کاربرد هنری فعل در غزلیات حافظ

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه زابل ، گروه زبان و ادبیات فارسی، زابل، ایران.

2 مدرس دانشگاه زابل ، گروه زبان و ادبیات فارسی، زابل، ایران.

چکیده

شعر حافظ از دیر باز به شیوایی و زیبایی مشهور بوده است، پژوهشگران مشتاق، جنبه‏های گوناگون اشعار زیبای این شاعر بزرگ را موردکاوش قرارداده­اند و زیبایی­ آن­را به­نمایش گذاشته­اند امّا رستاخیزی و زیبایی مسحور کنندة کلام حافظ­ به­طور شگفت­انگیزی بدیع است. در این پژوهش نگارندگان برآنند تا با بررسی کاربرد هنری فعل و کشف شگردهای خاص شاعر در به­کارگیری آن، جنبه‏های زیبایی­شناختی کلام حافظ را به تصویر کشند. نتایج حاصل از پژوهش که به روش تحلیل محتوا با استفاده از منابع کتابخانه­ای انجام شده حاکی از آن است که فعل در شعر حافظ، از مهمترین عوامل تصویرساز و معنی­آفرین است، شاعر با استفاده از افعال گوناگون و آمیختن آن به صورخیال، کلام خویش را رستاخیز نموده و خواننده را مسحور زیبایی و اعجاز کلام نموده است.

کلیدواژه‌ها


 

کاربرد هنری فعل در غزلیات حافظ

دکتر محمد مجوزی *[1]

رمضان مجوزی **[2]

 

چکیده

شعر حافظ از دیر باز به شیوایی و زیبایی مشهور بوده است، پژوهشگران مشتاق، جنبه‏های گوناگون اشعار زیبای این شاعر بزرگ را موردکاوش قرارداده­اند و زیبایی­ آن­را به­نمایش گذاشته­اند امّا رستاخیزی و زیبایی مسحور کنندة کلام حافظ­ به­طور شگفت­انگیزی بدیع است. در این پژوهش نگارندگان برآنند تا با بررسی کاربرد هنری فعل و کشف شگردهای خاص شاعر در به­کارگیری آن، جنبه‏های زیبایی­شناختی کلام حافظ را به تصویر کشند. نتایج حاصل از پژوهش که به روش تحلیل محتوا با استفاده از منابع کتابخانه­ای انجام شده حاکی از آن است که فعل در شعر حافظ، از مهمترین عوامل تصویرساز و معنی­آفرین است، شاعر با استفاده از افعال گوناگون و آمیختن آن به صورخیال، کلام خویش را رستاخیز نموده و خواننده را مسحور زیبایی و اعجاز کلام نموده است.

واژه‏های کلیدی

حافظ، غزلیات، فعل، زیبایی­‏شناسی.

 

 

 

 

 

شعر حافظ همه بیت­الغزل معرفت است

 

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

(حافظ، 1386: 195)

مقدمه و بیان مسأله

حافظ، ستاره­ای درخشان در آسمان ادب فارسی است که با مهارتی شگفت­انگیز و در اوج ایجاز، توانسته است والاترین و زیباترین مضامین را در قالب شعر به نمایش بگذارد. وی شاعری بی­نظیر است که با شگردهای خاص، همچون معماری به­گونه­ای واژه‏ها، وزن و محتوا را در شعر خویش به کار گرفته است که هیچ کس نمی­تواند اشعارش را به آسانی تغییر دهد. هدف شاعر از به­کارگیری روش هنرمندانه و شگردهای ظریف، علاوه بر التذاذ مخاطب از موسیقی و تصویر، رساندن وی به مقصود غایی معنی است، اشعار زیبای این شاعر بزرگ، از روابط پنهان اجزای کلام حکایت می­کند. حافظ به جنبة موسیقایی شعرش توجه بیشتری داشته؛ چراکه خود می­دانسته است که موسیقی کلمات با جوهر روح مخاطب چنان درمی­آمیزد که خواننده را از سطح شعر فراتر می­برد و به اوج آسمان خیال و احساس رهنمون می­شود. این­گونه تناسب و هماهنگی در ذهن خواننده جان می­گیرد و مخاطب شعر را به ذهن می­سپارد، به همین دلیل خوانندگان شعر حافظ، با خواندن شعر او احساس خاصی پیدا می­کنند و با وی همراه می­شوند.

