جلوه‌های رمانتیسم در شعر سیاوش کسرایی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

یکی از دلایل شکل­گیری جنبش ­رمانتیسم، نیاز به ایجاد نوعی زیبایی­ شناسی جدید در عرصة هنـر و ادبیـات بود. این تغییر و تجدد از عصرمشروطه در هنر و ادبیات ایران نیز آغاز می­شود. در این دوره ارتباط بیشتر شاعران و نویسندگان ایرانی با فرهنگ و هنر اروپا، سبب آشنایی با ادبـیات غرب و هم­چنـین مکتب رمانتـیسم بود تأثیر این آشنایی را از همان ابتدا می­توان در آثار ادبـی مشاهده کرد در دورة معاصر نـیز، شاعران زیـادی از رمانتـیسم به صورت­های مختلف تأثیر پذیرفتند این پژوهش نشان می­دهد، یکی از شاعرانی که تأثیر رمانتیسم در شـعر او کاملا مـشهود می­باشد، سیـاوش کسرایی است. بایدگفت برای همة مؤلفه­های مکتب رمانتیسم در هر دو گرایش فردی و اجتماعی آن می­توان نمونه­های متعددی در شعر کسرایی سراغ گرفت. با وجود این از بین ویژگی­های مختلف این مکتب، وی بیش از همه بـه طبیـعت گرایـش داشـته اسـت. پـس از آن هم بــن­مایه­های تـغزلی هم­چون، خـیال­ورزی،عشق، نوستالژی وهم­چنین الهام از اساطیر، همدردی با محرومان و آرمان­خواهی در شعر وی نمودهای آشکارتری دارد.

کلیدواژه‌ها


جلوه­های رمانتیسم در شعر سیاوش کسرایی

 

حسین اتحادی*

چکیده

یکی از دلایل شکل­گیری جنبش ­رمانتیسم، نیاز به ایجاد نوعی زیبایی­ شناسی جدید در عرصة هنـر و ادبیـات بود. این تغییر و تجدد از عصرمشروطه در هنر و ادبیات ایران نیز آغاز می­شود. در این دوره ارتباط بیشتر شاعران و نویسندگان ایرانی با فرهنگ و هنر اروپا، سبب آشنایی با ادبـیات غرب و هم­چنـین مکتب رمانتـیسم بود تأثیر این آشنایی را از همان ابتدا می­توان در آثار ادبـی مشاهده کرد در دورة معاصر نـیز، شاعران زیـادی از رمانتـیسم به صورت­های مختلف تأثیر پذیرفتند این پژوهش نشان می­دهد، یکی از شاعرانی که تأثیر رمانتیسم در شـعر او کاملا مـشهود می­باشد، سیـاوش کسرایی است. بایدگفت برای همة مؤلفه­های مکتب رمانتیسم در هر دو گرایش فردی و اجتماعی آن می­توان نمونه­های متعددی در شعر کسرایی سراغ گرفت. با وجود این از بین ویژگی­های مختلف این مکتب، وی بیش از همه بـه طبیـعت گرایـش داشـته اسـت. پـس از آن هم بــن­مایه­های تـغزلی هم­چون، خـیال­ورزی،عشق، نوستالژی وهم­چنین الهام از اساطیر، همدردی با محرومان و آرمان­خواهی در شعر وی نمودهای آشکارتری دارد.

 

واژه­های کلیدی

رمانتیسم، زیبایی­شناسی،شعر معاصر، سیاوش کسرایی.


