تحلیل عناصر زیباشناسی و معناشناسی در سوره قارعه بر اساس روش ساختارگرایی

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، گروه زبان و ادبیات عرب، قم، ایران.

2 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم (نویسنده مسؤول).

چکیده

وجه تمایز قرآن کریم ـ به عنوان متنی فراگیر و در هم تنیده ـ شیوه بلاغی اعجازآمیز آن است و ما این وجه تمایز را در هر سوره از قرآن و نیز هر آیه آن که هر کدام سبک بلاغی اعجاب برانگیز خود را دارد آشکارا ملاحظه می‏کنیم. به لحاظ ساختاری، سوره‏های کوتاه قرآن که عمدتاً مکّی هستند برومند، تند، خطابی گونه با جمله‏ها و عبارت‏های کوتاه هستند، البته هر یک از این سوره‏ها مختصات هنری خود را دارند و از همین روی از یک‏دیگر متمایزند. این مقاله به بررسی عناصر زیباشناسی و معناشناسی سوره «قارعه» بر اساس روش «ساختارگرایی» پرداخته است. شیوه تحلیلی ساختارگرایانه، از ابداعات محمود بستانی است. این ادیب توانست با بهره گیری از این شیوه تحلیلی، ابعاد هنری و ویژگی‏های ادبی قرآن کریم را استادانه بکاود و یافته‏های نوینی را فرا روی اهل پژوهش قرار دهد. هدف کلی این مقاله نیز رونمایی از برجستگی‏های ادبی و پیام‏های معنوی سوره قارعه با بهره‏جویی از همین شیوه ساختارگرایانه است. حاصل پژوهش از این قرار است که در عنصر ساختارگرایی شکل و محتوا در یک سوره از یک‏دیگر جداناپذیرند و هر دو در یک پیکر قرار می‏گیرند و برای تبیین اندیشه و پیام‏های سوره باید ویژگی‏های هنری ـ ادبی را در کنار ویژگی‏های موضوعی ـ فکری بررسی کرد.

کلیدواژه‌ها


تحلیل عناصر زیباشناسی و معناشناسی در سوره قارعه

بر اساس روش ساختارگرایی

دکتر محمدحسن معصومی*[1]

فاطمه شریفی تشنیزی**[2]

چکیده

وجه تمایز قرآن کریم ـ به عنوان متنی فراگیر و در هم تنیده ـ شیوه بلاغی اعجازآمیز آن است و ما این وجه تمایز را در هر سوره از قرآن و نیز هر آیه آن که هر کدام سبک بلاغی اعجاب برانگیز خود را دارد آشکارا ملاحظه می‏کنیم. به لحاظ ساختاری، سوره‏های کوتاه قرآن که عمدتاً مکّی هستند برومند، تند، خطابی گونه با جمله‏ها و عبارت‏های کوتاه هستند، البته هر یک از این سوره‏ها مختصات هنری خود را دارند و از همین روی از یک‏دیگر متمایزند. این مقاله به بررسی عناصر زیباشناسی و معناشناسی سوره «قارعه» بر اساس روش «ساختارگرایی» پرداخته است. شیوه تحلیلی ساختارگرایانه، از ابداعات محمود بستانی است. این ادیب توانست با بهره گیری از این شیوه تحلیلی، ابعاد هنری و ویژگی‏های ادبی قرآن کریم را استادانه بکاود و یافته‏های نوینی را فرا روی اهل پژوهش قرار دهد. هدف کلی این مقاله نیز رونمایی از برجستگی‏های ادبی و پیام‏های معنوی سوره قارعه با بهره‏جویی از همین شیوه ساختارگرایانه است. حاصل پژوهش از این قرار است که در عنصر ساختارگرایی شکل و محتوا در یک سوره از یک‏دیگر جداناپذیرند و هر دو در یک پیکر قرار می‏گیرند و برای تبیین اندیشه و پیام‏های سوره باید ویژگی‏های هنری ـ ادبی را در کنار ویژگی‏های موضوعی ـ فکری بررسی کرد.

واژه‏های کلیدی

سوره قارعه، شیوه ساختارگرایانه، معناشناسی، زیباشناسی


1ـ مقدمه

اعجاز بیانی قرآن کریم در سطحی است که دست یازیدن به آن برای هیچ بشری ـ هر چند به اوج بلاغت و سخن‏وری رسیده باشد ـ ممکن نیست و در جایگاهی نشسته که امکان رقابت با آن وجود ندارد.[3]

همچنان که هر یک از سوره‏های آن خصوصیات منحصر به خود را دارد، از جمله سوره قارعه، که از ساختار هنری شگفت‌انگیز و هندسه کلامی جالب برخوردار است، به گونه‌ای که زیبایی آن مایه شگفتی مخاطب گشته است.

این ساختار ادبی و این بلاغت اصیل هم در ساختار هنری این سوره و هم در مضمون پیشرفته ایمانی آن متجلی است.

برای کشف این خصوصیات برجسته، ناگزیریم روش‌های تحلیلی و دقیقی را که بلاغت‏شناسان و لغت‏شناسان قدیم و جدید وضع نموده‏اند به‌کارگیریم.

از جمله این روش‌ها، روش «ساختارگرایانه» است که از ابتکارات مرحوم دکتر محمود بستانی است و آن را برای به کارگیری در متون ـ مخصوصاً متون قرآنی ـ پیشنهاد کرده است، با این هدف که از برجستگی‏های معنایی و زیبایی‏های متن قرآنی رونمایی کند.

این روش بر هشت عنصر استوار است که عبارتند از: عنصر فکری؛ عنصر موضوعی؛ عنصر معنایی؛ عنصر تصویری؛ عنصر لفظی؛ عنصر موسیقی؛ عنصر شکل و عنصر ساختاری.

ما در این مقاله به مهم‌ترین این عناصر یعنی معنا، آهنگ، تصویر و ساختارگرایی ـ به خاطر هماهنگ بودن آن با طبیعت این متن قرآنی ـ خواهیم پرداخت؛ به این امید که بتوانیم معناشناسی و زیبایی‏های آن را وا نماییم.

در ارتباط با پیشینه این پژوهش باید گفت پژوهش‏هایی در گذشته و اکنون پیرامون تصویر هنری و تصویرآفرینی در قرآن و مخصوصاً سوره‏های کوتاه، انجام گرفته است، که به برخی از آن‏ها اشاره می‌شود:

کتاب «التصویر الفنی فی القرآن» و «مشاهدالقیامه فی القرآن» اثر سید قطب؛ «قصص القرآن الکریم دلالیاً و جمالیاً» اثر دکتر محمود بستانی؛ «وظیفه الصوره الفنیه فی القرآن» اثر عبدالسلام احمد راغب؛ «البعد التصویری فی القرآن» اثر دکتر محمد سعید غامدی و دیگر پژوهش‏های این حوزه که در حد تجزیه و تحلیل بسنده کرده‏اند.

