بسامد واژۀ «باد» در زیبایی‌شناسی شعر فروغ فرخزاد در ارتباط با مضامین غنایی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

فروغ فرخزاد از شاعران برجستۀ ادبیات معاصر است که در مضامین غنایی سرآمد است، بهترین عاشقانه­های زنانۀ ادبیات معاصر در شعر او قابل مشاهده است. با مطالعۀ دقیق دیوان او، این نکته قابل تأمل است که شاعر پیوسته از واژۀ باد به صورت تشبیه، استعاره، نماد استفاده نموده و تصویرهای شاعرانه از این واژه ساخته است. اگر در زیبایی­­شناسی مضامین عاشقانۀ او دقت کنیم، آشکار است که ارتباط منسجم و معناداری بین این تصویرپردازی‌ها با مضمون عشق وجود دارد؛ شاعر از آغاز شاعری تا پایان، حادثۀ عشق در زندگی و شکست آن را در اشعاری بیان کرده است که در آن‌ها باد نماد عشق است که در ابتدا چون نسیم روح او می­نوازد اما با شکست در عشق باد ویرانگری می­شود که زندگی شاعر را به تباهی می­کشاند. در این مقاله سعی شده است با ارائه نمونه­های شعری، چگونگی تصویرپردازی، ارتباط معنادار و نمادین واژه باد با مضمون عشق در دیوان او بررسی شود.

کلیدواژه‌ها



 

 

بسامد واژۀ «باد» در زیبایی­شناسی شعر فروغ فرخزاد

در ارتباط با مضامین غنایی

رحیم کوشش[1]

زهرا نوری[2]

 

چکیده

فروغ فرخزاد از شاعران برجستۀ ادبیات معاصر است که در مضامین غنایی سرآمد است، بهترین عاشقانه­های زنانۀ ادبیات معاصر در شعر او قابل مشاهده است. با مطالعۀ دقیق دیوان او، این نکته قابل تأمل است که شاعر پیوسته از واژۀ باد به صورت تشبیه، استعاره، نماد استفاده نموده و تصویرهای شاعرانه از این واژه ساخته است. اگر در زیبایی­­شناسی مضامین عاشقانۀ او دقت کنیم، آشکار است که ارتباط منسجم و معناداری بین این تصویرپردازی‌ها با مضمون عشق وجود دارد؛ شاعر از آغاز شاعری تا پایان، حادثۀ عشق در زندگی و شکست آن را در اشعاری بیان کرده است که در آن‌ها باد نماد عشق است که در ابتدا چون نسیم روح او می­نوازد اما با شکست در عشق باد ویرانگری می­شود که زندگی شاعر را به تباهی می­کشاند. در این مقاله سعی شده است با ارائه نمونه­های شعری، چگونگی تصویرپردازی، ارتباط معنادار و نمادین واژه باد با مضمون عشق در دیوان او بررسی شود.

واژه‏های کلیدی

فرخزاد، باد، عشق، ویران


مقدمه

زیبایی­شناسی در ادبیات با بلاغت ارتباط نزدیک دارد، اصولاً «شعر کاربرد جمال­شناسانه زبان است» (شفیعی­کدکنی، 1392: 367). زیبایی فاصلۀ میان ظاهر و معنای متن است «در هنر بین مورد محسوس و معنا فاصله می­افتد، تجربۀ زیباشناختی این فاصله را نشان می­دهد که در واقع شکافی است میان آنچه به ادراک حسی در می­آید با معناهای نمادین» (احمدی، 1391: 269) از آنجا که زیبایی نامحدود است، هر روز جلوه­های تاز­ه­ای از آن در ادبیات ابداع می‏گردد و قلمروهای ناشناخته­ای در آن کشف می­شود. مهم‌ترین شیوه­ای که شاعر در آن نگاه نو ایجاد می‌کند و زیبایی تازه‌ای به وجود می­آورد، مربوط به آشنایی­زدایی است، آشنایی­زدایی «ادبیات زمان معمول را دگرگون می‌کند و به گونه­ایی نظام یافته آن را ازگفتار روزمره منحرف می‌کند» (ایگلتون، 1372: 6)  این مسئله نخستین بار در مکتب فرمالیسم از سوی شکلوفسکی مطرح شد. او درباره آشنایی­زدایی گفت «هدف هنر احساس مستقیم و بی­واسطۀ اشیا است، بدان گونه که به ادراک حسی در آیند، نه آنگونه که  شناخته شده و مالوفند» (سلدن، 1377: 50)

    در ادبیات ما، ادبیات معاصر جایگاه مناسب برای بررسی آشنایی­زدایی دارد، مهم‌ترین تحولی که در ادبیات معاصر رخ داد این بود که شعر با تحولات سیاسی اجتماعی همسو شد، تحول تازه،  زبان تازه را طلبید و زبان تازه زیبایی­ تازه ایجاد کرد. «شک نیست که هر مضمون و عاطفه­ای، زبانی خاص خود طلب می‌کند و نیز بر حسب حال و شخصیت مخاطب، لحن و کیفیت سخن چه از حیث مفردات و ترکیبات و چه از حیث بافت نحوی گوناگون باید تغییر کند... . تسلط گوینده بر زبان، خواه زبان گفتار و خواه زبان نوشتار و شناخت استعدادها و ظرفیت­های گوناگون زبان، گوینده را به تحقق هماهنگی و همسازی زبان با حال مخاطب و حال مقال یاری می‌کند. هماهنگی و تلائمی که خواننده میان زبان و مایه و مضمون عاطفی شعر آگاهانه و چه ناآگاهانه احساس می‌کند سبب احساس زیبایی در خواننده و تشدید تأثرپذیری وی می­گردد» (پورنامداریان، 1381: 401 ـ 402)