مقدمه

با تحولات گسترده­ای که در عصر مشروطه در جامعة ایرانی پدیدار شد، همة ساختارهای زندگی فردی و اجتماعی دستخوش دگرگونی و تغییر شد. در این دوره و در پی آشنایی طبقة تحصیلکرده با مظاهر تمدن غربی، اندیشه­ها و آرمان­های تازه­ای در جامعة ایرانی شکل گرفت. ارتباط با اروپا و ترجمة آثار ادبی غربی سبب شد تا نویسندگان ایرانی، با آرا و عقاید و مکاتب هنری و ادبی تازه­ای آشنا شوند. این آشنایی از همان ابتدا جنبش­هایی را آغازکرد که سبب­ساز تأثیرات گسترده و عمیقی در بین روشنفکران ایرانی شد. یکی از این جنبش­ها که اساساً نهضتی فرهنگی اجتماعی و فکری بود، رمانتیسم است که در ایران تنها در ادبیات نمود پیدا کرد.

رمانتیسم در حقیقت واکنشی به مکتب کلاسیسم بود. کلاسیک­ها برای هنر و ادبیات، معیارها و اصول خاصی را در نظر گرفته بودندکه سبب شده بود، عرصه برای ابراز احساسات و شکوفایی خلاقیت­ها تنگ شود. از این منظر می­توان گفت، رمانتیسم یک انقلاب فراگیر علیه رویکرد صرفاً عقل­گرا و ماشینی کلاسیسم بودکه در عصر پیشرفت­های صنعتی، به جنبه­های عاطفی و احساسی انسان اهمیت نمی­داد. «نفوذ و تأثیر جنبش رمانتیک بیان­گر یک بازنگری اساسی و جهت­گیری کاملاً تازه در زیبایی­شناسی است. و همین امر الهام­بخش نشاط، پویایی و تجدید حیاتی حیرت­انگیز درآثار خلاق شده است».

 (فورست: 101)

البته­گفتنی است چون رمانتیسم در شرایط ویژه و تحت تأثیر عوامل خاصی در اروپای قرن هجدهم پدید آمده است، مسلماً نمی­توان همة تعابیر و ویژگی­های آن را دقیقاً با ادبیات ایرانی تطابق داد. به همین دلیل است که شفیعی­کدکنی، به کار بردن این اصطلاح را، دربارة ادبیات معاصر ایران، از روی ناچاری و با توسع می­داند. (رک. شفیعی کدکنی: 50)

وقتی که رمانتیسم در جامعة ادبی ایران پدیدار شد، زمان درازی بودکه از پیدایش آن در اروپا می­گذشت، به گونه­ای که پس از آن مکاتب ادبی دیگری با نظریه­های جدیدی ظهور کرده بودند. اما با وجود این دارای ویژگی­هایی بودکه از همان ابتدا از سوی جامعة ادبی ایرانی با اقبال زیادی مواجه شد. ناتل خانلری دربارة دلیل رواج و گسترش مکتب رمانتیسم، به ویژه در بین شاعران ایرانی معتقد است «نویسندگان مکتب رمانتیسم، در شعر عواطف عاشقانه را اغلب با تعبیراتی کلی و ساده و آمیخته با مبالغه و اندکی تصنع بیان کرده­اند، و چون مجموع این نکات در شعر فارسی نیز معمول بوده، در اینجا هواخواه و پیرو بسیار یافته­اند.»

(خانلری: 3)

اصول و مبانی مکتب رمانتیسم

باید گفت از آنجایی که بیشترین تأکید رمانتیسم بر احساسات و عواطف انسانی است، دارای ویژگی­هایی است که می­تواند جنبه­های مختلفی از بازتاب­های ذهن و اندیشة انسان را شامل شود. به همین دلیل است که در آرای منتقدان و صاحب­نظران ادبی دربارة اصول و مبانی این مکتب، می­توان حوزة وسیعی از معانی و مفاهیم متعدد را مشاهده کرد. «پدیدة رمانتیک که معمایی حل ناشدنی و هزار تویی بن­بست است، گویا هیچ تحلیل علمی را برنتابد، بیشتر به دلیل سرشت بسیار متضاد آن و از این رو که رمانتیسم محل تلاقی تضادهاست. رمانتیسم در عین حال جهانی و ملی، واقع­گرا و خیال­پرور، بازگشت­گرا و یوتوپیایی، دمکراتیک و اشرافی، جمهوری خواه و سلطنت طلب، سرخ و سفید و عرفانی وحسی و...است».

