نقش ساختارهای بلاغی در ترجمه (با تأکید بر زبان‏های عربی و فارسی)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه پیام نور، ایران

چکیده

یک مترجم موفّق نباید تنها از یک دریچه و ساختار متن زبان مبدأ را به زبان مقصد ترجمه کند. تطبیق و پیاده کردن نکات دستوری و انتقال واژگانی به تنهایی نمی‏تواند ملاک و أساس کار قرار گیرد؛ زیرا نباید نقش دیگر عوامل برون و درون متنی را نیز در ترجمه نادیده گرفت. بنابراین به خوبی در می‏یابیم ترجمه خوب و روشمند بر یک پایه ساخته نمی‏شود بلکه ساختارها و عوامل گوناگونی دست به دست هم می‏دهند تا چارچوب و ساختار ترجمه شکل بگیرد.
 مترجم در ساختار یلاغی با چند چهره‏ای مفاهیم صناعات ادبی و صور خیال روبروست. از این رو در فرایند ترجمه انتقال نکته‏ها و چارچوب‏های بلاغت دشوارتر از دیگر ساختارهاست.
مترجم هر چند توانایی بالایی در آفرینش ترجمه، بی‏مانند باشد ولی نخواهد توانست مخاطب زبان مقصد را کاملًا به دنیای ادبی فراهم شده برای مخاطب زبان اصلی ببرد. البته این گفته به معنای رها کردن و ذست کشیدن از ترجمه صناعت‏های ادبی نیست بلکه باید مترجم تلاش نماید تا شکاف میان مخاطبان دو زبان را کمتر کند و این مهم انجام شدنی است.

کلیدواژه‌ها


نقش ساختارهای بلاغی در ترجمه

(با تأکید بر زبان‏های عربی و فارسی)

دکتر محمدحسن تقیه*[1]

 

چکیده

یک مترجم موفّق نباید تنها از یک دریچه و ساختار متن زبان مبدأ را به زبان مقصد ترجمه کند. تطبیق و پیاده کردن نکات دستوری و انتقال واژگانی به تنهایی نمی‏تواند ملاک و أساس کار قرار گیرد؛ زیرا نباید نقش دیگر عوامل برون و درون متنی را نیز در ترجمه نادیده گرفت. بنابراین به خوبی در می‏یابیم ترجمه خوب و روشمند بر یک پایه ساخته نمی‏شود بلکه ساختارها و عوامل گوناگونی دست به دست هم می‏دهند تا چارچوب و ساختار ترجمه شکل بگیرد.

 مترجم در ساختار یلاغی با چند چهره‏ای مفاهیم صناعات ادبی و صور خیال روبروست. از این رو در فرایند ترجمه انتقال نکته‏ها و چارچوب‏های بلاغت دشوارتر از دیگر ساختارهاست.

مترجم هر چند توانایی بالایی در آفرینش ترجمه، بی‏مانند باشد ولی نخواهد توانست مخاطب زبان مقصد را کاملًا به دنیای ادبی فراهم شده برای مخاطب زبان اصلی ببرد. البته این گفته به معنای رها کردن و ذست کشیدن از ترجمه صناعت‏های ادبی نیست بلکه باید مترجم تلاش نماید تا شکاف میان مخاطبان دو زبان را کمتر کند و این مهم انجام شدنی است.

واژه‏های کلیدی

 بلاغت، ترجمه، ساختار بلاغی، متون ادبی، صتاعات


 

مقدّمه

ترجمه می‏تواند بهترین و اساسی‏ترین نقش را در انتقال مفاهیم متون علمی، مذهبی و شاهکارهای ادبی ایفا کند. هر چند دامنه ترجمه، گسترده و نامحدود است و نمی‏توان آن را در چارچوبی کامل قرار داد ولی می‏توان روشی وضع کرد که ارزش و اعتبار ترجمه دوچندان شود تا بدین وسیله، افسار ترجمه، گسیخته نگردد و بتوان به نوعی آن را ارزیابی کرد.

