بررسی ساختار شعری مجموعة «تولّدی دیگر» بر مبنای استعارة شناختی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران. (نویسنده مسؤول)

2 استادیار دانشگاه دارالفنون قزوین، قزوین، ایران.

چکیده

نظریه معاصر استعاره، از اوایل دهه 80 با نظریات زبان‌شناسان شناختی مطرح شد و تا امروز هم به عنوان جریانی غالب و مورد توجه در بررسی‌های زبان‌شناسانه و متون ادبی در سراسر دنیا مطرح است. در ایران نیز نزدیک به یک دهه است که این مبحث، طرفداران بسیاری پیدا کرده و پژوهشگران با توجه به نظریه معاصر استعاره و استعاره­های مفهومی، به بررسی متون ادب فارسی پرداخته­اند. از آنجا که مبحث استعاره‏های مفهومی، موضوعی پیچیده و مشکل است در این مقاله ابتدا به تبیین نظریه معاصر استعاره و استعاره­های مفهومی پرداخته شده و برای بهتر درک کردن این نوع استعاره، به بررسی انواع استعاره‏های مفهومی در دفتر «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد می­پردازیم. در این تحقیق، با توجه به آرای کووچش که یکی از بزرگترین پژوهشگران استعاره است، به ویژه نظریة «گفتمان موضوع و گوینده و نظریة استعاره‏های قراردادی پایه و تکامل آن در یک موضوع واحد» سعی کردیم که الگویی مناسب برای بررسی اشعار فروغ فرخزاد از منظر استعاره­های مفهومی استخراج کنیم.

کلیدواژه‌ها


بررسی ساختار شعری مجموعة «تولّدی دیگر»

بر مبنای استعارة شناختی

دکتر محمدباقر شهرامی*[1]

دکتر سید علی هاشمی عرقطو**[2]

چکیده

 نظریه معاصر استعاره، از اوایل دهه 80 با نظریات زبان‌شناسان شناختی مطرح شد و تا امروز هم به عنوان جریانی غالب و مورد توجه در بررسی‌های زبان‌شناسانه و متون ادبی در سراسر دنیا مطرح است. در ایران نیز نزدیک به یک دهه است که این مبحث، طرفداران بسیاری پیدا کرده و پژوهشگران با توجه به نظریه معاصر استعاره و استعاره­های مفهومی، به بررسی متون ادب فارسی پرداخته­اند. از آنجا که مبحث استعاره‏های مفهومی، موضوعی پیچیده و مشکل است در این مقاله ابتدا به تبیین نظریه معاصر استعاره و استعاره­های مفهومی پرداخته شده و برای بهتر درک کردن این نوع استعاره، به بررسی انواع استعاره‏های مفهومی در دفتر «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد می­پردازیم. در این تحقیق، با توجه به آرای کووچش که یکی از بزرگترین پژوهشگران استعاره است، به ویژه نظریة «گفتمان موضوع و گوینده و نظریة استعاره‏های قراردادی پایه و تکامل آن در یک موضوع واحد» سعی کردیم که الگویی مناسب برای بررسی اشعار فروغ فرخزاد از منظر استعاره­های مفهومی استخراج کنیم.

واژه‏های کلیدی

استعاره‏های مفهومی، تولدی دیگر، استعار‏شناختی، نظریه کووچش


1ـ مقدمه

1ـ1ـ تعریف و تبیین مسأله

 نظریه معاصر استعاره با آرای زبان‌شناسان شناختی مطرح شد و نظریه استعاره­های مفهومی و انواع آن از موضوعات مورد بررسی این زبان‌شناسان است. «زبان‌شناسی شناختی از گرایش‏های زبان‏شناسی است که از دهه 70 با آرای سه زبان‌شناس برجسته راه خود را آغاز کرد: جورج لیکاف با کتابهایی مثل: استعاره‏هایی که با آن‏ها زندگی می­کنیم، زنان، آتش و چیزهای خطرناک، همچنین لئو تالمی با کتاب: به سوی معناشناسی شناختی و نیز دیوید لانکاگر با کتاب: مبانی دستور شناختی آغازگر این راه بودند. زبان‌شناسی شناختی از پارادایم بسیار نحوگرای چامسکی انتقاد کرد و بر نقش عملیات شناختی در شکل­دهی به تجربه از طریق زبان تاکید داشت» (صدری، 1385: 45). نظریه استعاره­های مفهومی به طور مفصل با آرای جرج لیکاف و جانسون در کتاب استعاره­هایی که با آن‏ها زندگی می­کنیم (1980)، مطرح شد که این دو محقق زبان‌شناس، به تشریح و توضیح استعاره­های مفهومی و انواع و مثال‌های آن پرداختند. رویکرد لیکاف و جانسون به استعاره، نظریه استعاره مفهومی نام دارد. «در زبان‌شناسی شناختی، به فهم یک حوزه مفهومی، بر اساس حوزة مفهومی دیگر، استعاره مفهومی می­گویند مثلاً حوزه مفهومی بحث کردن بر اساس جنگیدن درک می‌شود» (لیکاف و جانسون، 1980: 89). اما باید دانست حوزة مفهومی با مفهوم فرق دارد. مثلاً غذا یک مفهوم است لکن حوزه مفهومی غذا شامل خامی، پختگی، جویدن، قورت دادن، استفراغ و... می‌شود. حوزه‏های مبدأ از تجارب روزمره انسان‌ها می‏آیند. شناخت این‌ها باعث می‌شود در طراحی یک گفتمان یا استعاره از هر حوزه مبدأ نامربوطی استفاده نکینم. از نظر لیکاف و جانسون، استعاره­های مفهومی با استعاره­های سنتی تفاوت‌های مهمی دارند: استعاره مفهومی مربوط به اندیشه است اما در دیدگاه سنتی موضوع و ابزاری زبانی است. در دیدگاه سنتی استعاره واژه یا عبارت است اما در نظریه معاصر استعاره انطباق یک به یک به مفهوم ریاضی است. مجموعه‌ای از تناظرهای یک به یک مفهومی قاعده‌مند است. در دیدگاه سنتی استعاره ابزاری از صناعات ادبی است که برای زینت کلام به کار می‏رود اما در رویکرد معاصر نشانه‌ای عینی برای تجلی مفاهیم ذهنی انسان است (لیکاف و جانسون، 1980: 153). مکانمند‏سازی انگاره صورت مستلزم تطبیق مکان مادی بر مکان مفهومی است به عقیده جانسون تجربیات ما از جهان خارج ساخت‏هایی در ذهن ما ایجاد می‌کند که آن‏ها را به زبان خود انتقال می­دهیم این ساخت‏های مفهومی همانطرح‏واره­های تصویری هستند. مفاهیم انتزاعی با استفاده از مفاهیم انباشته شده در ذهن در قالب عبارات ملموس بازآفرینی می­شوند. مهم‌ترینطرح‏واره­های تصویری انگاره جانسون عبارتند از: طرح‏واره‏های حجمی، حرکتی، قدرتی، تعادلی، ربطی، چرخه‏ای، کانونی، حاشیه­ای، دور، نزدیک، کلی، جزئی، ادغامی، انفکاکی.