 (سه یر و لووی :120)

 با وجود این، دربارة مهم­ترین و اساسی­ترین مبانی رمانتیسم باید گفت، تاکید بر اصالت احساسات و عواطف و دریافت­های الهامی و شهودی، وکم­توجهی به عقل و دریافت­های عقلانی. هم­چنین تأکید بر توصیف تجربه­های عاطفی و رویکردهای لطیف و بی­اعتنایی به رویکردهای منطقی و قاعده­مند. افزون بر این­ها، بهره­گیری از تخیل پرشور وسودازده و حسی عاطفی، از مشخصه­های هنرمند رمانتیک است.

مؤلفه­های دیگری را نیز از اصول رمانتیسم دانسته­اند از جمله «توجه فراوان به طبیعت و شیوه­های زندگی طبیعی، توجه فراوان به منظره مخصوصاً مناظر و صحنه­های بکر و وحشی، ایجاد رابطه بین رفتارهای بشری با رفتارهای طبیعت، اهمیت بسیار برای نبوغ ذاتی و استعداد و قدرت تخیل، اعتقاد به فرد و نیازهای او، درون­گرایی و تکیه بر ضمیر ناآگاه و بیان احساسات و عواطف» (شمیسا: 64)

در کنار همة این ها، برخی ویژگی­های دیگر هم برای رمانتیسم قائل شده­اند از جمله، همدلی با محرومان و رنج­هایشان و نیز فضای آکنده از اشباح و ارواح و توصیف شب و قبرستان . (رک. جعفری: 107) 

از آنجایی که اساس مکتب رمانتیسم بر خیال­ورزی واحساس قرار دارد، می­توان گفت این تخیل و احساس گاه به مضامین شخصی و گاه به مضامین گروهی و اجتماعی گرایش دارد. از این­رو بسته به این که غلبه احساس و تخیل شاعر با کدام یک از این دو گونه تفکر باشد، رمانتیسم را به دو شاخة اصلی فردی و اجتماعی تقسیم کرده­اند. «رمانتیسم فردی غیرسیاسی، عاشقانه، عمدتاً از نوع عشق جسمانی و در مواردی اروتیک، برکنار ازدغدغه­های­اجتماعی و اندیشه­های­انقلابی است، برعکس رمانتیسم اجتماعی به فعالیت­های اجتماعی، مبارزه، سیاست عشق به آزادی، انقلاب و اهداف انقلابی اصالت می­دهد». (زرقانی: 342)

این پژوهـش به بررسی جنبه­ها و مؤلفه­های مختلف رمانتیسم، در شعرسیاوش کسرایی می­پردازد. «سیاوش کسرایی به سال 1305خورشیدی، در اصفهان­زاده شد، و بسیار زود در همان کودکی به همراه خانواده­اش به پایتخت آمد. در دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس خواند. 12 سال پایانی زندگی­اش در خارج از کشور گذشت و در سال 1374 به دلیل بیماری قلبی در وین، پایتخت اتریش، زندگی را بدرود گفت و در گورستان مرکزی وین، به خاک سپرده شد.»