همچنین مقاله‏های فراوان پژوهشی در همایش‏ها و کنفرانس‏های علمی قرآنی و ادبی ارائه شده است که پژوهش­گران به نتایج جالب و شگفت‌انگیزی در ابعاد معناشناسی و زیباشناسی قرآن کریم دست یافته‏اند.

هر چند پژوهش‏های خوبی در این زمینه انجام پذیرفته اما به صورت محدود و در حد تحلیل پاره‌ای از آیات می‏باشد. بدیهی است نوآوری این پژوهش در این است که اولا از تحلیل چند آیه به صورت پراکنده پرهیز نموده و به بررسی یک سوره کامل پرداخته، ثانیا در تحلیل عناصر زیباشناسی و معناشناسی بر منهج «ساختارگرایی» تکیه کرده است.

در این پژوهش از روش کتابخانه‌ای به صورت توصیف و تحلیل داده‏ها استفاده شده است.

 هدفی که این مقاله دنبال می‌کند، معرفی جلوه‏های بلاغی سوره قارعه از حیث معناشناسی و زیبایی‌های آن است. بنا بر این در این پژوهش با به کارگیری عناصر چهارگانه‌ای که به آن‏ها اشاره شد به تحلیل ادبی این سوره خواهیم پرداخت.

پرسش اساسی در این پژوهش این است که جلوه‏های بلاغی سوره «قارعه» از حیث معناشناسی و زیباشناسی کدام است؟ در صورتی که موفق به پاسخگویی به این سؤال شویم، در انجام این پژوهش موفق خواهیم بود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿الْقَارِعَةُ *مَا الْقَارِعَةُ *وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ *یوْمَ یکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ *وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ * فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیةٍ *وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِیةٌ *وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیهْ * نَارٌ حَامِیةٌ؛ کوبنده؛ چیست آن کوبنده؟ و تو چه می‏دانی کوبنده چیست؟ (آن حادثه همان روز قیامت است)، روزی که مردم چون پروانه‏های پراکنده گردند، و کوه‏ها مانند پشم حلاجی شده رنگین شود! اما کسی که (در آن روز) ترازوهای (اعمال) او سنگین است، در یک زندگی کاملاً رضایت بخش خواهد بود، و اما کسی که ترازوهای (اعمال) او سبک است، پناهگاهش «هاویه» [دوزخ] است، و تو چه می‏دانی «هاویه» چیست؟ آتشی است سوزان.

*****

تحلیل ادبی عناصر چهارگانه

همان‌گونه که در مقدمه اشاره شد از میان عناصر هشت‏گانه، به چهار عنصر ـ  به دلیل هماهنگ بودن با این متن قرآنی ـ پرداخته شده است که در ادامه به شرح آن خواهیم پرداخت.

1ـ عنصر معنایی

در این سوره، شیوه‏های گفتاری زیبایی به چشم می‏خورد که در ادامه به آن‏ها می‏پردازیم:

الف) استفهام: در این سوره استفهام با رویکردی هوشمندانه به کار برده شده و معنای ثانویه آن «تهویل» یعنی هولناکی است و در حقیقت استفهام، عظمت این حادثه کوبنده و هولناک «القارعه» و هراس از آن را بیان می‌کند.

این شگرد گفتاری، مخاطب را از بی‏توجهی و سکون عاطفی و جمود وجدانی خارج نموده وی را بر جستجوی ذات خویش وا می‏دارد تا در کارهای اعتقادی و عبادی خویش بازنگری کند و برای رویارویی با آن روز هولناک که خردسالان را به پیری می‏کشاند مهیا گردد.

با این شیوه مخاطب پاسخ خود را از طریق پرسشی که در ابتدای سوره مطرح شده دریافت می‌کند. آنگاه پرسش دیگری به عنوان تأکیدی دیگر بر عظمت آن روز مطرح می‌شود، که هرچند در ظاهر متوجه پیامبر(ص) است ولی در واقع عموم مردم مورد خطاب می‏باشد.

گزارش هولناکی آن روز، دیگر بار به تأخیر می‏افتد تا اشتیاق شنیدن خبر بیشتر شود.

پس این آیه از دو پرسش تشکیل یافته است که دومی تکرار قبلی است و اولی متناسب با روحیه مخاطب است تا مفهوم «ماأدراک...» را درک کند.

ب) إجمال و تفصیل: با این شیوه، آنچه در آغاز سوره آمده بود شرح داده شده است، در حقیقت این سخن خداوند (یَوْمَ یکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ)؛ روزی که مردم چون پروانه‏های پراکنده گردند، و کوه‏ها مانند پشم حلاجی شده رنگین شود، بیان هولناکی روزی است که در آغاز به آن اشاره شده است، یعنی: ﴿الْقَارِعَةُ *مَا الْقَارِعَةُ *وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ؛ کوبنده؛ چیست آن کوبنده؟ و تو چه می‏دانی کوبنده چیست؟!

ج) حالت تدرّج (گام به گام): با به کارگیری عبارت‏های کوتاه در ابتداء، و آنگاه به کارگیری عبارت‏های بلند، خواننده را به تعجب وا می‏دارد و با این روش به تدریج دریافت کننده را به آرمانی که متن به دنبال آن است سوق می‏دهد تا با اشتیاق به دنبال جزئیات آن باشد.

بنا بر این روش تدرّج شیوه‏ای مشوق است که مخاطب را گام به گام به سمت شناخت آنچه که برای او ناشناخته بود می‏کشاند.

د) ابهام و تفسیر: این روش، زیرمجموعه شیوه «اجمال و تفصیل» است که مصادیق آن را در سوره قارعه می ابیم، مانند تعبیر﴿نارٌ حامیه که ابهام «وَ ما أَدراکَ ماهیَه» [4] را برطرف می‌کند.

از آنجایی که در تعبیر ﴿أُمُّهُ هَاوِیة) پیچیدگی وجود دارد ـ و این پیچیدگی به خاطر ترساندن از سرنوشت مجهول است ـ به دنبالش سؤال به قصد افزایش ابهام و به هول و هراس افکندن، می‏آید: «وَ مَا أَدْرَاکَ مَا هِیهْ» و این پیچیدگی، زمینه را برای روشنگری بعد از خود آماده می‌کند، در این زمینه‏سازی و روشنگری بر ژرفای تأثیر هدف می‏افزاید، پس در ادامه آن ابهام را تفسیر می‌کند: ﴿نَارٌ حَامِیةٌ انگار این پاسخ طنین و فریاد واپسین است. (سیدقطب، 1425: 936)

همچنین نباید تناسب آهنگینی را که آن ابهام را به این توضیح پیوند می‏دهد نادیده بگیریم.