معنا برای انسان بر اساس تجربه انسان از ساختار بدنیش ایجاد می‌شود. به اعتقاد جانسون آنچه انسان تجربه می‌کند و می­تواند برایش معنا داشته باشد چگونگی درک تجربه و تفکر در مورد آن وابسته به ساختار بدنیش است. «مارک ترنر در مقاله­ای با عنوان طرح یک نظریه معنایی، به اهمیت تجربه­های بدنی اشاره می‌کند و با دیدگاه عینی­گرایی مخالف است و می‏گوید معنا نه یک ویژگی خارج از وجود انسان بلکه جنبه­ای پویا از تفکر انسان است که منشأ آن در تجارب اوست. فرهنگ و جامعه و زبان و تمام جنبه­های زندگی بشر مفاهیم موجود در ذهن هستند و معنا بازتاب این مفاهیم ذخیره شده در مغز است» (گندمکار، 1391: 158، به نقل از ترنر، 1994: 91). استعاره از آن جهت پدیده­ای شناختی است که انسان مجموعه­ای از پدیده­ها را با توجه به مجموعه دیگری از پدیده­ها درک می‌کند. «یکی از بنیادی‏ترین ساخت‏های مفهومی، طرح‏واره‌های انگاره­ای هستند. این طرح‏واره­ها دارای ساختاری فضایی می­باشند و از راه الگوبرداری از مکان‏شناسی شناختی حوزه­های تجربی در ذهن شکل می­گیرند. «ما از طریق تجربیات فیزیکی خود مثل حرکت، اعمال نیرو، درهم شکستن موانع، عمل و عکس­العمل، خاصیت ظرف و مظروفی پدیده­ها، چرخش ارتباط، دوری و نزدیکی و جهت، ساختمان مفهومی بنیادین را برای خود ایجاد می­کنیم و آن‏ها را در اندیشیدن به موضوعات انتزاعی‏تر به کار می­بریم» (لیکاف، 1993: 21).طرح‏واره­ها الگوهای ادراکی و پیش مفهومی هستند که انسان در مراحل بعد، آن‏ها را به حوزه‏های انتزاعی و مجرد هم تعمیم می‏دهد مثلاً تجربه فیزیکی ما از حرکت در مسیر، منجر به ایجادطرح‏واره حرکتی می‌شود. این ساختار ذهنی و پیش مفهومی انسان را قادر می‌کند تا بتواند مفاهیم بسیار مجرد و ذهنی را هم در قالبطرح‏واره حرکتی بیان کند. مثلاً در مثال بر سر یک دوراهی قرار دارم در باره زندگی، زندگی را مثل جاده ای که در مسیر آن دوراهی وجود دارد فرض کرده. تجربه فیزیکی حرکت در جاده باعث چنین برداشتی از زندگی شده است. البته استعاره‏های جهتی قراردادی و دلبخواهی نیستند بلکه بر مبنای تجارب فیزیکی یا فرهنگی ما شکل می‏گیرند. به اعتقاد جانسون و لیکاف تجربه­ای که انسان از وجود فیزیکی خود مبنی بر اشغال بخشی از فضا دارد درک مفهوم انتزاعی حجم را برای او امکان‏پذیر می­سازد پس انسان می­تواند خود را مظروف ظرف تخت، اتاق، خانه و سایر مکان‏های حجم‏دار فرض کند و این تجربه فیزیکی را به مفاهیم دیگری که حجم ناپذیرند انتقال دهد و طرح‏واره‌های انتزاعی از اجسام فیزیکی در ذهن خود ایجاد کند. به عنوان نمونه در مثال «به دام ازدواج افتادن» برای ازدواج که مفهومی ذهنی است حجم قائل می­شویم که کسی به داخل آن کشیده می‌شود.

«لیکاف و جانسون (1980) استعاره­های مفهومی را با توجه به حوزه مبدا در سه قسمت گنجاندند: استعاره­های مفهومی ساختاری، جهتی و هستی‏شناختی. سپس لیکاف و ترنر (1989) نوع چهارمی به نام استعارات تصویری به این تقسیم‏بندی افزودند و کووچش (2010) نوع پنجمی به نام کلان استعاره­ها را به این تقسیم‏بندی اضافه کرد و بدین ترتیب مبحث استعاره‏های مفهومی در 5 قسمت جمع شد» (پیکن، 2007: 102ـ131). جوزف استرن پس از طرح مبحث طرح‏واره‌های تصویری به نقل از لیکاف و جانسون، چنین می­گوید که انسان همواره زمان را با تجارب مکانی یا انسانی خود ملموس می‌کند (استرن، 2006: 89). از مبحث مهمی که در نظریة معاصر استعاره و استعاره‏های مفهومی توسط لیکاف و ترنر مطرح شد و مورد تایید و استفادة محققان بعدی هم قرار گرفت، مبحث استعاره‏های قراردادی و غیرقراردادی است که بعدها یکی از رویکردهای کووچش در بررسی استعاره­های مفهومی در متون ادبی هم شد. استعاره­های قراردادی به آن‌هایی گفته می‌شود که هر روز در گفتار رسمی و غیررسمی یک جامعة زبانی به کار می‏رود و آن قدر عادی شده است که تنها با نگاهی دقیق و موشکافانه می‏توان به استعاره بودنشان پی برد. اما آنچه در شعر اتفاق می­افتد بازی ظریفی با همین استعاره­های روزمره و قراردادی شده است در واقع، در هنر شعر با یک پیوستار روبه‏روییم که در یک سویش به استعاره‏های کاملاً قراردادی و آشنا در گفتار روزمره می­رسیم و در سوی دیگرش به استعاره­های کاملاً نو و بدیع طبیعی که در میانة این پیوستار هم با انبوهی از استعاره‏هایی روبه رو می‏شویم که بسط استعاره‏های قراردادی هستند و با یک طرف این پیوستار نزدیکی بیشتری نشان می‏دهند.