 (کسرایی: 21)

کسرایی از ابتدای دهة 1330 با سرودن اشعاری پراکنده در روزنامه­ها و مجلات مختلف، کم کم به جامعة ادبی راه پیدا کرد، تا آن که در سال 1336 نخستین دفتر شعرش را با عنوان «آوا» منتشرکرد. اما بیش از همه، به سبب سرودن شعر بلند «آرش کمانگیر» بود که در حافظة دوستداران شعر و ادب معاصر ماندگار شد. شعر کسرایی از سوی منتقدان شعر معاصر با واکنش­های متفاوت و گاه متضادی مواجه بوده است. از یک سو کسانی مثل عبدالعلی دستغیب معتقدند «کسرایی در قدرت تخیل بی­مانند است، وی ستایش­گر ارجمند زیبایی و غزل و غناست» (شمس لنگرودی: 558) از سوی دیگر رضا براهنی که به داشتن قلمی نیشدار و صریح شهره است، همرا با پاره­ای نقدهای مثبت دربارة شعر وی، معتقد است «شعر کسرایی به طور کلی اغلب سست است، و البته علتش این است که تخیل کسرایی منتهای فشردگی خود را در زبان منعکس نمی کند وکلی بافی او از همین جاست.» (براهنی: 115)

 

پیشینة تحقیق

در سابقة تحقیقاتی­که تاکنون، دربارة شعر کسرایی انجام گرفته است، پژوهشی مستقل دربارة تأثیر رمانتیسم در شعر وی دیده نمی­شود. تنها اشاراتی گذرا و مختصر از سوی برخی محققان، در این زمینه وجود دارد. از جمله عبدالعلی دستغیب، در دو مقالة «آوای کسرایی» و هم­چنین «شبان بزرگ امید» و نیز سید مهدی زرقانی در کتاب «چشم­انداز شعر معاصر ایران» تنها به سطرهایی از نمود رمانتیسم در شعر کسرایی اشاره کرده­اند. از این رو در این پژوهش به گونه­ای مفصل ویژگی­های مکتب ادبی رمانتیسم، با ارایه نمونه­هایی از شعر کسرایی بررسی و تحلیل می­شود.

1 ـ مبانی رمانتیسم فردی

1 ـ 1طبیعت­گرایی

از آنجایی که جنبش رمانتیسم، واکنشی در برابر زندگی قراردادی و تصنعی شهری بود، انتظار می­رفت در برخورد با محیط پیرامونش، روش دیگری پیش بگیرد. از همین­رو بر خلاف کلاسیسم رویکردی تازه به طبیـعت داشت. کلاسیک­ها در برخورد با طبیعت برای درک زیبایی­های آن به توصیف صوری و بیرونی مظاهر آن می­پرداختند، اما در رمانتیسم توصیف بیرونی طبیعت «جای خود را به درک درون­گرایانة طبیعت، و همدلی با آن می­دهد. طبیعت در رمانتیسم، موجودی زنده است که، زندگی دائم­التغییر خاص خود را دارد، و حالات و خصوصیات آن به اندازة روحیات انسان متنوع و گوناگون است.» (فورست: 52)

طبیعت و مظاهر آن به عنوان یکی از مؤلفه­های اساسی رمانتیسم، از مضامین عمده و کلیدی شعرکسرایی است. به گونه­ای که در سطرسطر شعرش نمودهای مختلف طبیعت آشکارا قابل مشاهده است. وی در صحنه­آرایی مکان­های شعرش و هم­چنین ارایة صورخیال، به میزان بسیار زیادی از عناصر طبیعت استفاده کرده است. شاعر رمانتیک اگر برای طبیعت یکی از صفات و یا افعال انسانی را قایل می­شود، به طور غیرمستقیم، یکی از خصوصیات نفسانی خودش را بیان می­کند. کسرایی در بیشتر اشعارش آنجا که به توصیفی از طبیعت می­پردازد، دقیقاً همین رویکرد را دارد. یعنی به طبیعت در حکم موجود زنده­ای نگاه می­کند که می­تواند باحالات و روحیات خود شاعرارتباط و پیوند نزدیکی برقرار کند، و همان درک درون گرایانه و همدلی با طبیعت و مظاهرآن را داشته باشد. در یکی از اشعارش که چشمه­ای را توصیف می­کند، به گونه­ای صحنه­آرایی می­کند که گویی چشمه انسانی است که با طبیعت هم­گون شده است. به بیانی دیگر، همة حالات و رفتار انسانی را به چشمه نسبت می­دهد.

