تصویر‌آفرینی با اصطلاحات نجومی و صور فلکی در ویس و رامین اسعد گرگانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

منظومۀ ویس و رامین نخستین مثنوی عاشقانه در قلمرو ادبیات فارسی است. هم‌چنین، از لحاظ آرایه‌های ادبی خلق‌شده در آن، اثری پیشگام در ادبیات فارسی به شمار می‌رود. شاعر با استفاده از عناصر گوناگون مؤفق به آفرینش تصاویر بدیع شده که اصطلاحات نجومی از آن جمله است. به این اعتبار، در پژوهش حاضر، موضوعاتی مانند عناصر و احکام نجومی، اسطوره‌ها و باورهای عامیانه و تأثیر اجرام در سرنوشت انسان‌ها و اسامی صور فلکی هم‌چون ناهید، ماه، خورشید و مشتری و نیز، اعتقاد به سعد و نحس‌بودن ستارگان، پرستش اجرام و یاری خواستن از آن‌ها، روز و ساعت نیکو و... بررسی و کاویده شده است. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه‌ای است. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که دانش فخرالدین اسعد گرگانی در زمینۀ نجوم و باورهای عامیانه نسبت به عناصر آسمانی درخور توجه است و قدرت ادبی او در خلق تصاویر بدیع برجسته به نظر می‌رسد.

کلیدواژه‌ها


تصویر‌آفرینی با اصطلاحات نجومی و صور فلکی
در ویس و رامین اسعد گرگانی

علی‌محمد رضایی‌هفتادر*

دکتر مظاهر نیک‌خواه**

دکتر حسین خسروی***

چکیده  

منظومۀ ویس و رامین نخستین مثنوی عاشقانه در قلمرو ادبیات فارسی است. هم‌چنین، از لحاظ آرایه‌های ادبی خلق‌شده در آن، اثری پیشگام در ادبیات فارسی به شمار می‌رود. شاعر با استفاده از عناصر گوناگون مؤفق به آفرینش تصاویر بدیع شده که اصطلاحات نجومی از آن جمله است. به این اعتبار، در پژوهش حاضر، موضوعاتی مانند عناصر و احکام نجومی، اسطوره‌ها و باورهای عامیانه و تأثیر اجرام در سرنوشت انسان‌ها و اسامی صور فلکی هم‌چون ناهید، ماه، خورشید و مشتری و نیز، اعتقاد به سعد و نحس‌بودن ستارگان، پرستش اجرام و یاری خواستن از آن‌ها، روز و ساعت نیکو و... بررسی و کاویده شده است. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه‌ای است. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که دانش فخرالدین اسعد گرگانی در زمینۀ نجوم و باورهای عامیانه نسبت به عناصر آسمانی درخور توجه است و قدرت ادبی او در خلق تصاویر بدیع برجسته به نظر می‌رسد.

واژه‌های کلیدی

ویس و رامین، نجوم، ادبیات، تصویرسازی.

مقدمه

فخرالدین اسعدگرگانی نخستین شاعر بزرگ اواسط قرن پنجم و از داستان‌سرایان بزرگ ادبیات فارسی است. مهم‌ترین اثر او، ویس و رامین، نخستین منظومۀ عاشقانه و غنایی در ادبیات فارسی به شمار می­رود و از این لحاظ اهمیت بسیار دارد. این مثنوی از این جهت که داستان کهن ایرانی است و نیز به دلیل فصاحت و بلاغت، دارای اعتبار و روایی است، ولیکن پس از غلبۀ عواطف دینی در ایران و هم‌چنین بعد ازسروده شدن داستان‌های منظوم نظامی گنجوی و مقلدان وی، از شهرت و رواج داستان ویس و رامین کاسته و نسخه‌های آن کمیاب شد؛ چرا که بسیاری از موقعیت‌ها و تصاویر داستان به دور ازموازین اخلاقی و اجتماعی محیط اسلامی بود. با این حال، منظومۀ مذکور تا اوایل قرن هفتم، داستانی مشهور و مورد علاقۀ عموم بوده است. روش فخرالدین اسعدگرگانی در نظم این داستان ـ همان‌طور که در میان شاعران قرن چهارم به بعد متداول بود ـ همان است که ناقلان داستان‌های قدیم نظم فارسی داشتند. تصرف شاعران در این‌گونه داستان‌ها، آرایش‌های ظاهری و معنوی از قبیل آراستن معانی به الفاظ زیبا، تشبیهات بدیع و اوصاف دل‌انگیز است. متن پهلوی داستان چنان‌که فخرالدین اسعد گفته است بدون آرایش‌های لفظی و معنوی بوده است. شاعر این داستان را خود به نظم درآورده و تشبیهات و استعارات زیبایی را در آن به کاربرده، که غالباً در ادبیات فارسی تازگی داشته است. او برای خلق تصاویر بکر ادبی از عناصر بسیاری استفاده کرده که توجه به اصطلاحات نجومی از آن جمله است.

 بیان مساله و سوالات تحقیق

در این پژوهش، تحلیل تصاویر با رویکرد نجومی در منظومۀ ویس ورامین فخرالدین اسعد گرگانی صورت گرفته است که در نمایاندن ذهن هنری شاعر و قدرت خلق اثر او، تأثیر بسزایی دارد. در پژوهش حاضر، موضوعاتی مانند عناصر و احکام نجومی، باورهای عامیانه و تأثیر اجرام در سرنوشت انسان‌ها و اسامی صور فلکی هم‌چون ناهید، ماه، خورشید و مشتری و نیز، اعتقاد به سعد و نحس بودن ستارگان، پرستش اجرام، روز و ساعت نیکو و... بررسی و کاویده شده است.

پرسش‌های تحقیق

مهم‌ترین پرسش‌های تحقیق، عبارت است از:

ـ آیا مضامین رو و شب در خلق تصاویر ادبی در ویس و رامین برجسته بوده‌اند؟

ـ فخرالدین اسعدگرگانی از کدام آرایه‌ها در ارتباط با اصطلاحات نجومی بهره گرفته است؟

ـ مهم‌ترین کارکردهای اصطلاحات نجومی در ویس و رامین چیست؟

اهداف و ضرورت تحقیق

تاکید این تحقیق بر شیوۀ تصویرآفرینی فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین از آن رو حائز اهمیت است که در غا‌لب پژوهش‌هایی که پیرامون این منظومه انجام شده، به وجه غنایی و مضامین عاشقانۀ آن پرداخته‌اند ولی پرداختن به وجه و رویکرد نجومی، با وجود اهمیتی که دارد، از قلم افتاده است و اما اهداف اولاٌ، آشنایی با شمّ والای هنری فخرالدین اسعدگرگانی در ایجاد تصاویر زیبای نجومی و ثانیاٌ دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی می‌توانند با بهره‌مندی از نتایج این تحقیق، میزان هنرمندی شاعران را مشخّص کرده، در مقایسۀ آنان با یک‌دیگر به شکلی علمی وبا ترسیم جداول آماری در بارۀ قدرت تصویر‌آفرینی شاعران نظر بدهند‌‌.

