بررسی صفات رنگارنگ در دیوان محمدعلی بهمنی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

این پژوهش درباره‌ی صفات ادبی و شاعرانه (رنگارنگ) در اشعار محمدعلی بهمنی  با هدف بررسی دقیق تعداد بیست و پنج غزل از اشعار محمدعلی بهمنی، در زمینه موصوف و صفت‌های ادبی بوده و حاصل این یافته‏ها بسامد و تکرار واژه‏ها و آرایه‏هایی شده است که راه بیان احساسات شاعر را فراهم کرده و مشخصه و سبکی خاص به شعر او بخشیده، صورت گرفته است، روش‏شناسی پژوهش بنیادی ـ تحلیلی و ابزار گردآوری داده‏ها فیش‌برداری بوده است. یافته‏های پژوهش نشان داد که  تعداد 135 صفت رنگارنگ در 25 غزل شاعر شناسایی شد که در آن‌ها صناعات ادبی، کنایه و استعاره مکنیه بسامد بالایی داشتند و از ویژگی‌های سبکی اشعار محمدعلی بهمنی، نگاه تازه به طبیعت، و مسائل موجود در جامعه در اشعار وی است. در این پژوهش سعی شده است نشان دهد که شاعر با بهره‏گیری از عناصر خیال‌انگیز، همراه با زبان و اصطلاح محاوره‌ای در اشعار خویش باعث ماندگاری شعرش شده است.

کلیدواژه‌ها


بررسی صفات رنگارنگ در دیوان محمدعلی بهمنی

غلامعلی ایزدی[1]

پرستو رنجبر[2]

 

 

چکیده

این پژوهش درباره‌ی صفات ادبی و شاعرانه (رنگارنگ) در اشعار محمدعلی بهمنی  با هدف بررسی دقیق تعداد بیست و پنج غزل از اشعار محمدعلی بهمنی، در زمینه موصوف و صفت‌های ادبی بوده و حاصل این یافته‏ها بسامد و تکرار واژه‏ها و آرایه‏هایی شده است که راه بیان احساسات شاعر را فراهم کرده و مشخصه و سبکی خاص به شعر او بخشیده، صورت گرفته است، روش‏شناسی پژوهش بنیادی ـ تحلیلی و ابزار گردآوری داده‏ها فیش‌برداری بوده است. یافته‏های پژوهش نشان داد که  تعداد 135 صفت رنگارنگ در 25 غزل شاعر شناسایی شد که در آن‌ها صناعات ادبی، کنایه و استعاره مکنیه بسامد بالایی داشتند و از ویژگی‌های سبکی اشعار محمدعلی بهمنی، نگاه تازه به طبیعت، و مسائل موجود در جامعه در اشعار وی است. در این پژوهش سعی شده است نشان دهد که شاعر با بهره‏گیری از عناصر خیال‌انگیز، همراه با زبان و اصطلاح محاوره‌ای در اشعار خویش باعث ماندگاری شعرش شده است.

واژه‏های کلیدی

صفات رنگارنگ، ادبی،  محمدعلی بهمنی، غزل، استعاره مکنیه

 

 

 

1ـ مقدمه

در دوره‌ی معاصر غزل با چهره‏هایی همچون بهار و شهریار جوانه می‏زند و با حضور رهی معیری و هوشنگ ابتهاج «سایه» و بانو سیمین بهبهانی به بار می‏نشیند. دهه‌ی پنجاه شمسی با حضور چهره‌ای در غزل که زبان خاص خود را دارد محمدعلی بهمنی پا به عرصه‌ی شعر گذاشت در ده، دوازده سالگی چاپخانه‌ی «تابان» محل کار او بود و مجله‌ی «روشنفکر» در آن چاپ می‏شد. و این باعث شد که بهمنی راهی برای رسیدن به شعر و آفرینش ادبی، هموار کند. خود بهمنی می‏گوید: «هنوز هم غزل بعد از نیما را نوعی لجبازی می‏دانم»[3]

غزل‌سرایانی همچون بهمنی و منزوی و بهبهانی ضمن وفاداری به «غزل»، کوشیدند که این نوع شعری راحتی پس از شعر نیمایی نیز متحول و به روز، پاسداری کنند و به همین سبب است که شرایط دنیای مدرن و روابط اجتماعی دوران تسلط ماشینیسم را نیز می‏توان در شعرهای نئو کلاسیک و غزل گفتارهای بهمنی به روشنی دید. غزل‌های بهمنی هم سهل و ممتنع است. با این حال تمام بضاعت شعر بهمنی غزل نیست. او در انواع دیگر شعر نیز شناسنامه‌دار می‏سراید و آنان که با شعر و کلام انس و الفتی دارند، حتی اگر نام او را در کنار سروده‌ی تازه‌ای هم نباشد آن را باز خواهند شناخت.

مسئله اصلی در این پژوهش بررسی عوامل زیبایی‌آفرین شعر (عناصر صور خیال) در اشعار محمدعلی بهمنی است که با بسامد بالایی از این عناصر، از جمله (کنایه، استعاره مکنیه، ایهام، تشخیص) توانسته ترکیب‌های شعری زیبایی را به تصویر بکشد که منجر به گیرایی و ماندگاری و بازگوکننده اندیشه‏ها و احساسات درونی شاعر می‏باشد. پژوهش حاضر با هدف آشنایی با صفات ادبی و  بلاغی در شعر محمدعلی بهمنی و تحلیل ترکیبات وصفی شاعرانه و ادبی انجام شد. با توجه به اینکه موضوع صفات ادبی و شاعرانه موضوعی نو و تازه و کمتر به این موضوع پرداخته شده در دیوان بهمنی به جستجوی صور خیال پرداخته تا زیبایی‏های کلامش بیشتر نمایان شود و مورد استفاده‌ی پژوهشگران قرار گیرد.

2ـ معرفی شاعر  

محمدعلی بهمنی در فروردین ماه 1321در دزفول به دنیا آمد. خـود او درباره‌ی تولـد و دوران کودکی‌اش می‏گوید: «متولد فروردین ماه 1321هستم آنگونه که شنیده‏ام در سفری خانوادگی، با دنیای در حرکـت آشـنا شدم. شناسنامه‏ام نیز ثبت شده  دزفول است اما پاگرفته  تهران هسـتم. شـهر ری و کـرج نیـز سـالیانی مـرا تحمل کرده‏اند و اینک سالهاست که بی‏تابی‏هایم را به بندرعباس برده ام. پدرم سوزنبان راه آهـن بـود و مـادرم مکتب خانه  خانگی داشت» (قزوه، 1383: 81).

«مکتب خانه  مادرم که زن آگاه و تا حدودی آشنا به دو زبان عربی و فرانسه بود، به وسیله  پدر خشـن و متعصب بسته شده بود و حقوقی هم که خود از کار سوزنبانی در راه آهن می‏گرفت، کفاف زنـدگی را نمـی داد و من ناچار به کارکردن تمام وقت با شب کاریهای پی در پی بودم» (همان: 48).

بهمنی که از کودکی و نوجوانی شیفته  سرودن بود به جای مدرسه در آن روزها به دلیل شرایط خانواده از هفت سالگی سر از چاپخانه درآورد. بهمنی اولین شعرش را در نه سالگی سرود و در همان سال یعنی در سـال 1331در مجلّه­ی روشـنفکر بـه چاپ رساند.

بعدها او در جست و جوی کار سر از انتشارات بامداد در آورد. بامداد یکی از بهتـرین مؤسسـه‏های نشـر در دهه‌ی پنجاه بود. با این حال اولین مجموعه‌ی شعرش را در سال 1350 تحت عنوان «باغ لال» کـه مجموعه‌ای از شعرهای نیمایی است، توسط انتشارات بامداد به چاپ رساند. او پس از باغ لال در سال 1351» در بی‏وزنی» را که دربرگیرنده‌ی شعرهای بی‏وزن اوست، به چاپ رساند. و 4 سال بعـد در سـال 1355 مجموعه‌ای از شـعر کودک تحت عنوان«گیسو، کلاه، کفتر» را به چاپ رساند. او به مدت 13 سال در سکوت و بی‌خبری به سر می‏برد تا اینکه در سال 1369 با انتشار مجموعه غزل«گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» بسیار خوش درخشید و با موج عظیمی از اشتیاق و استقبال روبرو شد و فصل تازه‌ای را در زندگی ادبیاش رقم زد. از همین سال بـود که فعالیت ادبیاش را به صورت جدی آغاز نمود.