ترجمه تنها برگرداندن واژگان، اصطلاحات و... از زبانی به زبان دیگر نیست. ترجمه هدف‏دار و روشمند است. پایه و ساختار ترجمه، پیام رسانی متن زبان مبدأ است. این مهم در صورتی انجام می‏پذیرد که در ساختار‌های نحوی، صرفی، معنایی ـ لغوی، بلاغی هماهنگی پدید آید. زیرا این ساختارها زنجیروار به یکدیگر پیوسته‏اند. از این رو ترجمه می‏تواند نقش ارتباطی و هماهنگی خود را به خوبی و درستی میان انسان‏ها ایفا می‏کند.

بنابراین عناصر برجسته‌ ساز متن ادبی یا همان مجازهای بلاغی، از سویی موجب نا آشنایی و غیرعادی جلوه دادن متن ادبی شده، و از سویی موجب تولید معانی چند لایه می‌شوند. در این میان خواننده میان مجاز و ترجمه حرفی سرگردان و سر در گم می‏شود.

بیان مسأله

طبیعت بلاغی زبان ادبی علاوه بر نکته‏های بیانی و بدیعی، مبتنی بر این است که معنای حتمی و قطعی را به خواننده ندهد، لذا ویژگی مهم سخن ادبی، پنهان کردن و به تأخیر اندختن معناست. این موضوع که از آن به «چند معنایی» یاد می‏شود همان «توریه یا ایهام» نامیده می‏شود. بی‏تردید صناعات بیانی و کاربردهای‌ مجازی زبان نقش بسیار مهمی در ایهام زایی دارند که موجب تفاوت زایی متن ادبی و زبان عادی و افزایش لایه‏های معنایی متن می‏گردد.

زبان مجاز با استعاره، کنایه، مجاز مرسل، رمز و... مرجع سخن و مدلول خود را پنهان و نفی می‌کند؛ در نتیجه، عناصر متن با هم دیگر تنش پیدا می‌کنند. در این میان، این امکان فراهم می‌آید که چیزی بگوییم و چیزی دیگر اراده کنیم. (فتوحی، کاروند پارسی)

 «متن ادبی با بهر‌ه‌گیری از این شگردهای مجازی، ذهن را به ورای نشانه‏ها و بیرون از فضای زبان عادی حرکت می‌دهد و نقش رسانگی زبان عادی را مختل می‌کند. پس از نخستین قرائت، نقطه‏های کوری برای مخاطب به وجود می‌آورد. بلافاصله با درهم شکستن ساختارهای آشنا و عادی زبان، خواننده را کور و سر در گم می‌کند، اما زمینه‌ای برای تأمل فراهم می‌کند تا مخاطب از رهگذر نقد و تأویل به بصیرتی به اندازة معرفت خویش دست یابد. صناعات معنوی شکافی ایجاد می‌کنند میان زبان عادی و ادبیات، میان جهان واقعی و کلام مجازی، میان واقعیت و تخییل.» (فتوحی، کاروند پارسی)

بیشتر این پیچیدگی‌ها به طبیعت و نقش بی‌همانند زبان برمی گردد؛ برداشت‏های معنایی و بلاغی، استنباط‏های نحوی را در پی دارد. گاهی ممکن است برداشت مورد نظر متکلم با برداشت مخاطب فرق داشته باشد و یا مخاطبان معانی متفاوتی را از یک متن برداشت کنند. این امر گویای این است که در داد و ستدهای زبانی عوامل بسیاری نقش دارند که ابزارهای نظام زبان (اصوات، دستور و واژگان) در زمره آن‏ها به شمار می‏رود. «زبان مجازی، یک بازی مداوم میان زبان عادی و ادبیات است و از این رو ذاتًا ساخت ‌شکن است؛ صناعات بلاغی هرکدام به گونه‌ای در ابهام‌ آفرینی و چند چهره‌ کردن معانی متن نقش دارند. صناعات لفظی و عوامل صوری به برونة زبان متعلق‌اند و نقش آرایندة معنا را بر عهده دارند از این رو محمل معنا نیستند؛ اما صناعات معنوی بویژه مجازها به درونة‌ زبان و قلمرو معانی مربوطند و ابهام و چند معنایی بیشتر در آن‏ها تحقق می‌پذیرد. ابهام در صناعات بلاغی، بر اساس شکاف میان واقعیت و مجاز (زبان و تخییل) درجات متفاوتی دارد. تشبیه و توصیف حسی کمترین مجال را برای ابهام‌ آفرینی دارند و نماد، تمثیل رمزی و پارادوکس در بالاترین درجة خلق ابهام هنری قرار دارند.» (فتوحی، محمود، همان)

