توصیف الفبایی و هنری «بسمله» در هفت اورنگ جامی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خاش، گروه زبان و ادبیات فارسی، خاش، ایران. (نویسنده مسؤول)

2 دانشیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه زبان و ادبیات فارسی، سیستان و بلوچستان، ایران.

چکیده

حروف الفبا از جمله عناصری هستند که در زندگی انسان کاربرد زیادی دارند و شاعران به شیوه‏هایی متنوع این حروف را برای خلق مضامین تازه و عمیق و آرایش سخن به کار گرفته‏اند و به کمک آموزه‏های دینی، ادبی و فرهنگی به آنها جانی تازه و رنگی نمادین بخشیده‏اند. نقادان سخن بر هر کدام از این شیوه‏های ابداع و آرایش کلام نامی نهاده‌اند؛ اما یک نوع هنری، شیرین و پرکاربرد از ترفندهای ادبی که سابقه‏ای به قدمت خود ادبیات دارد و از آغاز و در شعر رودکی نیز دیده می‌شود، کمتر مورد توجه سخن‌شناسان قرار گرفته است. این شیوه به‌کارگیری حروف الفبا در خلق مضامین به شیوه‏ای هنری، زیبا و شورانگیز است. جامی از جمله شاعرانی است که با بهره‏مندی از جادوی هنر بر کالبد حروف الفبا دمیده و به آفرینش تصاویر و مضامینی زیبا، هنری و دینی دست زده است. در این نوشتار بر آنیم تا چگونگی به‌کارگیری حروف الفبا در توصیف هنری بسمله را تبیین کنیم و به ابداعاتی که جامی در این شیوه به آن دست یازیده است اشاره نماییم. در این مجال ضمن بیان مفاهیم خلق شده، زیبایی‏ها و کاربرد هنری حروف الفبا نیز ارائه خواهد شد. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی بوده و از طریق مطالعات کتابخانه‏ای و الکترونیکی صورت می‏گیرد.

کلیدواژه‌ها


توصیف الفبایی و هنری «بسمله» در هفت اورنگ جامی

دکتر حبیب‏اله دهمرده قلعه‏نو*[1]

دکتر مریم شعبان‏زاده**[2]

دکتر عباس نیک‏بخت***[3]

 

چکیده

حروف الفبا از جمله عناصری هستند که در زندگی انسان کاربرد زیادی دارند و شاعران به شیوه‏هایی متنوع این حروف را برای خلق مضامین تازه و عمیق و آرایش سخن به کار گرفته‏اند و به کمک آموزه‏های دینی، ادبی و فرهنگی به آنها جانی تازه و رنگی نمادین بخشیده‏اند. نقادان سخن بر هر کدام از این شیوه‏های ابداع و آرایش کلام نامی نهاده‌اند؛ اما یک نوع هنری، شیرین و پرکاربرد از ترفندهای ادبی که سابقه‏ای به قدمت خود ادبیات دارد و از آغاز و در شعر رودکی نیز دیده می‌شود، کمتر مورد توجه سخن‌شناسان قرار گرفته است. این شیوه به‌کارگیری حروف الفبا در خلق مضامین به شیوه‏ای هنری، زیبا و شورانگیز است. جامی از جمله شاعرانی است که با بهره‏مندی از جادوی هنر بر کالبد حروف الفبا دمیده و به آفرینش تصاویر و مضامینی زیبا، هنری و دینی دست زده است. در این نوشتار بر آنیم تا چگونگی به‌کارگیری حروف الفبا در توصیف هنری بسمله را تبیین کنیم و به ابداعاتی که جامی در این شیوه به آن دست یازیده است اشاره نماییم. در این مجال ضمن بیان مفاهیم خلق شده، زیبایی‏ها و کاربرد هنری حروف الفبا نیز ارائه خواهد شد. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی بوده و از طریق مطالعات کتابخانه‏ای و الکترونیکی صورت می‏گیرد.

واژه‏های کلیدی

زیبایی‏شناسی، مضمون‌آفرینی، حروف الفبا، جامی، هفت‌ اورنگ

1ـ مقدمه

جهان پهناور هستی با تمامی اجزایش در برابر حواس و درک انسان‏ها قرار دارد و از این میان فرد هنرمند است که داشتن دید خاص، او را از دیگران متمایز می‏کند. هنرمندان می‏کوشند عواطف و تلاطم‏هایی را که مناظر طبیعت در روحشان به حرکت درآورده در دیگران نیز ایجاد نمایند؛ یعنی آنان را نیز در تأثرات و عواطف خویش شریک سازند. سخنوران توانمند با استفاده از جادوی هنر در کالبد واژه‏ها می‏دمند و به آن‏ها جانی تازه می‏بخشند. این واژه‏ها در شرایط معمول زبانی، تنها وسیله‏ای ساده برای ایجاد ارتباط هستند اما وقتی به هنر سخنوری شاعر آراسته می‏شوند، نه تنها اندیشه‏ای را از ذهنی به ذهن دیگر منتقل می‏کنند، بلکه بر خواننده اثری شیرین، شورانگیز و ماندگار ایجاد می‏کنند.

