شود. حذف معنوی: موقعی است که لفظ محذوف قبلاً نیامده باشد و خواننده یا شنونده می­کوشد تا با دقت و تأمل از سیاق سخن به بخش محذوف پی ببرد. (پرویزی،1390: 12) در بررسی بوستان سعدی نیز بسیار با حذف فعل به قرینه لفظی و معنوی رو برو شده­ایم: طریقی بیندیش و رایی بزن که رای تو روشن­تر از رای من (سعدی، 1389: 648)

در مصرع دوم فعل «است» به قرینه معنوی حذف شده است. نه اندیشه از کس، نه حاجت به هیچ چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ (همان:609) در این بیت همه فعل­ها به قرینه معنوی حذف شده است. فعل «دارد» در مصرع اول و فعل «است» در مصرع دوم به قرینه معنوی حذف شده­اند. 

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ

 

ملخ بوستان خورده مردم ملخ

                                               (همان: 408)

فعل «است» در مصرع اول به قرینه معنوی حذف شده است و فعل خورد در مصرع دوم.

به تمنا کند عارف پاکباز

 

به دریوزه از خویشتن ترک آز

            (همان: 368)

فعل «کند» در مصرع دوم به قرینه لفظی حذف شده است. 

یکی را که سعی قدم پیشتر

 

به درگاه حق منزلت بیشتر

          (همان: 360)

فعل «است» در هر دو مصرع به قرینه معنوی حذف شده است.

بیندیش از آن طفلک بی­پدر

 

وز آه دل دردمندش حذر

                                                      (همان: 248)

فعل «کن» در مصرع دوم طبق قرینه معنوی حذف شده است.

 

2)جناس فعلی                                             

از دیگر جنبه­های هنری کارکرد فعل آوردن افعالی هم­آواست که به غیر از جنبه هنری و زیبایی، بیانگر هم­آوایی در یک نظم یا نثر است. در بوستان سعدی نیز این هم­آوایی در افعال دیده می­شود:

مبادا که بر یکدگر سرکشند

 

به پیکار شمشیر کین برکشند

                                              (همان: 455)

 بین دو فعل برکشند و سرکشند جناس مضارع وجود دارد.          

برین چشمه چون ما بسی دم زدند

 

برفتند چون چشم برهم زدند

                                  (همان: 273)

بین دو فعل «دم زدند» و «هم زدند» جناس مضارع وجود دارد. 

 

که ای نیکبخت این نه شکل منست

 

ولیکن قلم در کف دشمنست

                                          (همان: 183)

بین دو فعل «منست» و «دشمنست» جناس زاید وجود دارد.       

تو را من خردمند پنداشتم

 

بر اسرار ملکت امین داشتم

                       (همان: 200)

بین دو فعل «داشتم» و «پنداشتم» جناس زاید وجود دارد.   

ملک در دل این راز پوشیده داشت

 

که قول حکیمان نیوشیده داشت

                                     (همان: 153)

بین دو فعل «پوشیده داشت» و «نیوشیده داشت» جناس زاید وجود دارد.   

که این را ندانم چه خوانند کیست

 

نخواهد بسامان درین ملک زیست

                                       (همان: 136)

 

بین دو فعل «کیست» و «زیست» جناس مضارع وجود دارد.

جهان گشته و دانش اندوخته

 

سفرکرده و صحبت آموخته

                                                  (همان: 95)

بین دو فعل «آموخته» و «اندوخته» جناس زاید وجود دارد.    

جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش

 

چو حق بر تو پاشد تو برخلق پاش

                                 (همان: 77)

بین دو فعل «باش» و «پاش» جناس مضارع وجود دارد. 

مکن تا توانی دل خلق ریش

 

و گر می­کُنی می­کنَی بیخ خویش

                                                (همان: 7)

بین دو فعل «می­کُنی» و «می­کنَی» جناس ناقص وجود دارد.  

