بررسی جنبه‏ ها و جلوه‏ های تمثیل در اشعار خاقانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

دکترای زبان و ادبیات فارسی

چکیده

تمثیل یکی از مقوله‏های گسترده و پرکاربرد در اشعار شاعران دوره‏های گوناگون شعر فارسی است. با توجه به مهم بودن این موضوع، در کتب بیان و بلاغت تعریف‏های مختلفی برای آن بیان شده است. خاقانی که یکی از شاعران بلندآوازه و صاحب سبک دورۀ خود (سلجوقی) است، به مبحث تمثیل دیدی عمیق و ژرف دارد و هر اندیشه‏ای را مجال پرواز به اوج قله شامخ شعرش نیست. او آن قدر اوج گرفته است که دیگر کسی در خود یارای پیروی ندیده است. در این جستار ابتدا تعریف‏های مختلفی از تمثیل بیان گردیده، سپس به بیان نمونه‏های تمثیلی که به شکل بازی و سرگرمی، شکواییه و برای القای اندیشه‏های حکیمانه به‌کاررفته پرداخته شده است. و در پایان به این نتیجه رسیده است که بخش زیادی از اندیشه محوری خاقانی که از ویژگی‌های رایج این دوره است، در تمثیل‏های او تجلی‌یافته و کاربرد تمثیل با اهداف و ابزار مختلف و متنوع در اشعارش، بهترین گواه بر شخصی‏بودن سبک شعری اوست.

کلیدواژه‌ها


بررسی جنبه‏ها و جلوه‏های تمثیل در اشعار خاقانی

[1]دکتر شکوه برادران*

 

چکیده

تمثیل یکی از مقوله‏های گسترده و پرکاربرد در اشعار شاعران دوره‏های گوناگون شعر فارسی است. با توجه به مهم بودن این موضوع، در کتب بیان و بلاغت تعریف‏های مختلفی برای آن بیان شده است. خاقانی که یکی از شاعران بلندآوازه و صاحب سبک دورۀ خود (سلجوقی) است، به مبحث تمثیل دیدی عمیق و ژرف دارد و هر اندیشه‏ای را مجال پرواز به اوج قله شامخ شعرش نیست. او آن قدر اوج گرفته است که دیگر کسی در خود یارای پیروی ندیده است. در این جستار ابتدا تعریف‏های مختلفی از تمثیل بیان گردیده، سپس به بیان نمونه‏های تمثیلی که به شکل بازی و سرگرمی، شکواییه و برای القای اندیشه‏های حکیمانه به‌کاررفته پرداخته شده است. و در پایان به این نتیجه رسیده است که بخش زیادی از اندیشه محوری خاقانی که از ویژگی‌های رایج این دوره است، در تمثیل‏های او تجلی‌یافته و کاربرد تمثیل با اهداف و ابزار مختلف و متنوع در اشعارش، بهترین گواه بر شخصی‏بودن سبک شعری اوست.

 

واژه‏های کلیدی

تمثیل، اشعار، خاقانی، قصاید، انتزاعی

 

 

مقدمه

خاقانی، بی‌گمان یکی از بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان، در گستره ادب فارسی است. سخنوری که در سدۀ ششم هجری، در هنگامه‏های سخن، آوایی بلند برافراشته است و جزء معدود شاعرانی است که به دنبال شیوه‏های نوآیین در سخنوری است، او شاعری است که توسن سخن و شعر را چالاک و رهوار تازانده و اشعار او در این شیوه نو تا بدان جا استوار بوده است که او را در شمار سالاران سخن فارسی جای داده است.

