بررسی زیبایی‌شناسی اشعار قیصر امین‌پور و نادر نادرپور

چکیده

هدف اصلی دستگاه شعر هم­نوایی میان عناصر شعری است و موسیقی شعر یکی از راه­های ایجاد این هم­گونی است. موسیقی شعر یکی از عوامل زیباآفرین شعر است و در اصل مجموعه عواملی است که زبان شعر را از زبان روزمرّه، به اعتبار بخشیدن آهنگ و توازن امتیاز می­بخشد که مهم­ترین این عوامل موسیقی آفرین، موسیقی بیرونی است و پژوهش حاضر به «بررسی زیبایی­شناسی اشعار قیصر امین­پور با موسیقی بیرونی در اشعار نادر نادرپور» پرداخته است و در زمینه مقایسه موسیقی بیرونی در اشعار این دو شاعر کاری انجام نگرفته است؛ بدین منظور نگارنده تمامی اشعار قیصر امین­پور و نادر نادرپور را تقطیع نموده، بحور و اوزان اشعار را مشـخص و پربسامدتـرین و کـم­بسامدتـرین آن­ها را تعیـین کرده اسـت در ایـن راسـتا فـیش­برداری­هایی انجام شده و مطابق با آن فیش­ها، آمارهایی از عنصر موسیقی­آفرین بیرونی در اشعار دو شاعر مورد نظر، صورت گرفت و با ارایه جدول­ آورده شده­اند. 

کلیدواژه‌ها


بررسی زیبایی­شناسی اشعار قیصر امین­پور و نادر نادرپور

 

رحمت­الله شاکری اصل*

دکتر محمدرضا قاری**

چکیده:

هدف اصلی دستگاه شعر هم­نوایی میان عناصر شعری است و موسیقی شعر یکی از راه­های ایجاد این هم­گونی است. موسیقی شعر یکی از عوامل زیباآفرین شعر است و در اصل مجموعه عواملی است که زبان شعر را از زبان روزمرّه، به اعتبار بخشیدن آهنگ و توازن امتیاز می­بخشد که مهم­ترین این عوامل موسیقی آفرین، موسیقی بیرونی است و پژوهش حاضر به «بررسی زیبایی­شناسی اشعار قیصر امین­پور با موسیقی بیرونی در اشعار نادر نادرپور» پرداخته است و در زمینه مقایسه موسیقی بیرونی در اشعار این دو شاعر کاری انجام نگرفته است؛ بدین منظور نگارنده تمامی اشعار قیصر امین­پور و نادر نادرپور را تقطیع نموده، بحور و اوزان اشعار را مشـخص و پربسامدتـرین و کـم­بسامدتـرین آن­ها را تعیـین کرده اسـت در ایـن راسـتا فـیش­برداری­هایی انجام شده و مطابق با آن فیش­ها، آمارهایی از عنصر موسیقی­آفرین بیرونی در اشعار دو شاعر مورد نظر، صورت گرفت و با ارایه جدول­ آورده شده­اند. 

 

واژه­های کلیدی

زیبایی­شناسی، نادرپور، امین­پور، تطبیق، عنصر موسیقی­آفرین، اوزان

مقدمه

یک اثر ادبی برای این­که تأثیر درونی خود را بر ذهن مخاطب بگذارد، موسیقی را به عنوان اساسی­ترین عامل به خدمت می­گیرد. این عنصر (موسیقی) بی­واسطه­ترین و موثرترین هنر برای تأثیر­بخشی در ذهن و جان مخاطب خود است که اگر به نحو احسن و نیکو به کار برده شوند چه بسا تأثیری عمیق و زیبا و ماندگار بر اذهان مخاطبان خاص خود به جا بگذارند. «هرچه یک اثر ادبی بتواند ابعاد بیشتری از موسیقی را به کام خویش کشد زیباتر، قوی­تر و مؤثرتر می­گردد.» (محبّتی، 1380: 137) «آهنگ یا موسیقی: شامل هر نوع وزن یا آهنگی است که در شعر به کار می­رود. خواه وزن عروضی باشد و خواه آهنگی که از طریق تناسب حروف صامت و مصوت کلمات به وجود می­آید و آن را موسیقی داخلی می­نامند. اغلب صنایع لفظی بدیع به منظور ایجاد چنین آهنگی به کار می­رود. گاه نیز موسیقی موجود در شعر به وسیله تناسب­های معنوی بین کلمات بدست می­آید. صنایع معنوی بدیع در به وجود آمدن این نوع موسیقی در شعر تأثیر فراوانی دارند. قافیه و ردیف نیز از جمله وسایل ایجاد موسیقی در شعر هستند. بخش عمده­ای از تأثیر شعر، به عهده وزن و آهنگ است و همه انواع شعر، حتی شعر آزاد در همه زبان­ها، با نوعی وزن همراهند.» (میرصادقی، 1376: 144ـ 145) .

