بررسی شیوه‌های اطناب و بسط کلام در شعر فریدون مشیری

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

دانش‏آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، اراک، ایران.

چکیده

با وجود اینکه شعر نو مدعی است از بسیاری از قید و بندهایی که شعر کلاسیک را به درازا می­کشاند خود را رها ساخته است، اما هنوز نتوانسته است خود را از بسط کلام بی­نیاز بداند. خصوصیت تصویرگرایی شعر معاصر همراه با توصیف­های دلپذیر، تکرارها، آوردن مترادف­های ادبی، تفسیر و تبیین کلام، آوردن جملات معترضه و... به ناگزیر شعر معاصر را به بسط کلام وا داشته است. در این مقاله نویسنده کوشیده است به شیوه­ توصیفی ـ تحلیلی به موارد بسط کلام از دیدگاه علم معانی به شعر فریدون مشیری یکی از شاعران معاصر بپردازد و موارد ایجاد‏کننده­ اطناب را در شعر او مورد بحث و بررسی قرار دهد. نتایج نشان می­دهد: بزرگترین دستاویز مشیری برای ایجاد هم‏حسی در مخاطب گرایش به توصیف است که این مورد بیش از دیگر موارد باعث اطناب در شعر او شده است. از دیگر دلایل طولانی شدن کلام مشیری تکرار واژه­ها و جملات در میان اشعار است که این ویژگی نیز به طرز چشم­گیری سخن او را به درازا کشانده است. رد پای دیگر موارد اطناب کلام نیز در شعر او به وضوح قابل پیگیری است.

کلیدواژه‌ها


بررسی شیوه­های اطناب و بسط کلام

در شعر فریدون مشیری

 

زینب باقری*[1]

چکیده

با وجود اینکه شعر نو مدعی است از بسیاری از قید و بندهایی که شعر کلاسیک را به درازا می­کشاند خود را رها ساخته است، اما هنوز نتوانسته است خود را از بسط کلام بی­نیاز بداند. خصوصیت تصویرگرایی شعر معاصر همراه با توصیف­های دلپذیر، تکرارها، آوردن مترادف­های ادبی، تفسیر و تبیین کلام، آوردن جملات معترضه و... به ناگزیر شعر معاصر را به بسط کلام وا داشته است. در این مقاله نویسنده کوشیده است به شیوه­ توصیفی ـ تحلیلی به موارد بسط کلام از دیدگاه علم معانی به شعر فریدون مشیری یکی از شاعران معاصر بپردازد و موارد ایجاد‏کننده­ اطناب را در شعر او مورد بحث و بررسی قرار دهد. نتایج نشان می­دهد: بزرگترین دستاویز مشیری برای ایجاد هم‏حسی در مخاطب گرایش به توصیف است که این مورد بیش از دیگر موارد باعث اطناب در شعر او شده است. از دیگر دلایل طولانی شدن کلام مشیری تکرار واژه­ها و جملات در میان اشعار است که این ویژگی نیز به طرز چشم­گیری سخن او را به درازا کشانده است. رد پای دیگر موارد اطناب کلام نیز در شعر او به وضوح قابل پیگیری است.

 

واژه‏های کلیدی

شعر فریدون مشیری، اطناب، بسط کلام، علم معانی


1ـ مقدمه

یک اثر ادبی از جهات مختلفی بر یک ارتباط ساده­ کلامی امتیاز دارد. یکی از این امتیازات در کلام ادبی استفاده­ شاعران و نویسندگان از علم بلاغت است که به آنها کمک می‏کند با استفاده از عناصر زیبایی­ساز، کلام خود را از سطح عادی به سطح برتری ارتقا دهند. از میان شاخه­های مختلف بلاغت علم معانی بیش از موارد دیگر با فن سخندانی ارتباط دارد. به کارگیری علم معانی در یک ارتباط کلامی سبب می­شود سخن به صورت موثری مورد توجه مخاطب قرار گیرد.

یکی از پرآوازه­ترین شاعران معاصر فریدون مشیری است. بیشتر اشعار مشیری محتوایی رمانتیک و تغزلی دارند و با بیان و زبانی ساده و روان سروده شده­اند. او با بیان جملات عاطفی و احساسی اغلب می­کوشد عواطف رمانتیک خود را به خواننده سرایت دهد و هم­حسی او را برانگیزد. اندیشه­ رمانتیک او ایجاب می­کند که از ایجاز دوری کند و با بسط کلام و آوردن وصف­های طولانی و دستاویز قرار دادن مترادف­های ادبی خواننده را با خود همدل سازد.

این مقاله می­کوشد به شیوه­ تحلیلی به موارد بسط کلام در شعر مشیری بپردازد و موارد پر کاربرد شیوه­های اطناب را با ذکر نمونه مثال­هایی از دیوان اشعار او تبیین نماید.

2ـ پیشینه­ی تحقیق

در مورد مشیری و شعر او کتاب­های مختصری در دست است. به خاطر تاثیری که شاعران نوپرداز در تحول شعر از سنتی به شعر نیمایی داشته‏اند، غالبا محققان و پژوهندگان این تغییر و تحول در مباحثی از کتاب­های خود به شعر مشیری و سبک شاعری او پرداخته­اند. شمس لنگرودی در کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» از او به عنوان شاعری با اشعار رمانتیسم عاشقانه در دهه­­های تسلط شعر رمانیسم انقلابی یاد می­کند. (لنگرودی، 1377: 557) در کتاب «جریان­های شعری معاصر» نیز نویسنده به بررسی شعر مشیری و عدم تاثیر گذشت زمان بر شعر او می­پردازد. او معتقد است گذشت زمان و حتی فرا رسیدن ایام پیری و تغییر اوضاع و احوال تاثیری بر رویه­ شاعری مشیری نداشته و وی همچنان شاعر ایام شباب است. (پورجافی، 1387: 145) دکتر زرین‏کوب نیز در کتاب «چشم‏انداز شعر نو فارسی» همانند دیگران در مورد غزل­های ساده و بی­تحرک مشیری سخن می­گوید. (زرین‏کوب، 1358: 116) دکتر شفیعی‏کدکنی نیز در بررسی شیوه­ شاعری مشیری به زبان نرم، هموار و ساده شاعر اشاره می‏کند. (شفیعی‏کدکنی، 1390: 537) در این میان مقالات نگارش یافته به بررسی محتوایی شعر مشیری پرداخته­اند. مقاله­ «بررسی آرمان شهر در اشعار مشیری» (احمدی و زمانی، 1390: 29ـ59) و مقاله «بررسی تطبیقی مضامین عاشقانه در آثار فریدون مشیری و نزار قبانی» (دهقانیان و ملاحی، 1392: 89ـ117)  و همچنین مقاله­ها­ی «بررسی مولفه­های عشق در اشعار فریدون مشیری و محمد ابراهیم ابوسنه» (گنجعلی و قادری، 1393: 273ـ294)، «نوستالژی اجتماعی در شعر فریدون مشیری» (ستودان و رحیمی، 1395: 71ـ88)، «فرآیند نوستالژی غم غربت در اشعار فریدون مشیری» (شریفیان، 1387: 65ـ85) مقالاتی هستند که در دهه اخیر به اشعار مشیری پرداخته­اند. با وجود این که برخی نویسندگان در بررسی و تحلیل شعر مشیری به ویژگی شعر و یا محتوای اشعار این شاعر پرداخته­اند اما در نوشته‏های آنان اشاره­ای به کاربرد اطناب به عنوان شیوه­ای موثر در بسط کلام شعری او نپرداخته­اند و از این نظر می­توان گفت که تفاوت فاحشی بین پژوهش­های آنان با محتوای این مقاله وجود دارد.