 


 

3)فعل­های متقابل         

فعل­های متقابل در مفهومی عام­تر نسبت به فعل­های متضاد مورد تحقیق قرار گرفته است. این گونه فعل­ها می­تواند به صورت مثبت و منفی از یک صیغه و یا دارای تقابل معنایی با یک دیگر باشد. فعل­های متضاد به لحاظ بلاغی ارزشمند است. لیکن تقابل معنایی، جمله­ها را در برابر هم قرار می­دهد. این تقابل­ها در جای جای بوستان به زیبایی نمایان است. (ذاکری، 1390: 90)

شنیدم که نشنید و خونش بریخت

 

ز فرمان داور که داند گریخت

                                                 (همان: 544)

بین دو فعل «شنیدن» و «نشنیدن» تقابل وجود دارد.        

بخندید و بگریست مرد خدای

 

عجب داشت سنگین دل تیره رای

                                          (همان: 537)

بین دو فعل «بخندید» و «بگریست» تقابل وجود دارد.              

همه تخم نامردمی کاشتی

 

ببین لاجرم برکه برداشتی

                                                  (همان: 524)

بین دو فعل «کاشت» و «برداشت» تقابل وجود دارد. 

یکی عدل تا نام نیکو برد

 

یکی ظلم تا مال گرد آورد

                                                           (همان: 465)

بین دو فعل «برد» و «آورد» تقابل وجود دارد.

به سختی و سستی براین بگذرد

 

بماند برو سال­ها نام بد

                                                 (همان: 450)

بین دو فعل «بگذرد» و «بماند» تقابل وجود دارد. 

چو پرخاش بینند و بیداد ازو

 

شبان نیست گرگست فریاد ازو

                                               (همان: 448)

بین دو فعل «است» و «نیست» تقابل وجود دارد.      

گر از نیستی دیگری شد هلاک

 

تو را هست ،بط را ز طوفان چه باک

                                        (همان: 416)

بین دو فعل «نیست» و «هست» تقابل وجود دارد.    

نه باران همی آید از آسمان

 

نه بر می رود دود فریادخوان

                                                      (همان: 414)

بین دو فعل «آید» و «رود» تقابل وجود دارد.   

خزانه تهی کرد و پر کرد جَیش

 

چنان کز خلایق به هنگام عیش

                                             (همان: 463)

افعال مرکب «تهی کرد» و «پرکرد» با هم در تقابلند.

 

4) قرارگرفتن چند فعل پشت سرهم  

یکی دیگر از زیبایی­های بوستان آوردن چند فعل در یک بیت است؛ این هنر به زیبایی کلامی سعدی افزوده است. آوردن افعال پشت سر هم بیان روایت را تندتر می­کند و داستان یا حکایت  با سرعت بیشتر روایت می­شود. 

بفرمود و جستند و بستند سخت

 

به خواری فکندند در پای تخت

                                            (همان: 678)

چهار فعل «بفرمود»، «جستند»، «بستند»، «فکندند»، در یک بیت آورده شده است.

بزرگی در آن فکرت آن شب بخفت

 

به خواب اندرش دید و پرسید و گفت

                                 (همان: 545)

افعال «بخفت»، «دید»، «پرسید»، «گفت»، در این بیت آورده شده است.                

بنا کرد و نان داد و شکر نواخت

 

شب از بهر درویش شبخانه ساخت

                                         (همان: 462)

«بنا کرد»، «نان داد»، «شکر نواخت»، «ساخت» از افعالی هستند که در این بیت به کار گرفته شده است.

برفتند و گفتند و آمد فقیر

 

تنی محتشم در لباسی حقیر

                                                   (همان: 569)

افعال «برفتند»، «گفتند»، «آمد»، در این بیت استفاده شده است.     

طمع بند و دفتر زحکمت بشوی

 

طمع بگسل و هرچه دانی بگوی

                                          (همان: 299)

در این بیت از افعال «بشوی»، «بگسل»، «دانی»، «بگوی»، استفاده شده است.         

بریدند از آنجا خرید و فروخت

 

زراعت نیامد رعیت بسوخت

 (همان: 478)

افعال «بریدند»، «خریدن»، «فروختن»، «نیامد»، «بسوخت»، در این بیت استفاده شده است.

مکن تا توانی دل خلق ریش

 

و گر می­کُنی می­کنَی بیخ خویش

                                                (همان: 7)

افعال «توانی»، «مکن»، «می­کُنی» و «می­کَنی» در این بیت استفاده شده است.