دکتر شفیعی معتقد است تجلّی موسیقی بیرونی در سراسر بیت یا مصراع یکسان است و در همه جا به یک اندازه حاضر است.(شفیعی­کدکنی، 1381: 391)     

در این پژوهش به بررسی موسیقی بیرونی در اشعار این دو شاعر معاصر پرداخته شده است. منظور از موسیقی بیرونی شعر، جنبه عروضی وزن شعر است که بر تمام اشعاری که در یک وزن سروده شده­اند قابل تطبیق است. مثلاً اشعاری که در بحر مضارع سروده شده­اند به لحاظ موسیقی بیرونی یکسان­اند یعنی می­توان آن­ها را بر نظام­ آوایی: (مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن) تطبیق داد و در این قلمرو امتیاز شاعری بر شاعر دیگر از جهت تنوّع اوزان یا هماهنگی وزن­ها با تجربه­های روحی و دیگر جوانب موسیقایی شعرش است. 

متن اصلی

نادرپور در مجموع اشعارش از 9 بحر و قیصر از 13 بحر بهره برده­اند؛ بحرهای رجز، رمل، متدارک، متقارب، مجتث، مضارع، مقتصب، منسرح و هزج از جمله بحرهای مشترک میان هر دو شاعر است و بحرهای بسیـط، خفیف، سریـع، مدید از جمله بحرهایی است که قیصر امین­پور بکار گرفته و در مجموعه اشعار نادرپور یافت نشده است.

جدول درصد بحرها در مجموعه اشعار نادرپور

بحرها

رجز

رمل

متدارک

متقارب

مجتث

مضارع

مقتضب

منسرح

هزج

درصد

47/7

90/10

62/0

36/4

08/13

53/49

31/0

73/3

03/9

و قیصر در مجموع از 13 بحر در اشعار خود استفاده کرده است که به برای اختصار هر کدام از بحرها با اعدادی مشخص شده که به ترتیب زیر است: بسیط (1)، خفیف (2)، رجز (3)، رمل (4)، سریع (5)، متدارک (6)، متقارب (7)، مجتث (8)، مدید (9)، مقتضب (10)، مضارع (11)، منسرح (12) و هزج (13).

 جدول بسامد بحرها در مجموعه اشعار امین پور:

بحر

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

درصد

73/0

10/1

28/13

40/21

10/1

73/0

59/9

53/5

36/0

73/0

81/18

73/0

83/25

مطابق جدول­های صفحه قبل در اشعار نادرپور بحر مضارع با 159 شعر معادل 53/49 درصد بیشترین بسامد بحرها و بحر مقتضب با 31/0 درصد کمترین بسامد و در کل اشعار قیصر بیشترین بسامد مختص به بحر هزج (13) با 83/25 درصد و بحر مدید (9) با 36/. درصد کمترین بسامد را در برمی گیرد.

بحرهای اشعار نیمایی قیصر در چهار دفتر «دستور زبان عشق، گل­ها همه آفتابگردانند، آینه­های ناگهان و تنفس صبح»:

 

 

نام بحر

دستور زبان عشق

گل­ها همه آفتابگرداند

آینه­های ناگهان

تنفس صبح

بسیط

..............................

..........................

........................

1 شعر

رجز

6  شعر

15 شعر

6 شعر

2 شعر 29

رمل

6 شعر

10 شعر

12 شعر

3 شعر31

متقارب

6 شعر

8 شعر

1 شعر

......................

مجتث

..........................

1 شعر

...........................

.......................

مضارع

6 شعر

8 شعر

15 شعر

4 شعر 33

مقتضب

...........................

1 شعر

......................

......................

منسرح

........................

...........................

1 شعر

.....................

مجموع

24

43

35

10

مطابق جدول بالا بحر مضارع با 33 شعر بیشترین بسامد بحرها را در اشعار نیمایی قیصر و بحرهای بسیط، مجتث، مقتضب و منسرح هر کدام با یک شعر کمترین بسامد را به خود اختصاص داده­اند.

 جدول بسامد و درصد بحرها در غزل­های قیصر:

بحرها

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

غزلها

1

3

6

26

3

2

10

14

1

1

22

1

14

درصد

96/0

88/2

76/5

25

88/2

92/1

61/9

46/13

96/.

96/0

15/21

96/0

46/13

مطابق جدول بالا در غزلیات قیصر بیشترین بسامد مختص به بحر رمل (4) با 25 درصد و کمترین بسامد شامل بحرهای بسیط (1)، مدید (9)، مقتضب (10) و منسرح (12) با 96/0 درصد است.