3ـ بحث و بررسی

در ارتباطات انسانی، انتقال پیام از یک شخص به شخص دیگر غالباً به واسطه­ الفاظ انجام می­پذیرد. الفاظی که بر اساس قراردادی نانوشته­ هر یک دارای معنا و مفهومی خاص هستند که نهایتاً این پیوند بین صدا و مفهوم موجب انتقال پیام می‏گردد. (فضیلت، 1385: 13) بنابراین برای ایجاد درست یک ارتباط باید زبان هم به شکل الفاظ [فیزیکی] و هم به شکل معنا [غیرفیزیکی] حضور داشته باشد تا بتواند پیام را از شخصی به شخص دیگر انتقال دهد. در بررسی اهمیت لفظ و معنا این نتیجه حاصل شد که بلاغت نه به لفظ تنهاست و نه به معنی صرف؛ بلکه قائم بر حسن نظم و ترتیب اتساق معانی و الفاظ است. (زرین‏کوب، 1383: 315) «شاعر نه به آوردن معانی خوب در الفاظ پست راضی شود و نه به اتیان معانی مبتذل در الفاظ خوب.» (شمس قیس رازی، 1360: 453) اما اگر نویسنده یا شاعر برای بیان معنا و مفهوم کلام از الفاظ فراوان بهره بگیرد؛ یعنی لفظ درازتر از معنى باشد، شیوه­ اطناب را به کار گرفته است.

اطناب در لغت به معنی «پُرگویی» و «دراز کردن سخن» و در اصطلاح علم معانی، ادای کلام است با عباراتی بیشتر از آن‌چه مردم عادی معمولاً برای بیان آن به کار می‌برند. به عبارت دیگر، اطناب آن است که مقدار الفاظِ به کار رفته در سخن از مقدار معانی آن افزون‌تر باشد. (سعادت و همکاران، 1384: 1/451)

ادبیات عرصه­ اطناب است اطنابی که هم نویسنده و هم خواننده به آن واقفند و از آن لذت می­برند. زیرا بیان احساس و عاطفه به طرق گوناگون، بیان حکایت­ها و داستان‏های جذاب با توصیفات دلپذیر و بیان حماسه­های شورانگیز همگی در سایه­ بسط کلام امکان­پذیر است. البته بسط کلام به دو صورت مطرح است: «یکی در باب سخنانی است که شأن آنها اطناب نیست از قبیل سخنان پیش­ پا افتاده­ روزمره و بدیهی و دیگر سخنان ادبی شیرین و مسائل عاطفی و احساسی که مقامی دیگر دارند.» (شمیسا، 1373: 147) زیادتِ الفاظ باید مبتنی بر فایده‌ای باشد و همین شرط، وجه تمایز آن را با تطویل [1]، حشو [2] و اسهاب [3] نشان می­دهد.

مشیری از آن دسته شاعرانی است که به بسط کلام گرایش دارد و با استفاده از اطناب سعی می­کند عواطف و احساسات مخاطب را برانگیزد و او را با خود همدل و همراه سازد. این مقاله قصد دارد به شیوه­ توصیفی ـ تحلیلی به موارد اطناب و بسط کلام در شعر این شاعر معاصر بپردازد و موارد اطناب کلام را با توجه به آنچه در کتب بلاغی آمده است، در شعر مشیری مورد بحث و بررسی قرار دهد.

3ـ1ـ تکرار

یکی متداول­ترین روش­ها برای اطناب کلام، تکرار یا تکریر واژه یا جمله است. تکرار در سخن ادبی باعث التذاذ می­گردد؛ چرا که تکرار آهنگ صدا را در ذهن بازسازی می­کند و تداعی موسیقی می­شود و این موسیقی کلام، باعث تداوم معنا در ذهن می­شود. تکرار ممکن است به قصدِ تأکید ترغیب، مبالغه، التذاذ، ارشاد و انذار به کار رود. یکی از پر کاربردترین موارد اطناب در کلام مشیری، علاقه­ این شاعر به تکرار است. کمتر شعری را می­توان از دیوان وی یافت که در آن بارها و بارها جملات یا واژه­ها تکرار نشده باشد. نمونه این ویژگی کلامی حتی در شعر شاعران هم عصر او نیز به وفور دیده می­شود.

ای عشق پناهگاه می­پنداشتمت
ای چشم سیاه، آه ای چشم سیاه،

 

ای چاه نهفته، راه می­پنداشتمت
آتش بودی و نگاه می­پنداشتمت

(مشیری، 1387: 1/117)

بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده­ام
بنشین مرو، چه­غم­، شب ­ز نیمه ­رفته­ است

 

بنشین مرو، هنوز کلامی نگفته­ایم
بنشین، که با خیال تو، شب­ها نخفته­ایم

                (مشیری، 1387:  1/315)

ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا

 

آویخت مسیح­وار بر دار مرا
مگذار مرا از دست، مگذار مرا

(مشیری، 1387:  1/567)

بسامد تکرار در میان اشعار مشیری بالاست و اغلب بیانگر خستگی، ناامیدی، غم و تأنی حاصل از اندوه شاعر است. او تکرار را به اغراض مختلفی همچون تخیل بیشتر، تحذیر، بیان سستی، حالت خستگی، ناامیدی و برای بیان عمق اندوه به کار گرفته است.