پیشینه تحقیق

در ارتباط با منظومۀ ویس و رامین پژوهش­هایی صورت گرفته است. از این بین، دکتر محمد‌علی اسلامی‌ندوشن (1346) در مقاله­ای در کتاب جام جهان­نما و محجوب (1377) در «مقدمه­ای بر منظومۀ ویس و رامین» به طرح و شرح موضوعاتی در پیوند با این اثر پرداخته­اند. هم‌چنین، قدمیاری و دل­افروز (1390) در مقاله­ای با عنوان «کارکرد عناصر فانتزی در مثنوی ویس و رامین»، تاج‌­بخش و حسن­پور (1390) در مقاله­ای با عنوان «سبک­شناسی ده­نامۀ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی» و محمدپور (1390) در مقاله­ای با عنوان «بررسی داستان ویس و رامین از لحاظ عناصر داستانی» سعی کرده­اند به جنبه­هایی از ویژگی­های ادبی این اثر اشاره کنند. پژوهش­های مشابه دیگری در ارتباط با موضوع این منظومه وجود دارد، اما در هیچ یک، به بررسی کاربرد اصطلاحات علم نجوم از لحاظ علمی و اسطوره­ای، آن­هم برای خلق تصاویر ادبی اشاره­ای نشده است. در نتیجه، این بخش از هنر گرگانی آن­گونه که باید معرفی و شناخته نشده است.

فخرالدین اسعد گرگانی و علم نجوم

فخرالدین اسعد گرگانی از جمله ادیبانی است که در زمینۀ نجوم اطلاعاتی کافی داشته و از دانش خود برای تصویرسازی­های بدیع در ویس و رامین استفاده کرده است، در نگاه فخرالدین اسعد گرگانی، سعد و نحس روزگار ناشی از حرکات سیاره­­ها است و اخترشناسان نقش پررنگی در تعیین زمان میمون و نامیمون وقایع دارند. استعاره­های هوشمندانه و تشبیهات بدیع و زیبا با استفاده از عناصر آسمانی، عمق دانش نجومی وی و توانایی او در به­ کارگیری از آن را بازگو می­کند. برای مثال، در گفتاری که در توصیف شب پرداخته است­ اصطلاحات علمی نجوم را با دقت تمام برمی­شمارد و هر یک از صورت­های فلکی را در جای خود ذکر و نماد هر یک را ترسیم می­کند:

دو پیکر باز چون دو یار در خواب

 

به یکدیگر پیچیده هم‌چو دولاب

 

به پای هر دو اندر خفته خرچنگ

 

تو گفتی بی­روان گشت و بی‌چنگ

 

اسد در یش خرچنگ ایستاده

 

 

کمان‌کردار دم بر سر نهاده

 

ز مشرق برکشیده طالع سعد

 

 

بدان تا بد بود پیوند موبد

به هم گِرد آمده خورشید با ماه

 

 

چو دستوری که گویدر از با شاهد

(فخرالدین اسعدگرگانِی، 1349: 89 )

در همین بخش، فلک و حرکات ستارگان تأثیرگذار در موقعیت­های داستانی دانسته شده است، به طوری که شاعر از بازیگردانی­های آن اظهار شگفتی می­کند:

فلک هر ساعتی‌‌سازی گرفتی

 

 

بر آوردی دگرگونه شگفتی

مشعبدوار چابک دست بـودی

 

عجایب‌های گـوناگون نمودی

اگر‌ نیکو بیندیشی ‌بدانی

 

که این بوده‌ست کار آسمانی

آبای علوی

در این باره باید گفت که منجمان پس از دورۀ ساسانی عموماً طبقات آسمان را هفت می‌پنداشتند و هر طبقه به یکی از سیارگان هفت‌گانه تعلق داشت. (یاحقی، 1386: 45) این سیارات عبارت­ هستند از: کیوان، بهرام، ناهید، اسد، تیر، خورشید، ماه. در ادب فارسی، این ترکیب «کنایه از نه­فلک یا هفت سیاره» (عفیفی، 1391: 1/6) است. در این راستا، گرگانی در بیت زیر، از این سیاره­ها با عنوان اندام آسمان یاد می­کند. بنا بر این تفسیر، هر کدام از سیاره­ها به منزلۀ بخشی از بدنۀ آسمان محسوب می­شوند و وظیفه­ای خاص بر عهدۀ آن­ها نهاده شده است.

چو تو گویی بگیرید آن فلان را

 

بلرزد هفت اندام آسمان را

(فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 586)

خسوف

یکی از پدیده­هایی که در ارتباط با خورشید و ماه جالب توجه پیشینیان بوده، خسوف است. بر اساس افسانه­ها، «ماه یا خورشید که می­گیرد برای این است که اژدها آن را در دهن خودش می­گیرد. برای این‌که اژدها بترسد و آن را قِی بکند، باید آتش­بازی بکنند، ساز بزنند، تیر خالی بکنند، تشت بزنند، آن وقت اژدها می­ترسد و آن را رها می­کند». (هدایت، 1390: 102) از این پدیدۀ نجومی در ویس و رامین هم، یاد شده است، به طوری که فخرالدین اسعد با عنایت به افسانۀ مذکور، تصویرهای شعری زیبایی آفریده است. در نگاه او، گاهی «ویس» ماه است و گاهی هم، «رامین» و اژدهای ویس، «شاه موبد» است و اژدهای رامین، «جدایی از ویس». بر این پایه، زمانی­که شاه موبد به ویس اجازه می­دهد به سرزمین ماه­آباد برود، ویس این خبر خوش را به دایه چنین بشارت می­دهد:

همیدون مادرم را مژدگان خواه

 

که رسته شد ز چنگ اژدها، ماه

 (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 180)