مجموعه‌ی « گاهی دلم برای خودم تنگ می‏شود» آن‌چنان با استقبال روبرو شد تا جائی که هنوز سه سـال از زمان چاپش نگذشته بود 3بار تجدید چاپ گردید. این استقبال هنوز هم ادامه دارد.

بهمنی در سال 1374همکاری خود را با هفته‌نامه‌ی ندای هرمزگان آغاز نمود و صفحه‌ای تحت عنـوان «تـنفس در هوای شعر» را در هر هفته در پیشگاه مشتاقان خود قرار داد. او در سال 77مجموعـه شـعر «شـاعر شـنیدنی است» را به چاپ رساند و یک سال بعد مجموعه‌ی «عشق است» او به همراه سی دی و کاست روانه‏ی بازار شد. این مجموعه نیز به شدت مورد استقبال جوانان قرار گرفت.

او در سال 1378 موفق به دریافت تندیس «خورشید مهر» به عنوان برترین غزل‌سرای ایـران گردیـد و در

سال 1383 با همت اداره­ی فرهنگ و ارشاد استان هرمزگان همزمان با برگـزاری ششـمین کنگـره‏ی سراسـری شعر و داستان جوان نکوداشت بهمنی برگزار گردید. و در سال1385 موفق به دریافت تندیس «سرو» به عنـوان مقام اول شعر کلاسیک گردید. همچنین او مجموعه‏های شعری «امانم بده» را در سال 1380»، این خانـه واژه‏های نسوزی دارد» را در سال 1382»، چتر برای چه؟ خیال که خیس نمیشود» را در سال 1386»، من زنـده‏ام هنوز و غزل فکر می‏کنم» را در سال 1388 و آخـرین مجموعه‌ی شـعری را بـا عنـوان «تـنفس آزاد» در سـال 1389 به چاپ رساند.

بهمنی در قالب‌های مختلفی از قبیل؛ کلاسیک، نیمایی و سپید طبع‌آزمایی کـرده اسـت، امـا غـزل غالـب شعرهای او را تشکیل می‌دهد.

بهمنی شاعری است، متواضع و مردمی با روحی آرام و همیشه همراه و همگام با نوجوانان و جوانـان. وی بـا آنکه از غزل‌سرایان مطرح و بنام کشور است، اما هیچ‌گاه خود را در زمره‌ی اساتید شعر نمی‌داند. وی نـه تنها شاعری است توانا بلکه به عنوان سخنران، منتقد و داور در اکثر همایش‌های ادبـی، فرهنگـی و هنـری حضـوری فعال و گسترده دارد و علاوه بر فعالیت در حوزه‌ی شعر و ادب در عرصه‌ی فرهنگ و هنر هم صاحب‌نظر می‏باشد.

3ـ ویژگی‌های غزل بهمنی

محمدرضا روزبه به چند خصیصه‏ی غزل بهمنی اشاره دارد که عبارتند از؛

1ـ حفظ «روح تغزل» به عنوان جان و جوهر غزل: ذهن و زبان و نگاه بهمنی اساساً تغزلی است؛ وی حتی در شعرهای جامعه گرایش لحظه‌ای از تغنـی غافـل نیست. شاید بتوان تغزل‏گرایی نو غزل‏پردازان جوان در دو دهه‌ی اخیر را از جنبه‌ای، واکنشـی دانسـت در برابـر روح خشک و خشن پارهای غزل‌ها و شبه غزل‌های حماسی ـ اجتماعی سال‌های نخسـت انقـلاب کـه جـز شـکل ظاهری، سنخیتی با غزل، و تفاوتی با قصیده و مثنوی نداشتند.

2ـ بهره‏گیری از اوزان بلند: بهمنی این شیوه را از نو غزل‏پردازان اولیه (سیمین و منزوی) آموخته است، و آن را به عنوان نـوعی تکنیـک موسیقیایی تازه در میدان غزل به کار برده است. اوزان بلند به کار بست روایت در غزل یـاری می‏رسـاند، باعـث نزدیکی زبان به بیان محاوره­ای می­شود و میـدان را برای فضاسـازی­های تازه‌ی ذهنـی ـ زبــانی در غـزل فـراهم می‏آورد.

3ـ گرایش به بیان محاوره­ای: شعر فارسی در مسیر نزدیکی به ذات و ذائقه­ی جمعی با حفظ ویژگی‌های ادبی زبـان، کوشـیده اسـت تـا از ذخایر سرشار زبان مردم بهره جوید. این خصلت در غزل‌های بهمنی، هم شعر او را به سـوی صـمیمیت عـاطفی کشانده و هم به او در آفرینش فضای دراماتیک، و جوی عینی و عاطفی مدد رسانده است.

4ـ گرایش به فضای دراماتیک: ظهور فضای روایی ـدراماتیک در غزل امروز که دسـتاورد تأثیر‏پـذیری از شـعر نـو اسـت، و در غزل‌های سیمین و نو غزل‏پردازان دیده می‏شود، شکلی منسجم و روحی واحد به اثر می‏بخشد.

5 ـتعادل هوشمندانه بین سنت و نوآوری در غزل: غزل‌های بهمنی در زمره‌ی «غزل نو معتدل» جای می‌گیرد. همین ایجاد تعادل بین دو قطب ذهنـی ـزبـانی باعث شده است که بهمنی نه مانند «سایه» در چارچوب غزل سنتی محصور بماند و نه مانند سـعید میرزایـی و دیگران او به ورطه‏ی فراغزل رانده شود. به عبارتی دیگر نه غزل کلاسیک را رها کرده و نه در غزل نو زیاده‌روی نموده است (تلخیص از قزوه، 1383: 4ـ172).

4ـ بررسی برخی صفات رنگارنگ در اشعار محمدعلی بهمنی

ـ آدم خطاخواه (دیوان، غ16، ص493، چ اول، 1390)

«ولی ببخش اگر آدم خطاخواه ات

 

نداشت هیچ، به جز حرف­های رویایی»                                                                            

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تلمیح دارد به داستان حضرت آدم و حوا که با خوردن میوه ممنوعه از بهشت رانده شدند.

ـ بهاران بی‏گل (دیوان، غ 3، ص 331، چ اول، 1390)

«بی گل در این بهاران، با داغ یاد یاران

 

یک خار هم نیرزد این یادگاری من»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

تقدیم صفت بر موصوف1ـمتناقض نما (پارادوکس) 2ـمراعات نظیر بین واژگان (گل، بهاران، باغ، خار) دارد.

ـ بغض بی‏امان (دیوان، غ6، ص341، چ اول، 1390)

«چه گونه می­شود ای همزبان! زبان را کُشت

 

سکوت کرد و به لب بغض بی امان را کُشت»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـکنایه از بی‏قراری در ندیدن کسی یا چیزی یا خواسته‌ای که برآورده نشود. با توجه به شاهد مثال شعری اشاره به نگفتن راز دارد. در ادبیات کشتن برای نگفتن و سکوت و خاموش کردن می‏آید.

ـ باغ کال پرست (دیوان، غ 8، ص 351 چ اول، 1390)

«رسیده­ها چه غریب و نچیده می­افتند

 

به پایِ هرزه علف­های باغ کال پرست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ باغ کال پرست، استعاره مکنیه و تشخیص؛

2ـ نماد انسان محدود فکر و کسی که به کم قانع است.

3ـ مراعات نظیر و تناسب معنایی بین (باغ و کال) دیده می‏شود. پرستش صفت انسان به باغ نسبت داده؛

4ـ با استفاده از آرایه‏ی جان بخشی به اشیاء و جاندار انگاری باعث زیبایی این ترکیب گردیده است. با توجه به شعر، رسیده‏ها؛

5ـ کنایه از انسان‏های به کمال رسیده که زود از بین می‏روند و نابود می‏شوند.