در آن دیدگانی که می­بارد از آن

 

تمنا، تمنا، تمنا، تمنا

(مشیری، 1387: 1/151)

تویی، تویی به­خدا، این تویی ­در دل شب
تویی، تویی که مرا سوی عالم ملکوت

 

مرا به بال محبت به ماه می­خوانی
گاهی به نام و گاهی با نگاه می­خوانی

(مشیری، 1387: 1/73)

     خوش به حال چشمه ها و دشت­ها

خوش به حال دانه ها و سبزه‏ها،

خوش به حال غنچه‏های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‏خندد به نازـ

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب...

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

(مشیری، 1387: 1/308ـ309)

همه ذرات وجودم آزاد

همه ذرات وجودم فریاد

(مشیری، 1387: 1/322)

نمونه مثال­های تکرار در دیوان مشیری بسیار فراوان و از حد شمار خارج است و بی­گمان یکی از بیشترین عوامل بسط کلام مشیری تکرار واژه­ها و جمله­هاست.

3ـ2ـ ایضاح بعد از ابهام

یکی دیگر از موارد اطناب در کلام بحثی به نام ایضاح بعد از ابهام است. هرگاه گوینده جمله یا کلامی مبهم بیان نماید و در جملات بعدی همان عبارت مبهم را توضیح دهد و ابهام را برطرف نماید. این توضیح و رفع ابهام از جملات آغازین، باعث بسط کلام شده و سخن را به درازا می­کشاند. «ایضاح: آن است که معنی سخن، ابتدا مجمل و مبهم، و سپس مشروح و مفصل بیان شود، و مقصود از آن ممکن است تفخیم، تعظیم، یا تأکید باشد.» (سعادت و همکاران، 1384: 1/451) در شعر زیر مشیری ابتدا برای جهان دو چهره قائل شده است، سپس در ادامه این دو چهره را شرح و تفسیر می­کند و ابهام اولیه را برطرف می­نماید.

دو چهره ا­­ست که همواره این جهان دارد / یکی همیشه به پیش نگاه ما پیداست / یکی عیان و دگر چهره در نهان دارد/ که با تولد و مرگ، / که با طلوع و غروب / که با بهار بهشت­آفرین، خزان دارد / یکی همیشه نهان است گرچه در همه جا / به هرچه در نگری با تو داستان دارد. / نه با تولد، مرگ/ نه با طلوع، غروب / نه با بهار، خزان / که هر چه هست در او عمر جاودان دارد. (مشیری، 1387: 2/ 1079)

در مثال بالا مشیری برای بیان مشروح دو چهره­ جهان که هر کدام چه ویژگی‏هایی دارند، کلام را گسترش داده و سخن را به اطناب کشانده است و همچنین است در بیت زیر که دوست خود را سمبل دو گلواژه می­داند و سپس در ادامه آن دو واژه را بیان می­نماید. واژگان صمیمی و بزرگوار با وجود این که سخن  مبهم پیشین را برطرف می­نمایند اما کلام را طولانی نموده­اند.

منوچهر کوشیار که من می­شناختم / دو گلواژه بود و بس: صمیمی، بزرگوار (مشیری، 1387: 2/910)

در نمونه مثال زیر نیز مشیری در همان مصراع آغازین از گریه­های مبهم سخن می­گوید و سپس در عبارات بعد آن ابهام را برطرف می­نماید و با آوردن اسامی خاص افراد، کلام مبهم را واضح می­نماید.

صدای گریه­های مبهمی در پله می­پیچید: / صدای گریه­ی فرنوش / صدای گریه فرهاد / صدای گریه منصور (مشیری، 1387: 1/359)

دو ایستگاه که می­دانی­اش: تولد و مرگ / وجود مختصری در میانه­ دو عدم / به نام عمر، که آن هم چون خواب می­گذرد. (مشیری، 1387: 2/1410)

3ـ3ـ ذکر خاص بعد از عام

ذکر خاص بعد از عام به گونه­ای است که در کلام ابتدایی کلمه یا اسمی به صورت عام استفاده می­شود و در دنباله­ سخن، نویسنده اسم عام را به صورت اسم‏های خاص ذکر نماید. در حالی که اسم عام اسم مبهمی نیست و نیازی به توضیح و تفسیر ندارد؛ اما آن اسم عام را بسط می­دهد و بر لفظ و کلام خود می‏افزاید. در ذکر خاص بعد از عام «به منظور اهمیت دادن به معنی خاصّ، نخست معنی عامّ را ذکر کنند و سپس معنی خاصّ را به آن عطف می­کنند.» (سعادت و همکاران، 1384: 1/451) این مورد از اطناب کلام به نظر می­رسد با ایضاح بعد از ابهام بسیار مشابهت دارد و شاید به گونه­ای زیر مجموعه­ آن باشد. اما باید گفت در در ذکر اسم خاص بعد از اسم عام در واقع اسم عام یک اسم مبهم نیست و بیان اسم­های خاص در زیر شاخه­ی اسم عام ضروری و لازم به نظر نمی­رسد؛ اما ادبیات جایگاه کلام­های هنری است نه سخنانی که الزام ایجاب نماید.

درس­هایی گونه گونه هست: / درس دست یافتن به آب و نان / درس زیستن کنار این و آن / درس مهر، درس قهر / درس آشنا شدن / درس با شریک غم، از هم جدا شدن (مشیری، 1387: 2/1274)

سرودی سر کنم با خاطری شاد / سرود عشق و آزادی پرستی (مشیری، 1387: 1/248)

بدین افسون­گری وحشی نگاهی
شرابی­­ تو شراب زندگی­بخش

 

مزن بر چهره رنگ بی­گناهی
شبی می­نوشمت خواهی نخواهی

(مشیری، 1387: 1/476)

زورق سرگشته­ام در دل امواج / هیچ نبیند / نه ناخدا، نه خدا را (مشیری، 1387: 1/461)

راستی را بوسه­ تو، بوسۀ بدرود بود / بسته شد آغوش تابستان، خدایا زود بود. (مشیری، 1387:  1/483)

غنچه­ام غنچه­ نشکفته به کام / طاقت سیلی پاییزم نیست (مشیری، 1387: 1/229)