1ـ 1ـ بیان مسأله

در همین راستا و برای خلق مضمون و اندیشه، به واحد‏های تشکیل‏دهنده واژه یعنی حروف الفبا نیز توجه فراوان شده است. مضمون‌آفرینی با حروف الفبا در ادب فارسی سابقه‏ای طولانی و به قدمت خود ادبیات رسمی دارد چنان که کاربرد آن در شعر رودکی نیز به چشم می‏خورد:

زلـف تو را جیم که کرد آن که او

 

خال تو را نقطـه آن جیـم کـرد

 (رودکی، 1374: 25)         

و در تمام ادوار شعر فارسی نیز شاعران به گونه‏های مختلف از آن بهره برده‏اند:

عید افسر است بر سر اوقات بهر آنک

 

شبهی است عین عید ز نعل تکاورش

 (خاقانی، 1375: 304)

قد فلک‏ها چو دال از پی تعظیم توست

 

با قد همچون الف بر سر جولان تویی

(صائب، 1362: 777)

آن عنبرین دو زلف که رقاص روی توست

 

گاهی به شکل دال وگهی شکل لام کرد

    (قاآنی، 1387: 152)

کودک از ابجد جز جیم نخواند زین پس

 

تا تو آن زلف درافکندی جیم از برجیم

(بهار، 1381: 103)

3ـ اهمیت و پیشینه موضوع

با وجود چنین کاربرد گسترده در ادب فارسی، توجه قابل ملاحظه‏ای به این شیوه نشده است. در کتب بدیعی همچون المعجم شمس قیس رازی، فنون بلاغت و صناعات ادبی جلال‏الدین همایی، نقد بدیع محمد فشارکی و بدیع محمد علی سلطانی هیچ اشاره‏ای به این شیوه نشده است. می‏توان از سیروس شمیسا به عنوان اولین کسی نام برد که در کتب بدیعی به نوعی از این شیوه یادی کرده و آن را حرف‏گرایی نامیده است: «حرف‏گرایی: یعنی تشبیه به شکل و موقعیت حروف الفبا؛ مثلاً تشبیه نوعی از آرایش زلف به شکل نوشتاری "ج" و خال صورت به نقطه جیم» (شمیسا، 1386: 3ـ102). ایشان در این مبحث فقط به کاربرد‏هایی از حروف الفبا توجه دارند که این حروف در جایگاه یکی از طرفین تشبیه قرار گرفته‌اند، در حالی که در ادامه خواهیم دید که حروف الفبا در بسیاری موارد در خلق مضامین و آفرینش هنری به کار گرفته شده‏اند ولی ارتباطی با تشبیه ندارند. محمود عابدی در مقاله‏ای با عنوان شرح جامی بر بیتی عرفانی از امیر خسرو دهلوی، به این مبحث اشاره‏ای کرده است. وی در این مقاله بیت زیر از امیر خسرو دهلوی را مورد بررسی قرار داده است:

ز دریای شهادت چون نهنگ لا برآرد سر

 

تیمم فرض گردد نوح را در روز توفانش

 «ماده اصلی این بیت و مایه ذهنی امیر خسرو در گفتن آن، «لای شهادت» است که پیش از او سنایی و دیگران نیز با آن مضامین تازه‏ای ساخته‏اند و بی‏گمان امیر خسرو از آن آگاهی داشته است.» (عابدی، 1391: 125). همان‌گونه که نویسنده، خود به آن اشاره می‏کند در این مقاله ابتدا به یکی از شیوه‏های مضمون‌آفرینی با حروف الفبا توجه شده است و آن هم از هم گسستن عبارت «لا اله الا الله» است و در ادامه «لا» با توجه به شکلش به نهنگ مانند شده است. این شیوه‏ها تنها دو نمونه از چندین شیوه مضمون‌آفرینی است.