بی‌شک در گستره تاریخ بشری، تمثیل بهترین روش فهمیدن و فهماندن به خرد و کلان بوده و هست. بازنگری در زوایای مختلف این شیوه و استفاده‏ بجا از این ابزار کارآمد، می‏تواند باعث نشر و شناسایی و شکوفایی زبان و ادبیاتی شود که زیباترین و لطیف‏ترین مفاهیم عرفانی، اخلاقی و علمی را به تشنگان علم و ادب عرضه کرده است. فواید شیوه‏های تمثیل را می‏توان چنین بیان کرد که؛ زبان تمثیل از خشکی و تلخی پند و اندرز صریح می‏کاهد و چون علاقه به قصّه در نهاد بشر فطری و ذاتی است، این شیوه برای آدمی مسرّت بخش و دل پذیر است، از الفاظ اندک، معانی فراوان و از سخنان کوتاه، اندیشه‏های ژرف حاصل می‏شود و از آن جا که کنایه رساتر از تصریح است، معانی و مضامین در قالب تمثیل بهتر و رساتر ادا می‏شود، لذا پیامبر و ائمه نیز از شیوه تمثیل بهره برده‏اند. یکی از علت‏های عمده مقبولیت تمثیل در جوامع بشری، آن است که چون سایر آرایه‏ها فرایندی دو جانبه دارد؛ بدین گونه که گوینده با بیان تمثیلی نیمی از انتقال پیام را به عهده می‏گیرد و باقی را به عهده شنونده و مخاطب می‏گذارد و کند و کاو ذهنی برای یافتن حلقه‏های مفقوده این تشبیه مرکب، سبب ایجاد التذاذ ادبی می‏گردد. تمثیل در فرهنگ بشری مروّج روحیه تسامح و نقطه اشتراک است به گونه‏ای که هیچ کس آن را محل مناقشه نمی‏داند. تمثیل با بهره‏گرفتن از محدوده‏ی وسیع مجاز، به زبان مشترک و جهانی نزدیک و گزارشگر احساسات و تجربه‏های مشترک بشری می‏شود. هر کس با شنیدن آن شرایط ویژه خود را مقایسه می‏کند و خود را در آن سهیم و شریک می‏یابد. و این نیز یکی از دلایلی است که کتب آسمانی و مربیان و شاعران به این شیوه روی آورده‏اند.

تمثیل‏های دیوان خاقانی عموماً برگشته از ضرب‌المثل‌های رایج در بین مردم به ویژه عوام‏النّاس است، چنان که گاه خود به این موضوع اشاراتی دارد؛

از آن جمله در بیت اول یک رباعی هجوآمیز می‏گوید:

من آن دو لفظ مثل سازم از کلام عوام

 

به وقت آن که زهر شوخ چشمم آید خشم

            (دیوان خاقانی، 1368: 903)

قدرت طبع و استیلای مدارا ناپذیر خاقانی در تلفیق جمله کم نظیر است و از حیث قوه تخیّل، وسعت تصوّر و اندیشه، کثرت تشبیه، استعاره، ابداع در بیان و تمثیل در بین شاعران قصیده‌سرا، ممتاز است و شیوه خاص او را به کلی برای دیگران ممتنع کرده است و هیچ کس به فکر پی از روی از او برنیامده است.

تعریف تمثیل از دیدگاه‏های مختلف

تمثیل «آن است که عبارت نظم یا نثر را به جمله‏ای که مَثَل یا شبه مثل و متضمن مطلبی حکیمانه است بیارایند، و این صنعت همه جا موجب آرایش و تقویت بنیۀ سخن می‏شود. و گاه باشد که آوردن یک «مثل» در نظم یا نثر و خطابه و سخن‏رانی، اثرش در پروراندن مقصود و جلب توجه شنونده بیش از چندین بیت منظوم و چند صفحۀ مقاله و رساله باشد.» (همایی، 1367: 300ـ 299)

به نظر برخی از ادب‌شناسان «هرگاه حکایت از زبان حیوانات، نباتات، احجار و امثال آن اخذ شود که وقوع آن حکایت، در خارج محال باشد، آن را تمثیل یا مثل گویند و هر گاه آن حکایت به صورت رمز و تعمیه ادا گردد که از آن معنایی فلسفی یا عرفانی استخراج شود، تمثیل رمزی یا کنایی Allegori)) است و یا تمثیل رمزی، حکایتی است مجازی که در آن حقیقتی روحانی نهفته است.» (رزمجو، 1374: 185)