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی / تو شیرینی، که شور هستی از توست (مشیری، 1387: 1/331)

3ـ4ـ ایغال

از دیگر موارد اطناب در کلام ایغال است که آن را «امعان» نیز گویند و در لغت به معنى دور جاى رفتن است و در اصطلاح آن است که سخن را به چیزى پایان برند که در اصل از آن بى‌نیاز باشند؛ اما آوردن آن را فایدتى باشد. ایغال کلام یا جمله­ای اضافه است برای وضوح بیشتر و یا برای تایید سخن آورده می­شود. (هاشمی، 1380: 223) «دوری جویی [ایغال] آن است که در پایان سخن افزونه­ای بیاورند که سخن بی­آن بسنده و به کمال باشد؛ لیک آن نکته افزوده بر زیبایی و پروردگی سخن بیفزاید.» (کزازی، 1370: 267) در ایغال سخن اضافه باید جنبه­ هنری داشته باشد تا از ارزش کلام نکاهد و گوینده به روده درازی منسوب نگردد. جمله­ ایغال باید جنبه­ی ضرب المثل یا تمثیل داشته باشد و کلام را هنری نماید.

او سفر کرد و کس نمی­داند
آتشی بعد کاروان ماند

 

من در این خاکدان چرا ماندم
من همان آتشم که جا ماندم

(مشیری، 1387:  1/71)

کسی مانند من تنها نماند
خدا را در قفای کاروان­ها

 

به راه زندگانی وا نماند
غریبی در بیابان جا نماند

(مشیری، 1387:  1/291)

از گور چگونه رو نگردانم؟
من  روزی اگر به مرگ رو کنم

 

من عاشق آفتاب تابانم
«از کرده­ خویش پشیمانم»

(مشیری، 1387: 1/251)

فراموش نکنیم ایغال هنر است و به سبب همین دور رفتن­ها کلام شاعر زیبایی و گیرایی خاصی می­یابد.

آرام دل و دیده­ی ما از سفر آید / تا بی­خبرم شاد کند، بی­خبر آید / اندر پی این شام سیه چون سحر آید / خورشید برآید. (مشیری، 1387: 1/162)

اما همیشه در پی اسفند / هنگامه­ی طلوع بهار است و ایمنی / شب هر چه تیره­تر شود، آخر سحر شود. (مشیری، 1387:  1/671)

 

3ـ5ـ تذییل

تذییل عبارت است از آوردن جمله­ای در پی جمله­ آغازین که از نظر معنا و مفهوم مستقل است؛ اما باعث استحکام معنا و مفهوم جمله­ اول می­شود. تذییل براى تأکید و تقویت جمله‌ نخستین آورده می­شود و به گونه‌ای است که جمله‌ها مترادف همدیگر گردند. بیان جمله­ تذییل برای‌ کسی که جمله­ پیشین را به درستی درنیافته، روشن کننده و برای آن که جملات پیشین را فهمیده است، مؤکَّد کننده است. (سعادت و همکاران، 1384:1/451)

بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
بنشین و جاودانه به آزار من کوش

 

خوش­تر ز حرف و خوش­تر ز نگاه نیست
یک دم کنار دوست­نشستن گناه نیست

(مشیری، 1387: 1/315)

از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا / غم با همه بیگانگی هرشب به من سر می­زند (مشیری، 1387:  1/567)

گوییا درد دوری از خورشید / ماه را نیمه شب می­آزارد / آه، او هم چون من گرفتار است. (مشیری، 1387: 1/266)

شاعری غرق بحر اندیشه/ کاغذ و دفتری پراکنده / رفته روحش به عالم ملکوت / دل از این تیره خاکدان کنده / خلوت عشق، عالمی دارد. (مشیری، 1387: 1/267)

بیا کاین لاله تا روز دگر نیست / که عمر گل دو روزی بیشتر نیست. (مشیری، 1387: 1/216)

صدای پا، صدای قلب او، آهنگ گرم زندگی / در هم می­آمیزد / به زحمت دست­های لاغرش را می­گشاید / می­گشاید باز. (مشیری، 1387: 1/358)

پیش چشمت خطاست شعر قشنگ

 

چشمت از شعر من قشنگترست

(مشیری، 1387: 1/375)

تو را می­خواستم تا در جوانی
غم بی همزبانی سوخت جانم.
 

 

نمیرم از غم بی همزبانی
چه می­خواهم دگر زین زندگانی

(مشیری، 1387: 1/44)

گفتم به خدا که اشتباه است
گر دورم از او هزار فرسنگ

 

آن هم به خدا چه اشتباهی
بین من و دوست نیست راهی

(مشیری، 1387: 1/110)

تویی تویی به خدا، این دیگر خیال تو نیست / خیال نیست به این روشنی و زیبایی (مشیری، 1387: 1/73)

دادی مرا پناه در آغوشت / تنها پناهگاه من آنجا بود (مشیری، 1387: 1/67)

در تمام موارد بالا جملات پایانی مطلبی به معنا و مفهوم جملات پیشین خود نمی­افزایند؛ بلکه مفهوم آنها را موکد می‏نمایند و خواننده را به درک بهتری از جملات آغازین یاری می‏رسانند.

3ـ 6ـ تکمیل و رفع شبهه

در کتاب­های بلاغی به تکمیل «احتراس» نیز گفته­اند و آن این است که در پایان یا وسط کلام، جمله­ای دیگر آورده شود و معنای جمله­ پیشین را روشن­تر گرداند و برای این که مخاطب به اشتباه نیفتد در اواسط و یا در پایان کلام، جمله­ای جهت وضوح بیشتر بیاورد. در حقیقت سخنی که دفع توهّم نماید. (هاشمی، 1380: 225) در تکمیل سخن خود گوینده تمامی گزینه­های اشتباهی را که ممکن است به ذهن مخاطب برسد، رد می­کند تا کلام او همان گونه که مایل است، دریافت گردد. در نمونه اشعار زیر مشیری ابتدا در مورد تابش ماه سخن می­گوید. سپس برای اینکه صحنه­ای رمانتیک و رویایی به ذهن مخاطب نرسد، با تکمیل کلام تابش ماه بر چمن­ها را رد می­کند و بیان می­کند که ماه بر چه چیزی می­تابید و در ادامه از عطر یاس سخن می­گوید و اما برای این که مخاطب را آگاه سازد که عطر و افسون یاس برای دوست نبود خود با تکمیل در مصراع چهارم، این تصور را رد می­کند. پس تکمیل رد هر گونه تصور و برداشت اشتباه از مفهوم جمله­ آغازین است. گزینه­های انحراف مخاطب را رد نمودن و رفع شبهه کردن، تکمیل نام دارد.