عناصر اربعه

فخرالدین اسعد گرگانی در بخش­های نخست کتاب به بیان­ حمد و توحید پروردگار، ستودن نظم خلقت و بازگوکردن اطلاعاتی دقیق از مواضع اجرام آسمانی می­پردازد و به این ترتیب، دانش خود از چگونگی نظم این امور را نشان می­دهد. این ابیات تنها بخشی است که صرفاً به معرفی اجرام آسمانی پرداخته می­شود و آرایه­های ادبی در آن دخالتی ندارد. فخرالدین اسعدگرگانی به خوبی از تأثیر ستارگان بر شرایط جوی و حیات گیاهان و جانوران بر روی زمین آگاه است. هم‌چنین، به نظر می­رسد از طریقۀ حرکت ستارگان در مدارهای مشخص و دگرگونی عظیمی که در اثر انحراف هرچند کوچک آن­ها از این مدار، بر حیات زمین رخ خواهد داد، آگاهی دارد. «نیاکان باستانی ما از حدود قرن دوم میلادی از حرکت تقدیمی زمین آگاهی داشته­اند و می­دانستند که محور زمین دارای دوران ملایمی ا‌ست (یک دور کامل آن تقریباً 26000 سال طول می­کشد). به علت همین حرکت تقدیمی و تغییر در جهت حرکت محور زمین است که موقعیت زمین نسبت به عهد گذشته کمی تغییرکرده است. یکی از اثرات مشهود این پدیده آن است که خورشید نسبت به دو هزار سال پیش حدود یک ماه در هر صورت فلکی زودتر وارد می­شود». (مکلر و همکاران، 1387: 13) همین رویکرد در شعر زیر نمود پیدا کرده است. آنجا که شاعر می­گوید:

نه یکسانند هـمواره به مقدار

 

 

به دیدار و به کردار و به رفتار

 

اگر بی‌اخترستی چرخ گردان

 

 

نگشتی مختلف ا‌وقات کیهان

 

نبودی این علل‌های زمانی

 

 

کزو آید نباتی زندگانی

 

چو این مایه نبودی رستنی را

 

 

نبودی جانور روی زمی را

 

وگر بی‌­آسمان بودی ستاره

 

 

جهان پر نور بودی هامواره

 

فروغ نور ظلمت را ز دودی

 

 

پس این کون و فساد ما نبودی

 

وگرنه کرده بودی چرخ مایل

 

 

بدین­ سان لختکی میل معادل

 

نبودی فصل­های سال گردان

 

نه تابستان رسیدی نه زمستان

 

( فخرالدین اسعدگرگانی، 1349: 3-2)

طالع‌بینی

طالع در لغت به معنای «برآینده و طلوع کننده، اختر و برج درجۀ طالع و نیز، جزیی است از منطقه البروج که در وقت مفروض در افق شرقی باشد. اگر آن وقت زمان ولادت شخصی بود، آن را طالع مولود یا طالع آن شخص گویند و اگر در اول سال شمسی باشد آن را طالع سال گویند و درجۀ آن را درجۀ طالع. طالع مشهورترین واژۀ احکام نجومی است». (برزگر خالقی، 1387: 675-674) طبق باور قدما، هر کدام از سیارات منظومۀ شمسی، با توجه به شکل و ظاهرخود، مظهری از مظاهر نور، دوستی، خشکی، زیبایی، عشق و جز این­ها بوده­اند. از مجموع نسبت این امور با یکدیگر و تلفیق این حالات، باورهایی در بارۀ موقعیت زمانی سعد و نحس توسط منجم به دست می‌آید که می‌تواند روشن­گر سرنوشت هر فرد و آیندۀ او باشد. در این علم، استنباط‌ها و استخراجات گسترده­ای بر اساس قِران سیارات طراحیی شده است که به پیش‌بینی تولد نوزادی خاص با ویژگی‌های منحصر به فرد می­پردازد.

 ویژگی‌هایی که می­تواند نقشی اساسی در یک امر مهم مانند حکومت داشته باشد. چنان که در داستان‌های قدیم ودر میان اقوام مختلف، نمونه­های فراوانی از آنها به چشم می‌خورد.

در بین کواکب برخی از آنها سعد هستند و موجب مبارکی می‌شوند و برخی نحس هستند و ناکامی و شومی به بار می‌آورند. به گفتۀ ابوریحان بیرونی‌: «زحل و مریخ نحسند علی کل حال؛ زحل نحس بزرگ و مریخ نحس کوچک. مشتری و زهره سعدند. مشتری سعد بزرگ و زهره سعد خُرد. مشتری برابر زحل است و برگشادن بندهای او از محنت است. زهره برابر مریخ اندر؛ و آفتاب هم سعد است و هم نحس. چون از دور بنگرد سعد باشد. نزدیک به هم که بود، نحس است. عُطارِد با سعود، سعد است و با نحوس نحس. دست با آن ستاره دارد که با وی است و چون تنها باشد به سعادت گرایسته‌تر و نزدیک‌تر است. قمر به ذات خویش سعد است و نهادش از ستارگان زو همی گردد از جهت زودی در حرکتش». (بیرونی، 1358: 356)

پدیده‌های نجوم در شعر فخرالدین اسعد گرگانی

فلک

آسمان یا فلک که در برگیرندۀ ستارگان و منظومه‌های فلکی است، در باور قدما اولین مخلوق داسنته شده است. «در مزدیسنا و روایات اساطیری کهن، آسمان نخستین مخلوق مرئی و گیتیایی اهورامزدا است». (یاحقی، 1386: 44) در گذشته، فلک به دلیل حرکت چرخشی به شکل هندسی دایره تصور میشد. «پارسیان او را آسمان نام کردند، یعنی مانند (آس = آسیا) از جهت حرکت». (همان: 43) از آنجا که باور به کمال دایره در اشکال هندسی وجود داشت، آسمان کامل‌ترین پدیدۀ هستی به شمار می‌رفت. حرکت و سیر اجرام سماوی پاینده است. از این رو، افلاک بر زمین برتری دارد. برتری دیگر آسمان، روشنی و پرنوری آن است. بدیهی است که جسم روشن و صاف بهتر و ارزشمندتر از جسم تیره و کدر است. گرگانی با بازتاب این باور در بخش‌های آغازین منظومه، خود را هم اعتقاد با گذشتگان می‌داند.