قابلیت­های گوناگون شعر حافظ سبب شده است پژوهشگران، شعر وی را از جنبه‏های گوناگون مورد بحث و بررسی قرار دهند اما تا کنون پژوهشی مستقل که به بررسی کاربرد هنری فعل و زیبایی­آفرینی در اشعار حافظ پرداخته باشد انجام نگردیده­ است. این پژوهش می­کوشد با بررسی کاربرد فعل در غزلیات حافظ، شگردهای خاص شاعر را در آفرینش تصویر به گونه­ای متفاوت آشکار سازد.

ساختار دستوری در شعر حافظ همچون تار و پودی است که همراه با صور خیال و شگردهای خاص وی، به­کار رفته و شعر او را به زیبایی در هم تنیده است. شاعر با استفاده از امکانات زبانی و بیانی خویش برجنبه‏های بلاغی کلام افزوده است. انکار ناشدنی است که شعر حافظ نشان برجسته­ای از نوآوری دارد که این تشخّص از دو رهگذر شعر او را دست نیافتنی نموده: اول به دلیل حجم بالای عناصر گوناگون است که سنت­ قرن­های پیشین به او سپرده و دوم مهارت سبکی و بلاغی خود اوست که حافظ را در تاریخ غزل­سرایی بی­مانند کرده است.

فعل از مهمترین ابزار شاعر در ایجاد موسیقی مطلوب وتصویر آفرینی است که در غزل‌های حافظ به اشکال گوناگون به‌کار رفته ‌است. تعداد افعال موجود در غزلیات حافظ، 10065 فعل است که از 1840 مصدر ایجاد شده­است. از این تعداد 1818 فعل مرکب است. حافظ به دلایل متعدد گاهی اجزای فعل را بدون فاصله آورده و بدین وسیله ایجاد ظرافت و زیبایی نموده‌، گاه نیز با فاصله انداختن میان فعل و اجزای آن به تصویر آفرینی پرداخته است. گاهی نیز با جابه‌جایی اجزا، تأکید خویش را به امر خاصی بیان می­کند. در این پژوهش عوامل متعدد کاربرد فعل در اشعار حافظ و رابطة آن با زیبایی‏شناسی را برای نمونه ذکر خواهیم نمود. اساس کار در این پژوهش، دیوان حافظ تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی می­باشد.

پیشینة تحقیق

محققان زیادی به بررسی فعل و کارکرد­های آن در متون مختلف پرداخته­اند اما تاکنون پژوهشی مستقل در باب کاربرد هنری فعل در غزلیات حافظ انجام نشده است. مقالات مرتبط با پژوهش حاضر به شرح زیر می‏باشد.

ایرانزاده، نعمت­الله مجلة پژوهش­های ادبی، 1382، شمارة 2، «تحلیلی بر کاربرد هنری فعل در غزلیات سعدی» نگارنده در این پژوهش به بررسی ویژگی­های نحوی، نظام تعدی و فرایندهای معنایی در غزلیات سعدی پرداخته و نتیجه گرفته است که توازن نحوی با تجانس­های آوایی و سایر تناسبات موسیقایی بین زوج فعل­ها در شعر سعدی به توازن سبکی‌ منجر شده است.

شنبه­ای، رقیه، مجلة بهار ادب، سال سوم، شماره، چهارم، شماره پیاپی 10، «چگونگی کاربرد فعل در نثر گلستان(یک ویژگی خاص)» نگارنده در این پژوهش به بررسی ساختار نحوی فعل در نثر گلستان پرداخته و نتیجه گرفته است که خروج از هنجار زبان سبک خاصی برای سعدی رقم زده و این سبک فردی در حوزه‏های نحوی، زبانی و موسیقایی نهفته است.

