زیبایی‏‏ شناسی محتوایی شعر فروغ فرخ‏زاد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

2 دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، گروه زبان و ادبیات فارسی، تبریز، ایران.

3 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، گروه زبان و ادبیات فارسی، تبریز، ایران.

چکیده

این تحقیق با هدف بررسی عناصر و کارکردهای محتوایی شعر فروغ و تأثیر آن‏ها در برجستگی مفهوم شعر او و القای معانی آن به مخاطب انجام گرفته است. در این راستا نوع به کارگیری زبان و آگاهی از توانمندی‏های آن، از مهم‏ترین ویژگی‌های یک شاعر می‏باشد.
بحث محوری این مقاله بررسی زیبایی‏هایی است که به شعرهای فروغ از لحاظ محتوایی جلوه‏ خاصی بخشیده و او را در میان هم‏رتبگان و هم عصران ممتاز نموده است و هدف آن توضیح چیستی زیبایی و نحوه درک ما از آن و نیز تحلیل آن زیبایی‏ها می‏باشد. روش این پژوهش به صورت توصیفی ـ تحلیلی است که مطالب آن از طریق کتابخانه‏ای جمع‏آوری شده است. فرخ‏زاد از جمله شاعرانی است که با بهره‏گیری از زبان و ساخت ترکیبات تازه توانست دغدغه‏های اجتماعی و آرمان‏خواهی خود را به گوش همه برساند. فرخ‏زاد هیچ گاه محتوا و مضمون را قربانی وزن نکرده است. از جمله شاخصه‏های زیبایی که می‏توان در شعرهای فروغ در جهت القای مفاهیم و محتوا اشاره کرد: مفهوم‏گرایی و آرمان‏خواهی، استفاده از طنز، کلیّت‏گرایی، استفاده از جلوه‏های زندگی معاصر و دغدغه‏های اجتماعی فروغ است.

کلیدواژه‌ها


زیبایی‏‏شناسی محتوایی شعر فروغ فرخ‏زاد

[1]معصومه موسوی ساداتی *

[2]دکتر کامران پاشایی فخری**

[3]دکتر پروانه عادل‏زاده***

چکیده

این تحقیق با هدف بررسی عناصر و کارکردهای محتوایی شعر فروغ و تأثیر آن‏ها در برجستگی مفهوم شعر او و القای معانی آن به مخاطب انجام گرفته است. در این راستا نوع به کارگیری زبان و آگاهی از توانمندی‏های آن، از مهم‏ترین ویژگی‌های یک شاعر می‏باشد.

بحث محوری این مقاله بررسی زیبایی‏هایی است که به شعرهای فروغ از لحاظ محتوایی جلوه‏ خاصی بخشیده و او را در میان هم‏رتبگان و هم عصران ممتاز نموده است و هدف آن توضیح چیستی زیبایی و نحوه درک ما از آن و نیز تحلیل آن زیبایی‏ها می‏باشد. روش این پژوهش به صورت توصیفی ـ تحلیلی است که مطالب آن از طریق کتابخانه‏ای جمع‏آوری شده است. فرخ‏زاد از جمله شاعرانی است که با بهره‏گیری از زبان و ساخت ترکیبات تازه توانست دغدغه‏های اجتماعی و آرمان‏خواهی خود را به گوش همه برساند. فرخ‏زاد هیچ گاه محتوا و مضمون را قربانی وزن نکرده است. از جمله شاخصه‏های زیبایی که می‏توان در شعرهای فروغ در جهت القای مفاهیم و محتوا اشاره کرد: مفهوم‏گرایی و آرمان‏خواهی، استفاده از طنز، کلیّت‏گرایی، استفاده از جلوه‏های زندگی معاصر و دغدغه‏های اجتماعی فروغ است.

واژه‏های کلیدی

زیبایی‏شناسی، آرمانخواهی، دغدغه‏های اجتماعی، شعر معاصر

مقدمه

 زیبایی‏شناسی مقوله‏ای است مدرن که از زمان‏های قبل از سقراط به صورت موضوعی فرعی مورد توجه هنرمندان و هنرشناسان بوده است. زیبایی‏شناسی به چهار دوره تقسیم شده است، که دوره چهارم آن دوره زیبایی‏شناسی معاصر است؛ تحقیق مسائل هنری را به شکل فلسفه روح زیبایی‏شناسی بنا نموده است.

زیبایی‏شناسی علم کاملاً تازه‏ای است که بین قرن هفدهم و هجدهم پیدا شده است، و در دو قرن گذشته تقویت یافته است.

در قرن هجدهم «باوم گارتن[4]» آن را به عنوان شاخه‏ای از علوم ثبت کرد. بعد از ایشان فیشنر[5] زیبایی‏شناسی را بر اساس بررسی تجربی یا استقرایی آثار هنری پایه‏گذاری و روش‌های آن را وضع نمود که هنوز در سراسر جهان به کار می‏رود. از لحاظ این که شعر نیز یک هنر متعالی ارزیابی می‏شود، و هر اثر هنری در بنیان خود زیباست، می‌توان آن را از دیدگاه زیبایی‏شناسی بررسی کرد.

«یکی بودن هنر و زبان طبیعتاّ حاکی از یکی بودن زیباشناسی و فلسفه  بیان است و هر یک از این دو را می‏توان به وسیله دیگری تعریف کرد، یعنی عیناً یکی هستند.» (روحانی، 1350: 109)

«به احتمال زیاد، الکساندر گوتلیب باومگارتن فیلسوف آلمانی نخستین کسی بود که اصطلاح مزبور را در مفهوم جدید آن به کار برد. وی امیدوار بود با بسط این فکر که چیزی از نوع شناخت «زیباشناختی »وجود دارد، که بدون تبعیت از شیوه‏های قیاسی عقل محض، به افکار خردگرا تعین می‏بخشد، از شدت دامنه عقل‏گرایی زمان خود بکاهد. چنین باوری ظاهراً متضمن آن است که حواس مجهز به عقل‏اند، و گونه‏ای شناخت به ما می‏بخشد که مکمل و بلکه گسترش‏دهنده قلمرو عقل است. نخستین فیلسوف مهمی که چنین فکری را به جد انگاشت امانوئل کانت بود.» (علایی، 1387: 293)

شاعران امروز با به کارگیری واژه‏هایی که تا پیش از دوره معاصر اجازه ورود به ساحت شعر را نداشتند و نیز با استفاده از واژه‏های تازه‏ای که در زبان روزمره امروز به کار می‏رود، در کنار واژه‏های گذشته، به گسترش و توسّع زبان شعر کمک می‏کنند.

وقتی قرار باشد جهان‌بینی شاعرانه و نگاه تازه بر جهان شعر و هنر امروز حاکم باشد، این دیدگاه که هر شیء در طبیعت و هر واژه‏ای در زبان این فرصت را بیابد که وارد فضای اندیشگی و زیبایی شعر شود، پذیرفتنی خواهد بود. شاعران نو اجتماعی، شاعران مفهوم‏گرا هستند، و پیرو دیدگاه‏های اجتماعی نیما، بیشترین دغدغه‌هایشان، گرفتاری‏های ریز و درشت جامعه معاصر خود است.

فروغ فرخ‏زاد نیز از جمله شاعران مفهوم‏گراست که خود نیز اذعان نموده است که وی محتوا را فدای وزن نکرده است. این‌گونه شاعران از فرم و ساختاری برای رساندن مفهوم شعری خود استفاده می‏کنند و از برجسته‏سازی خاص که نظر خواننده را برمی‌انگیزند استفاده می‏نمایند.

«در شعرهای فرخ‏زاد دردهای فردی و جمعی، زنانه و مردانه و بزرگ و کوچک مطرح می‏شود، که برای همه جامعه «در حد گسترده‏ترین تاریخ» و گاه گویاتر از آن صادق است و مبنای همه این عوامل شناخت عاطفی اوست که او را قادر کرده است به تمام این زوایا‏ی تیره سر کشد و هوادار کسانی شود که حق زندگی و آفرینش و عشق از ایشان سلب شده است. (مختاری، 1390: 618)

فرخ‏زاد برای به دست آوردن تجارب علمی و عملی به خارج از کشور «اروپا» سفر می‏کند، به مطالعه تورات می‏پردازد، مدتی در سینما به کسب تجارب می‏پردازد، زمانی از جذام‏خانه‏های تبریز و مشهد سر بیرون می‏آورد و از نزدیک شاهد زندگی آن‏ها می‏شود. و همه این موارد روی اشعار او مستقیم و غیرمستقیم تأثیر می‏گذارد. فرخ‏زاد با استعداد و توانایی خود و جسارت و شهامتی که داشته توانسته است از این‏ها بهره ببرد، و به توسّع و تعمیق شعر خویش بپردازد.

در یک دید کلی می‏توان گفت که فرخ‏زاد زنی بود که اشعارش را به صورت فردی شروع کرد و پروراند و پخته‌تر کرد و به مرحله اجتماعی رساند.

