تأثیر خودآزاری بر تصویرسازی در اشعار کلیم کاشانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران.

2 دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهر ری، گروه زبان و ادبیات فارسی، شهر ری، ایران.

چکیده

یکی از شاخصه‏های محتوایی شعر سبک هندی تمایل شدید شاعران به خودآزاری و اظهار علاقه و دلبستگی به عوامل رنج‏آفرین و آزاردهنده می‏باشد. اشک، گریه، خون، درد، سختی، مصیبت، گرایش به مرگ و... در آثار این شاعران به وفور قابل رؤیت است. گرایش به آزاربینی در آثار این شاعران تا بدانجاست که می‏توان آن را یکی از ویژگی‏های اصلی و اساسی سبک هندی به شمار آورد. این تمایل به خودآزاری به گونه‏های متنوعی بیان گردیده و موجبات تنوع و رنگارنگی خیالات شاعران این سبک را فراهم آورده است، به طوری که ساحت مضمونی سبک هندی به میزان معتنابهی از این رهگذر غنا پذیرفته است. در این پژوهش نگارندگان بر آنند است تا پیوندی میان خودآزاری و زیباشناسی در اشعار کلیم کاشانی بیابد. با توجه به آنکه تصویر سازی در سبک هندی مورد توجه بسیار قرار دارد، کلیم کاشانی توانسته است با روحیۀ بدبینی خود تصاویر زیبایی از ترکیب این ویژگی روان‏شناسانه و تخیل شاعرانه خلق کند.

کلیدواژه‌ها


تأثیر خودآزاری بر تصویرسازی

در اشعار کلیم کاشانی

معصومه لک *[1]

دکتر قدمعلی سرامی**[2]

چکیده

یکی از شاخصه‏های محتوایی شعر سبک هندی تمایل شدید شاعران به خودآزاری و اظهار علاقه و دلبستگی به عوامل رنج‏آفرین و آزاردهنده می‏باشد. اشک، گریه، خون، درد، سختی، مصیبت، گرایش به مرگ و... در آثار این شاعران به وفور قابل رؤیت است. گرایش به آزاربینی در آثار این شاعران تا بدانجاست که می‏توان آن را یکی از ویژگی‏های اصلی و اساسی سبک هندی به شمار آورد. این تمایل به خودآزاری به گونه‏های متنوعی بیان گردیده و موجبات تنوع و رنگارنگی خیالات شاعران این سبک را فراهم آورده است، به طوری که ساحت مضمونی سبک هندی به میزان معتنابهی از این رهگذر غنا پذیرفته است. در این پژوهش نگارندگان بر آنند است تا پیوندی میان خودآزاری و زیباشناسی در اشعار کلیم کاشانی بیابد. با توجه به آنکه تصویر سازی در سبک هندی مورد توجه بسیار قرار دارد، کلیم کاشانی توانسته است با روحیۀ بدبینی خود تصاویر زیبایی از ترکیب این ویژگی روان‏شناسانه و تخیل شاعرانه خلق کند.

واژه‏های کلیدی

سبک هندی، شعر کلیم کاشانی، خودآزاری، زیباشناسی، نقد شعر

 

 

مقدمه

وجه تسمیۀ مازوخیسم از نام داستان‏نویس اتریشی، لئوپولد فون ساخر مازوخ (1905ـ1836) گرفته شده است. در اصل این موضوع روان‏شناسی به ارضای جنسی از طریق تحمل درد برمی گردد. «تحمل درد ممکن است به صورت کتک خوردن، لگدمال شدن، به زنجیر یا طناب کشیده شدن یا به گونه‏ای سمبلیک مورد تحقیر واقع شدن مثلاً لباس کودکان به تن کردن و تنبیه‏شدن خودنمایی کند.» (پورافکاری، 1389، ج دوم: 884) مازوخیسم درفرهنگ معین شهوت خودآزاری معنا شده است. (معین، 1379: 3 / 3697) هر انسانی از نظر فیزیولوژیکی احتیاجاتی دارد که باید برآورده شوند. احتیاجاتی از قبیل گرسنگی، تشنگی، خواب و... همۀ این نیازها از آنجایی سرچشمه گرفته است که سبب صیانت نفس انسان می‏شود. اما فرد علاوه بر آنها نیاز‏های دیگری نیز دارد که به دنیای بیرون مربوط است. یکی از این نیازها آن است که انسان با افراد دیگر در ارتباط باشد؛ وگرنه در اثر احساس تنهایی و جدایی از بقیه به پریشانی روانی می‏رسد. زیرا انسان از تنهایی می‏ترسد و وابستگی را به آن ترجیح می‏دهد. این حس که انسان وجودی جدای از دیگران است حسی  اضطراب‏آور است. در این صورت فرد دو راه بیشتر ندارد. یا با پذیرفتن مسئولیت و عشق و کار با سایر انسان‏ها ارتباط برقرار کند یا برای گریز از تنهایی تسلیم آنان شود و زمام اختیار خود را به آنها بسپارد تا احساس امنیت کند. بسیاری از مردم راه دوم را بر می­گزینند و به خاطر رفع احساس ناتوانی و ناامنی، خود را تسلیم قدرت‏های برتر می‏کنند. انسان‏هایی که به می‏گساری و مواد مخدر نیز روی می آورند در واقع به خاطر آن است که حتی برای ساعتی که شده احساس ناامنی را از خود دور کنند.

انسانی که نمی‏تواند ارتباط درستی با جامعه پیدا کند سعی در بروز واکنش‏هایی دارد که نتیجه این عدم برقراری ارتباط رفتارهایی چون تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران است. اما اگر فردی نتواند چنین رفتارهایی را بروز دهد به جای اینکه متوجه دنیای بیرون خود شود روی به درون می آورد و خود را آماج این ضربه‏ها و آزارها می‏سازد. و بدین ترتیب ناسازگاری‏ها به جای نمود برونی، بازتاب درونی می‏یابد. بحث خودآزاری در جوامع مختلف، همواره مطرح بوده است. فرد خودآزار فرمان می‏برد، استثمار می‏شود، آسیب می‏بیند و خود را خوار می‏سازد. انسان‏ها همیشه در مقابل نیروی برتر این حالت‏ها را بروز می‏دهند.