که این را ندانم چه خوانند و کیست

 

نخواهد بسامان درین ملک زیست

                                   (همان: 136)

افعال «ندانم»، «خوانند»، «کیست»، «نخواهد»، «زیست»، در یک بیت مورد استفاده قرار گرفته است.

5) صیغه­های مختلف یک فعل

یعنی از یک بن فعل در صیغه­های مختلف مفرد و جمع در زمان­های متفاوت یا یکسان، فعل­هایی متفاوت ذکر شده باشد. در صورتی که این همانند آوردن فعل­های بلاغی نباشد، کلام نازیبا می­گردد. اما سعدی هنرمندانه صیغه­های متفاوت یک فعل را در کلام خود جای داده است. (ذاکری،1390: 89)           

شهنشاه گفت آنچه گفتم برت

 

بگویند خصمان به روی اندرت

                                              (همان: 169)

در نمونه ذکر شده از فعل «گفت» به صورت­های گوناگون در این مصرع استفاده شده است. (گفت، گفتم، گویند)  

اگر خوش بخسبد ملک بر سریر

 

نپندارم آسوده خسبد فقیر

                                                  (همان: 325)

از فعل «خسبد»، به دو صورت مضارع و امری استفاده شده است.    

مشقت نیرزد جهان داشتن

 

گرفتن به شمشیر و بگذاشتن

                                                     (همان: 350)

صیغه­های متفاوت از فعل «گرفت» استفاده شده است.  

منغص بود عیش آن تندرست

 

که باشد به پهلوی بیمار سست

                                                (همان: 422)

در نمونه ذکر شده از صیغه­های مختلف فعل «بود» استفاده شده است.

من از بی­زبانی ندارم غمی

 

که دانم که ناگفته داند همی

                  (همان: 745)

صیغه اول شخص و سوم شخص فعل «داند» در مصرع دوم استفاده شده است.       

غلامی به درویش برد این پیام

 

بگفتا به خسرو بگو ای غلام

                                                   (همان: 723)

 از فعل «گفت» به دو صورت ماضی اول شخص مفرد و امر (گفتم و بگو) استفاده شده است.

بخوان تا بخواند دعایی برین

 

که رحمت رسد ز آسمان برین

                                                  (همان: 567)

از فعل «بخوان» در صیغه سوم شخص مفرد و وجه امری آن در بیت فوق استفاده شده است.

مروت نباشد بدی با کسی

 

کزو نیکویی دیده باشی بسی

                                      (همان: 21)

افعال «نباشد» و پسوند فعل «دیده باشی» در دو صیغه متفاوت یکی سوم شخص مفرد و دیگری دوم شخص مفرد مورد استفاده قرار گرفته است.        

چو در روی نگیرد عدو داندت

 

برنجد به جان و برنجاندت

                                                      (همان: 781)

فعل «برنجد» سوم شخص مفرد و «برنجادت» از صیغه دوم شخص مفرد از یک ریشه فعلی مورد استفاده قرار گرفته است.

 

6) وجه امری افعال   

امر فعلی است که با آن انجام دادن کاری یا داشتن و یا پذیرفتن حالتی را طلب می­کنیم. برای فعل امر بیشتر دو ساخت به کار می­رود: دوم شخص مفرد و دوم شخص جمع. (انوری و گیوی، 1389: 45) سعدی در بوستان خود که با هنرمندی قصد نصیحت کردن مخاطب خود را دارد بسیار از افعالی با وجوه امری مثبت و منفی استفاده کرده است.

ز مستکبران دلاور بترس

 

از آن کو نترسد ز داور بترس

                                                            (همان: 26)

افعال «بترس» و «نترس» از افعال با وجوه امری مثبت و منفی است.

تو را نیک پندست اگر بشنوی

 

و گر نشنوی خود پشیمان شوی

                                                (همان: 688)

افعال «بشنو» و «نشنو» از افعال با وجوه امری مثبت و منفی است.  

مکن صبر بر عامل ظلم دوست

 

که از فربهی بایدش کند پوست

                                                (همان: 37)

فعل «مکن» از افعال امری است.