 یکی از واژگانی که در این دوره به لحاظ مضمون متحول شد و با کارکرد زیبایی­شناسی تازه­ای در اشعار شاعران ظاهر گردید واژه «باد» است در این دوره، واژه باد که در شعر کلاسیک اغلب به عنوان خبررسان عاشق و معشوق بود، در شعر معاصر به نمادهای ویرانی، استبداد، استعمار، ظلم و. . تبدیل شد و مفهوم قاصد بودن آن کنار رفت. بنابراین هم از نظر زیبایی­شناسی و هم به لحاظ آشنایی­زدایی قابل بررسی است.

در این مقاله با تأکید بر بسامد واژه «باد» در زیبایی­شناسی شعر فروغ فرخزاد به مواردی که با این واژه زیبایی خلق کرده، تأکید شده است. فرخزاد تنها شاعری است که از واژۀ باد در مضامین غنایی استفاده کرده است، در عاشقانه سرایی نیز شاعری است که کاملاً احساس خود را از زندگی  و مسائل زندگی بیان کرده است به گونه­ای که شعر او انعکاسی از زندگی اوست یکجا می­گوید: «به نظر من شعر، شعله­ای از احساس است و تنها چیزی است که مرا در هر حال که باشم می‌تواند به یک دنیای  رؤیایی و زیبا ببرد، یک شعر وقتی زیباست که شاعر تمام هیجانات و التهابات روح و جسم خود را در آن منعکس کرده باشد، من عقیده دارم که هر احساسی را بدون هیچ قید و شرایطی باید بیان کرد، اصولاً برای هنر نمی­شود حدی قائل شد و اگر جز این باشد هنر روح اصلی خود را از دست می­دهد». (م. آزاد، 76 13: 316) باد در شعر او در دورۀ اول شاعری نماد عشق است که با تحول آن در دورۀ دوم نماد عشق ویرانگر می‏شود. 

پیشینۀ تحقیق

فروغ فرخزاد یکی از چند شاعر برجستۀ ادبیات معاصر است، طبیعی است که در پژوهش‏ها بسیار مورد توجه قرار بگیرد. شعر او از جنبه­های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، اما با جستجو در مجله­ها و کتاب­ها مقاله یا پژوهش که مشابه موضوع مقاله باشد، یافت نشد، البته واژۀ باد در اشعار شاعران دیگر بررسی شده است مانند مقالۀ «رمزپردازی باد در آثار سنایی» از مریم حسینی در  فصلنامۀ علوم انسانی دانشگاه الزهرا چاپ شده یا مقالۀ «باد در دیوان حافظ»، از عبدالرضا سیف، در مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران چاپ شده است. ولی در شعر فروغ فرخزاد یا دیگر شاعران معاصر پژوهشی در دست نیست.

 

بیان مسأله

تفکر و کاوش دربارۀ واژۀ باد به اسطوره و افسانه­های کهن ارتباط می­یابد. در تمدن و فرهنگ ایران باستان، باد یک ایزد و فرشتۀ ایرانی است، داستان­ها و افسانه­های بسیاری مربوط به این ایزد در متون کهن وجود دارد. «آریائیان قدیم برای باد، دو لغت داشته­اند از واژۀ واته vata و نیز واژۀ وایوvayu» (باقری، 1388: 134) که هر دو با دو معنای متفاوت، خدای قادری بوده­اند که بعد­­­­ها با هم یکی می­شوند به طوری که گفته می­شود «فرشتۀ ایرانی باد با نام وایvay هم ایزدی  بوده بزرگ، قاهر و قادر، ایزدی ازلی و زندگی­بخش و نیز پایان دهنده و مرگ‏آور» (همان: 133) دارای دو چهرۀ متفاوت و ویژگی‌های دوگانه«نیکوکار و در عین حال شوم، چرا که  هم ایزد زندگی و هم خدای مرگ بوده است» (همان)

در قرآن کریم نیز واژۀ «ریح» به معنی باد، با دو معنی منفی و مثبت، هجده بار به کار رفته است و به جز دو سه موردی که با بار مثبت آمده مثل ریح یوسف و ریح طیبه، غالباً معنی منفی دارد و حاکی از عذاب و بلا و یا همراه با عذاب است (حسینی، 1385: 36 ـ 37).

      چهره­های متفاوت باد در ادبیات فارسی استفاده شده است. مهم‌ترین نمود آن در جنبۀ مثبت، «خبررسانی» است که در ادبیات ما به ویژه شعر گذشته بسیار رایج است «باد بیشتر به صورت باد و نسیم سحر، در سراسر تاریخ ادبیات فارسی عنصر و عامل ارتباط و پیوند عاشق و معشوق و وسیلۀ ارتباط آن‌ها بوده است» (پورنامداریان، 1387: 6) و «مایۀ آرامش احوال درونی و بیرونی شاعر در فراق یار خویش می­باشد که با آن در خلوت خود راز می­گوید و گاه آن را جانشین یار می‌کند» (سیف، 1379: 174)

 به عنوان نمونه باد «صبا» در شعر حافظ اخبار عاشق را به معشوق می­رساند:

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

 

که سر به کوه و بیابان تو داده­ای ما را
                         (حافظ، 1372: 6)                                                                                 

   در ادبیات معاصر کاربرد این واژه تغییر می‌کند، دیگر چون شعر گذشته تنها رابط بین عاشق و معشوق نیست، مهم‌ترین تغییر آن دگردیسی نمادین در مفهوم ویرانگری است که در شعر گذشته نادر است. این مفهوم در اشعار سیاسی اجتماعی دیده می­شود.