 در پیوند خودآزارانه شخص برای فرار از حس جدایی و تنهایی خود را به یکباره تسلیم شخص مقابل می‏کند. خواه این شخص خدا باشد یا انسان و یا حتی تقدیر. فرد مازوخیست اراده‏ای از خود ندارد و دیگری را مایۀ حیات خود می‏داند. «احساس حقارت و ناتوانی و ناچیزی رایج‏ترین مظاهر تلاش‏های ناشی از مازوخیسم به شمار می‏آیند. کاوش در مورد کسانی که به این احساسات دچارند نشان می‏دهد که با آنکه اینان هشیارانه از این امر می‏نالند و می‏خواهند از شر آن خلاص شوند، نیرویی ناهشیار به جانبی سوقشان می‏دهد که خویشتن را حقیر و ناچیز حس می‏کنند. این احساس با پی بردن بدین مسأله که شخص واقعاً نواقص یا نقاط ضعفی دارد یکسان نیست. کسانی که چنین احساسی دارند مستعد آنند که خود را خوار بگیرند و ناتوان کنند  و بر امور تسلط نیابند.» (فروم، 1370: 155ـ154)

خودآزاری و استقبال از رنج و درد همیشگی که برای هر انسانی چهره‏ای زشت و ناخوشایند دارد مطلوب بسیاری از شاعران و نویسندگان در دوره‏های مختلف ادبی بوده است. از میان این شاعران، گویندگان سبک هندی به دلایل مختلف با آغوشی باز و رویی گشاده به پیشواز آن رفته‏اند و با خلق مضامینی نو تصویری تازه و بدیع از آن به نمایش گذارده‏اند.

در اشعار بسیاری از شاعران این دوره، عاشقی که از بن‏مایه‏های ادب فارسی محسوب می‏شود نیز همراه با خودآزاری است به گونه‏ای که شاعران سبک هندی نه تنها درد از سوی معشوق را پذیرا می‏شوند و از سوی او تحقیر می‏شوند؛ حتی خود نیز در پی آزردن خویش بر می‏آیند. آن چنان که این درد در روح و جان آنان نهادینه شده و با آن همخو شده‏اند. هرچند که هرگز نمی‏خواهند آزاری به معشوق برسد اما خود، خواهان درد و رنجی توأم با لذتی شیرین هستند.

اظهارشکستگی و نامرادی و یأس در سبک هندی

با دقت در شعر سبک هندی، مشخص می‏گردد که غزلیات آنها سرشار از مضامین یأس آور، دردآلود و غم‏انگیز است. البته برای توجیه آن دلایل گوناگونی وجود دارد. یکی از این دلایل تقدیرگرا بودن آنهاست. شاعران در مقابل سرنوشت خود را مجبور می‏بینند. غم و اندوهی سرشتین که درمانی نیز ندارد. مهاجرت نیز از جمله عواملی بود که بر غم انگیز بودن شعر آنها تأثیر می‏گذارد. شاعر در وطن جدید خود دچار نوستالژی می‏شود و شعر آنها به بن‏مایۀ رنج و اندوه تبدیل می‏گردد. گاهی نیز این اظهار شکستگی و یأس ناشی از سنت‏های شاعرانه است  و آنها به دلیل آوردن مضامین بکر از تصویرهای زیبای آمیخته با غم و اندوه استفاده می‏کنند. روح شعر در این دوره با تسلیم و نامرادی قرین می‏شود.

دلیل دیگری که برای گرایش به غم و اندوه در سبک هندی برمی شمارند فردگرایی است که به دنبال جریانات اجتماعی در عصر صفوی شکل می‏گیرد: «شاعر این عصر انسانی تنهاست، تنها می‏اندیشد و مستغرق در لحظه‏هاست و به اندیشۀ جمعی وابسته نیست. انسانی که به تعبیر پاسکال میان توانایی و عجز شناور است انسانی تراژیک است. بینش تراژیک درماندگی میان دو خواست متناقض را برای آدمی به ارمغان می آورد. شخص میان امید و نومیدی متردد است. هم به خود می‏بالد و هم اظهار عجز می‏کند.... «(فتوحی، 1385: 60)

واژگان مازوخیستی در اشعار سبک هندی

یکی از عواملی که سبک شعری یک شاعر را نشان می‏دهد واژگانی است که مورد استفاده قرار می‏دهد. گزینش واژگان نگرش هستی‏شناسی شاعر را بیان می‏کند. به همین دلیل توصیفات و لغات و تصاویری که انتخاب می‏کند بسیار اهمیت دارد. تصاویر شعری بازنمود عاطفه‏ای است که در درون شخص وجود دارد. عواطفی همچون غم و شادی، عشق و نفرت و... 