ـ بی شکل‏تر از باد (دیوان، غ21، ص607، چ اول، 1390)

«بی شکل­تر از باد شرم تا نهراسی

 

وقتی که منِ واقعی­ام را بشناسی»
 

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشبیه تفضیل؛

2ـ استعاره مکنیه دارد یکی از ملائمات باد، بی‏شکل است؛

3ـ همچنین تشخیص دارد از صفات انسانی به باد نسبت داده شده و همین وجه خیال‌انگیزی ترکیب را زیبا و ادبی نموده است.

ـ پنجه‏ی خونین شاهینم (دیوان، غ11، ص 388، چ اول، 1390)

«یک مرغ دیگرکم شدازاین فوج بی‏پروازوآواز

دیگر مرا از پنجه‏ی خونین شاهینم بپرسیـــد»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ این ترکیب وصفی دارای آرایه‏ی صفت شمار؛

2ـ تنسیق الصفات است؛

3ـ استعاره مکنیه؛

4ـ تشخیص دارد؛

5ـ شاهین مجاز از دست و قدرت انسان و نماد اوج و قدرت است (وجود خود شاهین، استعاره مجازی یا مجاز استعاری است) کل ترکیب (پنجه‏ی خونین شاهینم)؛

6ـ کنایه از قدرت و نفرت و انتقام و خشم انسان است.

ـ پل توفالی (دیوان، غ17، ص499، چ اول، 1390)

«دیدم که گره می­زد آرامش و خشمش را

 

دیدم که فرو می­ریخت مثل پل توفالی»                                        

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ در این ترکیب، تشبیه بلیغ؛

2ـ تشخیص؛

3ـ استعاره مکنیه وجود دارد؛

4ـ کنایه از چیزی یا کسی که به علت مشکلات و ناامیدی پایدار و ماندگار نیست؛

5ـ استعاره مصرحه مطلقه، وجه شبه (خرابی) هم برای مشبه (پل) و هم مشبه به (توفالی) وجود دارد.

ـ پَر خیالم (دیوان، غ20، ص526، چ اول، 1390)

«پرنده نیستم اما پرخیالم هست

 

توان بال گشودن به هر محالم هست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد.

1ـ تشخیص؛

2ـ استعاره مکنیه دارد، یکی از ملائمات آن، پَر است؛

3ـ ذکر جزو اراده کل، جز (پر) و کل (پرنده)؛

4ـ کنایه از خیالی که همه جا می‌تواند برود؛

5ـ مجاز از خیالات شاعر که به پرنده‌ای تشبیه شده، از ملائمات آن پر است. پر خیال، اضافه تشبیهی است.

ـ پیله‏ی پیراهنی (دیوان، غ21، ص607، چ اول، 1390)

«ها... عاشق روییدن و تکثیر شدن ها!

 

در پیله­ی پیراهنی خود نپلاسی

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشبیه بلیغ؛

2ـ صفت شمار (تعدد صفات)؛

3ـ کنایه از فکر و خیال مغشوش شاعر است؛

4ـ استعاره مصرحه مطلقه، پیراهن و پوشیدگی (وجه شبه) پیله (مشبه) و پیراهن (مشبه به) است. منظور شاعراینست که خود را در انزوا و بی‏خبری قرار ندهی و اشاره به در جمع بودن و اجتماعی بودن دارد، تکثیر شدن‌ها، اشاره به رویش و خود را نشان دادن و رشد کردن در اجتماع دارد.

ـ تن یخ کرده (دیوان، غ12، ص398، چ اول، 1390)

« تن یخ کرده، آتش را که می‏بیند چه می‏خواهد؟

همانی را که می‏خواهم تو را وقتی که می‏بینــم»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشخیص؛

2ـ استعاره مکنیه، انسان را به آتش تشبیه کرده که یکی از ملائمات آن گرما است و از آتش گرما را می­خواهد (محبت محبوب به گرمی آتش تشبیه شده و تشبیه مضمر دارد)

3ـ کنایه از آرامش یافتن شاعر با دیدن یار

ـ جذبه‏ی اهورایی (دیوان، غ16، ص 493، چ اول، 1390)

شاهد مثال شعری، دیوان بهمنی بیت 3:

«تمام هرم گناهت به جان من، بنشین

 

مرا مگیر از این جذبه­ی اهورایی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـکنایه از جذبه و عشق الهی است. شاعر می‏خواهد تمام بار معشوق را به خود به دوش بکشد و تا عشق و محبت که جذبه‏ی خدایی است از جانب دوست دریافت کند. عشق در ادبیات ما مقدس و جذبه‏ی الهی قلمداد می‏شود. (البته عشق پاک و خدایی که دور از هوا و هوس باشد).

ـ جرعه زلال (دیوان، غ 17، ص499، چ اول، 1390)

«یک جرعه زلال آن گاه نوشیدم و جوشیدم

 

یک چشمه غزل از او، در فصل عطش سالی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از جوشیدن؛

2ـ و استعاره مکنیه از جذبه و عشق الهی است. و وقتی عشق الهی در دل شاعر وارد می‏شود اشعاری آیینی می‏سراید و در شعر و کلامش خداوند جاری است. نوشیدن عشق الهی باعث پخته شدن می‏گردد که شاعر به جوشیدن در این مصرع عنوانش کرده است.

ـ جهان‌نما چشم (دیوان، غ 15، ص 458، چ اول، 1390)

«قهوه‌ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی‌گنجم

دیده‌ام در جهان‌نما چشمی که به تکرار می‏کِشَد فــالم»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

دارای ترکیب وصفی مقلوب یعنی چشم جهان‌نما  1ـ آرایه‌ای ایهام دارد 1ـ هم به معنی چشمی که کل عالم را می‏بیند.    2ـ چشمی که آینده‌نگر و داناست.

2ـ جهان‌نما، اشاره به جامی دارد که اسکندر وقتی که به داخل جام جهان‌نما نگاه می‏کرد، احوال مملکت جهان را می‏دید. (جهان‌نما، اشاره به قلب عارف دارد که می‌تواند همه چیز را ببیند).     

3ـ با توجه به بیت، بین واژگان (قهوه، فنجان، فال) مراعات نظیر وجود دارد. مثال شعری حافظ:

آیینه سکندر جام می است بنگر

 

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا[4]

ـچشم‌تنگ (دیوان، غ8، ص351، چ اول، 1390)

هنوز زنده­ام و زنده بودنم خاری­ست

 

به چشم تنگی نامردم زوال پرست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـیک اصطلاح محاوره‌ای و کنایه از آدم خسیس و ناخن‌خشک است. 2ـایهام دارد: 1ـهم به معنی خسیس 2ـهم به معنی کسی که چشمش کوچک از لحاظ اندازه و فرم، و همچنین3ـاین عبارت شاهد مثال و تعدد صفات (صفت شمار) دارد، و نامردم، ترکیب صفت مشتق برای انسان‏های نامرد و کسانی که اهل یاری و کمک به دیگران نیستند.

شاهد شعری سعدی:

«چشم تنگ دنیا دوست را                           یا قناعت پر کند یا خاک گور را»[5]

ـ چاه صبر (دیوان، غ9، ص 359، چ اول، 1390)

«با این که در زمانه­ی بیداد می­توان

 

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مکنیه است چون چاه، را به انسان تشبیه کرده و یکی از ملائمات آن صبر است.

2ـتشخیص.

3ـ تلمیح به داستان حضرت علی(ع) و درد دل کردن آن حضرت با چاه[6]. در شعر بیشتر شاعران  متعهد آمده است، که حضرت علی(ع) از جور مردم کوفه سر را به داخل چاه می‏برد و می‏گریست. چاهِ صبر، اضافه تشبیهی است صبر از لحاظ، درد و تحمل سختی به چاه تشبیه شده است.