هـ) تقیید: صفت «حامیة» برای مقید کردن لفظ «نار» در این گفته خداوند﴿نارٌ حامیة آمده است؛ توصیف «نار» به «حامیه» از قبیل تأکید لفظی است، به خاطر اینکه آتش از حرارت شعله و زبانه خالی نیست و «اشاره به این دارد که این آتش از بقیه آتش‏ها سوزنده‏تر است و این یعنی بقیه آتش‏ها در مقایسه با شدت و حجم این آتش سوزان نخواهند بود.» (المراغی، بی‏تا: ج30، 228)

و) إظهار و اضمار: اصل در تکرار آوردن ضمیر به جای اسم ظاهر است، اما همان گونه که مشاهده می‌شود در این سوره به جای «القارعة ما هی؟» اسم ظاهر دوباره تکرار گشته است﴿الْقَارِعَةُ *مَا الْقَارِعَةُ. این سبک، کارکرد بلاغی خود را دارد و دلیل هنری این به کارگیری در حسن تکرار اسم ظاهر به جای ضمیر در این جایگاه است.

سیوطی در این رابطه می‏گوید: «... آن‏ها به منظور رعایت ایجاز و اختصار ضمیر به کار بردند و از تکرار اسم ظاهر بی‏نیاز شدند، اما هرگاه بخواهند تفخیم و بزرگداشت امری را اراده کنند، تکرار دوباره آن کلمه را نشانه آن تفخیم قرار می‏دهند.» (بی تا، الأشباه و النظائر فی النحو، ص215).

ز) اسلوب حذف: این متن در عین فشردگی، سرشار از معنا است و اصولاً ««حذف» یکی از شیوه‏های گفتاری است که به واسطه آن مضمون معنایی به لحاظ شیوایی و رسایی، غنا می‌یابد. علاوه بر اینکه «حذف»، یکی از ابزارهای گسترش متن به شمار می‏آید که نقش بنیادین در ابلاغ و الهام پیام به مخاطب دارد و ذهن مخاطب را بر می‏انگیزد و او را به ژرفای متن می‏برد به طوری که باعث می‌شود لایه‏های فشرده متن از هم باز شود و از درون گسترش یابد. سرّ زیبایی و لذت بردن از متن نیز در همین شگرد گفتاری نهفته است.» (ملیانی، 2012: 9).

چشم‌انداز کلی

به طور کلی همه موارد معنایی ـ  بلاغی از قبیل: تکرار، استفهام، و خطاب، به این منظور به کار گرفته شده که مخاطب اهمیت حادثه‏ای را که اسم «القارعة» بر آن اطلاق شده است دریابد.

پیرامون معنای هنری سه آیه آغازین سوره و ارتباط اسلوب بیان آن با محور سوره، سیدقطب (1425: ج6، 3961) می‏گوید: «این سوره با تک‏واژه‏ای می‏آغازد که انگار گلوله آتشینی است؛ آن صدای کوبنده «قارعه» با آهنگ تند و بدون هیچ خبری و هیچ گونه صفتیهمچون گلوله‏ای پرشتاب است تا سایه هراسناک و طنین‏انداز خود را صاعقه‏وار پرتاب کند و تأثیرگذار باشد و سپس این پرسش وحشتناک را مطرح می‌کند: ﴿ماالقارعة همان سؤال هراسناک مبهم که انسان را به حیرت برده و به پرسش وا می‏دارد، سپس به جاهلان پاسخ می‏دهد: ﴿وماأدراکماالقارعة؛ و تو چه می‏دانی «قارعة» چیست؟ و سپس با تکرار استفهام و اظهار به جای اضمار این ترس و وحشت را بیشتر می‌کند، سپس زمانی که مجهول است و دارای ابهام است «یوم» و ناگهان سخن از رویدادهای آن روز مبهم، همه و همه بر این هول و هراس می‏افزاید!»

بستانی (1424: ج5، 390) در رابطه با ساختار هنری این سوره می‏گوید: «این سوره سه مرحله از مراحل روز قیامت را بررسی می‌کند: مرحله (انبعاث) برانگیختن، محاسبه و سرنوشت نهایی.

برای این مراحل با سخن گفتن از حادثه وقوع قیامت از طریق ترسیم این حادثه به این شکل ﴿الْقَارِعَةُ، مَا الْقَارِعَةُ، وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ مقدمه‏چینی می‌کند: متن عبارت «القارعه» را سه بار تکرار کرده است، سپس آن از طریق خطاب قرار دادن انسان «و ما ادراک» و استفهام «مالقارعه»، سپس تعجب «ما ادراک مالقارعه» تمام کرده است تا مخاطب را متوجه میزان درجه هراس و اهمیتی کند که هیچ هراسی با آن برابری نمی‏کند. بعد از این مقدمه وارد مراحل سه‏گانه‏ای می‌شود که این هول و هراس آن را همراهی می‌کند. بنا بر این مقدمه با عباراتی هول‏انگیز ساخته شده تا پژواکش در مراحل وقوع قیامت منعکس شود.»

*****

2ـ عنصر تصویری

با تکیه بر این عنصر، تصویرهای هنری به کار برده شده در این حوزه را بررسی می‏کنیم.

الف) تصویر تشبیهی: در این سوره تشبیهی جلب توجه می‌کند؛ آنجایی که حال مردم را به تصویر می‏کشد در حالی که گروه ـ گروه، وحشت‏زده و سراسیمه از قبرهایشان خارج می‏شوند و از شدت هراس و سرگردانی مانند ملخ‏های پراکنده بر روی یک‏دیگر موج می‏زنند «کالفراش المبثوث».

راز و رمز این تشبیه را می‏توان بر اساس آنچه مفسران به آن رسیده‏اند تبیین نمود؛ طبری (1415هـ، ج15، 395) می‏گوید: «این پروانه است که در آتش و روی چراغ فرو می‏ریزد، نه پشه و نه مگس.»

بنا بر این تناسبی آشکار میان پروانه در «کالفراش المبثوث» و «نارٌ حامیة» وجود دارد، زیرا وضعیت مردم در آن شرایط همانند پروانه است که بر روی آتش ازدحام می‌کند. آلوسی (1426هـ، ج15، 567) گفته است: «پروانه پرنده‏ایست ظریف که سمت آتش جذب می‌شود و پیوسته بر چراغ و مانند آن هجوم می‏آورد تا اینکه در آن می‏افتد و می‏سوزد.»