فارغ مشو ز گریۀ بسیار، اشک ریز

 

صد ساله گریه باخت به یک ناگریستن

(عرفی، 1378: غزل 803)

ره بی خس و خارست مبادا به کف پای

 

ناسفته بماند گهر آبلۀ ما

 (طالب، 1346، 228: غزل 20)

از عیار نالۀ ما دردمندان آگهند

 

می‏شود در زخم ظاهر جوهر شمشیر ما

(صائب، 1387، جلد اول، 128: غزل 250)

فیضــی نمــی‏توان بــرد تا دل به غم نســــازد

آتش زن و طرب کن کاین خانه را عروسی ست

(بیدل، 1376، ج 1:617)

استفاده از جنبه‏های خودآزارانۀ فرهنگ کوچه و بازار

در عهد صفویه قهوه‏خانه‏ها به مراکز تجمع شاعران تبدیل می‏شود. به همین دلیل شاعران دیگر آن پایگاه اجتماعی سابق را ندارند و شاعران بسیاری پیدا می‏شوند که کاسب و  پیشه‏ور هستند. از آن جمله می‏توان به نوری (قفل‏ساز)، بهلول قزوینی (زرگر)، عبدل کاشانی (کاغذفروش) اشاره کرد. «نزد آنها مسئولیت‏گریزی و بی‏قیدی و سازشکاری و تسلیم صوفیانه مفهوم آدمیگری داشت و این نکته تأثیر منفی و نامطلوبی بود که از خانقاه‏های هند در آن زمان وارد تربیت و فرهنگ فارسی می‏شد و اوضاع و ... .» (زرین‏کوب، 1363: 143ـ142) در اینجا به برخی از اصطلاحات و کنایاتی که کاربرد عامیانه دارد اشاره می‏شود:

تابوت از کوچه نرفتن:

افشرده پای شوق دلم سعی کم کنید

 

تابوت من به زودی ازین کو نمی‏رود

(عرفی، 497: غزل 364)

آخرین درمان، داغ کردن است:

ز آه گرمی آتش زنم ســـــراپا را

 

ز یک فتیله کنم داغ جمله اعضا را

(کلیم، 101: غزل 35)

از در و دیوار بلا باریدن:

از در و دیوار می‏بـــارد بلا در راه عشــق

 

یک سرابم پیش ره نامد که توفانی نداشت

(همان، 112: غزل 63)

از پس هر خنده‏ای گریه ایست:

گــریه در دنبال باشــد خنـــــده بی‏وقت را

خنده زن چون گل اگر در خون شنا می‏بایدت

(صائب، ج 2،  473: غزل 934)

تخلص نشانۀ خودآزاری و غم‏دوستی شاعران سبک هندی

با نگاهی به تخلص‏های شاعران سبک هندی، به خوبی حالت مازوخیستی آنها آشکار می‏شود: اسیر، حزین، حقیر، مسکین، چاکر، اشکی، سگ لوند، فقیری، ماتمی و... نام‏هایی که بیانگر درماندگی و عجز شاعران است   

عشق و خودآزاری در سبک هندی

 در یک عشق سالم فرد باید ضمن غلبه بر احساس جدایی شخصیت خود را حفظ کند. عشق و رنج پیوندی جدایی‏ناپذیر دارند. انسان چیزی را دوست دارد که برای آن رنج کشیده باشد. عشق از مباحث عمده علم روان‏شناسی به شمار می‏رود و روان‏شناسان معروفی همچون استرنبرگ، رنه آلندی، آبراهام مزلو و اریک فروم در باره عشق صحبت کرده‏اند. همه این روان‏شناسان معتقدند، عشق حقیقی و سالم سبب پیشرفت انسان می‏شود و روح انسان را پرورش می‏دهد. عشق نباید به فرد اسارت بدهد. چون ویژگی عشق نثار کردن است نه گرفتن. شخص معمولاً در نثار کردن حس زنده بودن و خشنودی می‏کند. اما در حالت مازوخیستی، عشق حالت بیمارگونه پیدا می‏کند و عاشق از رنجی که از معشوق به او می‏رسد لذت می‏برد.  «نکتۀ دیگر که در شخصیت اجتماعی اغلب شاعران این عصر فراوان دیده می‏شود، خواری و ذلّت شاعر در برابر معشوق و ممدوح است، شاعر خود را در مقابل معشوق بسیار سخیف و دون می‏بیند، نوعی شعر به نام " سگیه" رواج می‏یابد که شاعر خود را سگ معشوق و یا فروتر از آن می‏داند.» (فتوحی: 63) در کنار آن بسیار مشاهده می‏شود که شاعر در مقام عاشق خود را به مگس نیز تشبیه کرده است:

زان لب همه دشنام بود ملتمس ما

 

آری، همه بر زهر نشیند مگس ما

 (عرفی شیرازی، 239: غزل 15)

تو شمع انجمنی شعله‏ای دریغ مدار

 

ازین مگس که به پروانه نسبتی دارد

 (طالب، 461: غزل 604)

صائب همین بس است که خواند سگ خودم

بختی که سربلند خطابش شــــوم کجاست؟

(صائب، 914: غزل 1860)

مهاجرت انگیزۀ اشعار مازوخیستی در سبک هندی

با روی کار آمدن دولت صفویه شعر فارسی در وادی جدیدی گام نهاد و طرزی نو و روشی تازه را برگزید که سبک هندی یا اصفهانی نام گرفت. شاهان صفوی برای حفظ استقلال ایران و ایجاد وحدت ملی  شیعه را برای اولین بار به عنوان مذهب رسمی اعلام کردند. ادبیات فارسی در این دوران  نیاز داشت در مکان‏هایی نمود پیدا کند که خریدارانی برای عرضۀ اشعارشان پیدا کنند و این مشتریان در آن دوره به طور قطع و یقین شاهان صفوی نبودند. برای شاعران ملموس بود که در زمانه‏ای زندگی می‏کنند که دیگر نه در بارهای سلاطین و امرا شعرشان را وقعی می‏نهند و نه مدرسه‏ها و نظامیه‏ها طرفدار شعر و سروده‏هایشان هستند. بی‏اعتنایی به شعر و شعرا در آن روزگار سبب گردید که شاعران به دنبال مأمن امن‏تری برای خود باشند. کشور هندوستان با جذب هنرمندان، تجار، طالبان مشاغل اداری و به خصوص شاعران این فرصت را در اختیار آنها قرار می‏داد. بدون تردید تساهل و تسامح در بارهای هندوستان در جذب این افراد به خصوص شاعران تأثیری شگرف داشت. همایون شاه و پسرش اکبر با وسعت مشرب خود در جذب شاعران بسیار موفق تر از شاهان صفوی بودند. عملکرد مثبت اکبرشاه هندوستان را برای تمامی مستعدان و شاعرانی که تعصبات و سختگیری‏های صفویه، شرایط را برای آنان غیر قابل تحمل، تبدیل به سرزمینی با فرصت‏های طلایی کرده بود. شاعران برای رفتن به هند و ترک وطن و زیستن در شرایط مساعدتری با یک‏دیگر رقابت می‏کردند.