دکتر کزازی نیز از این شیوه به نام «هجا» یاد کرده و نوشته است: «بازی دیگر با واژگان آن است که هجا خوانده شده است. هجا آن بازی است که پاره‏ای از سخن، آن چنان باشد که حروف واژگان جدا برخوانند، نمونه را امیر معزی گفته است:

   آفرین کن شاه و صاحب را که نام هر دو هست     سنجر و محمد

پاره دوم بیت را چنین باید خواند: سین و نون و جیم و را و میم و حا و میم و دال» (کزازی، 1381: 173). ایشان همچنین بیان می‏کنند که: «آنچه را بازی با واژگان می‏نامیم پاره‏ای از کاربرد‏های ویژه در بدیع است که ارزش هنری چندانی ندارند، زیرا نه چون آرایه‏های درونی پندارخیزند و نه ساختار معنایی سروده را می‏پرورند. این کاربرد‏ها تنها بازی‏هایی‏اند دشوار و پیچیده با واژگان» (همان: 168).

با توجه به مثالی که دکتر کزازی ذکر می‏کنند، ایشان تنها به همین شیوه یعنی جدا خواندن حروف توجه دارند که با این شیوه خواندن یک مصراع را ایجاد می‏کنند. در این خصوص نظر ایشان درست است زیرا این‏گونه کاربرد حروف، آفرینش هنری ندارد؛ ولی در ادوار ادب فارسی شاعرانی چون خاقانی، مولوی، جامی و... وجود دارند که با عنایت به شکل حروف، شکل واژه، حروف مشترک در دو واژه، افزودن یا برگرفتن حرفی در واژه و... مضمون‏هایی زیبا و هنری خلق کرده‏اند که می‏توان گفت هم پندارخیزند و هم پیچیدگی چندانی ندارند.

در مقاله مبانی زیبایی‏شناسی شعر از فروغ صهبا که شماره سوم از دوره بیست­ودوم مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه تبریز چاپ شده است و مقاله نگاهی تازه به مراعات‏النظیر و جنبه‏های بلاغی آن، اثر علیرضا فولادی چاپ شده در فصل‌نامه تخصصی نقد ادبی به شماره بیست­وپنج، نیز اندک اشاره‏ای به این موضوع شده ولی به صورت مستقیم به آن پرداخته نشده بلکه از آن برای تبیین موضوعاتی دیگر بهره گرفته‏اند.

تنها اثری که می‌توان گفت به طور مستقل به این شیوه پرداخته است مقاله محمدحسین کرمی است که در نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز تحت عنوان: آرایش و آفرینش واکی شیوه‏ای بدیع در آفرینش هنری، در سال 1383 و شماره 193 به چاپ رسیده است و ایشان در این مقاله بر پایه دیوان خاقانی به این فن پرداخته است.

4ـ بحث و بررسی

منظور از مضمون‌آفرینی با حروف الفبا شیوه‏ای است که شاعر با جداسازی حروف الفبا و با توجه به شکل آن‏ها و کاربرد آن‏ها در واژه و به کمک ترفندهایی که اشاره خواهد شد، مضامینی زیبا، بدیع و جذاب می‏آفریند.

آنچه بر جذابیت و زیبایی این شیوه می‏افزاید استفاده شاعر از آرایه‏هایی همچون تشبیه، استعاره، تلمیح، جناس، حسن تعلیل و... در درون این شیوه است.

روش‏هایی که در آن از حروف الفبا برای آفرینش هنری و خلق مضمون استفاده می‏شود گسترده و متنوع است از جمله؛ توجه به شکل حروف، جایگاه حرف در واژه، نقش نمادین حروف، معادل ابجدی حروف، حروف مشترک در دو واژه و...

در این مقاله به بررسی شیوه‏هایی از این دست می‏پردازیم که جامی از آن‏ها برای خلق مضامین شعری خود در توصیف «بسم الله الرحمن الرحیم» بهره برده است و در کنار آن به آرایه‏هایی که بر جذابیت سخن وی افزوده است نیز اشاره خواهد شد. شایان ذکر است که طبقه‏بندی ارائه شده در زیر فقط برای ارائه منظم مطالب است وگرنه در مثال‏هایی که ذیل هر طبقه می‏آید، شاعر گاه چند شیوه را به هم درآمیخته است که بدان‏ها اشاره می‏گردد.

برای روشن شدن موضوع ابتدا متن اشعار مورد بحث ارائه می‏شود و در ادامه به تحلیل آن‏ها خواهیم پرداخت.