نخستین آنچه پیدا شد ملک بود

 

وزان پس جوهری کرد آن فلک بود

و زیشان آمد این اجرام روشن

 

بسان گل میان سبز گلشن

بهین شکلی است ایشان را مدور 

 

چنان چون بهترین لونی منور

 (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 2)

توصیف سیارگان و ستارگان

سیارگان

ابوالفضل مصفّی در فرهنگ اصطلاحات نجومی در ذیل مدخل سیارگان می­گوید: «اجرام آسمانی که به ترتیب دوری از زمین عبارتند از: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل؛ سیارات منظومه شمسی نام داشته، و رؤیت آنها تنها بر اثر بازتاب نور خورشید صورت می­گیرد؛ چرا که هیچ­کدام از آن­ها ـ غیر از خورشید ـ از خود روشنایی ندارند.» (مصفّی، 1366: 425)

در این تحقیق سیارات به ترتیب اهمیّت آن‌ها در نگاه فخرالدین اسعد و کاربرد و بسامد بیشترشان در ویس و رامین تنظیم شده‌اند.

بهرام (مریخ) و کیوان

در همه­جای داستان ویس و رامین مشورت با منجمان جهت تشخیص زمان میمون یا نامیمون برای صورت­گرفتن رخدادی مهم، انجام می­شود. مثلاً درخواست شهر و از اخترشناسان برای تعیین تاریخ سعد جهت مراسم ازدواج ویس، از آن جمله است:

بپرسید از شمار آسمانی

 

 

کزو کی سود با شد کی زیانی

 

از اختر کی بود روز گزیده

 

 

بد بهرام و کیوان زو بریده

 

چو دید از مهر دختر را نکو رای

 

 

بخواند اختر‌شناسان را زهر جای

 

که بیند دخترش را شوی و پسر زن

 

که بهتر آن ز‌هر شوی این زهر زن

 

همه اخترشنا‌سان زیج بردند

 

شمار اختران یک یک بکردند

 

(فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 50-49)

هم‌چنین، در هنگام روی­آوردن اقبال و دولت به «شاه موبد»، حمایت سیارگان سعد مؤثر دانسته شده است. شاعر در این ابیات به صورت­های فلکی و ویژگی­های هر یک اشاره می­کند و می­گوید کیوان در کامروایی و سعد، اورمزد در وزیری، بهرام درجنگاوری و تیر در دبیری، پشتیبان و یاور شاه موبد هستند. بنا بر این، این سیارگان نقشی پویا در پیشرفت یا پسرفت زندگی بشری ایفا می­کردند.

شده کیوان ز هفتم چرخ یارش

 

به کام نیک ­خواهان کرده کارش

ز هشتم چرخ هر مزد خجسته  

 

 

وزیرش بو د دل در مهر بسته

سپهدارش ز پنجم چرخ بهرام

 

 

که تا ایام را بیش او کند رام

دبیر او شده تیر جهنده

 

ازین شد امر و نهی او رونده

 

(همان: 57-56)

در جای دیگری از داستان، مقارنۀ زهره و ماه، همواره مقارنه­ای مبارک معرفی شده است:


چو بر دز رفت بام دز چنان بود

 

که ماه و زهره را با هم قران بود

(همان: 253)

چو در دز رفت شاهنشاه موبد

 

به ایدون وقت و ایدون طالع بد

 

(همان: 10)

ز هر شهر آمده اختر شناسان

 

حکیمان و گزینان خراسان

 

(همان: 91)

یکی گفتی قمر کرد این به میزان

 

یکی گفتی زحل کرد این به سرطان

 

(همان: 354)

خورشید

خورشید نخستین و برترین جرم آسمانی بود که انسان آن را شناخت؛ زیرا با ظهور خورشید در آسمان، تاریکی و سکون زندگی کنار می­رفت و نور روز باعث جریان مجدد زندگی می­شد. به این علت، ارزشمند و مظهر حیات تلقی به شمار می­آمد. این موضوع، خورشید را به تصویری تأثیرگذار و ماندگار در آثار ادبی بدل کرده است. در این متون، اگر شخصی به لحاظ تخلّق به ویژگی­های مثبت با خوشید هم­پایه دانسته شود، نشان­گر ارزشمندی آن فرد است. چنان‌که گرگانی در ابیات زیر، چنین نگرشی را بازتاب داده است:

نه مادر بود گویی مشرقی بود

 

کزو خورشیدتابان روی بنمود

(همان: 74)

 ز کانی کنده و بی‌بر بمانده

 

به کانی در جهان گوهر فشانده

   (همان: 358)

در اعتقاد قدما، خورشید و ماه در هر غروب به چاهی در مغرب فرو می­روند و از سوی دیگر، از چشمه­ای در مشرق (عین­الشمس یا چشمۀ آفتاب) بیرون می­آیند. «ملل سامی و از آن جمله اعراب معتقد بودند که آفتاب به هنگام غروب در چشمة گرمی ناپدید می‌شود و از چشمۀ حیوان در ظلمات، که آن را چاه ظلمات و چاه مغرب هم گفته‌اند، هر بامداد بیرون می‌آید». (مصفا، 1381: 253)

 در این زمینه، گرگانی بیت زیر را سروده است و می‌توان تشخیص را در آن که ازنوع حسی است مشاهده کرد که در صفت شب از آن بهره برده است و شاعر به امور طبیعی و حسی جان بخشیده است.

تو گفتی شب به مغرب کنده بد چاه

 

به چاه افتاده مهر از چرخ ناگاه

 (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 81)

عطارد (تیر)

 عطارد سیارۀ تیزپای منظومۀ شمسی، نماد دانایی‌است، اما عموماً هنگام تولد یک شخص به­کار می‌رود و بر اساس موقعیت آن تفسیرهای گوناگونی مطرح می­شود. در منظومۀ ویس و رامین، بعد از این‌که طبیبان در تشخیص علت بیماری ویس به نتیجه­ای نمی­رسند، اوضاع آسمانی را در پیدایی این وضعیت دخیل می‌دانند. بودن ماه در میزان در اختربینی و طالع‌بینی گذشتگان به معنای اندوه و رنجور بودن بوده و حضور زحل در سرطان باعث بروز مشکلات و گرفتاری­ها می­شده است. هم‌چنین، در بخش «برآمدن سلطان ابوطالب طغرل­بیک از اصفهان»، شاهد حمایت­گری سیارگان و به­ وجود آوردن زمانی مبارک و خوش­یمن هستیم. در ایجاد این زمان نیک، سیاره­های تمام طبقات هفت­گانۀ آسمان مشارکت دارند:

به بزم اندر چو خورشید درفشان

 

 

به رزم از پیل و از شیران سرافشان

 

شده کیوان ز هفتم چرخ یارش

 

 

به کام نیک­ خواهان کرده کارش

 

ز هشتم چرخ هرمزد خجسته

 

 

وزیرش بود دل در مهر بسته

سپهدارش ز پنجم چرخ بهرام

 

 

که تا ایام را پیش او کند رام

جهان افروز مهر از چرخ رابع

 