 «بنابراین قواعد بلاغت و فنون شعر با قواعد زبان یعنی با زبان‏شناسی و دستور ارتباط نزدیک دارد. بلاغت‏نویسان، در گذشته و حال به این امر توجه زیادی‏ نکوده‏اند در حالی ‏که امروز بدون یاری زبان‏شناسی و معنی ‏‏شناسی‏ و دستور نمی‏توان درباره بلاغت و نقد شعر و سبک ‏‏شناسی اظهار نظر دقیق کرد زیرا این دو فنّ به یکدیگر کمک می‏کنند و برای توجیه یکدیگر لازمند.» (فرشیدورد، 1352، 11)

باید پذیرفت در پی تلاش نحویان، ساختار دستوری بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار می‏گیرد. بدین سبب نقش ساختار بلاغی کم رنگ شده، به گونه‏ای که حتی از کارکردهای معنایی، لفظی و زبانی کم اهمیت‏تر جلوه داده شده است.

 «آنان اغلب به درستی تحلیل‏های نحوی خود را از معنا بر می‌گرفتند، اما در طول زمان ـ به ویژه در عصر حاضر ـ نسبت و رابطه تنگاتنگ نحو با لفظ چنان شدت یافت که گاه لفظ، شأن و جایگاه معنا و بلاغت را از آن خود ساخت. اینجاست که در پاره‌ای از استنباط‏های نحوی در زنجیره زبانی عربی، شاهد خطا، کاستی و سستی‌هایی هستیم.» (قلی‏زاده، 1390، 43)

پیشینه پژوهش

به نظز می‏رسد مترجمان بایستی همه ساختارهای دستوری، معنایی، بلاغی و... را دقیقًا در نظر گیرند. یک سوی نحوی نگریستن به متن و غافل ماندن ار ظرافت‏های بلاغی، ترجمه را سست و رکیک می‏کند بنابراین انتظار می‏رود گرایش به بلاغت‏گرایی موجب تطوّر و تحول ترجمه گردد. اینجاست که مورد توجه و اهمیت قرار دادن بلاغت ـ حداقل به اندازه ساختار دستوری ـ ترجمه‏هایی آرمانی و بسیار موفق را در پی دارد. البته ـ همان طور که نیک می‏دانید ـ ترجمه به زبان روز خواننده است و نباید به هر قیمتی متون جدید را بنا بر بلاغت سنتی و کهن تحلیل کرد، بلکه باید آزموده‏های پیشینیان را پیش روی خود قرار داده و از تکرار خطای آنان پیشگیری نمود.

با گذشت قرن‏ها از پیشینه ترجمه در جهان و علی رغم نیاز جامعه جهانی ـ تا آنجا که اطلاع دارم ـ از نقش ینیادین ساختار بلاغی در ترجمه متون ـ به ویژه متئن ادبی ـ کمتر یا بهتر و درست‏تر است گفته شود هرگز سخن به میان آمده است و مترجمان به جنبه‏های دیگر ساختارهای ترجمه به ویژه معنایی ـ بیشتر پرداخته‏اند. از این رو پژوهشگر در این مقاله به بیان نقش تأثیرگذار ساختار بلاغی خواهد پرداخت

روش پژوهش

اعتلا و رشد ترجمه در گرو ارایه مطالب دقیق علمی و آکادمیک است. در گذشته شاید تا دو یا سه دهه پیش کمتر کسی خود را به آموزش علم ترجمه نیازمند می‏دید اما بدیهی است در عصر کنونی به دلیل نیاز جهانیان به یکدیگر هیچ کس نمی‏تواند نقش اساسی و کلیدی آن را نادیده بگیرد.