«روی هر دامنه و درّه پرید/ رخ آشفته علف­ها را شست / بوسه زد زلف گل وحشی را / دل خاموش چمن راکاوید.»

                (کسرایی: 42)

چشمه هم­چون انسانی است که مورد کم­لطفی و بی­اعتنایی قرار گرفته است. این دقیقا ًبازتابی از وضعیت روحی خود شاعراست. «هیچ­کس چشمة جوشنده به چیزی نگرفت / صورت هیچ کسی در دل او سایه نزد/ بر لبانش چه سخن­ها که کس آن را نشنید / بر جبینش چه شکن­ها که کس آن را نزدود». (همان:42) چشمه آرزو می­کند که، سختی­ها و دشواری­ها را پشت سر بگذارد تا به مرادش که رسیدن به دریاست برسد. «آه اگردشت عطش کرده لبانم نَمَکد/یا اگرسینة آن کوه نکوبد بالم/ یا اگر تندی این راه توانم نَبُرَد/ ماسة ساحل امید به تن خواهم شست / روی دریای پر از موج گران خواهم دید». (همان:43)

کسرایی در موارد متعددی احساس درونی خود را به طبیعت تسری می­دهد، و به گونه­ای با آن همذات­پنداری می­کند. «باران می­بارد، باران / باران فراوان / دریا در جوش/ جنگل خاموش / نیست کسی پیدا در راه بیابان / با من اندوه/ باگل اندوه / باهمه اندوهی هم­چون مه پیچان ...» (همان:689)

«ای جوی بیا به هم، هم آوا گردیم /باچشمه ورود یک جا گردیم/ پیوند کنیم روشنی با پاکی/ باشد روزی دوباره دریا گردیم».(همان: 258)

عبدالعلی دستغیب، دربارة ویژگی توصیف­های طبیعت، در شعر کسرایی معتقد است «توصیف­های کسرایی از منظره­های طبیعت و حالات انسانی، از ابداع و تازه­جویی بهره­ور است. در این گونه اشعار، کسرایی کلی گویی نمی­کند و با مهارت برشی از واقعیت را در قالب شعری­تر و عذب نشان می­دهد.» (دستغیب: 32)

شعر بسیار مشهور و پراحساس «غزلی برای درخت» که از شاهکارهای شعر معاصرفارسی است، یکی از اوج­های غریب کسرایی است که بالندگی ذهنی و زبانی وسیعی در آن نمود یافته است. «تو قامت بلند تمنایی ای درخت! / همواره خفته است در آغوشت آسمان/ بالایی ای درخـت/ دستت پر ازستـارهو جانـت پراز بهار/زیبایی ای درخت/ وقتی که بادها/ در برگ­های درهم تو لانه می­کنند/ وقتی که بادها/ گیسوی سبزفام تو را شانه می­کنند/ غوغایی ای درخت / ...».

  (کسرایی: 276)

طبیعت در شعرکسرایی غالباً با صفاتی به کار برده می­شود که دارای مفاهیمی چون حسرت، اندوه، پریشانی و نومیدی است. این اندوه، خود ناشی از نوعی غلبه و بروز احساس شاعر است، چرا که «من رمانتیک، غالباً دل گرفته و غمگین است.» (زرشناس: 148)

«دریغا گل سرخ را باد برد/ دلِ غنچه زین درد درهم فشرد/ چو می­رفت بلبل از این باغ گفت / بهارم سرآمد، مرا نغمه مرد.» (کسرایی:931)

شاعر مأیوس و نومید، به طبیعت پیرامونش با احساس و دریافت خودش نگاه می­کند.