ابتــدای بســم الله الـرحـمـان
نیست فردوس جز اسرار شگرف
نتـوانـی که زنـی از «بـی» دم
یعنی‏ ای کرده بدین نـام پسـند
سـینـش از کنگـرۀ طارم عـرش
یعنی از چرخ چو خور تیغ ستیز
بـر تـو مفتـوح ز هر حلقۀ میـم
هــر الـف جـان عـدو را خـاری
گـم شـده نطـق زبـانـی بـه نظام
هاش بنگر که روان کرده به جهد
بهره‌ور شد دل مجروح ز «ریش»
حـاش حـاشـا که بود وقت شمار
ابـــروی نــون وی آن قـبـلـۀ راز
یـاش عشـریسـت ز آیـات جـمال
حــرکاتــش ز وفــور بــرکـــات
سـکنـاتـش به سـکون راهنــمای
نقـطه­هایـش چـو فـروزنده نجوم
شـکل تشـدیـد کز و شانه نماست

 

الـرحیـم الـمتوالــی الاحسـان
که بود درج درو حرف به حرف
تـا نـبندی لب از آغـاز به ـهم
لبت از هر چه جز این نام ببنـد
قیـرگون سایه بـه کافوری فرش
بر تو تیز است در این سایه گریز
روزن رحـمـتـی از بـاغ نـعیــم
بلکـه در چشـم دلـش مسماری
تـا ز لامـش نـرسیده است به کام
در گلوی تو دو چشمه است ز شهد
ریش را یافت بهین مـرهم خویـش
بـه جـز از عـدن جنـان نـکته گـذار
کـــه کـنـد دل ز وی آغـاز نـمـاز
عشـرۀ کامـلـه­اش نعـت کـمــال
داده جـنـبـش بــدل آثـار حیات
روح را در کــنـف فـضـل فــدای
بـه شیـاطیـن قـوی الـوهم رجوم
فـارق شـدت مـعنـی ز رخـاسـت

  (جامی، 1378، ج1: 8ـ 557)

بـسـم الله الـرحـمـن الـرحـیــم
هـر که بود بر سر این خوان رهش      
دیـو کـه غـارتگر این مرحله است
بی که ز پی سین بودش زین خطاب
تا تـو ز پستـانش شوی طفل وش
بـسم شتده هر دو ز تـرکیب مـیم
شکل چمن بین که به رحمن درست
مـژده دهـد کـز خـط عنبر سرشت
با کـه دو باشد دری آمـد دو لـخت
سـیــن وی از بـاد پـر جـبـرئـیـل
چشـم گشـا چشمه هر میم بین
هـر الف از وی شجری میوه ناک
طــره حــور اسـت درو لام‏ها
ها چو دو حلقه است پی صید دل
را کـه بـود غـایت سـور و سرور
حـا کـه بهشـت است اشارت نما
نـون کالفـش پـای بود میم فرق
یـا کـه دهــد یــاد ز یـای نــدا
صـورت یاسیـن بود آن یا و سین
نعـت نخستینش بـه خوشتر بیان
کــرده مـعـلم گـه تـعـلـیـم آن
بــر ســر را بیـن دو الـف لام را
از پــی نـونـش الـف انـدر رقـم
سطـر حروفـش ز بیـاض و سواد
فـتـحـۀ آن فــاتــح گـنـج ازل
صورت جزمش که بود حلقه وار
شـانه تشدید که بر لام و راست
نقـطـۀ بی‏پست بـر اربـاب راز
نقـطـۀ نـونـش پـی دفـع گـزند
وآن دوی دیگر شده چون مردمک
نـوزده حـرف است به وقت شمار
وصـف رحیم است شده ختم آن
این دو دلیل است که از کردگار

 

هـست صـلای سـر خـوان کریم
بـه بـود آغـاز ز بـسـم اللــهـش
بسملش از خنجر این بسمله است
چـون سـر پستانـ است ز‏ام الکتاب
بهـر غـذای دل و جـان شیر کش
خـوانـده ـبسم حرز تو از تیغ بیم
کـز چـمن خـلد نشـان‏آور اسـت
بـسمله باشـد چـمنـی از بهشـت
مـدخل آن بـاغ سـعادت درخـت
سـلسـله بستـه بـه رخ سـلسبیل
جاری از آن چشمـۀ تسنیم بیـن
مـیـوه آن معـرفت ذات پـاک
بـهـر دل دیـده وران دام هـا
گشتـه از آن طـره به هم متصل
زو رسدت دست به دامان حور
بهر بهشت است بشارت به ما
ماهی کوثر که در آب است غرق
می‏کنـد آواز که این سو بیـا
در رقـمـش از هـمه بالانشین
می‏دهد از سوره رحمن نشان
فـهـم حـوا میم ز حا میم آن
داده نـشـان از دو الـف لام را
پـرده گشا گشته ز نون والقلم
داده ات از نور و دخان است یاد
کسـرۀ آن کـاسـر کـاس امـل
گوش خرد دایم از آن حلقه دار
تاج سر هدهد راه هدی اسـت
تخـم امید است بـه خاک نیاز
بـر سـر نـار اسـت نهاده سپند
نـور ده دیـده مـلـک و مـلـک
فیـض رسـانیده بـه هژده هزار
صورت ختـم آمده در آن عیان
فیض رحیم است بود ختم کار