به هر کاری بدی او را متابع

 

شده ناهید رخشانش پرستار

 

چو روز روشنش کرده شب تار

 

به مهرش دل نهاده مهر تابان

 

 

به کین دشمنان او را شتابان

 

شده رایش به تگ بر ماه گردون

 

 

شده همت ز مهر و ماهش افزون

 

جهان یکسر شده او را مسخر

 

 

ز حد اختر تا حد خاور

 

جهانش نام کرده شاه موبد

 

که هم موبد بد و هم بخرد رد

 

(همان: 32-31)

 در زمانی دیگر، سیارگان نحس گرد هم آمده و با مشارکت یک‌دیگر، طالع نامبارکی رقم می­زنند. در ابیات زیر، «ابتدا اجتماع خورشید و ماه در وتد طالع مطرح است که ماه در حال اجتماع، تحت­الشعاع خورشید است و منجمان تحت­الشعاع را منحوس می­دانند. در بیت بعدی، سخن از وتدالارض است که با عنوان چهارم چرخ طالع از آن یاد شده است که جایگاه زحل و عطارد است و زحل، نحس اکبر است و عطارد خنثی است، اما چون با زحل همراه است به نحوست می­گراید و نحس می­گردد. در بیت چهارم، وتد غارب مطرح است که با عنوان هفتم ـ خانۀ طالع از آن یاد شده است و مریخ و ذنب درآن جای دارند. این تصویر از مسامحت خالی نیست؛ چون اخترشناسان معتقد بودند که مریخ از ذنب مسعود گردد». (ماهیار، 1393: 893) در نهایت، شاعر برآمدن طالع نحس را نشانه­ای برای بد بودن پیوند موبد می­داند و می‌گوید:

ز مشرق بر کشیده طالع بد

 

بدان تا بد بود پیوند موبد

به هم گرد آمده خورشید با ماه

 

 

چو دستوری که گوید راز باشاه

رفیق هر دو گشته تیر و کیوان

 

 

چهارم چرخ طالع جای ایشان  

 

به هفتم خانه طالع را برا بر

 

 

ذنب انباز بهرام ستمگر

 

میان هر دوان در مانده ناهید

 

 

زکردار همایون گشته نومید

 

نبود از داد جویان هیچ کس یار

 

که فرخ بود پیوندش بدان کار
 

 

(فخرالدین گرگانی، 1349: 90)

 با وجود این‌که در داستان ویس و رامین اعتقاد محکمی به قدرت عناصر فلک در سرنوشت انسان دیده می­شود، گاهی ماجراهایی به تصویر کشیده می­شود که گویی از لونی دیگر است. برای مثال، در داستان، ویس دچار چنان حزن و خشمی است که به مقابله با این عناصر و تهدید آن می­پردازد. در بیت نخست، به داستان ماهی زمین اشاره شده «که جهان بر پشت اوست... در شعر فارسی به روایت (ماهی زمین) به همین مضمون اشاره شده است». (یاحقی، 1386: 748) گرگانی در دو بیت زیر، بر آن است بار غم و جنونی را که شخصیت داستانی تحمل می­کند، به مخاطب خود انتقال دهد و این‌گونه نوعی حس هم­ذات­پنداری در او ایجاد کند:

به اشک دل فرو شویم سیاهی

 

بیاغارم زمین تا پشت ماهی

چنان از حسرت دلبر کشم آه

 

کجا ره گم کند بر اسمان ماه

 (فخرالدین اسعدگرگانی، 1349: 390)

ستارگان

اسد[1]

 اسد به معنای شیر، صورت شمالی منطقه البروج و برجی ثابت. (مصفی:35)

اسد در پیش خرچنگ ایستاده

 

کمان کردار دم بر سر نهاده

چو عاشق کرده خونین هر دو دیده

 

ز فر بگشاده چون نار کفیده

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 78)

بره یا جدی[2]

صورت فلکی کم­نور جدی در منطقه­البروج، یکی از نخستین صور فلکی است که از دوران ماقبل تاریخ شناخته شده است. نمود این صورت فلکی در ادب فارسی خاصه منظومۀ ویس و رامین برجسته است. گرگانی در ابیات زیر، به قرینۀ کمان­دار یا برج قوس[3] که پیش از جدی قرار دارد، از صورت فلکی جدی یا بزغاله سخن گفته است. صورت فلکی کمان­دار «به گونه‌ای در آسمان قرار گرفته است که جهت تیر آن به سمت قلب صورت فلکی عقرب می‌باشد»، (محسن­نژاد، 1384: 43) اما در بیت مذکور، تیر بزغاله را مورد اصابت قرار داده است. تصویر ترسیم­شده توسط گرگانی، پیش­زمینه­ای از حوادث در حال وقوع است. شاعر درصدد بیان این مطلب است که موبد (کمان­ور) به ناگهان بر ویسِ (بزغاله) بی­خبر وارد شده و او را هم‌چون شکاری با خود می­برد.

کمان­ور را کمان در چنگ مانده

 

دو پای آزرده است از جنگ مانده

بره از تیر او ایمن نخفته

 

میان سبزی و لاله نهفته

ز ناگه بر بره تیری گشاده

 

بره خسته ز تیرش اوفتاده

 ( فخرالدین اسعد گرگانی: 89 )

ثور[4]

ثور صورت واقع در منطقه البروج در نیمکرة شمالی آسمان و دارای چندین مجموعة خوشه‌ای است که پروین یکی از آن‌ها است. (مصفا:151)

حمل با ثور کرده روی در روی

 

ز شیر آسمانی یافته بوی

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 88)

حمل[5]

حَمَل صورت فلکی کم­ نوری در منطقه­البروج است که بین برج‌های حوت[6] و ثور[7] جای دارد. هر سه صور فلکی حمل، ثور و اسد جزو دوازده صورت فلکی منطقه­البروج هستند. «ضمن این‌که کرۀ زمین گردش سالانه­ را در مدار خود انجام می­دهد، به نظر می­رسد که خورشید مسیری را نسبت به آسمانِ پشت سر خود در درون ستارگان می‌پیماید. این مسیر ظاهری را اصطلاحاٌ دایره­البروج یا دایرة گرفتگی گویند. بازتاب این مسایل نجومی در منظومۀ فخرالدین اسعد درخور توجه است. شاعر در ابیات زیر، شیر سهمگین و ترسانندۀ حمل و اسد را استعاره­ای از موبد و ورود او به بارگاه ویس در نظر گرفته است.