به عنوان نمونه، شاید برای خواننده عادی سه جمله: «محمَّدٌ(ص)، رسولُ اللهِ»، «إنَّ محمَّدًا، رسولُ اللهِ» و «إنَّ محمَّدًا، لَرسولُ اللهِ» به یک معنا، (محمد(ص)، فرستاده خداست) به کار رود؛ ولی برای آشنایان علم رترجمه و ادب، سه معنا در این جمله‏ها نهفته است: الف ـ «محمَّدٌ، رسولُ اللهِ» جمله اسمیه و معنای تأکید در آن پنهان است که برای خواننده تردید‏ناپذیر آورده اند: (محمّد(ص)، فرستاده خداست.)؛ ب ـ «إنَّ محمَّدًآ، رسولُ اللهِ» جمله اسمیه، با حرف تأکید (إنَّ) برای تردید پذیر در آن تأکید نهفته است: (بی تردید، محمّد(ص)، فرستاده خداست)؛ ج ـ «إنَّ محمَّدًا لَرسولُ اللهِ» که با آمدن (لام مُزَحْلَقه) تأکید بیشتری و برای منکر رسالت پیامبری است به کار می‏رود.

بنابراین گاهی یک بحث دستوری عینًا در موضوع‏های بلاغی نیز می‏آید؛ «استدراک، اضراب، استثناء و... در علم بدیع و یا تأکید در علم معانی از موضوع‏های نحوی نیز هستند. این موضوع، کار ترجمه را آسان می‏کند.

ساختار و انواع آن

 «ساختار»، از دیدگاه لغوی و واژگانی کلمه‏ای مرکب است و بر «چگونگی ساختمان چیزی، ترتیب اجزاء و بخش‏های یک جسم، چیزی ساخته شده است. سامان کلی اجزا و بخش‏ها بر اساس ارتباط پویای آن‏ها.» (لغت نامه دهخدا، 1377ش، ذیل واژه «ساخت) دلالت می‏کند. و یا به تعبیری دیگر: «1ـچگونگی ساختمان چیزی. 2ـترتیب اجزا و بخش‏های یک جسم.» (فرهنگ معین، ذیل واژه «ساخت») معنا می‏کنند. طبیعی است مشتقات و ترکیب‏های فراوانی از این واژه کاربرد دارد که مهم‏ترین آن‏ها که به پژوهش ما ربط پیدا می‏کند، «ساختار زبانی» است.

 «در زبان ‏شناسی، نخستین مفاهیمی که با شنیدن این واژگان در ذهن تداعی می‏شود، (مجموعه عناصر یک زبان یا اجزای تشکیل دهنده یک نظام زبانی) است. اصطلاح ساختار در زبان‏شناسی به گونه‏های متفاوت تعبیر و تقسیم‏بندی شده است. عده‏ای بر آنند که ساختار زبان به روابط نحوی حاکم بر زبان اطلاق می‏گردد و منظورشان از ساختار، (ساختار نحوی) است و عده‏ای دیگر ساختار زبان را معنایی، نحوی و آوایی تقسیم می‏کنند.» (قلی‌زاده، حیدر، 1383ش. 84) در نتیجه یک مترجم موفّق نباید متن زبان مبدأ را تنها از یک دریچه و دیدگاه به زبان مقصد ترجمه کند، بلکه بایسته است از جنبه ساختارها و دیدگاه‏های گوناگون به آن بنگرد تا ترجمه‏ای درخور و شایسته به مخاطب خود ارائه دهد. بنابراین می‏توان برای شناخت، مطالعه و بررسی بهتر، ساختارهای زبانی را به پنج بخش جداگانه تقسیم کرد:

الف) ساختار نحوی (Syntactical Structure)

ب) ساختار صرفی(Morphological Structure)

ج) ساختار بلاغی (Rhetorical structure)

د) ساختار معنایی ـ واژگانی (Lexico Semantical Structure)

هـ) ساختار آوایی (Phonetical Structure)