کاربرد هنری فعل در شعر حافظ

حافظ برای بیان مفاهیم مورد نظر خویش و آفرینش تصاویر زیبا و بدیع به افعالی نیاز دارد که به­طور عادی در اختیارش نیست. بنابر این خود به آفرینش دست می­زند و با استفاده از خاصیت ترکیبی زبان فارسی، با ترکیب چند واژه، افعالی با معانی نو و زیبا خلق می­نماید که بعد از وی نیز این افعال مورد استفاده دیگر شاعران قرار می­گیرد. استفاده از فعل مرکب یکی از آفرینش­های حافظ است. از میان افعال به­کار رفته در غزلیات این شاعر، سهم افعال مرکب 1818 فعل از 898 مصدر است که 257 مورد به­صورت امری، 278 مورد نفی، و 157 مورد نهی در میان آن مشاهده می­شود «فعل مرکب، فعلی است که از پیوند یک «همکرد» مانند: کردن، نمودن، داشتن و... با اسم، صفت، یا بن فعل و یا جزء دیگری که «فعل­یار» نامیده می‏شود پدید­می­آید. مانند محبت­کردن، دوست­داشتن و... که واژه‏های محبت و دوست را فعل‏یار و کردن و داشتن را همکردگویند» (گیوی، 869: 1380). برخی دیگر «همکرد» را فعل‏ یار یا فعلی کمکی نامیده­اند (فرشیدورد، 413: 1384). از دیگر شگردهای حافظ در کاربرد فعل، استفاده از ظرفیت­های بلاغی زبان است. شاعر با درآمیختن بلاغت به فعل، به­عنوان مهمترین بخش کلام، تأثیر کلام خویش را دوچندان نموده­است. از جمله شگردهای بلاغی حافظ در فعل آرایه‏های تکرار، تضاد، متناقض نما، استخدام، ایهام و دیگر صنایع بدیعی همراه با جنیه‏های آوایی و موسیقایی است که در ادامه بحث و بررسی قرار می­گیرد.

کارکرد بلاغت در فعل

1 ـ خلق موسیقی

حافظ هنرمندی بی­نظیر است که توانسته اندیشة عالی خود را در قالبی ظریف و برجسته مطرح کند و آن­را به کمال برساند. خلاقیت بی‌نظیر وی در اکثر اشعارش مشاهده می­شود. در برخی غزل­ها توانسته است فکر اصلی و محوری خویش را در قالب ردیف تکرار نماید «ردیف جزء شخصیت غزل است، غزل موفقی که ردیف نداشته باشد کم داریم» (شفیعی‏کدکنی، 156: 1373) و گاه با حفظ نقش موسیقایی ردیف بر آنچه می‌اندیشیده تأکید می­نماید مانند غزل 16 که ردیف «انداخت» را برای نشان دادن رفتار خصمانة معشوق به­کار برده­است:

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد

 

به قصد جان من زار ناتوان انداخت
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

 (حافظ، 20: 1386)

و یا در غزل 17 که ردیف «بسوخت» لحن و آهنگ متنوعی را با مضمون «آتش» تنظیم کرده­است:

سینه­ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت
تنم از واسطة دوری دلبر بگداخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

 

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

 (همان: 21)

قدرت خارق‌العادة‌ نیروی تخیل و ذوق هنری و زیبایی آفرینی شاعر توأم با چینش درست و به‌جای فعل در اثنای سخن، موجب گردیده است که شعر حافظ از بلاغت و شیوایی برخوردار گردد.

1ـ1ـ واج­آرایی

یکی از شگردهایی که حافظ برای ایجاد موسیقی به­کار می­برد تکرار واج است شاعر با تکرار یک واج مشخص که در فعل وجود دارد نوعی موسیقی ایجاد می­کند «تکرار صامت­ها و مصوت­های مشترک در زنجیرة مصراع یا بیت عامل اصلی ایجاد نظام موسیقایی در شعر او[حافظ] است» (شفیعی‏کدکنی، 437: 1373). مانند:

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

 

که تا ز خال تو خاکم شود عبیز آمیز

(حافظ، 185: 1386)

واج «خ» که در فعل وجود دارد در بیشتر واژه‏ها تکرار شده است. تکرار واج «خ» زیبا نیست و طبعاً خواننده از آن لذت نمی­برد. اما اگر دقت نماییم مشاهده می­شود که مقصود شاعر از تکرار این واژه تداعی صدای گریه است؛ همان خواب ابدی و مرگ. واج «خ» و تکرار آن با توجه به مضمون بیت می­تواند تداعی کنندة صدای شخص در حال احتضار یا به خواب رفته باشد و تکرار واژة خاک نیز به آن قوت می­بخشد.

کشتی شکستگانیم‏ای باد شرطه برخیز

 

باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

(حافظ، 12: 1386)

در این بیت نیز تکرار واج «ش» که در بخشی از فعل آمده است و امتداد آن، صدای کشتی شکسته شده و نفوذ و فوران آب از قسمت­های شکسته کشتی را تداعی می‏کند. آمیختن صامت «ش» با واج پرتکرار «ر»، به نوعی صدای ریختن آب را برای شنونده تداعی می­کند.

