نقد زیباشناختی شعر ساده‌نویسی (سهل و ممتنع)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران. (نویسنده مسؤول)

چکیده

جریان ساده­نویسی در شعر دهه 1380 واکنشی بود در برابر جریان شعری دهه 1370 که به پیچیدگی، دشواری و مخاطب­زدایی دامن می­زد؛ از این رو شاعران این جریان در جهت جذب مخاطب بیشتر شعر را از هر گونه پیچیدگی دور می­دارند. در این مقاله به بررسی این جریان شعری با دو رویکرد ساختاری و محتوایی پرداخته شده است. نتیجه آنکه این جریان شعری از وجوه زیباشناختی شعر به دور است و هرچند سعی در جذب مخاطب دارد ولی مخاطب گزینی ملاک و معیاری برای برتری شعر و یا هنر نمی­تواند بود. از سوی دیگر این جریان نوگرایانه چیزی بر دفتر شعر و ادب پارسی نیفزوده است و ظرفیت­های زبانی و زیباشناختی و هنری شعر را توسعه نبخشیده است. همچنین این جریان شعری را نمی­توان ادامه جریان شعر سهل و ممتنع در ادوار گذشته شعر فارسی قلمداد کرد.

کلیدواژه‌ها


 

نقد زیباشناختی شعر ساده­نویسی (سهل و ممتنع)

 

دکتر محسن ایزدیار *[1]

چکیده

جریان ساده­نویسی در شعر دهه 1380 واکنشی بود در برابر جریان شعری دهه 1370 که به پیچیدگی، دشواری و مخاطب­زدایی دامن می­زد؛ از این رو شاعران این جریان در جهت جذب مخاطب بیشتر شعر را از هر گونه پیچیدگی دور می­دارند. در این مقاله به بررسی این جریان شعری با دو رویکرد ساختاری و محتوایی پرداخته شده است. نتیجه آنکه این جریان شعری از وجوه زیباشناختی شعر به دور است و هرچند سعی در جذب مخاطب دارد ولی مخاطب گزینی ملاک و معیاری برای برتری شعر و یا هنر نمی­تواند بود. از سوی دیگر این جریان نوگرایانه چیزی بر دفتر شعر و ادب پارسی نیفزوده است و ظرفیت­های زبانی و زیباشناختی و هنری شعر را توسعه نبخشیده است. همچنین این جریان شعری را نمی­توان ادامه جریان شعر سهل و ممتنع در ادوار گذشته شعر فارسی قلمداد کرد.

واژه­های کلیدی

زیباشناختی شعر، شعر ساده­نویسی، نقد ساختاری، نقد محتوایی، مخاطب­گرایی

 

 

مقدمه

در این که موضوع زیبایی و زیبایی­‏شناسی امری نسبی است تردیدی نیست چنانکه آناتول فرانس در این باره می­گوید: لباسی که به باور من زیباست ممکن است در نظر دیگری زیبا نباشد (ولک، 1377: 88) و در بعدی وسیع­تر آنچه را که مردم ادوار پیشین در معماری زیبا دانسته­اند ممکن است در نظر مردم این روزگار زیبا نباشد و به همین نسبت در حوزه شعر. زیرا شعر که از اقسام هنر است وجوه زیباشناختی نیز بر آن مترتب است؛ اما ابزارها و معیارهای زیباشناختی بسامان و سنجیده­ای برای ارزیابی زیباشناختی شعر وجود ندارد، همین‏طور ذوق و سلیقه، محور اصلی بسیاری از نظریه­های زیباشناختی است و وقتی سخن از ذوق و سلیقه مطرح می­شود بدیهی است در افراد مختلف متفاوت خواهد بود؛ از این­رو است که اختلاف در قالب­های شعری، کاربردی­های زبانی، و... در شعر پدید می­آید.

در مجموع می­توان گفت ادراک زیباشناختی هنر و از آن جمله شعر با ادراکات علمی تفاوت دارد با این وصف بر اساس همین ذوق و سلیقه و نظریه­های زیباشناختی هنر است که می­توان اصول نسبی معیارهای زیباشناختی هنر و از آن جمله شعر را استخراج کرد. از این منظر است که در طول تاریخ، هنر شاعرانی چون فردوسی، نظامی، مولوی، سعدی و حافظ ارزیابی شده و اعتبار یافته است.

در این مقاله بر آنیم که به ارزیابی جریان شعری که در دهه 1380 به نام ساده­نویسی یا شعر سهل و ممتنع لقب گرفته است بپردازیم. لازم است در همین جا متذکر شویم شاعرانی که در زمره شاعران ساده­نویس قرار گرفته­اند و پیوسته در حال صدور مانیفست هستند ممکن است دو یا سه یا چهار دفتر شعری هم تولید کرده باشند ولی اشکال اینجاست که حتی یک دفتر شعری­شان نقد و بررسی حرفه­ای نشده است. از این رو تعیین و تشخیص جایگاه شاعرانه و شعر این دسته از شاعران نه برای جامعه ادبی روشن است و نه حتی برای شاعر. از سوی دیگر جامعه متخصص دانشگاهی از نقد جریان­های آوانگارد شعری هماره سر باز زده است به طوری که جریان­های شاعرانه در دهه­های اخیر چندان که باید نقد و سنجش دانشگاهی نشده است. حتی می­توان چنین ادعا کرد که بسیاری از تحصیل­کرده­های دانشگاهی در رشته­های مرتبط با شعر و ادب از جریان­های آوانگارد و پیشرو دهه­های اخیر آگاهی کافی ندارند. در حالی که اگر استادان و دانشجویان رشته­های ادبی این جریان­ها را شناسایی، ارزیابی و تحلیل نکنند پیداست که سرنوشت ادبی، هنری و شعری این دیار به کجا خواهد انجامید و همچنان در گیر و دار آزمون و خطا در رویکردهای هنرورانه و زیباشناسانه و فرمالیستی به هنر و از آن جمله شعر خواهیم بود.

پژوهنده از پژوهش­ها و نقدهایی که در دهه­های اخیر در باره هنر شاعرانه آوانگارد صورت گرفته است کم و بیش آگاه است و می­داند نقدهایی که صورت گرفته است نقدهای حرفه­ای و تمام عیار و آکادمیک نبوده است. حتی می­توان مدعی شد پاره­ای از نقدهای صورت گرفته وجهی روابطی داشته­اند که البته ما را با آن کار نیست.