هنوز ماه همان گونه نغز می­تابید

نه بر چمن، که بر ویرانه­ی کلنگ زده

هنوز یاس همان­گونه عطر و افسون داشت

نه بهر دوست که بر نرده­های رنگ زده (مشیری، 1387:  2/1428)

این هیولا که رفته تا افلاک
نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ

 

چتر وحشت گشوده بر سر خاک
دود ابر است و خون و آتش و مرگ

(مشیری، 1387: 1/276)

ز تحسینم خدا را لب فرو بند
مرا شاعر چه می­پنداری ای دوست

 

نه شعر است این بسوزان دفترم را
بسوزان این دل خوش باورم را

(مشیری، 1387:  1/376)

فریدون این تویی؟ یا نقش دیوار
ز سیمای غم انگیز تو پیداست

 

نه­رنگ است اینکه بر رخسار داری
که در سینه دلی بیمار داری

(مشیری، 1387: 1/176)

در همه نمونه مثال­های بالا شاعر گزینه­ اشتباهی را که ممکن است به ذهن مخاطب برسد، رد می‏کند و با رد گزینه­های احتمالی بر بسط کلام به شیوه­ تکمیل افزوده است و همچنین است در نمونه مثال زیر که با آوردن چندین جمله به صورت تکمیل سخن را به اطناب کشانده است.

در سوگ مرد مردان / از درد می­گدازم / اشکی نمی­فشانم / شعری نمی­توانم / جان نه که این دوار جنون است در سرم / خون نه که شعله­های مذاب است در تنم (مشیری، 1387: 2/1331)

در سیاه­ترین فصل، فصل جان­کندن / به چهار سوی افق روزنی نمی­دیدند / و در آن جهنم سبز / گل سفید نه، مرگ سیاه می‏چیدند. (مشیری، 1387: 2/867)

بوی گل نرگس، نه که بوی خوش عید است / شو پنجره بگشا، که نسیم است و نوید است. (مشیری، 1387:  2/1064)

نه مهر گفت و نه ماه گفت / نه شب نه روز / که این رهگذر که بود و چه شد؟ (مشیری، 1387: 1/641)

تو می­گویی بلای جان عاشق / شب هجران و غم های فراق است / ولی چشمان بی تاب تو گوید / بلای جان عاشق اشتیاق است. (مشیری، 1387: 1/178)

3ـ7ـ تاکید در مبالغه

تاکید در مبالغه نیز از دیگر موارد بسط کلام ادبی است. واضح است یک نویسنده­ هنرمند به هر ترفندی دست می­زند تا سخن خود را دلنشین­تر و دلپذیرتر بیان نماید. یکی از راه­های قانع نمودن مخاطب آن است که بر آنچه که با مبالغه بیان نموده، تاکید ورزد. این تاکید مستلزم تکرار مبالغه است و این تکرار باعث بسط کلام می­گردد. در نمونه مثال­های زیر از اشعار مشیری تاکید در مبالغه با تکرار مطلب دیده می­شود.

گفتم ز سرنوشت بیندیش و آسمان
دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور

 

گفتی ­غمگین مباش کآن کور وین کرست
صدها هزار مرتبه از ما قوی­تر ست

(مشیری، 1387:  1/290)

دلم خون شد از این افسرده پاییز
غروبی سخت محنت بار دارد

 

از این افسرده پاییز غم­انگیز
همه درد است و با دل کار دارد

 

(مشیری، 1387: 1/256)

تنها و نامراد در این سال­های سخت
دردا که بعد  از آن همه امید و اشتیاق

 

من بودم و نوای دل بینوای من
دیرآشنا دل تو نشد آشنای من

(مشیری، 1387: 1/208)

مرا می­خواستی تا شاعری را
مرا می­خواستی تا در همه شهر

 

 

ببینی روز و شب دیوانه­ی خویش
ز هر کس بشنوی افسانه­ی خویش

(مشیری، 1387: 1/42)

دردی اگر داری و همدردی نداری / با چاه آن را در میان بگذار باچاه (مشیری، 1387: 2/1027)

3ـ8ـ اعتراض

اعتراض از دیگر موارد اطناب در سخن است و به این گونه که در وسط کلام و یا در وسط دو کلامی که از نظر معنوی به هم مربوط می­شوند، جمله یا عبارتی بیاید که هدف از آن، رفع ابهام یا دادن توضیح، یا آوردن جمله­ای به مفهوم دعا، نفرین و یا بدل و... باشد این جمله­ اضافه را اعتراض یا جمله­ی معترضه می­نامند. (داد، 1371: 30) «شرط است که [جمله­ اعتراض] متضمّن فایده‌ای به غیر از رفعِ ابهام باشد. اعتراض، برای القا مقاصد گوناگون، از جمله: تنزیه، تعظیم، دعا، نفرین، تنبیه و ایقاظ سامع، تخصیص بیانِ سبب، تهویل، تفخیم، تأویل و تسکین و اسکات مخاطب به کار می‌رود.» (سعادت و همکاران، 1384: 1/451) جمله­ معترضه اغلب حشو ملیح می­سازد. در زیر انواع جملات معترضه در دیوان مشیری مورد بررسی قرار می‏گیرد.

3ـ8ـ1ـ اعتراض برای ستایش و بزرگداشت

اعتراض برای ستایش و بزرگداشت یکی از موارد حشو ملیح است. در نمونه شعر زیر مشیری وقتی کلام را به صحبت از مادرش می­کشاند برای بزرگداشت نام و خاطره او جمله «یادش به خیر» را ذکر نموده تا بدین شیوه تاسف خود را از فقدان او بیان کند. این جمله بر اطناب و بسط کلام اصلی افزوده است.

