بررسی سبکی اشعار محمدکاظم کاظمی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد سوادکوه، گروه زبان و ادبیات فارسی، سوادکوه، ایران.

چکیده

تجاوز ارتش سرخ به افغانستان موجب شد تعداد زیادی از مردم به جهت قرابت‏های دینی و زبانی به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کنند. از میان این مهاجران تعداد کمی که ذوق شعری داشتند بنا به ایجاد زمانه به سرودن شعر روی‏ آوردند. اینان با سرمایه‏های ادبی و فکری خود سبکی را بنیان نهادند که به شعر مهاجرت افغانستان مشهور شد. محمدکاظم کاظمی نیز یکی از چهره‏های سرشناس و معروف جریان شعر افغانستان محسوب می‏شود. وی تا کنون دو مجموعه مستقل شعری به چاپ رسانده است. اولین مجموعه شعری او «پیاده آمده بودم» نام دارد. دفتر شعری دیگر او که بیست سال بعد سروده شد «شمشیر و جغرافیا» نام گرفت. مقاله حاضر با هدف بررسی سبکی دو اثر مذکور، پرداخته شده و بر آن است این دو مجموعه را از رویکردهای مختلفی همچون زمینه‏های عاطفی، خصوصیات زبانی، فرم و ساختار، موسیقی و تخیل مورد کندوکاو قرار دهد.

کلیدواژه‌ها


بررسی سبکی اشعار محمدکاظم کاظمی

دکتر محبوبه بسمل*[1]

 

چکیده

تجاوز ارتش سرخ به افغانستان موجب شد تعداد زیادی از مردم به جهت قرابت‏های دینی و زبانی به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کنند. از میان این مهاجران تعداد کمی که ذوق شعری داشتند بنا به ایجاد زمانه به سرودن شعر روی‏ آوردند. اینان با سرمایه‏های ادبی و فکری خود سبکی را بنیان نهادند که به شعر مهاجرت افغانستان مشهور شد. محمدکاظم کاظمی نیز یکی از چهره‏های سرشناس و معروف جریان شعر افغانستان محسوب می‏شود. وی تا کنون دو مجموعه مستقل شعری به چاپ رسانده است. اولین مجموعه شعری او «پیاده آمده بودم» نام دارد. دفتر شعری دیگر او که بیست سال بعد سروده شد «شمشیر و جغرافیا» نام گرفت. مقاله حاضر با هدف بررسی سبکی دو اثر مذکور، پرداخته شده و بر آن است این دو مجموعه را از رویکردهای مختلفی همچون زمینه‏های عاطفی، خصوصیات زبانی، فرم و ساختار، موسیقی و تخیل مورد کندوکاو قرار دهد.

واژه‏های کلیدی

کاظمی، زبان، موسیقی، ساختار، تخیل


مقدمه

کودتای مارکسیستی 1357 ش در افغانستان که با ورود ارتش سرخ به این کشور و مقاومت شدید مردمی همراه بود زمینه را برای مهاجرت مردم، نویسندگان و شاعران افغانستان به سایر کشورها به ویژه کشورهای هم‏جوار فراهم آورد. ایران به دلیل تشابهات فرهنگی و زبانی مورد توجه شمار عظیمی از مهاجران قرار گرفت. این مهاجرت منشأ ایجاد موج جدیدی از ادبیات در ایران شد که از آن به عنوان «ادبیات مهاجرت افغانستان» یاد می‏شود.

محمدکاظم کاظمی یکی از شاعران افغانستانی است. او در سال 1363 به ایران آمد و از سال 1365 به صورت جدی فعالیت‏های ادبی خود را آغاز کرد. وی با اشعار موفق خود یکی از پدیده‏های شعر مهاجرت محسوب می‌شود. مجموعه «پیاده آمده بودم» نخستین مجموعه شعری اوست. این مجموعه کارهایی از سال 1367 به بعد را شامل می‏شود. دومین کتاب مستقل سروده‏های او که 20 سال به چاپ رسید «شمشیر و جغرافیا» نام دارد.

در این جستار برخی از مهم‏ترین ویژگی‏های سبکی اشعار کاظمی در حوزه‏های عاطفه، زبان، موسیقی و فرم و ساختار واکاوی می‏شود.

1ـ عاطفه

زمینه اصلی شعرهای کاظمی را عواطف ناشی از تأثّرات اجتماعی و سیاسی رقم می‏زند. کاظمی شاعری متعهد و اجتماعی است و اشعار او عموماً سختی‏ها و مرارت‏هایی را بازگو می‏کند که کشورش به خاطر اشغال و جنگ پایان‏ناپذیر تحمل کرده است. کاظمی خود در این مورد چنین گفته است: «بسیاری از سروده‏هایم با مسائل دو دهه اخیر کشور افغانستان پیوند دارد و در پاره‏ای از آن‏ها به اشخاص، وقایع و یا جریان‏های سیاسی اشاره‏هایی شده است» (شمشیر و جغرافیا، کاظمی: 10) هم‏چنین در جایی دیگر این‏گونه گفته است: «جانمایه اصلی شعرم، دردها، رنج‏ها، آرزوها و امیدهای مردم است» (همان: 13) در جایی دیگر نیز این‏گونه گفته است: «هیچ‏گاه شعرم مربوط به شخص خودم نبوده و چیزی که در باره خودم اتفاق افتاده حدیث نفس نکرده‏ام چیزی بوده که برای مردم و جامعه اتفاق می‏افتاده» (دوست دارم شعرم معترض باشد، خالقی، 1383: 12) تأثیر این مفهوم در لایه‏های پنهان و آشکار روح و ذهن شاعر به حدّی است که در کمتر سروده‏ای از سروده‏های او اندوه و تاسف شاعر از مشکلات هم‏وطنانش و فضای مسلّط بر جامعه افغانستان احساس نمی‏شود: «او در تمام اشعارش شاید کلمه درد و رنج و کلمات مترادف آن را با بسامد بالا نیاورده باشد ولی موضوع اصلی تمام اشعارش، درد و رنج است: درد شخصی، درد اجتماعی و درد مردم و درد خوب شناخته نشدن عقاید و نظریات...) (گرجی، 1388: 13).