 (همان: 467)         

4ـ1ـ از هم گسستن حروف یک عبارت یا واژه

 در این روش شاعر، حروف نام ممدوح یا عبارت مورد نظر خود را از هم می‏گشاید و هر حرف را به شیوه‏ای خاص و به کمک آرایه‏های ادبی برای بیان مضامین به خدمت می‏گیرد. در دو نمونه فوق این عمل به زیبایی در خصوص عبارت بسمله صورت گرفته است که در بخش‏های زیر به جزئیات آن می‏پردازیم.

 

4ـ2ـ استفاده نمادین از حروف الفبا

هرگاه کلمه‏ای جز در معنی اصلی، نشانه و مظهر معنی دیگری قرار گیرد، به آن «نماد» گفته می‏شود؛ به عنوان مثال طلوع و غروب خورشید در بسیاری موارد نماد تولد و مرگ است؛ به همین شیوه شاعران گاه از حروف به صورت نماد استفاده کرده‏اند. به عنوان مثال، نون را نماد خمیدگی و الف را نماد راست‏قامتی دانسته‏اند:

چون الفی بود مردمی به مثل

 

چونک الف مردمی کنون نون شد؟

(ناصرخسرو، 1378: 157)    

جامی نیز از این شیوه به زیبایی بهره گرفته است:

طــرۀ حــور اسـت درو لام‏ها
ها چو دو حلقه است پی صید دل

 

بهـر دل دیـده وران دام هـا
گشته از آن طره به هم متصل

(جامی، 1378، ج1: 558)

   در این ابیات شاعر به صورت نمادین «لام» را در حروف بسمله به «طره حور» مانند کرده است و «ها» را حلقه‏ای دانسته حاصل اتصال دو سر زلف حور.

 

4ـ3ـ توجه به شکل حروف

شکل چمن بین که به رحمن درست
مـژده دهـد کز خـط عنبـر سـرشت

 

کـز چمن خلد نشان‏آور است
بسمـله باشد چمنی از بهشت

(همان: 557)

   در این مثال جامی با توجه به شکل واژه «رحمن» به واژه «چمن» رسیده و آن را بهشت جاوید معنی کرده است و بدین ترتیب صفت رحمن را بشارتی بر بهشت دانسته است. این امر زمانی روی می‏دهد که از کلمه رحمن حرف «ر» را حذف کنیم، آنچه باقی می‏ماند به جناس خط با واژه چمن شباهت پیدا می‏کند. نظیر این کار در واژه «رحیم» نیز دیده می‏شود:

وصف رحیم است شده ختم آن
این دو دلیل است که از کردگار

 

صورت ختـم آمـده در آن عیان
فیض رحیم است بود ختم کار

(همان: 468)

در شاهد فوق واژه رحیم پس از حذف «ر» با «ختم» جناس خط ایجاد می‌کند.

آنچه بر جنبه هنری این ابیات می‏افزاید، زیبایی حاصل از هماهنگی است؛ «اجزای شعر با یک‏دیگر به صورت نظام­مند و ارگانیک و با محتوا و مضمون شعر به شکل غیر مستقیم مربوط است» (علوی مقدم، 1377: 25). این هماهنگی را می‏توان بدین گونه تفسیر کرد: واژه رحیم در پایان عبارت بسمله است و این ابیات نیز در پایان این قطعه شعر قرار گرفته است و دیگر آن که واژه رحیم با کلمه ختم که خود پایان هر کار است قیاس گردیده است.

مثال زیر را نیز می‏توان به همین شیوه تفسیر نمود:

بی‏که ز پی سین بودش زین خطاب
تا تـو ز پستانـش شـوی طفـل وش

 

چون سر پستانست ز‏ام الکتاب
بهر غذای دل و جان شیر کش

 (جامی، 1378، ج1: 467)

هـر الـف از وی شجـری میوه ناک

 

میـوۀ آن معـرفـت ذات پـاک

 (همان: 557)

هـر الف جـان عدو را خاری

 

بلکه در چشم دلش مسماری

 (همان: 467)

در ابیات فوق با توجه به شکل حرف «الف» شاعر ابتدا آن را به درختی میوه‌دار تشبیه می‏کند و سپس آن را به خار و مسمار مانند می‏سازد.