ساختار بلاغت

بلاغت از فنون ادبی شرق، و در زبان فارسی به معنا و مفهوم شیوایی و رسایی سخن است. «بلاغت آن است که آدمی آنچه را که در تهِ دل دارد، با سخنی که از ایجازِ مُخلّ و اطناب مُملّ در آن پرهیز شده باشد، بر زبان آرد.» (فخر رازی، 1992م، 62)

سکاکی (متوفی 626هـ) بلاغت را به علم معانی، بیان و بدیع با نوشتن کتاب مفتاح العلوم تقسیم‏بندی می‏کند. علم معانی، در باره انواع جمله‏ها و به‌ کارگیری آنها، بحث می‌کند. علم بیان به بحث پیرامون ساختن و پرداختن سخن فصیح و روان از جمله «تشبیه»، «استعاره» و «کنایه» می‏پردازد. علم بدیع زیبایی‏های سخن همراه با تصویر از جمله مبالغه، قلب، استخدام و... را مورد بحث قرار می‏دهد.

برخی بلاغت و فصاحت را به یک معنا می‌گیرند، هر چند ریشه‌ آن‏ها با هم فرق دارد. زیرا هر دو، معنا را آشکار و اظهار می‏کنند. و برخی دیگر بر این باورند از آنجا که ریشة لغوی آن دو متفاوت است فصاحت، واژه، کلام و متکلّم را وصف می‌کند و نیازی به بلاغت ندارد و بلاغت کلام و متکلّم را بدون توجه به واژه وصف می‌کند؛ به نظر می‏رسد بلاغت، بدون فصاحت کاربردی ندارد. البته امروز بیشتر ادیبان برای پرهیز از دسته بندی‏های بسیار، همان دیدگاه نخست را در نظر دارند.

همان گونه که نیک می‏دانید جوهر هر زبان معنا، پیام و بلاغت آن است؛ و لفظ تنها پوسته زبان و در خدمت معنا، پیام و بلاغت زبان است. پس باید بپذیریم این معناست که لفظ را می‌سازد و نقش بسیار شگرفی در رساندن مضمون و محتوا دارد.

جای بسی شگفتی است بسیاری از محسَّنات و زیبایی‏های کلام که باعث خوش‏آهنگی کلام‏ می‏شود بی‏اهمیت جلوه داده شده است. مثلًا در مقدمه کتاب‏های علم معانی و بیان در بحث فصاحت و انسجام کلامی که مهمترین عامل‏ زیبائی و آرایش کلامی است، آن اندازه که به بیان‏ عوامل مخلّ می‏پردارند به علل و عوامل زیبایی و آرایش کلامی سخن به میان نمی‏آید!

با نگاهی گذرا به تاریخ علوم عربی در می‏یابیم بزرگترین عامل در شکل‏گیرى علمى بلاغت، صرف و نحو و دیگر علوم عربی، قرآن کریم است؛ لذا چیزی که هیچ گاه نباید نادیده گرفته و یا انکار شود این است که قطعًا و حتمًا گسترش همه علوم در زبان‏های عربی و فارسی، ریشه در قرآن دارد. بر همین اساس، دیدگاه مورد پذیرش ادیبان و اهل بلاغت این است که بلاغت زبان فارسی برگرفته از عربی بوده، به گونه‏ای که حتّی تقسیم‏بندی آن نیز در چارچوب بلاغت عربی است. البته باید بپذیریم تنها چارچوب کلی بلاغت فارسی از عربی گرفته شده، و گر نه در بخشی نگری و جزییات چارچوب خاصّ بلاغت فارسی است.