اما قرطبی در بیان این تصویر، به نکته زیبای بلاغی دیگری اشاره می‌کند، و بُعد دیگری از وجه شبه میان تشبیه مردم به پروانه در این سوره (قارعه)، و تشبیه آن‏ها به ملخ در سوره (قمر) را بیان می‌کند، وی می‏گوید: «ابتدا وضعیت مردم مانند پروانه است؛ سرگردان و سردرگم و به هر سویی حرکت می‏کنند و سپس آنان را به ملخ، که به یک سمت رو می‏نهند تشبیه می‌کند» [5] بنا بر این وجه شبه در این دو پدیده (مردم و پروانه) این است که «پروانه هنگامی که بر می‏خیزد به یک سو حرکت نمی‏کند، بلکه هر کدام در جهت مخالف دیگری رو می‏نهند، و این بدان معنی است که آن‏ها هنگامی که بر می‏خیزند بیمناک و هراسناکند.» (صابونی، 1416، ج3، 569)

با گذر از آنچه بیان شد، این تصویر هولناک الهاماتی دارد که به اختصار بیان می‌شود:

1ـ به تصویر کشیدن حقارت و خواری؛

2ـ سراسیمگی و سرگردانی‏های بدون هدف

3ـ تداخل و تراکب (بر یک‏دیگر وارد شدن و بر سر همدیگر افتادن)

4ـ ناهمگونی فراوان در شکل‏ها و رنگ‏ها

5ـ هر لحظه انتظار افکنده شدن در آتش

6ـ غفلت و عدم تمرکز

اما تصویر تشبیهی دوم، این آیه است: «و تکون الجبال کالعهن المنفوش» در اینجا نیز ـ همانند تصویر گذشته ـ «حسن اختیار» به کار برده شده است، به این معنا که متن از بین آسمان و زمین و دریا و...، کوه‏ها را انتخاب کرده، زیرا کوه[6] که در تصور انسان نماد عظمت و صلابت و جاودانگی است، ناگهان در روز قیامت به صورت موجودی ضعیف شبیه پشم زده شده که نشانه سبکی است در می‏آید.

 آنچه در اینجا جلب توجه می‌کند تصویر ازهم پاشیدن قوی‏ترین چیزها و تبدیل شدنش به نرم‏ترین اشیاء است که دل‏ها را به تپش و فکرها را به تکاپو وا می‏دارد. و قید «المنفوش» که در «کالعهن المنفوش» آمده برای مبالغه در شدت پراکندگی پشم بیان شده است و در اینجا تناسبی برقرار است میان دو کلمه «المبثوث» و «المنفوش» که وجه اشتراک آن‏ها پراکندگی و پخش شدن است.

اما اگر بخواهیم از سطح واژه‏ها به عبارت‏ها منتقل شویم، دو تصویر انتزاعی از دو تشبیه خواهیم دید؛ نخست تصویری که از فضای انسانی گرفته شده است: «الناس کالفراش المبثوث» مردم همچون پروانه پراکنده هستند. و تصویر دوم برگرفته از عالم طبیعت است: «کالعهن المنفوش».

بنا بر این هر تصویری نمونه ای از انعکاس آنچه در عالم آن اتفاق می‏افتد، خواهد بود.

مؤلف «صفوة التفاسیر» به هدفی که این دو تصویر دنبال می‏کنند اشاره دارد و می‏گوید: «جمع میان بیان احوال مردم و حالت کوه‏ها برای توجه و آگاه کردن به این است که رویداد رستاخیر در کوه‏های مستحکم و با صلابت چنان تأثیرگذار است که همانند پشم زده شده می‏گردند؛ با اینکه کوه‏ها مکلف و مسؤول نیستند. اکنون که کوه‏ها این چنین تحت تأثیر قرار گرفته‏اند، پس حال انسان که مسئول و مکلف است چگونه خواهد بود؟!» (صابونی، همان، 569)

بستانی (همان، 394) همجواری این دو تصویر در این سوره را متناسب با فضای حاکم بر آن می‏داند: «در حالی که انسان در نتیجه هراس وقوع قیامت به هم پیوستگی روحی و روانی خود را از دست می‏دهد، کوه‏ها هم به هم پیوستگی مادی خود را در نتیجه صیحه آسمانی از دست می‏دهند. بنا بر این هر کدام از آن دو تماسک خود را از دست می‏دهند بر حسب هویت و ذات مادی یا روحی.»

ضمناً میزان مشابهت دو تصویر، حد متوسط را می‏رساند، زیرا أدات تشبیه «کاف» در آن‏ها به کار برده شده است.

ب) تصویر مجازی: در متن این سوره چندین تصویر مجازی به کار برده شده است؛ نخست مجاز مرسل مرکب در آیه شریفه ماالقارعة است، زیرا منظور از استفهام در اینجا بیان عظمت و ترساندن است. و اما در ارتباط با پیوند طرفین مجاز، از آنجایی که شأن امر با عظمت این است که از آن سؤال شود، بنا بر این تعظیم (بزرگداشتن) و تهویل (ترساندن) با استفهام لازم و ملزوم یک‏دیگرند.

همچنین می‏توان این تصویر را کنایه به شمار آورد، زیرا به عظمت و ترساندن تصریح نشده، بلکه با کنایه به آن اشاره شده است.

دوم تصویر هنری موجود در آیه «فهو فی عیشة راضیة» می‏باشد که ـ بر طبق دیدگاه بیشتر مفسران (بنگرید: فخر رازی، 1433هـ، ج 16، 298؛ طباطبایی، 1390: ج20، 604) و بلاغت‏شناسان (بنگرید: تفتازانی، 1380: 39) ـ مجاز عقلی است، که طی آن عیشه (زندگی)، با صاحب زندگی در آمیخته است.

برای بیان این تصویر برخی (فخر رازی، همان) بر این عقیده‏اند که: «راضی» صاحب زندگی (کسی که زندگی می‌کند) است، نه خود زندگی. بنا بر این توصیف «عیشه» به صفت «راضیه» از باب اسناد صفت به غیر از آنچه از آن اوست می‏باشد، اسنادی که به قصد مبالغه صورت گرفته است، زیرا بر شدت رضایت دلالت دارد تا جایی که به خود رضایت رخنه کرده است.

برخی دیگر (طباطبایی، همان) از مفسران بر این باورند که منظور از «عیشه راضیه» زندگی رضایت­بخش است، که باز مجاز عقلی به اعتبار اسناد ضمیر فاعل به مفعول است، گویی زندگی و خرسندی به یک پدیده جدانشدنی تبدیل گشته‏اند. بر خلاف عبارت «عِیشَةٍ مرضِیةٍ» که خرسندی ظاهر از آن گسسته و جدا شده است. چنان­که در آیه: «خُلِقَ مِن ماءٍ دافِق»[طارق: 6]؛ از آبی جهیده شده آفریده شده است، این اسناد را مشاهده می‏کنیم.