«سرخ گل امسال/  بیهده بر شاخسار چشم به راه است/  بیهُده سر می­کشد به خامشی باغ/ بیهُده دل می­دهد به قاصدک باد/  بر لبِ بادِ  وزنده آتشِ آه است.» (همان:836)

«سربرده به سینه کوه و ماتم دارد / با ذرّه بسی حکایت غم دارد / ای باد چه رفته در شب پیش که سنگ / در چشم کبود خویش شبنم دارد ؟» (همان:254)

در دفتر شعر«خانگی» که سرودة سال 1346 است، شعری دارد با عنوان «در تماشاگه پاییز». خواننده در ابتدا تصور می­کند که با شعری تغزلی در وصف پاییز مواجه است، اما در همان سطر اول، زبان سمبلیک شاعر به شعر معنا و جنبه­ای عمومی می­بخشد. «برگ­ریزان همه خوبی­هاست/ می­بریم از هم پیوند قدیم/ می­گریزیم از هم/ سبک وسوخته، برگی شده­ایم/ در کف باد هوا چرخنده » (همان:397)

این پاییز ویژگی­هایی دارد، که نشانی از یک پاییز معمولی در آن نیست. شاعر با اغراق آنچه را در ذهنش می­گذرد به تصویر می­کشد و این­گونه خواننده­اش را در موقعیتی غیر معمول و درعین حال، هراسناک قرار داده تا دغدغة همیشگی­اش راکه یک بغل اندیشه و تشویش اجتماعی است توجیه کند.

«از کران تابه کران/ سبزی و سرکشی سروی نیست/ و زگل یخ حتی/ اثری در بغل سنگی نیست/ این همه بی­برگی/ این همه عریانی/ چه کسی باور داشت؟/دل غافل اینک/ تویی ویک بغل اندیشه که نشخوار کنی/ در تماشاگه پاییز که می­ریزد برگ.» (همان:397)

کسرایی از آنجا که گرایش زیادی به طبیعت دارد، در جای جای اشعارش خود را به نمادهایی از طبیعت تشبیه می­ کند. از رهگذر همین تشبیهات است که شاعر احساس خود را با طبیعت پیوند می­زند. نکتة گفتنی این که در غالب این تشبیهات، وجه شبه مفهومی از یأس وناامیدی و حزن دربردارد. برای آشنایی بیشتر با روحیات و خلقیات درونی شاعر، به تعدادی از ترکیباتی که کسرایی، آن­ها را مشبه به خودش قرارداده است، اشاره می­شود.

خموش درختِ شکسته بال (ص 224)، ستارة پژمردة صبحدم (ص 852)، ساحلِ خاموشِ سنگین (ص 247)، اخترِ دور دست خاموش (ص 891)، دشتِ بد سرگذشت (ص 891)، پرستوی فراری از بهار (ص 242)، ابرِدربدر (ص 243)، جویباری از آواز و اشک (ص 175)،  بیابانِ هراس با شیارِ بس شکست (ص 172).

از منظری دیگر شاید بتوان گفت این که این همه مظاهر طبیعت، در شعر کسرایی غم­بار و حزن­آلود است، می­تواند دلیل این باشد که شاعر با تسری حس و عاطفه درونی­اش به مظاهر طبیعت، قصد دارد اندکی از تألمات روحی خودش را تسکین دهد.

افزون بر این باید گفت عناصر طبیعت حتی به صورت مجرد، یعنی در همان قالب اصلی خودشان نیز، غالباً با صفاتی به کار می­روند که در بردارندة مفاهیمی چون، حسرت و نومیدی و اندوه است. می­توان گفت این پدیده­های غم­بار طبیعت، در واقع تصویری است که شاعر از روح متلاطم و زخم خوردة خودش ترسیم می­کند. برای پرهیز از اطالة کلام به ذکر ترکیباتی از این دست بسنده می­شود.