به نظر می­رسد هنوز تحلیل و نقد شعر این دهه اندکی زود باشد زیرا نمی­توان آن را وجهی تاریخی تلقی کرد که آب­ها از آسیاب افتاده باشد و تمام جنبه­ها و زوایا و خبایای هنر شعری این دوره تثبیت شده باشد تا به نقد آن بپردازیم و شاید بتوان گفت بسیاری از تحلیل­هایی که در باره شعر دهه 80 صورت گرفته و می­گیرد قدری عجولانه باشد زیرا این تحلیل­ها و نقد و بررسی­ها مستلزم خوانش تمام دفترهای شعری این دهه و اشراف به کلیه جریان­های ادبی در این برهه از زمان است که البته تصور نمی­کنم کسی مدعی چنین اشرافی باشد. زیرا اغلب اظهار نظرها و تحلیل­ها با استناد به چند دفتر شعری و شعرهایی است که در فضای مجازی عرضه می­شود.

به نظر می­رسد ابهام وضعیت شعر دهه 80 فراتر از آن باشد که بتوان اظهار نظر قطعی و روشنی از آن ارایه داد هرچند متاسفانه برخی از منتقدان در همان آغاز سال­های دهه 80 اظهارنظر قطعی و مسلم خود را در باره شعر این دهه ارایه داده­اند که به نظر می­رسد این­گونه اظهارنظرها عجولانه و با رویکردی باشدکه استفاده ابزاری را در بوته نقد به ذهن متبادر می­کند.

پژوهنده بر آن بوده است که به جای آنکه بر طبل مخالفت و ستیز با شعر ساده­نویسی بکوبد به نقد منصفانه و بی­شائبه آن بپردازد تا شاید از بروز انحراف­های احتمالی که گاه و بیگاه گریبان ادبیات و جوانان ادب­دوست را می­گیرد اندکی پیشگیری شود.

ساده­نویسی

حدود نهصد سال پیش امیر عنصرالمعالی کیکاوس ­بن اسکندر بن قابوس گفته است: «اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتننع باشد. بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را به شرح آن حاجت آید ... که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش... بی‏صناعتی و ترتیبی شعر مگوی که شعر راست ناخوش بود.» (قابوس بن وشمگیر، 1335: 171)

اگر روزگار عنصرالمعالی را در نظر آوریم که در دوره­ای می­زیست که اغلب مردم از سواد کافی برخوردار نبودند و آن روزگار را با روزگار کنونی مقایسه کنیم می­بینیم که امروز جامعه ایرانی جامعه­ای درس­خوانده و آگاه است. پس این که شعر سهل و ممتنع برای کدام جامعه مفید است یا نیست و آیا شعر دشوار برای جامعه امروز از چه جایگاهی می­تواند برخوردار باشد محل بحث است.

از آن گذشته مفهوم دشواری شعر کدام است؟ آیا مقصود از شعر دشوار پیچیده­گویی­هایی است که برای مثال در شعر خاقانی و یا انوری مشاهده شده است و گاه وجهی معماگونه می‏یابد؛ یا وجهی دیگر دارد؟ آیا مقصود از دشوار که در مقابل آن ساده­نویسی رایج شده است دشواری در استخدام واژه­هاست که مثلا شاعری از واژه­های نامانوس یا غیر زبان ایرانی استفاده کرده باشد یا همچون پیچیده­گویی­هایی است که نظامی و یا خاقانی در استفاده از اصطلاحات نجومی و علمی به کار گرفته­اند؟ یا ترکیب کلام به گونه­ای است که پیچیدگی می­آفریند؟

به هرحال هم­چنان که دکتر سیروس شمیسا در کتاب «سبک­‏شناسی شعر» اشاره کرده­اند در همه ادوار شعر فارسی جریان ساده و روان­گویی و پیچیده و مبهم­گویی وجود داشته است.

اما آنچه در این مقاله در نظر است بررسی جریان شعری دهه 1380 است که صرف نظر از انحرافی بودن یا نبودن آن به نام جریان ساده­نویسی در شعر یا جریان سهل و ممتنع نام یافته است و در حقیقت نوعی واکنش است در برابر جریان شعری دهه 1370؛ به باور قایلان جریان ساده­نویسی در شعر دهه 1380، شاعران در دهه 1370 به جهت دامن­زدن به پیچیدگی و دشواری نوعی مخاطب­زدایی را فراهم کردند.

شمس لنگرودی به عنوان یکی از بانیان جریان­های شعری در یکی دو دهه اخیر در ایران در بخشی از سخنان خود می­گوید: «الآن دو تا جریان بزرگ در شعر هست که دو تا نام دارد. یکی که اصطلاحا به آن می­گویند شعر ساده یا به گمان من شعر سهل و ممتنع. یک شعر دیگری که من نمی­دانم چه اسمی بگذاریم، مثلا بگوییم شعر دشوار، شعر پیچیده یا مصنوع، هر اسمی می­خواهید بگذارید مساله­ای نیست. نوعی شعر که با مخاطب بیشتری تماس می­گیرد و نوعی شعر که با مخاطب کمتر و گویا قرار است مورد قبول متخصصان شعر و تجربه­گرایان شعر قرار گیرد، برای هر دو تا جریان شعر دو تا آسیب وجود دارد. آسیب در جریان شعر سهل و ممتنع این است که به روزمرگی دچار شود، به انشانویسی مبتلا شود، به روزنامه­نویسی و خبرنگاری دچار شود. و آسیبی که در شعر دشوار ـ اصطلاحا می­گویم حالا این را علم نکنند، هر کسی هر اسمی که می­خواهد بگذارد ـ وجود دارد این است که اگر معیارهای خودش را پیدا نکند، از پیچیدگی به هذیان تبدیل می­شود.» (گفت­وگوی مجتبی پورمحسن با شمس لنگرودی)

نیما خود بر ساده­نویسی شعر نیز تصریح کرده است و می­گوید: «هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند و معنی را به طور ساده جلوه دهد.» (یوشیج، مجموعه کامل اشعار ـ از مقدمه شاعر بر افسانه) با این وصف نیما با استفاده از واژه­هایی چون شب، سیاه، کبود، جنگل، به توصیف اندیشه­های پیرامونی خود می­پردازد و نظام ارگانیک شعر را بر هم می­زند و به پیچیدگی زبانی می­رسد.

جالب اینجاست که حتی در نثر داستانی نویسندگانی که اصل را بر ساده­نویسی قرار داده­اند و حتی از زبان ساده روزمره و محاوره­ای در داستان استفاده می­کنند و ساختارهای دستوری ساده، واژه­های عام و تکراری استفاده می­کنند و قصدشان این است که امکان ارتباط بهتر و بیشتر داستان را با مخاطب فراهم کنند باز هم در عین سادگی از آرایه­هایی چون مجاز، تشخیص، تشبیه، نمادپردازی، تکرار، جابه­جایی حروف، کلمات و افعال و... برای توصیف صحنه­ها و موقعیت­های داستانی بهره می­جویند و بر این بهره­جویی اهتمام می­ورزند. (برای نمونه رجوع کنید به داستان­های زویا پیرزاد، گلی ترقی، و...)