دکتر بستانی (همان، 395) بر این عقیده است که این تصویر استعاره است، وی در این باره می‏گوید: «مقصود این است که به «عیش» حالت انسانی ـ که همان (خشنودی) است ـ ببخشد که در این صورت استعاره خواهد بود و در این هنگام هر کدام از «عیشه» [زندگی] و انسان با هم در مفهوم خشنودی پیوند می‏خورند.» و برخی (آلوسی، 1415: ج15، 449) بر این عقیده‏اند که این تصویر مجاز مرسل با علاقه محلیت می‏باشد، زیرا کسی که به آن راضی می‌شود در آن زندگی می‌کند، پس در هر صورت این تصویر هنری چه مجاز عقلی با اسناد فاعل به مفعول باشد، چه استعاره، یا مجاز مرسل، هدفی که دو تصویر را با هم جمع می‌کند همان مبالغه در صفا و رونق حیاتی است که در آن به سر می‏برند.

سومین تصویر مجازی در این سوره آیه شریفه «فأما من ثقلت موازینه» می‏باشد که فخر رازی (همان) با استناد به أقوال برخی از متکلمان، می‏گوید: «بعضی از متکلمان می‏گویند خود أعمال نیک و بد را نمی‏شود وزن کرد، بلکه مراد صحیفه‏ها و نوشته‏هایی است که نیکی‏ها و بدی‏ها در آن‏ها نوشته شده و سنجیده می‏شوند.»

نقد و بررسی

در برداشت فخر رازی از این آیات (6ـ8 سوره قارعه)، رگه‏هایی از تفسیر عقلی مشهود است، یعنی از روش تأویل ذوقی و باطنی پرهیز کردن و برای فهم کلام الهی تنها از عقل محض بهره جستن، لیکن بر این نگرش خرده گرفته می‌شود، زیرا این نگرش متن را محدود، بی‏روح و به دور از ذوق ادبی جلوه می‏دهد و صرفا بعد فلسفی کلامی آن را پر رنگ می‌کند.

ج) تصویر رمزی یا نمادین: از جمله ویژگی‏های یک تصویر رمزگونه‏ این است که می‏توان از آن معانی مختلفی برداشت کرد. و این چیزی است که بر ارزش متن ادبی می‏افزاید و باعث مانایی و جاودانگی آن می‌شود. (بستانی، 1394: 149)

از جمله این تصاویر می‏توانیم به تصویر «فأُمّه هاویة» اشاره کنیم.

صاحب­نظران متخصص، چندین معنی نزدیک به هم برای این تصویر ذکر کرده‏اند، از جمله:

1ـ منظور از «أمّه» پناهگاه است، که در اینجا همان آتش می‏باشد. و «هاویة» یکی از نام­های جهنم است. (سید قطب، همان، ص936)

2ـ منظور از «أمّه» سر او است، و «هاویة» از «هوَی-یَهوی» است. یعنی با سر در جهنم افکنده می‌شود. (فخررازی، همان)

3ـ قتاده می‏گوید: «این واژه عربی است و زمانی به کار می‏رود که شخص در امر سختی قرار گیرد، در این صورت گفته می‌شود: «هوت أمّه» یعنی با سر به پرتگاه افتاد.» (همان)

از این گذشته در سوره دو تعبیر نمادین وجود دارد که عبارتند از: «من ثقلت موازینه» و «من خفّت موازینه» که نخست نماد فراوانی خیرات است و دومی بر کمی خیرات دلالت دارد.

شیخ مراغی می‏گوید: «گویا اگر او را روی کفه ترازو قرار دهند، رجحان از آن وی خواهد بود، و ارزش و بهای نیکوکاران چنین است.» (همان، 227).

و پیرامون نماد یا تصویر دوم می‏گوید: «یعنی آن چنان سبک و بی‏ارزش است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست، حتی اگر او را در یک کفه ترازو قرار دهند بر آن کفه رجحان نخواهد داشت، بنا بر این هر کس در این دنیا، آدم شرور و بی‏خیر و برکت باشد و خودش را آلوده به شرک و گناه کند و در زمین فساد نماید، چنانچه در کفه ترازو قرار گیرد، کفه او رجحان و برتری نخواهد داشت.» (همان)

و در کل، این متن یک تصویر هنری کامل و مستقل می‏باشد و شبیه تابلویی است که بیننده شیفته زیبایی و دلربایی و عظمت آن می‌شود.

*****

3ـ عنصر موسیقایی

در این سوره به نحوی هوشمند، نظمی آهنگین گزینش شده است که ناظر بر رابطه معنایی میان سامانه آوایی با مفاهیم مورد نظر می‏باشد. این نظم آهنگ بر دو گونه است:

الف) آهنگ بیرونی

که نماد آن در دو چیز است؛ یکی در آرایه‏های بدیعی که در متن، ریتمی معین می‏آفریند تا معنا را عمق ببخشد. از جمله:

1ـ جناس[7] میان «المنفوش» و «المبثوث»، و «ثقلت» و «خفّت»، و «هاویه» و «ماهیه».

2ـ سجع[8]: متن به شکل مسجع ساخته شده است، به گونه‏ای که با شکل آهنگین، تأثیری رؤیایی به آن می‏بخشد، و این همان چیزی است که در فاصله آیات این سوره نظیر: «... المبثوث... المنفوش... عیشه راضیه... امّه هاویه... ماهیه... هاویه....» دریافت می‏کنیم.

توازن[9]: از قبیل توازن موجود میان آیات: ﴿یکون الناس کالفراش المبثوث و﴿ تکون الجبال کالعهن المنفوش. و توازن یکی از برجسته‏ترین ویژگی‏های شعری متن به حساب می‏آید.

تقابل[10]: در سطح لفظی میان «خفّت» و «ثقلت»، و در سطح دلالت عمومی متن نیز میان «صالحین و طالحین» تقابل وجود دارد، تقابل در سنگینی و سبکی اعمالشان و همچنین در حالتی که روز قیامت دارند، به گونه‏ای که گروهی در شادمانی و خوشی و گروه دیگر در سختی و بدبختی به سر می‏برند. مردم در روز قیامت مانند پروانه‏های پراکنده، در فضایی وحشتناکند و کوه‏ها نیز از هول آن روز مانند پشم زده شده‏اند.

و دیگری در تکنیک بهره‏گیری از مقطع بلند و تکرار پنجگانه آن است و این منعکس کننده تناسب حاکم بر لفظ آهنگین و دلالت معنایی آن است.