شاعر در همان نخستین شعر مجموعه «پیاده آمده بودم» از «فضایی سیاه» و «دل غربت کشیده» سخن می‏گوید. او خود را «دردمندی بی‏پناه» معرفی می‏کند که توسط غم لگدمال می‏شود و در همان حال ضربه‏های تازیانه بر دوشش فرود می‏آید. درد و غم او دردی اجتماعی و مقدّس است. او به خاطر کشورش می‏سراید، کشوری که شاعر آن را این‏گونه توصیف می‏کند:

کشور سقف‌های بی‏دیوار
کشور دود کشور باروت

 

کشور ازدحام سنگ مزار
کشور مرگ‌های بی‏تابوت

 (کاظمی، 14)

شاعر وضعیّت تأسّف‏بار کشور خود را نتیجه بی‏لیاقتی «مردان دروغ» و «شکم‏های سیر» می‌داند. این بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌های نژادی و اختلاف طبقاتی چنان ذهن و ضمیر شاعر را فرا گرفته است که او در شعری که برای دخترش نیز سروده است با تأثّر، مسائل ناگوار اجتماعی را مطرح می‏کند:

گفته‏ای چرا زهرا تا سحر نمی‏خوابد؟
گفته‏ای چرا قربان پابرهنه می‏گردد
آری از درشت و ریز هر که را دهد سهمی

 

این گناه زهرا نیست بسترش خَسَک دارد
کفش نو اگر دارد اجمل و اثک دارد
آسمان دغلکار است آسمان الک دارد

 (کاظمی، 116)

با این حال کاظمی که امید از دست نداده بر این اعتقاد است که می‏توان با داشتن یاوران غیور و همدل ریشه ظلم را هر چه قدر هم که نیرومند باشد از بین ببرد امّا افسوس که خیلی زود این تلاش شاعر به‏ بن‏بست می‏رسد:

گفت: می‏دوزدش به تیر دو سر چشم اسفندیار اگر باشد

گفتم: آری چنین تواند کرد رستم نامدار اگر باشد

خانه در خانه سر زدیم از یأس کوچه در کوچه جستجو کردیم

مرد شیرافکنی که یافت نشد کودک شیرخوار اگر باشد

 (کاظمی، 87)

در شعر «عوض نخواهد شد» در مقایسه دو کشور ایران و افغانستان، اوضاع داخلی و امنیت و ثبات سیاسی و اجتماعی ایران برای شاعر غبطه برانگیز است. اما تأسف شاعر به خاطر وضعیت کشت‏گاه همسایه است که در آن اوضاع نابسامان و هرج‌ومرج و ظلم و جنایت، حاکم است وضعیتی که به زعم شاعر همچون «طالع دهقان» تغییر نخواهد کرد:

چه عمرهاست که زندانیان تقدیریم
بله لباس عزای زنان نو بیوه
گلیم ناقص کبرا نمی‏شود تکمیل

 

و گفته‏اند که زندان عوض نخواهد شد
به قریه‏های بدخشان عوض نخواهد شد....
و کفش پاره قربان عوض نخواهد شد

 (همان، 91)

اما کاظمی چون همواره کورسویی از امید در دل دارد بارها همگان را به مبارزه فرا می‌خواند در این لحظات طنین لحنی حماسی از اشعار او به گوش می‏رسد:

گفتید گریه است که تنها سلاح ماست
با حلق اگر نه در پی تکبیر دشمنم

 

گیرم که این درست ولی من مخالفم
با سنگ اگر نه سنگ فلاخن مخالفم

 (کاظمی، 65)

اما فریادهای او برای ایستادگی در برابر دشمن بی‏جواب می‏ماند و شوق مبارزه در وجود او با عذر و بهانه‏های غیرموجّه هم‏میهنانش مواجه می‏شود:

هر که را دیدیم یا جرات نداشت

 

یا گرفتار زن و فرزند بود

 (کاظمی، 62)  

برخی دیگر از مخاطبان او نیز بی‏همتان کم جرأتی هستند که معتقدند باید مصلحت‏اندیشی اختیار کرد و لب از شکایت فروبست: «لب از لا و نعم باید بست» (کاظمی، 33) به اعتقاد آنان مختصر بهره‏ای که از «کیسه ارباب کرم» به آنان می‏رسد غنیمت است اما شاعر منیع‏الطبع که از جنس این مردمان نیست نمی‏تواند به این وضعیت تحقیرآمیز تن دهد:

نیم خورده است از این کوزه نخواهم نوشید
آن که با کاسه پس خورده نشد شاد منم

 

آب، حق است به دریوزه نخواهم نوشید
و درختی که تبر خورد و نیفتاد منم

 (کاظمی، 36)

در موقعیتی این چنین، حتی «مرغ مسافر» نیز امیدی به بهبود اوضاع ندارد و شاعر را به مهاجرت از وطن ترغیب می‏کند و از او می‏خواهد پابسته ده نباشد:

گفتنـــد این جا نمانیــد پابستــه ده نبـــاشیــد

این خانه نااستوار است این کشت آفت‏پذیر است

 (کاظمی، 16)

فکر بازگشت به وطن و تجربه دوباره لحظات شاد و بانشاط کودکی در وطنی آزاد و ایمن، حتی پس از سال‌ها دوری از وطن نیز از لایه‏های فکر و ذهن شاعر پاک نمی‏شود:

چگونه بازنگردم که سنگرم آن جاست
چگونه بازنگردم که مسجد و محراب

 

چگونه آه مزار برادرم آن جاست
و تیغ منتظر بوسه بر سرم آن جاست

 (کاظمی، 74)

2ـ زبان

در نظر منتقدان گذشته، زبان تنها یکی از مؤلفه‌های ادبیات و در برخی موارد حتی کم اهمیت‏ترین آن‏ها شمرده می‏شد (ریماریکا، 1385: 158) اما امروزه روان‏شناسان زبان و معناشناسان معتقدند: «مفهوم‏سازی و بنابراین فهم ساختار شعر، تحت کنترل زبان است.» (همان، 158) تعریف ویکتور شکلووسکی که شعر و ادبیات را بر اساس آشنایی‏زدایی در زبان معرفی کرده نیز، هم اهمیت و هم گستردگی عنصر زبان را در تئوری‌های ادبی نشان می‏دهد. (برتنس، 1387: 46)

در بررسی زبان باید به دو جزء سازنده آن یعنی واژگان و نحو توجه نمود. واژه به عنوان یکی از اجزاء مهم زبان در مکاتب ادبی امروز اهمیت بسزایی دارد. کولریج «شعر را هنر زبان فصیح و رسا می‏داند که وسیله القای آن، واژه است. (ولک، 1386: 183). رنه ولک نیز می‏گوید: «انواع فنون ادبی نظیر وزن شعر، تکرار اصوات یا صداها و کلمات و طرز ترکیب اصوات برای این ابداع شده‏اند تا توجه را بر سوی واژه‏ها جلب نمایند.» (همان، 201).

در آثار کاظمی از دو بخش زبان، بیش‌ترین نوآوری در بخش واژگان صورت گرفته است:

2ـ 1ـ واژگان ابداعی

طبیعی است وقتی شاعر موفق به کشف حالات روحی جدید می‏شود برای تشریح و توصیف این حالت شاعرانه نیازمند واژگان جدید است. نیما یوشیج در این مورد این‏گونه گفته است: «کلمات قدیم مصالحند. هر چه اندیشه‏های ما بیشتر و دقیق‏تر باشد نیازمندی ما نسبت به آن‏ها بیشتر است... چه بسا باید با تلفیق‌های تازه و ترکیب‌های نو به دست آوردن، گوینده، آن‏ها را (به هر اندازه که اندیشه‏های او دقیق‏تر است) در ضمن کار تهیه کند. (یوشیج، 1385:  397ـ296)

کوشش برای رسیدن به زبانی غنی و سرشار از طریق ساخت واژگان و ترکیبات جدید به عنوان یکی از ویژگی‏های زبانی شعر کاظمی مطرح است. این نوآوری در سه قلمرو واژگان مشتق، واژگان مرکب و واژگان مشتق ـ مرکّب قابل بررسی است:

2ـ 1ـ 1ـ واژگان مشتق

 «واژه مشتق آن است که در ساختمان آن یک تکواژ آزاد و دست کم یک تکواژ وابسته وجود داشته باشد.» (وحیدیان، 1386: 124). برخی واژگان ابداعی کاظمی در این محدوده به شرح زیر است: پیاده آمده بودم: بی‏نفس (67)

شمشیر و جغرافیا: نامراد (109)، تردید ناک (29)، آتشستان (53)، شکمور (64)، بی‏خندگی (77)، بی‏سپیده (75)

 

2ـ 1ـ 2ـ واژگان مرکب

 «واژه مرکب آن است که از کلمه‏ها یا نیم کلمه‏ها یا از ترکیب آن دو با هم به وجود آمده باشد به طوری که اجزای ترکیب، خاصیت صرفی یا نحوی یا آوایی یا معنایی خود را از دست داده باشند.» (وحیدیان، 1382: 167) بیشتر نوآوری کاظمی در این قلمرو نمود پیدا کرده است.

پیاده آمده بودم: رهروکش (18)، کاروان‏خوار (18)، کاروان‏کش (20)، طاقت‏سوز (20) دل‏گداز (25)، سنگ‏خیز (30)، توفان‏جوش (42) ترازوشکن (44)، جگرکاه (53)، نمک‏پوش (53)، جیغ‏رس (54)، خجالت‏کش (57)، بیم‏دار (29)، الفت‏پرست (20) جاودان‏خواب (20)، توفان سفر (29)، دوزخ سفر (36)، چرک زخم (36)، پرستونفس (46)

شمشیر و جغرافیا: گلقند (118)، ریش‏فروش (72)، تشنه‏کش (39)، خوش‏نصیب (108)، سردکوش (75)، تربرف (35)، برفباد (32)، آتش‏دهن (44)، آتش‏نژاد (56)

2ـ 1ـ 3ـ واژگان مشتق مرکب

 «واژه‏ای است که بیش از یک تکواژ آزاد و دست کم یک تکواژ وابسته داشته باشد.» (وحیدیان کامیار، 1386: 125ـ124) نمونه‏های این نوع واژگان در اشعار کاظمی به شرح زیر است:

پیاده آمده بودم: پاییزدیده (31)، چنگیزدیده (31)، شهردیده (31)، زهردیده (31)، خشکیده سال (67)، دلدله‏سنج (28)

شمشیر و جغرافیا: شکم باختگان (44)، عطش‏دیده (57)

 

2ـ 2ـ واژگان مذهبی

بخش قابل توجهی از واژه‏های شاعر از فرهنگ دینی اخذ شده است. این ویژگی در اشعار کاظمی به حدی است که شعر او را از این جهت در بین اکثر آثار معاصر تشخّص می‏بخشد. نمونه‏های زیر از این جهت قابل توجهند:

هر چه آیینه روستایی بود

 