شاهد شعری، سید علی موسوی گرمارودی          «چاه از آن زمان که تو در آن گریستی جوشان است»[7]

ـ حال و روز نگفتنی (دیوان، غ15، ص458، چ اول، 1390)

«باز در جمع تازه‏ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم   

هم می‏دانم از چه می‏خندم! هم نمی دانم از چه می‏نالم»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره می‌کند:

1ـ کنایه از پنهان داشتن راز درون شاعر است. 2ـ همچنین ایهام دارد. 1ـ هم به معنی حال و روزی که قابل گفتن نیست و پنهان کردن راز بزرگ که نمی‌توان آن را بیان کرد.2ـ روزگاری که نمی‌توانم بیان کنم و زبانم بسته است. کنایه از بعضی دردها که قابل گفتن و بیان نیست. شاعر درد خود را گم کرده است و نمی‌داند که چه می‏خواهد و چه می‏گوید.

ـ حرف‏های رویایی (دیوان، غ16، ص493، چ اول، 1390)

«ولی ببخش اگر آدم خطاخواه­ات

 

نداشت هیچ، به جز حرف­های رویایی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشخیص 2ـ استعاره مکنیه از ملائمات آن رویایی ست. 3ـ ایهام دارد: 1ـ هم به معنی حرف‌های که در عالم خواب و رویا می‏زنند. 2ـ حرف‌های که در عالم بیداری و رویایت هستند.

شاهد شعری

«دعایت می­کنم هر شب شوی بیمار و بی­یاور

 

پرستارت شوم شاید تو ای زیبای رویایی[8]

ـ خانه پوشالی (دیوان، غ17، ص499، چ اول، 1390)

خود را به غزل­هایم بی­تاب نشان می­داد

 

گفتم «نبری آتش با خانه­ی پوشالی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـخانه‏ی پوشالی نماد، خانه‌ای بی‏اساس و بنیان است شاید دلیلش نبود محبت و دوست داشتن در این خانه (دل) باشد و یا نداشتن بزرگ و مهتری در این خانه (که عقل) است.     2ـخانه پوشالی کنایه از جسم و جان و ذهن و روح شاعر. آتش منظور غزل‌های شاعر است.

 

ـخشک‌سالی من (دیوان، غ19، ص 513، چ اول، 1390)

«هوایِ عشق رسیده است تا حوالی من

 

اگر دوباره ببارد به خشکسالی من»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ ترکیب وصفی مقلوب، تشبیه مجمل وجه شبه، خشک است. 2ـ استعاره مصرحه مطلقه است چون خشک هم از ملائمات مشبه (من) هم از ملائمات مشبه به (سال). 3ـ تشخیص
4ـ حس‑آمیزی، خشکی از حواس لامسه و سال از حس ادراک و بینایی است که با هم آمیخته شده 5ـ کنایه از ته کشیدن افکار شاعر است که دیگر نمی‌تواند شعر بسراید و معانی تازه خلق کند.

ـ خالی پر (دیوان، غ25، ص633، چ اول، 1390)

«مجموعه‌ی آماده نشرم، خبر بد                                 

یک خالی پُر، خط به خط اش روح خراشی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ متناقض نما؛

2ـ کنایه از محتوا اشعار و غزل‏هایش است که سرشار از غم و ناراحتی ست.

3ـ استعاره مصرحه مطلقه از مجموعه آماده‏ی نشر شاعر. اشاره به دل شاعر که پر از اندیشه و اشعار و افکار تازه و نو است ولی مجال بازگویی آن را ندارد.

ـ دویدم بی‏پا (دیوان، غ3، ص331، چ اول، 1390)

«افتادی و دویدم بی‏پا به یاری تو        افتادم و رسیدی بی‏پا به یاری من»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ مجاز آلیت 2ـ متناقض نماست (پارادوکس) دارد زیرا با پا معمولاً راه می‏روند و می‏دوند بدون پا چگونه می‏توان راه رفت و دوید، صنعت ادبی لف و نشر هم دارد. فعل (افتادن و دویدن) و (افتادن و رسیدن) فعل دویدن و رسیدن با پا میسر می‏گردد که تناقضی آشکار دارد.

ـ دل توفانی (دیوان، غ4، ص 335، چ اول، 1390)

«دوست من با دل توفانی اش                                   جز پی آرامش توفان نبود»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از دلی که فاقد آرامش است.

2ـ توفان که همه چیز را بر هم می‏زند آرامش ایجاد نمی‌کند دارای آرایه‏ی پارادوکس است، چون در توفان دنبال آرامش گشتن محال و غیرممکن است.

3ـ استعاره از دل آشفته و عاشق که در ندید و نبود معشوق در وجودش توفانی از غم و درد به پا می‏شود.

شاهد مثال شعری، حافظ

«یاد تو در دل من توفان به پا می‌کند                   تا ساحل زندگی با من شنا می‌کند[9]»

ـ دریایی نشناخته (دیوان، غ5، ص339، چ اول، 1390)

«عشق است و به معنا ییش تفسیر نشاید کرد       این قطره، به دریایی نشناخته می‏ماند»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ ایهام دارد: 1ـ هم به معنی، دریایی که واقعاً هنوز شناخته نشده از لحاظ طبیعی خود دریا. 2ـ هم به معنی، دریایی که نمی‌توان به واقعیت و درون آن پی برد.

2ـ نشناخته، استعاره از آدم مرموز.

3ـ تشبیه، آرایه‏ی بارز آنست عشق (مشبه) دریای نشناخته (مشبه به) ناشناخته صفت برای دریاست (وجه شبه) و دلیل شباهت وسعت و عمق عشق و دوست داشتن است.

شاهد شعری، رابعه قزداری:

«عشق دریایی است کرانه ناپدید                           کی توان درآن شناکردای هوشمند»[10]

ـ درد مگوی (دیوان، غ11، ص388، چ اول، 1390)

«مــــن خود نمی دانم شما دردِ مگوی سال‏ها را

از او که عاجز مانده در یک لحظه تسکینم بپرسید»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه و استعاره از راز عشقی که نمی‌توان بیان کرد و نهفته است.

2ـ بین واژگان (ماهی طلایی تسکین)آرایه مراعات نظیر وجود دارد.

شاهد مثال شعری، دیوان حافظ:

«دردم نهفته به ز طبیبان مدعی                              باشدکزکرانه‏ی غیبم دعوا کند[11]»

ـ دوستان لال (دیوان، غ15، ص 458، چ اول، 1390)

«آه... چندی ست شعرهایم را جز برای خود نمی‌خوانم

شاید از بس صدای­شان زده‌ام دوست دارند دوستان لالم»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

ایهام دارد:

1ـ هم به معنی دوستان لال یعنی غزل‌های شاعر

2ـ هم به معنی، دوستان دوست دارند من لال و بی‏صدا باشم، یعنی کنایه از بی‌ارزش شدن شعر شاعر.

بین واژگان (صدا و لال) تضاد و پارادوکس وجود دارد.

استخدام دارد

1ـ هم به معنی دوستانی که لال هستند و قدرت تکلم ندارند.

2ـ هم به معنی اینکه نمی‌خواهند شعرهای مرا که پر از محتوای خوب و جالب است بشنوند و فراگیر شود.

 

 

ـ رود مذاب (دیوان، غ17، ص 499، چ اول، 1390)

«در رود مذاب انگار، می­شست بزک­ها را

 

جنس گِل­ها می­شد، سوفالی سوفالی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشخیص 2ـ استعاره مکنیه 3ـ مراعات نظیر بین واژگان (گل و سفالی) وجود دارد. 4ـکنایه از چیزهای غیرممکن، که این جور چیزی برای آن امکان‌پذیر نیست.

ـ زمانه‏ی بی ‏های‌وهوی لال پرست (دیوان، غ8، ص351، چ اول، 1390)

«در این زمانه­ی بی های و هویِ لال پَرست

 

خوشا به حالِ کلاغانِ قیل و قال پرست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مکنیه است و زمانه را به انسان تشبیه کرده که یکی از ملائمات آن لال است.

2ـ تشخیص

3ـ تنسیق الصفات

4ـ آنیمیسم

5ـ متناقض نما

6ـ علاقه‏ی لازم و ملزوم به کار برده

7ـ صفت شمار (تعدد صفات)

ـ زخم بسته (دیوان، غ9، ص359، چ اول، 1390)

«باور نمی­کنم به من این زخم بسته را

 

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

کنایه از درد و اندوه درون و ظاهر سالم و درونی بیمار و غمگین دارد.