چو خدمتگزاریت گردد کهن

 

حق سالیانش فرامش مکن

                                                       (همان: 54)

 فعل «مکن» از افعال امری است.

جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش

 

چو حق برتو پاشد تو برخلق پاش

                                     (همان: 77)

وجه افعال «باش» و «پاش» امری است.

میازار پروردۀ خویشتن

 

چو تیر تو دارد به تیرش مزن

                                                          (همان: 151)

اگر هوشمند ست و گر بیخرد

 

غم او مخور کو غم خود خورد

                                                 (همان: 351)

مینداز در پای کار کسی

 

که افتد که در پایش افتی بسی

                          (همان: 395)

وجه افعال میازار، مزن، مخور، مینداز امری است.

 

7)پیش­آیی فعل 

کارکرد ساختاری چون خلق موسیقی قوی­تر، حفظ حس کوتاهی جمله، گسترش­پذیری، استقلال رکن در عین داشتن پیوندهای نحوی و تکمیل معنا و انسجام ساختاری است. پیش­آیی فعل، یکی از اسرار زیبایی­شناسی اشعار سعدی است. (جبری، فیاض­بخش، 1389: 1) شکستن عادت­ها و گریختن از قراردادهای زبانی، هنر شاعر است. یکی از این قراردادهای ذهنی در میان فارسی­زبانان انتظار آمدن فعل در پایان جمله است. شکستن قراردادهای زبان ارتباطی در شعر، احساس تازگی و متفاوت بودن زبان را در خواننده ایجاد می­کند. این همان آشنازدایی در زبان است که خود همه شگردهای بلاغی را در برمی­گیرد و یکی از آن­ها پیش­آیی فعل است. «حقیقت آن است که در زبان فارسی فعل آن جا می­آمده که نیازهای بیانی می­گفته­اند و به اصطلاح ایجاب می­کرده­اند.» (محمدی، 1384: 14)  

تحمل کن ای ناتوان از قوی

 

که روزی تواناتر از وی شوی

                                                      (همان: 396)

«تحمل کن» فعل مرکب است که در ابتدای بیت بیشتر برای تاکید آورده شده است.            

خبرداری از خسروان عجم

 

که کردند بر زیردستان ستم

                                                       (همان: 435)

فعل مرکب «خبر داری» در ابتدای بیت برای بیان خبری با تأکید بیان شده است.         

شنیدم که یکبار در حله­ای

 

سخن گفت با عابدی کله­ای

                                                     (همان: 504)

فعل «شنیدم» و فعل مرکب «سخن گفت» در ابتدای دو مصرع برای بیان خبری استفاده شده است.                    

بفرمود تا هر که در بند بود

 

به فرمانش آزاد کردند زود

                                                           (همان: 579)

فعل امری «بفرمود» در ابتدای بیت حالت امر مؤکد به مفهوم بیت داده است. 

یکی از فواید پیش­آیی فعل در متون کارکردهای معنایی آن است که باعث افزایش معنا می­شود. این کارکرد فعل برای قدما شناخته شده بوده و از این فن در هنر خود استفاده می­کردند که به جز افزایش موسیـقیایی کلام باعـث تأکیـد، بیان کثـرت و عظمت و کوچک­نمایی و بزرگ­نمایی و... در معنای شعر می­شود که به نمونه­هایی از آن اشاره شده است:     

بیان عظمت:   

خردمند مردی در اقصای شام

 

گرفت از جهان کنج غاری مقام

                                               (همان: 364)

فعل «گرفت» در بیان معنای بزرگی و عظمت در بیت بسیار مؤثر است. زیرا دوری از دنیا و در کنج غاری مقام گرفتن برای رسیدن به حق تعالی را نمایان­تر می­کند.  

کوچک­نمایی:    

برو پاس درویش محتاج دار

 

که شاه از رعیت بود تاجدار

                                                          (همان: 5)

فعل «برو» در اول بیت با لحنی حاکی از کوچک­نمایی شاه، توصیه می­کند از رعیت و درویش محتاج باید سپاسگزار بود که تاجدار بودن شاه از کار و تلاش این قشر است.   