از سوی دیگر جریان­های شعر و تاریخ هنر را دهه­بندی کاری سنجیده نیست زیرا نظام هنری نظامی متریک نیست که آن را در یک قاعده و بازه زمانی خاصی قرار داد که این سو و آن سو نداشته باشد بنابراین وقتی می­گوییم شعر دهه 80 و مقصودمان شعر ساده­نویسی است باید در نظر داشت در این دهه قالب­های شعری و گونه­های شعری دیگری هم داریم که در این طبقه­بندی قرار نمی­گیرند.

همچنین وقتی می­گوییم شعر دهه 1380 یعنی ایجاد خط مرز شعری بین سال­های 1370 تا 1380؛ در این صورت هیچ رد پایی از جریان شعری دهه 80 در دهه 70 نباید وجود داشته باشد و به همین نسبت رد پای شعر دهه 80 نباید به دهه 90 برسد. هم­چنین این نکته نیز قابل توجه است که یک شاعر در طول دوره­های شعر خویش ممکن است تغییراتی را ایجاد کند؛ به بیان دیگر ممکن است شیوه­های متفاوتی را برای سرایش شعر برگزیند. برای مثال چنان که می­دانیم فروغ یا سهراب و یا اخوان ثالث در یک قالب و به یک شیوه منحصر شاعری نکرده‏اند.

شمس لنگرودی که از بانیان جریان ساده­نویسی به شمار می­آید، با این گونه تقسیم­بندی مخالف است و معتقد است: «تاریخ شعر این طور نیست که در سال 50 اتفاقی افتاده باشد و تا سال 60 اتفاق دیگری شروع شود. در واقع این تقسیم­بندی تقویمی است و اولین­بار محمد حقوقی این کار را کرد، که برای بررسی تحول هر شاعری بوده که در طول سال­ها چه کرده است، نه برای تحول کل شعر ایران در یک دهه. وی در ادامه می­گوید مثلا تحول اساسی شعر نو مابین سال­های 34 تا 46، 47 اتفاق افتاده و به دهه ربطی ندارد. بی­معناست که بگوییم شعر دهه 70 یا 80 چطور بوده چرا که شعر امروز ایران ادامه همان سال­هاست که تحولاتش کمکم ادامه می­یابد.» (گفت­وگوی مجتبی پورمحسن با شمس لنگرودی) جواد مجابی نیز با این نوع دهه­بندی مخالف است و می­گوید: «این موضوع که شعر دهه 80 چطور است و چه ویژگی‏هایی دارد به نظرم اعتبار چندانی ندارد و ما نباید یکی از دهه­ها را عمده کنیم، که این کار متتزع کردن یک جزء از یک کل دینامیک است.»

با این وصف نگارنده ناگزیر از کاربرد این تقسیم بندی برای پیشبرد بحث خواهد بود.

نباید از نظر دور داشت که شعر دهه 70 شعری آوانگارد بود که البته به دهه­های بعد راه نیافت و علاوه بر آن نوعی سردرگمی و اغتشاش را برای شاعران دهه­های بعد فراهم آورد به طوری که موجبات انحراف استعدادهای درخشانی در حوزه شعر را فراهم آورد.

از شاعران فعال دهه 1380 در این حوزه می­توان به این شاعران اشاره کرد:

غلامرضا بروسان، رضا بختیاری­اصل، سعدی گل بیانی، علی مسعودی نیا، علی رضا راهب، آیدا عمیدی، روجا چمنکار، سارا محمدی اردهالی، داریوش معمار، فریاد ناصری، مازیار نیستانی، طیبه شنبه‏زاده، گروس عبدالملکیان، علی رضا پورمسلمی، الیاس علوی، رضا صارمی، علی رضا نوری، میثم متاجی، مزدک پنجه ای، علی رضا فراهانی، آنا شکرالهی، آرش شفاعی، علی یاری، کورش کرم پور، رویا زرین، داریوش مهبودی، علی رضا شکر ریز، آرش نصرت الهی، حامد رحمتی، ناهید عرجونی، علی رضا عباسی، ستار جانعلی‏پور، علی الفتی، صفر پاک بین، فاطمه مزبانپور، سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری و محمد حسینی مقدم.

البته اگر بنا به ریشه­یابی شعر ساده در دوره معاصر باشد نمی­توان از ساده­گویی­ها و ساده‏سرایی­های شاعرانی چون فروغ فرخزاد، منوچهر آتشی، م آزاد، مهدی سهیلی و حتی مهدی اخوان ثالث چشم پوشید. هر چند در دهه 1380 عده­ای این جریان را به نام خود مصادره کرده باشند.

علیرضا شکرریز برخی از مولفه­های شعر دهه 1380 را این گونه برشمرده است: از هم گسیختگی در متن، نزدیک شدن به موسیقی و هارمونی در کلمات، ساختارشکنی به عدم قطعیت ـ هذیان ـ معناگریزی و اسطوره­آفرینی.

همچنین علیرضا عباسی، شاعر و منتقد معاصر ویژگی­های شعر دهه 80 را این گونه برشمرده است:

1ـ آثاری در این دهه موفق­ترند که ایجاد تفکر می­کنند نه به اجبار یک تفکر خاص سروده شده باشند.

2ـ جسارت در بهره گیری از مصادیق و معیارهای نو اعم از واژگان و عناصر غیرتکراری و واقعیت‏ها بهره دارند.

3ـ بازگشت هستی شناسانه که گرایشی است به دهه 60 به ماهیت شعر

4ـ گستردگی دامنه نگاه برای شاعران امروز وجود دارد و شاعران با نگاه بیشتری به جامعه شعر می گویند.

5ـ وجود ادبیات مجازی که می تواند گفتگوی ما را بیشتر کند.

6ـ عدم محدود شدن شعر این دوره به چهره ای خاص.