چنان بر خویشتن اندوه غربت را گوارا کن

 

که مانند گهر بیــــزار از یاد وطــن باشی

(کلیم، 322: غزل 584)

تصویرپردازی با استفاده از ویژگی‏های مازوخیستی

نکته دیگری که در اینجا حایز اهمیت است آن است که شاعران این عصر بسیاری از مواقع برای ایجاد تصاویر تازه با مضامین بکر به ویژگی‏های مازوخیستی اشاره می‏کنند که خود آن را درک نکرده‏اند. به عنوان نمونه  با وجود رفاهی که در دربار هند داشتند و لااقل می‏توان گفت مزۀ فقر را نچشیده بودند، شعرشان نمایانگر فقر و ناداری است؛ از این موضوع احساس تلخی آمیخته به شیرینی دارند:

گر دلم تنگ است چون دستم ازین شادم کلیم

فکــر دنیـــا ره نمی‏یابد که در وی جا کند

(کلیم کاشانی، 246: غزل 402)

کسی کز فقر جوید کام دل درویش کی ماند

دلی کز نیش یابد مومیایی، ریش کی مـــاند

(عرفی، 584: غزل 503)

پروانه سرم سوی کله گوشه فقر است

 

طالب چــه کنم رغبت دیهیم نـــدارم

(طالب، 716: غزل 1253)

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرا ست

 

غبار خاطر ارباب فقر اکسیر است

 (صائب، 831: غزل 1685)

تفکرات هندی و تأثیر آن در اشعار مازوخیستی سبک هندی

آنچه در اینجا مورد بحث قرار می‏گیرد، این است که آیا شاعران سبک هندی از محیط هند متأثر شده‏اند یا نه؟ در این باره نظرها متفاوتی وجود دارد. عده‏ای از ادیبان معتقدند که سبک هندی تلفیقی از دو فرهنگ است. ناصرالدین شاه حسینی معتقد است که مهاجرت شعرا به هند سبب شد باریک‏بینی و دقت فلسفه مذهبی هند به شعر فارسی راه یافته است. (ر. ک. لنگرودی، 1372: 40) سعید حمیدیان نیز همین طرز تفکر را بیان می‏کند: «زیست شعرا در میان مردم غریب‏اندیش و اسرارگو و غریب‏پسند هند که همواره در خوگری به حلول در اشیاء و خرق طبیعت و عادت از تمام ملل پدیدارند، و تأثیر چنین محیطی در اندیشه ایشان باعث می‏آید که اشعاری با سایه روشن و آب و رنگ  هندو از آنان بتراود.» (حمیدیان: 974) بخشی از تأثیرپذیری شاعران به مذاهب سرزمین هند بر می‏گردد. یکی از مذاهب رایج در هند، مذهب بوداست. این مذهب در قرن ششم قبل از میلاد به وجود آمد. واژه بودا یعنی کسی که به حقیقت وجود دست یافته است. این مذهب در برابر مذهب برهمایی شکل گرفت و اساس آن بر پایه برابری همه انسان‏ها قرار دارد. در این تفکر همه توانایی بودا شدن را دارند. مذهبی آسانگیر که بر پایۀ آموزه‏های تسلیم‏پذیری، بدبینی، قدرگرایی و کناره‏گیری از فعالیت‏های دنیوی بنا شده است. در این مذهب هرگز روحیۀ مبارزه و قدرت‏طلبی مورد توجه قرار نگرفته است. ریاضت و وحدت وجود از مسائل اصلی این مذهب است. یکی از مباحثی که در فلسفه هند بسیار حائز اهمیت است، رنج است که آن را عامل وارستگی می‏دانند. اما آنان خود را قربانی رنج نمی‏کنند بلکه تلاش می‏کنند به مبدأ رنج پی ببرند. پس از آنکه آن را دریافتند وجود خود را از رنج بیرون کشیده  و به نیروانا می‏رسند. بودا حیات را رنج می‏داند و معتقد است باید انسان به دنبال راهی باشد که رنج خاموش شود. «بودا پس از ریاضت و رنج فراوان به کنه چهار حقیقت شریف آگاه شد که:

1ـ  هر آنچه به هستی می‏گراید محکوم به رنج و درد بی پایان است.

2ـ  مبدأ این رنج تولد و پیدایش است.

3ـ ایستادن گردونه مرگ و حیات باعث رهایی از رنج خواهد بود. یا به عبارت دیگر بایستی این رنج را فرو نشاند.

4ـ راهی که به سوی آزادی مطلق می‏رود هشت‏گانه است. این چهار حقیقت شریف بودایی شالودۀ آیین بودا است.» (شایگان، 1362: 142ـ141)

علاوه بر مکاتب فلسفی هند پاره ای از آداب و رسوم آن دیار نیز بر اشعار سبک هندی تأثیر گذاشته است به عنوان نمونه اشاره به رسم ساتی در اشعار شاعران این سبک فراوان دیده می‏شود. در میان برخی از هندوان رسم است که هنگامی که مردی از دنیا می‏رود همسر بیوه او به اجبار یا اختیار در میان آتش سوزانده می‏شود. این رسم که از دیدگاه روان‏شناسی به شدت حالت مازوخیستی دارد و از نظر انسانی محکوم است در سال 1829 میلادی غیر قانونی شناخته می‏شود. ستی واژه‏ای سانسکریت است و تودۀ هیزمی است که برای سوزاندن مردم جمع می‏کنند. طبق اسطوره‏های هندی، این اصطلاح از نام الهه «ساتی» گرفته شده است. رکشا  پدر این الهه که از خدایان بود مراسم قربانی به پا کرد  و همسر دختر خود ـ شیوا ـ را به این مراسم دعوت نکرد. به همین دلیل ساتی تحمل این حقارت را  نکرده و با انداختن خود در آتش خودکشی می‏کند. همایون شاه دستور لغو رسم ساتی را داد اما در مقابل افکار عمومی نتوانست تحمل کند و بار دیگر ساتی برقرار شد. اکبر شاه به رغم مسلمان بودن  زنانی را که ساتی می‏کردند تحسین می‏کرد اما اجبار در این امر را ممنوع اعلام کرد. شاه جهان نیز اعلام کرد زنی که فرزند داشته باشد اجازه ساتی کردن ندارد.