حمل با ثور کرده روی در روی

 

ز شیر آسمانی یافته بوی

ز بیم شیر مانده هر دو بر جای

 

برفته روشنان از دست و از پای

(فخرالدین اسعد گرگانی: 88)

جوزا یا دوپیکر[8]

این صورت فلکی «مظهر دو برادر دوقلو به نام­های کاستور و پولاکس است». (محسن­نژاد، 1384: 73) این تصویر عاشقانۀ اسطوره­ای یادآور عشق­ورزی ویرو و ویس است. گرگانی با نگرشی خلاقانه صحنۀ مصاحبت میان دل‌دار و دل‌داده را به نزدیکی صورت فلکی جوزا مانند کرده است.

دو پیکر باز چون دو یار در خواب

 

به یکدیگر بپیچیده چو دولاب

دلو یا آبکش[9]

دلو نماد یازدهمین برج از منطقه‌البروج (بهمن)، برج تأمین بارندگی‌های مورد نیاز انسان است. برج دلو بین بروج جدی و حوت قرار گرفته و به صورت شخصی است که ظرفی سرازیر در دست دارد. در بیت زیر، فخرالدین اسعد به این برج اشاره کرده است:

فتـاده آبکش را دلو در چاه

 

بمانده آبکش خیره چو گمراه

   (همان: 89)

سرطان یا خرچنگ[10]

خرچنگ یا سرطان چهارمین برج از برج‌های دوازده‌گانه به شمار می­رود و مابین صورت‌های فلکی دو پیکر از خاور و شیر از باختر واقع شده ‌است. تصاویر­ به کار رفته برای خرچنگ و شیر در بیت زیر از فخرالدین اسعد، با توجه به معنای زمینی و اساطیری این جانوران مذکور، نشان از سکوت و سکون این دو و ناتوانی در مقابله با بلای نازل شده دارد.

به پای هر دو اندر خفته خرچنگ

 

توگفتی بی­روان گشته­ست و بی­چنگ

اسد در پیش خرچنگ ایستاده

 

کمان­ کردار دم برسرنهاده

 (همان: 88)

سنبله یا خوشه[11]

عذرا یا سنبله یک صورت فلکی عظیم در نیمکرۀ شمالی آسمان و دومین صورت فلکی در آسمان به لحاظ بزرگی است.. در ویس و رامین، فخرالدین اسعدگرگانی با توجه به جنبه­های زنانۀ این صورت فلکی، به توصیف حالات جسمانی یکی از شخصیت­های داستانی پرداخته است. او در بیت زیر، با استفاده از واژگان «دوشیزه» و «خوشه» به هر دو ویژگی صورت فلکی سنبله اشاره کرده است. این امر، نشان از قدرت بالای علمی و ادبی شاعر دارد.

زن دوشیزه­ای دو خوشه بر دست

 

ز سستی مانده بر یک جای چون مست

 (همان: 88)

 میزان یا ترازو[12]

در اسطوره و ادبیات، این صورت فلکی «مظهر عدالت، میزان و احقاق حق است». (محسن­نژاد، 1384: 23)، صورت فلکی میزان یا ترازو تا به امروز نشانۀ تساوی و توازن به شمار می­آید. شکسته­شدن ترازو و حالت پریشان آن، بیان‌گر آشفتگی شرایط و برهم خوردن اوضاع به ظاهر آرام شب است. در بیت زیر از منظومۀ ویس و رامین با تکیه بر این باور رایج در آن سال­ها، آبستنی شب به حوادث و نامیمون نامکشوف برای مخاطب و شنونده تبیین شده است.

ترازو راه مه را رشته گسسته

 

دو پله مانده و شاهین شکسته

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 88)

تصویرسازی با صور فلکی در داستان ویس و رامین

 در ویس و رامین، شاعر به مدد صور فلکی مؤفق به خلق تصاویر بکر و زیبای ادبی شده است. او با استفاده از ظرفیت‌های هر کدام از این صور و تلفیق آن با قوۀ قدرتمند خیال‌انگیز خویش، به پیشبرد روند داستانی کمک کرده است. فخرالدین اسعدگرگانی در عین در نظر داشتن موقعیت هر یک از برج‌ها، با چنان ظرافتی از نام و تصویر نماد آنها بهره برده که گویی داستانی مصور در پیش روی خوانندۀ کتاب قرار گرفته است.

در این تحقیق صور فلکی به ترتیب اهمیّت آنها در نگاه فخرالدین اسعد و کاربرد و بسامد بیشترشان در اشعارش تنظیم شده‌اند.

.ارابه­ران[13] / مارافسای[14]

این صورت مردی را ماند بر پای ایستاده بر یک دست عنانی و بر دست دیگر تازیانه، کواکب او چهارده هستند و فخرالدین اسعد گرگانی از این صورت با کلمة عنان دارد در بیت نام برده است. (مصفی:752)

یکی بی­اسب همواره عنان‌دار   

 

یکی دیگر چو مارافسای با مار

 

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 89)

اژدها[15]

نام دیگر اژدهای عنیصورتتنین (هشپهر یا هشتنپر) است و همان اژدهایی است که در باورهای عامیانۀ هند و ایران، ماه و خورشید به هنگام کسوف و خسوف به کام او می­روند. «اژدهای چرخ یا اژدهای گردون نیز، صورتی فلکی است که از مجموعه­ای از ستارگان، به شکل اژدها که به عربی آن را رأس، ذنب و تنین گویند» (یاحقی، 1386: 107) تشکیل شده است. «در اساطیر کهن از اژدها به ­عنوان نگهبان گنج­ها یاد می­کردند. این صورت فلکی نیز، به ­عنوان نگهبان ستارگان اطراف قطب شمال نام­گذاری شد». (محسن­نژاد، 1384: 36) با توجه به این تعریف، در بیت زیر، اژدها استعاره از موبد است که برای به دست­آوردن گنج ویس تکاپو دارد.

نمود اندر شمال خویش تنین

 

به گرد قطب دنبا‌لش چو پر چین

 

(فخرالدین اسعد گرگانی: 89)

استور یا ستور مردم[16]

 ترکیب ستور مردم اضافۀ تشبیهی مقلوب و به معنای انسان یا مردم ستورگونه است. نام فارسی این ستاره «قنطورس» است. استور یا سانتوریا وصفی از قنطورس است که نیمی از آن شبیه به انسان و نیمی همانند چهارپا است. در ابیات زیر، گرگانی به شکل غیر طبیعی این صورت فلکی اشاره کرده است.