اما نگارنده با مطالعه شعرهای این جریان ویژگی­های شعر ساده­نویسی را این­گونه بر می‏شمارد:

ـ عدم توجه به سمبل

ـ واقع­گرایی

ـ تصویر واقعیت

ـ تصاویر روزمره

ـ پرهیز از افراط­گرایی در مضمون

ـ پرهیز از مضمون­گرایی سمبولیستی

ـ پرهیز از سیاست­زدگی

ـ توجه به زندگی و اصالت آن

ـ پرهیز از توجه به انسان سیاسی

ـ پرهیز از زبان فاخر ادبی کلاسیک

ـ پرهیز از هیجان­های زبانی

ـ توجه به حسی­کردن شعر بیش از احساسی­کردن آن

ـ تعدیل افراط­گرایی­های زبانی و مضمونی دهه 1370

ـ توجه به مخاطب

ـ سیاست­گریزی

ـ توجه به اعتدال در ساخت و مضمون

ـ بی­توجهی به بزرگ­نمایی و اغراق

ـ توجه به پست مدرنیسم و عدم قطعیت

ـ توجه به سادگی در زبان

ـ بی­توجهی به موعظه­گری و پند و اندرز

ـ سادگی زبان و بیان

نقد زیباشناختی شعر ساده­نویسی در دهه 1380

نقد زیباشناختی شعر ساده­نویسی را از دو منظر پیش می­بریم:

الف) نقد ساختاری

ب) نقد محتوایی

الف) نقد ساختاری

شعر چیزی جز کاربرد هنری زبان نیست و اگر بپذیریم که زبان دچار عارضه نمی­شود و همچون جریانی سیال است که راه خود می­پوید شعر هم از این قاعده تبعیت خواهد کرد در این صورت معیاربندی شعر بر پیچیده­سرایی و ساده­نویسی از این منظر روشی مطلوب نیست؛ زیرا شاعران گروه ساده­نویسی بر این باورند که چون شعر دهه 1370 وجهی پیچیده داشت و مخاطب از آن فاصله گرفته بود به تعبیری زبان شعر به بن­بست رسیده بود برای آن که راه زبان شعر را باز کنند به شعر ساده­نویسی روی آورده­اند.

در حالی که به نظر می­رسد بانیان جریان ساده­نویسی در دوره معاصر بیشتر به دنبال جریان­سازی و توجه مخاطب به خویشتن خویش هستند. دسته­بندی­ها و روی­آوری به جنبه‏های تبلیغاتی در ترویج این جریان گواه این مدعاست.

«ساختار یا ساخت، حاصل روابط متقابل کلیه عناصری است که اثر را تشکیل می­دهد. به عبارت دیگر، ساختار نتیجه ارتباط ضروری میان اجزای یک کل هنری است که موجب یکپارچگی اثری می­شود و این یکپارچگی هرچه کامل­تر باشد، بیشتر به اثر وحدت هنری می‏دهد.» (میرصادقی و همراهان، 1388: 185)

آنچه بیش از هر چیز در این جریان شعری حایز اهمیت و توجه است این است که زبان و ویژگی­های این نوع شعر به قدری ساده است که این جریان را به حاشیه کشانده و موجب شده برخی ساده­نگاری را با ساده­انگاری اشتباه بگیرند. هم­چنین چون ملاک­ها و معیارهایی دقیق برای این جریان تعریف نشده و دسته­بندی­های شعری و تحلیل­ها و نقدها چندان درباره آن صورت نگرفته است آشفتگی و بحران این جریان اندک نیست.

گاهی شعر ساده­نویسی به درجه­ای از تقلیل تنزل می­یابد که به حرفی شدن و حرف زدن منجر می­شود گویی با نثرهایی مواجهیم که می­خواهند شعر شوند:

عصر سنگین

دستم

به سمت تلفن

باز می‏گردد

چون کودکی که به او گفته­اند

شیرینی روی میز

مال مهمان­هاست. (اردهالی، 1390: 9)

و یا این شعر:

دیروز در خیابان

زنی که چشمانش هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت

لبخند زد به من

آهسته نزدیک شد

و با صدایی که هیچ شباهتی به صدای تو نداشت

صمیمانه پرسید:

ما یک دیگر را کجا دیده ایم؟

در آن قصهناتمام نبود؟

نمی دانم ؛ چرا آن زن

ناگهان تو را به یادم آورد

و گفتم: چرا !

در آن قصه بود... (آرمن، 1388: 79)

چنان­که ملاحظه شد در مواجهه با شعرهای ساده­نویسی اغلب با نثرهایی مواجهیم که تا حدودی شسته رفته شده­اند و میل به شعر شدن دارند. در این آثار اگر شاعر را و جایگاه شاعرانه را واستانیم شاید به راحتی نتوان به شعر بودنشان اذعان داشت. به بیان دیگر، در این نمونه­ها ما با شعرهای حرفی مواجهیم که توضیحات اضافی در متن شعر منطق شعری را از جان آنها می­ستاند.

محور همنشینی زبان فارسی قابلیت­­ها و امکانات فراوانی در گسترش جمله و جابه­جایی ارکان آن دارد. یک شعر زمانی زیباست که ساختار جمله آن به بهترین نحو با دیگر عناصر شعر از قبیل عاطفه و تخیل و موسیقی پیوند خورده باشد. «بهترین ترتیب کلمات همان ترتیبی است که مفهوم کلی از طریق آن به بهترین وجه بیان شود.» (پرین، 1373: 103) گاه شاعر با ترتیب معمولی واژه­ها زیباترین شکل همنشینی واژه­ها را می­آفریند و احساسی را که می­خواهد به مخاطب منتقل می­کند، برای نمونه به شعر زیر از فروغ فرخزاد توجه کنید:

آیا شما که صورتتان را

در سایه نقاب غم­انگیز زندگی

مخفی نموده­اید

گاهی به این حقیقت

اندیشه می­کنید

که زنده­های امروزی

چیزی بجز تفاله یک زنده نیستند. (فروغ، 1381: 78)

اما وقتی سخن از شعر ساده­نویسی شده دهه 1380 به میان می­آید مقصود این است که صناعات بدیعی اعم از لفظی و معنوی در آن جایگاهی ندارد. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که برای مثال استعاره در این شعر جایگاهی داشته باشد و یا اگر هم در شعری به کار رفته باشد بیشتر باید آن را به وجهی ناخودآگاهانه تسری داد. علاوه بر این اگر پاره­ای از صناعات بدیعی هم با بسیاری زحمت و مشقت در شعری بتوان یافت باز هم نمی­توان از حیث زیباشناختی چندان وقعی به آن نهاد؛ زیرا نوعی هارومونی میان عناصر بدیعی به کار رفته در شعر اعم از ایجاز، اطناب، مجاز، تشبیه، استعاره و... وجود ندارد.