بادِ سیاه (ص 58)، ساحلِ خاموش (ص 308)، گل سرخِ چشم انتظار (ص313)، درختِ خموش (ص 224)، ابرِ سرگردان (ص 243)، گیاهکِ عطش­ناک (ص 208)، ابرِآواره (ص 908)، بلبلِ غمگین (ص 310)، زمینِ غم­زده (ص 311)، ابرِملال­آور (ص 93) ،گَوَن عبوس (ص 207)، بیدِ خسته (ص 255)، دره­های خاکستر پوش (ص 254)، آسمان غمزده (ص 283)، گُل اندوهگین (ص 689)، لالة افسرده (ص 80)، دلِ خاموشِ چمن (ص 41)، مردابِ ابرها (ص 55)، تابوتِ ماه (ص 56) ، ابرِخشم آهنگ (ص 94).

در شعر کسرایی از میان همة فصل­ها، پاییـز بیشترین جلوه را دارد. چرا که رمانتیک­ها برگ­های زرد پاییزی را بیش از درخـتان سرسبز بهار دوسـت دارند. (رک.فرشیدورد: 402) غم­بارترین پاییز هم در شعر وی تصویر شده است. «خورشید­های خیس/ مهتاب­های کال/ الماس­های سرد/ فانوس­های تار/ سرشاخه­های غم/ گلبرگ­های مرگ /  بیماری غروب /  بیکاری غبار » (کسرایی: 167)

1-2-تخیل و تصویر

خیال­ورزی گستره­ای است که شاعر می­تواند به همة اشیا و پدیده­های بی­جان روح ببخشد. باید گفت تخیل و تصویر، یکی از وجوه امتیاز و شاید برتری مکتب رمانتیسم به دیگر مکاتب ادبی است، چرا که هنرمند رمانتیک با مدد خیال به جهان ناشناخته­ها پا می­گذارد، و بر دامنة آفرینـش­های هنری­اش افزوده، به افق­های تازه­ای دسـت می­یابـد که جز به کمک تخیل امکان­پذیر نیست. عبدالعلی دستغیب دربارة ارتباط بین تخیل و تصویر در شعر کسرایی معتقد است «کسرایی از واقعیت شروع می­کند و به قلّة تخیّل و ایماژ می­رود، و این صفت ویژگی شعر و سبک اوست. در شعر کسرایی، تخیل و واقعیت با هم­آمیختگی دارند و ایماژها در خدمت بیان واقعیت به کار می­افتند.» (دستغیب: 33)

«زیر شرّابه­ای از پردة باران/ جنگل آشفته برآورده سر از خواب زمستان / آید از دور صدایی / از گل آلوده ره دامنه، پویاییِ پایی / باد در همهمه و برگ، گریزان / پچپچ افتاده در انبوه درختان / .../ زیر شرّابة صد دانة باران / باز باد است که گیسو کَنَد از جنگل گریان / شب فرود آمده از قلّه و لیکن / لاله گیرانده چراغی به سرِ راه بهاران » (کسرایی: 545)

گَوَن که بوته­ای است وحشی در دشت، عبوس نشسته و هرگاه که باد که او هم نغمه­خوان است، می­وزد مانند مطربی پیر با باد هم آواز می­شود. «در قلب دشت، دستِ گَوَن باز می­شود / وین بوتة عبوس / چون چنگیان پیر / با نغمه­خوان باد هم آواز می­شود.» (همان:207)

وی در مجموع شاعری تصویرگراست و گاه در شعرش لحظاتی دارد که قدرت ابداع و ابتکار او را در آفرینش تصاویر شعری به خوبی نشان می­دهد.