چگونگی ترجمه علوم بلاغی

هر کشوری هر چند پیشرفته در همه علوم و فنون، بی‏نیاز از ترجمه نیست. با اقرار به این موضوع و نظر به جایگاه و ارزش ترجمه، نباید از این نکته مهم نیز غافل شد که تجربه ثابت کرده است ترجمه می‏تواند واژگان و اصطلاحات را به زبان دیگری برگرداند ولی فصاحت، انسجام و بلاغت کلام، ترجمه‏ناپذیر است؛ زیرا بلاغت، از ترکیب نحوی شکل گرفته و ترکیب نحوی زبان‏ها با یکدیگر فرق دارد. بدین سبب، مترجمانی که به ترجمه علوم، فلسفه و... روی آوردند در کار خود موفق بوده‏اند ولی آنان که تلاش کردند صور خیال، تصویر معانی و بدیع و به طور کلی بلاغت را ترجمه کنند چندان موفق نبوده‏اند. بنابراین امروز در جامعه علمی ادبی کشور دیوان حافظ شیرازی به زبان عربی ترجمه نگردیده، و اگر هم ترجمه شده فقط الفاظ ترجمه شده‏اند و صور خیال کمتر برگردانده شد. این در حالی است که دیوان خیام بیش از نود ترجمه عربی دارد.

پس ساختار واژگانی به راحتی ترجمه پذیر است ولی ساختار بلاغی به دو کارکرد هم زمان نیاز دارد:

الف) معنا‏پذیری

ب) سبک‏پذیری از زبان اصلی

کارکرد ترجمه، انتقال واژگانی است؛ بنابراین نمی‏توان برگردانی سبک و اسلوب را از کارکردهای ترجمه دانست. البته شاید بتوان گفت نیمی از کارکرد ترجمه انتقال واژه هاست؛ نیم دیگر و به نظر مهم‏تر، انتقال زیبایی‏های متن است که این موضوع، کمتر مورد توجه مترجمان قرار گرفته است. در این میان خواننده از نیمه دوم بیشتر لذت می‏برد تا از نیمه نخست؛ نمونه ساده آن ترجمه‏های نهج‏البلاغه امام علی(ع) است. همه ادیبان و بلیغان جهان عرب و غیر عرب ـ حتّی غیر مسلمان ـ در برابر زیبایی، فصاحت و بلاغت کلام نهج‏البلاغه درمانده‏اند. در این ترجمه‏ها، انتقال معنی صورت گرفته ولی کمتر سبک فصاحت و بلاغت منحصر به فرد نهج‏البلاغه به خواننده منتقل شده است. بدین سبب مخاطب از متن اصلی لذت بیشتری می‏برد تا از متن ترجمه شده آن. انسان باید به خوبی بر زبان عربی مسلط باشد تا این زیبایی‏هایی را درک کند. لذا ترجمه فارسی مفهوم را به گونه شایسته و بایسته نمی‏رساند.

اوج هنر مترجم، درک و تفسیر موضوعات، معانی و مفاهیم پدیدآمده زبان مبدأ است و آنگاه انتقال، معادل‌یابی و بازسازی آن‏ها را در زبان مقصد بر عهده می‌گیرد. ببینید با چه تعبیرات عالی و با چه‏ زیبایی و فصاحتی، هدف و مقصود خودش را بیان می‏کند! مترجمان کم‌تجربه در این فنّ ظریف، ممکن است بر این باور باشند که در زبان و ترجمه هم، درست همانند علمی دقیق، می‌توان هر واژه و مفهومی را هم به طور دقیق تعریف و درک کرد، و هم آن‏ها را به شیوه‌ای شفاف با پیوندهای متقابل و کاملًا ثابت، از دو حوزهٔ زبانی متفاوت به هم اتصال داد.

بنابراین در اینجا لازم است به نکته بسیار مهمی اشاره شود که در فرایند ترجمه‌، نخستین گام انتقال ساختارهای نحوی، واژگانی و... است گام بعدی و مهم‏تر، انتقال بلاغت و فصاحت زبان مبدأ به زبان مقصد با رعایت دقیق امانت داری است. در حوزه زبان‏شناسی به ویژه زبان‏شناسی ترجمه، نقل ساختار بلاغت و فصاحت به مراتب دشوارتر از انتقال واژه و لفظ است؛ زیرا به آسانی و با کمی تلاش، می‏توان واژه و لفظ را معادل یابی کرد ولی بلاغت با پیچیدگی‏ها و دشواری‏هایی روبروست؛ چرا که بیشتر، ترجمه‏ناپذیر است و باید در زبان مقصد معادل یابی دقیق ادبی و علمی صورت گیرد تا بتوان پیام را به خواننده به خوبی منتقل کرد. به ناگزیر باید هر گونه تحلیل زبانی بر پایه معنا و بلاغت صورت پذیرد، و گر نه دیگر ساختارها سست و ضعیف خواهند بود. لذا نکته‌سنجی‌ و فهم متون عربی در تمام مراحل، وامدار بلاغت عربی است.