بحر رجز:

بحر رجز از تکرار سه یا چهار بار مستفعلن حاصل می­شود و به ندرت در این وزن مسدّس سالم دیده می­شود. در شعر نادرپور مضمون­هایی مانند غم، اندوه، ناامیدی و...، بیشتر در بحر رجز به چشم می­خورد. از میان 9 بحری که نادرپور به کار گرفته 47/7 درصدش مربوط به بحر رجز است و قیصر نیز از میان 13 بحر بکارگرفته 28/13 درصد را به این بحر اختصاص داده است.

ای دختر شیرین من، آسوده خفتی

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

دیشب که بیخوابی نصیب مادرت بود

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

 (مجموعه اشعار نادرپور/324)

کهن دیارا، دیار یارا! دل از تو کندم، ولی ندانم

 

مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن

که گر گریزم، کجا گریزم، وگر بمانم، کجا بمانم

 

مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن

 (همان/721)

این کـه نـقـاب مـرا نـهاده بـه صـورت

 

مفتعلن مفتعلن مفتعلن فع

کیست؟ که نتوان شناخت سیرت او را

 

مفتعلن مفتعلن مفتعلن فع

 (همان /870)

ـ می­پرسم از تو:                            مستفعلات   

از بین اعضایی که داری                     مستفعلن مستفعلن فع

آیا کدامین عضو را بر می­گزینی          مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

آیا کدامین را به خدمت می­گماری؟     مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

(همان /387)

ای آرزوی اولین گام رسیدن

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن

بر جاده های بی سرانجام رسیدن

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن

(دستور زبان عشق: 1390، 75)

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن

 (تنفس صبح: 1389، 41)

با گریه­هایش در حیاط خانه بازی می­کند:     مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مادر، کنار چرخ خیاطی                               مستفعلن مستفعلن فع لن

آرام رفته در نخ و سوزن                              مستفعلن فع لن

عطر بخار چای تازه                                    مستفعلن مستفعلن فع

در خانه می پیچد                                      مستفعلن فع لن

صدای در!                                                مفاعلن

«شاید پدر»                                             مستفعلن

                               (مجموعه اشعار امین پور:1390، 15)

 

 بحر رمل:

بحر رمل از تکرار رکن فاعلاتن و یا زحافات آن به دست می­آید. بحر رمل بحری است که از تکرار جزء فاعلاتن حاصل می­شود. قیصر از این بحر همراه با زحافاتش استفاده فراوانی برده. اوزان این بحر بیشتر موسیقایی هستند و شعرا از آن برای سرودن شعر در قالب­های مختلف، استفاده می­کنند. این بحر در اشعار نادرپور 90/10 درصد و در اشعار قیصر 40/21 درصد در به خود اختصاص داده­اند. نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر در این بحر به شرح زیر است:

چشمه در تاریکی شب، برق می­زد

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

باد رقصان با سرود اهرمن­ها

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

 (مجموعه اشعار نادرپور:97)

در دل ظلمت شب، دیوی است

 

فعلاتن فعلاتن فع

که به من بسته نگاهش را

 

فعلاتن فعلاتن فع

 (همان :259)

ـ آه، می­دانم                                           فاعلاتن فع

زیر این برف پریشان غم­آلود کهنسالی

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

زیر این توده خاکستر سنگین فراموشی

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

 

اخگری چند بجا مانده ز دوران سبکبالی

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

اخگری چند بجا مانده از آن شب­ها

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

 (همان :506)

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

سوختم خاکسترم آتش گرفت

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

                                                                      (آینه­های ناگهان: 81)

سایه سنگ بر آیینه خورشید چرا؟

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

خودمانیم بگو این همه تردید چرا؟

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

                                                                      (دستور زبان عشق: 79)

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک کند

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

آسمانی­تر از آن بود که در خاک بماند

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

(گل­ها همه آفتابگردانند: 87)

کشت تقدیر تو ما را به که باید گفت؟

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

مردم از درد خدایا به که باید گفت؟

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

                                                                 (همان : 133)

بغض­های کال من چرا چنین؟

 

فاعلات فاعلات فاعلن

گریه­های لال من چرا چنین؟

 

فاعلات فاعلات فاعلن

                                                                            (همان : 98)

صبح بی­تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

بی­تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

 

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

                                                                              (تنفس صبح: 75)

حرف­های ما هنوز ناتمام                               فاعلات فاعلات فاعلن

تا نگاه می­کنی                                           فاعلات فاعلن

وقت رفتن است                                           فاعلات فع

باز هم همان حکایت همیشگی!                        فاعلات فاعلات فاعلات فع

پیش از آن که با خبر شوی                             فاعلات فاعلات فع

لحظه عزیمت تو ناگزیر می­شود                    فاعلات فاعلات فاعلات فاعلن

آی....                                                     فع

ای دریغ و حسرت همیشگی!                        فاعلات فاعلات فاعلن

نا گهان                                                   فاعلن

چقدر زود                                                مفاعلن

دیر می شود!                                             فاعلات فع          

(آینه­های ناگهان: 64)