از آنچه گفته شد می‏توان نتیجه گرفت که «تمثیل به طور کلی حکایت یا داستان کوتاه یا بلندی است که فکر یا پیامی اخلاقی، عرفانی، دینی، اجتماعی و سیاسی و جز آن را بیان می‏کند. اگر این فکر یا پیام به عنوان نتیجه منطقی حکایت یا داستان در کلام پیدا و آشکار باشد و یا به صراحت ذکر شود آن را مثل یا تمثیل می‏گوییم و اگر این فکر یا پیام در حکایت یا داستان به کلی پنهان باشد و کشف آن احتیاج به فعالیت اندیشه و تخیّل و تفسیر داستان داشته باشد، آن را تمثیل رمزی می‏نامیم. شخصیت‏ها در هر دو نوع تمثیل ممکن است حیوانات، اشیاء و انسان‏ها باشند.» (پورنامداریان، 1375: 147)

اصطلاح تمثیل در زبان فارسی بر همه انواع حکایت و قصه‏های اخلاقی، ضرب‌المثل، اسلوب معادله، فابل و پارابل و... خوانده شده است. در آثار بلاغی تمثیل را با ارسال المثل یکی دانسته‏اند.

اما باید توجه داشت تمثیلی که در ادبیات فارسی معروف است، «بیشتر حکایاتی است که در جهت توضیح و تفسیر ایده‏ها و تزهای اخلاقی و عرفانی، در پایان مطلب ذکر می‏شود. در این صورت هم ژرف‏ساخت تمثیل، تشبیه است.» (شمیسا، 1375: 253)

همچنین تمثیل «در لغت به معنای مثال آوردن، تشبیه کردن، مانند کردن، صورت چیزی را مصور کردن، داستان یا حدیثی را به عنوان مثال بیان کردن، داستان آوردن است و در اصطلاح آن است که عبارت را در نظم و نثر به جمله‏ای که مثل یا شبه مثل و در برگیرندۀ مطلبی حکیمانه است بیارایند. این صنعت باعث آرایش و تقویت و قدرت بخشیدن به سخن می‏شود.» (داد، 1371: 87)

شخصیت‏ها، حیوانات و اشیا در تمثیل‏های خاقانی

از جمله شخصیت‏های نمادی و سمبلیک، جاها و مکان‏های معروف اشیا و موجودات زنده که موجب شکل‏گیری تمثیل‏های خاقانی به شمار می‏آیند می‏توان: عیسی، حواری، عازر، مسیحا، یوسف، مردم کنعان، زال، وامق و عذرا، آدم و حوا، حصرم، صهبا، عنقا، آهن و آینه و... را نام برد که البته موجودات زنده و اشیاء غیرزنده در تمثیل نوعی انسان‏گونگی پیدا کرده‏اند و رفتار و حالتی مثل انسان‏ها از آن‏ها به ظهور رسیده است.

اینک نمونه‏هایی از موارد مذکور، در این جا آورده می‏شود:

خاقانی می‏گوید: از سرشت و طینت شروان و دنیا نمی‏توان انتظار و امید راحتی و آسایش داشت، همان‏طور که از کام اژدها نوشدارو حاصل نمی‏شود:

بوی راحت چون توان برد از مزاج این دیار

 

نوشدارو چون توان جست از دهان اژدها

 (دیوان خاقانی، 1368: 903)

همچنین عشق را بر عقل مقدم دانسته، همچنان که حضرت عیسی بر حواری برتری دارد:

فترآک عشق گیر، نه دنبال عقل از آنک

 

عیسی است دوست به که حواریت آشنا

 (همان: 3)

خاقانی دل و جان که محل نظر پادشاه دل‌هاست، چنین جایگاه مقدسی را محل هوا و هوس کردن خلاف راه عقل و خرد می‏داند و می‏گوید:

در دل مدار نقش امانی که شرط نیست

 

بتخانه ساختن ز نظرگاه پادشا

(همان: 3)

باز می‏گوید: همت با تمام بلندی از بارگاه فقر معنوی قدرت و نیرو می‏گیرد، همان طور که هوا با همه ارتفاع و بلندی سقایی (بارندگی) خود را مدیون دریای افتاده است:

همّت ز آستانه فقر است ملک جوی

 

آری هوا ز کیسه دریا بود سقا

(همان: 4)

همچنین خاقانی در جای دیگر، دل خود را که از مرغزار سلامت خبر دارد را مانند مسیح دانسته است که از مزاج گیاهان خبر دارد:

ز مرغزار سلامت دل مرا خبر

 

که هم مسیح خبر دارد از مزاج گیا

(همان: 7)

مطابق عقیده خاقانی، روزگار با گذشت ایّام وفا می‏کند، همان‏طور که غوره بعد از شش ماه به شراب تبدیل می‏شود:

ز روزگار وفا هم به روزگار آید

 

که حصرم از پس شش ماه می‏شود صهبا

 (همان: 7)

خاقانی به این نکته اعتقاد دارد که وقتی که دل در گرو هوس‏ها باشد، نمی‏توان راه امان را طی کرد، همان‌گونه که با چشم نابینا نمی‏توان به کار رفوگری پرداخت:

ره امان نتوان رفت و دل رهین امل

 

رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا

(همان: 12)

در جایی دیگر می‏گوید: انسان نباید از گردش روزگار انتظار سلامتی و راحتی داشته باشد؛ زیرا که هرگز سراب مشک آب سقا را پر نخواهد کرد:

از گشت روزگار سلامت مجوی از آنک

 

هرگز سراب پر نکند قربه‏ی سقا

(همان: 16)

او کسی است از دست سپهر آزرده شده و همدمی را آرزو نمی‏کند، همان‏طور که گرگ گزیده به دنبال آب نمی‏رود:

آزرده چرخم نکند آرزوی کس

 

آری نرود گرگ گزیده ز پی آب

 (همان: 56)

عقیده خاقانی بر این است که دنیا در وهله اول به ناقصان توجه می‏کند، همان‏طور که اول انگشت کوچک دست است که در حساب و شمارش مورد استفاده قرار گرفته است:

اول به ناقصان نگردد هرگز نخست

 

انگشت کوچک است که جای حساب شد

 (همان: 157)

می‏گوید: با وجود قناعت و خرسندی به در ناکسان رفتن درست نیست، زیرا با وجود ماه عالم آرا، نگاه کردن به ماه نخشب عاقلانه نیست.

مگزین در دونان چو بود صدر قناعت

 

منگر مه نخشب چو بود ماه جهان تاب

 (همان: 57)

در جایی دیگر می‏گوید: به واسطه همّت می‏توان به مقام پادشاهی رسید، زیرا که حوّا از پهلوی آدم آفریده شده است:

تراز پشتی همت به کف شود ملکت

 

بلی زپهلوی آدم پدید شد حوّا

 (همان: 12)

در عالم فنا و نیستی باید به دنبال همدم و همجنس بود نه در دنیا؛ زیرا که از سراب (دنیا) کسی نشان رویش نیلوفر را نداده است:

همجنس در عدم طلب اینجا مجوی از آنک

 

نیلوفر از سراب ندادست کس نشان

 (همان: 310)

در نظر خاقانی، سلامت و عافیت ویژه عالم روحانی است، یافتن آن در این دنیا درست مثل یافتن نوش و شهد زنبور عسل از دم مار ارقم است:

عافیت از آن عالم است اینجا مجوی از بهر آنک

 

نوش زنبور از دم ارقم نخواهی یافتن

 (همان: 361)

از شاعران ناقص و کوته نظر، طلب کردن هنر و استعداد من، درست مثل این است که بخواهند از آهن بد گوهر، آینه درست کنند:

از نیم شاعران هنر من مجوی از آنک

 

ناید همی زآهن بد گوهر آینه

 (همان: 399)

نمونه‏های دیگر از تمثیل در اشعار خاقانی

چو رسیدی بر در لا، صدر الاّ جوی از آنک

 

کعبه را هم دید باید چون رسیدی به منا

 (همان: 2)

 

به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت

 

زبام کعبه ندّرند مکیان دیبا

 (همان: 7)