هر چه گل بود کربلایی بود

 (کاظمی، 31)

 

شعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد

 

بدر نشناسد و صفین و جمل نشناسد

 (کاظمی، 83)

 برخی دیگر از این نمونه‏ها به قرار زیر است:

پیاده آمده بودم: قبله (68)، ابابیل (68)، نماز (74)، ابن‏ملجم (74)، اقامه (74)، خیبر (41)، روضه (56)

شمشیر و جغرافیا: نذر (36)، آب زمزم (39)، اعتکاف (134)، صوم و صلات و ترتیل (70)، اذان (97)                                       

2ـ 3ـ واژگان ملی

فرهنگ ملی نیز یکی دیگر از منابع استخراج عناصر زبانی اشعار کاظمی است. البته این نوع واژگان در مجموعه «پیاده آمده بودم» بسیار اندک یابند:

شمشیر و جغرافیا: خون معصوم سیاووش (41)، ققنوس (45)، زابلستان (56)، شغاد (56)

2ـ 4ـ واژگان افغانی

بهره‏گیری از واژگان افغانی یکی از ویژگی‏هایی است که در زبان شعر مهاجرت افغانستان و هم‏چنین در شعر کاظمی به صورت چشمگیری خودنمایی می‏کند. ابیات زیر از این جهت قابل توجهند:

بین ما و آسمان پیوند بود

 

چشم‏ها سرچشمه هملند بود

 (کاظمی، 62)

بیمناکم پدر پیر مرا نشناسد

 

وارث خسته پامیر مرا نشناسد

(کاظمی، 23)

در زیر برخی دیگر از این کلمات آمده است:

پیاده آمده بودم: واگرد (54)، هلمند (62)

شمشیر و جغرافیا: گدایی‏گر (35)، ناچل (48)، هندوکش (85)، سرنده (95)، کخ (100)، چپن (69)

 

2ـ 5ـ واژگان روستایی

در اشعار کاظمی، کلمات مربوط به زندگی شهری امروزی اندک یابند. برعکس بررسی واژگان شعر او، زندگی روستایی و قبیله‏ای را نشان می‏دهد. از این رو کلماتی چون قافله، قریه، کدخدا، رمه در شعر او از فراوانی قابل توجهی برخوردارند:

خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند

 

سحر دهکده گل کرد خروسان گفتند

 (کاظمی، 66)

 

فردا اگر چنان که خدا گفته برشویم

 

ما کدخدا و هر چه زمین روستای ماست

 (کاظمی، 31)

2ـ 6ـ زبان محاوره

توجه ویژه شاعر به امکانات زبان محاوره و استخدام لغات ساده و رایج برای تبیین احساسات شاعرانه نیز از دیگر عواملی است که هم از سویی موجب غنای زبان اشعار کاظمی شده و هم فضایی صمیمی را بر اشعار او گسترانده است. در شعر «بازی» که شاعر آن را در خطاب به دخترش سروده است تمام قوافی از این حوزه زبانی اخذ شده‌اند:

دخترم مکن بازی بازی اشکنک دارد
هم به زور خود بر خیز هم به پای خود بشتاب
از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل

 

بازی اشکنک دارد سرشکستنک دارد
رهروش نمی‏گویند هر که روروک دارد
این لباس تو زنجیر آن یکی سگک دارد

(شمشیر و جغرافیا، ص113)

در زیر برخی دیگر از این کلمات ذکر شده است:

شمشیر و جغرافیا: ننه (112)، منگنه (113)، اشکنه (113)، الک (116)، کپک (116)، رنده (122)

پیاده آمده بودم: حرف مفت (32)، تنبل (34)، طفلک (34) هفت سر عائله (58)، عروسک (73)

در راستای توجه به زبان محاوره، ضرب‏المثل‏های رایج در زبان نیز مجال حضور در شعر کاظمی را می‏یابند تا اندازه‏ای که این مسأله می‏تواند به عنوان یکی از شاخصه‏های سبکی آثار کاظمی مطرح شود:

صابون ماه و خورشید صدبار بر تنش خورد

 

اما چه می‏توان کرد؟ شب هم چنان سیاه است

(شمشیر و جغرافیا، 96)

 

آری بگذار تا نکوتر بخورند

 

این چوب خداست بی‏صداتر بخورند

(همان، 64)

2ـ 7ـ ضعف‌های زبانی

منتقدان بر این باورند که هر نوع دخل و تصرف در قوانین زبان در صورتی که نقشمند، جهتمند و هدفمند باشد فعالیتی خلاقانه تلقی می‏شود. (در غیر این صورت صرف بیگانه‏نمایی و مخالفت با عادات زبانی مخاطبان، آفرینش هنری نیست (صفوی، 1373: 47) اشعار کاظمی در برخی موارد تصرّفات بی‏سابقه او را در قوانین حوزه زبان نشان می‏دهد اما متأسفانه این تصرفات، ناهمواری‌ها و نارسایی‌هایی را در زبان وی به وجود آورده‌اند چنان‏که در سه مثال زیر تغییر در همکرد و یا جزء فعلی افعال، و هم‏چنین جزء اسمی، افعال غیرمتعارف و نامطبوعی را همچون عار کردن، شتاب زدن و جنون کردن به وجود آورده است:

ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید

 

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

(پیاده آمده بودم، 66)

توفان سفر شتاب زدی باره را و باز

 

ما مانده‏ایم دلدله سنج درنگ‌ها

 (همان، 33)

ناگهان آسمان فسونی کرد

 

دل بی‏عقل ما جنونی کرد

(همان، 33)

در بیت زیر استعمال مصدر لازم «نشستن» به جای مصدر متعدی «نشاندن» و هم‏چنین کاربرد مصدر متعدی «دمانیدن» به جای «دمیدن» موجب نقصان زبان شده است:

که پوسانده این برکه بی‏خیالی

 

و دلخوش نشستن به مردار ما را

 (شمشیر و جغرافیا، 52)

جان موجود ستانیده مگر بویحیی

 

صور موعود دمانیده مگر اسرافیل

(همان، 68)

در مثال‏های زیر نیز کلمات خشمی، بیم‏دار و دعاگر به جای خشمگین، بیمناک و دعاکننده، تصرف ناموفق شاعر را در محور هم‏نشینی نشان می‏دهد:

برفباد است که می‌بارد و کج می‌بارد

 

آسمان خشمی است از دنده لج می‌بارد

 (شمشیر و جغرافیا، 32)

رفتی و بیم‏دار اجل‌ها نشسته‏ایم

 

در انتظار مزد عمل‌ها نشسته‌ایم

(پیاده آمده بودم، 29)

دعاگران همه البته مجرّب است دعاهاشان

 

ولی حقیر یقین دارم که انتظار همان جنگ است

(همان، 63)

3 ـ شکل و ساختار

3ـ 1ـ کاربرد مثنوی ـ غزل

مثنوی ـ غزل عبارت است از یک مثنوی بلند که گاه به ضرورت محتوا، قالب به غزل تغییر می‏کند و دوباره به مثنوی بر می‏گردد. (کافی: ج1، 1377، 201) استفاده از غزل در میان مثنوی‏های کلاسیک نیز کم و بیش مسبوق به سابقه بوده است. در بین متأخرین نیز علی معلم از این شیوه سود برده است. این روش در شعر کاظمی نیز نمونه‏هایی را به خود اختصاص داده است. به طوری که در 5 نمونه در مجموعه «پیاده آمده بودم» یعنی در شعرهای چلچراغ، روایت، بازگشت و از دهان تفنگ و در شعر قبیله آتش‏نژاد از مجموعه «شمشیر و جغرافیا» مورد استفاده شاعر قرار گرفت:

3ـ 2ـ طرح طولی قصیده در مثنوی

در ادبیات کهن، مثنوی‏ها غالباً منظومه‏هایی بلند و طولانی بودند و از این جهت به عنوان قالبی مناسب برای طرح داستان‏های عرفانی، غنایی و حماسی مورد توجه قرار گرفتند. ساختار این مثنوی‏ها به گونه‏ای بود که تقریباً در تمام موارد با ستایش خدا، مدح پیامبر و هم‏چنین بیان پاره‏ای مسائل اعتقادی و کلامی شروع و سپس به موضوع اصلی وارد می‏شد. اما این طرح در مثنوی‏های معاصر و از جمله در مثنوی‏های کاظمی تغییر یافت. (پورالخاص، 1390: 90) به این صورت که مثنوی‏های او اغلب کوتاه هستند تا جایی که می‏توان گفت کاظمی در این قالب، ساختار طولی مثنوی و یا حتی در مواردی ساختار غزل را رعایت کرده است. چنان‏که مثنوی‏های 72 تیغ، تا دورترین ستاره واحد، 12 بیت و مثنوی‏های غدیر و برگردید، 14 بیت و مثنوی احد 2، 6 بیت را در بر می‏گیرد.

3ـ 3ـ روایت

یکی از امکانات موجود برای تصویری شدن شعر، استفاده از تکنیک روایت است. بیان روایی، انسجام ساختاری شعر را تقویت می‏کند و تحرک شعر را افزایش می‏دهد. (حسن لی، 1391: 212) از سوی دیگر این شگرد از آن جا که موجب تبیین ویژگی و منش شخصیتهاست و اندیشه و منزلت فکری آن‏ها را باز می‏نمایاند روابط بین آن‏ها به تصویر می‏کشد نیز حائز اهمیت است. (مکی، 1366: 108ـ105)

بهره‏گیری از تکنیک روایت یکی دیگر از مشخصات اشعار کاظمی است.استفاده از عنصر گفتگو، شعر کاظمی را به مرزهای درام نزدیک کرده است.

این ویژگی به خصوص در مجموعه «شمشیر و جغرافیا» نمونه‏های بیشتری را به خود اختصاص داده است:

گفتند:

 «این جا نمانید پا بسته ده نباشید  این خانه نا استوار است این کشت آفت‏پذیر است»

گفتیم:

 «پرطاقتیم» گفتند: «این‏گونه بودید»  گفتیم: «فواره» گفتند «فواره هم سر به زیر است»

 (شمشیر و جغرافیا، 16)

4ـ موسیقی

بخش مهمی از تأثیر شعر وابسته به موسیقی است. فرمالیست‏ها بر این باورند که «مهم‏ترین عامل سازنده شعر، موسیقی و زبان است.» (علوی‏مقدم، 1377: 61) گروه موسیقیایی عناصری همچون وزن، ردیف، تکرار و قافیه می‏باشند.

4ـ 1ـ تکرار

این شگرد در شعر معاصر چه در قالب‏های کلاسیک و چه در اشعار نو به صورت جدی مورد توجه سرایندگان قرار گرفته است. تکرار به خصوص آن جا که با اندیشه به بیان آمده ارتباط داشته باشد باعث فصاحت کلام شده و در ارتقای معانی و انتقال عواطف و احساسات بسیار مؤثر خواهد بود. در اشعار کاظمی تکرار به انحای مختلف ارائه شده است.