به عنوان نمونه: باد در شعر نیما جنبۀ منفی دارد، در شعر«خانه­ام ابری­ست» که آن را بعد از کودتای 28 مرداد 1332 سرود، باد نماد استعمار است:

از فراز گردنه خرد و خراب و مست         

باد می­پیچد.          

یکسره دنیا خراب از اوست (یوشیج، 1389: 761).

یا در شعر «او به رؤیایش» اوضاع اجتماعی مردم را که در فقر زندگی می­کنند و توان اعتراض ندارند توصیف کرده است، در اینجا باد نماد ظلم و استبداد است.

باد می­کوبد، می­روبد جادۀ ترسان را

و زنی مانده خموش (همان: 670ـ 671)

نمونۀ دیگر در شعر شاملو دیده می­شود، در شعر «نگاه کن» که توصیف سال‌های بعد از کودتا است و آن سال­ها، سال مرگ مبارزان راه آزادی است، در یک قسمت آن را سال باد نامیده است که نماد استبداد است:

سالِ بد         

سالِ باد         

سالِ اشک         

سالِ شک.          

سالِ روزهای دراز و استقامت‌های کم  (شاملو، 1384: 209)         

علاوه بر مضمون اجتماعی، در مضامین دیگر نیز باد کاربرد دارد نمونۀ آن شعر سهراب سپهری است. سهراب هیچ‌گاه تحت تأثیر شرایط اجتماعی شعر نگفت او شاعری است که کمتر تحت تأثیر فضا است. بی­اعتنا به تب و تاب زمانه در جهان دیگری سیر می‌کند (سرکوهی، 1383: 103)

در شعر سهراب سپهری نقش منتقل‌کننده دارد:

من نمازم را وقتی می­خوانم

 که اذانش را

 باد گفته باشد سر گلدستۀ سرو (سپهری، 1372: 150)

ولی بسامد مهم آن در کارکردهای اجتماعی با مفهوم ویرانگری است. در کل«باد در شعر معاصر، به دلیل منش اجتماعی، کنش­های سیاسی و نگرش خاص شاعران این دوره، کارکردی جدید می­یابد، کارکردی که از ذهن و شعور سیاسی نیما و پیروان ادبی او در زمان و مکانی خاص مایه گرفته است» (پورنامداریان، 1387: 6)  این مفهوم در شعر فروغ فرخزاد نیز که مورد مطالعۀ مقالۀ حاضر است، دیده می­شود و با این تفاوت که شاعر از این مفهوم در مضمون عشق استفاده کرده است. تنها یک‌بار در اشعار اجتماعی­اش نقش ویرانگر دارد. در شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» از موعودی سخن می­گوید که خواهد آمد و عدالت را برقرار خواهد کرد، در قسمت آخر شعر  وقتی می­گوید منجی خواهد آمد و هر چیز را که استبداد از ما گرفته از او می­گیرد و برای ما قسمت می‌کند در اینجا باد نماد استبداد است.

هر چه را که باد کرده باشد، قسمت می‌کند

و سهم ما را هم می‏دهد (فرخزاد، 1383: 380)

     این تنها یک نمونه است که البته می­توان آن را هم در ارتباط با مضمون عشق نیز تبیین کرد اما بیش‌ترین استفادۀ شاعر از این واژه در راستای بیان مضامین عاشقانه است. در دیوان او عشق، یک سیر تکاملی را طی می­کند، شاعر در این تکامل از عشقی کودکانه و احساسی به تعبیری والا و برتر از عشق می­رسد که در نوع خود می‌تواند یک تعبیر عارفانه باشد که البته با دیدی کاملاً اجتماعی بیان می­شود. در شعر او معشوق جزئی از افراد اجتماع است. «در این دوره کلیات معشوق در شعر غنایی خیلی کمتر شده و چهرة معشوق آشکارتر و مشخص­تر می­شود. در اشعار فروغ نیز که به عنوان زنی از معشوق مردش صحبت می­کند. معشوق دیگر آن معشوق خیالی و موهوم کلاسیک نیست. روابط عاشق و معشوق خیلی عادی و مربوط به زندگی روزمره است». (شفیعی­کدکنی، 1383: 62)

 

تحلیل

فرخزاد شعر را با اندیشۀ عاشقانه آغاز کرد، عشق اصلی­ترین مضمون شعری اوست که در آغاز شاعری با جنبۀ احساسی اروتیک­وار بیان شده است و  دفترهای «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» گویای آن است سپس با تحول اندیشه، وقتی به مضامین اجتماعی روی آورد. نگرش او به عشق دگرگون شد و صبغۀ اجتماعی و متعالی گرفت و از آن احساس­های تند و بی­پروای اروتیک­وار  دوری کرد.

10 شعر در ارتباط با مضمون عشق در دفترهای «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» دیده می­شود که واژۀ باد و واژه­های مترادف آن مانند نسیم و طوفان، استفاده  شده است، زیبایی­شناسی آن‌ها به صورت استعاره و تشبیه آمده است و ارتباط آن‌ها با مضمون عشق در موارد زیر دیده می‏شود.