شاعران ایرانی در اشعار خود این رسم را بسیار ستایش کرده‏اند و معتقد بودند این کار نهایت وفاداری محسوب می‏شود. «عشق نامه» مثنوی‏ای سرودۀ حسن دهلوی است. در این کتاب پسری بعد از مرگ معشوق خود را می‏سوزاند. مثنوی «سوز و گداز» نوعی خبوشانی نیز که در حدود پانصد بیت است پیرامون این رسم سروده شده است. هندویی جوان روزی از بازار عبور می‏کرد که سقف بر وی فرود می‏آید و سبب مرگ وی می‏شود. عروس زیبای او از شدت درد خود را در آتش انداخته می‏سوزاند. می‏گویند اکبر شاه همه تلاش خود را می‏کند که مانع از خودسوزی او شود اما موفق نمی‏شود. صائب در ابیاتی به رسم «ساتی» در هند اشاره کرده و آن را می‏ستاید:

آتش عشق ز خاکستر هنـــــد است بلند

 

زن در این شعله ستان بر سر شوهر سوزد

(صائب، 1644: غزل 3403)

نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
نیست از سوز محبت شیوه من سرکشی

 

می‏دهم جان همچو هندو ار برای سوختن
دارم آتش زیر پای خود برای سوختن

(همان، 2914: غزل 6021)

چشم چون بردارم از رخسار آتشناک یار؟

 

من که می‏میرم چو هندو از برای سوختن

 (همان، 2915: غزل 6021)

از دیگر رسومی که در میان هندوان رسم است و به اشعار سبک هندی راه یافته است سوزاندن اجساد مردگان است.

زنده می‏سوزد برای مرده در هندوستان

 

دل نمی‏سوزد درین کشور به هم احباب را

 (همان، ج 1،  10: غزل 13)

پس از مردن به خاک من گل افشاندن به آن ماند

که با صندل عزیز خویش را هندو بســــــوزاند

(همان، ج 3، 1532: غزل 3163)

او به علت اقامت در هند تحت تأثیر ریاضت مرتاضان هندی نیز قرار گرفته است. آنان در هنگام مراقبه به حالت چهارزانو می‏نشینند و یکی از خرق عادتشان مربع نشینی در آتش می‏باشد: «نشستن به وضع خاص که اهل هند آن را پالتی گویند، یعنی ران چپ را از زیر ران راست برآوردن و پای راست را بر ران چپ نهادن.» (دهخدا، 1377: 13 / 20605)

ز بی‏تابی گره نگشود کاری از سپنــد من

 

مربع در دل آتش نشستم تا چه پیش آید

 (صائب، 1543: غزل 3188)

نگاهی به زندگی کلیم کاشانی

میرزا ابوطالب کلیم کاشانی معروف به «طالبای کلیم» و «خلاق المعانی ثانی»  در سال 990 هجری قمری در همدان به دنیا آمد، اما نشو و نمای او در کاشان بود. با وجود این در باره تاریخ تولد شاعر و محل آن اختلاف نظر است و چنین به نظر می‏رسد که خود او نیز به این مسئله با اشعار خود دامن می‏زده است:

من ز سواد سخنم چون کلیم

 

نه همــدانی و نه کاشانی ام

 (کلیم، 287: غزل 499)

در جوانی رهسپار هند گردید. در بیتی دلیل رفتن خود را این گونه بیان می‏کند:

در خاک وطن تخم مرادی نشود سبز

 

بیهوده کلیم این همه سرگرم سفر نیست

 (همان، 116: غزل 73)

خاک وطن غم فزا شده و جای برای ماندن کلیم نیست:

خاک وطن کلیم ز بس غم فزا شده است

 

گل تا بود مقیـــم چمـــــن وا نمی‏شود

 (همان، 165: غزل 192)

و کسی با شوق و ذوق ترک وطن نمی‏کند بلکه شرایط نامناسب منجر به مهاجرت می‏گردد:

کس به ذوق خویش ترک خانمان خود نکرد

 

خونم از بیداد مــرهم از جــراحت می‏رود

 (همان، 165: غزل 193)

و در جایی دیگر از این که گوشه امنی در وطن خود نیافته و در نتیجه تن به سختی‏های سفر داده، چنین داد سخن داده است:

رفت عمرم در سفر چون موج و نتوانم کلیم

 

گوشه امنی درین دریای بی حاصل گرفت

 (همان، 121: غزل 85)

شاعر از بیدادی که در کشور می‏شود در رنج است و در بیتی این گونه می‏گوید:

کلبه ویران ما از رخنه سنگ ستم

 

پای تا سر چشم گردیده و ره سیلاب دید

 (همان، 191: غزل 258)

شاعر از این که به بهشت دکن سفر کرده است احساس خوشوقتی می‏کند:

در دل بدل حب وطن مهر غریبی است

 

خوشوقت کلیم ار به بهشت دکن افتد

 (همان، 191: غزل 257)

پس از چندی به ایران بازگشت. پس از مدتی بار دیگر به هند رفته و به مقام ملک الشعرایی دربار شاه جهان رسید. وی در سال 1061 در کشمیر درگذشت.