انتظار می­رود شعری که در دهه 80 به دنبال یک جریان است حداقل به گونه­ای عمل می‏کرد که جریانش تناسب زمانی با دوره معاصر داشته باشد. این که شرایط امروز جهانی در حوزه شعر کدام است و از آن مهم­تر ضرورت­ها و نیازهای جامعه ایرانی به کدام نوع شعر متمایل است وجهی است که نیازمند شناخت کافی شاعران از شرایط است ولی وجه مسلم این است که شعری که ادعای جریان­سازی دارد و می­خواهد خود را یک سر و گردن از شعر گذشته برتر نشان دهد باید از قابلیت­ها و توانمندی­هایی هم برخوردار باشد و مهم­تر این که باید از شعر گذشته از پاره­ای جهات قوی­تر و موثرتر باشد. نکته حایز اهمیت این است که عده­ای پیش از آن که توانایی شاعرانه­اشان به اثبات برسد و اصلا شاعر باشند خود را در جریان ساده­نویسی انداخته­اند و سعی دارند خود را به عنوان شاعر جا بزنند. این فرق می­کند با کسی که شاعر است و می­خواهد جریان شعری جدید را دنبال کند. اگر نیما شعر نو را پدید آورد به جهت شناخت کافی از ظرفیت­های زبانی و شعری بود.

در مجموع باید گفت در این نوع شعر از بسیاری فنون شاعرانه و آرایه­های لفظی و بدیعی خبری نیست و سخن شاعرانه ساده­نویسی شده را باید فاقد ایجاز، استعاره، زبان­ورزی اندیشه‏های فلسفی و رفتارهای تئوریک و... انتظار داشته باشیم.

بحران مخاطب در شعر دهه 1370 ضرورتی بود که شاعران را به جریان ساده­نویسی و یا به تعبیر دیگر مخاطب­گزینی سوق داد تا نوعی آشتی میان شاعران و مخاطبان برقرار گردد و به نظر می­رسد شعر دهه 1380 از این جهت تا حدود زیادی به آرمان خود نزدیک شده است و بسیاری از اقشار جامعه، به ویژه سطوح متوسط جامعه را به سمت و سوی خود جلب کرده است. از سوی دیگر غفلت و یا بی­توجهی به شعر آوانگارد ضایعه­ای است که می­تواند آثاری مخرب بر پیکره ادب شاعرانه ایران­زمین به ویژه طی دهه­های اخیر وارد سازد. به بیان دیگر، به نظر می­رسد پاره­ای از شاعران دهه 1380 ساده­نویسی را با ساده­انگاری اشتباه گرفته­اند و اشعاری سروده­اند که فاقد هرگونه هنر شاعرانه و تکنیک­­های شعری است به گونه­ای که نثرگونگی این­گونه شعرها بر شعر بودنشان می­چربد و هیچ­گونه تامل و یا دقت نظری را برای مخاطبان خود ایجاد نمی­کنند. در حالی که وقتی مخاطب با هنر و به ویژه شعر ارتباط بیشتری برقرار می­سازد که خود را در سرایش شعر سهیم بداند و در کشف لحظه­ها و راز و رمزهای متعارف شعری مشارکت داشته باشد. بدون شک یکی از دلایل ماندگاری شعر برترین شاعران پهنه ادب پارسی همین بوده است.

در بررسی­های صورت گرفته از شعر شاعران ساده­نویس به نظر می­رسد شاعران سعی دارند با ساده کردن فرم شعری و تکنیک­های شاعری و ارایه تصاویر ساده و به کارگیری واژگان ساده، ارضا و تحسین مخاطب را برانگیزند آن هم مخاطب عامه. این در حالی است که شاعری چون باباچاهی برای پرهیز از فریبکاری، از گسترده شدن دامنه مخاطبانش از شعر ساده­نویسی تبری می­جوید. «برای پاسخ به انتظارات مخاطبانم به سمت ساده­نویسی نرفته­ام و نمی­روم. از این منظر با مخاطب کاری ندارم و با تمام اهمیتی که برای مخاطب و خلاقیتش در خوانش متن قائلم، اما هرگز به سمت ساده­نویسی رقیق شده و فریب­کاری برای گسترده شدن دامنه مخاطبانم نمی­روم.»

پیروان شعر ساده­نویسی بر این باورند که «غریب بودن وجوه صوری (لایه­های فوقانی) زبان شعر برای مخاطب و حتی خود شاعر، به پس­زدگی شعر و در مواقعی خوانده نشدن آن منجر می­شود … (آرش نصرت الهی، نقل از پایان­نامه) از این رو سعی دارند اتفاقات را از سطح زبانی شعر به لایه­های زیرین زبان و در نهایت جوهره معنایی متن، منتقل کنند تا به ایجاد کشف و در نتیجه لذت برای مخاطب بینجامد.

در شعر ساده­نویسی شاعر به عنصر زبان با نگاهی زیباشناختی توجه ندارد و مخاطب نیز به ژرف ساخت زبانی شعر کاری ندارد زیرا خبری از ژرف­ساخت زبانی نیست تا بخواهد با آن مواجه شود.

در شعر ساده­نویسی شاعر سعی دارد کلیه عناصر و روابط صوری و ذاتی شعر را به سادگی بکشاند اعم از زبان، فرم، ساختار، تصویر، فضاهای ایجاد شده، و..

البته نباید از نظر دور داشت که هر جریانی که در هنر پدید می­آید فراز و فرودها و رطب و یابس­هایی را در خود خواهد داشت و نمونه­های موفق و ناموفق و متعالی و مبتذل را هرچند به طور نسبی می­توان انتظار داشت.

ب) نقد محتوایی

در دوره معاصر رویکرد مفهوم­گرایانه و اندیشه­مدارانه نظر بیشتر شاعران را به خود جلب کرده است اما در شعر ساده و سهل و ممتنع هرچند شاید مفهوم­گرایی موجود باشد ولی چندان به اندیشه­مداری در این جریان شعری نمی­توان تاکید کرد. فروغ می­گوید: «من بیشتر به محتوا توجه دارم... بعضی شعرها این جوری هستند، یعنی زیبا هستند، نوازش می­دهند. به هر حال بعضی شعرها «شاعرانه» هستند. البته این­ها شعر هستند. اما شعر به همین محدود نمی‏شود. من فکر می­کنم چیزی که شعر ما را خراب کرده، همین توجه زیاد به ظرافت و زیبایی است. زندگی، فرق ندارد. خشن است. تربیت نشده است. باید این حالت­ها را وارد شعر کرد. شعر ما اتفاقا به مقدار زیادی خشونت و کلمات غیرشاعرانه احتیاج دارد، تا جان بگیرد و از نو زنده شود. (حسن لی، 1391: 41)