بحر متدارک:

بحر متدارک از تکرار چهار بار «فاعلن» حاصل می­شود. زحاف آن نیز دیده می­شود؛ که در اشعار کلاسیک نادرپور فقط زحاف «احذّ» دیده می­شود، آن هم در 2 شعر معادل 78/ 1 درصد را در بر می گیرد. نمونه­هایی از این بحر به شرح زیر است:

توده­های سیاه درختان

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

ساکن اندر خموشی چو کوهند

 

فاعلن فاعلن فاعلن فع

                                                       (مجموعه اشعار نادرپور:68)

شب، در آفاق تاریک مغرب

 

فاعلن فاعلن فاعلن فع

 

خیـمه­اش را شـتابان برافراشت

 

فاعلن فاعلن فاعلن فع

                                                                      (همان :148)

 

بحر متقارب:

این بحر در اشعار نادرپور 36/4 درصد و در اشعار قیصر 59/9 درصد را به خود اختصاص داده است. نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر به شرح زیر است:

بـجز پـهنه­هـایی پر از دود و آتش

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

بجز سیل کشتار و بیماری و خون

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                                                                 (همان :137)

جـهانا! فـسون تـوام بـی­اثر شد

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

نگیرد مرا جذبه مهر و ماهت

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                            (همان :190)

تـو آن درّه سـبز بـی­آفـتابـی

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

که مه بر سر افشاندت نو­بهاران

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                          (همان :299)

چراغ شب تار من بودی ای زن!

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

دریـغـا که دیـگر چراغی ندارم

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                       (همان :376)

تو از دیده رفتی و، از دل نرفتی

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

وفـای تـو نـازم، خـداونـدگـارا!

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                  (همان :687)

شگفتا! نخستین شب فرودین

 

فعولن فعولن فعولن فعول

 

بزاد از پسین روز اسفـندمـاه

 

فعولن فعولن فعولن فعول

                                (همان :664)

به خود گفتم ای مرد گم کرده خاک!

 

فعولن فعولن فعولن فعل

 

چــرا از جــهـان روی گــردانـده­ای؟

 

فعولن فعولن فعولن فعل

                             (همان :809)

من امّا بسی ناشکیباتر از او

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

همان شب، از آن مجلس خسروانه

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

به دنبال ابلیس رفتم که شاید

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

ز مازندران باز یابم نشانه

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

ولی گم شدم در سیاهی

 

فعولن فعولن فعولن

که شب: تیره­گون بود و ره: بیکرانه

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                                                 (همان :887)

من از عهد آدم تو را دوست دارم

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

 

از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

فعولن فعولن فعولن فعولن

                                                             (گل­ها همه آفتابگردانند: 79)

سراپا اگر زرد و پژمرده­ایم

 

فعولن فعولن فعولن فعول

 

ولی دل به پاییز نسپرده­ایم

 

فعولن فعولن فعولن فعول

                                                                  (آینه­های ناگهان: 100)

سه شنبه                                           فعولن

چرا تلخ و بی حوصله                          فعولن فعولن فعل

سه شنبه                                           فعولن

چرا این همه فاصله؟                           فعولن فعولن فعل

سه شنبه                                           فعولن

چه سنگین! چه سرسخت؛ فرسخ به فرسخ!   فعولن فعولن فعولن فعولن

سه شنبه                                              فعولن

خدا کوه را آفرید                                    فعولن فعولن فعول 

 (گل­ها همه آفتابگردانند: 74)

 بحر مجتث

بحر مجتث به معنی از اصل بریده شده و اصل این بحر از مستفعلن فاعلاتن تشکیل شده است. این بحر در اشعار نادرپور 08/13 درصد و در اشعار قیصر 53/5 درصد را به خود اختصاص داده است. به نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر توجه کنید:

دلی که قدر عزیزان آشنا دانست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

چگونه صحبت بیگانگان روا دانست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

                                               (مجموعه اشعار نادرپور:264)

شب است و هیچ­کسم راه صبح ننماید

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

خدای را ز که گیرم چنین سراغی را ؟

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

                                             (همان :329)

عقـاب پـیر نـگون بخـت آفـتابـم مـن

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

که شعله­های شفق سوخت شاهبالم را

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

                                           (همان :342)

تـو آن پـرنده رنگین آسمان بودی

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

که از دیار غریب آمدی به لانه من

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

                                                  (همان :359)

ز بیم مردن دل گریه می­کنم شب و روز

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فع لن)

 

مـگو چـرا، کـه ز مرگ تنم هراسی نیست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فع لن)

 (همان :255)

امید زیستنم، دیدن دوباره تست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فعلن)

 

قراربخش دلم، تاب گاهواره تست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فعلن)

 (همان :420)

تو هر غروب نظر می­کنی به خانه من

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فع لن)

 

قراربخش دلم، تاب گاهواره تست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فع لان)