 «استعاره‏های غیرقراردادی به استعاره‏هایی گفته می‌شود که درون استعاره مفهومی قراردادی رخ می­دهد ولی به بخشی از یک استعاره قراردادی شده اشاره دارد که تا آن زمان مورد توجه واقع نشده است. قراردادی بودن معیاری است برای سنجش اینکه استعاره تا چه میزان توسط مردم عادی کاربردی روزمره می‌یابد از سوی دیگر، استعاره­های نو یا غیرقراردادی بیشتر در آثار هنری به چشم می­خورد و در بیشتر موارد از طریق بسط همین استعاره­های قراردادی و موجود در زبان روزمره خلق می‌شود» (یو، 1998: 106).

کرد زعفرانلو و گلفام (1388) با توجه به آرای لیکاف و ترنر (1389) به نقل شعری از رابرت فراست به نام جاده‌ای که انتخاب نشده بود، برای نشان دادن استعاره غیر قراردادی پرداخته­اند: «در جنگل دو راه پیش روی من بود و من راهی را برگزیدم که کمتر کسی از آن گدشته بود و تمام تفاوت همین بود.» آن‏ها با تایید حرف لیکاف و ترنر، معتقدند که جمله آخر این شعر، یعنی: تمام تفاوت همین بود، از نوع استعاره غیرقراردادی است؛ در حالی که این سخن درست نیست و با کمی تأمل می­توان دریافت که این جمله از سنخ استعاره‏های مفهومی نیست.

1ـ2ـ ضرورت تحقیق

 از زمانی که نزدیک به سه دهة قبل در اروپا، نظریات معاصر در باب استعاره ایجاد شد، نگرش سنتی در مورد این صنعت ادبی کم‌کم تغییر کرد و چیزی نگذشت که این آرای در بیشتر نقاط جهان ترجمه و مطرح شد. در ایران نزدیک به یک دهه است که نظریه معاصر استعاره طرفدارانی پیدا کرده است و به ویژه در چند سال اخیر می­بینیم که محققان با توجه به آرای غربیان در باب استعاره به بررسی متون معاصر و کلاسیک فارسی پرداخته‏اند. اما متأسفانه باید اذعان کرد برخی از این محققان جوان اگرچه اقدام به نگارش مقالاتی مفصل در این باب کرده‏اند، ظاهراً چندان به عمق معنای این آرای پی نبرده­اند و در تشخیص اصول اولیة نظریة استعاره راه را گم کرده­اند. البته در اینکه خود زبان‌شناسان شناختی، بارها به نقص نظریات خود اذعان کرده­اند و سعی در تکامل آن داشته­اند، از مطالب کتاب‌های متعدد آن‌ها، مشخص است لکن چنانکه بیان شد، در کشور ما مخاطبان، موقع خواندن مقاله­ای در باره استعاره‏های مفهومی با ابهامات بسیاری مواجه می­شوند. دلیل این امر این است که متأسفانه بیشتر محققان ما از مطالب مقالات پیشین، تقلید می­کنند و به دنبال خواندن مطالب جدید نیستند درحالی که نظریه معاصر استعاره بارها و بارها از طرف محققان برجستة غرب به چالش کشیده شده تا تقریباً به رشد لازم رسیده است. یکی از این محققان برجسته، بی­شک کووچش است که سه کتاب ارزشمند در باره استعاره و مقالات متعددی در این باره دارد. او به خوبی توانسته با زبانی ساده و مقبول، نظریه معاصر استعاره را تبیین کند و از طرفی با افزودن مبحث کلان استعاره به استعاره‏های مفهومی باعث به کمال رساندن این نظریه شده است. بی­شک کووچش اولین کسی است که بیش از دو سوم آثار پژوهشیش در باره استعاره است لذا می­توان گفت در این باره صاحب‌نظر است. همچنین او اولین کسی است که در کتاب‌هایش و نیز در دو مقالة مجزا به نحوه بررسی متون ادبی از منظر استعاره‏های مفهومی پرداخته و به خوبی، راه را به محققان نشان داده است. در این مقاله نیز بر اساس نظریات کووچش و طبق الگوهای او، به بررسی دفتری از اشعار فروغ فرخزاد به نام تولدی دیگر می­پردازیم.