یکی استور مردم را خمانا

 

شکفته بر تنش گل­های زیبا

تو پنداری بیاشفته است چون مست

 

گرفته دست شیری را به دودست

  (همان: 90)

افسر یا تاج جنوبی[17]

 این تصویر نجومی در شعر فخرالدین اسعد نیز، بازتاب دارد. شاعر افسر را در معنای تاج با صورت مجمره یا آتشدان، یک صورت فلکی کوچک در نیمکرۀ جنوبی آسمان، همراه کرده و گفته است:

پر از اخگر یکی سیمینه مجمر

 

پر از گوهر یکی شاهانه افسر

    (همان: 90)

امرأه المسلسله[18]

این صورت فلکی، شبیه به تصویرزنی بسته شده در غل و زنجیر است که به طور ناخودآگاه داستان تراژیک به زنجیر کشیده‌شدن آندرومدا را در مقابل هیولای دریایی به یاد می‌آورد. بنا بر این، وقتی از این صورت فلکی در یک متن استفاده شود، هدف اصلی شاعر یا نویسنده ایجاد فضای دلهره و ترس می‌باشد. در منظومۀ فخرالدین اسعد گرگانی، صورت امرأه السلسله همراه با تصویر مردی بر زانو نشسته آمده است. این مرد نام دیگر صورت هرقل می‌باشد. شاعر با استفاده از داستانی اسطورهای، تصویری بکر از صحنۀ دستگیری ویس توسط موبد پدید آورده و در ضمن آن اشاره کرده اسارت ویس همانند اسارت آندرومدا در برابر هیولا، سهمگین و رهایی او دور از ذهن است.

زنی دیگر به زنجیری ببسته

 

به پیش مرد بر زانو نشسته

    (همان: 89)

جوی[19] / ارنب[20]

صورت فلکی جوی درست از روبه­روی پای شکارچی آسمان، یعنی صورت فلکی جبار آغاز می­شود. ارنب به معنای خرگوش «در زیر پای صورت فلکی شکارچی و در طرف غرب سگ­های شکاری قرار دارد. این صورت فلکی، مظهر حیواناتی است که شکارچی با کمک سگ­هایش شکار کرده است». (محسن­نژاد، 1384: 74) وقتی در ویس و رامین سیر می­کنیم شاهد بیت­هایی هستیم که چنین اندیشه­ای را انعکاس می­دهند. شاعر می­گوید:

نمود اندر جنوبش تیره­جویی

 

ز بس پیچ و شکن چون جعد مویی

به نزد جوی خرگوشی گرازان

 

دو سگ در جستن خرگوش تازان

ز بند آن هردو سگ را برگشاده

 

کمر داری چو شاهی ایستاده

چو شاخ خیزران باریک ماری

 

کلاغی در میان مرغ‌زاری

 (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 90)

باطیه[21]

 یکی دیگر از صورت­های فلکی به کار رفته در داستان ویس و رامین، باطیه است که ارتباط ویژه­ای با کلاغ دارد. روایتی از داستان شکل­گیری صورت فلکی کلاغ وجود دارد که می­گوید: کلاغ «فرستاده شد تا جامی از آب برای آپولو بیاورد. او در این راه کوتاهی کرد و در نتیجه او را به آسمان راندند و تبعید نمودند. در نتیجه، او در کنار جام یا پیاله نشانده شد بدون آن‌که بتواند از آن آبی بنوشد». (مکلر و همکاران، 1387: 86) در بیت زیر از ویس و رامین، شکل ظاهری این صورت فلکی مشابه کاسه یا پیاله ذکر شده است. هم‌چنین، مقصود از ژاله، ستارگان داخل صورت فلکی می­باشد. شاعر با استناد به روایت­های اسطوره­ای شب را به زیبایی و هنرمندانه توصیف کرده است.

نهاده پیش او زرین­ پیاله

 

به جای می‌درا افکنده ژاله

      (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 90)

پروین

خوشۀ پروین در فاصله حدود ۴۰۰ سال نوری از زمین و در صورت ‌فلکی گاو[22] قرار دارد.‌. در شعر فارسی پروین به اشک و دندان، گوهر و گوشواره و خوشۀ انگور، شکوفه، نظم در مقابل نثر، گردنبند و تسبیح، قطرۀ باران و تیغۀ شمشیر و... مانند کرده­اند و به رعایت تناسب، آن را به همراه برخی از ستارگان و صورت­های فلکی در شعر آورده­اند. برای مثال می­توان به «اشک چون پروین»، «پروین و بدر»، «پروین و بنات­النعش»، «پروین و خوشه» و «پروین و دندان» اشاره کرد. فخرالدین اسعد هم، از پروین در بیت زیر یاد کرده است:

چو ماه نو بر اوگسترده پروین

 

چو طوق افکنده اندر سرو سیمین

  (همان: 76)

دب اکبر[23] و دب اصغر[24]

 صورت فلکی دب اکبر «در بسیاری از تمدن­ها بیان شده است، ولی با اشکالی متفاوت. .. معروف­ترین آن­ها، این صورت فلکی را به ­عنوان یک خرس بزرگ در نظر می­گیرد که شکارچی، همراه با سگ­هایش در پی او حرکت می­کند». (محسن­نژاد، 1384: 26) گرگانی هم، در توصیف این صورت فلکی، ضمن نظرداشت ویژگی­های مذکور، می­سراید:

غنوده ازپس او خرس مهتر

 

چو بچه پیش او از خرس کهتر

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 89)

دجاجه

صورتی در نیمکرۀ شمالی و در کهکشان راه شیری است. «ابوریحان بیرونی در وصف دجاجه آورده است: «چون بطی است گردن دراز کرده و هر دو پر گشاده بر کردار پرندگان». (بیرونی، 1358: 92) فخرالدین اسعدگرگانی از این صورت فلکی را به همراه صورت حوت در بیت زیر همگام ساخته است. حوت در نقشه­ها به ­صورت دو ماهی ترسیم شده ­است که با طنابی به هم متصل هستند. بط در بیت زیر، استعاره از موبد و ویس ماهی اسیر در دام و ناکام در رهایی است.