 (همان :422)

چه شد که ماه مراد از کرانه­ای نرسید

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان

 

شبی رسید و حریف شبانه­ای نرسید

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان

                                                                 (همان :542)

چرا ز کوزه ماه امشب

 

مفاعلن فعلاتن فع

 

نمی­برون نتـراویدست؟

 

مفاعلن فعلاتن فع

                                                      (همان :241)

زمین به ناخن باران­ها

 

مفاعلن فعلاتن فع

 

تـن پر آبله مـی­خارید

 

مفاعلن فعلاتن فاع

                                            (همان :252)

کسی ز پنجره بیرون پرید،                                    مفاعلن فعلاتن فعول

کسی ز خانه به دنبال او شتافت،                            مفاعلن فعلاتن مفاعلات

کسی ز کوچه بر او بانگ زد: ـ "بایست! بایست!"        مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

دونده رفت،                                                      مفاعلات

دونده تیزترـ از باد ـ رفت                                     مفاعلن فعلاتن فعول

(همان: 536 ـ537)

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 

زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 (دستور زبان عشق: 1390، 53)

دلم خوش است به گل­های باغ قالی­ها

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

که چشم باران دارم ز خشکسالی­ها

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

(دستور زبان عشق: 61)

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 

مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 (گلها همه آفتابگردانند: 100)

طلوع می­کند آن آفتاب پنهانی

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 (آینه­های ناگهان: 87)

گرفته­تر ز خزان دلم خزانی نیست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان

 

ستاره بارتر از چشمم آسمانی نیست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان

 (همان : 143)

شب عبور شما را شهاب لازم نیست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان

 

که با حضور شما آفتاب لازم نیست

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان

 (تنفس صبح: 37)

بیا به خانه آلاله­ها سری بزنیم

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

 

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 (همان : 69)

 بحر مضارع

بحر مضارع از تکرار دو پایه عروضی «مفاعیلن» و «فاعلاتن» به دست می­آید امّا وزن سالم آن در فارسـی کاربرد نـدارد. این بحر بیـشتر برای بیان غم و اندوه به کار برده می­شود و از آن­جایی که اشعار قیصر و نادرپور بیان غم و اندوه است این بح بسامد زیادی از شعرشان را در بر گرفته است این بحر در اشعار نادرپور با 53/49 درصد بیشترین بسامد را داشته و در اشعار قیصر با 81/18 درصد را به خود اختصاص داده است. نمونه­هایی از این بحر در اشعار هر دو شاعر به شرح زیر است:

سوت ترن به گوش رسد نیمه­های شب

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

آهسـته از کـرانـه دریـای بیـکران

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (مجموعه اشعار نادرپور:55)

در آسـمان آبـی ایـن چشـم ناشـناس

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

چون آسمان خاطره من ستاره­ایست

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(همان :108)

زانجا که بوسه­های تو آن شب شکفت و ریخت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

امـروز، شـاخـه­هـای کهـن سـر کشیـده­انـد

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

  (همان :120)

شب در رسید و، وحشت آن چشم بی­نگاه

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

چـون لحـظه­های مرگ تنم را فـراگرفـت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(همان :123)

شب­ها در آبگینه مرداب­های سـبز

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

آنجا که نیزه­های جگن رفته تا به ماه

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان :132)

گر آخرین فریب تو، ای زندگی نبود

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

اینـک هزار بار، رهـا کـرده بودمـت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان :173)

ای شعر! ای طلسم سیاهی که سرنوشت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

عمـر مرا به رشته جـادویی تـو بسـت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان :207)

ای شعر! ای طلسم سیاهی که سرنوشت

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

ابـلیس، ای کشـنـده پنـهـانی خـدا

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان:293)

شب­ها به کنج خلوت من می­گفت

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

 

افــسـانــه­هـای روز جــدایـی را

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

(همان:102)

زین محبسی که زندگی­اش خوانند

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

 

هـرگـز مـرا تـوان رهــایی نیـست

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

 (همان:116)

کوبیده برف زیر لگدهایش

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

 

بوی بنفشه­های بهاران را

 

مفعول فاعلات مفاعیلن

 (همان:287)

شـب بـاد پـر شـکسته                              مفعول فاعلاتن

می­رفت و ناله می­کرد                           مفعول فاعلاتن

  (همان:81)

در گریه­های سرخ شفق بر غروب زرد:      مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

در کوهپایه­ها:                                   مفعول فاعلن

در زیر لاجورد غم­انگیز آسمان:              مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(همان:126)

با تیشه خیال تراشیده­ام تو را

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

در هر بتی که ساخته­ام دیده­ام تو را

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (دستور زبان عشق: 45)

ای از بهشت باز دری پیش چشم تو

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

افسانه­ای است حور و پری پیش چشم تو

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان: 48)