«صبحگاهان که غرفة خورشید/ دَر بر این باغ خواب رفته گشاد/ گل سر از دوش برگ­ها برداشت/ سایةگل به خاک­ها افتاد.» (همان:138) «چشم­ها، ابرآلود/ دست­ها، جنگل پوکی که از آن خیزد دود/ و دهان­ها همگی جای کلید/ و دهان­ها همگی جای کلیدی مفقود.» (همان:304)

از فضاهای محبوب شاعران رمانتیک، مهتاب و شب مهتابی است. کسرایی هم در موارد زیادی خیال­پردازی­هایش را در شب­های مهتابی تصویر می­کند. «مهتاب به دلیل ایجاد فضای مبهم و سایه­وار، زمینة مناسبی برای بیان حالات رمانتیک است. در فضای مهتابی قطعیت و صراحت از میان می­رود. زمان و مکان در شب مهتابی خیال انگیزتر است.» (فتوحی :26)

«آویخته بید خسته گیسو بر آب / پیچیده در امواج سپید مهتاب / شبنم نتراویده هنوز و تن شب / در سایة برگ و بتّه­ها رفته به خواب» (کسرایی: 255)

شعر کسرایی پراست از ترکیبات و اضافه­های تشبیهی و استعاری نو، که تصاویر زیبا و خیال­انگیزی را در ذهن خواننده ترسیم می­کنند. به گونه­ای که یکی از منتقدان شعر معاصر ایـران وی را اســتاد مسـلم تصویـرسـازی و تجـسـم­بخـش چشـم­انـدازهای استـعاره­ای می­داند. (رک.کلیاشتورینا: 77) در پایان این مبحث، برای آشنایی بیشتر با قدرت ابداع و آفرینش­گری کسرایی، پاره­ای از ترکیباتی که در آن­ها به خلق تصویری تازه و بدیع توفیق یافته ذکر می­شود.

فوّاره­های خنـده (ص 85)، شطّ شـهاب (ص 92)، تابوتِ ساعـت (ص 838)، شبِ ستاره­کُش (ص 842)، برگِ برف (ص 131)، غرفة خورشـید (ص 138)، چشـمِ کبودِ سنگ (ص 254) دودِگیسو (ص 66)، چشمِ سیه­پوش (ص 82)، پاییزِ برگ سوخته (ص 285)، گیسوی شکستة امواج (ص 53)، اسبانِ ابر (ص 53)، گریزِ گیسوان بر بادها (ص 30)، فانوس ماهتاب (ص 91)، پردة غبار (ص 28)، گلیمِ ابر (ص 162)، آبشار آفتاب (ص 203).

 

1-3- عشق

هنرمند رمانتیک برای خواهش­ها و احتیاجات روح خود، اهمیت بسیار قائل است،آنچه به هنرمند الهام می­بخشد و معنی و مفهوم زندگی شمرده می­شود، «عشق و علاقه» است. (سیدحسینی: 180) عشق از جلوه­های پر رنگ رمانتیسم در شعر کسرایی است. آن­گونه که برخی از شعرهای عاشقانه وی، به حافظة جمعی شعر دوستان معاصر راه یافته است.

«مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست / همه دریا از آن ما کن ای دوست/ دلم دریا شد و دادم به دستت/ مکش دریا به خون پروا کن ای دوست» (کسرایی: 244)

«کنار چشمه­ای بودیم در خواب / تو با با جامی ربودی ماه ازآب / چو نوشیدیم از آن آب گوارا/ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب» (همان:243)

یکی از ویژگی­های مضامین عاشقانه در شعر کسرایی، این است که در سراسر مجموعه اشعار پرحجم وی، حتی یک بار اشاره­ای به جنبه­های جسمانی معشوق نمی­شود. در حالی که معمولاً از رویکردهای شاعران رمانتیک در پرداختن به مضامین عاشقانه، توجه به مسایل نفسانی و اروتیک معشوق است. از این منظر می­توان عاشقانه­های کسرایی را اشعاری ناب و عفیف خواند. «نه دست اشتیاق/ نه پای پیشواز/ درهم شکسته عطر لطیف نیاز وناز/ گل­های من به گلدان او ولی/ چشمان سبزفام وی ازمن گریخته است / لبریز کرده جام من از نوش آن نگاه/