چو همت آمد هر هشت داده به جنت

 

چو وامق آمد هر هفت کرده به عذرا

 (همان: 12)

 

چه خوش حیات چه ناخوش چو آخرست زوال

 

چه جغد زخمه چه ساده چو خارج است نوا

 (همان: 12)

اول ز پیشگاه قدم عقل زاد و بس

 

آری که از یکی یکی آید به ابتدا

(همان: 16)

 

اینجا مساز عیش که بس بینوا بود

 

در قحط سال کنعان دکان نانوا

 (همان: 16)

 

خصم نگردد به زرق هم سخن من از آنک

 

همدم بلبل نشد بوالعجب از گندنا

 (همان: 39)

 

بی هم نفسی خوش نتوان زیست به گیتی

 

بی دست شناور نتوان رست ز غرقاب

 (همان: 56)

 

گر برفت آبروی ترس برفت

 

گله مرد و غم شبان برخاست

 (همان: 62)

 

کعبه در دست سیاهان عرب دیده چنانک

 

چشمۀ حیوان به تاریکی گروگان دیده‏اند

 (همان: 95)

عقل از برات عزلت صاحب خراج گشت

 

ابر از زکات دریا صاحب نصاب شد

 (همان: 157)

 

مرا دل گفت گنج فقر داری در جهان منگر

 

نعیم مصر دیده کس چه باید قحط کنعانش

 (همان: 211)

 

چه عقل را به دست امانی گرو کنم

 

چه ارّه بر سر دریا برآورم

(همان: 245)

از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک

 

هرگز از کاشانه‏ی کرکس همایی برنخاست

 (همان: 745)

در قصاید خاقانی به برخی از تمثیلات بر می‏خوریم که در یک مصراع فشرده مطرح نشده‏اند، بلکه شاعر، بیت بعدی را به عنوان تأکیدی بر مطلب قبلی خود به طرز گسترده مطرح نموده است:

چو جان کارفرمایت به باغ قدس خواهد شد
که خوش نبود که شاهنشه زغربت باز ملک آید

 

 

حواس کار کن در حبس تن مگذار و برهانش
بمانده خاصگان در بند و او فارغ زایوانش

(همان: 212)

 

دل این جا علّتی دارد که نضجی نیست دردش را
هنوز اسفندیار من نرفت از هفت خوان بیرون

 

 

هنوز آن روزنش بسته است و او بیمار بحرانی
هنوزش در دژ رویین عروسانند زندانی

 

(همان: 412)

کاربرد بازی‏ها و سرگرمی‏ها در حوزه‏ تمثیل

بازی‏ها و سرگرمی‏هایی چون: نرد و شطرنج و بیان اصطلاحات مربوط به آنها، از جمله مفاهیم مضمون‏ساز و نکته‏آفرین خاقانی است. «اسناد و شواهد تاریخی نشان می‏دهد که ایرانیان قدیم زنده دل، با نشاط و پرتحرک بوده‏اند و در کنار کار و تلاش از ورزش و بازی و سرگرمی هم غافل نبوده‏اند.» (معدن‏کن، 1375: 415)

خاقانی بخشی از این مشاغل و سرگرمی‏ها را در حوزه‏ تمثیل به کار گرفته و از این طریق با مخاطبین خود ارتباط برقرار کرده است.

در اینجا به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود:

خوش نبود شاه دل اسب گلین زیر ران
دل که کنون بیدقی است باش که فرزین شود

 

 

رخش به هرّای زر منتظر ران او
چون که به پایان رسد هفت بیابان او

(همان: 363)

در تمثیل زیر نیز گرفتاری و مصیبت‏های روزگار را با «ششدر افتادن» در بازی نرد مقایسه کرده است:

بس کس که اوفتاد در این غرقه گاه غم
آن مهره دیده‏ای که در آن ششدر افتاد1

 

 

چشم خلاص داشت سفینه وفا نکرد
هر که خواست رفت حریفش رها نکرد

 

(همان: 765)

کاربرد تمثیل در القای اندیشه‏های حکیمانه

منظور از اندیشه‏های حکیمانه، اندیشه‏هایی است که با مرام و مسلک خاصی ارتباط ندارد. این اندیشه‏ها بیش‏تر صورت پند و اندرز، موعظه و حکمت دارند و انسان را در یافتن راه درست زندگی یاری می‏دهند. برخی از تمثیلات خاقانی در این حوزه به کار رفته است.