سینـش از کنـگرۀ طـارم عـرش     
یعنی از چرخ چو خور تیغ ستیز
بـر تـو مفتـوح ز هر حلقۀ میـم
هاش بنگر که روان کرده به جهد

 

 

قیـرگون سـایه به کافوری فرش
بر تو تیز است در این سایه گریز
روزن رحـمـتـی از بـاغ نـعـیـم
در گلوی تو دو چشمه است ز شهد

 (همان: 557)

در اولین بیت این مثال حرف «سین» با توجه به شکل دندانه‌دارش به کنگره عرش مانند شده است. در ضمن به وجود این حرف در واژه «سایه» نیز عنایت رفته است. در بیت سوم حلقه میم به روزن تشبیه شده و در آخرین بیت حرف «ه» به جهت شکلش به دو چشمه ماننده شده است.

4ـ4ـ استفاده از حساب ابجد

 هر کدام از حروف ابجدی معادل با یک عدد به حساب می‏آید. شاعر با توجه به این مطلب و با استفاده از حروف الفبا به آفرینش مضامین پرداخته است:

حاش حاشا که بود وقت شمار           بـه جز از عدن جنان نکته گذار

 (همان: 557)

حا که بهشت است اشارت نمـا           بهرــ بهشت است بشارت به ما

 (همان: 467)

در دو بیت فوق به معادل ابجدی حرف «ح» توجه شده که معادل با عدد «8» است و بدین ترتیب شاعر از این حرف به بهشت می‏رسد.

در بیت زیر از حرف «ی» مراد معادل ابجدی آن، عدد «10» می‌باشد:

یـاش عشـریست ز آیات جمال          عشـرۀ کامـله اش نعـت کمال

 (همان: 468)

با که دو باشد دری آمد دو لخت          مدخل آن باغ سعادت درخت

 (همان: 557)

در بیت فوق با توجه به معادل ابجدی حرف «ب» یعنی عدد «2» و این که این حرف در آغاز بسمله آمده است آن را به دری دولخت برای ورود به باغ سعادت تشبیه کرده است.

 

4ـ5ـ توجه به جایگاه حرف در واژه و استفاده از واژه‏های متناسب

ابروی نون وی آن قبلۀ راز

 

که کند دل ز وی آغاز نماز

 (همان: 557)

   جامی در این بیت ابتدا با توجه به شکل حرف نون آن را به ابرو مانند کرده است ولی در ادامه و به زیبایی این حرف را در آغاز واژه «نماز» دیده است و بدین گونه آن را قبله‏ای دانسته که انسان را به نماز وا می‏دارد.

با که از بسمله است حرف نخست

که ز رفعت گذشت و خفض گزید

به تواضع چو ساخت خود را پست

 

 

بـر بـواقی از آن تـرفع جـست
به چنین رفعتی ز خفض رسید
حـق گرفتش بدان ترفع دست

 

 (همان: 142)

در این مثال به وجود حرف «ب» در آغاز «بسمله» اشاره شده است و دلیل آن را در اظهار تواضع و فروتنی حرف «ب» دانسته است چرا که این حرف، در ترتیب حروف الفبا بعد از الف می‏آید. هم‏چنین دلیل دیگر این ترفع، شکل حرف «ب» است که در آن نشانی از بلندی نیست و هر چه هست تواضع و افتادگی است. زیبایی بیت علاوه بر موارد فوق مربوط به حسن تعلیل نهفته در آن است. حسن تعلیل از آرایه‏هایی است که حاصل تخیل شاعر است و تخیل خود از ابزار‏های آفرینش زیبایی است: «تخیل عبارت است از کوششی که ذهن هنرمند در کشف روابط پنهانی اشیا دارد. به تعبیر دیگر تخیل نیرویی است که به شاعر امکان میدهد که میان مفاهیم و اشیا ارتباط برقرار کند» (شفیعی‏کدکنی، 1380: 89).

را که بود غایت سور و سرور     زو رسدت دست به دامان حور

       (جامی، 1378، ج1: 467)

   در این بیت به وجود حرف «ر» در انتهای واژه‌های «سور» و «سرور» توجه شده است و با توجه به وجود این حرف در واژه «حور» آن را سبب رسیدن به شادی و حور دانسته است.

    همان‌گونه که ملاحظه می‏شود توجه به وجود و اشتراک یک حرف در چند واژه، باعث ایجاد واج‌آرایی و انواع جناس در بیت می‏شود که این امر موسیقی درونی شعر را افزون می‏سازد و زیبایی آن می‏افزاید: «هر کدام از جلوه‏های تنوع و تکرار در نظام آواها که از مقوله موسیقی بیرونی و کناری نباشد در حوزه مفهومی این نوع موسیقی قرار می‏گیرد؛ یعنی مجموعه هماهنگی‏هایی که از رهگذر وحدت یا تشابه یا تضاد صامت‏ها و مصوت‏ها در کلمات یک شعر پدید می‏آید، جلوه‏های این نوع موسیقی است و اگر بخواهیم از انواع شناخته شده آن نام ببریم انواع جناس‏ها را باید یادآور شویم» (شفیعی‏کدکنی، 1379: 392).