حافظ این­گونه با تکرار هنرمندانه حروف و واژه‏ها نوعی موسیقی ایجاد نموده و ذهن خواننده را از صورت کلام به عمق و بطن آن سوق می­دهد و وی را متوجه وجود معانی متعدد و وجوه متفاوت و نیز ارتباط بسیار تنگاتنگ بین اجزای کلام می­نماید. خواننده نیز با بازخوانی و تحلیل می­تواند این روابط پنهان را کشف نماید و با درک معانی شگفت­انگیز از آن لذت ببرد. ایجاد موسیقی از رهگذر تکرارهای آوایی یکی از انواع موسیقی درونی است. مخاطب در شعر حافظ، «واج­آرایی یا نغمة حروف» را به وضوح مشاهده می­نماید.

2ـ1ـ ردیف فعلی

بیشترین کارکرد فعل در غزلیات حافظ، استفاده از آن برای ردیف است که در ایجاد موسیقی نقش بسزایی دارد. به عقیده شفیعی‏کدکنی «آنچه به عنوان یک اصل در سراسر دیوان او [حافظ]، قابل بررسی است، رابطه­ای است که میان قافیه و ردیف و دیگر کلمات از لحاظ تشابه صوتی یا وحدت آوایی وجود دارد» (شفیعی‏کدکنی، 1373: 437). در ابیات زیر می­توان رابطه آوایی ردیف فعلی را به راحتی با دیگر اجزای جمله مشاهده نمود. به­خصوص وقتی از ردیف بلند «که تو دانی» استفاده می­کند نمود موسیقایی برجسته­تر می­شود:

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه­شود

 

پیش پایی به چراغ تو ببینم چه­شود

(حافظ160: 1386)

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر

 

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

(همان: 174)

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

 

گذر به­کوی فلان کن در آن زمان که تودانی

(همان: 327)

2ـ تأکید

گاه حافظ برای برجسته کردن شعر و مضمون مورد نظر خویش از هنجار گریزی با استفاده از فعل مرکب، بهره می­گیرد مانند:

من به سر منزل عنقا نه به­خود بردم راه

 

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

(حافظ، 220: 1386)

 

نه حافظ می­کند تنها دعای خواجه توران­شاه

 

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

(همان: 311)

در دونمونة‌ بالا شیوة به­کارگیری فعل مرکب «راه بردن» و «دعا کردن» در خدمت استحکام، ظرافت و شیوایی کلام حافظ قرار گرفته است. اولاً «همکرد» را برای تأکید کلام مقدم نموده است، ثانیاً با توجّه به این­که فعل، منفی است و می‌بایست پیشوند «ن» را به همکرد وصل کند؛ اما برای برجسته نمودن کلام خویش و گریز از بدیهی سرایی، دست به نوعی هنجار گزینی می­زند و با انتخابی بهتر، شکل متعارف فعل نفی را به‌کار نمی­گیرد و با گریز از هنجار کلام، آن را به صورت «نه... بردم راه» و «نه... می‌کند.... دعا» به کار برده است تا به این وسیله هم بر کلام خویش تأکید بیشتری نماید و هم به زیبایی آفرینی در کلام بپردازد.

در برخی موارد حافظ به منظور تأکید بر اندیشه‌ و مفهوم ذهنی خویش علاوه بر تقدیم همکرد، آن را با پیشوند «می» همراه کرده است تا به این وسیله علاوه بر تأکید، بر زیبایی هنری و عظمت شعر خویش نیز بیفزاید. او با هنرمندی تمام، اندیشه و تخیل را به هم پیوند می­زند و با استفاده از ظرافت­های دستوری و بلاغی بین نحو زبان و بلاغت پیوند محکمی برقرار می­نماید. درابیات زیر شاهد این نوع هنرنمایی حافظ هستیم:

سال­ها دل طلب جام جم ازما می­کرد

 

آنچه خود­داشت ز بیگانه تمنا می­کرد

(حافظ، 103: 1386)

درمثال­هایی که ذکر آن رفت، هنر حافظ در به­کارگیری فکر اصلی و محوری در جایگاه ردیف و خلاقیت بی­نظیر شاعر در حفظ نقش موسیقایی کلام به وضوح نمایان است.