ترجمه متونی که شالوده و چارچوب کار آن انتقال بلاغت، صور خیال و ظرایف زبان مبدأ به مقصد است، موفّق و حتّی آرمانی خواهد بود. البته نباید ترجمه متن مبدأ با برداشت‏های گوناگون بلاغی باشد زیرا پیام متون هم گوناگون و چند معنایی خواهد بود؛ در نتیجه خواننده سردرگم و سرگردان می‏شود. با توجه‏ به این که واژگان و اصطلاحات در دوره‏ای رایج، در دوره بعد از سکه رواج می‏افتند.

 «به طور کلی صناعات از نظر تعیّن‌‏پذیری معنا دو نوعند:

الف) صناعاتی که معنای آن‏ها را بافت کلام و ساختار متن، معین می‌کند؛ مثل مجاز مرسل، تشبیه حسی، استعاره مصرحه، کنایه، تمثیل‏های ساده و.... معنای این صناعات در درون بافت کلام معین هستند و بافت کلام محدودة معانی آن‏ها را مشخص می‌کند.

ب) صناعات سیّال و غیر قابل پیش‌بینی که بافت کلام را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند، مانند تمثیل‏های چندلایة رمزی، نمادهای شخصی، بن‌مایه‏های تصویری تکرار شونده، پارادوکس و.... این گروه با اندیشة متن و بافت کلام ناهمساز هستند و نظام دلالت را در متن مختل می‌کنند به حدی که تصمیم‌گیری دربارة معنای آن‏ها ناممکن می‌شود.» (فتوحی، کاروند پارسی)

بافتار بلاغی، معانی حقیقی، مجازی و استعاری نقش مؤثری در روند سراسری انسجام و چیدمان متن ترجمه شده دارند. همیشه این گونه نیست که جمله، حالت عادی و معمولی داشته باشد. گاهی در متن، اصطلاحی، مَثَلی، معنای مجازی و کنایی یا تعبیر علمی خاصّی ـ که معنای ویژه‌ای دارد ـ به کار می‏‌رود. از این رو، مترجم باید با تسلط، هم اصطلاحات خاص «زبان مبدأ» و هم معادل آن‏ها را در «زبان مقصد» به دقت بیاورد. از آنجا که بیشتر ظریف کاری‏های لفظی و هنرنمایی‏های تعبیری متن اصلی، در ترجمه از بین می‏رود مترجم بهتر است بیشتر معنا و مضمون را در کوتاه‏ترین عبارت بگنجاند. پس تمثیلات، استعارات، تشبیهات، کنایات و دیگر مباحث بلاغی، چه نقش به سزایی در استحکام معنی و بیان محکم پیام دارد! پس نیاز است که مترجم کاملًا نسبت به علوم بلاغی، شأن نزول مثل‏ها و موارد مشابه آگاهی، و علم لازم را داشته باشد.

معنای باطنی یا غرض جمله، همان معنای پنهانی و درونی است که گوینده کلام می‏خواهد آن را برای خواننده خود روشن و بیان نماید. مانند این آیه مبارک: «اِیَّاک نعبد» معنای ظاهری آن: «ترا می‏پرستیم» ولی نکته بلاغی یا همان معنای پنهان آن: «تنها ترا می‏پرستیم» است زیرا تقدیم ما هو حقُّه التَّأخیر که یک نکته بلاغی است، در آن صورت گرفته است.