پای دریچه­ای / چشم به چشم مادرم افتاد / ـیادش به خیرـ / او از همین دریچه به افاق پر گشود / رفت آن چنان که هیچ نیامد دگر فرود (مشیری، 1387: 473)

مادرکمـ شادروانـ چون نسیم / شیفته­ی نرگس شیراز بود / مادر و نرگس دو نسیم لطیف در چمن خانه به پرواز بود (مشیری، 1387: 2/960)

3ـ8ـ2ـ اعتراض برای سوگند

گاه سوگند شاعر در قالب جمله­ای معترضه بیان می­شود و طبعاً بر اطناب سخن می­افزاید. در ابیات ذیل با بیان سوگند موجب بسط سخن خود گردیده و از سوی دیگر بر مبالغه­ی خود در نهایت عشق­ورزی تاکید ورزیده است.

باور نداشتم که گل آرزوی من
با این همه هنوز به جان می­پرستمت

 

با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
ـ بالله اگر عشق چنین پاک افتد ـ

(مشیری، 1387: 1/235)

نه پنداری که پیمانی که بستیم
از این یک تار مو محکم نگردد

 

ـ به گیسوی دلآویز تو سوگندـ
که یک مو از وفایم کم نگردد

(مشیری، 1387: 1/182)

ـ بالله ـ که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست / حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود (مشیری، 1387: 2/921)

اینک ـ خدای داند ـ دیری است با شما / من، با همین زبان شما / با همین کلام / هرجا رسیده­ام، سخن از مهر گفته­ام (مشیری، 1387: 2/981)

من برآنم که در این دنیا / خوب بودن / ـ به خداـ / سهل­ترین کارست. (مشیری، 1387: 1/568)

3ـ8ـ3ـ اعتراض برای بیان عطوفت

 گاه غرض از جمله­ معترضه طلب عطوفت و استرحام است و با بیان این استرحام سخن به ناگزیر بسط می­یابد.

لبخند چشم تو / جان مرا – که دوریت از من گرفته­ استـ / شیرین و خوش دوباره باز می‏گرداند. (مشیری، 1387: 2/1089)

در شعر جمله­­ «دوریت [جان مرا] از من گرفته است» جمله­ای معترضه است که باعث اطناب کلام به صورت حشو ملیح شده است. و همچنین است در نمونه مثال زیر: وقتی پیام خاک به باد سحر رسید / ـ شاید پرنده­ها آن را به گوش باد رساندند ـ / آگاه شد که همدم دیرینه­اش زمین / در لحظه­های بازپسین است. (مشیری، 1387: 2/847)

آنگاه باد / ـ گفتی طبیب بر سر بیمار می­بردـ / دنبال آفتاب به سوی زمین دوید. (مشیری، 1387: 2/848)

لطف را آموخته، چون دفتر گل از صبا / ـ مرحبا ای آشنای حسن خوبان مرحباـ / (مشیری، 1378: 2/952)

دست من و آغوش تو، ـ هیهات ـ که یک عمر / تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود (مشیری، 1378: 2/921)

3ـ8ـ4ـ اعتراض برای دعا

گاه غرض از گفتن جمله­ اعتراض به صورت حشو ملیح بیان دعایی در حق کسی است که در شعر مشیری غالباً مخاطب معشوق است که شاعر همه چیز را برای او می­خواهد و همواره دعاگوی جان اوست.

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
ماند به سینه­ام غم تو، یادگار تو

 

این واپسین ترانه، تو را یادگار باد
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار بادـ

(مشیری، 1387: 1/236)

گلی را که دیروز، / به دیدار من هدیه آوردی، ای دوست / ـ دور از رخ نازنین تو ـ / امروز پژمرد. (مشیری، 1387: 2/1188)

صبور سبز من / ایران کوچک / ـ خانه­ات آباد، جان مردمانت شاد / دلت را روشنایی­ها فزون بادـ / چراغی را که غرب از ما به غارت برد / به آیین دار (مشیری، 1387: 2/881)

و گاه برای نفرین: ناگاه دیدم فوج اشباح / دست کسی را می­کشند از دور، با زور / پیش من آوردند و گفتند: / اهریمن است این / خودکامه­ باد / ـ دیوانه­ مستی که نفرین­ها بر او بادـ (مشیری، 1387: 2/1266)

3ـ8ـ5ـ اعتراض به صورت بدل

یکی دیگر از موارد به کارگیری حشو ملیح به صورت جمله­ معترضه، اعتراض به صورت بدل است که آن را بدل ادبی نیز می­گویند. ادبیات دنیای سخنان و کلام با اطناب است و بسط کلام به صورت هنری آن را دلنشین­تر و دل­انگیز­تر می­نماید و این نیز از آن مواردی  است که مشیری فراوان به کار برده است.

با شما، ای ستارگان  سحر / با شماـ اشک­های دختر ماهـ / که بسی گفته­ام برای شما / سخن عشق با زبان نگاه (مشیری، 1387: 1/119)

 

بهار، دخترم از خواب برخیز
ـ گل اقبال من، ای غنچه­ی نازـ

 

شکر خندی بزن، شوری برانگیز
بهار آمد تو هم با او بیامیز

(مشیری، 1387: 1/275)

 ابر، آواره­ی آشفته­ی دهر، / سایه بر سینه­ی خارا افکند/ باد، دیوانه­ی زنجیری کوه، / ناگهان سلسله از پا افکند./ رعد، جادوگر زندانی چرخ، / لرزه بر عالم بالا افکند (مشیری، 1387: 1/78)

زندگی ـ دشمن دیرینه­ی من ـ

 

چنگ انداخته در سینه­ی من

(مشیری، 1387: 1/224)

راه بسته / رهروان خسته / راهزنان / ـ اهریمنانی، دشنه­ها در مشت ـ / هم از پیش، هم از پشت / با نفیری تلخ زیر لب که: / «باید برد، باید خورد، باید کشت.» (مشیری، 1387: 2/854)

3ـ9ـ تفسیر و تبیین

یکی دیگر از ابزار بسط کلام تفسیر و تبیین سخن است. شاعر یا گوینده برای درک و دریافت سخن با جملاتی که کلام را به دارازا می­کشاند سخن خود را تفسیر و توضیح می­دهد. هر چند این تفسیر بی­گمان مفید فایده­ای است اما باعث می­گردد لفظ در برابر معنا درازتر گردد و سخن بسط یابد.