ای عشق ای ترنم نامت ترانه­ها

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

معشوق آشنای همه عاشقانه­ها

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان : 51)

از تو شکفت نرگس چشم انتظاری­ام

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

گل کرد خار خار شب بی­قراری­ام

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(گل­ها همه آفتابگردانند: 82)

دلتنگ غنچه­ایم بگو راه باغ کو؟

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

خاموش مانده­ایم خدا را چراغ کو؟

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان : 86)

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

شیرین من برای غزل شور و حال کو؟

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(همان : 107)

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (آینه­های ناگهان: 77)

ما را به حال خود بگذاید و بگذرید

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان : 102)

در انتهای کوچه شب زیر پنجره

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

قومی نشسته خیره به تصویر پنجره

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

(همان : 145)

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

قومی نشسته خیره به تصویر پنجره

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (تنفس صبح: 39)

هر جا که سر زدم همه در مرز بودن است

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 

کو مرز تازه­ای که فراتر ز بودن است

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

 (همان : 47)

از رفتنت دهان همه باز....                      مفعول فاعلات فعلن

انگار گفته بودند                                مفعول فاعلاتن

پرواز!                                              فع لن

پرواز!                                             فع لن 

 (مجموعه اشعار امین­پور: 28)

با گریه­های یکریز                           مفعول فاعلاتن

یکریز                                           فع لن

مثل ثانیه­های گریز                         فاعلاتن مفاعل فع

با روزهای ریخته                             مفعول فاعلات فع

در پای باد                                    مستفعلان

با هفته­های رفته                            مفعول فاعلاتن

با فصل­های سوخته                        مفعول فاعلاتن

با سال­های سخت                          مفعول فاعلات

رفتیم و                                       مفعول

سوختیم و                                    فاعلاتن

فرو ریختیم                                  مفاعیل فاع

با اعتماد خاطره­ای در یاد                مفعول فاعلات مفاعیلن

اما                                             فع لن

آن اتفاق ساده نیفتاد                      مفعول فاعلات مفاعیل   

(گل­ها همه آفتابگردانند: 74)

 بحر مقتضب

بحر­مقتضب از اصل «مفعولات مستفعلن مفعولات مستفعلن» به صورت مزاحف مطوی «فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن» ساخته می­شود. این بحر در اشعار نادرپور با 31/0 درصد کمترین بسامد را داشته و در اشعار قیصر با 73/0 درصد را به خود اختصاص داده است. نمونه­هایی از این بحر به شرح زیر است:

ای شب ای شب برفی، ای شب زمستانی!

 

فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن

 

گـریه در گـلو دارم، چـون هـوای بـارانی

 

فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن

 (مجموعه اشعار نادرپور:719)

ای خوشا خروشیدن، جاودانه جوشیدن

 

فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن

 

هم­چو رود نا آرام، زین کرانه کوچیدن

 

فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن

 (مجموعه کامل اشعار امین­پور: 405)

بحر منسرح    

بحر منسرح از اصل «مستفعلن مفعولات مستفعلن مفعولات» به صورت مزاحف مطوی مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات ساخته می­شود. این بحر در اشعار نادرپور 73/3 درصد از اشعار وی را در بر گرفته و در اشعار قیصر 73/0 درصد را به خود اختصاص داده است. به نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر در این بحر توجه کنید:   

ساعتی از نیمه شب گذشت و «سیاهی»

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

چـهره بر آن مـیله­هـای پـنجره مـالید

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (مجموعه اشعار نادرپور:76)

نیمه شبانست و باد سردی از آن دور

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

ســر کـند افـسانه­های دیو و پری را

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (همان :88)

 

بـوته خشکیده­ام ز بوسه خورشید

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

غنچه مرگم که عطر زندگیم نیست

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (همان :215)

عاقبت از سرزمین گمشده خویش

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

آمدی ای کولـه بار شوق تو بر دوش

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (همان :281)

فانوس، آرام زیر پنجره می­سوخت

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

آمدی ای کولـه بار شوق تو بر دوش

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (همان :518)

در جـگرم، چـون دهان ماهی، زخمی است

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع

 

زخـم شـگـفـتی کـه کـس نـیافـته نامش

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع

 (همان:689)

روز شکار است:                                       مفتعلن فع

می­روم امروز، سوی دامنه کوه                     مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

می­روم آنجا که ـ زیر خنده خورشید             مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

(همان :516)

این بحر نیز از جمله بحرهای امین­پور است که با 73/0 درصد کمترین بسامد را به خود اختصاص داده است.