1ـ3ـ پیشینه پژوهش

مبحث «استعاره‏های مفهومی و انواع آن» بحثی تازه در ادبیات ماست و چند سالی است که مقالاتی در این حوزه به رشته تحریر در آمده که در این قسمت به معرفی و بررسی اجمالی آن‏ها خواهیم پرداخت. متأسفانه بعضاً دیده می‌شود که محققان ما عمیقاً با مفهوم این نوع استعاره آشنا نیستند. در مقاله «استعاره‏های جهتی قرآن با رویکردشناختی» مؤلفان این اثر، بسیاری از مثال‌هایی که عملاً ربطی به مبحث استعاره‏های جهتی ندارند در این مقوله گنجانده‏اند مثلاً در مورد این آیه: تنزّل الملائکه و الرّوح فیها...، در توضیح این آیه گفته‏اند که «در این آیه هم مفهوم نزول و پایین را شاهدیم البته منظور فرود آیات از مقام قدسی الهی است نه حقیقتاً نزول مکانی» (کرد زعفرانلو، 1389: 118). در حالی که این آیه ربطی به مبحث استعاره جهتی ندارد و اتفاقاً برعکس نظر مؤلفان محترم، نزول در این آیه به معنای واقعی و حقیقی خود است چرا که در شب قدر، واقعاً فرشتگان و جبرئیل از آسمان به زمین می‏آیند. یا مثلاً همین نوع اشتباه را در مورد این آیة شریفه مرتکب شده‌اند: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین، در اینجا هم در توضیح گفته­اند که «نزول» استعاره جهتی دارد (همان)، درحالی که اینجا هم نزول به معنای واقعی خود است و به هبوط آدم اشاره دارد ضمناً اصلاً استعاره‌ای در این آیه موجود نیست که بتوان در مورد نوعش بحث کرد. در مقاله «استعاره‏های مفهومی در قرآن از منظر زبان‌شناسی شناختی» باز هم همین رویکرد نادرست را در باب ذکر مثال‌ها و شواهد می ابیم مثلاً در بحث انواع حوزه‏های مبدأ، چنین مثالی را جزء استعاره مفهومی آورده: صدا و سیما از مهم‌ترین بازوهای رهبری است (هوشنگی و سیفی، 1388: 12). در حالی که در اینجا با استعاره مفهومی روبه‏رو نیستیم و کاربرد مجازی را شاهدیم. یا در مورد این آیه: لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذانً لا یَسمَعونَ بها، اعین و آذان را حوزه مبدأ گرفته و قائل به استعاره مفهومی شده‏اند درحالی که آذان و اعین در اینجا معنی اصلی خود را دارند.

دیگر مقاله‌ای که در باره استعاره‏های مفهومی نوشته شده اثر جالب و خوب پرداخت «بازتاب فناوری و ماشینیزم در استعاره­های فارسی محاوره­ای از دیدگاه زبان‌شناسی شناختی» است که مؤلفان، با توجه به استعاره‏های مفهومی، به تبیین استعاره‏های موجود در فارسی گفتاری با استفاده از انواع ماشین‌ها مانند اتومبیل، کامپیوتر و... پرداخته‏اند.

همچنین مقاله «بررسی تطبیقی استعاره‏های مفهومی جهتی در زبان‏های اسپانیایی و فارسی» کار ارزشمند دیگری است که در این حوزه چاپ شده است و به بررسی استعاره‏های مفهومی موجود در زبان معاصر دو زبان مذکور و مقایسة آن‏ها پرداخته است.

راحله گندمکار در مقاله‌ای با نام «نگاهی تازه به چگونگی درک استعاره در زبان فارسی» در ایراد مثال‌ها بارها دچار اشتباه شده مثلاً جمله «اضطرابم همه چیز را خراب کرد» را استعاره ماهیتی می­داند و چنین توجیهی می­آورد که اضطراب را چون ماده­ای ملموس تلقی کرده و آن را به مالکیت خود درآورده‌ایم. یا در جمله «فردا با احمد تماس بگیر» می­گوید برای تماس ماهیت جسمانی قائل شده­ایم. در این مقاله، مؤلف به اشتباه تمام صفات استعاری را زیرمجموعه استعاره­های مفهومی هستی شناختی دانسته و چند نمونه از استعاره هم از شعر حافظ نقل کرده بدون اینکه از منظر استعاره مفهومی به بررسی آن‏ها بپردازد (ن. ک: گندمکار: 1391).

 آسیابادی در مقاله­ای که در آن به تبیین تجارب عرفانی عرفا بر مبنای طرح‏واره‌های حجمی پرداخته، معتقد است اکثر تجارب عرفانی در قالب طرح‏واره‌های تصویری از نوع حرکتی و قدرتی بیان می­شوند و چنین مثالی زده: گر در سموم بادیه لا تبه شوی...، آسیابادی در توضیح این بیت می­گوید که تجربه حسی­ای که عارف از مکان‌هایی مثل بادیه و... دارد امکان بیان تجارب و مفاهیم عرفانی و درونی را برایش فراهم می‌کند. او ادامه می­دهد که در اینجا تشبیهی مبتنی بر طرح‏واره حجمی وجود دارد (آسیابادی، 1391: 165). البته این که مؤلفان این مقاله، در بحث از طرح‏واره، قائل به ذکر تشبیه شده‏اند، در نوع خود عجیب است چرا که این‌گونه با رویکرد استعاره مفهومی و مفهوم آن دچار تناقض شده­اند. در واقع غربیان استعاره مفهومی را از جنس تشبیه نمی‏دانند. لیلا صادقی در مقاله «طرح واره‏های متنی در ساخت شکل جدیدی از رمان در داستان با رویکرد شعر‏شناسی شناختی» مجموعه داستان «شکار سایه» ابراهیم گلستان را به عنوان اثری دوران‌ساز در ادبیات دنیا معرفی می‌کند که نوع جدیدی از ژانر «رمان در داستان» را مطرح کرده است و معتقد است که در این مجموعه، طرح‏واره «انتخاب شیء غیرارزشی بیهودگی است» به شکل یک استعاره مفهومی از شعر مولوی که در مقدمه کتاب آمده درک می‌شود و این طرح‏واره بر هر چهار داستان این مجموعه نگاشت می‌شود و نتیجه هر چهار داستان طوری است که با معنای این استعاره مفهومی مطابقت دارد (ن. ک: صادقی، 1392). اما اینکه ادعا کنیم داستان ابراهیم گلستان اولین داستانی است در جهان که این خصلت را دارد کار آسانی نیست و مطالعة عمیقی در ادبیات جهان را می‏خواهد. همچنین آنچه که صادقی به عنوان استعاره مفهومی تشکیل دهنده این داستان آورده در واقع اصلاً در حیطة استعاره مفهومی نیست و جمله­ای عادی است.