1ـ بررسی محتوایی شعر فرخ‏زاد

«او زنی بود که گستاخانه و آشکارا به بیان حرف‏های ضد سنّت خود ادامه داد و جز بر محور «من» که خاص خود اوست نگشت. همان «منی»که در همه آثار او تجلّی داشت. تا آنجا که می‏توان گفت فروغ از همان آغاز، یک شاعر «من»سرا بود و شعرهایش جز در جهت تبیین و تعریف این «من» به پیش نمی‏رفت. «من» فردی و شخصی و ایرانی که بعدها در دوره دوم شاعری او توسّع یافت و به «من» اجتماعی و عمومی وجهانی او مبدل گردید. (حقوقی، 1379: 43)

 فروغ فرخ‏زاد یکی از شاعران مفهوم‏گراست، او می‏گوید:

«من بیشتر به محتوا توجه دارم... بعضی شعرها این جوری هستند، یعنی زیبا هستند، نوازش می‏دهند. به هر حال بعضی شعرها «شاعرانه» هستند. البته این‏ها شعر هستند. اما شعر به همین محدود نمی‏شود... . من فکر می‏کنم چیزی که شعر ما را خراب کرده، همین توجه زیاد به ظرافت و زیبایی است. زندگی ما فرق دارد. خشن است. تربیت نشده است. باید این حالت‏ها را وارد شعر کرد. شعر ما اتفاقاً به مقدار زیادی خشونت و کلمات غیر شاعرانه احتیاج دارد، تا جان بگیرد و از نو زنده شود.» (حسن لی، 1391: 41)

2ـ مفهوم‏گرایی و آرمان‌خواهی

شعر مفهوم‏گرا و اندیشه مدار که تأکید خود را بر محتوا و معنای شعر نهاده است، زبان را وسیله‏ای برای انتقال پیام می‏داند.

بختیاری در مقاله‏ای تحت عنوان «نگاهی به شعر و اندیشه فرخ‏زاد» می‌نویسد: «شعرهای فرخ‏زاد در  دوره دوم زندگی، اشعاری است که در آن فروغ از حصار تنگ و تاریک‌خانه به جهانی نامحدود قدم گذاشته و دیگر در فکر شکستن آداب و رسوم‏ها نیست، و به پویایی و بالندگی رسیده است. او در این دسته از اشعارش شاعری اندیشه‏گراست، و خواننده‌اش را به اندیشیدن وا می‏دارد؛ و این بار محتوایی عمیق را عرضه می‏کند. در این دو گروه، دو مجموعه وجود دارد. در مجموعه اول یعنی «تولدی دیگر» فروغ از آن تفکرات و مضمون سست عبور کرده و در پی رسیدن به کمال شعری است. و در مجموعه دوم یعنی «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » به مرحله شناخت والایی رسیده و افکار و اشعارش تکامل پیدا کرده است.»

 او در مسیر خود فلسفه ماشک است، هر دو را به یک نسبت درک و مطرح کرده است به همین دلیل شعر او هرگز تا به آخر همه عناصر گذشته تفکر را از دست نمی‏دهد، بلکه آن‏ها را با عناصر تازه در هم می‏آمیزد و همین آمیختگی از او پلی می‏سازد، بین دو تفکر  و دو  نسل شاعر.

3ـ ارزش و اعتبار به شخصیت فردی

و این منم/ زنی تنها/ در آستانه‏ی فصلی سرد/ در ابتدای درک هستی آلوده زمین/ و یاس ساده و غمناک آسمان/ و ناتوانی این دست‏های سیمانی. (حقوقی، 1379: 260)

این درک تنهایی او را به یک تنهایی ابدی به تنهایی بشر می‏کشاند و ذات خلاق و حس نیروی شدید زندگی او را به یک شعور اجتماعی گذر می‏دهد. در برابر تصور تنهایی ابدی، احساس و حتی تنهایی اجتماعی آشکار می‏شود، تصور و آرمان آزادی را گرایشی ملموس در رابطه انسان و جهان می‏شناساند و شعر او ترکیبی از واقعیتی تلخ و دردمند با امکان اعتلا و رهایی انسان می‏شود.

از تو تنهاییم خاموشی گرفت/پیکرم بوی هم آغوشی گرفت/عشق چون در سینه‌ام بیدار شد/از طلب پا تا سرم ایثار شد/این دگر من نیستم، من نیستم/حیف از آن عمری که با من زیستم (همان: 203)

1 ـ2ـ تظاهر و ریاکاری در اشعار فروغ

فروغ ریاکاری مردم را می‏بیند و آن را درک می‏کند ولی در باورش نمی‏گنجد چرا مردم و جامعه این قدر عجیبند. فروغ همه این‏ها را در شعرهایش فریاد می‏کشد. ولی در نهایت بهت و حیرت زده به آسمان خیره می‏شود.

ـ سلام ای شب معصوم!/ سلام ای شبی که چشم‏های گرگ‏های بیابان را/ به حفره‏های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‏کنی/ و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها/ ارواح مهربان تبرها را می‏بویند/ من از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‏آیم/ و این جهان به لانه ماران مانند است/ و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست/ که همچنان که تو را می‏بوسند/ در ذهن خود طناب دار تو را می‏بافند (همان: 265)

و در‏بندی دیگر ایمان بیاوریم:

انسان پوک/انسان پوک پر از اعتماد/ نگاه کن که چشم‌هایش/چگونه وقت خیره شدن می‏درند

1 ـ3ـ دعوت به روشن‌بینی و آزادی‌خواهی

فرخ‏زاد مردم را  به روشن‌بینی و آگاهی دعوت می‏کند و هشدار می‏دهد که گول ظواهر را نخورند. سخن او گاهی به صورت مستقیم و زمانی به صورت کنایه و غیرمستقیم بیان می‏شود. شعر و عشق هر دو نیرویی است که آدمی را به خودآگاهی می‏رساند، و او این خودآگاهی را برای حرکت می‏طلبد. به وسیله‏ شعر می‏خواهد دیده درون خود و بیرون جامعه را به زندگی واقف می‏کند، و با هستی پیوند می‏زند. و هشدار می‏دهد که از عادت‏های خود دست بکشند.

می‌توان همچون عروسک‏ها‏ی کوکی/ با دو چشم شیشه‏ای دنیای خود را دید/ با تنی انباشته از کاه/ سال‏ها در لابلای تور و پولک خفت/ می‏توان با هر فشار هرزه دستی / بی‌سبب فریاد کرد و گفت / «آه »من بسیار خوشبختم (همان: 208)

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت / دیده را طغیان بیداری گرفت / دیده از دیدن نمی‏ماند، دریغ / دیده پوشیده نمی‏داند، دریغ / رفت و در من مرگزاری کهنه یافت / هستیم را انتظاری یافت/ آن بیابان دید و تنهاییم را / ماه و خورشید مقوائیم را (نترسی و بیان حقیقت از زبان فروغ را می‏رساند)

و هنگامی که از بیداری تک‌تک مردم و تسلیم شدن آنان به زندگی شوم خود آزرده‌خاطر می‏شود، می‌گوید:

ـ آیینه‏ها به هوش می‏آیند / و شکل‌های منفرد و تنها / خود را به اولین کشاله‏ بیداری / و به هجوم مخفی کابوس‏های شوم / تسلیم می‏کنند. (تولدی دیگر)

آزادی‌خواهی فرخ‏زاد را می‏شود در اشعار زیر ملاحظه نمود:

با این گروه زاهد ظاهرساز/دانم که این جدال نه آسانست/شهر من وتو طفلک شیرینم/دیری است آشیانه شیطان 

1ـ4ـ دعوت به مناعت طبع

اوج پیش‌بینی فروغ  را می‏توانیم در عواقب و مشکلات غرق شدن انسان مدرن در مسائل ناچیز و پوچ و نهایتاً ابتذال و پستی این انسان را در وابستگی به دیگران و اظهار طلب مشاهده نمود.

ای دو چشمانت چمنزار من/داغ چشمت خورده بر چشمان من/ پیش از اینت گر که در خود داشتم/هر کسی را تو نمی‏انگاشتم/ درد تاریکیست درد خواستن/رفتن و بیهوده خود را کاستن/ سر نهادن بر سیه دل سینه‌ها/ سینه آلودن به چرک کینه‌ها/ در نوازش، نیش ماران یافتن/ زهر در لبخند یاران یافتن/ در نهادن در کف طرارها/ گمشدن در پهنه بازارها (همان: 201)

1ـ5ـ امید به آمدن منجی و امیدواری

اوج قدرت فروغ در آرمان‌گرایی‌اش در شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» در «ایمان بیاوریم» در امیدش به آمدن یک نفر، یک مبشر آینده، یا یک آفریننده فردا را می‏شود، احساس کرد. این شخص اسطوره‏ای نیست، از میان خود مردم است. با آمدنش می‏خواهد عدالت را بین همه تقسیم کند بلکه وجودش، تصور آمدنش، از اینجا نشأت می‏گیرد که آدمی هرچند گرفتار نیز باشد به همدلی و همرنگی و همزبانی با او بیندیشد.

آرزوی رهایی بشر، هیچ‌گاه فرخ­زاد را رها نکرده است و در آخر به این نتیجه رسیده است که: کسی می‏آید / کسی می‌آید / کسی که در دلش با ماست، در نفس‏اش با ماست، در صدایش با ماست / کسی که آمدنش را /  نمی‏شود گرفت / و دستبند زد و به زندان انداخت / کسی که در زیر درخت‏های کهنه یحیی بچه کرده است... .

سفره را می‏اندازد / و نان را قسمت می‏کند / و پپسی را قسمت می‏کند / و باغ ملی را قسمت می‏کند / و شربت سیاه سرفه را قسمت می‏کند (همان: 292)

روحیه متناقض فروغ که در عین دیدن فجایع پست شدن‏های انسان در عصر مدرن هنوز امید به حیات و حرکت و شروع دوباره دارد.