اشکال عمده شعر ساده­نویسی را باید در این نکته یافت که هرچند مخاطب به درک مفهوم شعر ساده­نویسی نایل می­شود ولی این نوع شعر از اندیشه­ای برتر که حاصل کشف لحظه­ها و بیان نو باشد اغلب تهی است و در نتیجه این تردید را پدید می­آورد که آیا این نوع شعر ماندگار خواهد بود؟ حتی اگر پاسخ مثبت باشد راز این ماندگاری کدام است؟ برای یک پژوهنده هنری و هنر شاعرانه این پرسش در باره شعر ساده­نویسی دهه 1380 پیوسته خارخار ذهنی اوست که دغدغه­های هنری و زیباشناختی این دسته از شاعران چیست؟

از ویژگی­های جریان ساده­نویسی در این دوره این بود که شاعران بیشتر به مانیفیست‏پردازی و نظریه­پردازی پرداختند و بر اساس مانیفیست و نظریه به شاعری پرداختند در حالی که در دهه قبل شاعران کمتر در باره ویژگی­های شعری سخن گفتند و بیشتر به تولید آثار خود توجه داشتند. به بیان دیگر هم چنان که بهزاد خواجات می­گوید: در دهه 70 شاعران اول شعر خود را نوشتند و بعد در باره آن حرف زدند، اما در دهه 80 شاعران از ابتدا به صدور مانیفیست و نظریه پرداختند و بر اساس آن، شعر سرودند. جالب آنکه این دسته از شاعران شعر را به کم­ترین درجه لذت متن تقلیل داده­اند و چون نیک می­دانند عوام از زیبایی­‏شناسی هنری ـ ادبی درک چندانی ندارند وجوه زیبا‏شناسی و تامل و تدقیق را از جان شعر واستانده­اند آن­گاه مدعی­اند که شعرشان مخاطب خود را یافته است. البته نادیده نگیریم هستند فیلم­های مبتذلی که رکورد پرفروشی را گاه از آن خود می­کنند یا در همین برهه (دهه 70 و 80) در عرصه داستان­نویسی عامیانه آثار داستانی زیادی به توفیق پرفروش­ترین­های کتاب در این دو دهه نایل آمدند و با شمارگانی گاه 200 هزارتایی و 20 تا 30 نوبت چاپ شدند اما آثار داستانی کسانی چون محمود دولت­آبادی با کم­ترین میزان فروش مواجه شدند. پس نمی­توان مدعی شد کمیت مخاطب به منزله عرضه اثر هنری فاخر و ارزنده است.

به معنای واقعی مرز بین شعر خوب و شعر بد کدام است گاهی عناصر شعر بسیار قوی به کار گرفته می­شوند ولی حاصل کلیت شعر وجهی متوسط از آب در می­آید. گاهی برعکس اما قدر مسلم این است که مخاطب تنها معیار و یا اصلی­ترین معیار خوب و بد بودن شعر نیست.

بدون شک اگر صراحت و ساده­نویسی را در شعر ملاک زیباشناختی شعر تلقی کنیم در این صورت باید خط بطلانی کشید بر هر آن چه تا کنون در عرصه شعر و شاعری از آغاز تا کنون وجود داشته است و برای مثال شعر رودکی، نظامی، مولوی و حافظ و... نیما یوشیج و شاملو و... را از اعتبار شعری ساقط کنیم.

معنا در شعر ساده­نویسی اغلب در روایت­های خطی عرضه می­شود روایت­هایی که فاقد هرگونه تاویل­پذیری و چندلایگی­اند. این امر به این منزله است که زبان شعر را به یک معنا محدود کنیم و هم چنان که زبان علمی زبانی یک معنایی است با زبان شعر رفتاری علمی داشته باشیم. شاعران ساده­نویسی به قدری سطح سواد جامعه مخاطب خود را پایین در نظر می­گیرند که گویی با عقب­ماندگان ذوقی و حتی ذهنی مواجهند چنان­که شعرشان اغلب از مخاطبانشان عقب­تر است.

از این رو گاه سادگی شعر تا حدی است که نمی­توان برای آن­ها رده­بندی سنی قایل شد. با وجود آنکه به نظر می‏رسد شعرهایی از این دست برای بزرگسالان سروده شده­اند، لحن و کلام شعرها اغلب به نحوی است که نمی­توان آنها را در رده سنی بزرگسالان قرار داد. از سویی شعر کودک هم محسوب نمی­شوند زیرا شعر کودک عناصری را می­طلبد که در این گونه شعرها مشاهده نمی­شود.

به نظر می­رسد شاعران ساده­نویس دهه 1380 صرف نظر از اینکه به تعهد سیاسی و اجتماعی پای­بند هستند یا خیر فارغ از تعهد هنری به کار شاعرانه خویش پرداخته­اند. یک شاعر خوب هم باید به مردم و مخاطبانش متعهد باشد و هم نسبت به چارچوب و معیارهای هنری هنر مورد استفاده خویش؛ در حالی که شعر ساده­نویس شده دهه 1380 دچار نوعی فقر هنری و زیباشناختی است نه از الگویی زیباشناختی­پیروی می­کند و نه می­توان الگویی زیباشناختی از آن مستخرج کرد. این دسته از شاعران به بهانه ادراک مخاطب سطح زیبایی و هنری شعر را به شدت تقلیل داده­اند.

با بررسی­هایی که نگارنده انجام داده است می­توان چنین نتیجه گرفت در بسیاری از شعرهای ساده­نویسی ویژگی­های زبانی و قواعد و اصول آن چندان رعایت نشده است و نتیجه آن غلط­نویسی­هایی است که در این عرصه پدید آمده است.

شاعران ساده­نویسی بیشتر نگران سرعت تغییر و تنوع سبک­های موجود در شعر و گره‏خوردگی شعر با مباحث تخصصی نظیر تولید مسایل فلسفی و زبان­شناختی هستند و بر این باورند که این همه نه تنها به جذب مخاطب نمی­انجامد بلکه سبب‏گریز و حتی نفرت مخاطب از شعر و در نتیجه بحران مخاطب می­شود. اما سخن اینجاست که آیا مخاطبانی که این دسته از شاعران در نظر دارند هر نوع مخاطبی را شامل می­شود؟ به نظر می­رسد مخاطب مورد نظر این شاعران بیشتر از دسته مخاطبانی است که حداقل شامل طبقات متوسط و بالای جامعه ایرانی نمی‏شود.

به باور این دسته از شاعران مشکل جریان­های آوانگارد شعری بحران مخاطب است زیرا مخاطب در پی شعری است قابل فهم و ساده؛ حال آن­که جریان­های آوانگارد اغلب از این قاعده به دورند.

شاعران ساده­نویسی بر این باورند که مخاطب شعر تجربه و دانش کافی را در خوانش شعر و در نتیجه درک شعر ندارد به ویژه اگر شعری از گونه پیشرو و آوانگارد باشد. بنابراین مخاطب شعر امروز از همذات­پنداری با شعر شاعران غیرساده­نویس عاجز است و نمی­تواند به فرافکنی خود با فضای شعر شاعران همت گمارد.