3ـ آفرینش تصویر و معنا

یکی از محوری­ترین و مهم­ترین معیارها برای شناخت میزان خلاقیت و نوآوری شاعران، شناخت و تحلیل بیانی تصاویر شاعرانه و هنری اشعار آن­هاست، چرا که بدون در نظر گرفتن آن نمی­توان به جایگاه واقعی شاعر و نیز میزان تأثیری را که آن‏ها از شاعران پیش از خود پذیرفته­اند، پی برد. حافظ با نبوغ شگفت انگیز خود توانسته است افکار و اندیشه‏های خویش را در موضوعات متعدد، به کمک عاطفه و خیال در هم آمیخته و تصاویری زیبا و ناب بیافرینند. این شگردها باعث می‏شود که کلام تصویری شود و دلالت­های متعددی داشته باشد و از زبان عادی فاصله بگیرد. این نوع تصویر پردازی سبب جذب مخاطب می­شود و شاعر در پی آن است که با به تصویر کشیدن ذهنیات خویش، بر مخاطب تأثیر بیشتری بگذارد. «تصویر حلق زدن دو چیز از دو دنیای متغایر، بوسیله کلمات، در یک نقطه معین است. این دو چیز یا چندین چیز، ممکن است ظرفیتهای عاطفی یا فکری داشته باشند و نیز معمولا به زمانها و مکانهای مختلف، تعلق دارند که بوسیله تصویر، به یک جا جمع می­شوند. قدرت تصویر سازی، مهمترین قسمت قدرت تخیل است. قدرت تخیل، یعنی شور و هیجانی کامل که به­کار می­افتد تا احساسها و اشیاء و تجربیات مختلف و متعلق به زمانها و مکانهای مختلف را در یک لحظه­ی خاص در کنار هم جمع کند و یا بر روی یکدیگر منطبق کند و در لحظه­ای کوتاه، زمانی بیکران و در مکانی محدود، سرزمینی پهناور را ارائه دهد» (براهنی، 1371: 114).

 تصاویر بلاغی در غزلیات حافظ فنی و هنری است. ایهام، استعاره، کنایه، استخدام، تضاد، متناقض نما در تصویرهای فعلی وی کاربرد فراوانی دارد که در ادامه به بررسی آن می­پردازیم.

 

1ـ3. تضاد

هرگاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید می‏آید.

این نوع آرایه نیز در اشعار حافظ کاربرد بالایی دارد.

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست

 

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

(حافظ، 23: 1386)

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

 

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

(همان: 97)

2ـ3. کنایه

کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک باشد، و این دو معنی لازم و ملزوم یکدیگر باشند و گویندة آن جمله را به گونه­ای ترکیب نماید که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد. در اشعار حافظ کنایه بسامد بالایی دارد که بیشتر این کنایات در فعل است.

یارم چو قدح به دست گیرد

 

بازار بتان شکست گیرد

(همان: 106)

شکستن بازار کنایه از بی‏رونق شدن است.

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

 

که زیر سلسله رفتن، طریق عیّاریست

(همان: 53)

خیال پختن کنایه از آرزوی محال داشتن است

من هماندم که وضو ساختم از چشمة عشق

 

چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست

(حافظ، 25: 1386)

چهار تکبیر زدن کنایه از ترک همیشگی چیزی است.

3ـ3ـ ایهام

ایهام یا توریه به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد (وطواط، 1362: 39). ایهام، هنری‏ترین آرایه معنوی و شاخصّه‌ اصلی و ویژگی برجسته اشعار حافظ است (خرمشاهی، 1368 ج 1: 32). در اینجا برای ایهام، ایهام تناسب و ایهام تضاد چند نمونه ذکر می­شود.

ساقی به­صوت این غزلم کاسه می­گرفت

 

می­گفتم این حدیث و می­ناب می­زدم

(حافظ، 221: 1386)

کاسه گرفتن هم به معنای ظاهری آن است و هم به معنای گدایی؛ که در اینجا معنای دوم مراد شاعر است.

ایهام تناسب:

کدام آهن دلش آموخت این آئین عیاری

 

کز اول چون برون آمد ره شب زنده­داران زد

(همان: 110)

بین «عیار» و «ره­زدن» تناسب و بین آن‏ها و هم چنین «شب­زنده­دار» ایهام تناسب است.

ایهام تضاد:

خیال شه­سواری پخت و شد ناگه دل مسکین

 

خداوندا نگه­دارش که بر قلب سواران زد

(همان: 110)

«نگه داشتن» به معنای حفظ کردن است، امّا در معنای ایهامی توقف با «شدن» به معنای «رفتن» ایهام تضاد دارد.

4ـ3 ـ استخدام

استخدام آن است که فعل جمله «در ارتباط با مشبه یک معنی و در ارتباط با مشبه‏به معنی دیگر دارد» (شمیسا، 1381: 145).

در عین گوشه­گیری بودم چو چشم مستت

 

واکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

(حافظ، 212: 1386)

 «مایل شدن» در پیوند با ابرو، به معنای «خمیده و چنبرین» است، اما در ارتباط با حافظ در معنای «مشتاق و علاقمند» می‌باشد.