ـ آه ای زندگی منم که هنوز/ با همه پوچی از تو لبریزم / نه بر آنم که رشته پاره کنم / نه بر آنم که از تو بگریزم (زندگی)

2 ـ زن در آثار فروغ

بسامد واژه‏هایی که در شعرهای فروغ وجود دارد، نشان‌دهنده این است، که به احتمال زیاد زنی است که در چارچوب دیوار اسارت خانگی، در برابر سنّت‏ها و اخلاقیات معمول خانواده می‏ایستد با جسارتی که خاص اوست، تنها احساسات و تمایلات غریزی خود را برملا می‏کند. و در مقابل هنجارهای جامعه و ادبیات از ناهنجاری استفاده می‏کند و خود و اشعارش را برجسته می‏نماید. شعرهای زنانه فروغ، حرف دل است و جدی گرفت نادیده‌ها. بیان نیست؛ فریاد است. جدول زیر بسامد واژه‏هایی که ناگفته‏های دیگران را در مورد زن گفته نشان می‏دهد.

 

ایمان بیاوریم

تولدی دیگر

عصیان

دیوار

اسیر

بسامد

ردیف

12

45

20

25

75

عشق

1

2

15

10

15

40

بوسه

2

1

3

2

10

20

حسرت

3

2ـ1ـ عدم امنیت اجتماعی و فرهنگی زنان

زندگی فرخ‏زاد را می‏توان به دو دوره تقسیم‌بندی کرده‏اند. دوره اول شعری او مقارن با ازدواج و طلاق است، که معمولاً شخصی و فردی و از لحاظ وزن و قافیه شاید نو‏آوری  ویژه‏ای نداشته باشد اما از لحاظ مضامین و لحن بیان اشعار، قابل بررسی و ارزشمند است.

زبان شعرهای دوره اول، زنانه و جنسیت‏گراست. کلمات در راستای مبارزه با سنّت مردسالاری تنظیم شده و بس توفنده و انقلابی و پر شور است. فرخ‏زاد انفجار عقده‏ دردناک و به تنگ آمده‏ سکوت زن ایرانی است. چنانکه در شعر پایین آمده است:

می‌توان فریاد زد/ با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه/«دوست می‏دارم»/می‌توان در بازوان چیره‏ یک مرد/ ماده‏ای زیبا و سالم بود/ با تنی چون سفرهی چرمین / با دوستان در شت سخت/ می‏توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد/ عصمت یک عشق را آلود (حقوقی: 206)

در این اشعار دغدغه فرخزاد وجود افراد مست در جامعه و تجاوز به عنف می‏باشد. که بیشتر زنان جامعه را درگیر این مسائل می‏کند. شعر فروغ جذابیتی ویژه‏ دارد. وی چگونگی وضعیت ناراحت عشق و عشق‌ورزی را هم می‌کوبد و به ویژه وقتی این در دل یک زیستگاه مردسالارانه خودکامه باشد.

نقش زن در اشعار فروغ آن قدر پر رنگ است که قهرمانان اشعار او یا خود اوست یا زنان و دخترکان دیگر:

این منم زنی تنها/در آستانه فصلی سرد/در ابتدای درک هستی آلوده زمین/ می‏توان فریاد زد/ با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه/«دوست می‏دارم»/ می‏توان در بازوان چیره یک مرد/ ماده‏ای زیبا و سالم بود/ با تنی چون سفره چرمین/ با دو پستان درشت سخت/ می‏توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد عصمت یک عشق را آلود (همان: 260)

 فرخ‏زاد می‏گوید: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‏ها با مردان است. من به رنج‏هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‏عدالتی‏های مردان می‏برند کاملاً واقف هستم، و نیمی از هنرم را برای تجسم درد‏ها و آرام آن‏ها به کار می‏برم... . » (مرادی کوچی، 1379: 15)

در کتاب «تولدی دیگر» که شاعر ادعای تولد یک زن تازه را می‏کند، باز هم این زن در محدوده حسی زن زندگی می‏کند. و این راز شعرهای اوست، که هیچ‌وقت فراموش نمی‏کند که زن است. در شعر«وصل در تولدی دیگر» می‌گوید: دیدم که می‏رهم / دیدم که می‏رهم / دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می‏خورد/دیدم که حجم آتشینم آهسته آب شد / و ریخت، ریخت، ریخت / در ماه، ماه، به گودی نشسته، ماه نقلب در یک‏دیگر تمام لحظه‏های اعتبار وحدت را / دیوانه‏وار زیسته بودیم.

2ـ2ـ صداقت و صمیمیت و صراحت

صداقت و صمیمیت او در سروده‌هایش زود به خواننده منتقل می‏شود، و مخصوصاً بی‌پروایی در بیان و صراحت او شگفت‌آور است. احساس و اندیشه خود را بدون تعارف بیان می‏کند و سخن تند و ناراحت‌کننده خود را در لباس تکلف تصنع نمی‏پوشاند و فریادهای خود را به راحتی در شعرهایش می‏آورد.

معشوق من / انسان ساده ایست / انسان ساده‏ای که من او را / در سرزمین شوم عجایب / چون آخرین نشانه یک مذهب شگفت / در لابلای بوته‏ی پستان‌هایم/ پنهان نموده‌ام (همان: 218)

صمیمیت فروغ حاصل برخورداری او از عاطفه و صراحت کم نظیر اوست. اشیا و روابط و مسائل زندگی در دایره عواطف فرخ‏زاد بی‏آنکه ماهیت اصلی خود را از دست دهند حضوری شاعرانه می‏یابند و هر یک رسالتی بر عهده دارند.

در شعر پرنده فقط یک پرنده بود می‏بینیم از تمامی اشیای اطرافش به راحتی در شعر استفاده نموده است:

پرنده از لب ایوان/پریده مثل پیامی پرید سال‌چینه‌ات/پرنده کوچک بود/پرنده فکر نمی‏کرد/پرنده روزنامه نمی‏خواند/پرنده قرض نداشت

 بینش و تفکرات او خاستگاه عاطفی دارد و متأثر از حساسیّت‏های عاطفی اوست در برابر مسائل مختلف اجتماعی.

... آنگاه/خورشید سرد شد/و برکت از زمین‏ها رفت/... . در غارهای تنهایی/بیهودگی به دنیا آمد/خون بوی بنگ و افیون می‏داد/... چه روزگار تلخ و سیاهی/نان، نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده بود. (همان: 225)

در شعر «عروسک‏های کوکی» نیز نشان می‏دهد که عشق در انسان مدرن رنگ و بویی از صداقت و سادگی ندارد.

می‌توان بر جای باقی ماند/در کنار پرده، اما کور، اما کر/ می‏توان فریاد زد/با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه/ دوست می‌دارم/ می‏توان در بازوان چیره یک مرد/ماده‏ای زیبا و سالم بود

2ـ3ـ بیان مسائل و سخنان زنانه در اشعار

مرا پناه دهید ای اجاق‌های پر آتش/ای نعل‏های خوشبختی/‏ای سرود ظرف‏های مسین در سیاه‌کاری مطبخ/ و‏ ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی/ و‏ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها/ مرا پناه دهید ای تمام عشق‏های حریصی/ که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را/ به آب جادو/ و قطره‏های خون تازه می‏آراید (همان: 243)

 آوردن این ترکیبات و سخنان مسائلی هستند بیشتر زنانهکه در ذهن فرخ‏زاد موج می‏زند. و تجربه مادر بودن فروغ هر مخاطب را ناخواسته به تأمل در روحیات و احوال زنانه وا می‏دارد.

2ـ4ـ مرد ستیزی در اشعار فرخ‏زاد

فروغ از شاعرانی است که ذات شعرشان بر گرد یک کانون می‏گردد و آن کانون است که تمام لایه‏ها و اجزای شعرش را شدیداً کنترل می‏کند. این کانون چیزی نیست جز مبارزه با سنّت فرهنگی مردسالار، که می‏توان گفت، فروغ یک سنّت شکن فرهنگی است.

از بزرگ‌ترین امتیازات فروغ در شعر فارسی نگاه نو و ویژه به زن و جایگاه او در خانواده و اجتماع است. موضوعی که پیش از او در ادبیات ما سابقه کمتری دارد، اگر هم بعضی از شاعران توجهی کرده‏اند از لحاظ ظاهر و توصیف او را به عنوان معشوقی که دارای ناز و کرشمه است، می‌دیدند. ولی بعد از مشروطه پروین اعتصامی به عنوان اولین بانوی شاعر، زن و مادر را در قالب‏های کهن شعر فارسی موضوع شعرهای خود نمود. فروغ نیز به این موضوع در ساختار و قالب جدید پرداخت. با این تفاوت که خانم اعتصامی در مناظره‌هایش با پند و نصیحت، خصوصیّات و ارزش‌های زن را یاد‏آوری  کرد، و به دفاع از او در مقابل جامعه پرداخت؛ ولی خانم فرخ‏زاد با بیان عشق خود و احساساتش به دفاع از زن در مقابل مرد برخاست. خود را صدای ماندگار دردهای مشترک زنان به جهان معرفی نمود. او ناخودآگاه، مسائل مختلفی  را که حیات زنان جامعه را در برمی‌گیرد وارد شعر می‏کند. حتی انسان آرمانی و آرمان‌های اجتماعی او نیز زنانگی را در خود می‏نمایانند. همین امر در بیشتر موارد فروغ را به صورت فمنیست معرفی کرده و چهره‌ای مردستیز از او ساخته است. در آثار نخستین او (نبرد زندگی) مردستیزی جلوه صریح‏تر‏ی دارند:

تنها تو ماندی ‏ای زن ایرانی / در بند ظلم و نکبت و بدبختی / خواهی اگر که پاره شود این بند / دستی بزن به دامن سرسختی... . آغوش گرم توسیت که پرورده / این مرد پر ز نخوت و شوکت را / لبخند شاد توست که می‏بخشد / بر قلب او حرارت و قوت را / ... کو مرد پر غرور؟ بگو برخیز؟ کاین جا زنی به جنگ تو می‏خیزد...