عشق مازوخیستی در اشعار کلیم کاشانی

معشوقی که کینه‏توز نباشد مانند گل بی رنگ و بوست:

دلبر بی خشم و کین، گلبن بی رنگ و بی بوست

دلکش پــروانه نیــــــست، شمــع نیفــروخته

(کلیم، 310: غزل 555)

شاعر با آه سوزان خود خانه عشق را گرم می‏کند:

ز آه گرم من آتش به خانه افتاده است

 

به کوی عشق کنون گرم می‏کنم جا را

 (همان، 101: غزل 35)

برای آنکه داغ ظلم و جور معشوق به چشم نیاید شاعر همه را مانند برگ گل روی هم می‏چیند:

داغ جورش تا فراوان در نظر ناید کلیم

 

جمله را چون برگ گل بر روی هم جا می‏دهد

 (همان، 207: غزل 296)

درد غم عشق اگر به سنگینی کوه گردد برای عاشق اهمیت ندارد:

با تیر بلا چون هدفم روی گشــــــاده

 

گر کوه شود درد غم عشق گران نیست

 (همان، 110: غزل 58)

اسلوب معادله یا ارسال المثل و تصاویر خودآزارانه

تمثیل یا ارسال مثل در واقع ایجاد ارتباط کردن بین محسوس و نامحسوس است. یعنی شاعر میان پدیده‏های طبیعت، اشیاء با طبیعت انسانی و آداب و رسوم رابطه ای برقرار می‏کند.

در برهنگی عیبی نیست اما لذت آن که انسان از شدت درد گریبان را چاک دهد ذوق دیگری دارد:

عریان تنی خوش است ولی ذوق دیگر است

 

جیب دریده دامــــن در خون کشیده را

(کلیم کاشانی، 91: غزل 10)

شاعر بیماری است که مزاج او با زخم و خون جگر سازگار افتاده است:

خوردنی زخم است و آشامیدنی خون جگر

چون کنم این سازگار افتاده بیمار مـــــرا

(همان، 95: غزل 18)

همان طور که شکار زخمی را از روی رد پایش می‏توان پیدا کرد او نیز در جستجوی دل خود به دنبال رد پای اشک می‏گردد:

دنبــال اشــک افتـــــاده‏ام جویــم دل آزرده را

از خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را

(همان، 96: غزل 22)

الفت و دوستی نسبت به خارهای باغ دنیا بهتر از دلبستگی به گل‏های زیبا و بی وفاست زیرا خار با همه دردی که نصیب انسان می‏کند اما مهرش دامنگیر است:

کلیم الفت به خار این چمن بهتر بود از گل

که دامنگیریش دارد نشــان مهــــربانی را

(همان، 103: غزل 40)

استفاده از تشبیه، استعاره و کنایه‏های خودآزارانه

با بررسی در دیوان شاعران سبک هندی به نظر می‏رسد هیچ یک از شعرای ادوار پیشین بدین اندازه الفاظ و عبارات را در معنای مجازی به کار نبرده‏اند. به طوری که در به کارگیری استعاره و تشبیه شیوه‏ای بدیع را در پیش گرفتند که مناسب فکر دقیق و ذوق خیال‏پرور آنها می‏باشد. از این رهگذر  به خلق تصاویر شاعرانه‏ای دست یافتند که اغلب تازه، غیر مأنوس، محرک و زیبا بود. با توجه به تمایل آنها به خودآزاری  با استفاده از آرایه‏های تشبیه و استعاره موجب تنوع و رنگارنگی خیال شاعرانه گردیده‏اند به گونه‏ای که زیباترین مضامین و ترکیبات ادبی مازوخیستی را در دیوان این شاعران می‏توان یافت.

تشبیهات مازوخیستی

شراب درد و غم  و ساغر تبخاله:

شراب درد و غم از ساغر تبخاله می‏ریزد       مبادا از پی حـــــرف مداوا لب بجنبانی

(همان، 313: غزل 562)

گنج درد:

گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست     مخزنی بهتر ازین سینۀ ویــــرانش نیست

(همان، 130: غزل 108)

اقلیم غم و درد:

عمــــرها شد که در اقلیم غم و درد کلیم     پادشاهی ست، ولی ناله به فرمانش نیست

(همان، 130: غزل 108)

دجلۀ اشک:

دجلۀ اشک از بهار شوق طغیان کرده است     رازهای سینــه را خاشاک توفان کرده است

(همان، 154: غزل 167)

داروی یأس:

داروی یأس با همه دردی موافقست

زین یک دوا هزار مرض را دوا کنم

(همان، 281: غزل 484)

استعاره‏های مازوخیستی

دست خشک بخت:

دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود

وقت حاصل چون شود خاکسترش خــرمن شود

(همان، 171: غزل 208)

ماتم سرا استعاره از دنیا:

با جرس گویی درین ماتم سرا هم طالعم

خنده هر گه بر لب ما جا کند شیون شود

(همان، 171: غزل 208)

کنج یأس:

ای دل به سنگلاخ هوس‏ها قدم منه

 

از کنج یأس روی به باغ ارم منــه

 (همان، 308: غزل 551)

صیقل محنت:

دلا ز صیقل محنت جلا نمی‏گیری

 

ز موج اشک پیاپی صفا نمی‏گیری

(همان، 315: غزل 568)

جور عالم:

ای که احوال دل غمدیده می‏پرسی که چیست

چیست حال یک هدف با تیــر جــور عالمی

(همان، 319: غزل 575)

کنایه‏های مازوخیستی

کنایه سخنی است پنهان و پوشیده که مخاطب باید با توجه به قرائن و شواهد به معنای آن پی ببرد.«از دیرباز اهل ادب و منتقدان به اهمیت کنایه و میزان تأثیر آن در اسلوب بیان توجه داشته‏اند.»(شفیعی کدکنی، 139:1385)