ضمناً آنچه که مؤلف این مقاله نوعی از ژانر رمان در داستان معرفی کرده، چندان موثّق نیست و بهتر بود این مبحث را به نظریة «کلان استعارة» کووِچش مرتبط می­ساخت. کووچش نوع پنجمی به استعاره‏های مفهومی افزود و آن را کلان استعاره نامید که منظورش این بود که یک استعاره مفهومی که خودش بازنمود عینی در متن ندارد و در متن حضور ندارد، منشأ بسیاری از خرده استعاره­های متن می­گردد و به آن‏ها انسجام می­دهد مثلاً استعاره مفهومی «زبان یک موجود زنده است» به عنوان کلان استعاره‌ای که در متنی وجود ندارد اما بازنمودهای زبانی آن مانند: حیات زبان در خطر است، زبان به تکامل رسیده و... وجود دارند (ن. ک: کووچش، 2010: 53ـ58).

2ـ بررسی انواع استعاره‏های مفهومی در دفتر تولدی دیگر بر مبنای آرای کووچش

2ـ1ـ استعاره­های قراردادی پایه و تکامل آن در مورد یک موضوع واحد

 کووچش معتقد است گاهی استعاره­های مفهومی نقش یک پایه و ستون اصلی را برای چند جملة متحد الموضوع بازی می­کنند. به عبارت ساده­تر در قسمتی از یک شعر، با چند ساخت زبانی استعاری مواجهیم که همه مربوط به یک موضوع واحد مثلاً مرگ هستند. اما وجه اشتراک همه این‌ها، استعاره­ای مفهومی است (مانند مرگ، آدم‌خوار است) که این استعاره مفهومی در تمام این جملات وجود دارد اما هرچه از جمله اول فاصله می­گیریم، استعاره­های مفهومی دیگری هم به این استعارة مفهومی اضافه می­شوند که علاوه بر انسجام یک قسمت از شعر، باعث ادبی شدن استعاره­ها و غیر قراردادی شدن آن‏ها می‌شود زیرا ساخت زبانی استعاری دارای چند استعاره مفهومی می‌شود و لذا دچار آمیختگی استعارات یا همان نظریة معروف استعارة آمیحته[3] می­گردد.

به این ترتیب کووچش علاوه بر به داست دادن الگویی مناسب برای چگونگی بررسی استعاره­های مفهومی در متون ادبی، نظریه استعاره­های آمیخته را هم به تکامل رسانده است (ن. ک: کووچش: 2009 و کووچش: 2005: 259ـ 283). یکی از مختصات سبک شخصی فروغ در دفتر تولدی دیگر، در استفاده از استعاره­های مفهومی این است که او دربارة یک موضوع خاص، آمیزه‌ای از استعاره‏های قراردادی و قراردادی برتر و نو را به کار می­برد. به عنوان مثال در قسمت زیر، شاهد استعاره مفهومی قراردادی «زمان شیء متحرک است» می­باشیم که در زبان عادی مردم هم بارها به کار می‏رود.

(= آن روزها رفتند، عجب روزای خوبی بود، حیف شد رفت و...) در قسمت زیر، فروغ، چند نوع عبارت زبانی استعاری با این استعاره مفهومی ساخته است. به عبارت ساده­تر، این استعاره مفهومی به عنوان سنگ بنا و پایة چند ساخت زبانی دیگر از همین استعاره شده که البته مدام تکامل یافته است. می‏توان برای روشن‌تر شدن این مبحث، مقایسه‌ای قائل شد با موضوع و مضمون. موضوع، امری واحد است مثلاً مرگ، اما مضمون نحوه برداشت نویسنده و شاعر از موضوع است. اینکه شعر فروغ در میان عوام و خواص جایگاهی خاص دارد به همین دلیل است. عوام با استعاره­های مفهومی قراردادی و قراردادی برتر فروغ احساس انس و آشنایی می­کنند و خواص نیز با استعاره­های نو و تازة او کسب لذت می­کنند. به عنوان مثال در اولین شعر از دفتر «تولدی دیگر» فروغ از گذشت زمان کودکی و نوجوانی خود که برایش بسیار دلنشین و خوب بوده چنین سخن گفته:

آن روزها رفتند، آن روزهای خوب، آن روزهای سالم سرشار... (فرخزاد، 1383: 114).

همان‏طور که می­بینید استعاره مفهومی «زمان شیئی متحرک است» در هر سه جمله به عنوان استعاره پایه و هسته به کار رفته. این استعاره مفهومی در عبارت زبانی «آن روزها رفتند» و استعاره مفهومی «زمان شیء متحرک است» و «زمان انسان است» در عبارت زبانی «آن روزهای خوب» از نوع استعاره­های قراردادی هستند. اما بلافاصله فروغ، در کنار این دو استعاره قراردادی، استعاره­ای نو با مفهوم زمان می­نشاند. در عبارت زبانی «آن روزهای سالم سرشار» سه نوع استعاره مفهومی وجود دارد. یکی همان «زمان شیء متحرک است» دیگر استعاره مفهومی «زمان انسان است» که سالم بودن آن مد نظر است و نیز استعاره مفهومی «زمان حجم است» که از آن، سرشار بودن را اراده کرده است. فروغ در جمله سوم این‌گونه با ترکیب استعاره­های مفهومی قراردادی و قراردادی برتر، استعاره­ای نو خلق کرده و به قول لیکاف و ترنر، یا کووچش استعاره مفهومی آمیخته ساخته است. این رویکرد در جای جای دفتر تولدی دیگر دیده می‌شود و اگر شعر فروغ را از این منظر با آثار شعری پیشین او مقایسه کنیم این خصیصه نمایان‌تر می­گردد. در شعر زیبای «بر او ببخشایید» استعاره مفهومی «مکان انسان است» به عنوان کلان استعاره­ای قراردادی در زیرساخت تمام جملات شعر حضور دارد که شاعر، عبارات استعاری مختلفی از این استعارة واحد ایجاد کرده و از طریق این استعاره، انسجام مناسبی به شعرش بخشیده است:

 بر او ببخشایید،

 بر او که گاه­گاه

 پیوند دردناک وجودش را

 با آبهای راکد و حفره­های خالی از یاد می­برد و ابلهانه می­پندارد که حق زیستن دارد.

 بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد

 و عطرهای منقلب شب خواب هزارساله اندامش را آشفته می‌کند و...

 (فرخزاد، 1383: 119).