 فروغ در اعتراض به اینکه چرا مرد می‏تواند به راحتی از عشق سخن بگوید و زن نه؟ می‌گوید:

به لب‌هایم مزن قفل خموشی/که در دل قصه‏ای/ناگفته دارم/ز پایم باز کن بند گران را/کزین سودا دلی آشفته دارم.

3ـ کلیّت بخشیدن و عمومیت داشتن مضامین و جاودانه کردن آن‏ها

ـ تکامل ذهنی فرخزاد احساسات  او را به سمت‌وسوی تغییر کیفی می‏کشاند و به هستی همه‌جانبه و عمومی انسان و زندگی هدایت می‏شود و هر لحظه درد آدمی را به آرمان رهایی نزدیک می‏کند. افق‏های قابل کشف را برای شاعر ما می‏گشاید. او در ابتدای راه که جهان را در رابطه‏ی فیزیکی با خویش می‏یابد و بین خود و این جهان شباهت‏هایی را می‏بیند اما عشق به هر شکلی باشد مبشر وحدت با معشوق هستی است، و میل یکی شدن با او، تمایل به هستی است و این عشق، صمیمانه فرخ‏زاد را از همان قدم نخست به این یکی شدن می‏خواند. و این عشق که نیاز درونی است او را وادار می‏کند، که با دنیای بیرون از خویش رابطه ایجاد کند. فروغ در پاره‌ای از شعرها با نگاه فردی خود توانسته است جهان­اش را تعمیم بدهد: ایمان بیاوریم... در واقع نگاه تعمیم یافته است که از من فردی شروع می‏شود: «واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد» و توسّع داده به من اجتماعی خود می‏رسد منی که تمامی زنان و حتی تمامی آحاد مردم را در بر می‏گیرد.

فروغ با مهارت عجیبی اوضاع اجتماعی مردم جامعه و سطح فکری آن‏ها را به نمایش می‏کشد، حتی گاهی تونلی به تاریخ می‏زند و آنچه را که می‏بیند به نمایش می‏کشد و ریشه‌یابی می‏کند. شعر او در حقیقت سیر و سلوکی است که زندگی  و خود او را به یک تغییر کیفی پَسایه تکامل آرمانی هدایت کرده است درک دردهای فردی او را به‌به ابعاد اجتماعی‌اش رهنمون می‏شود.

1ـ3ـ دعوت به خویشتن‏شناسی

در شعر«آیه‏های زمینی» فروغ، که در آن خورشید سرد شده، برکت از زمین پریده، خاک مردگانش را به خود نپذیرفته و... زوال ارزش‏های اجتماعی در همه‏ی ابعاد و ستون‌های اجتماع و وارونه شدن همه چیز به زیبایی و تلخی باز تابیده است. دردی که در شعر فروغ موج می‏زند، زخم‏های دهان گشوده‏ی انسان روشنفکر عصر اوست.

ـ شاعر در شعر زیر که بیانگر انهدام انسانیت و شاید بیانگر پایان جهان باشد ر با از دست دادن آرمان‏ها و آرزوها این تابلوی سمبلیک را خلق نموده است، که در آن نشانه‏هایی از زندگی امروز و یا جلوه‏هایی از آن به صورت کلی شامل همه دوران‏ها و انسان‌ها می‏شود و عمومیت می‌یابد که گریبان گیر مردم زمان می‏باشد:

ـ چه روزگار تلخ و سیاهی /  نان، نیروی شگفت رسالت را /  پیغمبران گرسنه ومفلوک /  از وعده‌گاه‌های الهی گریختند /  و بره‌های گمشده /  دیگر صدای هی هی چوپانی را /  در بهشت دشت‏ها نشنیدند (همان: 226)

2ـ 3ـ بیان آلودگی‏های عشق

شعر‏های دوره اول شاعر بیشتر حول محور من می‏چرخد ومی گردد و شعرهای او جز در جهت تبیین و تعریف این من به پیش نمی‏رود، وی با ورود به دوره دوم شاعری «من»خود را توسّع بخشیده و به صورت اجتماعی و عمومی و جهانی بیان می‏کند. او با نگاهی تازه به آلودگی‏های عشق می‏نگرد و صمیمانه این آلودگی‏ها را باز می‏نماید:

ـ دیگر کسی به عشق نیندیشد  /  دیگر کسی به فتح نیندیشد  /  و هیچ کس / دیگر به هیچ‌چیز نیندیشد  /  در غارهای تنهایی  /  بیهودگی به دنیا آمد / زن‏های باردار / نوزاد‏های بی‌سر زاییدند / و گاهواره‌ها از شرم به گورها پناه آوردند / ... . چه روزگار تلخ و سیاهی / نان نیروی شگفت رسالت را / مغلوب کرده بود / پیغمبران گرسنه و مفلوک / از وعده‌گاه‌های  الهی گریختند (همان: 266)

3ـ 3ـ عصیان علیه مناسبات غیر بشری

فردگرایی و جنسیت فروغ در دو دفتر آخر، چنان هضم در نوع انسان شده که گریه، خنده، قهر و مهر او، مصداق‏هایی حتی فراتر از انسان ایرانی پیدا می‏کنند، وجهانی می‏شوند. احساس او در پیوند با احساس نوع بشر قرار گرفته واو نماینده نه تنها زن‏ها بلکه انسان می‏شود.

ـ در زبان شعر دوره دوم فروغ از آن جنسیت‏گرای احساساتی دوره اول فاصله گرفته و به زبانی فرا جنسیتی دست‌یافته که نشان از نگرش جهانی او دارد. اگر بپذیریم که انسان چیزی نیست جز زبان و اینکه «ما در زبان زندگی می‏کنیم»این تغییر هویت زبانی فروغ دلیلی است روشن بر تغییر جهان‌بینی او و بالطبع تغییر درون‏مایه‏های شعرش.

«فرخزاد در مجموعه‏های نخستین خود (اسیر، دیوار و عصیان) «در باره‏ی عشق، مرگ و سرنوشت بشر و خدا، کلی بافی می‏کرد؛یعنی سنّتی‏تر بود ولی در اغلب اشعار «تولدی دیگر »به آن‏ها رنگ کاملآ خصوصی می‏دهد. در واقع از تجربه‏هایی خصوصی صحبت می‏کند، که با رنگ‏ها وحالات فردی، در چارچوب عمومی همان تجربه‏ها می‏گنجد، حتی او با افکار فلسفی هم، با سلاح حواس واحساسات رو به رو می‏شود؛ به عنوان مثال ببینید او چگونه تجربه‏ی خود را در مورد مسئله‏ای چون آبستن شدن، دقیق بیان می‏کند و تجربه‏ی خود را به سوی دیگران می‏راند و بدین ترتیب آن‏ها را عمومی می‏کند. » (حسن لی: 91)

مرا پناه دهید ‏ای زنان ساده‏ی کامل / که از ورای پوست، سرانگشت‏های نازکتان / مسیر جنبش کیف‌آور جنینی را / دنبال می‏کند / و در شکاف گریبانتان همیشه هوا / به بوی شیر تازه می‏آمیزد (فرخ‏زاد: 381)

اگر عصیان‏های فروغ در آغاز محدود و فردی و غالباً زنانه است در دوره دوم از خود به در می‏آید، و به ریشه‏های اسارت و خفقان توجه می‏کند. تولد دیگر او را به عاشق پرشور تبدیل می‏کند که می‏خواهد به عصیان بر ضد مناسبات غیر بشری بپردازد، و بخروشد.

4ـ زیبایی در طنز، شوخی و مسخرگی

1ـ 4ـ بیان رکود فکری و تحجر در اشعار فرخ‏زاد

 فروغ از جامعه‏های سنّتی و مردم کسالت بار و فرورفته از ترس قیامت و گناهان بیزار بوده است. همیشه در تمامی اشعارش این موضوع را به نمایش کشیده و در شعر عروسک کوکی تمامی افکار پوچ مردم یک جامعه را وقتی که با اندیشه‏های بازدارنده‏ی  خرافی و دینی مخلوط می‏شوند به نمایش می‏کشد. فروغ از رکود فکری مردم عذاب می‏کشد و اندیشه‌های آنان را در پیرامون پوچی گاهی به تمسخر می‏گیرد. وی در این شعر چنان آرزوهای رفیع مردم را حقیر می‏شمارد که خواننده پس از خواندن این شعر، ناخودآگاه به یک اندیشه‏ی باز را در جان خویش حس می‏کند.

ـ پیش از این‏ها، آری می‏توان خاموش ماند / می‌توان ساعات طولانی / با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت / خیره شد در دود یک سیگار / خیره شد در شکل یک فنجان /  (همان: 206)

و یا در شعر زیر:

دیگر چگونه می‏شود به سوره‏های رسولان سر شکسته پناه آورد؟

ما مثل مرده‏های هزاران ساله به هم می‏رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد

نگاه کن در اینجا /  زمان چه وزنی دارد /  و ما هیان چگونه گوشت‏های مرا می‏جوند /  چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‏داری؟

 ـ در کوچه باد می‏آید /  این ابتدای ویرانیست /  آن روز هم که دست‏های تو ویران شدند باد می‏آمد /  ستاره‏های عزیز /  ستاره‏های مقوایی عزیز /  وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‏گیرد.

مردم به هر چیزی که عادت کرده‏اند از آن دست برنمی‌دارند و هیچ انتقادی را قبول نمی‏کنند.