بنابراین، پسند شاعرانه چنین مخاطبانی، کمترین تلاش و تحرک ذهنی در مواجهه با شعر امروز است. شعری که به تاویل نینجامد و در عین حال نیازهای روحی و روانی مخاطب را تامین کند و قابلیت جذب او را داشته باشد.

شعری که اندیشه­ها، باورها ـ تعهدات و التزامات انسانی و اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک و دانش­های ادبی را نادیده انگاشته و وجوه زیباشناختی آن به حداقل رسیده باشد.

در این شرایط این پرسش مطرح می­شود که آیا دامن زدن به جریان ساده­نویسی در شعر به منزله کوچک­کردن و تحقیر­کردن مخاطب نیست؟ از یاد نبریم که در قرن بیست­ویکم زندگی می­کنیم و در دوره­ای هستیم که مردم ما از سواد نسبی و احساس شاعرانه کافی برخوردارند و سره را از ناسره خوب تشخیص می­دهند آیا دامن زدن به شعر ساده­نویسی جز به این معناست که مخاطب ما از مخاطب دوره حافظ و سعدی قابلیت ادراک و درک هنری شاعرانه کمتری دارد؟ نگوییم آن­ها مخاطب خاص داشتند که به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

آیا جز این است که چیزی شبه شعر را به جای شعر به خورد مردم می­دهیم و برخی شاعرنما خود را شاعر قلمداد می­کنند؟ آیا جز این استکه برخی صرفا از آن حیث که نمی­توانند خلاقیت هنر شاعرانه بزرگ را داشته باشند و نمی­توانند به گردپای این شاعران برسند بهانه­ای به نام شعر ساده­نویسی را یافته­اند و پرچم آن را به اهتزاز درآورده­اند؟

علاوه بر این باید توجه داشت که رسالت شعر فراتر از آن است که وجهی آموزشی و یا تعلیمی بیابد تا به موجب آن در ارتقای سطح کیفی فرهنگی جامعه نقش بسزایی ایفا کند.

آنچه مخاطبان شعر ساده را به خود می­تواند جلب کند وجه احساس­گرایی و بیان­گری صرف در شعر است در حالی که با توجه به این که حتی نوعی برخورد سطحی با زبان صورت می­گیرد نمی­توان مصادیق زیباشناختی را براین نوع شعر مترتب دانست. شعر دهه 80 گاه به بیان ساده حوادث، واقعیت­ها و صحنه­ها می­پردازد چندان که وجهی صرف از روایت­گری می‏یابد بی­آنکه دلالت و عمقی در روابط میان آن­چه مطرح شده است وجود داشته باشد.

این احساس­گرایی و بیان­گری اغلب شعر را به دل­نوشته­هایی که ماهیت تبدیل شدن به شعر را دارند نزدیک کرده است. «دل­نوشته نوعی تک­گویی نوشتاری، خواه نثر و خواه موزون است که از سر دلتنگی نوشته می­شود؛ اصولا صمیمانه و صادقانه است. تعارف و خوشامدگویی ندارد. بازتاب احساس و اندیشه واقعی نویسنده است. هدف و ساختار از پیش تعیین شده ندارد؛ فرمایشی نیست؛ سفارشی نیست؛ نویسنده دلنوشته وقتی بخواهد بنویسد خواستنش خود به خودی است. یعنی برای دل خویش می­نویسد و در جستجوی «مخاطب خاص» نیست. دلنوشته از دل برمی­آید ولی جزمیت «لاجرم بر دل نشستن» را بر نمی­تابد. زیرا سخنانی از دل برخاسته ولی لاجرم بر دل ننشسته­اند و اما، دل­نوشته­های امروزی شاید به نوعی ادامه همان خطی ­است که بر دیواری نوشته می­شود:

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

 

در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی»

(مشیری، وبلاگ آسمان فردوس)

با توجه به آنچه گفته آمد به نظر می­رسد تعیین مرز شعر ساده­ دهه 1380 با دل­نوشته امری ساده نباشد. شعرهای ناب اغلب شعرهایی هستند که میان وجوه ذاتی (درونی) زبان شعر و جوهره معنایی شعر روابط پیچیده و عمق­یافته­ای برقرار است و لایه­های بیرونی شعر در انتقال حس به مخاطب ایفای نقش می­کنند. در حقیقت آن­گاه که مخاطب برای ادراک شعر خود را در چالش میان متن و خویش می­یابد و از راه پیوسته ظاهری و بیرونی متن به زیرساخت­های درونی شعر نایل می­شود التذاذ هنری را در وجود خویش حس می­کند. بدون شک تمامی عناصر شعر از قبیل فرم، واژگان، لحن و نحو زبان، وجوه تصویری و معنایی و... نیز همسو در جهت ایجاد این التذاذ مؤثرند.

شاعران سهل و ممتنع­نویسی تلاش دارند وجوه صوری زبان شعر را تا حد ممکن ساده کنند هرچند لایه­های زیرین پیچیده باشد ولی سادگی لایه­های صوری مخاطب را برای درک لایه­های زیرین زبان شعر آماده می­کنند و از همین راه سادگی سعی دارند از رمیدگی مخاطب از شعر بکاهند. «غریب بودن وجوه صوری (لایه­های فوقانی) زبان شعر برای مخاطب و حتی خود شاعر، به پس­زدگی شعر و در مواقعی خوانده نشدن آن منجر می­شود ما نیاز داریم که جانمایی اتفاقات را از سطح زبانی شعر به لایه­های زیرین زبان و در نهایت جوهره معنایی متن، منتقل کنیم و این می­تواند به ایجاد کشف و در نتیجه لذت بینجامد.

البته در صورتی می­توان به این امر دست یافت که بین عناصر متن روابط دیالکتیک به وجود آید. در نهایت، روابط بین عناصر هر مجموعه است که سرنوشت آن را رقم می­زند و در شعر هم در صورتی که این روابط از عمق یافتگی لازم برخوردار باشد، به کنش ـ واکنش­هایی منجر می­شوند که برای پویایی و درگیر شدن خواننده شعر با آن موثر است.» (انشا و نویسندگی: 66)


 

نتیجه

پیشتر گفتیم شاعر دهه 80 بیشتر درگیر و دار مسایل تئوریک و مانیفستی شعر است و بنا دارد بر اساس آن شاعری کند این امر به منزله آن است که شعر از وجه جوششی خود خارج شود. به نظر می­رسد شاعر واقعی کسی است که خود را اسیر دسته­بندی­ها و جریان­های تئوریک شعری قرار ندهد البته آگاهی از جریان­ها، مانیفیست­ها و تئوری­های هنری و شعری ضرورتی اجتناب­ناپذیر برای شاعر دارند ولی اینکه شاعر خود را دریست در خدمت آن­ها قرار دهد و متناسب با آن­ها هنر شاعرانه خود را عرضه کند از ماهیت شعر دور می­شود. بدیهی است این دسته­بندی­ها و تئوری­ها و مانیفیست­ها بیشتر ویژه منتقدان ادبی و هنری است که با چنین رویکردی به نقد هنر و از آن جمله شعر می­پردازند و به کار آنان می­آید. هنرمند باید کار خودش را انجام دهد و مخاطب و منتقد هم وظیفه ­خویش را.