تعلیق و انتظار:    

در ادامه مبحث پیش­آیی فعل، باید اشاره کرد که در تکمیل معنای جمله، گروه اسمی نقش بسیار مهمی دارند. گروه اسمی در جملاتی که پیش­آیی فعل وجود دارد، تکمیل­کنندۀ جمله است و ذهنِ مخاطب را از انتظار و سردرگمی در آمدن بقیه جمله می­رهاند. این پس­آیی گروه اسمی تکمیل­کنندۀ پیش­آیی فعل است که در ادامه به نمونه­هایی از پس­آیی گروه اسمی اشاره شده است:      

پس آمدن مفعول: 

گنه بود مرد ستمکاره را

 

چه تاوان زن و طفل بیچاره را

                                                       (همان: 242)

چنین آدمی مرده به ننگ را

 

که بر وی فضیلت بود سنگ را

                                                 (همان: 513)

چو حجت نماند جفاجوی را

 

به پرخاش درهم کشد روی را

                                                   (همان: 537)

پس­آیی فاعل:       

مترس از جوانان شمشیرزن

 

حذر کن زپیران بسیارفن

                                                    (همان: 832)

بدان کی ستوده شود پادشاه

 

که خلقش ستایند در بارگاه

                                                (همان: 689)

پس آمدن متمم:           

بکن پنبۀ غفلت از گوش هوش

 

که از مردگان پندت آید به گوش

                                            (همان: 508)

بتابد بسی ماه و پروین و هور

 

که سر بر نداری ز بالین گور

                                                       (همان: 607)

«به گوش» و «ز بالین گور» نمونه­هایی از پس آمدن متمم در بیت می­باشند.    

 

8) جدایی اجزای فعل  

گاهی شاعر برای موزون شدن شعر خود و گاهی به ناچار ممکن است در ارکان جمله تغییراتی بدهد. به عنوان مثال اجزای فعل مرکب از هم جدا شوند.   

همی تا برآید به تدبیر کار

 

مدارای دشمن به از کارزار

                                                          (همان: 792)

بین پیشوند «همی» و فعل «برآید» کلمه «تا» قرار گرفته است.             

ولی هم­چنان بر دعا داشت دست

 

که شه سر برآورد و بر پای جست

                                           (همان: 583)

«دست بر دعا داشت» عبارت فعلی است که اجزای آن جابه جا شده است.       

 

9) عبارت فعلی    

اصطلاح عبارت فعلی به دسته­ای از کلمات اطلاق می­شود که از مجموع آن­ها معنی واحدی حاصل شود. تعداد کلمات عبارت فعلی باید بیش از دو حرف باشد و یکی از مجموع کلمات حرف اضافه باشد و هم­چنین عبارت معنی مجازی داشته باشد. (خانلری، 1388: 68) در بوستان سعدی نیز از این عبارات فعلی یافت شد که به نمونه­هایی از آن اشاره خواهد شد.

بگفت ار کُشی ور شکافی سرم

 

ز بوی دهانت به رنج اندرم

                                                      (همان: 712)

«به رنج اندرم» عبارت فعلی است که در مصرع دوم فعل مورد استفاده شاعر قرار گرفته است.

ز دشمن شنو سیرت خود که دوست

 

هر آنچ از تو آید به چشمش نکوست

                                (همان: 700)

عبارت فعلی از تو آید در مصرع دوم بیت فوق مورد استفاده قرار گرفته است.   

به دروازۀ مرگ چون در شویم

 

به یک هفته با هم برابر شویم

                                                  (همان: 737)

عبارت فعلی در شویم به معنی وارد شدن در مصرع اول بیت مورد استفاده قرار گرفته است.

10) افعال پیشوندی  

فعل­های پـیشونـدی فعل­هایـی هستـند که از یک پـیشونـد و یک فعل سـاده ساختـه شـده­اند. مهم­ترین پیشوندها عبارتند از: بر، در، فرو، فرود، فرا، باز، وا، ور ساخته شده است. (انوری و گیوی،1390: 26) این افعال در بوستان هم مورد استفاده سعدی قرار گرفته است.