2ـ 4ـ ریشخند باورهای اجتماعی

شعرهای طنزآلود در دفتر «تولدی دیگر»و«ایمان بیاوریم »اکثراً تحت

تأثیر تناقض عاطفی موجود در این اشعار پدید آمده‏اند. ؛منتها این طنزها، گاهی آشکار است و خواننده با اندکی تأملی می‏تواند حضور آن را در شعر به عیان ببیند؛ مثل آنچه در شعر‏ای مرز پرگهر مشاهده می‏شود.

. دیگر خیالم از همه سو راحتست / آغوش مهربان مام وطن / پستانک سوابق پر افتخار تاریخی / تمدن و فرهنگ/وجق وجق جقجقه‏ی قانون.../آه/دیگر خیالم از همه سو راحتست (فرخ‏زاد، 1371: 135)

این شعرهای طنزآمیز فروغ ترسیم ریشخند و روایتی منتقدانه از ارزش‏ها و باورهای اجتماعی است.

موهبتیست زیستن، آری / در زادگاه شیخ ابو دلقک کمانچه کش فوری / و شیخ ‏ای دل ‏ای دل تنبک تبار تنبوری  /  شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و / پست جلد و هنر / گهواره مؤلفان فلسفه‏ی «ای بابا به من چه ولش کن » (همان)

و آخرین وصیتش اینست / که در ازای ششصد و هفتاد و هشت سکه، حضرت /  مرثیه‏ای به قافیه‏ی کشک در رثای حیاتش رقم زند (همان: 143)                                

3ـ 4ـ بیان بی‌عدالتی‌ها

حقوقی طنز موجود در شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست »را طنزی موفق و مؤثّر از لحاظ بیانی و محتوایی می‏داند؛ با طنز پیش‌گویانه‌ی خود، امید موقعیتی جدیدی را می‏دهد، در این شعر فروغ به آفتاب به نوعی دیگر نگاه می‏کند و این‏گونه دریافت می‏شود که با وجود طنز ویرانگرانه‏اش، به دنبال فصلی گرم است. وی در این شعر نشان می‏دهد که ذهنیت و خودآگاهی یک خواننده‏ی حتی خواب آلود را به هوش آورد و متوجه بایستگی یک منجی را می‏نماید که با آمدنش عدالت را با خود می‏آورد عدالتی که در جامعه نیست و آرزوهای فروغ در این مجموعه که آرزوهای بشری است به صورت یک طنز عاطفی بیان شده است:

و اسمش آن چنانکه مادر / در اول نماز  و در آخر نماز صدایش می‏کند یا قاضی‌القضات است /  یا حاجت الحاجات است / و می‏تواند /  تمام حرف‌های سخت کتاب کلاس سوم را با / چشم‏های بسته بخواند /  و می‏تواند حتی هزار را / بی‏آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد و می‏تواند از مغازه‏ی سیدجواد، هرچه که لازم دارد (حقوقی: 288)

4ـ 4ـ عدم تحرک در جامعه

فرخ‏زاد در شعر «باد ما را با خود خواهد برد» به اوضاع آشفته اشاره دارد که با اینکه همه می‏بینند جامعه در حالا فروپاشی و آشفتگی است ولی کاری انجام نمی‏دهند. دست روی دست گذاشته‏اند  و اختیار از آنان قبض شده و به موجودی مجبور و تسلیم در برابر حوادث تبدیل شده‏اند.

در شب اکنون چیزی می‏گذرد /  ماه سرخست و مشوش /  و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است / ابرها، همچون انبوه عزاداران /  لحظه‏ی باریدن را گویی منتظرند

در شعر «بر او ببخشایید»انسان‏ها را که ساکت و ساکن نشسته‏اند و به زندگی پست و تو سرخوری عادت کردند و در اوهام خود فقط زندگی را در معنی فیزیکی آن تلقّی می‏کنند تلنگر می‏زند و حق زیستن و نوع زیستن را یادآور می‏‏شود.

ـ بر او ببخشائید /  بر او که گاه‌گاه / پیوند دردناک وجودش را / با آب‏های راکد / و حفره‌های خالی از یاد می‏برد /  و ابلهانه  می‌پندارد / که حق زیستن دارد / بر او ببخشائید / برخشم بی‌تفاوت یک تصویر / که آرزوی دوردست تحرک / در  دیدگان کاغذیش آب می‏شود.

در شعر زیر خطاب شاعر با آن افراد بلندهمت و آرمان‏خواهی است که دیگر مأیوس و ناامید شده‏اند و به زندگی‏های  یکنواخت و ایستا اظهار رضایت می‏کنند.

 پس این پیادگان که صبورانه / بر نیزه‌های چوبی خود تکیه داده‏اند / آن بادپا سوارانند؟  / و این خمیدگان لاغر افیونی  / آن عارفان پاک بلند اندیش؟  / پس راست است، که انسان / دیگر در انتظار ظهوری نیست / و دختران عاشق / با سوزان

دراز برودری دوزی / چشمان زودباور خود را دریده‌اند؟

در شعر«به علی گفت مادرش روزی»فروغ با کمک گرفتن از زبان محاوره وزندگی روز مرّه مردم به ساخت شعری طنزآلود می‏پردازد.

5ـ داشتن دغدغه اجتماعی و فلسفی

 شعر فروغ به ویژه در کتاب ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، یک شعر عاطفی فلسفی است. انگار فروغ به هر سطر شعرش، می‌اندیشد، مثل یک فیلسوف. گرچه فلسفه او، بیشتر یک فلسفه خصوصی است و نه عام. چیزی که فلسفه او را خصوصی می‏کند، جهان‌بینی عاطفی فروغ به عنوان یک زن است. و فروغ در شعرهایش فقط از طریق این جهان خصوصی است که می‏تواند عمومی بشود. تصویری مطلوب و ایده آل از آنچه می‏تواند داشته باشد، ولی به آن آرمان و مطلوب خود نرسیده است. زمانه و مسائل عصر وزندگی مردم زمانه در شعر فروغ همه جا به قوت خود را نشان داده‏اند.

1ـ 5ـ نداشتن و نبودن هدف

در شعر زیر فروغ به اندوه زادن و زاده شدن اشاره می‏کند. در این شعر هم پوچی آفرینش را به خامه می‏آورد. او انسان را زاده لذت دیگری می‏دانند که رنج را برای زاده شدن به ارمغان می‏آورد. ولی با تمامی این احوال اول به دنبال جفتیست که گویی در آغاز آفرینش قسمت او بود ه و در میان کوچه و پس کوچه‏های زندگی گم شده، او عشق پاک را می‏ستاید  ولی آن را افسانه‏ای بیش نمی‏داند. ومی داند جفت اساطیری هرگز وجود نداشته به همین دلیل در آیینه رویا‏ها خود را عروس این عشق می‏داند.

انگار مادرم گریسته بود آن شب /  آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت /  آن شب که من عروس خوشه‏های اقاقی شدم /  آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود /  و آن کسی که نیمه من بود، به درون نطفه‏ی من باز گشته بود /  و در آیینه می‏دیدمش /  که مثل آیینه پاکیزه بود و روشن بود / و ناگهان صدایم کرد /  و من عروس خوشه‏های اقاقی شدم.

2ـ 5ـ نبود منطق و بصیرت در جامعه

 ـ فروغ از اینکه مردمان و اطرافیانش این قدر در منطق‌های  بی‌منطقی و دروغین غرقند عذاب می‏کشد و گویی آن‏ها را نمی‏شناسد و از این که خود نیز مانند مردم می‏شود اندوهگین است و از خود بیزاری می‏جوید.

این کیست که روی جاده‏ی ابدیت /  او ساعت همیشگیش را /  با منطق ریاضی تفریق و تفرقه‏های کوک می‏کند /  به سوی لحظه‏ی توحید می‏رود /  این کیست این کسی که بانگ خروسان را /  آغاز قلب روز نمی‏داند /  آغاز بوی ناشتایی می‏داند /  این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد /  و در میان جامه‏های عروسی پوسیده است. (حقوقی: 271)

3ـ 5ـ عدم امنیت معنوی و توجه به مادیات

می‌توان یک عمر زانو زد /  با سری افکنده، در پای ضریحی سرد /  می‏توان در گور مجهولی خدا را دید /  می‏توان با سکه‏ای ناچیز ایمان یافت /  می‏توان در حجره‏های مسجدی پوسید /  چون زیارت‌نامه خوانی پیر /  می‏توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب / حاصلی پیوسته داشت /  می‏توان چشم ترا در پیله‏ی قهرش / دکمه‏ی بیرنگ کفش کهنه‏ای پنداشت /  می‏توان چون آب در گودال خود خشکید (همان: 207)

این شعر ناراحتی فروغ را از مسائلی که در جامعه می‏گذرد  از ایستایی باورها و گرایش‌ها و رفتارهای واپس گری را به تصویر می‏کشد و پوچی و مسخرگی پندارها و امید‏های سست بنیاد را  بیان می‏کند.