حنجره­ها روزه سکوت گرفتند

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

پنجره­ها تار عنکبوت گرفتند

 

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 (مجموعه اشعار امین­پور: 295)

بحر هزج

بحری است که از تکرار سه یا چهار بار «مفاعیلن» به دست می­آید. اشعاری که در بحر هزج سروده شده است، دارای وزنی ضربی، تند و در برگیرنده احساس شوقی است که با مضمون و اندیشه آن سازگار است. این بحر در اشعار نادرپور 03/9 درصد را در برگرفته و در اشعار قیصر با 83/25 درصد بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است. نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر به شرح زیر است:

به روی شاخساران، میوه گنجشک­ها رویید

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 

شـفق در آب باران ریـخت خون روشنایی را

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 (مجموعه اشعار نادرپور :373)

دلت آن روز از من نـاگهان رنجید

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 

نشان رنجش از چشمت هویدا بود

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 (همان :244)

هنوز آن روز، برق خنده خورشید

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 

بـه بـام خـانـه­هـای دور، پیـدا بود

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 (همان :246)

چراغ خـرمنی از دور پـیداست

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

شب مهتاب، در آن سوی جاده

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :64)

شبح، کم­کم، قدم آهسته­تر کرد

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

نـگاهش لای تاریکی درخشـید

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

 (همان :71)

تو، ای چشم سیه! با شعله خویش

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

شـبانـگاهان، دلـم را روشـنی­بخش

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :112)

چو بـازآیـد شـبانگاهان آبـی

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

من و این بام سبز آسـمان­ها

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :129)

شـب بیـماری­ام تا صـبح پـایید

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

سحرگاهم ربود از دست، خوابی

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :156)

رتـهی کن جام را ای ساقی مست

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

 

که امشب میل جام دیگرم نیست

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :197)

از آغـاز آنچه کردم، بـی­ثمر بود

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 

همه سودم درین سودا ضرر بود

 

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

 (همان :434)

با ماهی سرخ رنگ لب­هایش

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 

در آب پریده رنگ سیمایش

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 (همان :297)

آن کو دل ما به اشک و خون آغشت

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 

از خــاک مـزار مـا بـسـازد خـشت

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 (همان :540)

آن زلـزلـه­ای کـه خـانه را لـرزانـد

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 

یک شب، همه چیز را دگرگون کرد

 

مفعول مفاعلن مفاعیلن

 (همان :817)

اذان آواز را برچید                                               مفاعیلن مفاعیلان

قباپوش پریشان حال را دیدم                                 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

که از خواندن دهان بربست و من، مست سرود او        مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

لبانم را به اشک و خنده آلودم،                             مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

زمانی پا به پایش راه پیمودم،                              مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

سپس، در گوش او با شیطنت گفتم: ـ نمی­دانی!      مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

(همان :740)

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 

نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

(دستور زبان عشق: 40)

شبی دارم چراغانی، شبی تابیدنی امشب

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 

دلی نیلوفری دارم، پری بالیدنی امشب

 

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

 (گل­ها همه آفتابگردانند: 16)

بحر سریع

این بحر از اصل مستفعلن مستفعلن مفعولات به صورت مزاحف مطوی مفتعلن مفتعلن فاعلات ساخته می­شود.

نادرپور در اشعار خود از این بحر استفاده نکرده است ولی قیصر 10/1 درصد از اشعارش را به این بحر اختصاص داده است. به نمونه­هایی از اشعار هر دو شاعر توجه کنید:  

پیش بیا پیش بیا پیش­تر

 

مفتعلن مفتعلن فاعلن

 

تا که بگویم غم دل بیش­تر

 

مفتعلن مفتعلن فاعلن

(مجموعه اشعار امین­پور: 42)

گذشتن از چهل                                مفاعلن فعل

رسیدن و کمال                                مفاعلن فعل

چه فکر کال کودکانه­ای                   مفاعلن مفاعلن فعل

زهی خیال خام                               مفاعلن فعل

تمام                                            فعل      

(گل­ها همه آفتابگردانند: 57)

بحر مدید

بحری است که از تکرار فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن به دست می­آید. این بحر در اشعار نادرپور به کار گرفته نشده اما قیصر با 36/0 درصد کمترین بسامد اشعارش را به این بحر اختصاص داده است. به نمونه­ای از این بحر در اشعار قیصر توجه کنید:

این منم در آینه، یا تویی برابرم؟

 

فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن

 

تا که بگویم غم دل بیش­تر

 

فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن

 (مجموعه کامل اشعار امین­پور: 37)

از هزار آینه تو به تو گذشته­ام

 

فاعلات فاعلن فاعلاتن فاعلن

 

می­روم که خویش را با خودم بیاورم

 

فاعلات فاعلن فاعلاتن فاعلن

       (همان : 37)

 بحر بسیط

نادرپور از این بحر در اشعار خود بهره نبرده است اما در اشعار قیصر این بحر 73/0 درصد را به خود اختصاص داده است. نمونه­ای از این بحر در اشعار قیصر به شرح زیر است:

دل داده­ام بر باد بر هر چه بادا باد

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

 