 باد و واژه­های مترادف آن، نمایانگر عشق شاعر یا معشوق

 در 8 شعر این نمود به صورت برجسته کاربرد دارد،  در شعر «دوست داشتن» که در وصف عشق شاعر به معشوق  است، طوفان، استعاره  از عشق است:

آنچه در من نهفته دریائی است

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفان­ها

کاش یارای گفتنم باشد (فرخزاد، 1383: 44)

در شعر«اندوه»  که در یادکرد معشوق در شب تاریک، کنار شط کارون است، عشق خود را به طوفان مانند می‌کند:

بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق

بشکست و شد  به دست تو زندان عشق من

در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار

ای شاخۀ شکسته ز طوفان عشق من (همان: 103)

در شعر«با کدام است» که در توصیف عشق و حسرت نیافتن معشوق است، با تشبیه مرکب می­گوید همان طور که مزرعه، باد را برای رسیدن محصول دوست دارد او نیز معشوق را دوست دارد.

دوست دارمش

مثل دانه­ای که نور  را

مثل مزرعی که باد را

مثل  زورقی که موج را

 یا پرنده‌ای که اوج را  (همان: 113)

در شعر «اندوه­پرست»که در بیان از بین رفتن آرزوها و اندوه امروز و دلهرۀ فرادی شاعر است، نسیم استعاره از عشق اوست. شاعر ابتدا نسیم را با استعارۀ مکنیه به پرنده­ای مانند کرده است که پرشکسته شده است اما در کل «نسیم پرشکسته» استعاره از عشق است:

نغمۀ من

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می‏ریخت بر دل‌های خسته

 (همان: 132)

شعر «ترس» در بیان آمیزش شاعر  با  معشوق  در شب تیره است، شاعر عشق معشوق را مانند به نسیم کرده است:

بر ما چه گذشت؟ کس چه می‏داند

من او شدم او خروش دریاها

من بوتۀ  وحشی نیازی گرم

او زمزمۀ نسیم صحراها (همان: 176)

در شعر« بلوررؤیا» شاعر وقتی به مرد جواب آری می­دهد، خود را به نسیم صبح مانند می‌کند:

گفتم خموش «آری»  و هم چون نسیم صبح

لرزان و بی‏قرار  وزیدم  به سوی تو

 اما تو هیچ بودی  و دیدم هنوز هم

 در سینه هیچ نیست به جز آروزی تو (همان: 195)

در شعر «گره» آمدن  معشوق  و یکی  شدن  با او را به نسیم گمشده مانند کرده است:

دیدم که بال گرم  نفس­هایت

سائیده  شد به گردن  سرد من

گویی نسیم  گمشده­ای پیچید

در بوته­های وحشی درد من  (همان: 201)

باد  و واژهای مترادف آن همدرد و دلسوز شاعر

  باد که در واقع نمود عشق درونی فرخزاد  است وقتی  فضای بیرون و واقعیت تلخ  شکست را می­بیند، با شاعر همدرد می­شود، در این نمود با تصویرپردازی آرایۀ تشخیص، باد، جاندار انگاشته شده  و در احساس شاعر نسبت به معشوق  شریک می­گردد؛ در دو شعر که مضمونی مشابه دارند، باد همدم لحظه­های  بی­قراری  فرخزاد  است،  در شعر «صدایی در شب»، شاعر در رؤیای خود در نیمه شب، معشوق را در دهلیز خانۀ خود می­بیند اما وقتی به طرف او می­رود معشوق  از او دور می­شود و شاعر با حالتی غمگین،  دور شدن او را  تماشا می‌کند، در اینجا نسیم  با او همدرد می­شود:

گویی از پنجره‏ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را

ریخت بر گیسوی آشفتۀ من

عطر سوزان اقاقی­ها را

تند و بی‏تاب دویدم  سوی در  (همان: 111)

 در ادامه شعر وقتی  معشوق کاملاً از دهلیز خارج می­شود باد ناله می‌کند که در واقع این ناله، نالۀ عاشقانۀ فرخزاد است:

لیک در ظلمت دهلیز خموش

ضربۀ پاها، لغزید و گذشت

باد آواز حزینی سر کرد   (همان)

 در شعر«ستیزه» با مضمون دو شعر قبلی، سخن از آمدن مرد در رؤیای شاعر است، هنگامی که او می­آید، گویی روح مردۀ فرخزاد زنده می­شود و نسیم که نماد عشق پاک و آرام شاعر است راه را برای معشوق باز می‌کند:

... . زندگی سر می‏کشد چون لاله‌ای وحشی

از شکاف گور

از زمین دست نسیمی سرد

برگ‏های خشک را با خشم می­روبد...