4ـ 5ـ تنفر و گلایه از سکوت در مقابل ظلم

 فرخزاد از سکوت مردم در مقابل ظلم‏هایی که می‏شود و هرچه را که قبلاً عادت کرده‏اند نمی‏توانند کنار بگذارند به صورت کنایه گلایه می‏کند و از روپوشی کارهای ظالمان اعتراض می‏نماید، و با بی‌رحمی می‏کوبد:

 می‏توان زیبایی یک لحظه را با شرم /  مثل یک عکس سیاه مضحک فوری /  در ته صندوقی مخفی کرد /  می‏توان در قاب خالی مانده‏ی یک روز /  نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت /  می‏توان با صورتک‏ها رخنه‏ی دیوار را پوشاند /  می‏توان با نقش‏هایی پوچ‏تر آمیخت (همان)

می‌توان همچون عروسک‏های کوکی بود /  با دو چشم شیشه‏ای دنیای خود را دید /  می‏توان در جعبه‏ای ماهوت / با تنی انباشته از کاه /  سال‏ها در لابلای تور و پولک خفت /  می‏توان با هر فشار هرزه دستی /  بی‌سبب فریاد کرد و گفت «آه، من بسیار خوشبختم» (همان: 208)

5ـ 5ـ بیان شرایط ناگوار و ناپسندی‏های اجتماعی

 در این اشعار فرخزاد مردم را به روشن‌بینی و آگاهی دعوت می‌کند و هشدار می‏دهد که گول ظواهر را نخورند و در این جا بیان فروغ نه به صورت مستقیم بلکه به صورت کنایه و غیرمستقیم است. و شرایط ناگوار و ناپسند اجتماعی به زیبایی در شعر فروغ باز تابیده است:

 مرداب‏های الکل / با آن بخارهای گس مسموم / انبوه بی‌تحرک روشنفکران را / به ژرفنای خویش کشیدند / و موش‌های موذی / اوراق زرنگار کتب را / در گنجه‏های کهنه جویدند (همان: 226)

6ـ 5ـ انتقاد از روشنفکران خموش

 فروغ به اقتضای هنر و در حد توان ذهنی‌اش، هر روز با خود و انسان مواجه شده است. و هر روز بیش از پیش به هستی آدمی پی برده است. شاید از همین رو نیز نشانه‏هایی از اندیشه و جلوه‌هایی اجتماعی گوناگون در شعر او دیده می‏شود.

در همه این اشعار فرخ‏زاد به نوعی انسان‏های روشنفکر و آگاه جامعه ندا می‏زند که به پا خیزند و در مقابل این زدگی و جامعه عصیان کنند و از زندگی خمود و عادی بیرون آیند.

شاید که اعتیاد به بودن / و مصرف مدام مسکن‏ها / امیال پاک و ساده و انسانی را / به ورطه زوال کشنده ست / شاید که روح را / به انزوای یک جزیره نامسکون / تبعید کرده‏اند / شاید که من صدای زنجره را خواب دیده‌ام (همان: 236)

 در شعر «پرنده فقط یک پرنده بود» با به کار بردن کلمات استعاری به راحتی به هشدار‏ها و کنایات پروین در مورد روشنفکران پی برد:

پرنده کوچک بود / پرنده فکر نمی‏کرد / پرنده روزنامه نمی‏خواند / پرنده قرض نداشت / پرنده آدم‏ها را نمی‏شناخت  / پرنده روی هوا / و بر فراز چراغ‏های خطر / در ارتفاع بی‌خبری می‏پرید / و لحظه‌های آبی را / دیوانه‏وار تجربه می‏کرد.

7ـ 5ـ نگرش هنری و عاطفی به مسائل

 اما توجه به اجتماع و شرایط ناگوار آن فروغ را به سوی تنفر نمی‏کشاند، بلکه او از این هیولای نامرادی به دامن عشق و دوست داشتن روی می‏آورد، نگرش فروغ اساساً یک نگرش هنری است نگرشی غنایی که در سیر و سلوک شاعر و شعرش، متکامل شده و تا حدودی منتظم شده است.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود / و در تمام شهر / قلب چراغ‏های مرا تکه‌تکه می‏کردند / وقتی که چشم‏های کودکانه‏ی عشق مرا / با دستمال تیره‏ی قانون می‏بستند / و از شقیقه‏های مضطرب آرزوی من / فواره‏های خون به بیرون می‏پاشید / وقتی که زندگی من دیگر / چیزی نبود، هیچ‌چیز، به جز تیک تالک ساعت دیواری / دریافتم که باید، باید / دیوانه‏وار دوست بدارم (همان: 276)

وقتی از مردم و از دهان باز آن‏ها فریاد نمی‏بیند به وسیله شعرهای خود فریاد می‏کشد و اعتراض می‏کند که:

آه،‏ای صدای زندانی / آیا شکوه یأس تو هرگز / از هیچ سوی این شب منفور / نقبی به سوی تو نخواهد زد / آه،‏ای صدای زندانی / ای آخرین صدای صداها... . (فرخ‏زاد: 95)

8ـ 5ـ توجه به تمامی عناصر اجتماع و طبیعت

از چشمتیزبین خانم فرخ‏زاد حتی اجزای طبیعت هم نتوانستند دور بمانند و تأثیری که طبیعت به جامعه دارد. یا از جامعه به طبیعت که آیه‏های زیبای هستی هستند، می‏رسد همه در اشعار فرخ‏زاد برای خود جای باز کرده‏اند.

ـ سکوت چیست، چیست ‏ای یگانه‏ترین یار؟  / سکوت چیست به جز حرف‏های ناگفته / من از گفتن می‏مانم اما زبان گنجشکان / زبان زندگی جمله‏های جای جشن طبیعتست / زبان گنجشکان یعنی: بهار، برگ، بهار / زبان گنجشکان یعنی: نسیم، عطر، نسیم / زبان گنجشکان در کارخانه می‏میرد. (همان: 271)

6ـ استفاده از نمادهای تازه و سمبول در شعر

 اصطلاح «نماد»مفهوم بسیار وسیعی دارد ؛آن چنان که می‏توان از آن برای توصیف هر شیوه بیانی که به جای اشاره مستقیم به موضوعی، آن را غیرمستقیم  و به واسطه‏ی موضوعی دیگر بیان می‏کند، استفاده کرد نماد در قلمرو ادبیات و شعر پیشینیه‏ای طولانی و پرفراز و نشیبی برخوردار است «نماد» معادل واژه «سمبل» برگزیده  شده است. نماد عبارت از هر علامت، اشاره، ترکیب و عبارتی که بر معنی و مفهوم ورای آنچه آن می‏نماید، دلالت می‏کند. درعین‌حال «نمادگرایی» یا «سمبولیسم» فقط نشاندن یک مفهوم به جای مفهوم دیگر نیست  بلکه استفاده از تصاویر عینی و ملموس برای بیان عواطف و افکار انتزاعی نیز هست. یک کلمه یا یک شکل وقتی نمادین تلقی می‏شود که به چیزی بیش از معانی آشکار و مستقیم خود دلالت  می‏کند.

بحث نماد یکی از تمایزهای آشکار شعر سپید و سنّتی می‏باشد،  شعر سپید با کنار گذاشتن نمادهای عرفانی و شخصی به کار رفته در شعر کهن ونیز نمادهای کلیشه شده‏ی نیمایی، در هر شعر به ساختن نمادی جدید می‏پردازد. فروغ برای بیان مسائل و تفکرات و آرمان‌های خود وبری توسّع شعرش نسبت دادن نمادها و سمبل‌ها استفاده کرده تا هرکس به اندازه و خواست خود از شعرش فهمی را داشته باشد.

نمادگرایی در شعر فروغ با مجموعه «تولدی دیگر»شروع می‏شود و در شعرهای بعدی به کمال می‏رسد و در این مجموعه و در مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ بسیاری از عناصر و مظاهر طبیعت را به صورت نمادین در راستای بیان اندیشه‏های اجتماعی خود به کار می‏برد.

 

1ـ 6ـ تأثیر عشق و محبت در شعر فرخ‏زاد

من پری کوچک غمگینی را / می‌شناسم که در اقیانوس مسکن دارد / و دلش را در یک نی‌لبک چوبین / می‌نوازد آرام‌آرام / پری کوچک غمگینی که / شب از یک بوسه می‏میرد / و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. (حقوقی: 253)

پری کوچک خود شاعر است و«اقیانوس»دنیای بزرگ اطراف شاعر می‏باشد که با نی‌لبک شعر رازهایش را می‏نوازد و بازگو می‏کند که پری کوچک از شوق عشق  محبت می‏میرد و از آن زنده می‏شود.

 ماه در اشعار فروغ عموماً نشانه و «سمبل» عشق جسمانی است. در شعر:

بر او ببخشایید / بر او که در سراسر تابوتش / «جریان سرخ ماه »گذر دارد / و عطرهای منقلب شب / خواب هزارساله اندامش را آشفته می‏کنند.

من به یک ماه می‏اندیشم / من به حرفی در شعر / من به یک چشمه می‏اندیشم /  من به وهمی در خاک /  من به بوی غنی گندمزار /  من به افسانه‏ی نان /  من به معصومیت بازی‌ها /  و به آن کوچه‏ی باریک دراز / که پر از عطر درختان اقاقی بود /  و به بهتی که پس از کوچه /  و به خالی که پس از عطر اقاقی‏ها (همان: 210)

2ـ 6ـ نمادهای آگاهی و پاکی

سفر حجمی در خط زمان /  و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن / حجمی از تصویری آگاه / که ز مهمانی یک آینه بر می‏گردد. (همان: 252)

شاعر از راز جاودانگی می‏گوید او بعضی آدمیان را مانند احجامی (و نه خطوط) می‌بیند که می‏توانند زمانه بی‌ثمر خود را بارور کنند و این اندیشه را مانند بذری در وجود دیگران بکارند و با آینه وجودشان (در اینجا آینه نماد شفافیت و خودآگاهی) برای دیگران امکان خودآگاهی و اندیشه ورزی را فراهم آورند.

می‌توان گفت که فرخزاد در شعر فتح باغ مانند آدم و حوا در آغاز صاحب باغ عدن بوده و مصون از فنا و نیستی.