ایهام دارد: 1ـ خود زخمی که بسته است. 2ـ دردهای نهفته که بیان نشده و نهفته و پنهان مانده است.

شاهد مثال شعری، هوشنگ ابتهاج (ه، ا، سایه)

«چه چشم پاسخ است از این دریچه‏های بسته

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند[12]»

ـ زمین پای در لجن (دیوان، غ20، ص 526، چ اول، 1390)

«مبین که مثل زمین پای در لجن شده­ام

 

که دسترس به گواراترین زلالم هست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مکنیه 2ـ تشخیص و جان بخشی دارد، تشخیص از این جهت که زمین را انسانی تصور کرده که پاش در لجن مانده است. 3ـ لجن استعاره از دردها و مشکلات و تلخی‏های جامعه است و زمینی که پایش در لجن می‏ماند (یعنی فاقد تحرک و حیات است و نابارور می‏باشد)

ـ سرزمین بی‏نشان (دیوان، غ 2، ص 329، چ اول، 1390)

«ناشناسی در عبور از سرزمین بی­نشان

 

گرچه ویران، خاکش اما آشنا با خشت حانم»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

مجاز از گم نامی   بین واژگان (سرزمین، خاک، ویران، خشت) مراعات نظیر وجود دارد.

ناشناس و آشنا (پارادوکس و تضاد) وجود دارد.

سرزمین بی‏نشان کنایه از روزگار و اوضاع و احوال شاعر که در سرزمینی بدون نام و نشان است و خبری از آن نیست.

71ـ سوز سرد (دیوان، غ2، ص329، چ اول، 1390)

«سوز سردی می­کشد شلاق و می­چرخاند و من
ج

 

درد را حس می­کنم، در بندبند استخوانم»

 

 

 

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ مجاز علاقه آلیت 2ـ کنایه از درد و رنج و اندوه 3ـ حس­آمیزی در این ترکیب خود را نشان می‏دهد، چون دو حس سوز که از سوختن و گرما می‏آید به همراه سرد که از سردی گرفته شده است با هم آمیخته شده‏اند.

ـ ساز سرد و بی‏صدا (دیوان، غ 16، ص 493، چ اول، 1390)

در اینجا دو ترکیب وصفی وجود دارد.

«ببخش و ساز مرا سرد و بی­صدا مگذار
ج

 

به آتشم بکش ای زخمه­ات نکیسایی»
ج

 صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

در این مصرع دو ترکیب وصفی وجود دارد. الف) ساز سرد، کنایه از سازی که اندوهگین نواخته می‏شود، دور از شادی و آرامش است. ایهام دارد:

1ـ سازی که صدایش تأثیرگذار نیست.

2ـ سازی  که بی‏روح و خوب نواخته نمی‌شود. حس آمیزی دارد سرد از امورات مربوط به انسان است که با حس لامسه حس می‏شود، که به ساز نسبت داده شده.

ب) ساز بی‏صدا، متناقض نما دارد. کل ترکیب (ساز سرد و بی‏صدا) 1ـ کنایه از سازی که تأثیرگذار نیست، منظور اینست که دل مرا رها نکن    2ـ مراعات نظیر بین واژگان (ساز، صدا، زخمه، نکیسایی)دارد.

ـ سهم بی‏کران (دیوان، غ 22، ص 610، چ اول، 1390)

«از آب­های جهان، سهم بی­کرانگی ام

 

جزیره­ای است که در خود شناورم کرده است»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

در اینجا استعاره مکنیه دارد چون سهم را به دریا تشبیه کرده که یکی از ملائمات آن بی‏کران است، تشخیص است و مراعات نظیر و تناسب بین واژه‏های (بی‌کران، آب، جهان، جزیره، شناور) وجود دارد.

اشاره به وسعت دامنه بی‌کرانگی عالم که جهان او را در خود شناور کرده است.

شاهد مثال شعری، مهوش سلیمان پور:

«تمام آب‏های آفرینش یکایک مهریه از بهرزهراست»[13]

ـ شرمساری گل (دیوان، غ3، ص331، چ اول، 1390)

«امسال گل ندارد، شعر بهاری من

 

این شرمساری گل، یا شرمساری من؟»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

استعاره مکنیه دارد چون گل را به انسان تشبیه کرده و یکی از ملائمات آن شرم و حیا است.

تشخیص و جان بخشی دارد. بین واژه‏های (گل و بهار) مراعات نظیر وجود دارد.

حس آمیزی، شرمساری را به گل مانند کرده زیرا شرمساری مخصوص انسان است البته استعاره دارد که یار را گل تصور کرده است که از چیزی (شاید بی‏وفایی) شرمساری شده است.

ـ شهرک خیالی (دیوان، غ19، ص 513، چ اول، 1390)

«به هوش باش که در خویشتن گم­ات نکند

 

هزار کوچه­ی این شهرک خیالی من»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

استعاره از ذهنیات خود شاعر که وجود خارجی ندارد. بین واژه‏های (کوچه و شهرک) صفت مراعات نظیر وجود دارد. شهرک خیالی استعاره از ذهن شاعر است که مثل کوچه‌ای تو را در خود غرق می‌کند و اگر در ذهن شاعر گم شوی، پیدا شدنش کاری بس دشوار است.

 

ـ شعر... رهاتر (دیوان، غ 23، ص 616، چ اول، 1390)

با خود را بَبَر که نپوسد در این سکون

 

شعری که دوست داشتی از خود رهاترش»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ ایهام دارد: 1ـ هم به معنی شعر آزاد و نیمایی است 2ـ هم به معنی شعر عریان است، که در آن شاعر بی‏پرده همه چیز را می‏گوید و عنوان می‌کند. شاعر می‏خواهد راز دل خود بگوید تا در سکون نگفتنش نپوسد، شعر رها، آزاد 2ـ شعر نیمایی استعاره از همین شعر که شاعر در آن مجبور به رعایت وزن و قافیه نیست.

ـ غزلِ له شده، شصت و سه حس متلاشی (دیوان، غ 25، ص 633، چ اول، 1390)

«شصت و سه غزل له شده در زلزله­ی من

 

شصت و سه نفس، شصت و سه حس متلاشی»

صفت ادبی و شاعرانه غزلِ له شده به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ صفت شمار

2ـ تنسیق الصفات

3ـ کنایه از درد و اندوه و رنج درون شاعر که باعث شده غزلش غمگین جلوه دهد و شاعر غزل خود را له شده بپندارد.

4ـ بین واژه‏های (زلزله، متلاشی شدن، له شدن) مراعات نظیر وجود دارد و در این بیت غزل‌های ناتمام خود را له شده عنوان نموده است.

صفت ادبی و شاعرانه شصت و سه حس متلاشی به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از سن شاعر که 63سال دارد، 2ـ ایهام دارد 1ـ هم به معنی سن شاعر ـ هم به معنی عدد 63 که نماد کثرت قرار دارد.

حس متلاشی، استعاره از فکر شاعر که از هم گسیخته و متلاشی شده است و غم وارد آن را ویران کرده و به سن خود هم گریزی هنرمندانه زده است.

 

ـصدف خالی (دیوان، غ 17، ص 499، چ اول، 1390)

«هم نسبت گل، اما حتی نه گل قالی

 

یادآور زیبایی، مثل صدف خالی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر دارد:

1ـ کنایه از چیزی که کسی که پر محتوا نیست و درونی خالی و بی‏مغز دارد. 2ـ استعاره دارد، صدف در ادبیات نماد ارزشمندی و فاخر بودن است وقتی صدفی خالی می‏شود یعنی مرواریدی داخل آن نیست و تعدادی از ارزشش کاسته می‏گردد.

ـ طوطی جنجالی (دیوان 17، ص 499، چ اول، 1390)

«پیدا که نمی­داند، از عشق ولی می­خواند

 

مثل چه بگویم؟ ها... یک طوطی جنجالی

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ نماد و کنایه از انسان‏هایی که دنبال دردسر هستند.