این آهنگ در برگیرنده سه آیه: ﴿القارعه* مالقارعه* و ما أدراک ماالقارعهبه شکل زیرمی باشد:

 «ءَ ـَ ل / ق ـً/ رـِ / ع ـَ ه/

م ـَ ل / ق ـً / رـِ / ع ـَ ه/

و ـَ / م ـً/ ء ـَ د / رـً / ک ـَ / م ل/

ق ـً/ رـِ/ ع ـَ ه/

ق ـً: سه مرتبه

م ً: یک مرتبه

ر ـً: یک مرتبه

که در مجموع مقطع بلند مفتوح پنج مرتبه تکرار شده است، و ملاحظه می‌شود آنچه باعث تکرار مقطعی در این آیات شده با نظر مفسران بزرگ هماهنگ است، به گونه‏ای که یک مقطع ـ که همان فتحه کشیده است ـ در سه آیه تکرار شده است تا بیانگر قدرت تأثیر این واژه در معنایش باشد، واژه­ای که دلالت بر حتمیت وقوع قارعه دارد.» (شمس، 2022: 8)

 علاوه بر این خصوصیت تکرار آوایی حرف «قاف»، در عین حال از حیث صوتی دارای ضخامت و درشتی است که با جایگاه و موقعیت موجود تناسب دارد. و این خصوصیت ذاتی حرف «قاف» است، هم چنان که حرف، «شین» در «الفراش» و «المنفوش» و حرف «ثا» در «المبثوث» بر پراکندگی دلالت دارند.

ب) نظم آهنگ درونی

منظور از آن آهنگی است که این امکان را برای متن فراهم می‌کند که به واحدهای کوچک و بزرگ متناسب با معنایی که مورد نظر آن است، تبدیل شود و این همان چیزی است که در سوره قارعه مشاهده می‏کنیم: نغمه‏های شدیدی که متناسب با صحنه‏های روز قیامت جلوه می‌کند، و به عبارت دیگر عناصر شدت و قدرت در آهنگ آیات نمایان می‌شود: ﴿القارعه *ماالقارعه* و ماأدراک ماالقارعه.

اصولا علت گزینش این آهنگ درونی، تأثیر روانی آن بر گیرنده پیام است؛ تأثیری که از طریق انتخاب واژه‏هایی معین و دارای صوت و صدایی خاص به منظور پخش صوتی یک­دست در کل متن صورت می‏گیرد، به طوری که با معنای کلی آن یا با آنچه که برای تثبیت چهارچوب‏های تصویر نقاشی شده کمک نماید و سایه‏های معنوی را برآورده کند، متناسب باشد.

نقد و بررسی                                        

در بررسی سطوح موسیقایی ـ از قبیل جناس و سجع و تقابل و توازن ـ در سوره قارعه در می ابیم که در نوسان نغمه‏ها یک هماهنگی صوتی مشترک وجود دارد به نحوی که مخارج حروف یا شبیه هم می‏شوند، یا به مخارج صوتی یک‏دیگر نزدیک می‏شوند. این هماهنگی آوایی راز دلربایی متن است، به گونه‏ای که به تدریج باعث کشش مخاطب و تأثیرگذاری بر او می‏گردد و او را وا می‏دارد تا با موقعیت و شرایط موجود تعامل برقرار کند. و بر این اساس نمی‏توان این پدیده را اتفاقی به حساب آورد، بلکه آن بخش جدایی­ناپذیر از ساختار متن می‏باشد. به این دلیل که نمی‏توان این پدیده را حذف کرد و در عین حال این متن غنی و پر بار را به این حالت باقی نگه داشت، زیرا آواها از درون سامانه لفظی خارج شده‏اند. لذا باید این واحدها را عمیق‏تر از یک عنصر ثانوی تلقی کنیم.

*****

4ـ عنصر ساختاری

عنصر ساختاری مفهومی نزدیک به «وحدت ارگانیک» دارد که منتقدان آن را برای فهم دقیق متنی و نفوذ به لایه‏های آن وضع نموده‏اند.

همچنین به مفهوم تناسبی نزدیک است که قرآن­پژوهان پیرامون آن تحقیق نموده و به وسیله آن توانسته‏اند رابطه میان سطوح متن، و دقیقا رابطه میان آیات و سوره‏ها را کشف کنند.

به هر صورت باید یادآور شد که «عنصر ساختاری» با برخی از ویژگی‏های مفهوم «ساختارگرایی» که مفهوم آن فراگیرتر است، تفاوت دارد.

همان‏طور که می‏دانیم مطالعه ساختاری حوادث داخلی، متن را در سطوح دستوری و ترکیبی، واژگانی، معنایی و موسیقی تحت پوشش قرار می‏دهد. همچنان که ارتباط شرایط درونی متن و تأثیرات خارجی بر آن را بررسی می‌کند تا در نهایت موقعیت استراتژیکی متن را در محیط فرهنگی فراگیر مطالعه کند. و در کل می‏توان عنصر ساختاری یا علم مناسبت را یک تصویر ناقص از تصاویر ساختارگرایی در مفهوم علمی نوین به حساب آورد.

همچنین می‏توان آن را یکی از مصادیق مفهوم «نظم» نزد قرآن­پژوهان به شمار آورد. دکتر وهبه زحیلی در تفسیر «المنیر» خود در ارتباط با سوره قارعه و رابطه ساختاری سوره با ما قبل آن می‏گوید: «سوره قبلی با وصف روز قیامت (أفلا یعلم إذا بعثر ما فی القبور* و حصّل ما فی الصّدور* إنّ ربّهم بهم لخبیر)؛ مگر نمی‏داند هنگامی که آنچه در گورهاست زنده گردد، و آنچه در درون سینه­هاست آشکار شود و پروردگارشان در آن روز از حالشان آگاه است. و پس از آن بلافاصله سوره قارعه می‏آید، که سراسر آن پیرامون روز قیامت با بیانی هولناک و هراسناک سخن می‏گوید.» (1411هـ، ص374)

اما دکتر بستانی (همان، ص390)، حقیقت ساختار کلی این سوره را این چنین تبیین می‌کند: «در این سوره به آخرت از حیث أبعاد سه­گانه آن (برانگیخته شدن، حساب­رسی و سرنوشت پایانی) می‏پردازد، و این مراحل طی یک سامانه فکری به یک‏دیگر گره می‏خورند و آن را به ساختاری مستحکم و لذت‌بخش و در بردارنده عنصر داستانی و تصویری و ریتمی مبدل می‌کند، که تمامی آن‏ها در خدمت بن­مایه فکری مذکور قرار دارد.»

و در خصوص تناسب انتخاب کوه‏ها به عنوان مشبهه­به، در تشبیه دوم و جایگاه ساختاری این کلمه در متن سوره می‏گوید: «علت این که از میان آسمان و زمین و در یاها و... کوه را برگزید از این جهت است که کوه نماد سترگی، عظمت، و بلندی است و آنگاه انتخاب آن بدون این که مشاهده یا لمسی محسوس صورت گرفته باشد، متناسب با اندیشه­ای است که متن آن را مورد هدف قرار داده است و آن بیان مفهوم رعب­انگیز لحظه برپایی قیامت می‏باشد.» (همان، 1393: 394)

خطاب متن

آرمان سوره قارعه مانند دیگر سوره‏ها اقناع مخاطبین و لذت هنری بخشیدن به آنان است و با توجه به ساختار کلی متن، می‏توان آن را به دو بخش تقسیم کرد: بخش درون­متنی، که خود بر دو گونه است: نخست گونه‌ای که با نام یا لقب یا ضمیر مخاطب مورد نظر می‏آید، مانند مخاطب قرار دادن پیامبر (ص) و مؤمنان و کافران و مخاطب قرار دادن بنی‌اسرائیل و... و گونه‌ای دیگر که خطاب کلی است و مخاطب ذکر نشده مانند: ﴿فأنظر کیف کان عاقبة المفسدین [نمل: 14]، از منظر کسانی که معتقدند مخاطب کلی است، و نیز ممکن است مخاطب آن پیامبر (ص) باشد.