در مجموع باید گفت با این نوآوری­ها نه تنها چیزی بر دفتر شعر و ادب پارسی نیفزوده­اند و ظرفیت­های زبانی در شعر را توسعه نبخشیده­اند بلکه غلط­نویسی و خروج از زبان معیار را معمول کرده­اند و هنجارشکنی­هایی که گواهی بر تسلط آنان بر زبان و قابلیت­های زبانی نیست بلکه نشانه عدم آگاهی آنان بر قابلیت­های زبانی است. آیا می­توان از این شاعران برای دهه­های بعد الگویی قایل شد؟

آسیب­هایی از این دست سبب می­شود که ما در شعر بودن بسیاری از به اصطلاح شعرهایی که به نام ساده­نویسی سروده و منتشر می­شوند شک کنیم.

در چنین شرایطی این پرسش مطرح می­شود که ما از قافله جریان­های شعری مطلوب و کارآمد و آوانگارد، آن هم در دهه 80 که انتظار می­رفت به سطحی از پیشرفت و مقبولیت در بینش و اندیشه شاعرانه و هنر شاعرانه نایل آمده باشد دور نیفتاده­ایم؟ و آیا هم چنان می­توان انتظار داشت در دهه­های بعدی این جریان ادامه یابد؟ آیا از میان شاعرانی که راه خود را در این مسیر یافته­اند می­توانیم یافت شاعری مفلق و توانا که هم محافل ادبی رسمی مهر تاییدش بزنند و هم بتوان از او به عنوان شاعری مخاطب­مدار یاد کرد؟ و آیا می­توانیم انتظار شعری ماندگار و موفق را از این جریان داشته باشیم؟

باید توجه داشت به رغم اینکه جریان ساده­نویسی از ادوار گذشته در شعر فارسی وجود داشته اما به باور نگارنده جریان ساده­نویسی شعر معاصر که مورد بحث ماست چندان قرابتی با سیر تحول این جریان ندارد.

در اینکه بایسته است که شاعران ما از تکرار پیشینیان بپرهیزند و بر دفتر شعر و شاعری بیفزایند و بنای دیرین ادب پارسی را استواری بخشند و خشت بر خشتش نهند جای هیچ بحث و جدلی نیست ولی آیا این جریان شعری می­تواند ادعا داشته باشد که با خلاقیت شاعرانه توانسته است به چنین مهمی دست یابد؟

به هر حال ما نیز با تکرار و با تولید و مصرف سنت­های ادبی مخالفیم اما پذیرای هر رطب و یابسی به عنوان نوگرایی و مخاطب­گرایی می­توان بود؟


 

 

 



* استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران. (نویسنده مسؤول)

منابع و مآخذ

1ـ آرمن، واهه. پس از عبور درناها. تهران: آهنگ دیگر، چاپ اول، 1388.

2ـ انشا و نویسندگی (مجله)، «ویژه ساده‏نویسی در شعر»، تهران: چاپ پنجم، پاییز 1392ـ1391.

3ـ پرین، لارنس، درباره شعر. ترجمه فاطمه راکعی. تهران: اطلاعات، چاپ اول، 1373.

4ـ پورمحسن، مجتبی، «مخاطب جدی گول آب گل­آلود را نمی­خورد»، گفت­وگوی مجتبی پورمحسن با شمس لنگرودی.

5ـ حسن­لی، کاوس. گونه­های نوآوری در شعر معاصر. تهران: ثالث، 1391.

6ـ خبرگزاری کتاب ایران، «شعر دهه هشتاد؛ خلف صالح یا ناصالح» ابوالفضل پاشا، 1388.

7ـ رضایی، مهسا، «بررسی شعر دهه‌ ‌80 توسط علی باباچاهی و رسول یونان»، بخش ادبیات تبیان، 1390.

8ـ عبدالملکیان، گروس. حفره­ها. تهران: چاپ مازند، چاپ اول، 1390

9ـ ــــــــــ، ــــــ . پرنده پنهان. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1381.

10ـ ــــــــــ، ــــــ . سطرها در تاریکی جا عوض می­کنند. تهران: طیف نگار، چاپ اول، 1387.

11ـ فرخزاد، فروغ. دیوان فروغ فرخزاد. به کوشش بهمن بناروانی. تهران: انتشارات طلایه، ١٣٨١.

12ـ قابوس بن وشمگیر، عنصرالمعالی. قابوس­نامه. تصحیح امین عبدالمجید بدوی. تهران: کتابخانه ابن سینا، چاپ اول، 1335.

13ـ لنگرودی، شمس. شب نقاب عمومی است.تهران: نگاه، چاپ اول، 1390.

14ـ ــــــــ، ــــــ .گزیده ادبیات معاصر. تهران: کتاب نیستان، چاپ اول، 1380.

15ـ محمدی اردهالی، سارا. برای سنگ‏ها. تهران: نشر چشمه، چاپ اول، 1390.

16ـ مشیری، مهشید، «دل­نوشته­های عاشقانه»، وبلاگ آسمان فردوس.

17ـ مقربین، شهاب. این دفتر را باد ورق خواهد زد. تهران: آهنگ دیگر، چاپ اول، 1387.

18ـ میرصادقی، جمال و میمنت. واژه­نامه هنر داستان­نویسی. تهران: کتاب مهناز، 1388.

19ـ ولک، رنه. تاریخ نقد جدید. جلد 4، ترجمه سعید ارباب شیرانی، تهران: نیلوفر، چاپ اول، 1377.

20ـ یوشیج، نیما. مجموعه کامل اشعار. به کوشش سیروس طاهباز. تهران: انتشارات نگاه، 1377.

21ـ یونان، رسول. کنسرت در جهنم. تهران: نشر مینا، چاپ دوم، 1390.

22ـ ــــ، ــــــ . چه کسی مرا عاشق کرد؟. تهران: نشر امرود، چاپ اول، 1390.