آه باز کن در اوست  (همان: 168)

با تحول اندیشه و گذر از دورۀ احساس­هایی که می­شود آن را حاصل عشق کورکورانه نامید، نگرش شاعر به عشق تغییر می­یابد به همان نسبت نیز زیبایی­شناسی واژۀ باد تغییر می‌کند، شاعر کمتر از بلاغت گذشته مثل تشبیه و استعاره استفاده می‌کند بلکه باد به صورت نماد می­آید. در ارتباط با مضمون عشق نیز باد نماد عشقی است که به جای رشد او باعث تباهی­اش شده است. فرخزاد عشق را دوست دارد اما عشق باعث ویرانی زندگی اوست زیرا وصالی در آن نیست از این رو گاهی عشق را نوازش می‌کند گاهی آن را باعث ویرانی زندگی­اش می­داند. این مسئله در سراسر اشعار او دیده می­شود چنانچه باید گفت «احساس فروغ از معشوق احساس دوگانه­ای است، احساسی که هم در آن خود را تسلیم می‌کند و هم با آن می­جنگد، خواستن به گفتۀ او درد تاریکی است به سودای به دست آوردن آسایشی» (جلالی، 1372: 532). تنفر از عشق، هیچ‌گاه در شعر او دیده نمی‌شود، عشق فرخزاد یک عشق متعالی است اما معشوق او متعالی نیست، از همین رو همواره دلهرۀ ویرانی در قلب او می­تپد و شاعر برای بیان این ویرانی واژه باد را انتخاب کرده است.

در دفتر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» اشعاری آورده که در آن‌ها به زندگی خود و مسئلۀ عشق پرداخته است، در تمامی آن‌ها باد به عنوان نمادی از عشق ویرانگر تکرار شده است. در مقایسه با اشعار سه دفتر اول ملاحظه می­شود که شاعر به بن بست همیشگی در عشق رسیده و شکست را پذیرفته است.  در این اشعار سیر تحولی از عشق شاعر، بی­توجهی معشوق و نابودی عشق دیده می­شود. به عبارتی فرخزاد به عشق متوسل می­شود تا زندگی کند اما بی­وفایی و جفا باعث ویرانی زندگی او می­شود. در این اشعار از باد در دو نماد استفاده کرده است:

باد نماد عشق متعالی شاعر

  در شعر «روی خاک» که مضمون اصلی آن بیان آشفتگی زندگی و توصیف تجربۀ شکست در عشق است، باد نماد عشقی است که شاعر از آن مدد می­خواهد تا به زندگی ادامه دهد:

 روی خاک ایستاده­ام

با تنم که مثل ساقۀ گیاه

باد و آفتاب  و آب را

 می­مکد که زندگی کند (فرخزاد، 1383: 237)

 در ادامۀ شعر بار دیگر به اینکه  منتظر نوازش عشق است اشاره می‌کند و واژۀ نسیم را به کار می­برد:

روی خاک ایستاده‌ام

تا ستاره‏ها ستایشم کنند

تا نسیم­ها نوازشم کنند (همان)

در شعر«میان تاریکی» شاعر هوای معشوق را دارد و پیوسته در یادش او را صدا می­زند و به خود می­خواند گرچه او نمی­آید اما شاعر در پایان شعر، عشق خود را  نسبت به او اعتراف می‌کند، در اینجا باد را به عنوان نمادی معشوق آورده است:

 درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی‏سامان

کجاست خانۀ باد؟ (همان: 252)

در این شعر، درخت خود شاعر است «درخت به طور کلی، زندگی و گاهی یکی از اجزای زندگی و گاهی رمز خود شاعر است» (شمیسا، 1372: 103) او می­خواهد با باد به رویش و سرسبزی برسد اما باد همان طور  که خود  گفته بی­سامان  است. بنابراین باعث رویش او نمی­شود.

 در شعر «وصل» وقتی چگونگی عاشق شدنش را می­گوید از واژۀ  وزیدن استفاده می‌کند که نمایانگر عشق به معشوق است:

دیدم که در وزیدن دستانش

جسمیت وجودم

تحلیل می­رود (فرخزاد، 1383: 259)

 در شعر «عاشقانه» که توصیف دل انگیز عشق به معشوق متعالی است،  نفس­های معشوق را به نسیم مانند کرده است که به او آرامش می‏بخشد:

ای نفس‌هایت نسیم نیم خواب

شسته از من لرزه‏های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من (همان: 264)

در شعر «مرداب» شاعر خود را با تشبیهی مضمر به مردابی مانند کرده است که روزگاری جویبار روان شادابی بود که البته  عشق را تسخیر قلب خود کرده بود و یال اسب  باد را در چنگال داشت، باد نماد عشق است که شاعر آن را به اسبی مانند کرده است که خودش یال آن را به دست داشت (کنایه از اینکه معشوق را در کنار داشت)

آهوان ای آهوان دشت­ها

گاه اگر در معبر گل گشت­ها

جویباری یافتید آوازه‌خوان

رو به استغنای دریاها روان

جاری از ابریشم جریان خویش

خفته بر گردونۀ طغیان خویش

یال اسب باد در چنگال او

روح سرخ ماه در دنبال او... (همان: 186)

در شعر «وهم سبز» باد در عمق گودترین  لحظه­های تیرۀ هم‌خوابگی او  نفس می­زند در اینجا نیز نماد عشق است.