2ـ طوطی در ادبیات نماد سخنوری است و وقتی جنجال می‏آفریند به دلیل تقلیدی است که از انسان‌ها کرده است. و جمعی را بر هم می‏زند و مشکلی می‏آفریند جنجال به پا می‌کند.

3ـ ایهام دارد: 1ـ هم به معنی طوطی که سر و صدا می‌کند  2ـ هم به معنی خود شاعر که با شعرش در محافل ادبی جنجال به پا می‌کند مثلاً اگر شعر سیاسی بگوید.

ـ طعم شوکرانی (دیوان، غ 22، ص 610، چ اول، 1390)

«نمی­تواند از طعم شوکرانی من

 

مذاق پاک کند، آن که نوبرم کرده است»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ در اینجا صفت گروه وصفی و آرایه‏ی حس آمیزی وجود دارد.

2ـ بین واژه‏های (طعم، شوکران، مذاق) مراعات نظیر وجود دارد.

3ـ کنایه از طعمی که گوارا نیست و نابودگراست.

شاعر به دل خود اشاره دارد که این اندوه مثل جام شوکرانی در دلش باعث ویرانی و نابودی او می‏شود که شاعر، محبوب خود را در این ماجرا مقصر می‏داند. نوبر، استعاره از یار و محبوب است.

ـ عمق سکوت (دیوان، غ 20، ص 526، چ اول، 1390)

«همین نفس که به عمق سکوت محبوسم

 

صدای منتشری آن سوی جبالم هست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشبیه بلیغ

2ـ تشخیص، سکوت را به چاهی تشبیه کرده که عمیق است.

3ـ کنایه از کسی که راز درونش را پنهان می‌کند و در نهایت اندوه که از آن سکوت کرده است و گاهی سکوت آدمی سرشار از ناگفته‌هاست4ـبین واژه‏های (سکوت، صدا، منتشر، نفس) مراعات نظیر وجود دارد.

 (صدای سنگین سکوت در سر سرا پیچید) (متن ادبی)

ـ غنچه‏ی پنهان (دیوان، غ 5، ص 339، چ اول، 1390)

«گردونه­ی آتش را، باید که بگردانند

 

تا غنچه­ی پنهان را در خود بشکوفانند»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ ایهام دارد. 1ـ هم به معنی؛ غنچه‌ای که معلوم نیست غنچه است یا نه. 2ـ غنچه‌ای که در زیر برگ‏های گل پنهان شده است و قابل دیدن نمی‌باشد.

2ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (گردونه و گرداندن و آتش، غنچه و شکوفا شدن) وجود دارد.

3ـ استعاره از اشعار شاعر است که با گفتن می‏خواهد شعرش را نمایان کند مثل غنچه که شکوفا می‏گردد.

ـ غزلی نیمه (دیوان، غ 23، ص 616، چ اول، 1390)

«خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم

 

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره از شعر و غزل ناقص است.

2ـ مجاز از ذکر جزو اراده کل.

3ـ غزل نیمه

ایهام دارد: 1ـ غزل ناتمام که هنوز شاعر مقداری از آن را نسروده. 2ـ غزلی که در محتوا ناقص است و شاعر نتوانسته حرف دلش را در قالب کلمات بیان نماید و می‏خواهد کسی را بیابد که شریک غم‌هایش شود و نیمه‏ی دیگر شعر غم بارش را کامل نماید و آن کسی نیست جز معشوق.

ـ فوج بی‏پرواز و آواز (دیوان؛غ11، ص388، چ اول، 1390)

«یک مرغِ دیگر کم شد از این فوج بی‏پرواز و آواز 

دیگر مرا از پنجه‏ی خونین شاهینم بپــــــــرسید»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

فوج به معنی دسته و گروه است، مجاز از گروه مرغان، که اینجا مجاز استعاره ساز است. در عین حال این مصرع تنسیق الصفات دارد چون دو صفت بی‏پرواز و آواز (که در اصل «بی آواز» بوده، «ی» آن به قرینه بی‏پرواز افتاده است) برای فوج آورده است. مراعات نظیر بین واژه‏های (مرغ، فوج، پرواز، آواز، شاهین) با هم تناسبی خاص آفریده‏اند که شاعر (رقیب خود را شاهین تصور کرده است.)

ـ قافیه‏های ناب (دیوان، غ 7، ص 349، چ اول، 1390)

««من» فکرِ گریزم «او» تا راه به من بندد

 

با قافیه­های ناب در حالِ صف آرایی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از شعر توانمند و بی‏عیب و نقص است.

2ـ قافیه، مجاز جزء و اراده کل است. کل (شعر و غزل) جزء (قافیه)

3ـ مراعات نظیر (قافیه، ناب، شعر، صف‏آرایی)

4ـ استعاره از شعری که گیرایی آن در قافیه‌هایش می‏باشد و باعث ارزشمند شدن و توانایی آن می‏گردد.

ـ کلاغان قیل و قال پرست (دیوان، غ8، ص351، چ اول، 1390)

«در این زمانه­ی بی های و هویِ لال پرست

 

خوشا به حالِ کلاغانِ قیل و قال پرست
ج

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ نماد انسان‏های که فقط حرف می‏زنند و کم عمل می‏کنند.

2ـ کنایه از مردم محافظه کار که به دنبال کار و زندگی و نفع مادی خود هستند و انسان‏های تو خالی و نادان.

3ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (زمانه، قیل و قال، لال، کلاغ) وجود دارد.

ـ گردون سرگشته (دیوان، غ 5، ص 339، چ اول، 1390)

«از دایره­ات ای عشق، بیرون نرم هرگز

 

هرگونه که گردونم سرگشته بگرداند»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از تقدیر و سرنوشت انسان است که انسان را به هر گونه که می‏خواهد می‏گرداند و تمام امورات انسان در دست تقدیر می‏باشد.

2ـ ایهام دارد: 1ـ هم به معنی گردونه‌ای که در حال گردیدن است. 2ـ هم به معنی مشکلات روزگار که بر وفق مراد نیست و انسان را می‏گرداند.

3ـ بین واژه‏های (گردونه، دایره، سرگشته، بگرداند) مراعات نظیر وجود دارد.

شاهد مثال شعری، حافظ:

«ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

 

نیکی به ای یاران فرصت شمار یارا[14]

ـ گواراترین زلالم (دیوان، غ 20، ص 526، چ اول، 1390)

«مبین که مثل زمین پای در لجن شده­ام

 

که دسترس به گواراترین زلالم هست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

در اینجا دو صفت ادبی به کار رفته: من گوارا و من زلال

1ـ تعدد صفات 2ـ استعاره مکنیه از ملائمات آن گوارا و زلال بودن است.

3ـ تشخیص 4ـ ایهام دارد: 1ـ یک‌بار به معنی پاکی بودن خودش که به آب تشبیه کرده2ـبار دیگر به معنی بدون غل و غش بودن 5ـاستعاره از اشعار خود که به آب زلال و گوارایی آن را بدل کرده است. مراعات نظیر بین واژه‏های (زمین و لجن، گوارا و زلال) وجود دارد.

ـ لحظه‏ی توفانی‌ام (دیوان، غ 14، ص 456، چ اول، 1390)

«آمده‏ام بلکه نگاهم کنی                                                               

عاشق آن لحظه‏ی توفانی ام»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

تشبیه بلیغ استعاره از عشق است، شاعر همان لحظه ورود عشق را در دل خود لحظه‌ای توفانی می‏داند که فضای سینه‌اش را آمیخته از تلاطم و پریشانی می‌کند. مراعات نظیر (آمدن، نگاه، لحظه) وجود دارد. به  طور کلی، لحظه توفانی لحظه ورود عشق در دل است.

شاهد مثال شعری:

«سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
گویند لحظه­ای است روییدن عشق

 

آواز خوش هزار تقدیم تو باد
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد»

ـ منظره‏ی بسته (دیوان، غ 4، ص 335، چ اول، 1390)

«دوست من منظره­ی بسته­اش

 

طارمی پُر گل ایوان نبود»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر بستگی دارد:

1ـ کنایه از منظره دلخواه که بن بست دارد و فضایی که قابل دسترسی و عبور و مرور نباشد.

2ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (طارم، پر گل، ایوان، منظره) وجود دارد. استعاره از حرف‌های نگفته‌اش است که راز درون خود را بیان نکرده است مثل منظره‌ای که بسته و پنهان باشد.

ـ ماهی زلال پرست (دیوان، غ 8، ص 351، چ اول، 1390)

«به شب نشینیِ خرچنگ­های مردابی
ج

 

چه گونه رقص کند ماهیِ زُلال پرست»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشخیص 2ـ استعاره مکنیه، از ملائمات آن پرستیدن است. 3ـ در اینجا نماد انسان‏های بی ‏غل و غش است. 4ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (ماهی، خرچنگ، مرداب) وجود دارد.
5ـ استعاره از یاری که به دنبال پاکی و بی‏آلایشی است. 6ـ ماهی نماد انسان‏های محدود و به کمال نرسیده‏اند.

ـ مدادم خندید (دیوان، غ 25، ص 633، چ اول، 1390)

«می­خواستم از تو بنویسم که مدادم خندید:

 

چه مانده است مرا تا بتراشی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ صنعت تشخیص و جان بخشی دارد. 2ـ استعاره مکنیه، یکی از ملائمات آن خندیدن است. 3ـ خندیدن صفت فعلی به انسانی نسبت داده می‏شود که در اینجا خندیدن مداد را به نوشته‏های شاد خود مانند کرده. 4ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (مداد، خندیدن، تراشیدن، نوشتن) وجود دارد.

ـ نگه خانه‌زاد (دیوان، غ 9، ص 359، چ اول، 1390)

«باور نمی­کنم به من این زخم بسته را

 

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ کنایه از کسی که یا خدمتکاری که در خانه کار می‌کند و یا در آن خانه پرورش یافته است از این شخص، زخمی از روی کینه خوردن.

ـ وسعت پر دغدغه (دیوان، غ 21، ص 607، چ اول، 1390)

«پیداست که در حوصله­ی جسم، نگنجد

 

این وسعت پردغدغه این روح حماسی»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ تشخیص 2ـ استعاره مکنیه، صفت برای انسان است. 3ـ کنایه از دلی که پر از درد و دغدغه و مشکلات است. 4ـ آرایه‏ی مراعات نظیر و 5ـ تضاد واژه‏های (روح و جسم) وجود دارد. 6ـ استعاره از ذهن شاعر که وسیع است و پر از دغدغه‏ی زندگیست.

ـ هیزم لال (دیوان، غ 1، ص 325، چ اول، 1390)

«این هیزم لال زیر آتش                                                           

گل را به رساترین زبان گفت»

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مکنیه است هیزم را به انسان تشبیه کرده و از ملائمات آن لال است.

2ـ تشخیص دارد.

3ـ حس آمیزی، لال حس گفتاری و چشایی و هیزم حس بینایی به هم آمیخته شده‏اند.

4ـ هیزم لال، نماد خاموشی است.

5ـ مراعات نظیر بین واژه‏های (هیزم، آتش و زبان، لال) وجود دارد.

ـ هوای فراموش (دیوان، غ 13، ص 404، چ اول، 1390)

«در این هوای فراموش کاش می‏دیدی                                        

چه گونه منتظر موریانه‏ها شده ام»

 

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مکنیه است، هوا را به انسان تشبیه شده و یکی از ملائمات آن فراموشی است.

2ـ همچنین دارای آرایه‏ی تشخیص است.

3ـ کنایه از اینکه، از دل و دیده یار فراموش شده است.

کنایه از روزگار است که مشکلات آن باعث می‏شود که فراموشی سراغ آدم بیاید و ناامیدی از زندگی.

ـ یار دیرینم (دیوان، غ 11، ص 388، چ اول، 1390)

«دل تنگی­ام را از غزل این یار دیرینم بپرسید

 

از هم سپارِ لحظه­های تلخ و شیرینم بپرسید

صفت ادبی و شاعرانه به صور خیال زیر اشاره دارد:

1ـ استعاره مصرحه مطلقه، چون دیرین (وجه شبه) هم از ملائمات غزل (مشبه) و هم از ملائمات یار (مشبه به) است. 2ـ صنعت ایهام دارد: 1ـ هم به معنی، یاری که خیلی قدیمی و فراموش نشدنی است.2ـ هم به معنی، غزل‌هایش است که مانند یاری سال‌ها همراه شاعر بوده است. 3ـ یار دیرین، استعاره از غزل شاعر است.

 

 

نتیجه‏گیری

شاعر در غزل‌های نرم و روان و عاشقانه و انسانی خود با استفاده از ترکیب‌های وصفی زیبایش و بسامد آرایه‏هایی مانند کنایه و استعاره مکنیه توانسته است مسائل و مشکلات جاری در جامعه و حالات روحی خود را به تصویر بکشد. نتایج پژوهش حاضر بیانگر این است که محمدعلی بهمنی از شاعران توانای معاصر فارسی است از نیما تأثیر پذیرفته و با منزوی شاعر توانای معاصر در ارتباط بوده و از لحاظ فکری، آثارش مثل حسین منزوی است و با استفاده از صور خیال توانسته غزلش را زیبا و تأثیرگذار نماید. بهمنی صیاد لحظه هایست که با دقت و ریزبینی تمام توانسته مروارید کلام را در ته دریای معانی صید نماید و غزلش آن‌چنان بر دل بنشیند که گویی آرام و رو در رویت نشسته و مفاهیم را حکایت می‌کند. محمدعلی بهمنی یک شاعر آیینی است و در غزلیات خود به وصف ائمه به خصوص حضرت امام حسین در کتاب مجموعه اشعارش در صفحه‏ی 643 بیت دوم این‌گونه بیان کرده‏اند:

«نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است!

واژه هایش همه، همرنگ مُحرّم شده است»

در غزل دیگرش در صفحه 645 بیت اول در وصف امام رضا این‌گونه گفته‏اند:

«شرمنده‏ام که همت آهو نداشتـــــــم

شصت و سه سال راه به این سو نداشتم»

بهمنی در کنار شعر و غزل توانسته اعتقادات خود را هم (مخصوصاً به ائمه معصومین) نشان دهد. از حافظ به خوبی تأثیر پذیرفته رد پای کلام حافظ در سخنانش پیداست. طبیعت نمود فراوانی در اشعارش دارد. بهمنی شاعر زمان خویش است مسائل موجود در جامعه را مانند (دایر شدن بولوتوس ـ تعارف کردن به قلیان و... ) در شعر خود گنجانده است.

به طور کلی می‌توان ویژگی‌های شعری بهمنی را در موارد زیر برشمرد:

1 ـ سهل و ممتنع بودن شعر او، که همواره ما را به یاد غزل‌های سعدی می‏اندازد.

2ـ حفظ روح تغزل به عنوان جان و جوهر غزل

3 ـ بهره‏گیری از اوزان بلند

4ـگرایش به زبان محاوره

5ـ گرایش به فضای دراماتیک

6ـ تعادل هوشمندانه بین سنت و نوآوری در پیکره‏ی غزل

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ قرآن کریم

2ـ نهج‌البلاغه

3ـ ابتهاج، هوشنگ، (ه ـ ا ـ سایه). دیوان. سیاه‌مشق، چاپ دوم.

4ـ اخوان ثالث، مهدی. آخر شاهنامه. چاپ سوم، انتشارات نگاه.

5ـ بهمنی، محمدعلی. مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی. به کوشش موسسه انتشارات نگاه، چاپ اول، 1390.

6ـ سپهری، سهراب. هشت کتاب. مجموعه اشعار، چاپ نگاه، 1383.

7ـ سعدی، مصلح‏الدین. دیوان غزلیات. 1380.

8ـ سلیمان پور، مهوش. پاییز آوای عاشقانه‌ها. چاپ اول، 1383.

9ـ شمس‏الدین محمد. دیوان حافظ. مترجم قاسم غنی و محمد قزوینی، چاپ 1383.

10ـ قزداری، رابعه. دیوان اشعار.