همان‏طور که ملاحظه می‌شود، استعاره مفهومی «مکان (=ایران) انسان است» در تمام جملات شعر وجود دارد. در جمله اول (=براو ببخشایید) عبارت استعاری تنها از همان استعاره مفهومی ساخته شده لکن فروغ این استعارة مفهومی را در جملات بعد وسعت می­دهد و استعاره­های آمیخته می­سازد و بدین ترتیب استعاره­ای قراردادی را به قراردادی برتر و نو تبدیل می‌کند. به عنوان مثال در جمله دوم علاوه بر استعاره مفهومی «مکان، انسان است» با استعاره مفهومی «مکان، انسان فقیر و بی‏چیز است» نیز مواجهیم و مفهومی تازه به مفهوم اول استعاره مفهومی افزوده شده است.

2ـ2ـ گفتمان موضوع و گوینده

 چشمم به روی هرچه می‏لغزید؛ آن را چو شیر تازه می‏نوشید

 آن خانه‏های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یک‏دیگر

 آن بامهای بادبادکهای بازیگوش

 آن کوچه‏های گیج از عطر اقاقیها

 کووچش اولین کسی بود که در رابطه با بافت شعر و نحوة خلق استعارات مفهومی صحبت کرد. او با مثال‌هایی متعددی که از شعرای مختلف آورده این مبحث را به خوبی جا می­اندازد. کووچش در باره امیلی دیکنسون با بررسی یکی از اشعار او معتقد است که شرایط خاص جسمانی دیکنسون و ضعف شدید بینایی او باعث خلق استعاره­های مفهومی خاصی در اشعار او شده که دارای حوزه­های خاص مبدأ مانند واژگان نور، آسمان روشن، و بهشت نورانی می‏باشد (ن. ک: کووچش، 2009). کووچش از انواع بافت­های فیزیکی متن، گفتمان‌های موضوع، گوینده و مخاطب در تبیین نظریه خود بهره برده و موفق شده کارکرد و رویکرد استعاره­های مفهومی را در یک متن ادبی با توجه به اشعار مناسبی که ذکر کرده نمایان سازد. بی­شک روش کووچش در تفسیر استعاره­های مفهومی در متون ادبی به ویژه شعر، یاریگر است و می‏تواند افق‌های جدیدی از کشف معانی یا شگردهای هنری شاعران و ادیبان برملا سازد. با این نظریه، اگر دفتر تولدی دیگر فروغ را بررسی کنیم، متوجه می­شویم که فروغ در آن اشعاری که از گذشته شیرین و کودکی و نوجوانی دلنشین و در رفاه مالی خود یاد می‌کند، فضای شعرش جاندار و پویا و شاد می‌شود لذا استعارات مفهومی موجود در این قسمت‌ها هم جاندار و شاد هستند و غالباً از نوع استعاره­های مفهومی هستی­شناختی از نوع تشخیص می‏باشند که شاعر به تمام اشیای دور و برش جان می­بخشد و آن‏ها را به شادی و بازی و بروز احساسات و همراهی با خود وا می‌دارد. چهار جمله فوق گویای این مطلب هستند. این کارکرد استعاره در دفتر تولدی دیگر در اشعار دیگر این دفتر هم به کرات وجود دارد. در واقع رمانتیسم شاد فروغ مملو است از استعاره‏های مفهومی هستی شناختی از نوع تشخیص. در این حالت که بیان شد، گاهی تشخیص قائل شدن فروغ به گونه‏ای است که مخاطب را در اینکه او عمدی برای این کار دارد، به یقین می‏رساند مثلاً فروغ صفت «خاموش» را برای روزهای برفی می‏آورد و تشخیص می‏سازد مشخص است که عمدی دارد وگرنه کسی برای برف صفت خاموشی را به کار نبرده:

 آن روزها رفتند. آن روزهای برفی خاموش.

همچنین در لحظاتی که شاعر به وصل معشوق خود می‏رسد، «زمان» که تا پیش از این بر او سیطره داشته، اینک تبدیل به موجودی ناچیز و رو به زوال می‌شود. در جمله زیر از استعاره مفهومی «زمان جرمی رو به زوال است» چنین عبارتی ساخته که البته استعاره‌ای نو می‏باشد و در زبان مردم؛ کسی زمان را به جرمی رو به زوال تشبیه نمی­کند.

 نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب می‌شود.

 تو می‏دمی و آفتاب می‌شود

برعکس این موضوع، هرگاه که فروغ کاملاً اسیر غم و غصه و تاریکی رمانتیکی خود می‌شود، این انسان است که تبدیل به اشیا می­گردد یا مغلوب اشیا می‌شود و اشیا هستند که انسان غالب می­گردند. مانند شعر «آفتاب می‌شود»:

 نگاه کن که غم درون دیده‌ام چگونه قطره‌قطره آب می‌شود

 تمام هستیم خراب می‌شود

در جمله فوق، وجود انسان به ماشین یا شیئی دیگر نگاشت شده که خرابی از ویژگی‌های آن است. در واقع با استعاره مفهومی «انسان شیء یا ماشین است» مواجهیم که البته در چند دهه اخیر تبدیل به استعاره‌ای قراردادی در زبان فارسی شده است (ن. ک: عرب و فرضی، 1390). این نوع استعاره مفهومی در ادبیات پست مدرن بسامد بیشتری یافته.

 شراره‌ای مرا به کام می‏کشد

 نگاه کن من از ستاره سوختم، لبالب از ستارگان تب شدم.

در دو جمله فوق، انسان اسیر و مغلوب قدرت اشیا شده است. و نیز در استعاره مفهومی، «غم، انسان غالب است» در جمله زیر: نرم نرمک خدای تیره غم می‏نهد پا به معبد نگهم می‏نویسد به روی دیوار آیه‏هایی همه سیاه سیاه.

در شعر «باد ما را خواهد برد»، که فضای شعر، فضایی غم انگیز و مایوس کننده ناشی از فراق شاعر از محبوبش است، فروغ استعاره‏های مفهومی بدیعی ساخته که بی‏شک در انسجام با موضوع این شعر است و از طرفی نشانگر شدت و مبالغه اندوه شاعر است:

 در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد.