و باد، باد که گویی

 در عمق گودترین لحظه­های تیرۀ  هم­خوابگی  نفس می­زد (همان: 305)

مهم‌ترین شعر در این زمینه شعر «تولدی دیگر» است، در این شعر باد نماد عشقی است که فرخزاد را از دوران کودکی­اش جدا کرده است:

کوچه­ای هست  که در آنجا

پسرانی  که به من عاشق بودند هنوز

با همان موهای درهم و گردن­های باریک  و پاهای لاغر

به تبسم­های معصوم  دخترکی می­اندیشند که یک شب او را باد با خود برد (همان: 340ـ 341)

باد نماد عشقی ویرانگر

گفته شد که شاعر عشق را دوست دارد اما عشق باعث رویش او نمی­شود بلکه او را به تباهی و غم می­کشاند، این ویرانی در اشعار بسیاری آمده است، در این شعرها، باد نماد عشق ویرانگر و بی­ثبات است که در زندگی شاعر ظاهر شده است. در یک کلمه باید گفت عشق باعث ویرانی زندگی شاعر شده است.  در شعر «باد ما را خواهد برد» می­گوید باد با برگ درختان وعدۀ دیدار دارد:

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد (فرخزاد، 1383: 242)

اما این باد باعث رویش درختان (رمز خود شاعر) نیست بلکه یک باد ویرانگر است چنانچه بلافاصلۀ دلهرۀ ویرانی در او ایجاد می‌کند و باعث نومیدی او می­شود:

در شب کوچک من دلهرۀ ویرانی ست

گوش کن وزش ظلمت را می‏شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می‏نگرم

من به ناامیدی خود معتادم (همان)

اما شاعر همچنان عاشق است و باد را با وجود ویرانی دوست دارد همچنان که قبلاً نیز گفته بود که به باد بی‏سامان عاشق است بنابراین از معشوق می­خواهد با او همراه شود و شعر با تسلیم فروغ به عشق تمام می­شود:

ای سراپایت سبز

دست‌هایت را چون خاطره­ای سوزان

در دستان عاشق من بگذار

 و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش­های لب­های عاشق من بسپار

 باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد (همان: 243)

در شعر «آب­های سبز تابستان» که مضمون  آن از تنهایی و  بی­اعتباری عشق است، باد نماد عشقی ویرانگر است که شاعر از آن می­ترسد:

ما از صدای باد می­ترسیم

 ما از نفوذ سایه­های شک

در باغ­های بوسه­هامان رنگ می­بازیم

ما در تمام میهمانی­های قصر نور

از وحشت آوار می­لرزیم (همان: 248)

  در شعر«در غروبی ابدی» شاعر خود را فردی بازنده می­بیند که در یک غروب ابدی مانده است آغاز شعر چنین است:

 روز یا شب

نه ای دوست غروبی ابدی است

با عبور دو کبوتر در باد

چون دو تابوت سفید

و صداهایی از دور، از آن دشت غریب

بی‌ثبات و سرگردان همچون حرکت باد (همان: 280)

 باد در اینجا نماد عشق ویرانگر است چنانچه کبوترها که در باد پرواز می­کنند می­میرند، واژۀ تابوت نشان مرگ است و شاعر در ادامه صفت بی­ثباتی و سرگردانی را به باد می­دهد که نشان عشقِ گذرای معشوق است که باعث سرگردانی هر دوی آن‌ها شده است. در ادامۀ شعر، بعد از بیان تنهایی و حسرت روزهای خوب گذشته و نابودی آروزها می‏گوید:

من به آوار می‏اندیشم

به تاراج وزش‏های سیاه (همان: 283)

در شعر «دیدار در شب» که از برجسته­ترین شعرهای اجتماعی فرخزاد است؛ شاعر یک زن تنها و سرگردان در اجتماع است، سخن اصلی او تنهایی و ویرانی یک زن ایرانی در زندگی اجتماعی است، چهرۀ شگفت خود شاعر است که در آستانۀ نابودی است و دلیل نابودی او باد ویرانگر است که خطوط چهرۀ او را محو می‌کند و آرامش زندگی را از او می­گیرد، در توصیف خود می­گوید، باد طرح جاری او را (زندگی او را) محو و دگرگون کرده است:

و چهرۀ شگفت

با آن خطوط نازک دنباله­دار  سست

که باد طرح جاریشان را

لحظه به لحظه محو و دگرگون می‏کرد...

داد زد

باور کنید

من زنده نیستم (همان: 297)

بار دیگر در چند بند بعدی شعر از باد سخن می­گوید و بلافاصله به مرگ اشاره می‌کند:

سرد است

 و بادها خطوط مرا را قطع می­کنند

آیا در این دیار کسی هست که هنوز

 از آشنا شدن با چهرۀ فنا شدۀ خویش

وحشت نداشته باشد؟ (همان: 302)

علاوه بر این اشعار، مهم‌ترین شعری که فرخزاد در مورد زندگی­ خود و تباه شدنش به دست عشق گفته است منظومۀ «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است. «معروف است که هر هنرمند بزرگ، معمولاً یک اثر بزرگ و برجسته دارد که چکیدۀ همه آراء و نظریات مهم و هنر و زندگی اوست و به اصطلاح مانیفیست وجودی و هنری اوست و به هر حال اوج کارهای اوست و بیش از آثار دیگر، شاعر را نشان می­دهد و بیان می­کند سایر آثار هنرمند همه به نحوی پایه­ها و مقدمات این اثرند و یا مرور دوباره آنند...» (شمیسا، 1372: 22) مضمون اصلی آن، اظهار یأس و ناتوانی شاعر در برابر شکست­های زندگی است «فروغ در این شعر با زبان ادبی فارسی امروز، با لحنی بسیار عاطفی و مؤثر ماجرای شکست خود را در زندگی و مخصوصاً در زندگی زناشویی و چگونه جدا شدن از مردی را که دوستش داشت به صورت خاطره‏های پراکنده مرور می‌کند» (همان: 23)

در این منظومه ارتباط باد با مضمون عشق  کاملاً صفت ویرانگری عشق را نشان می­دهد. شاعر بر این صفت تأکید دارد و آگاهانه آن را به کار برده است. ابتدا از دوران کودکی­اش می­گوید که ناگهان باد در کوچه می­آید:

در کوچه باد می­آید

در کوچه باد می­آید

 و من به جفت­گیری گل­ها می­اندیشم

به غنچه­هایی با ساق‏های لاغر کم خون

 و این زمان  خستۀ مسلول

 و مردی از کنار درختان خیس می­گذرد (فرخزاد، 1383: 346)

آمدن باد در کوچه، همان عشق مرد است که وارد قلب شاعر می­شود و او را از کودکی­اش جدا می‌کند، همچنان که در «تولدی دیگر» نیز از کوچه­ای گفته بود که باد در آن آمده بود  و فروغ را برده بود، درخت نیز همان طور گفته شد نماد خود شاعر است، بنابراین مرد می­آید و شاعر عاشق می­شود اما همان طور که مشخص است این عشق به سرانجامی نمی­رسد بنابراین در دو بند بعدی بار دیگر باد در کوچه می­آید و خبر ویرانی را می­دهد:

در کوچه باد می‏آید

کلاغ­های منفرد آنزوا

در باغ‏های پیر کسالت  می‏چرخند (همان: 347)

 عشق باعث تنهایی و انزوای شاعر می­شود زیرا معشوق او را ترک می‌کند، فضای شعر تنهایی وجودی شاعر را نشان می­دهد، در ادامه، در تخیل خود به گذشته­ها می­رود، در خیالش، عشق یا همان دوران کوتاه زندگی  را به نسیم مانند می‌کند که زندگی‌بخش است:

انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ­های تازه که در شهوت نسیم  نفس می­زدند (همان: 348)

سومین بار، باد در کوچه می­آید و ویرانی آن کاملاً آشکار می­شود و به اثبات می­رسد و شاعر شاهد این است که مرد باعث ویرانی او شده است:

در کوچه باد می­آید

در کوچه باد می­آید

 و این ابتدای ویرانی است

 و آن روز هم که دست­های تو ویران شدند باد  می­آمد (همان)

  و شاعر خوب می­داند که دیگر معشوق را نخواهد داشت زیرا:

 تمام لحظه‏های سعادت می‏دانستند

که دست‏های تو ویران خواهد شد (همان: 352)

اما گفته­ایم که فرخزاد هرگز از عشق رویگردان نبوده است او میل بازگشت به سوی معشوق را و البته می­داند که دیگر وصالی نخواهد بود، در اینجا می­پرسد:

آیا دوباره گیسوانم را

 در باد شانه خواهم زد؟ (همان)

  طبیعی است که هیچ موقع نمی­توان در باد موها را شانه زد، صفت بارز باد، پریشانی است که اجازۀ شانه زدن و مرتب شدن موها را نمی­دهد

بعد از این منظومه شاعر چند بار نیز از واژۀ باد استفاده نموده است که البته شعرها مضمون عاشقانه نداشته‏اند و بیشتر از نظر مضمون زندگی مورد توجه‌اند، در این اشعار نیز باد به گونه‏ای با عشق و زندگی شاعر ارتباط دارد. در شعر «هفت سالگی» که مضمون اصلی آن حسرت روزهای خوب کودکی و بیان این موضوع است که بعد از کودکی در انبوهی از جنون و جهالت گذشته است، شاعر از صدای باد می­ترسد زیرا باد او را از دوران خوش کودکی جدا کرده است همچنان که در شعر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم ...» به این موضوع اشاره کرده است:

صدای باد می‏آید

صدای باد می­آید ای هفت سالگی

برخاستم و آب نوشیدم

 و ناگهان به خاطر آوردم

که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ­ها چگونه ترسیدند (همان: 314)

صدای باد، صدای عشق ویرانگری است که خبر نابودی او را می­دهد برای همین شاعر آب می­نوشد چون ترسیده است. صدای باد باعث می­شود که شاعر تلخی شکست را به یاد بیاورد، کشتزارهای جوان استعاره  از امید و روشنی­ها و ملخ‏ها استعاره از ناامیدی‏های زندگی است که او فرا گرفته است و دلیل نابودی امید­های جوانی او و ناامیدی کنونی­اش  عشق ویرانگر است.

 


 

نتیجه‏گیری

نتیجۀ پژوهش نشان می­دهد که واژۀ باد در دیوان فروغ فرخزاد یک واژۀ کلیدی است که ارتباط معناداری با مضمون عشق دارد، گویی شاعر با انتخابی آگاهانه  با توجه به مفهوم نمادین باد در ادب فارسی، به وسیلۀ تصاویر شاعرانه، سعی در بیان اندیشه­ها و احساسات عمیق عاشقانه دارد. در نیمۀ اول شاعری، فرخزاد در سه دفتر: اسیر، دیوار، عصیان، واژۀ باد و واژه‏های مترادف آن، طوفان و نسیم، را با تصاویری شعری: استعاره، تشبیه مکرراً در شعرهای عاشقانه به کاربرده است، بیش‌ترین واژۀ استفاده شده، واژۀ نسیم است که نشان‌دهندۀ عشق پاک و زندگی‌بخش شاعر می­باشد. در دورۀ دوم شاعری، با توجه به تغییر سبک شعرسرایی، کاربرد این واژه تغییر می‌کند و به صورت نماد و رمز، نمایانگر عشق بی‏ثبات و ویرانگر می‏شود گویی عشق چون بادی ویرانگر به زندگی شاعر وارد می­شود و او را تباه می‌کند، به طور کل باید گفت شاعر، سیر عشق به معشوق، شکست در عشق و تباهی زندگی­اش را با نمادپردازی باد برای خواننده توصیف کرده است.