در بیت‏های زیر مضامینی چون: گذر عمر، بی‏وفایی روزگار، اهمیت سخن به روش تمثیل بیان شده است:

به چاه جاه چه افتی و ماه در نقصان

 

به قصد فصد چه پویی و ماه در جوزا2

در باب تمثیل بیت فوق باید گفت، بخشی از تمثیل‏های شاعران مربوط به باورهای عامیانه و نجومی قدیم است که اگرچه ممکن است، شاعر حکیمی چون خاقانی به این باورها اعتقادی نداشته باشد، اما برای تبیین مفاهیم مجرّد و انتزاعی این امور را حقیقت فرض کرده است:

گیتی اهل وفا نخواهد شد

 

شوره آب روان نخواهد داد

(همان: 167)

و درباره‏ اهمیت دادن به سخن، به این حکایت تمثیلی متوسل می‏شود:

سخن به است که ماند زما در فکرت

 

که یادگار هم اسما نکوتر از اسما[2]

(همان: 10)

کاربرد تمثیل در شکوائیّه

یکی از مواردی که در قصاید خاقانی بسامد بالایی دارد، کاربرد تمثیل در شکایت از روزگار، مردم زمانه، فقر و تنگدستی، بخت و اقبال و... است. در این جا نیز باید اشاره کرد که بیان شکوائیّه و گله‌مندی از وضع موجود یک ویژگی مشترک در شعر شاعران دوره‏های مختلف است. آنچه که در این مورد حائز اهمیت است، چگونگی بیان این شکایت‏ها در شعر خاقانی آن هم به تمثیل است. که نمونه‏هایی از آن در این جا ذکر می‌شود:

گر او نشسته و من ایستاده‌ام شاید
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب

 

 

نشسته باد زمین و به پای باد سما
که هم زمین بود آسوده و آسمان در وا

(همان: 10)

بخشی از روش‏های القای معنا در شعر شاعران اندیشمند و حکیم، بهره‏گیری از باورهای عامیانه است که در تمثیل اول در بیت‏های فوق قابل توجه است. شاعر در دو تمثیل بعدی در بیت‏های مذکور که به صورت متوالی ذکر کرده، یک واقعیت عینی، محسوس و قراردادی را مطرح نموده است.

در بیت‏های زیر که از بخت و اقبال شکایت می‏کند، ضمن بیان تمثیل از طریق تلمیح، تمثیل را در بیت دوم ذکر کرده است:

گله از چرخ نیست از بخت است
یوسف از گرگ چون کند نالش

 

 

که مرا بخت در سر اندازد
که به چاهش برادر اندازد

 (همان: 124)

 

 

نتیجه

تأمّل در قصاید خاقانی نشان می‏دهد که وی چگونه با به کار گرفتن تمثیل‏های ساده و زیبا توانسته است، نکاتی بسیار ظریف را به ذهن خواننده القا کند. در این زمینه، حتی بسیاری از مسایل پیچیده و دقیق فکری، به مدد تمثیل‏هایی که خاقانی در قصایدش به کار برده، صورتی محسوس و روشن در پیش چشم تجسّم می‏یابد. او بی‏هیچ درنگ و دریغ از بازی‏های مختلف گرفته تا هنجار و رفتار ستارگان، هر آنچه را شایسته دانسته، در تمثیل‏های خویش به کار گرفته است. از این روی، قصیده‏ها و دیگر سروده‏های این سخن گستر ژرف‌اندیش و فراخ نگر گذشته از ارزش‏های هنری و ادبی، گنجینه‏های گران‌بهایی از ویژگی‏ها و هنجارهای اجتماعی ایران، در سده ششم هجری است. به طوری که به یاری این تمثیل‏ها و با درنگ و کاوش در بسترهای پندار خاقانی می‏توان کمابیش به شیوه زندگی مردمان پی برد؛ نهادها و راه و رسم‏های گوناگون را بازیافت و به نما و نگاری از جامعه‏ی ایرانی در روزگار او دست یافت. دیوان خاقانی و به ویژه قصاید او، آیینه‏ای است که می‏توان بسیاری از نمودها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی را در چندین سده پیش به روشنی و آشکاری در آن بازیافت و نگریست.