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

 

او خود به ما گذر چو نسیم سحر نکرد

(حافظ، 101: 1386)

«ایستاده­» در پیوند با «من» به معنای پایداری و وفاداری بر عهد است اما در ارتباط با شمع به معنای سر پا، است. گذر نکرد در ارتباط با او به معنای عبور است اما در ارتباط با نسیم، وزیدن نسیم است.

 

5ـ3 ـ استعاره

استعاره، در لغت به معنای عاریه خواستن و به کار‏گیری لغتی به جای دیگری است و در اصطلاح به­کار بردن واژه­ای به جای واژه دیگر به علاقه شباهت است، استعاره در حقیقت تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها «مشبه‏به» آن باقی مانده است. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال­انگیزتر از تشبیه می­کند. همچنین استعاره نوعی مجاز است؛ با این تفاوت که اگر علاقه (ارتباط بین معنای حقیقی و مجازی) از نوع مشابهت باشد، استعاره است و اگر علاقه، مشابهت نباشد، مَجاز است. استعاره نیاز به قرینه (علامت و نشانه­ای که ذهن را از معنای ظاهری به معنای مورد نظر رهنمون کند) دارد تا معلوم شود، معنای اولیه و ظاهری کلمه، مورد نظر نیست (شمیسا، 1379: 57ـ58).

گره به باد مزن گرچه بر مراد رود

 

که این سخن به مثل مور با سلیمان گفت

(حافظ، 68: 1386)

گره به باد زدن استعاره از عملی غیر ممکن است.

اگرچه مستی عشقم خراب کرد ولی

 

اساس هستی من زان خراب­آباد است

(همان: 32)

خراب کرد استعاره از مستی و بیهوشی است.

6ـ3 ـ متناقض نما

تصاویر متناقض نما یا «ناسازی هنری آن است که دو ناساز؛ در همان هنگام که ناسازند، با هم پیوند و همبستگی داشته باشند؛ مانند دو روی سکّه که با همه ناسازی، سخت با هم پیوسته‏اند؛ و از یکدیگر جدایی نمی‏توانند گرفت» (کزازی، 1373: 107).

در واقع حافظ برای برانگیختن قوة خیال خواننده و به حالت تعلیق نگه داشتن وی از این‏گونه تصاویر بهره می­گیرد، به گونه­ای که خواننده در آغاز متوجه رابطة تناقض در تصویر نمی­شود اما پس از درک آن به هنرمندی شاعر، در ارتباط برقرار کردن بین اشیاء متناقض پی می­برد. «حافظ، وقتی آینة تمام­نمای نیازهای هنری و روحانی انسان و انسانیت می­شود که «خرقة زهد و جام می» ـ هر دو ـ را «از جهت رضای دوست» با خویش حفظ می­کند و به اسلوب شطح و بیان نقیضی می­رسد» (شفیعی‏کدکنی، 432: 1373).

به آب روشن می‏عارفی طهارت کرد

 

علی­الصباح که میخانه را زیارت کرد

(حافظ، 96: 1386: )

طهارت با آب می‏و زیارت میخانه دو مفهوم متناقض است که شاعر به کار برده است.

قدم دریغ مدار از جنازة حافظ

 

که گرچه غرق گناه است می­رود به بهشت

(همان: 62)

به بهشت رفتن شخصی که غرق گناه است مفهومی است که جمع آن غیر ممکن به­نظر می­رسد اما حافظ با بیان این مطلب در پی آن است که ذهن خواننده را دچار تعلیق نماید.

 

 

4ـ به­کارگیری ترکیب­های عامیانه در فعل

از دیگر شگردهای حافظ در گزینش فعل، استفاده از زبان عامیانه است او شاعری مردمی است که با مردم عادی تعامل دارد و از گرفتاری­های آن‏ها سخن می­گوید و برخی واژه‏های رایج بین آن‏ها را در ساختمان شعر خویش به­کار می­گیرد. هنر او در این است که حتی واژه‏های منفی و دشنام آمیز را نیز با هنرمندی تمام در بافت شعرخویش قرار داده به گونه­ای که برای معانی مورد نظر هیچ واژه­ای بهتر از آن را نمی­توان جایگزین نمود.