   مطالب مذکور در فوق را می‏توان در شواهد زیر نیز به زیبایی مشاهده نمود:

سین وی از باد پر جبرئیل            سلسله بسته به رخ سلسبیل

      (جامی، 1378، ج1: 467)

فتحـۀ آن فـاتـح گنـج ازل            کسـرۀ آن کـاسر کـاس امل

 (همان: 468)

یـا که دهـد یـاد ز یای ندا             می‏کند آواز که این سو بیـا

 (همان: 467)

4ـ6ـ توجه به شمارۀ حروف واژه

در مثال زیر به تعداد حروف عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» اشاره دارد:

نوزده حرف است به وقت شمار         فیض رســــــانیده به هژده هزار

    (همان: 468)

   نظیر این کاربرد در دیگر جای از آثار جامی نیز دیده می‏شود:

پیش شریعت رو و اسلام سنج            می‌رسد ارکان چو حروفش به پنج

 (همان: 503)

در این مثال به شماره حروف واژه «اسلام» اشاره ‌شده که مطابق با ارکان اسلام، عدد آن «پنج» است.

4ـ7ـ ترکیب حروف برای ایجاد یک واژه

در این شیوه شاعر، با بیان حروف به صورت مجزا، در پایان آن‏ها را ترکیب می‏کند و واژه مورد نظرش را می‏سازد:

صورت یاسین بود آن یا و سین        در رقمـش از همـه بالانشیـن

 (همان: 467)

در این بیت شاعر ابتدا حروف «ی» و «س» را به صورت مجزا آورده و سپس آن‏ها را با هم ترکیب می‏کند و واژه «یس» که نام سوره‏ای از قرآن است را می‏سازد.

نون کالفش پای بود میم فرق           ماهی کوثر که در آب است غرق

 (همان: 468)

  در این مثال شاعر با تخیلی عمیق، «نون» واژه رحمن را که یر سرش حرف «م» قرارگرفته و در ادامه آن حرف «ا» آمده است چون «ماهی» دانسته است. در رسیدن به این واژه، ترکیب میم و الف نیز مد نظر بوده است.

4ـ8ـ توجه به مخرج حروف

نتـوانی کـه زنـی از «بـی» دم             تـا نـبندی لب از آغاز بـه هم

یعنی‏ ای کرده بدین نام پسند              لبت از هر چه جز این نام ببند

 (همان: 557)

در بیت اول به تلفظ صامت «ب» که از حروف «لبی» است توجه شده که هنگام ادای آن دهان بسته می‏شود؛ و در بیت چهارم این امر را به صورت حسن تعلیل زیبایی بیان کرده است.

4ـ9ـ استفاده از حرکات، علامت سکون، علامت تشدید و نقطه‌ها

جامی علاوه بر استفاده از حروف الفبا در چندین مورد از سایر نشانه‏هایی که در نوشتن به کار می‏روند همچون: نقطه، تشدید، سکون و مصوت‏ها برای خلق مضامین زیبا بهره برده است. به عنوان مثال علامت تشدید را چون شانه تصور کرده است؛ نقطه‏ها را چون قطرات اشک، مردمک چشم و یا نجوم پنداشته و علامت سکون را به حلقه مانند کرده است. این تشبیهات در ابیات زیر که در توصیف عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» آمده است به چشم می‏آید:

فـتــحــۀ آن فاتــح گنــج ازل
صورت جزمش که بود حلقه وار
شـانۀ تشــدید که بر لام راست
نقطۀ «بی» پسـت بـر ارباب راز
نقطۀ نونــش پـی دفــع گزنـد
وآن دوی دیگر شده چون مردمک

 

کســرۀ آن کاســر کاس اصــل
گوش خرد دایم از آن حلقه دار
تاج سـر هدهد راه هـدی اسـت
تخم امید اسـت بـه خـاک نیـاز
بـر سـر نـار اسـت نهـاده سـپند

نــورده دیــدۀ مـلـک و مـلـک

 

           (همان: 468)


5ـ نتیجه‏

مضمون‌آفرینی با حروف الفبا از ابتدا و در شعر رودکی دیده می‏شود. و در طول عمر زبان فارسی هر کدام از شاعران به فراخور ذوق و توانایی خویش از آن بهره برده‏اند.