به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود / که از عنایتشان می­رسد به گردون آه / کبوتران سپید / بدل شوند به زاغ های سیاه. (مشیری، 1378: 2/1199)

در شگفتم، / گناه باد چه بود؟ / برگ خشکیده بود، باد ربود / باد، هرگز نبود دشمن برگ/ مردن برگ، دست باد نبود. (مشیری، 1378: 2/929)

تو را به هرچه تو می­گویی سوگند، به دوستی سوگند / هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه / که صبر راه درازی به مرگ پیوسته­ست. (مشیری، 1378: 2/956)

آوای گرم کیست که از راه‏های دور
گاهی برد گذشته تاریک را ز یاد

 

 سر می­کند ترانه­ جان­پرور امید
گاهی دهد سعادت آینده را نوید

(مشیری: 1387: 1/136)

از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟ / غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می‏زند (مشیری: 1387: 1/423)

من خواب نیستم/ خاموش اگر نشستم/ مرداب نیستم/ روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم/ روشن شود که آتشم و آب نیستم.  (مشیری: 1387: 1/756)

زمین به ما آموخت/ ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم/ مگر کم از خاکیم/ نفس کشید زمین/ ما چرا نفس نکشیم. (مشیری: 1387: 1/657)

3ـ10ـ توصیف

بی­شک یکی از مهم­ترین ابزار بسط کلام مشیری توصیف است. شعر معاصر سرشار از توصیف است و مشیری برای ترسیم آنچه که در ذهن دارد دست به توصیف می‏زند تا بتواند تصوری از آن را در ذهن مخاطب ایجاد نماید.

یک گله شیر وحشی/ سرخ و سپید و زرد/ با سنگ­های دامنه و دره در نبرد/ یک گله شیر وحشی / دیوانه و دژم/ چون کوه می­شکستند/ بر شانه­های هم/ یک گله شیر وحشی/ توفنده، شعله­وار/ از صخره می­جهیدند/ بر گرده­ی شکار  (مشیری، 1378: 2/1071)

زره گسسته/ ز اسب اوفتاده و / خسته/ سپر بر خاک نشسته/ شکسته شمیرم (مشیری: 1387: 2/1104)

در نمونه شعر زیر شاعر این گونه بیابان را به تصویر کشانده است و این گونه توصیف در بردارنده­ اندوه و احساس اندوه شاعر است از بیابانی که در آن مزار عزیزی قرار گرفته است.

در بیابانی دور/ که نروید جز خار/ که نتوفد جز باد/ که نخیزد جز مرگ/ که نجنبد نفسی با نفسی/ خفته در خاک کسی (مشیری: 1387: 1/317)

شب می‏رسد از راه/ غمگین، بی­ستاره، بی­صفا، بی­ماه  (مشیری، 1378: 1/758)   

سلام دریا، سلام دریا، فشانده گیسو، گشوده سیما/ همیشه روشن، همیشه پویا، همیشه مادر، همیشه زیبا (مشیری، 1378: 1/749) 

اینک زنی است آنجا / عریان اشکبار/ غارت شده/ شرمسار/ غمگین نشسته/ خسته و خرد و خراب، ماه.  (مشیری، 1378: 1/585)

در عبارات طولانی زیر نیز مشیری قصد دارد از تولد موجود ناشناخته­ای سخن بگوید. اما با توصیف از زمان و مکان این پیدایش با اطناب سخن می­گوید.

در قرن­های  دور/ در بستر نوازش یک ساحل غریب/ زیر حباب سبز صنوبرها/ همراه با ترنم خواب‏آور نسیم/ از بوسه­های پر عطش آب و آفتاب/ در لحظه­ای که شاید/یک مستی مقدس/ یک جذبه/ یک خلوص/ خورشید و خاک و آب و نسیم و درخت را/ در بر گرفته بود/ موجود ناشناخته­ای، در ضمیر آب/ یا روی دامن خزه­ای، در لعاب برگ/ یا در شکاف سنگی/ در عمق چشمه­ای/ از عالمی که هیچ نشان در جهان نداشت/ پا در جهان گذاشت. (مشیری، 1378: 1/564)       

 

3ـ11ـ تشبیه

یکی از موارد بسط کلام خصوصا در متون ادبی استفاده از تشبیه است. این نوع تصویرپردازی سخن را به اطناب می­کشاند و عموماً در شعر شاعران و کلام نویسندگان مورد استفاده­ی فراوان قرار می­گیرد. چون این شیوه به تفهیم سخن کمک شایانی می‏­کند. در زیر چند نمونه از به کارگیری این آرایه را که موجب بسط کلام شده است، مرور می­­گردد.

 دل من دیر زمانی­ است که می­پندارد؛/ دوستی نیز گلی­ست؛/ مثل نیلوفر و ناز/ ساقه­ ترد ظریفی دارد. (مشیری، 1378: 2/995)

روز چون گل می­شکفد بر فراز کوه (مشیری، 1378: 1/387)

همرنگ گونه­های تو مهتابم آرزوست
ای پرده پرده چشم توام باغ­های سبز
تا وارهم ز وحشت شب­های انتظار

 

چون باده­ لب تو می‏ نابم آرزوست
در زیر سایه­ مژه­ات، خوابم آرزوست
چون خنده­ تو مهر جهانتابم آرزوست

(مشیری، 1378: 1/422)

زان گمشدگانم آخر، بامن سخنی سرکن
با زمزمه­ی باران، در پیش تو می­گریم

 

 تا همچو شفق بارم، خون از مژه دریا
چون چنگ هزار آوا، پر شور و نوا دریا 

(مشیری، 1378: 1/417)

این مه­ که چون منیژه لب­ چاه می­نشست
گذار عمر دهر سرآید که عمر ما

 

 گریان به تازیانه­ افراسیاب رفت
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت 

(مشیری، 1378: 1/400)

4ـ نتیجه

گاه شاعران و نویسندگان برای تاثیر بیشتر سخن بر مخاطب از شیوه­ بسط کلام به صورت هنری بهره می­گیرند. اطناب، بسط کلام به شیوه­ای دلپسند است که باید متضمن فایده­ای باشد. مشیری یکی از شاعران معاصر است که سخن او به اطناب گرویده است. شعر او شعری رمانتیک و پر از احساسات لطیف شاعرانه است که به ناچار برای ایجاد ارتباط موثر با مخاطب گرایش به اطناب دارد. در این مقاله نویسنده کوشید موارد بسط و اطناب کلام در شعر وی را مورد بررسی قرار دهد.