ساقیا برخیز و در ده جام را

 

خاک بر سر کن غم ایام را

(همان: 14)

چه آسان می­نمود اول غم دریا به بوی سود

 

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی­ارزد

(همان: 108)

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

 

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

(همان: 248)

استفادة بجا، از واژه‏های منفی، خاک بر سر کن، غلط کردم، ناکسم و... در شعر حافظ نشانه دیگری از ذهن خلاق شاعر در واژه­گزینی است؛ چراکه او حتی از بدترین واژه‏های دشنام­آمیز نیز برای بیان مفهوم مورد نظر بهره می­گیرد و مجموعه­ای از این فنون است که شعر حافظ را رستاخیز نموده است.

5ـ ساختار فعل در غزلیات حافظ

پربسامد‌ترین ساختار فعلی در غزل‌های حافظ فعل مرکب است؛ این نوع کاربرد فعلی نشانگر نوعی ساده‌گریزی و ترکیب‌گرایی شاعر است. در واقع فعل­های کهن، در دیوان حافظ جای خود را به فعل مرکب داده‌اند، که پس از وی کاربرد فراوانی در زبان فارسی یافته­است.

تعداد افعال مرکب موجود در غزل‌های حافظ بیش از فعل­های ساده است. شاعر به دلیل کارکردهای متعدد فعل مرکب و ایجاد ترکیبات خاص خویش از این نوع فعل بهره می­گیرد.

یک واژه در گذر از اعصار ماضی به عصر نوین، تحولاتی را پذیرا می­شود. واژه‏های بسیاری در ذهن و کاربرد پیشینیان بوده است که اکنون دیگر در مکالمات و مکاتبات روزمرة ما نقشی ندارد و دست نسیان نقش آن را از صحیفة خاطر سترده است. تحول واژگانی امری ناگزیر است، چرا که به اقتضای پیشرفت صنعت و تکنولوژی، زبان نیز دستخوش تغیراتی می­شود و تحول واژگانی را رقم می­زند. واژه­ در گذر از بزنگاه تاریخ به­سوی عصر مدرن، در سه شکل به زبان این عصر ورود پیدا می­کند: یا به همان شکل سابق به حیات خود ادامه می­دهد یا تحول معنایی پیدا می­کند یا متروک شده و به­کلی فراموش می­شود. در این قسمت میزان افعال مرکب در اشعار حافظ که پویا و زنده و اکنون نیز کاربرد دارد و به حیات خویش ادامه می‏دهد، مورد بررسی قرار می­گیرد و سپس افعال کهن در بوتة نقد قرار می­گیرد.

1ـ5 ـ فعل‌های مرکب پویا

 به غیر از تعدادی اندک، تمامی فعل‌های مرکب موجود در غـ زل‌های حافظ پویا دیرنده و زنده هستند به این معنا که تحولّات زبان هیچ‌گونه تغییری در ساختار و نحوه‌ کاربرد آن‏ها ایجاد ننموده و امروزه هم با همان شیوه مورد استفاده قرار می‌گیرند که به چند نمونه اشاره می‌شود:

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت

 

گمگشته­ای که بادة نابش به کام رفت

(همان: 64)

فعل­های «نصیحت مکن» و «ره نیافت» امروزه نیز به همین شکل کاربرد دارد.

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او

 

گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

(همان: 70)

«نگاهی کن» نیز جزء افعالی است که امروزه به همین صورت کاربرد دارد.

2ـ5 ـ فعل‌های مرکب کهن

این‌گونه افعال، امروزه تحت تأثیر تحولاّت فرسایشی زبان‌، در بزنگاه ورود به مدرنیسم متوقف شده و تحولات را تاب نیاورده است، تقریباً از گردونة‌ زبان فارسی خارج شده‌ و یا این‌که کمتر مورد استفادة نویسندگان و شاعران قرار می‌گیرد. این افعال در غزل‌های حافظ به‌ندرت به‌کار‌رفته‌اند که عبارتند از:

دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن

 

ابروی کماندارت می­برد به پیشانی

(حافظ، 325: 1386)

 گوش داشتن: انتظار کشیدن

کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه

 

که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

پروانه یافتن: اجازه یافتن

این فعل­ها امروزه کاربرد ندارند و به این شکل به­کار نمی­روند.

با بررسی ساختار افعال مرکب موجود در غزل‌های حافظ می­توان دریافت که بیشتر افعال به­کار رفته در شعر این شاعر توانمند، پویا و زنده است و با گذشت زمان دچار دگرگونی‌های زبانی نشده است و امروز نیز بدون تغییر در دسترس شاعران و نویسندگان قرار دارد.