4ـ 1ـ 1ـ تکرار کلمه

در آثار کاظمی کمتر شعری را می‏توان یافت که در آن کلمه‏ای تکرار نشده باشد. در اغلب موارد نیز تعداد ادبیات آن به چندین بیت می‏رسد. تکرار در این موارد غالباً عاری از هر لطف و ظرافتی است:

کشور ابرهای بی‏باران
کشور سقف‏های بی‏دیوار

 

کشور قبرهای بی‏عنوان
کشور ازدحام سنگ مزار

(پیاده آمده بودم، 14)

4ـ 1ـ 2ـ تکرار عبارت یا جمله

در این روش عبارت یا جمله‏ای ترجیع‏وار در طول شعر تکرار می‏شود تا شاعر آن را برای مخاطب خود برجسته سازد. چنان‏که در غزل «مسافر» تکرار عبارت «همان دستمالی که» این فرصت را برای شاعر فراهم آورد که بعضی از خاطرات هم‏سنگرش را مرور کند و به موازات موسیقی، بار عاطفی شعر را نیز تقویت کند:

همان دستمالی که پیچیده بودی
همان دستمالی که یک روز بستی

 

در آن مهر و تسبیح و انگشترت را

به آن زخم بازوی هم سنگرت را

 (پیاده آمده بودم، 71)

4ـ 1ـ 3ـ تکرار عمودی کلمات

گاهی شاعر کلمه یا عبارت را به صورت عمودی در چند بیت متوالی تکرار می‏کند:

بیمناکم که بد حادثه تکرار شود
بیمناکم که در این کوچه بمانم تا مرگ

 

در برگشت به روی همه تکرار شود

و غزل‏های غریبانه بخوانم تا مرگ

 (شمشیر و جغرافیا، 23)

4ـ 2ـ ردیف‏های طولانی

ردیف گوشه‏ای از موسیقی شعر و مکمّل قافیه است و از نظر معانی به تداعی‏های شاعر کمک می‏کند. (شفیعی‏کدکنی، 1385: 138) این عنصر، ارتباط تنگاتنگی با اشعار کاظمی دارد. اینکه 42 غزل از مجموع غزل‏های او مردّف است حضور گسترده ردیف را به عنوان یکی از شاخصه‏های سبک شعر او معرفی می‏کند. کاظمی به کاربرد ردیف‏های طولانی تمایل نشان داده است. مواردی از نوع زیر که در آن ردیف یک جمله باشد در شعر او نمونه‏های متعددی را به خود اختصاص داده است.

خسته‏ای گفت که زاریم ز ما در گذرید

 

هفت سر عائله داریم ز ما در گذرید

 (پیاده آمده بودم، 54)

در نمونه‏هایی نیز ردیف یک جمله طولانی را در بر می­گیرد به طوری که باقی مصراع نسبت به آن بسیار کوتاه‌تر است:

سواره غرق خیالات خویشتن بوده

 

پیاده غرق خیالات خویشتن بوده

(شمشیر و جغرافیا، 149)

4ـ 3ـ اوزان طولانی

غزل‏سرایان نوگرا به منظور آشنایی‏زدایی از قالب غزل، در واحد وزن، یعنی بنیادی‏ترین عنصر سازنده قالب‏های شعر تغییراتی ایجاد کردند. حق‏شناس در این مورد این‏گونه گفته است: غزل‏سرایان نوگرا با افزودن وزن‏های بی‏سابقه بر اوزان غزل، این قالب کهنه را هویتی نو بخشیدند و آن را پذیرای پیام‏های نو و معانی امروزی کردند.» (حق‏شناس، 1370: 165) استخدام اوزان طولانی در غزل با نام سیمین بهبهانی پیوند خورده است. او و شاعرانی همچون قزوه و کاکایی در رساندن سیلاب‏های غزل از 11 به مرز 20 سیلاب هم تلاش کردند. (ممتحن، 1393: 278) در عرصه مثنوی نیز علی معلم از کسانی است که مثنوی‏هایی در اوزان بلند سروده است.

کاظمی به کاربرد اوزان طولانی در اشعار خود توجه نشان داده است. این ویژگی به خصوص در غزل‏های مجموعه شمشیر و جغرافیا به عنوان یکی از شاخصه‏های سبکی سروده‏های شاعر نمود بارزی دارد. چنان‏که در این مجموعه، غزل‏های «دین و ترازو» با مصراع آغازین «نه می‏خواهم از جام و ساغر نویسم نه می‏خواهم از چشم جادو بگویم» (شمشیر و جغرافیا، 157) 16 رکن در وزن متقارب و غزل «پهلوانان 1390» با مصرع آغازین «پهلوانان شهر جادوییم گام بر آهن مذاب زدیم» (همان، 151) در وزن 20 سیلابی (فاعلاتن، مفاعلن، فع لن، فاعلاتی، مفاعلن، فع لن) ارائه شده‏اند.

5ـ تخیّل

تخیّل، رستنگاه اصلی تصویر است و تصویر از عناصر مهم شعری است تا جایی که گفته می‏شود: «کلامی که افکار مجرد را بدون هر نوع تصویری به کار گیرد سندی علمی خواهد بود و ابداً شعر نیست.» (ریجز، 1366: 12). برخی از مهم‏ترین ویژگی‏های آثار کاظمی در این عرصه به قرار زیر است:

5ـ 1ـ تشبیه

 کاربرد 145 نمونه تشبیه در مجموعه‏های کاظمی نشان‏دهنده توجه ویژه شاعر به این تکنیک بیانی است. یکی از معیارهای تشبیه هنری، غرابت و دوری از ابتذال است. به ویژه اینکه وجه شبه امری باشد که زود به خاطر نرسد و تا حدی پوشیده باشد (زرین‏کوب، 1381: 56) اما متأسفانه در تشبیهات کاظمی کمتر نمونه‏هایی یافت می‏شود که محصول ذهن خلاق شاعر و حاصل شهود و مکاشفه شخصی او باشد با این حال رگه‏هایی از نوآوری در نمونه‏های محدودی از تشبیهات کاظمی دیده می‏شود. دو نمونه زیر از جمله مواردی است که شاعر با فاصله گرفتن از تشبیهات تکراری بین خود و «غم» و «کوزه» وحدتی هنری و خیالی کشف کرده است:

غم با همه هست و باز تنهاست

 

من نیز چنینم و چنانم

 (پیاده آمده بودم، 60)

چون کوزه‏های سبزه نفس می‏کشم به شوق

 

گویا دمیده‏اند به صلصال شعر من

(شمشیر و جغرافیا، 147)

5ـ 2ـ تشخیص

پس از تشبیه، تشخیص، چشمگیرترین کار کاظمی است. کاظمی توانسته است با آوردن 111 نمونه از آن به شعر خود حرکت و جنبش بخشد.