نتایج حاصله نشان می­دهد که وی از تکرار به عنوان یکی از موارد اطناب به وفور استفاده نموده­است؛ به گونه­ای که کمتر شعری از وی را می­توان یافت که خالی از تکرار واژه یا جمله یاشد. این تکرارها معمولاً به اغراض متفاوتی چون تأکید ترغیب، مبالغه، التذاذ، ارشاد و انذار و... در شعر وی به کار گرفته­ شده­اند.. آوردن توصیفات دلپذیر از لحظه­ها و صحنه­ها برای ترسیم و تصور آنچه شاعر در نظر دارد، از دیگر موارد پرکاربرد اطناب در شعر مشیری است. آوردن بدل­های ادبی نیز با وجود این که خصیصه­ غالب شاعران معاصر است از دیگر موارد بسط کلام در شعر وی است. از دیگر موارد اطناب کلام چون تکمیل، تذییل، ایغال، جملات معترضه و... را می­توان در شعر مشیری از دیگر عوامل بسط کلام و اطناب در سخن او دانست.

پی­نوشت:

 [1] تطویل آن است که، برای بیان معانی، از الفاظِ فراوان به گونه‌ای استفاده شود که هر یک از الفاظ را بتوان جانشین دیگری کرد و بی‌آن‌که به معنی خللی رسد، برخی از الفاظ غیر شاخص آن را بتوان حذف کرد. (سعادت و همکاران، 1384: 1/451)

[2] برخلاف اطناب، شرط است که زیادتِ لفظ بر معنی به قصد فایده‌ای نباشد، و اجزای زاید کلام، نامعّین باشد و چنان‌چه لفظ زاید معلوم باشد، آن را «حَشْو» گویند. (سعادت و همکاران، 1384: 1/451)

[3] اِسهاب اطنابی است که ممکن است در آن فایده‌ای منظور شود، و ممکن است دارای فایده‌ای نباشد. به عبارت دیگر، اسهاب اعمّ از اطناب است. (سعادت و همکاران، 1384: /451) به این دلیل عالمان علم معانی در برابر اطناب از واژه­ دیگری به نام اسهاب یاد می‏کنند و معتقدند که اسهاب اعم از اطناب است و به معنی تطویل سخن است. (دهخدا، 1372: 4621)  اسهاب به معنی پرگویی و وراجی کردن است، به گونه­ای که ملالت آورد. «فرق اطناب و اسهاب این است که اطناب بسط کلام برای زیادتی فایده است و اسهاب بسط کلام با قلت فایده است.» (شمیسا، 1373: 147)

 

 

 



* دانش‏آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، اراک، ایران.

تاریخ دریافت: 30/3/96                                                                                        تاریخ پذیرش: 24/5/96

منابع و مآخذ

1ـ احمدی، جمال؛ سارا زمانی، «بررسی آرمان شهر در اشعار فریدون مشیری» تحقیقات تعلیمی و غنایی زبان و ادبیات فارسی، شماره­ 9، 1390، 29ـ59.

2ـ پورجافی، علی­حسین. جریان­های شعر معاصر فارسی. تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول،، 1387.

3ـ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول،، 1371.

4ـ دهخدا، علی­اکبر. لغت نامه­ی دهخدا. تهران: انتشارات روزنه، چاپ یازدهم، 1372.

5ـ دهقانیان، جواد؛ عایشه ملاحی، «بررسی تطبیقی مضامین عاشقانه در آثار فریدون مشیری و نزار قبانی» فصلنامه­ی ادب تطبیقی (ادب و زبان نشریه دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانیکرمان) دوره­ 4، شماره­ 8، 1392، 89ـ117.

6ـ زرین‏کوب، حمید. چشم‏انداز شعر نو فارسی. تهران: انتشارات علمی، 1385.

7ـ زرین‏کوب، عبدالحسین. آشنایی با نقد ادبی. تهران: انتشارات سخن، چاپ هفتم، 1383.

8ـ ستودان، مهدی؛ مسلم رحبی، «نوستالژی اجتماعی در شعر فریدون مشیری» فصلنامه­ی تخصصی ادبیات فارسی واحد مشهد، دوره­2، شماره6، 1395، 71ـ88.

9ـ سعادت، اسماعیل و همکاران. دانش­نامه زبان و ادب فارسی. تهران: سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جلد اول، چاپ اول، 1384.

10ـ شریفیان، مهدی، «فرآیند نوستالژی غم غربت در اشعار مشیری»نشریه علوم انسانی، دوره­ 17، شماره­ 68ـ69، 1387، 65ـ85.

11ـ شفیعی‏کدکنی، محمدرضا. با چراغ و آیینه. تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم، 1390.

12ـ شمس قیس رازی، شمس­الدین محمد. المعجم فی المعاییر اشعار العجم. تصحیح محمد قزوینی و مدرس رضوی. تهران: انتشارات زوارف چاپ سوم، 1360.

13ـ شمیسا، سیروس. معانی. تهران: انتشارات میترا، چاپ اول،.

14ـ فضیلت، محمود. معناشناسی و معانی در زبان و ادبیات. کرمانشاه: انتشارات دانشگاه رازی، چاپ اول، 1385.

15ـ کاشانی، مصطفی، پایان نامه کارشناسی ارشد «بررسی سبک شناختی شعر فریدون مشیری»، دانشگاه کاشان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه زبان و ادبیات فارسی، به راهنمایی رضا روحانی و مشاوره سید محمد راستگو، 1388.

16ـ کزازی، میرجلال‏الدین. زیباشناسی سخن پارسی2 (معانی). تهران: نشر مرکز، چاپ اول، 1370.

17ـ گنجعلی، عباس و آزاده قادری، «بررسی مولفه­های عشق در اشعار فریدون مشیری و محمد ابراهیم ابوسنه» فصلنامه­ی ادب تطبیقی (ادب و زبان نشریه دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانیکرمان) دوره­6، شماره­10، 1393، 273ـ294.

18ـ لنگرودی، شمس (مجمد تقی جواهری گیلانی). تاریخ تحلیلی شعر نو. تهران: نشر مرکز، جلد سوم، چاپ اول، 1377.

19ـ مشیری، فریدون. بازتاب نفس صبحدمان. تهران: نشر چشمه، جلد اول و دوم، چاپ هفتم، 1387.

20ـ هاشمی، احمد. جواهرالبلاغه. ترجمه­ محمود خورسندی و حمید مسجدسرایی. تهران نشر فیض، چاپ درم، 1380.