پس از بررسی تمثیل‏های دیوان خاقانی می‏توان گفت که: در اشعار او نگاه ویژه‏ای به مقوله تمثیل وجود داشته و آن را همچون دیگر ویژگی‌های شعری با زیبایی خاصی به کار برده و خلاء داستان‏های طولانی را به کمک تمثیلات تلمیحی جبران نموده است. وی از تمثیل برای بیان مقاصد و اهداف خود که شامل القای اندیشه‏های دینی و صوفیانه و القای اندیشه‏های حکیمانه و بیان مضامین اجتماعی عصر خود است، سود جسته است.

در پایان می‏توان گفت با بررسی و تعمّق در دیوان سخن‏سالار شروان و به خصوص قصاید وی این حقیقت بر ما آشکار می‏شود که اساس جهان‌بینی وی بر این اصل استوار است که جهان و روزگار را سست و بی‌اساس و اهل زمانه را بی‌وفا دانسته است و در دیوان وی همه علوم و معارف متعارف آن عهد گرد آمده و دیوان او را به صورت فرهنگ‌نامه‌ای از علوم و فنون در آورده است و او در روزگار خود مشهور به شیوه‏ای غریب و نو در سخن‌سرایی شده است.

 

 



[1]. دکترای زبان و ادبیات فارسی

تاریخ دریافت: 17/6/1395                                                                                 تاریخ پذیرش:  7/8/1395

1 . در بازی نرد گرفتار شدن در خانه‏ حریف به صورتی که شش جفت مهره راه بیرون آمدن را بسته باشند، کنایه از مغلوب شدن.

1. در این بیت خاقانی از باوری اخترشمارانه سخن به میان آورده است: آنگاه که ماه به برج دو پیکر می‏رسد و در منازل ششم و هفتم جای می‏گیرد، رگ زدن روا نیست.

2. اسماء از عرائس عرب است که دختری زیباتر از خود به نام اسماء داشته و این دفتر معشوقه‏ی سعد بود.

منابع و مآخذ

1ـ اردلان جوان، سیدعلی.  تجلّی شاعرانه اساطیر و روایات تاریخی و مذهبی در اشعار خاقانی. مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1373.

2ـ پورنامداریان، تقی. رمز و داستان‏های رمزی در ادب فارسی. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1375.

3ـ جرجانی، عبدالقاهر. اسرار البلاغه فی علم البیان. تصحیح السید محمد رشید رضا، بیروت، 1981.

4ـ خاقانی، افضل­الدین بدیل. دیوان. تصحیح سید ضیاءالدین سجادی، تهران: زوار، چاپ هشتم، 1385.

5ـ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مروارید، چاپ اول، 1371.

6ـ دشتی، علی. خاقانی شاعری دیرآشنا. تهران: اساطیر، چاپ چهارم، 1364.

7ـ سجادی، ضیاءالدین. فرهنگ لغات و تعبیرات با شرح اعلام و مشکلات دیوان خاقانی. تهران: زوار، چاپ اول، 1374.

8ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، چاپ سوم، 1366.

9ـ شمیسا، سیروس. معانی و بیان. تهران: فردوسی، چاپ اول، 1370.

10ـ ________ . بیان. تهران: میترا، 1385.

11ـ کزازی، میرجلال­الدین. گزارش دشواری‏های دیوان خاقانی. تهران: نشر مرکز، چاپ اول، 1387.

12ـ معدن­کن، معصومه. نگاهی به دنیای خاقانی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1378ـ 1375.

13ـ همایی، جلال‏الدین. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1367.