از این رو، لازم است مترجم، هدفمند و بر اساس چارچوب خاصّی حرکت کند. برای رسیدن به این هدف باید بداند چه چیزی ترجمه پذیر، و چه چیزی ترجمه‏ناپذیر است. اصول و معیارهای ترجمه، بر این مبتنی است که مثل‏ها، ترجمه نمی‏شوند بلکه معادل یابی می‏شوند؛ زیرا با ترجمه مثل، نمی‏توان پیام مولّف را به خواننده انتقال داد؛ پیام گنگ و ناقص خواهد بود، مانند: «الْمَرْاَةُ شَرٌّ کُلُّها، وَ شَرُّ ما فیها اَنَّهُ لابُدَّ مِنْها» (فارسی، 1383: 238)؛ نمونه ترجمه‏های نادرست و ناقص:

ـ زن همه اش بدی است و بدتر چیز او این که از او چاره نیست.

ـ زن و زندگى، همه اش دردسر است و زحمت بارتر این که از او چاره‏ای نیست.

ـ همه چیز زن شرّ است، و بدتر از آن این که از وجودش چاره‏ای نیست.

در صورتی که باید معادل درست آن: «زن بلاست؛ خدایا! هیچ خانه‏ای بی‏بلا نباشد!» آورده شود.

یا چارچوب ترجمه، بر این مبتنی است که اگر با ترجمه نکته ایی بلاغی، به فرهنگ ملتی و یا گروهی توهین شود مترجم می‏تواند آن را ترجمه نمی‏کند، نزدیکترین معادل به آن را در زبان مقصد بیابد یا به گونه‏ای درست آن را توجیه کند؛ به ویژه مثل‏ها که بیشتر از دیگر نکته‏های ادبی برای مترجم دردسر ساز‏اند؛ بدین نمونه دقت کنید: «الْمَرْاَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَةِ» (فارسی، 1383، 238)؛ ترجمه کرده اند:

ـ زن کژدمی است، گزیدنش شیرین.

ـ نیش زن، شیرین است.

ـ زن عقربی است که گزیدنش شیرین است.

بهتر است گفته شود: «زن (فلانی)، نیشش مانند عقرب شیرین است. یا: نیش زن (زود احساساتی)، مانند عقرب شیرین است.»

هر زبانى براى انتقال مفاهیم، ساختارى ویژه خود دارد. این ساختار متناسب با فهم عرفى اهل آن زبان شکل مى‏گیرد و بدیهى است در برگردان هر متنى از زبان مبدا به زبان مقصود لحاظ این ویژگی‏ها بر مترجم ضرورت دارد. بى‏گمان مترجم ایرانى خود مى‏داند که هر چه بکوشد و هرچه دانش و هنر داشته باشد باز قادر نخواهد بود علوم معانی، بدیع و بیان را به خوبی زبان متن ترجمه کنند. لذا مترجمان تنها به یافتن معادل‏هایى براى واژه‏هاى عربى اکتفا کنند.

معنای باطنی یا غرض جمله، همان معنای پنهانی و درونی است که گوینده کلام می‏خواهد آن را برای خواننده خود روشن و بیان نماید. مانند این آیه مبارک: «اِیَّاک نعبد» معنای ظاهری آن: «ترا می‏پرستیم» ولی نکته بلاغی یا همان معنای پنهان آن: «تنها ترا می‏پرستیم» است زیرا تقدیم ما هو حقُّه التَّأخیر که یک نکته بلاغی است، در آن هست.

نمونه‏های ترجمه ساختار بلاغی

مَقْتَلُ ٱلرَّجُلِ بَینَ فَکَّیهِ

زبان سرخ سر سبز می‏دهد بر باد {مایه هلاکت آدمی، میان دو آرواره اوست}.

فَلَرُبَّ حَافِرِ حُفْرَةٍ هُوَ یصْرَعُ

چاه مکن بهر کسی، اول خودت بعدًا کسی؛ یا چه بسا چاه کنی که اول خود در آن افتد.

قَدِّر لِرِجْلِکَ قَبْلَ الخَطْوِ مَوْضِعَهَا فَمَن عَلَا زَلَقًا عَن غِرَّةٍ زَلَـ جَا

پایت را به اندازه گلیمت دراز کن {جای پای خود را پیش از گام نهادن اندازه بگیر}