 گوش کن وزش ظلمت را می‏شنوی؟

 من به نومیدی خود معتادم

 گوش کن وزش ظلمت را می‏شنوی؟

 ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم ریختن است

 ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند.

 پشت این پنجره شب دارد می‏لرزد.

در جمله اول، علاوه بر اینکه استعاره مفهومی جهتی از نوع حجمی در ترکیب «شب کوچک» وجود دارد، استعاره مفهومی غیرقراردادی «باد انسان است» شاعر را به ساخت جمله مورد نظر کشانده که در آن، میعاد داشتن از انسان به باد نگاشت شده است. منظور فروع این است در شب کوچک او، باد برگ درختان را می­اندازد و آن‏ها را نابود می‌کند. استعاره مفهومی «تاریکی باد است» که به صورت عبارت زبانی جمله دوم آمده استعاره­ای نو و بدیع است که چنان­که پیش از این هم گفتیم با نگاه شاعر به دنیای اطرافش همخوانی دارد.

در شعر «دریافت» که سرشار از فضایی تیره و ناامیدکننده است، شاعر که حتی آرزوی مرگ دارد واضح است زمان و شب را با حسی منفی و تیره درک می‌کند:

 در حباب کوچک

 روشنایی خود را می‏فرسود، و ناگهان پنجره پر شد از شب،

 شب سرشار از انبوه صداهای تهی، شب مسموم از هرم زهرآلود تنفسها

 (فرخزاد، 1383: 127).

در قسمت فوق، دو استعاره مفهومی غیرقراردادی «زمان ظرف است» و «زمان مظروف است» و نیز استعاره قراردادی «زمان انسان است» با هم همراه شده‏اند.

3ـ تعریف اختصاصی و شاعرانة استعاره‏های مفهومی زمان و مکان

 کووچش معتقد است یکی از شگردهای شاعران بزرگ، بهره‏گیری آن‏ها از استعارات مفهومی مختلف زمان است که آن‏ها تعریف جدیدی از زمان به دست می­دهند به ویژه در میان شاعران رمانتیک این موضوع جریان دارد (ن. ک: کووچش: 2009). یکی از کارکردهای زیبا و مختص فروغ در استعاره مفهومی «زمان حجم است» و... تعریف شاعرانة زمان است که با توجه به موضوع آن قسمت از شعر، این تعریف انجام می‌شود لذا باعث انسجام شگرفی در شعر می­گردد. مثلاً در شعر «آن روزها» آنجا که بحث از بارش دلنشین برف است، شاعر فردای آن روز که بارش برف متوقف شده و زمین پوششی از حجمی سفید و لیز دارد را چنین تعریف کرده:

 فردا حجم سفید لیز

 گلفام و کرد زعفرانلو در تفسیر این جمله چنین گفته‌اند: «در این مصرع، شاعر به طور مستقیم فردا را به شیئی ثابت مانند کرده است؛ شیئی که آشکارا نمی­توان گفت چیست، اما سپید بودن و لیز بودن از ویژگی­هایش است. این استعاره نیز بسط استعارة قراردادی مکان به مثابه شی­ء است می­باشد» (گلفام و زعفرانلو، 1388: 129). لکن چنانکه گفتیم در اینجا، استعاره مفهومی «زمان حجم است» را به صورتی بدیع و نو تعریف کرده است.

و در ادامه باز به تعریف فردا می‏پردازد:

 فردا، با خش خش چادر مادربزرگ آغاز می‏شد

 و با ظهور سایه مغشوش او در چهارچوب در که ناگهان خود را رها می‏کرد در احساس سرد نور.

در اینجا هم ترکیب «احساس سرد نور» باعث انسجام عمیقی بین دو عبارت زبانی استعاره مفهومی «زمان حواس انسان است» و این قسمت از شعر که در مورد برف و سرما می‏باشد شده است.

فروغ همین رویکرد را در مورد استعاره‏های مفهومی «مکان، انسان است» نیز به کار برده است مانند:

 بازار مادر بود که می‏رفت با سرعت

 به سوی حجم‌های رنگی سیال

 و باز می‏آمد با بسته‏های هدیه با زنبیل‌های پر.

همان‏طور که می‏بینیم، فروغ بازار را تعریفی شاعرانه و البته کودکانه کرده است و از استعاره مفهومی «مکان، انسان است» چنین عبارت استعاری ساخته که در انسجام کامل با تصور خاطرات شیرین کودکی است و البته چنانکه به نقل از کووچش گفتیم، فروغ از آنجا که کودکی شاد و در رفاه مالی مناسبی داشته، لذا در جمله فوق بازار را اینگونه تعریف کرده است.

4ـ استعاره‏های مفهومی فرهنگی

از میان پژوهشگرانی که در باب استعاره سخن رانده­اند، هیچ­کس مانند کووچش مفصلاً به موضوع استعاره­های مفهومی و فرهنگ یک جامعه یا فرهنگ مشترک جوامع مختلف نپرداخته است او حتی کتابی حجیم را به این موضوع مختص کرده است. کووچش معتقد است که گاهی یک استعاره مفهومی که در فرهنگ جامعه­ای به صورت قراردادی و سالیان متمادی در بین مردم حضور دارد، زیرساختی برای یک شعر کامل یا منظومة شاعری قرار می­گیرد و به عنوان کلان استعاره، باعث پیوند بین تمام ساخت‏های جملات استعاری می‌شود (ن. ک: کووچش: 2005). به عنوان مثال در شعری از فروغ با نام «دیوارهای مرز» استعاره مفهومی فرهنگی «انسان عاشق با اشیا به اتحاد و پیوند می­رسد» -که ریشه گرفته از فرهنگ چندصدسالة عرفانی ما و نوع خاص نگرش ایرانیان به عشق مقدس است ـ به عنوان کلان استعاره‌ای در این شعر به کار رفته که میان تمام ساخت‏های زبانی استعاری این شعر انسجام و پیوند برقرار کرده است:

 کنون دوباره در شب خاموش قد می­کشند همچو گیاهان،

 دیوارهای حائل دیوارهای مرز تا پاسدار مزرعه عشق من شوند

 کنون نزدیک‌تر بیا و گوش کن به ضربه‏های مضطرب عشق که پخش می‌شود

 چون تام تام طبل سیاهان در هوهوی قبیله اندام‌های من.