11ـ منزوی، حسین. دیوان، غ 100. چاپ دوم، 1389.

12ـ یوشیج، نیما. ارزش اِحساسات.

پیوست1:

تقسیم‏بندی صفت‌های ادبی بر اساس حروف الفبای فارسی در 25 غزل محمدعلی بهمنی

حرف  آ

حرف  چ

حرف  ر

حرف  ص

حرف  م

 

1ـآدم خطا خواه

2ـاین‌گونه هراسان

3ـانگیزه‏ی گویایی

28ـچاه مجاق

29ـچهره تماشایی

30ـچشم‌تنگ

31ـچشم باز

32ـچاه صبر

 

57ـرساترین زبان

58ـرود مذاب

59ـراز گمشده

60ـراز مگوی

93ـصدف خالی

117ـمنظره‏ی بسته

118ـماهی زلال پرست

119ـماهی سرگشته

120ـمژده‏ی تازه

121ـمیوه‏های رسیده

122ـمنظر دیدنی تر

123ـمدادم خندید

 

حرف  ط

 

94ـطلسم شکستنی

95ـطاقت فرسودگی

96ـطوطی جنجالی

97ـطعم شوکرانی

 

حرف  ب

 

4ـباغ رنگین

5ـبهاران بی‏گل

6ـبغض بی‏امان

7ـباغ کال پرست

8و9ـبه چشم تو بی‏رنگ و بی‏بها شدن

10ـبسته کتاب

11ـبوریاست قالی

12ـبی‌شکل‌تر از باد

13ـبدن‏های بی‏کفن

 

حرف  ز

 

61ـزخم کاری

62ـزبان سرخ

63ـزمانه‏ی بی‏ های‌وهوی لال پرست

64ـزخم بسته

65ـزمانه‏ی بیداد

66ـزبان لال

67ـزخم‏های همیشه بر بالم

68ـزمین پای در لجن

69ـزمانه افسانه‏های طی شده

 

حرف  ع

 

حرف  ن

 

حرف  ح

98ـعمق سکوت

124ـنا باور خیال پرست

125و126ـنامردم زوال پرست

127ـنگه خانه‌زاد

 

33ـحال و روز نگفتنی

34ـحرف‏های رویایی

حرف  غ

 

99ـغنچه‏ی پنهان

100ـغزلی نیمه

101ـغزل له شده

 

حرف  خ

 

35ـخوب‏ترین حادثه

36ـخانه پوشالی

37ـخشک‌سالی من

38ـخاک بسته

39ـخون شناور

40ـخاک بی غبار

41ـخالی پر

 

حرف و

 

128ـویران شدنی آنی‌ام

129ـوسوسه شایسته‌تر

130ـوسعت پر دغدغه

 

حرف  ف

 

102ـفوج بی‏پرواز و آواز

103ـفصل پر گریه

 

حرف ه

 

131ـهیزم لال

132ـهوای فراموش

133ـهمه‏ی بی‏سر و سامانی‌ام

134ـهوای شرجی

 

 

حرف  س

حرف  ق

 

70ـسرزمین بی‏نشان

71ـسوز سرد

72ـسرزمین بی‏گناه

73ـسرخ گل

74ـسال بی‏رحم

75ـسرسبز

76ـسفره بستنی

77ـسقف من

78ـسفره‌ای کریمانه

79ـسفره‏ی رنگین

80و81ـساز سرد و بی‏صدا

82ـسیل بی‏گاهم

83ـسکوت مصور

84ـسهم بی‏کران

104ـقافیه‏های ناب

105ـقالی پاخورده نخ نما

 

حرف  پ

 

14ـپاره‏ی واژگونه

15ـپنجه‏ی خونین

16ـپل توفالی

17ـپر خیالم

18ـپیله‏ی پیراهنی

19ـپرت حواسی

حرف  ک

 

حرف  د

106ـکلاغان قیل و قال پرست

107ـکینه‌ای گداخته

 

حرف ی

 

42ـدویدم بی‏پا

43ـدل خوش‌باورمان

44ـدل توفانی

45ـدریایی نشناخته

46ـدل تنگ

47ـدل در بدر

48ـدست‏های بی‏نهایت مهربانش

49ـدرد مگوی

50ـدنیای رنگین

51ـدست پینه زده

52ـدنبال پریشانی‌ام

53ـدوستانی عمیق

54ـدوستان لال

55ـدیباچه‏های شیدایی

56ـدریا سکوت کرده

135ـیار دیرینم

 

حرف  گ

 

108ـگردون سرگشته

109ـگرسنگی حاودانه

110ـگسترده‏تر از عالم تنهایی من

111ـگره خورده بی‏صدا

112و113ـگواراترین زلالم

 

حرف  ت

 

20ـتک چراغ روشن

21ـتن یخ کرده آتش

22ـتازه‏ی اضداد

23ـتشنه‏ی کهنه شراب

24ـتازه‌ای بسرایم

 

حرف  ل

 

114ـلحظه‏های تلخ و شیرینم

115ـلحظه‏های توفانی

116ـلحظه‏ی عزیز

 

حرف  ج

 

25ـجذبه‏ی اهورایی

26ـجرعه زلال

27ـجهان‌نما چشم

حرف  ش

 

85ـشرمساری گل

86ـشعله‏ی خرد

87ـشکوفه یتیم

88ـشعر غمگین

89ـشهرک خیالی

90ـشکسته‌بالی من

91ـشعر... رهاتر

92ـشصت و سه حس متلاشی

 

پیوست 2:

ترسیم نمودار و معرفی صور خیال در 25 غزل از اشعار محمدعلی بهمنی

 

 

 

 



* استادیار و عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور واحد بیجار.

** دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ادبیات از دانشگاه پیام نور واحد بیجار.

تاریخ دریافت:                                                                               تاریخ پذیرش:

[3]ـ دیوان، ص 30، چ اول، 1390.

[4] . دیوان حافظ، شمس­الدین محمد، چ 1384، ترجمه قاسم قزوینی و محمد غنی

[5]- دیوان، غزلیات، سعدی، مصلح‏الدین، 1380

[6]- نهج‏البلاغه

[7]- دیوان، شعر در سایه سار نخل ولایت، موسوی گرمارودی، سید علی.

[8] . پاییز آوای عاشقانه ها، سلیمانپور، مهوش، چ اول، 1390

[9]- دیوان، حافظ، شمس‏الدین محمد، ترجمه قاسم قزوینی و محمد غنی

[10] ـاشعار، قزداری، رابعه، دیوان اشعار

[11]- دیوان، حافظ، شمس‏الدین محمد، به کوشش قاسم غنی، محمد قزوینی، چ پنجم، سال 1374.

[12] ـدیوان، سیاه مشق، ابتهاج، هوشنگ، (هـاـسایه)، چ دوم

[13]-پاییز آوای عاشقانه ها، سلیمان پور، مهوش، چ اول، 1383

[14] - دیوان، حافظ، شمس الدین، محمد، به کوشش قاسم غنی و محمد قزوینی، چ 1383

منابع و مآخذ

1ـ قرآن کریم

2ـ نهج‌البلاغه

3ـ ابتهاج، هوشنگ، (ه ـ ا ـ سایه). دیوان. سیاه‌مشق، چاپ دوم.

4ـ اخوان ثالث، مهدی. آخر شاهنامه. چاپ سوم، انتشارات نگاه.

5ـ بهمنی، محمدعلی. مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی. به کوشش موسسه انتشارات نگاه، چاپ اول، 1390.

6ـ سپهری، سهراب. هشت کتاب. مجموعه اشعار، چاپ نگاه، 1383.

7ـ سعدی، مصلح‏الدین. دیوان غزلیات. 1380.

8ـ سلیمان پور، مهوش. پاییز آوای عاشقانه‌ها. چاپ اول، 1383.

9ـ شمس‏الدین محمد. دیوان حافظ. مترجم قاسم غنی و محمد قزوینی، چاپ 1383.

10ـ قزداری، رابعه. دیوان اشعار.

11ـ منزوی، حسین. دیوان، غ 100. چاپ دوم، 1389.

12ـ یوشیج، نیما. ارزش اِحساسات.