همه عشقه‏ها غزل پرداز

 

همه لاله‏ها دو بیتی ساز

 (پیاده آمده بودم، 33)

به غیر از اشیای محسوس، تشخیص برای امور انتزاعی نیز نمونه‏هایی دارد:

ای عشق ای مقلب این قلب منجمد

 

‏ای درد ای محول احوال شعر من

 (شمشیر و جغرافیا، 23)

5ـ 3ـ استعاره

شعر کاظمی اگرچه 71 تصویر استعاری را شامل می‏شود اما او نتوانسته است در محدوده این صناعت با کشف قابلیت‏ها و استعدادهای جدید، تصویر جدیدی بیافریند. بنابراین در این قلمرو همه جا غلبه با تصاویری است که پیش‏تر در ادب کهن رایج بوده است. مثلاً در نمونه زیر که «آتش» در استعاره از «عشق» به کار رفته است استعاره‏ای است که ریشه در سنت تصویری شعر کهن دارد.

یا محمّد! نفسی سوخته در دل داریم

 

آتشی سرخ و برافروخته در دل داریم

(پیاده آمده بودم، 57)

اما آنچه در این قلمرو، لطافت بیانی را در شعر کاظمی ایجاد کرده است فضای طنزآلودی است که شاعر با استعاره تهکمیه در شعرش ایجاد کرده است. چنان‏که در نمونه زیر کاظمی با جابه‌جا کردن مدلول لفظ «دادرس»، معنایی برعکس یعنی «ظالم» را از آن اراده کرده است.

آفرین باد بر این دارد سان راوی گفت
چشم بد دور خداوند نگه داردشان

 

چشم بد دور از این‏گونه کسان راوی گفت
در عزای زن و فرزند نگه داردشان

 (شمشیر و جغرافیا، 34)

در نمونه‏های زیر نیز با توجه به بافت و زمینه طنزآلود شعر، واژه «محترم» و «شبان» دقیقاً معنایی متضاد را به خواننده القا می‏کنند:

شکر خدا که اهل جدل همزمان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم

 

با هم به سوی کعبه عزت روان شدند
بر گله‌های بی ‏سر و صاحب شبان شدند

 

 (شمشیر و جغرافیا، 50)

5ـ 4ـ کنایه

برخی از کوشش‏های هنری کاظمی در قلمرو کنایه قابل بررسی است. در میان گونه‏های متعدد این صناعت، کنایه از فعل از فراوانی بیشتری بهره‌مند است. نوآوری و خلاقیت شاعر در آفرینش برخی از این نوع تصاویر نیز قابل تأمّل است. همچون نمونه زیر که در آن «بر روی سپر بودن سر» در کنایه از کشته شدن و شهید شدن به‌ کار رفته است:

این سر از خوف شب و ملجم اگر برگردد

 

بهتر آن است که بر روی سپر برگردد

 (شمشیر و جغرافیا، 36)

کنایه از صفت و کنایه از موصوف نیز اگر چه نمونه‏های محدودتری را به خود اختصاص داده است اما در همین نمونه‏ها نیز کاظمی توانسته است تصاویری نو که حاصل تجربه‏های شخصی خود است به گنجینه تصاویر کنایی زبان فارسی ارائه دهد. در مثال زیر عبارت «پاییز دیده» و «چنگیز دیده» از جمله کنایاتی هستند که مفهوم «پژمردگی و خرابی» با آن‏ها به تصویر کشیده شده است:

گل پاییز دیده را مانم

 

شهر چنگیز دیده را مانم

 (پیاده آمده بودم، 31)

توجه به کنایات رایج در زبان محاوره نیز یکی دیگر از ویژگی‏های تصاویر این قلمرو است. این نوع کنایه‏ها اگرچه جنبه ادبی و زیباشناختی خود را از دست داده‏اند و به عنوان عناصر زبانی صرفاً نقش ارتباطی دارند اما از سویی صمیمیت شاعر را با تجربه‏های شخصی خویش می‏نمایانند. در نمونه زیر عبارت «گردن کج» که از عناصر فرهنگ عامه اخذ شده است در مفهوم «مظلوم بودن» به کار رفته است:

گفتند انتظار فرج می‏کشیم ما

 

گفتم که جور گردن کج می‏کشیم ما

 (شمشیر و جغرافیا، 29)

در بین تصاویر کنایی، کنایه از نوع ایما بیشتر مورد توجه بوده است اما کاظمی در نمونه‏های محدودی از این صناعت که در قالب تعریض پرداخته شده توانسته است لطف خاصی را در فضای شعر خود ایجاد کند:

ترسم آن روز که از قله فرود آید مرد
ترسم آن روز که مردان سرانجام آیند

 

سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

این جماعت همه با بقچه حمام آیند

 (شمشیر و جغرافیا، 47)

در مثال فوق شاعر از بی‏اعتنایی انسان معاصر نسبت به اعتقادات دینی شکایت دارد. عبارت «بقچه حمام» که تعریض و کنایه‏ای به این افراد را به همراه دارد غم و ناراحتی شاعر را به طنز تبدیل می‏کند و لبخند تلخی را بر لبان خواننده می‏نشاند.