و در این شعر قصه را تغییر داده و تاریخ مردسالاری را رد کرده و ما و من و تو سمبل «هماهنگی وتساوی کامل بین مرد وزن» حالت کاملاً مثبت پیدا کرده و مرد و زن مکمل یک‏دیگر و خالق این باغ شده‏اند وقتی فرخزاد می‏گوید: همه می‏ترسند / همه می‏ترسند، اما من و تو / به چراغ و آب و آینه پیوستیم / و نترسیدیم

در اینجا چراغ و آب و آینه نماد و سمبل عقد و ازدواج است و هم چنین آب می‌تواند وسیله‌ای برای ایجاد تزکیه و کسب سهود به کار رود شهودی که به شناخت و معرفی اتفاقات می‏پردازد که مبتلا به جامعه است.

در شعر زیر آب متحول‏کننده است که جهت ایجاد تحولی چشمگیر در ادراک شاعر می‏باشد:

برخاستم و آب نوشیدم / و ناگهان به خاطر آوردم / که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ‏ها چگونه ترسیدند. (فرخ‏زاد: 36)

در شعر آیه‌ی تاریکی  آب را به عنوان نماد مصونیت و پاکی به کار برده است:

همه هستی من آیه تاریک / که تو را در خود تکرار کنان / به سحرگاه شکفتن‏ها و رستن‌های ابدی خواهد برد / من در این آیه تو را آه کشیدم آه / من در این آیه تو را / به درخت و آب و آتش پیوند زدم.

  در ادامه می‏گوید: سخن از گیسوی خوش‌بخت من است / با شقایق‏های سوخته... / و درخشیدن عریانی مان / مثل فلس ماهی‏ها  در آب / سخن از زندگی نقره‏ای آوازیست / که سحرگاهان فواره‏ی کوچکی می‏خواند.

عشق در اینجا از عشق‏های معمولی معنی‌دارتر است ولیکن کاملاً جسمانی ابراز می‏شود. موهای گوینده سمبل «جذابیت» اوست که بدن‏های ماهی‏ها در آب و رابطه‌ی عاطفی در دو خط آخر این بند طوری توصیف می‏شود که کاملاً مثبت، صمیمی وبی گناه جلوه دارد.

 دست‌هایم را در باغچه می‏کارم/سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم / و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم / تخم خواهند گذاشت (همان: 153)

 دستان جوهری «سمبل آفرینش ادبی» باید رسالت این تولد دیگر را به دوش بکشند. او می‏داند که پرستو‏های اندیشه‌اش عقیم نمی‏مانند و همواره زایا و بارور در عرصه‏ی آفرینش در پرواز خواهند بود.

3ـ 6ـ نمادهای حقیقت و آزادی

  همه می‏دانند / همه می‏دانند / ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافته‌ایم / ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم / در نگاه شرم آگین گلی گمنام / و بقا را در یک لحظه‏ی نامحدود / که دو خورشیدبه هم خیره شدند

سیمرغ پرنده افسانه‏ای جاودان است، که در ادبیات عرفانی نماد حقیقت و خداوند و کمال خویشتن است . فروغ آن چه  را در تخیلات و زبان شخصی فردی خود مناسب می‏داند جهت زنده کردن لحظه‏ای یا تجربه‏ای یا عقیده‏ای وارد شعرش می‏کند؛ بدون این که از عکس‌العمل حافظان ارزش‏های سنّتی و فرهنگی نگران باشد.

دربند بعدی از عقاب و خرگوش و صدف استفاده می‏کند که هر کدام از این‏ها در قلمرو خود نماد آزادی و زیباییهستند:

ما در آن جنگل سبز سیال / شبی از خرگوشان وحشی /  و در آن دریای مضطرب خونسرد /  از صدف‏های پر از مروارید /  و در آن کوه غریب فاتح / از عقابان جوان پرسیدیم که چه باید کرد. (تولدی دیگر فتح باغ)

در ادامه حقیقت را در گلی گمنام و تجربه‌ی زندگی را در باغچه که  محدودیت ندارد و مانند حقیقت اصلی زیبایی و عشق که در خورشید (نماد روشنایی وعدم محدودیت)است جستجو می‏کنند.

4ـ 6ـ نمادهای امید و روشنایی

«پنجره رمز امید ونور وروشنی واشراق وآینده ووسیله‏ی ارتباط است». فروغ پنجره را خیلی دوست دارد و اسم یکی از شعرهای او«پنجره »است. پنجره تنها وسیله‏ی ارتباط او با جهان خارج است، گاهی پنجره را... به معنی چشم وذهن به کار می‏برد وگاهی رمز خود شاعر است.»

ـ مثل این است که از پنجره‌ای / تک درختم را، سر شار از برگ / در تب زرد خزان می‏نگرم. (فرخ‏زاد: 396)

ـ اگر به خانه‏ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار / و یک دریچه که از آن / به ازدحام کوچه‏ی خوشبخت بنگرم. (همان: 368)

ـ تمام روز در آیینه گریه می‏کردم / بهار پنجره‌ام را / به وهم سبز درختان سپرده بود. (همان: 378)

ـ تو از میان نارون‏ها، گنجشک‏های عاشق را /  به صبح پنجره دعوت می‏کردی. (همان: 413)

ـ بعد از تو پنجره که رابطه‏ای بود سخت زنده و روشن / میان ما و پرنده / میان ما و نسیم / شکست / شکست / شکست. (همان: 439)

ـ انگار / آن شعله‏ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‏ها می‏سوخت / چیزی جز تصور معصومی از چراغ نبود. (همان: 427)

شعله می‏تواند رمز امید و آرزو باشد و پنجره استعاره از پشم و ذهن و چراغ سمبول امید و خوشبختی و عشق است.

6ـ 5ـ بیان مسائل دردناک و تجربه‏های شخصی

 فروغ معمولاً مسائل دردناک و تجربه‏های شخصی خود را به صورت سمبولیک گفته است:

ـ به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد / به جویبار که در من جاری بود / به ابرها که فکر‏های طویلم بودند / به رشد دردناک سپیدار‏های باغ که با من / از فصل‏های خشک گذر می‏کردند

در حباب کوچک /  روشنائی خود را می‏فرسود /  ناگهان پنجره پر شد از شب /  شب سر شار از انبوه صداهای تهی/ شب مسموم از هرم زهرآلود تنفس‏ها / شب... /  در خیابان وحشت‌زده‌ی تاریک /  یک نفر گوئی قلبش را /  مثل حجمی فاسد /  زیر پا له کرد /  در خیابان وحشت‌زده‌ی تاریک /  یک ستاره ترکید /  گوش دادم... (حقوقی: 193)

در شعر« ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد »آب دریا را کشنده می‏داند:

نگاه کن که در اینجا / زمان چه وزنی دارد / ماهیان چگونه گوشت‏های مرا می‏جوند / چرا مرا همیشه ته دریا نگه می‏داری / 

وزن زمان و فشار حاصل از آن به مثابه فشاری است که در اعماق تیره و تار دریا ایجاد می‏شود همنشینان شاعر در این فضای تیره و سرد ماهیانی گوشت خوارند –انسان‏های فرصت‌طلبـ که وجود او را می‏جوند و زندگی‌اش را به جهنمی تبدیل می‏کنند.

باد در اشعار فروغ معمولاً «سمبل »ویرانی است:

در کوچه باد می‏آید /  این ابتدای ویرانیست / آن روز هم که دست‏های تو ویران شدند / باد می‏آمد (همان: 260)

7ـ نبود فاصله بین تجربیات روزمره مردم با شعر شاعر

اشعار جوانی فروغ شعرهای هستند که می‏توان تأثیر نیما یوشیج را در آن‏ها دید تأثیری که با سرعت هرچه بیشتر و با اتکاء به تجربه‏های شخصی فروغ ادامه یافته است. معنای هنر به عقیده‏ی نیما و پیروان او خصوصیات هنرمند را در بر می‏گیرد، چرا که، هنرمند، دنیای درونی مخصوص به خودش را بروز می‏دهد و تجربه‌های شخصی و خصوصی و تکرار نشدنی خویش را، از دنیای اطرافش، آشکار می‏سازد.

توجه و دقت هنرمند، در بازتاب تجربه‏ها و دید شخصی خود او است که باعث تغییر استعاره‏ها، ریتم و ترکیب مجموع شعر ونیز واژه‏های شاعرانه می‏گردد.

1ـ 7ـ وفا و جفای عشق

 شاعر وقتی سخن از عشق و دل خود می‏گوید معمولاً وجه مشترکی بین خود و دیگران که از لحاظ عشقی شکست خورده‏اند یا جفا دیده و وفا ندیده‏اند، می‌بیند:

شرمگین چهره‏ی انسانیش / کوبکو در جستجوی جفت خویش / می دود، معتاد بوی جفت خویش / جویدش گهگاه و ناباور از او جفتش اما سخت تنها‏تر از او /  هردو در بیم و هراس از یکدگر /  عشقشان، سودای محکومانه‏ای /  وصلشان، رؤیای مشکوکانه‏ای (همان: 220)

"فرخ‏زاد زندگی امروز ما را می‏بیند و آدم‌ها و اشیا را؛ و گرچه آن‏ها را با کلمات ساده بیان می‏کند. ولی جهان‌بینی خاصی در همان سادگی عرضه می‏شود. در پشت سر گنجشک‏های ساده‏ی کلمات فرخزاد، بینشی که حتی می‏تواند جهانی باشد، به چشم می‏خورد. گاهی سادگی شعر فروغ فرخ‏زاد از این سرچشمه می‏گیرد که بین تجربیات روزمره‏ی ما و چیزی که او به  صورت شعر در می‏آورد، فاصله‏ای وجود ندارد.