سیه‏روزی:

گر سیه روزم ولی چون سرمه خواهانم بسی است

روشنـــی از مــن بــود چشــم خــریدار مــرا

(همان، 95: غزل 18)

پای در گل ماندن:

بیرون نکشم پا ز گل اشک ندامت

 

تا یافته‏ام قاعدۀ  راهروان چیست

(همان، 112: غزل 64)

گریبان دریدن:

پنجه‏ام را به گریبان کفن بند کنید

 

که هنوزم هوس جیب دریدن باقیست

 (همان، 129: غزل 106)

سیاه بختی:

همچون قلم از سیاه بختی

 

جز گریه مرا در آستین نیست

 (همان، 129: غزل 107)

بی اختری:

ز کوکب جز سیه روزی ندیدم

 

خوشا بختی که او بی اختر افتاد

(همان، 173: غزل 213)

اغراق‏های مازوخیستی

یکی دیگر از خصوصیات غزل هندی افراط و مبالغه است: «یکی از خصائص روحی شعرای این عصر که در کیفیت معانی و مضامین تأثیر فراوان ذاشته و از لحاظ لفظی و معنوی صورت خاصی به اشعار سبک هندی بخشیده است تمایل شدید به افراط و تفریط در مورد جمیع شؤون فکری و اخلاقی می‏باشد. بدین معنی که اینان در بیان هر حالتی و شرح هر فضیلتی و ایراد هر نوع صنعتی، از حدود اعتدال خارج بوده و راه افراط و تفریط پیموده‏اند و به همین جهت در آثار این دوره اشعار و معانی متضاد و مبالغه آمیز زیاد به نظر می‏آید.» (مؤتمن، 1371: 373)

اگر چشم ترم یک روز میراب چمن باشد

به فرق باغبان ویران کنم دیوار بستــان را

(کلیم، 97: غزل 25)

حدیث بحر فراموش شد که دور از تو

ز بس گریسته‏ام آب برده دریـــــا را

(همان، 101: غزل 35)

در حــریم دل چو شمع ناله افروزی کلیم

حاجت شمع و چراغی نیست آتشخانه را

(همان، 101: غزل 36)

شب کلیم از دیده می‏بارد سرشک

 

روز از منزل برون می‏ریـــزد آب

(همان، 104: غزل 42)

چیزی که متصل بود امروز، اشک ماست

 

اجزای دهر را همه از هم گشاده آب

(همان، 104: غزل 43)

تلمیحات دینی مازوخیستی

با مطالعه اشعار کلیم می‏توان نتیجه گرفت که وی بر خلاف شاعران سبک عراقی از استشهاد به آیات و احادیث پرهیز کرده است. اما تلمیح به داستان پیامبرانی که در زندگی رنج فراوانی کشیده‏اند، مکرر در اشعار او به چشم می‏خورد. مانند داستان یوسف و ایوب. در اینجا ذکر این نکته لازم است که در آثار دینی خداوند خلقت بشر را بر اساس رنج و اندوه قرار داده است. همۀ پیامبران این موضوع را نشانه آزمایش می‏دانند. در دین مبین اسلام نیز درد و رنج و ابتلای به آن نوعی آزمایش الهی محسوب می‏شود. خداوند در قرآن می‏فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» (قرآن، سوره البلد، آیه 4) مفسرین معتقدند منظور از آیۀ فوق آزمایش بندگان و عبادت و آگاهی از قدرت خداوند و رسیدن به رحمت الهی و... می‏باشد. این آیه به خوبی روشن می‏دارد از زمانی که انسان پا به این جهان خاکی می‏نهد، درد و رنج نیز با او متولد می‏شود. لازمۀ زندگی این جهانی تحمل رنج‏ها ومصیبت هاست و تعالی و تکامل انسان‏ها در گرو تحمل این رنج هاست و در واقع این دردها و رنج‏ها چاشنی زندگی این جهان هستند:

هر که در این بحر مقرب تر است

 

جـــــام بلا بیشترش مـــی‏دهند

(ناشناس)

با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکرد

 

زآنکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت

 (کلیم، 112: غزل 63)

با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکرد
فـــزون از صبر ایوب است تاب محنت دوری

 

زآنکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت
که رنجوری نباشد آن چنان مشکل که مهجوری

 (همان، 321: غزل 581)

پارادکس‏های مازوخیستی

پارادکس سازگاری ناسازهاست. پیوستن امور متضاد که در کنار هم پدیده ای هنری محسوب می‏شود. اموری که از نظر عرفی، عقلی و... جمع شدن آنها غیرممکن است. در ادبیات یکی از انواع آشنایی زدایی است که سبب شگفت‏انگیزی کلام می‏شود. «این آرایه، ذهن مخاطب را به درگیری با موضوع می‏کشاند چرا که پارادوکس از دو بخش یکی به معنی دور و دیگری به معنی اندیشیدن. روی هم یعنی دور از عقل و اندیشه، خلاف فکر و انتظار.» (شمیسا، 119:1381)

دلی که از غم شاد است

کلیم در ابیات زیر از جور معشوق احساس رضایت می‏کند و درد و غمی که به این دلیل نصیب او می‏شود، دل شاعر را شاد می‏کند:

جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شادست   ز یمن جور تو اقلیـــــم درد آبادست

(همان، 111: غزل 62)

از بس که دلم ز درد شادست

 

می‏سوزم و ناله‏ام حزین نیست

(همان، 129: غزل 107)

باردادن نهال خشک

یأس و ناامیدی کلیم را به راحتی می‏رساند. چرا که مانند نهال خشک شده ایست که به بار می‏نشیند:

تا امیدت نشود یأس به راحت نرسی

 

این نهالی است که تا خشک نشد بار نداد

(همان، 171: غزل 207)