 کنون ستاره‏ها همه با هم همخوابه می‌شوند.

 من در پناه شب از انتهای هرچه نسیمست می‏وزم،

 من در پناه شب دیوانه وار فرو می‌ریزم با گیسوان سنگینم در دستهای تو.

 با من بیا با من به آن ستاره بیا که هزاران سال از انجماد خاک و مقیاس‌های پوچ زمین دورست.

 با من رجوع کن به ابتدای جسم به مرکز معطر یک نطفه به لحظه‌ای که از تو آفریده شدم.

 کنون کبوتران در قله پستان‌هایم پرواز می‏کنند.

 بگذار در پناه شب از ماه بار بردارم، بگذار پر شوم از قطره‏های کوچک باران، از قلب‌های رشد نکرده،

 از حجم کودکان به دنیا نیامده

 (فرخزاد، 1383: 134).

5ـ نتیجه

در این مقاله با توجه به چهار نظریة مهم زولاتان کووچش، محقق برجستة نظریات سنتی و مدرن استعاره، به بررسی دفتر شعر تولدی دیگر از فروغ فرخزاد، پرداخته شد. چنانکه ملاحظه گردید، از جمله اختصاصات سبکی فروغ در این دفتر بهره‏گیری از استعاره­ای مفهومی در ساحت‌های گفتمان موضوع و گوینده، و تعریف شاعرانة استعارة مفهومی است که جذابیت و لطافت خاصی به اشعار این دفتر فروغ بخشیده است. شاید بتوان یکی از دلایل اصلی مقبولیت بیشتر این دفتر در میان مخاطبان را نسبت به دیگر دفترهای فروغ همین استفادة هنرمندانه و بی­تکلف از استعاره در شعرش دانست. نگاه خاص رمانتیکی فروغ که گاه لحظاتی شاد ناشی از تصور خاطرات شیرین گذشته و کودکی یا شادی لحظة وصال به معشوق را به تصویر می‏کشد و گاه لحظات اندوه دوری از عزیزان را بیان می‌کند باعث خلق استعاره­های مفهومی خاصی در این دفتر شده که چنانکه بر اساس آرای کووچش بیان کردیم، گفتمان موضوع و گوینده نام دارد و بیش‌ترین بسامد استعاره‏های مفهومی در این دفتر فروغ مربوط به این رویکرد استعاره است.


 

 



* استادیار دانشگاه بین­المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران. (نویسنده مسؤول)

** استادیار دانشگاه دارالفنون قزوین، قزوین، ایران.

[3]-- Blend Metaphor

منابع و مآخذ

1ـ افراشی، آزیتا و سالاس، بئاتریس، «بررسی تطبیقی استعاره‏های مفهومی جهتی در زبان‏های اسپانیایی و فارسی، جستارهای زبان»، شماره 12، 1391، صص 1ـ 24.

2ـ دانسی، مارسل. نشانه‏شناسی رسانه‏ها. ترجمه گودرز میزانی و بهزاد دوران. تهران: فرهنگان، 1387.

3ـ صادقی، لیلا، «طرح‏واره‏های متنی در ساخت جدیدی از رمان در داستان با رویکرد شعر‏شناسی شناختی»، جستارهای ادبی، شماره 183، 1392، صص 26ـ43.

4ـ صدری، نیره، «بررسی استعاره در ادبیات فارسی از دیدگاه زبان شناختی»، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، 1385.

5ـ عرب، فائزه و فرضی، منیره، «بازتاب فناوری و ماشینیزم در استعاره‏های فارسی محاوره ای از دیدگاه زبان‌شناسی شناختی»، جستارهای زبانی، شماره 5، 1390، صص 103ـ120.

6ـ فرخزاد، فروغ. مجموعه سروده‏ها، تهران: شادان، 1383.

7ـ کرد زعفرانلو، عالیه، «استعاره‏های جهتی قرآن با رویکرد شناختی»، نقد ادبی، شماره 9، 1389، صص 115ـ139.

8ـ کرد زعفرانلو، عالیه و گلفام، ارسلان، «استعاره زمان در شعر فروغ فرخزاد از دیدگاه زبان‌شناسی شناختی»، نقد ادبی، سال 2، شماره 7، 1388، صص 121ـ138.

9ـ گندمکار، راحله، «نگاهی تازه به چگونگی درک استعاره در زبان فارسی»، ادب­پزژهی، شماره 19، 1391، صص 151ـ167.

10ـ محمدی آسیابادی، علی و طاهری، معصومه، «طرح‏واره حجمی و کاربرد آن در بیان تجارب عرفانی»، پژوهش‏های ادب عرفانی، شماره 22، 1391، صص 141ـ162.

11ـ هوشنگی، حسین و سیفی، محمود، «استعاره‏های مفهومی در قرآن از منظر زبان‌شناسی شناختی»، علوم قرآن و حدیث، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن، شماره 3، 1388، صص 9ـ34.

12- Evans, vyvyan & M green. Cognitive linguistics: an introduction. Edinburgh university press, 2006.

13- Kovecses, zoltan. Metaphor. oxford university press, 2010.

14ـ -----------, --------. Metaphor and emotion. Cambridge university press, 2000.

15- -----------, --------. Metaphor and poetic creativity, acta universitatis sapientiae. 2009; 2: 181ـ196.

16-----------, --------. Metaphor in culture, universality and variation. Cambridge university press, 2005.

Lakoff, George & Johnson, mark. Metaphors we live by. Chicago: Chicago university press, 1980.

Lakoff, George. The contemporary theory of metaphor. 1993, from www. jehat. com.

Porings, ralf & driven, rene. Metaphor and metonymy in comparison and contrast. berlin, new york: mouton de gruyter, 2003.

Picken, jonathan. Literature, metaphore and foreign language. new york, mac millan, 2007.

Stern, josef. Metaphor in context. London: Cambridge, Bradford, 2006.

Yu, ning. The contemporary theory of metaphor. Netherlands: Amsterdam: john benjamins, B.V. 1998.