 

 

نمودار بسامد عناصر بلاغی در افعال

 

 

نمودار بسامد افعال پویا و کهن

 

نتیجه

حافظ هنرمندی بی­نظیر است که با شناخت کامل از ظرفیت­ افعال، و به­کارگیری بلاغت توانسته شعر خویش را زیبا و شگفت­انگیز سازد. شاعر با توجه به اینکه فعل بخش اصلی جمله است، در گزینش آن دقتی وافر به­خرج داده­ و از تمام امکانات زبان حتی زبان عامیانه نیز بهره گرفته­است. مجموعه­ای از این توانمندی­ها سبب بی­همتا بودن شعر وی گشته­است.

تضاد از پربسامدترین شگردهای بلاغی است که حافظ در جایگاه فعل به­کار گرفته است. این عنصر بلاغی با 47 درصد کاربرد در رتبة نخست قرار گرفته است. این نوع کاربرد فعل موجب لذت مخاطب می­شود، او برای کشف روابط بین عناصر متضاد، خود به جستجو می­پردازد و کشف ارتباط آن‏ها و پی بردن به پیام شاعر برای خواننده، لذت­بخش­است. پس از تضاد؛ کنایه، ایهام، استخدام، استعاره و متناقض نما به­ترتیب بیشترین بسامد را دارد. از دیگر شگردهای حافظ در زیبایی­آفرینی، انتخاب ردیف­های فعلی است که در گوشنوازی شعر او تأثیر بسزایی دارد و علاوه براین، سبب پویایی شعر وی گشته­است.

فعل مرکب، در غزلیات حافط در میان سایر افعال نمود برجسته­ای دارد. این نوع فعل به دلیل کارکردهای متفاوت مورد توجه شاعر بوده­است. بیشتر افعال مرکب در غزل‌های حافظ، پویا و زنده است و درصد بسیار کمی از افعال مورد استفادة این شاعر را افعال کهن تشکیل می­دهد. حافظ با استفاده از ذهن خلاق خویش، بین فعل و بلاغت ارتباط برقرار نموده و اکثر ظرفیت­های فعلی را در خدمت اندیشه و آفرینش تصویر به­ کار گرفته­است. مجموعة این شگردها شعر حافظ را بی­بدیل ساخته است. در واقع بخش مهمی از بار موسیقایی، زیبایی­ها و نکات بلاغی غزلیات حافظ، در گرو به­کارگیری هنرمندانه افعال است.

 


 

 

 



* استادیار دانشگاه زابل ، گروه زبان و ادبیات فارسی، زابل، ایران.

** مدرس دانشگاه زابل ، گروه زبان و ادبیات فارسی، زابل، ایران.

منابع و مآخذ

1ـ ایران­زاده، نعمت­اله، «تحلیلی بر کاربرد هنری فعل در غزلیات سعدی»، مجلة پژوهش‏های ادبی، شماره 2، 1382، 62ـ37.

2ـ احمدی‏گیوی، حسن. دستور تاریخی فعل. تهران: قطره، جلد دوم، 1380.

3ـ براهنی، رضا. طلا در مس. تهران: میثاق، جلد اول، 1371.

4ـ حافظ، شمس‏الدین محمد. دیوان حافظ. بر اساس نسخةعلامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی. مشهد: نیکا، چاپ اول، 1386.

5  شفیعی‏کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران: آگاه، چاپ سوم، 1373.

6ـ ـــــــــــــــــــــــ . صور خیال در شعر فارسی. تهران: آگاه، چاپ ششم، 1375.

7ـ شمیسا، سیروس. بیان و معانی. تهران: فردوس، چاپ پنجم، 1379.

8ـ ـــــــــــــــ . نگاهی تازه به بدیع. تهران: فردوس، چاپ چهاردهم، ویرایش دوم، 1381.

9ـ شنبه­ای، رقیه، «چگونگی استفاده از فعل در نثر گلستان (یک ویژگی خاص)»، فصلنامة بهار ادب، سال سوم، شماره چهارم، 1389، 101ـ86.

10ـ فرشیدورد، خسرو. درباره­ ادبیات و نقد ادبی. تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1384.

11ـ خرمشاهی، بها‏الدین. حافظ نامه. تهران: سروش، جلد اول، 1368.

12ـ کزازی، میرجلال‏الدین. زیبایی‏شناسی سخن پارسی. تهران: مرکز، 1373.

13ـ وطواط، رشید‏الدین. حدائق‏السحر فی دقائق‏الشعر. تصحیح اقبال سنایی، 1362.