نتیجه

یکی از شاخصه‏های محتوایی شعر سبک هندی تمایل شدید شاعران به خودآزاری و اظهار علاقه و دلبستگی به عوامل رنج‏آفرین و آزاردهنده است. در شعر این شاعران میل به رنج کشیدن و سختی بردن تا بدانجاست که گاه ترجیح رنج بر راحت در ذهنیت آنان نمایان است. اشک، گریه، خون، درد، سختی، مصیبت، غم‏دوستی، مرگ دوستی و... در آثار آنها به وفور دیده می‏شود. گرایش به آزاربینی در آثارشان به اندازه ای درخور توجه است که می‏توان آن را یکی از ویژگی‏های اصلی و اساسی سبک هندی به شمار آورد. فرهنگ غالب بر خانقاه‏های هند نیز این موضوع را شدت می‏بخشد. در این مقاله پژوهندگان پس از بررسی خودآزاری در شعر کلیم کاشانی به این نتیجه رسیدند که نگاه او به جهان تیره و تار است. واژگانی از جمله آه، اشک و ناله بیشترین بسامد را در دیوان او دارند و افکار مازوخیستی در اشعار او به صورت تحقیر کردن خود، ایجاد تصاویر پارادکسی، و آرایه‏های آمیخته با غم و اندوه (تشبیه، استعاره، کنایه، اغراق و...) ظاهر می‏شود.



 



* عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران.

** دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهر ری، گروه زبان و ادبیات فارسی، شهر ری، ایران.

تاریخ دریافت: 17/3/96                                                                                        تاریخ پذیرش: 17/5/96

منابع و مآخذ

1ـ آرین‏پور، یحیی. از صبا تا نیما. تهران: زوار، چاپ هفتم،  1379.

2ـ براون، ادوارد. تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر. ترجمه بهرام مقدادی، تهران: مروارید، چاپ دوم، 1375.

3ـ پورافکاری، نصرت­الله. فرهنگ جامع روان‏شناسی ـ روانپزشکی. تهران: فرهنگ معاصر، چاپ هفتم، 1379.

4ـ خداپرست، ابوالفضل. فرهنگ روان‏شناسی «واژه‏ها و اصلاحات». تهران: پیوسته، چاپ اول،1378.

5ـ دهخدا، علی­اکبر. لغت­نامه دهخدا. چاپ دوم از دوره جدید، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، 1377.

6ـ روح‏الامینی، محمود. نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی. تهران: آگه، چاپ سوم، 1379.

7ـ شایگان، داریوش. ادیان و مکتبهای فلسفی هند. دوره دو جلدی، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم، 1362.

8ـ شفیعی­کدکنی، محمدرضا. با چراغ و آینه (در جستجوی ریشه‏های تحول شعر معاصر ایران). تهران: سخن، چاپ دوم، 1390.

9ـ ــــــــــــــــــــــ . شاعر آینه‏ها (بررسی سبک هندی و شعر بیدل). تهران: آگاه، چاپ دوم، 1368.

10ـ ـــــــــــــــــــــ .  شاعری در هجوم منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی)، تهران: آگه، چاپ اول، 1375.

11ـ ـــــــــــــــــــــ .  صور خیال در شعر فارسی. تهران: آگاه، چاپ اول، 1358.

12ـ شمیسا، سیروس. سبک‏شناسی شعر. تهران: فردوس، چاپ هشتم، 1381.

13ـ ـــــــــــــــ. سیر غزل در شعر فارسی (از آغاز تا امروز). تهران: فردوسی، چاپ پنجم، 1376.

14ـ صفا، ذبیح­الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوس، چاپ یازدهم، 1382.

15ـ فتوحی، محمود. بلاغت تصویر. تهران: سخن، چاپ دوم، 1389.

16ـ فتوحی، محمود. نقد ادبی در سبک هندی. تهران: سخن، چاپ اول، 1385.

17ـ فروم، اریک. آناتومی ویران‏سازی انسان (پرخاشجویی و ویران‏سازی). ترجمه احمد صبوری، تهران: آشیان، چاپ چهارم، 1394.

18ـ ـــــــــــ. انسان برای خویشتن. ترجمه اکبر تبریزی، تهران: کتابخانه بهجت، چاپ سوم، 1370.

19ـ ـــــــــــ. گریز از آزادی. ترجمه عزت­الله فولادوند، تهران: مروارید، چاپ ششم، 1370.

20ـ ـــــــــــ. هنر عشق ورزیدن. ترجمه پوری سلطانی، تهران: مروارید، چاپ سیزدهم، 1370.

21ـ فیروزبخت، مهرداد. فرهنگ جامع روان‏شناسی و روانپزشکی. تهران: ویرایش، چاپ اول، 1389.

22ـ کاشانی، کلیم­ابوطالب. دیوان کلیم کاشانی. به تصحیح بیژن ترقی، تهران: کتابفروشی خیام، چاپ دوم، 1369.

23ـ گلچین­معانی، احمد. کاروان هند (در احوال و آثار شاعران عصر صفوی که به هندوستان رفته­اند). مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1369.

24ـ گوهرین، سیدصادق. شرح اصطلاحات تصوف. تهران: زوار چاپ اول، ، 1376.

25ـ لنگرودی، شمس. سبک هندی و کلیم کاشانی (گردباد شور جنون). تهران: مرکز، چاپ سوم، 1372.

26ـ محمدی، محمدحسین. بیگانه مثل معنی. تهران: میترا، 1374.

27ـ مؤتمن، زین العابدین. تحول شعر فارسی. تهران: طهوری، چاپ چهارم، 1371.

28ـ ــــــــــــــــــ. . شعر و ادب فارسی. تهران: افشاری، چاپ اول، 1346.

29ـ موریسن، جرج و.... تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا امروز. ترجمه یعقوب آژند، تهران: گستره، چاپ اول، 1380.