اما در بخش دوم، مخاطبان در حقیقت خارج از متن قرار می‏گیرند، زیرا از آنان در متن ذکری به میان نمی‏آید، اما خطاب شامل همه شنوندگان و خوانندگان در همه مکان‌ها و زمان‏ها می‌شود.

اجمالا این سوره تاریخ قیامت را در دو لحظه خلاصه می‌کند: لحظه آغازین، هنگامی که مردم مانند پروانه‏ها در دنیا هستند، که این تأکیدی است بر رستاخیز.

لحظه پایان است، آن هنگامی که هر گروه در جایگاهش مستقر می‌شود، و در این صورت بر کیفر و سنجش اعمال تأکید شده است.

نقد و بررسی

به طور کلی عنصر ساختاری به مفهوم کلی متن و رابطه آن با شیوه معناساز خود توجه دارد، تا این که سخن به گونه‌ای فصیح و بلیغ، بر وجدان گیرنده تأثیرگذار باشد. بلاغت‏پژوهان سنت‌گرا معتقدند که ساختار سبک‌شناسی که از آن به عنوان (نظم) نام می‏برند، نقش به سزایی در رخنه دادن به معنا در جان مخاطبان ایفا می‌کند.

و برخی از بلاغت‏پژوهان معتقدند سطح دریافت خوانندگان یکسان نیست، به عنوان مثال خطابی (1427هـ، 57) بر این عقیده است که به جز اندکی از مردم کسی نمی‏تواند ساختار معنوی اعجازانگیز قرآن را درک کند به همین خاطر تأکید می‌کند: «... مردم به سراغ آن (قرآن) رفتند، لیکن جز عده­ای انگشت­شمار متوجه تأثیر آن نشدند. و آن تأثیری است که بر روح و روان آدمی باقی می‏گذارد، و تو نمی‏توانی نظم و نثری را بیابی که همچون قرآن هرگاه بر گوش نواخته شود بی‏درنگ لذت و شیرینی در حالتی و ترس و وحشت در حالت دیگر را در روح آدمی ایجاد کند به طوری که جان آدمی از آن دلشاد گشته و سینه بدان فراخ می‏گردد.»

بنا بر این لازم است خواننده از فرهنگ و ادبیاتی عمیق و تمدنی غنی برخوردار باشد تا این که بتواند معنای نهفته در متن را بداند. در این صورت در می‌یابد که صاحب متن بر اسرار به کارگیری واژه‌ای در برابر واژه‌ای دیگر یا عبارتی در برابر عبارتی دیگر در متن به خوبی آگاه است. پس به عنوان نمونه می‏داند چرا دو پدیده «الفراش» (پروانه) یا «الجبل» (کوه) و قید «المبثوث» و «العهن المنفوش» به کار برده شده و چه رابطه‌ای میان این‌ها و حال مردم در روز قیامت است؟

و بنابرگفته عبدالقاهر جرجانی، تناسب موجود میان دو تصویری که آورده شده و باعث شگفت‌انگیزی مردم گشته است، چیست؟

همچنین لازم است بداند چرا آغاز سوره هراسناک و هول‌انگیز شروع شده است؟ و چه اهدافی را دنبال می‌کند و همچنین نوسانات زیبایی و معنایی و اوج و فرود در عبارت‌ها به چه منظوری است؟ و راز انتخاب چنین ریتم و آهنگی برای این سوره، و هماهنگی آن با موضوع سوره چیست؟ و چگونه، مستقیم یا غیرمستقیم، از طریق مخاطب قرار دادن پیامبر (ص)، سخن متوجه مردم می‌شود؟

و چرا لفظ «موازین» برای سبکی و سنگینی انتخاب شده است؟

آیا منظور از «موازین» همان چیزی است که در میان مردم معروف است یا به صورت مجازی به کار برده شده؟ و از این قبیل سئوالاتی که به بلاغت متن ارتباط دارد و خواننده می‏بایست به این متون زیادروی بیاورد تا اینکه نظم و اعجاز را بشناسد و از رهگذر آن به شناخت اجزای متن و ارتباط آن با یک‏دیگر دست پیدا کند و این مسئله حاصل نمی‏شود مگر آن که نگاهی عمیق و فراگیر و دیدگاهی پژوهشگر به وجود آید.


نتیجه

از این مطالعه که هدف آن  کشف معنایی و زیباشناختی درون سوره قارعه بود، به نتایجی رسیدیم که خلاصه آن به شرح زیر است:

1ـ این سوره همانند دیگر سوره‏ها، ویژگی‏های هنری برجسته و مخصوص به خود را دارد که هیچ انسانی نمی‏تواند با آن رقابت نماید یا همانند آن را بیاورد.

2ـ سبک ساختارگرایی ـ به عنوان روشی نوین ـ ابعاد بلاغی سوره قارعه، بلکه بلاغت کل قرآن کریم را در دو بعد زیباشناسی و معناشناسی به عنوان بافت هنری مسنجم و بی‏نظیر کشف می‏نماید.

3ـ این سبک مربوط به پیکره کلی متن و نشانگر اندام واری تمام اجزای آن است.به طوری که در یک نگاه جامع­گرایانه به کل متن و بررسی ساختار آن، عناصر هنری-ادبی نظیر لفظ، تصویر، موسیقی و... را مد نظر قرار می‏دهد و پیوند این عناصر را با موضوع و پیام‏های متن بیان می‏دارد.

4ـ شکل و محتوا در سوره از یک‏دیگر جداناپذیر هستند و هر دو در یک پیکر قرار می‏گیرند، و برای تبیین محور فکری سوره و پیام‏های آن باید ویژگی‏های هنری ـ  ادبی را در کنار ویژگی‏های فکری ـ  موضوعی بررسی کرد.

5ـ ساختار هنری یا بعد زیبایی در متون مقدس به خودی خود غایت و هدف نیست؛ بلکه هدف از آن عمق بخشیدن به مفاهیم ایمانی است که پایه و اساس نجات انسان و بیرون کشیدنش از تاریکی به روشنایی است.


 

 



* دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، گروه زبان و ادبیات عرب، قم، ایران.

** دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم (نویسنده مسؤول).

[3]ـ آیات تحدی سه دسته‌اند:

الف) آیات تحدی به کل قرآن: آیات ۳۳ و ۳۴ سوره طور و ۴۹ و ۵۰ سوره قصص،

ب) آیات تحدی به ده سوره: آیات ۱۳ و ۱۴ سوره هود؛

ج) آیات تحدی به یک سوره: آیه ۳۸ سوره یونس و ۲۳ و ۲۴ سوره بقره.

[4]ـ یعنی: چه کسی شما را آگاه کند و بگوید آن هاویه (دوزخ) چیست؟ البته این برای بیان شدت ترس و وحشت از آن آتش بیان شده است.

[5]ـ ظاهرا در اینجا پراکندگی را از بعد دیگری بررسی می‏کند که هر دو تشبیه را در بر گیرد: تشبیه وضع مردم هنگام برانگیخته شدن به پروانه‏های پراکنده، و تشبیه آن‏ها به ملخ بخش شده، ولی فرقی میان این دو حرکت وجود دارد؛ پروانه به جهت نامعلومی پرواز می‏کند، در حالی که همه ملخ‏ها به یک سمت حرکت می‏کنند، لذا برخی از مفسران گفته‏اند: دو آیه وصفی است برای دو صحنه متفاوت از روز قیامت؛ یکی هنگامی که مردم هراسناک و سردرگم از قبرها خارج می‏شوند و دوم زمانی که مردم صدای ندادهنده را می‏شنوند و همچون ملخ‏های پراکنده به سویش حرکت می‏کنند.

[6]ـ واژه جبل (کوه) در سوره‏های مختلف قرآن کریم الهام‏بخش معانی و دلالت‏های خاصی است: «در قرآن کریم احوال و وضعیت کوه‏ها بسیار ذکر شده است که اشاره به برپایی روز قیامت دارد، پس خداوند می‏فرماید: ﴿وَ تَرَى‏ الْجِبالَ‏ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ[نمل: 88]؛﴿وَکَانَتِ الْجِبَالُ کَثِیبًا مَهِیلًا [مزمل: 14]؛﴿وَسُیرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا [نبأ: 20]، همه اینها بیانگر این است که این اجسام بزرگی که نماد پایداری و ثبات و استقرار هستند «قارعه» روز قیامت این چنین در آن اثر می‏گذارد، پس چگونه خواهد بود حال این موجود ضعیفی (انسان) که هیچ نیرو و قدرتی ندارد؟! (المراغی، همان، ص226)

[7]ـ جناس که هم­گونی دو آوا یا بیش از آن است و از تکرار حروف نشأت می‏گیرد، از زیباترین صنایع ادبی است و اثر موسیقی شگفت­انگیزی بر شنونده دارد، «به طوری که باعث نشاط ذهن می‏گردد و خستگی و دلتنگی را می‏زداید، همچنین نقش به سزایی در تبیین معنا ایجاد می‏کند، البته به شرط اینکه فی البداهه و به دور از تکلف صنعت باشد در غیر این صورت عبارت فاقد شکل و منجر به تعقیید می‏گردد.» (عبدالحمید خلیفه، احمد، مقاله: بلاغه الجناس فی القرآن)

[8]ـ سازگاری آوایی دو عبارت در حروف پایانی کلام را سجع گویند. (بستانی، 1394: 192)

[9]ـ مقصود از توازن، هماهنگی آواهایی است که در میان واحد‏های بزرگ همچون جمله شکل یافته‏اند. (همان)

[10]ـ تقابل در سطح لفظی تضاد دو امر را گویند و در سطح عمومی آن است که در قالب یک عبارت، دو معنا یا بیشتر آورده شود، سپس به دنبال آن و به ترتیب دو یا چند معنا که مقابل آن‏ها هستند ذکر شود. (همان، 118)

منابع و مآخذ

1ـ آلوسی، شهاب‏الدین السیّد محمود. روح المعانی (فی تفسیرالقرآن العظیم) و السّبع المثانی. قاهره: دارالحدیث، 1426 ق / 2005 م.

2ـ بستانی، محمود. التفسیر البنایی للقرآن الکریم. ایران (مشهد): مجمع البحوث الاسلامیه، چاپ اول، 1424ق/ 1382ش.

3ـ بستانی، محمود. بلاغت جدید. ترجمه م معصومی. قم: مارینا، چاپ اول، 1394 شمسی.

4ـ تفتازانی، سعد‏الدین. مختصر المعانی. قم: دار الفکر، چاپ هفتم، 1380 شمسی.

5ـ خطابی، حمدبن­محمد­بن­ابراهیم. بیان اعجاز القرآن. چاپ اول. طنطا: دارالصحابة للتراث، 1427 ق / 2007م..

6ـ رازی، فخرالدین. التفسیرالکبیر (مفاتیح الغیب)، قاهره: دارالحدیث، 1433ق / 20012 م.

7ـ زحیلی، وهبه. التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج. لبنان (بیروت): دارالفکر، چاپ اول، 1416ق / 1991م..

8ـ سیوطی، جلال‌الدین. الاشباه و النظائر فی النحو. بیروت: دارالکتب العلمیه، بی‏تا.

9ـ شمس، م. م خالد حویر. البنیه المقطعیه فی سورة القارعه. مجله دانشکده تربیت اسلامی: دانشگاه بابل. شماره 8، 2012م.

10ـ صابونی، محمدعلی. صفوه التفاسیر. لبنان (بیروت): دارالفکر، 1416 ق/ 1996م..

11ـ طباطبایی، محمد حسین. المیزان فی تفسیر القرآن. لبنان (بیروت): موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1390ق.

12ـ طبرسی، فضل­بن­حسن. مجمع البیان فی­تفسیر القرآن. قم: دارالأسوة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1426 ق/ 1384 ش.

13ـ طبری، محمدبن­جریر. جامع البیان عن تأویل آی القرآن. بیروت (لبنان): دارالفکر، 1415ق/ 1995م.

14ـ قرطبی، محمدبن­احمد. الجامع الأحکام القرآن. بیروت(لبنان): دارإحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1416 ق/ 1996م..

15ـ قطب، سید. فی ظلال القرآن. بیروت (لبنان): دار الشروق، چاپ سی و پنجم، 1425 ق.

16ـ مراغی، احمدمصطفی. تفسیرالمراغی. بیروت (لبنان،: دارالفکر، چاپ اول، بی‏تا.

17ـ ملیانی، محمد. جمالیة النص من منظور الدراسات الاسلوبیه. مجله الکلمه، ماه­نامه. سال نوزدهم: شماره 76، تابستان2012م.

18ـخلیفه عبدالحمید، احمد. بلاغه الجناس فی القرآن. دانشکده «الجامعه». مکه مکرمه.

19- http: //www. djelfa. info/vb/showthread. php?