جامی نیز که خود از سرآمدان شاعران روزگار خویش بوده، از این شیوه استفاده کرده است. شاعر در سرودن این ابیات به شکل حروف، جایگاه حرف در واژه، جداسازی این حروف از هم، شکل نمادین حروف، افزودن یا کاستن حرف از واژه، معادل ابجدی حروف و... توجه داشته است و به رغم توجه به ظاهر حروف و واژگان، هیچ‏گاه معنی را فدای لفظ نکرده بلکه در همه جا از عهده بیان مفاهیم به زیبایی بر آمده است.

از جمله ویژگی‏های جامی در به کارگیری مضمون‌آفرینی با حروف الفبا که تقریباً او را از سایر شاعران متمایز  می‏کند، کاربرد فراوان و متنوع او از این شیوه است. وی این شیوه را هم در امور معنوی همچون توصیف بسم‌الله الرحمن الرحیم یا نام مبارک پیامبر اسلام (ص) و نیز واژه «الله» به کار می‏برد و هم در امور عاشقانه همچون وصف جمال زلیخا و لیلی و هم برای بیان صفات ممدوح خود، سلطان حسین بایقرا. دیگر آن که این توصیفات گاهی چنان طولانی می‏شود که تا چهل بیت هم می‏رسد.

جامی هم‏چنین در این شیوه از به‌ کارگیری آرایه‏هایی همچون تشبیه، استعاره، جناس، تلمیح، حسن تعلیل و... غافل نمانده و حتی از عناصری دیگر همچون مصوت‏ها، علامت تشدید، علامت سکون و نقطه‏ها و عدد صفر هم بهره گرفته است.



 



* عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خاش، گروه زبان و ادبیات فارسی، خاش، ایران. (نویسنده مسؤول)

** دانشیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه زبان و ادبیات فارسی، سیستان و بلوچستان، ایران.

*** دانشیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه زبان و ادبیات فارسی، سیستان و بلوچستان، ایران.

تاریخ دریافت: 27/1/96                                                                                        تاریخ پذیرش: 16/3/96

منابع  و مآخذ

1ـ قرآن مجید

2ـ بهار، محمدتقی. دیوان اشعار. تهران: نشر علم، 1381.

3ـ جامی، نورالدین عبدالرحمن. هفت‌ اورنگ. تصحیح اعلا خان افصح‏زاد. تهران: نشر مرکز مطالعات ایرانی، چاپ اول، 1378.

4ـ خاقانی‏شروانی، افضل­الدین. دیوان اشعار. ویراسته‏ میرجلال‏الدین کزازی. تهران: نشر مرکز، جلد اول، 1375.

5ـ رودکی، ابوعبدا... جعفر. دیوان اشعار. شرح منوچهر دانش پژوه، تهران: نشر توس، 1374.

6ـ شفیعی‏کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: نشر آگاه، چاپ ششم، 1379.

7ـ ـــــــــــــــــــــــ. محمدرضا. ادوار شعر فارسی. تهران: نشر سخن، 1380.

8ـ شمیسا، سیروس. نگاهی تازه به بدیع. چاپ سوم، تهران: نشر میترا، 1386.

9ـ صائب­تبریزی، محمدعلی. دیوان اشعار. تصحیح ادیبی تهرانی، تهران: نشر نوین، 1382.

10ـ صهبا، فروغ، «مبانی زیبایی‏شناسی شعر»، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دوره 22، شماره‏ سوم، 1384، 109ـ90.

11ـ عابدی، محمود، «شرح جامی بر بیتی عرفانی از امیر خسرو دهلوی»، مجله عرفانی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان، شماره پانزدهم، 1391، 138ـ125.

12ـ علوی­مقدم، مهیار. نظریه‏های نقد ادبی معاصر. تهران: نشر سمت، 1377.

13ـ فولادی، علیرضا، «نگاهی تازه به مراعات‏النظیر و جنبه‏های بلاغی آن»، فصل­نامه تخصصی نقد ادبی، سال هفتم، شماره 25، 1393، 93ـ72.

14ـ قاآنی شیرازی، میرزا حبیب­الله. دیوان اشعار. تصحیح مجید شفقی، تهران: نشر سنایی، 1387.

15ـ کرمی، محمدحسین، «آرایش و آفرینش واکی شیوه‏ای بدیع در آفرینش هنری»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، شماره 193، 1383.

16ـ کزازی، میرجلال‏الدین. زیبایی‏شناسی سخن پارسی. تهران: مرکز، جلد سوم، 1373.

17ـ ناصرخسرو، ابومعین. دیوان اشعار. تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق. دانشگاه تهران، چاپ پنجم،  1378.