مجنون­تر از لیلی شیرین­تر از فرهاد

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

 (همان : 212)

هر قصر بی­شیرین، چون بیستون ویران

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

 

هر کوه بی­فرهاد، کاهی به دست باد

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

                                                                           (همان : 212)

از خاک ما در باد، بوی تو می­آید

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

 

تنها تو می­مانی، ما می­رویم از یاد

 

مستفعلن فع لن مستفعلن فع لن

 (همان : 212)

بحر خفیف

این بحر از اصل فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن به صورت مزاحف مخبون فعلاتن مفاعلن فعلاتن ساخته می­شود. نادرپور از این بحر در اشعار خود استفاده نکرده است ولی قیصر 10/1 درصد از اشعارش را این بحر در بر گرفته است. نمونه­ای از این اشعار به شرح زیر است:

تو به فکر منی همیشه و من

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

 

تا به تو فکر می­کنم، هستم

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

       (گل­ها همه آفتابگردانند: 131)

گاه پیدا و گاه پنهانند

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

 

بازی آفتاب و بارانند

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

 (تنفس صبح: 63)

به سر موی دوست دل بستم

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

 

رفت عمر و هنوز پای بستم

 

فاعلاتن مفاعلن فع لن

 (گل­ها همه آفتابگردانند: 131)

 


نتیجه

قیصر امین­پور و نادرپور در کنار خصلت­های دو سویه شعر خود، از قدرت موسیقی در تعالی شعر خود غافل نمانده­اند. وزن از ارکان اصلی شعری نادرپور و امین­پور هست و هردو به آن پای­بند بوده اند، تا جایی که حتّی اشعار نیمایی آن دو از وزن و هارمونی کامل برخوردار است. دو شاعر مورد بررسی در اشعار خود از اوزان خوش­آهنگ فارسی استفاده کرده­اند. تسلّط آنها بر عروض فارسی کاملاً پیداست و چیدمان درست قافیه و انتخاب قوافی مناسب از جمله ویژگی­های شعری آن­هاست.

از لحاظ موسیقی بیرونی، اشعار هر دو شاعر بسیار پربار است و اکثر وزن­هایی که آنها بهره گرفته اند، وزن­هایی است که بزرگان ادب فارسی از جمله حافظ، به کار برده­اند و این مبیّن علاقه و آشناییش با آثار بزرگان ادب فارسی و مسلّط بودنش بر عروض سنّتی است.

نادرپور در مجموع اشعارش از 9 بحر و قیصر از 13 بحر بهره برده­اند؛ بحرهای رجز، رمل، متدارک، متقارب، مجتث، مضارع، مقتصب، منسرح و هزج از جمله بحرهای مشترک میان هر دو شاعر است و قیصر در مجموع از 13 بحر در اشعار خود استفاده کرده است و بحرهای بسیط، خفیف، سریع، مدید از جمله بحرهایی است که قیصر امین­پور بکار گرفته و در مجموعه اشعار نادرپور یافت نشده است.

در اشعار نادرپور بحر مضارع با 159 شعر معادل 53/49 درصد بیشترین بسامد بحرها و بحر مقتضب با 31/0 درصد کمترین بسامد و در کل اشعار قیصر بیشترین بسامد مختص به بحر هزج(13) با 83/25 درصد و بحر مدید(9) با 36/. درصد کمترین بسامد را در بر می­گیرد.

در کلّ اوزان هر دو شاعر، بسامد وزن­های خیزابی نسبت به وزن­های جویباری کم­تر است و این به دلیل درون مایه اشعار آن­هاست.


 

 



* دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد واحد اراک

** استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اراک.

تاریخ دریافت:                                                                                      تاریخ پذیرش:

منابع و مآخذ

1 ـ امین­پور، قیصر. دستور زبان عشق. چاپ یازدهم، انتشارات مروارید، 1390.

2 ـ ـــــــ.، ــــــ . تنفس صبح. چاپ ششم، تهران: انتشارات سروش، 1389.

3ـ ـــــــ.، ــــــ . مجموعه کامل اشعار. چاپ هشتم، تهران: انتشارات مروارید، 1390.

4ـ ـــــــ.، ــــــ . آینه­های ناگهان. چاپ سوم، انتشارات افق، 1377.

5ـ ـــــــ.، ــــــ .گل­ها همه آفتابگردانند. تهران: چاپ چهارم، انتشارات مروارید، 1382.

6ـ محبّتی، مهدی. بدیع نو: هنر ساخت و آرایش سخن. تهرا: سخن،1380.

7ـ میرصادقی، میمنت (ذوالقدر). واژه­نامه هنر شاعری. چ دوم همراه با افزوده­ها، نشر کتاب مهناز، 1376.

8ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: چاپ دوازدهم، آگاه، 1389.

9ـ نادر.مجموعه اشعار. تهران: انتشارات نگاه، چ دوم، (ب) 1382.