2ـ 7ـ بینش سازنده

 زندگی شاید /  یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‏گذرد /  زندگی شاید /  ریسمانیست که مردی با آن خود از شاخه می‏آویزد /  زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمی‌گردد... (همان: 249)

 (شاعر با یاد‏آوری  زندگی گذشته خود اذعان می‌دارد که زندگی گذشته او می‏توانست به همان سبک و سیاق سابق به طور ملال‌آور سنگین ادامه یابد: مانند بانوی خانه‌داری که هر روز با زنبیلی از خرید برمی‌گردد یا کودکش را از مدرسه به خانه می‏آورد. شاید هم ریسمانی باشد که مردی آن را به دور گردنش می‏پیچد تا از این ملال ابدی رهایی یابد.

3ـ 7ـ هماهنگی با فرهنگ مردم

 استفاده از کلمات امروزی و دیروزی که حاکی از گستردگی قلمرو نگاه به فرهنگ وزندگی می‏باشد همه این‏ها می‏تواند نبود فاصله بین تجربیات روزمره مردم با شعر شاعر باشد. انتشار

«تولدی دیگر»، به اعتبار زبانی که به کار گرفته، یک اتفاق مهم در شعر معاصر است. فروغ، با رویکرد آزادانه و آگاهانه به زبان  زنده جاری در متن جامعه و تبدیل آن به زبان شعر، گام بزرگی را در دموکراتیزه کردن زبان شعر معاصر برداشت. (حسن لی، 455: 1384)

ـ مرا پناه دهید ای اجاق‏های پر آتش،‏ ای نعل‏های خوشبختی / وای سرود ظرف‏های مسین در سیاه‌کاری مطبخ / و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی / وای جدال روز و شب فرش‏ها جاروها. (فرخ‏زاد: 381)

4ـ 7ـ نگاه نو به پدیده‏های اجتماعی

 نگاه نو به پدیده‏ها‏ی اجتماعی، در سروده‏های فرخ‏زاد همواره نمایان است.

پس این پیادگان که صبورانه / بر نیزه‌های چوبی خود تکیه داده‏اند / آن بادپا سوارانند؟  / و این خمیدگان لاغر افیونی  / آن عارفان پاک بلند اندیش؟  / پس راست است، که انسان / دیگر در انتظار ظهوری نیست / و دختران عاشق  / با سوزان دراز برودری دوزی / چشمان زودباور خود را دریده‌اند؟ (حقوقی: 236)

در این اشعار به زودباوری خودش و گول خوردن  و فریب دادن دختران اشاره می‏کند

پرداختن به مسئله زندگی ماشینی و مدرن: فرخ‏زاد با دیدن زندگی مدرن و ماشینی در جامعه با بیان شعر« دلم برای باغچه می‏سوزد »که ظاهرآً یادآور گذشته است ولی در عمق شعر می‏خواهد وضع اسفناکی که با پرداختن به زندگی ماشینی بر سر مردم و جامعه و محیط‌زیست می‏آید یاد‏آوری  کند.

در شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد نیز صفت‏های انسان مدرن را می‏شمارد:

سلام ای شب معصوم ! / سلام ای شبی که چشم‏های  گرگ‏های بیابان را /  به حفره‏های استخوانی ایمان  و اعتماد بدل می‏کنی / و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها / ارواح مهربان تبرها را می‏بویند /  من از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‏ها و صداها می‏آیم / و این جهان به لانه‏ی ماران مانند است / و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست / که همچنان که ترا می‏بوسند /  در ذهن خود طناب دار ترا می‏بافند.  


 

نتیجه‏گیری

1ـ فروغ فرخ‏زاد از شاعران بنام و تأثیرگذار عصر ما می‏باشد.

2ـ فرخ‏زاد شاعری آرمانخواه و مفهوم‏گراست. در هر دو دوره‏ی شعر او توجه به محتوا و مضامین جلوه گر است.

3ـ در شعرهای فرخ‏زاد مفهوم و محتوا فدای وزن نشده است. وی برای بیان دغدغه‏های اجتماعی خود از روش‌های مختلف ازجمله زبان طنز و نماد بهره برده است.

4ـ از دیدگاه زیبایی‏شناسی اشعار فرخ‏زاد ارزش تحلیلی  محتوایی بالایی دارند.

5ـ بیان مسائل جامعه و روز بدون هیچگونه ترس از اتهام‏های وارده از طرف جامعه در اشعار فرخ‏زاد نمایان است.

6ـ زیبایی شعرهای فرخ‏زاد بیشتر مربوط به هنجارگریزی‏هایی است که با درک آن‏ها، شعرهای او نیز بهتر درک می‏شود.

7ـ نماد‏های اجتماعی فرخ‏زاد در «تولدی دیگر»و«ایمان بیاوریم »به مراتب بیشتر و گیراتر از دیگر آثار اوست.


 


                                                              

منابع و مآخذ

1ـ اسماعیلی، امیر. جاودانه فروغ فرخزاد. تهران: مرجان، 1347.

2ـ باقری، مهری. مقدمات زبان‏شناسی. تهران: قطره، چاپ چهارم، 1380.

3ـ براهنی، رضا. طلا در مس. چاپخانه مهر، 1344.

4ـ بلغاری، حسن. معنا و مفهوم «زیبایی» المناظر و تنقیح المناظر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1336.

5ـ پاینده، حسین. گفتمان نقد. پاینده، چاپ اول نشر روزگار، 1382.

6ـ  حقوقی، محمد. شعر زمان ما. تهران: نگاه، چاپ پنجم، 1379.

7ـ حسن لی، کاووس. گونه‏های نو‏آوری در شعر معاصر. تهران: ثالث، 1391.

8ـ رضایی، سپیده. زندگی فروخ فرخزاد. تهران: توسّعه، 1381.

9ـ زرقانی، مهدی. چشم‌انداز شعر معاصر ایران. ناشر ثالث، چاپ دوم، 1384.

10ـ سوانه پیر. (ابوالقاسمی، محمدرضا). مبانی زیباشناسی. تهران: نشر ماهی، 1388.

11ـ شارل لالو. زیباشناسی تحلیلی. مترجم علینقی وزیری، تهران: انتشارات دانشگاه، 1336.

12 شفیعی­کدکنی، محمدرضا. رستاخیز کلمات. تهران: نشر سخن، 1391.

13ـ شریفی، محمد. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: البرز، 1391.

14ـ شمیسا، سیروس. معانی بیان. تهران: نشر میترا، 1373.

15ـ صیادکوه، اکبر. مقدمه‏ای بر نقد زیبایی‏شناسی سعدی. نشر روزگار، 1386.

16ـ صفوی، کوروش. از زبان‏شناسی به ادبیات. تهران: چشمه، 1373.

17ـ طاهباز، سیروس. درباره شعر و شاعری. تهران: دفترهای زمانه، چاپ سوم، 1368.

18ـ علایی، مشیت. جستارهایی در زیبایی‏شناسی هرمنوتیک و ساختارشکنی. تهران: اختران، چاپ اول، 1387.

 19ـ عقدایی، تورج. نقش خیال. زنجان: نیکان، 1381.

20ـ فرخ‏زاد، فروغ. تولدی دیگر. چاپ هیجدهم، انتشارات مروارید، 1371.

21ـ کروچه، بندتو. کلیات زیباشناسی. مترجم فواد روحانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1381.

22ـ مارکژیمنز (محمدرضا ابوالقاسمی). زیبایی‏شناسی چیست. تهران: نشر ماهی، چاپ سوم، 1393.

23ـ مرادی کوچی، شهناز. شناخت نامه فروغ فرخ‏­زاد. چاپ اول، نشر قطره، 1379.

 24ـ مختاری، محمد. انسان در شعر معاصر. تهران: انتشارات نو، 1391.

25ـ شمیسا، سیروس. نگاهی به فروخ فرخزاد. تهران: مروارید، 1374.

مقالات:

1ـ صهبا، فروغ. مبانی زیبایی‏شناسی شعر. نشریه علوم اجتماعی و انسانی (ویژه‏نامه زبان و ادبیات فارسی) دانشگاه شیراز، 1384، دوره 22، شماره3 (پیاپی) صص 90 – 109.

2ـ قاری، عالی­پور؛ محمدرضا، کامین. بررسی جنبه‏های رتوریک و زیبایی‏شناسی شعر فروغ فرخ‏زاد، فصلنامه زیبایی‏شناسی ادبی، دوره 5، شماره 17، 1392، صفحه 155ـ 178.

3ـ کامبوزیا، عالیه؛ غلوی، فاطمه. زمان در شعر فروخ فرخزاد، سریرسخن، مجموعه مقالات دومین همایش پژوهش‏های زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران، 1374، صص 397ـ406.

4ـ بختیاری، محمدرضا. نگاهی به شعر و اندیشه فروغ فرخ‏زاد. فصلنامه پژوهش‏های ادبی و بلاغی، سال دوم، شماره 8، 1393، صفحات 87ـ 108.

 

 


* دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز.

** دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، گروه زبان و ادبیات فارسی، تبریز، ایران.

*** استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، گروه زبان و ادبیات فارسی، تبریز، ایران.

تاریخ دریافت: 2/6/1395                                                                                  تاریخ پذیرش: 25/7/1395

[4]. Alexander Gottlieb Baumgarten

االکساندر گوتلیب باومگارتن یک فیلسوف اهل آلمان بود. وی در زیبایی‏شناسی شهرت داشت.

[5]. (G. T. Fechner) فیخنر یا فیشنر آلمانی (1887. 1801)