 

 


 

منابع و مآخذ

 احمدی، بابک.حقیقتوزیبایی. تهران: مرکز، 1391.

ایگلتون، تری. پیشدرآمدیبرنظریهادبی. ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز، 1372.

باقری حسن­کیاده، معصومه. اکوان دیو و وای اسطورۀ باد. مجلۀ مطالعات ایرانی، ش 16، 1388، صص133ـ 140.

پورنامداریان، تقی، (1381) سفر درمه، تهران: نگاه، 1381.

پورنامداریان، تقی؛ خسروی شکیب، محمد. دگردیسی نمادها در شعر معاصر. فصلنامۀ پژوهش‏های زبان و ادب فارسی، ش11، 1387، صص162ـ147.

 جلالی، بهروز. در غروبی ابدی (زندگی­نامه، مجموعة آثار منثور، مصاحبه و نامه­های فروغ فرخزاد). تهران: مروارید، 1376.

جلالی، بهروز. جاودانه زیستن در اوج ماندن (دربارة فروغ فرخزاد). تهران: مروارید، 1372.

حافظ. دیوان. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: صفی علیشاه، 1372.

حسینی، مریم. رمزپردازی باد در آثار سنایی. فصلنامۀ علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ش 56ـ57، 1385، صص 35ـ50.

سپهری، سهراب. صدای پای آب (هشت کتاب). تهران: طهوری، 1372.

سرکوهی، فرج. عارفی غریب در دیار عاشقان. ص99ـ104، باغ تنهایی (یادنامه سهراب سپهری)، به کوشش حمید سیاه پوش، تهران: نگاه، 1383.

سلدن، رامان؛ ویدسون، پیتر.راهنماینظریۀادبیمعاصر. ترجمۀ عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1377.

سیف، عبدالرضا. باد در دیوان حافظ. مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1379، صص 163ـ175.

شاملو، احمد. مجموعه اشعار. تهران: نگاه، 1384.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا. زبانشعردرنثرصوفیه. تهران: سخن، 1392.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت). تهران: سخن، 1383.

شمیسا، سیروس. نگاهی به فروغ. تهران: مروارید، 1372.

فرخزاد، فروغ. دیوان کامل اشعار. با مقدمۀ شجاع‏الدین شفا، تهران: مؤسسه مرز فکر، 1383.

 مشرف آزاد تهرانی، محمود. پریشادخت شعر (زندگی و شعر فروغ فرخزاد). تهران: ثالث، 1376.

 یوشیج، نیما. مجموعۀ کامل اشعار. به کوشش سیروس طاهباز، تهران: نگاه، 1389.

 

 



* استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه.

** دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه.

تاریخ دریافت:                                                                               تاریخ پذیرش:

منابع و مآخذ

 احمدی، بابک.حقیقتوزیبایی. تهران: مرکز، 1391.

ایگلتون، تری. پیشدرآمدیبرنظریهادبی. ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز، 1372.

باقری حسن­کیاده، معصومه. اکوان دیو و وای اسطورۀ باد. مجلۀ مطالعات ایرانی، ش 16، 1388، صص133ـ 140.

پورنامداریان، تقی، (1381) سفر درمه، تهران: نگاه، 1381.

پورنامداریان، تقی؛ خسروی شکیب، محمد. دگردیسی نمادها در شعر معاصر. فصلنامۀ پژوهش‏های زبان و ادب فارسی، ش11، 1387، صص162ـ147.

 جلالی، بهروز. در غروبی ابدی (زندگی­نامه، مجموعة آثار منثور، مصاحبه و نامه­های فروغ فرخزاد). تهران: مروارید، 1376.

جلالی، بهروز. جاودانه زیستن در اوج ماندن (دربارة فروغ فرخزاد). تهران: مروارید، 1372.

حافظ. دیوان. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: صفی علیشاه، 1372.

حسینی، مریم. رمزپردازی باد در آثار سنایی. فصلنامۀ علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ش 56ـ57، 1385، صص 35ـ50.

سپهری، سهراب. صدای پای آب (هشت کتاب). تهران: طهوری، 1372.

سرکوهی، فرج. عارفی غریب در دیار عاشقان. ص99ـ104، باغ تنهایی (یادنامه سهراب سپهری)، به کوشش حمید سیاه پوش، تهران: نگاه، 1383.

سلدن، رامان؛ ویدسون، پیتر.راهنماینظریۀادبیمعاصر. ترجمۀ عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1377.

سیف، عبدالرضا. باد در دیوان حافظ. مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1379، صص 163ـ175.

شاملو، احمد. مجموعه اشعار. تهران: نگاه، 1384.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا. زبانشعردرنثرصوفیه. تهران: سخن، 1392.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت). تهران: سخن، 1383.

شمیسا، سیروس. نگاهی به فروغ. تهران: مروارید، 1372.

فرخزاد، فروغ. دیوان کامل اشعار. با مقدمۀ شجاع‏الدین شفا، تهران: مؤسسه مرز فکر، 1383.

 مشرف آزاد تهرانی، محمود. پریشادخت شعر (زندگی و شعر فروغ فرخزاد). تهران: ثالث، 1376.

 یوشیج، نیما. مجموعۀ کامل اشعار. به کوشش سیروس طاهباز، تهران: نگاه، 1389.