بد و نیک مردم چو می­بگذرند

 

همان به که نامت به نیکی برند

                                              (همان: 31)

یکی را که معزول کردی ز جاه

 

چو چندی برآید، ببخشش گناه

                                                 (همان: 70)

ز دریای عمان برآمد کسی

 

سفر کرده هامون و دریا بسی

                                                           (همان: 94)

فرا رفت و گفت ای عجب این تویی

 

فرشته نباشد بدین نیکویی

                                              (همان: 179)

کز آن پس که بر وی بگریند زار

 

به هم بازگویند خویش و تبار

                                                (همان: 246)

افعال «می­بگذرد»، «برآید»، «برآمد»، «فرا رفت»، «بازگویند» پیشوندی محسوب می­شوند.

       

 


 

نتیجه

در این نوشتار، فعل در بوستان مورد پژوهش قرار گرفت. آن­چه پیش از هر چیز نظر را جلب می­نماید، آن است که سعدی با به کارگیری شکل­های گوناگون فعل در حوزۀ نحو یا ساختار، کارکردهای شاعرانۀ آن را بالا برده است. این پژوهش، نشان داد که: جابه­جایی و حذف فعل، آوردن جناس­های فعلی و فعل­های متقابل، قرار گرفتن چند فعل پشت سرهم، کاربرد صیغه­های مختلف یک فعل، کاربرد وجه امری افعال، پیش­آیی فعل و جدایی اجزاء فعل از هم، از جمله مواردی است که در ادبیات شعر او نقش داشته و بر کارکردهای زیبایی­شناسی اثر او افزوده است.

                                            

 

 


 

 

 



* استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران.

تاریخ دریافت: 3/11/1394                                                                   تاریخ پذیرش: 26/1/1395

منابع و مآخذ

1 ـ احمدی، بابک. ساختار و تأویل متن. تهران: نشرمرکز، 1370.

2 ـ احمدی گیوی، حسن؛ انوری، حسن. دستور زبان فارسی 1. تهران: انتشارات فاطمی،1389.

3_ ____،______؛_____،____. دستور زبان فارسی .تهران: انتشارات فاطمی،1390.

4 ـ باطنی، محمدرضا. پیرامون زبان و زبان­شناسی. تهران: نشر فرهنگ معاصر،1371.

5 ـ حسن لی، کاوس. گونه­های نوآوری در شعر معاصر ایران. تهران: ثالث،1386.

6 ـ خانلری، پرویز. دستور تاریخی زبان فارسی. به کوشش عفت مستشارنیا. انتشارات توس، 1388.

7 ـ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: نشر مروارید، 1385.

8 ـ رستگارفسایی، منصور. مقالاتی دربارۀ زندگی و شعر سعدی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1375.

9 ـ سعدی. مصلح­الدین. کلیات سعدی. تصحیح محمدعلی فروغی، به کوشش بهاء­الدین خرمشاهی. تهران: انتشارات دوستان، 1389.

10 ـ شمیسا، سیروس. سبک­شناسی شعر. تهران: نشر میترا، 1393.

11 ـ صفوی، کوروش. از زبان­شناسی به ادبیات. تهران: نشر سوره، جلد 1 نظم،1383.

12 ـ عبادیان، محمود. تکوین غزل و نقش سعدی. تهران: اختران، 1384.

13 ـ محمدی بنه­گزه گناوه­ای، عباسقلی. بنیان­های استوار ادب فارسی. مشهد: دانشگاه فردوسی،1384.

14 ـ موحد، ضیاء. سعدی. تهران: طرح نو، 1378.

مقالات

1 ـ پرویزی، مرتضی، «بررسی تطبیقی زیبایی­شناسی نحوی در کلیله و دمنه»، مجله تخصصی کتاب ماه، شماره 50،1390.

2 ـ جـبری، سوسن؛ فیاض­بخش، پرند، «کارکردهای زیبایی­شناسی پیش­آیی فعل در غزل سعدی»، پژوهش­های زبان و ادبیات فارسی، شماره، 1389، 18.

3ـ ذاکری، حامد، «کارکردهای هنری فعل در بوستان»، پژوهش­نامه فرهنگ و ادب، دوره7، شماره11،1390.