نمونه این نوع تعریض‏ها که عموماً در پیوند با دیدگاه سیاسیـ اجتماعی شاعر قرار دارد در مجموعه «شمشیر و جغرافیا» نمونه‏های متعددی را به خود اختصاص داده است. چنان‏که مثال زیر تعریضی ماهرانه دارد به همه کسانی که در نبرد حق و باطل، مصلحت‏اندیشی گزیدند و تنها به تماشای آن بسنده کردند:

گفت دیدم شب توفان چه خطرها کردند
آن چنانی که نیاید به زبان می‏خوردند

 

جنگ‌ها را چه دلیرانه تماشا کردند
شب توفان همه چون شیر ژیان می‏خوردند

(شمشیر و جغرافیا، 34)


نتیجه

بررسی دو مجموعه «پیاده آمده بودم» و «شمشیر و جغرافیا» از کاظمی نشان می‏دهد که عاطفه مرکزی و احساس حاکم بر اشعار او احساسی اجتماعی است. کاظمی کمتر در اشعارش حدیث نفس کرده است بلکه شعر او شعری متعهد و اجتماعی است و او دردها و رنج‏های مردم کشورش را سروده است.

واژگان اشعار کاظمی از حوزه‏های متعددی چون زبان محاوره و فرهنگ ملی، مذهبی و روستایی اخذ شده است. ابداع واژگان جدید با فراوانی قابل ملاحظه در ساختارهای صرفی متعدد نیز نشان‏دهنده توجه و توانمندی شاعر در این زمینه است.

کاربرد مثنویـ غزل، محدود کردن ابیات مثنوی و روایتگری از مشخصات آثار کاظمی در قلمرو فرم ساختار است.

از جهت موسیقی نیز کاظمی به گونه‏های مختلف تکرار، کاربرد ردیف‏ها و اوزان طولانی توجه نشان داده است.

از نظر تخیل، تکنیک‏های بیانی همچون تشبیه، استعاره، تشخیص، نماد و کنایه در اشعار او فراوان است اما کاظمی کمتر توانسته است در آفرینش تصاویر نو و خلاقانه توفیقی به دست‏ آورد.


 



* استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد سوادکوه، گروه زبان و ادبیات فارسی، سوادکوه، ایران.

تاریخ دریافت: 31/2/96                                                                                        تاریخ پذیرش: 27/4/96

منابع و مآخذ

1ـ برتنس، هانس. مبانی نظریه ادبی معاصر. ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، چاپ دوم، تهران: ماهی، 1387.

2ـ پوالخاص، شکرالله و سیدمهدی صادقی، «نقد ساختاری مثنوی‏های انقلاب»، فصلنامه سبک‏شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، سال چهارم، شماره چهارم، زمستان 1390. شماره پیاپی.

3ـ حسن لی، کاووس. گونه‏های نوآوری در شعر معاصر ایران. تهران: ثالث، چاپ سوم، 1391.

4ـ حق‏شناس، علی‏محمد. مقالات ادبی زبان‏شناختی. تهران: نیلوفر، 1370.

5ـ خالقی، محمد و محمدکاظم کاظمی، «دوست دارم شعرم معترض باشد؛ دیداری با محمدکاظم کاظمی»، سوره اندیشه، دی 1383، شماره 13، صفحات 17ـ 8.

6ـ دیوید، دیچز. شیوه‏های نقد ادبی. ترجمه غلامحسین یوسفی و محمد تقی صدقیانی. تهران: علمی، 1366.

7ـ ریکا، ایرناریما. دانشنامه نظریه‏های ادبی معاصر. ترجمه مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران: آگه، 1385.

8ـ زرین‏کوب، عبدالحسین. شعر بی‏دروغ، شعر بی‏نقاب. تهران: علمی، چاپ نهم، 1381.

9ـ شفیعی‏کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: آگه، چاپ هشتم، 1385.

10ـ صفوی، کوروش. از زبان‏شناسی به ادبیات. تهران: نشر چشمه، 1373.

11ـ علوی‏مقدم، مهیار. نظریه‏های نقد ادبی معاصر. تهران: سمت، 1377.

12ـ فرشیدورد، خسرو. در باره ادبیات و نقد ادبی. تهران: امیر کبیر، 2 جلد، چاپ چهارم، 1382.

13ـ فرشیدورد، خسرو. دستور مفصل امروز. تهران: سخن، 1382.

14ـ کافی، غلامرضا. تماشای زخم‏های متبرک، نگاهی به تحول سبک شعر انقلاب اسلامی، ادبیات انقلاب و انقلاب ادبیات. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1377.

15ـ گرجی، مصطفی و افسانه میری. دردهای نهفته، بررسی اهمیت و مفهوم درد و رنج در شعار محمدکاظم کاظمی. کتاب ماه ادبیات، اسفند 88، شماره 149، صفحات 21ـ 11.

16ـ مکّی، ابراهیم. شناخت عوامل نمایشی. تهران: سروش، 1366.

17ـ ممتحن، مهدی، «بررسی ساختار غزل شعرای کلاسیک پس از انقلاب»، فصلنامه سبک‏شناسی نظم و نثر فارسی (بهار و ادب)، سال هفتم، شماره سوم، پاییز 1393، شماره پیاپی 25، صفحات 288ـ 277.

18ـ وحیدیان کامیار، تقی. دستور زبان فارسی (1). تهران: سمت، چاپ نهم، 1386.

19ـ ولک، رنه و وارن. تاریخ نقد جدید. (دو جلد)، ترجمه ارباب شیرانی. تهران: نیلوفر، 1386، 2 جلد.

20ـ یوشیج، نیما. در باره شعر و شاعری. سیروس طاهباز. تهران: نگاه، 1385.