دو ماهی راست چون دو خیک پر باد

 

یکی بط گردنش چون سرو آزاد

بمانده ماهی از رفتن به ناکام

 

تو گفتی ماهی است افتاده در دام

 (فخرالدین اسعد گرگانی: 89)

ذات­الکرسی[25]

ذات­الکرسی (کاسوپیا) مادر امرأه­السلسله (آندرومدا) است. خدای دریا، کاسوپیا را «به صندلیش زنجیر کرد تا در چرخش ظاهری آسمان، تا ابد به دور ستارۀ قطبی بچرخد». (محسن­نژاد، 1384: 52). ذات­الکرسی در منظومۀ گرگانی، تداعی­گر شهرو و فریفتگی وی به جاه و قدرت است. هم‌چنین، علت گرفتاری ویس، شهرو است،

یکی بر کرسی ایمن نشسته

 

ستوری پیش او از بند رسته

یکی برکف سر دیوی نهاده

 

کله­ داری به پیشش ایستاده

 (فخرالدین اسعد گرگانی، 1349: 90-89)

عطارد[26]

عطارد، پیکان یا تیر، صورتی در نیمکرۀ شمالی در کهکشان وزیرپای منبر کائنات است. اختر دانش، کاتب گردون، مستوفی گردون، دبیر انجم، کاتب علوی، منشی دیوان ثانی و مستنوفی دیوان اعلاء، بخشی از مهم‌ترین القابی هستند که به عطارد نسبت داده می­شود. در بیت زیر، فخرالدین اسعد آن را با منبر طایر یا دجاجه[27] همراه کرده است.

  براز او کرکسی پر بر نهاده

 

دو پای خویش بر تیری نهاده

    (فخرالدین اسعد گرگانی: 89)

ماهی زرین[28]

 ماهی زرین یا طلایی یکی از صور فلکی جنوبی است که در ماه­‌های بهمن، دی و اسفند در ایران دیده می­شود. در نامۀ ویس به رامین، به این صورت فلکی اشاره شده است.

ز ماهی در محاق مهر پنهان

 

به ماهی در سپهر کام تابان

   (همان: 358)

یکی پیکر بسان ماهی شیم

 

پشیزه بر تنش چون کوکب سیم

   (همان:90)

 

 

نتیجه

فخرالدین اسعد گرگانی در منظومۀ ویس و رامین در عین توجه به بعد ادبی و زیبایی کلام، صحت اطلاعات علمی نجومی چون توصیف دقیق احوال و مواضع سیاره­ها و صور فلکی را نیز، در نظر دارد. از سوی دیگر، با توجه به نفوذ بُعد عامیانۀ نجوم در اعتقادات مردم، باورهای خرافی در این اثر به کرات مشاهده می‌شود. منظومۀ ویس و رامین از این جهت که نشان­دهندۀ تصور قدما دربارۀ تأثیر صورت­های فلکی و سیارگان و... است، اهمیت بسیاری دارد. شاعر عمدتاً برای شرح و تبیین حوادثی که پیرامون شخصیت­های داستانی در شرف وقوع بوده و یا روی داده بود، از صورت­های فلکی و افسانه­هایی که در بارۀ آن­ها وجود دارد، استفاده کرده است. گرگانی بر آن بوده تا با بهره­گیری از اصطلاحات نجومی، هم اطلاعات علمی خود را به رخ دیگران بکشد و هم، بر غنای اثر خود بیفزاید. او با این روش بر پیچیدگی ماجراهایی که وصف کرده، افزوده و آن را از سادگی صرف درآورده است. گرگانی با تکیه بر صور فلکی و بروج دوازده­گانه، استعاره­ها و تشبیهات نا‌بی‌خلق کرده که در متون دیگر کمتر دیده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی. جام جهان­ بین. تهران: ایران­مهر، چاپ اول، 1346.

2ـ برزگرخالقی، محمدرضا. شرح دیوان خاقانی. تهران: زوار، جلد اول، 1387.

3ـ بیرونی، محمد‌بن‌احمد. التفهیم لاوائل صناعه­ التفهیم. تصحیح جلال­الدین همایی، تهران: انجمن آثار ملی، 1358.

4ـ تاج­بخش، اسماعیل؛ حسن­پور، هیوا، «سبک­شناسی ده­نامۀ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی»، مجلۀ سبک­شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، دورۀ 4، شمارۀ 3، صص 200-183، 1393.

5ـ عفیفی، رحیم. فرهنگ­نامۀ شعری. تهران: سروش، ج1، چاپ سوم، 1391.

6ـ فخرالدین اسعدگرگانی، ویس و رامین. به تصحیح ماگاتی تودوا و الکساندر گواخاریا، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349.

7ـ ـــــــــــــــــ، ویس و رامین. به تصحیح محمدجعفر محجوب، تهران: بنگاه کتاب، 1377.

8ـ قدمیاری، کرم­علی؛ دل­افروز، زینب، «کارکرد عناصر فانتزی در مثنوی ویس و رامین»، دورۀ 7، شمارۀ 18، صص 142-111، 1390.

9ـ ماهیار، عباس، «بررسی مفهوم طالع در شعر فارسی»، ارایه­شده در: این گونۀ ماندگار؛ یادنامۀ استاد اسماعیل رفیعیان، تهران: مؤسسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه مک ­گیل، صص 895-885، 1393.

10ـ محسن­نژاد، اصغر. صورت­های فلکی. تهران: شرح، 1384.

11ـ محمدپور، خیرالنسا، «تحلیل عناصر داستانی ویس و رامین»، مجلۀ پژوهش­های زبان‌شناسی تطبیقی، دورۀ اول، شمارۀ 2، صص 138-129، 1390.

12ـ مصفا، ابوالفضل. فرهنگ اصطلاحات نجومی. تبریز: دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، 1357

13ـ مکلر، گری؛ چارترند، مارک؛ تیریون، ویل. صورت­های فلکی. ترجمۀ احمد دالکی، تهران: مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، 1387.

 

14ـ ورجاوند، پرویز. کاوش رصدخانۀ مراغه (و نگاهی به پیشینۀ دانش ستاره­شناسی در ایران). تهران: امیرکبیر، 1366.

15ـ هدایت، صادق. نیرنگستان. تهران: جاویدان، 1390.

16ـ یاحقی، محمدجعفر. فرهنگ اساطیر و داستانواره­ها در ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ معاصر، 1386.



* دانشجوی دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهرکرد.

** استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد، گروه زبان و ادبیات فارسی، شهرکرد، ایران. (نویسنده مسؤول)

*** دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد، گروه زبان و ادبیات فارسی، شهرکرد، ایران.

تاریخ دریافت: 23/1/97                                                                                            تاریخ پذیرش: 29/2/97

[1]- Leo

[2]- Capricornus

[3]- Sagittarius

[4]- Taurus

[5]- Aries

[6]- Pisces

[7]- Taurus

[8]- Gemini

[9]- Aquarius

[10]- Cancer

[11]- Virgo

[12]- Libra

[13]- Auriga

[14]- Serpens

[15]- Draco

[16]- Centaurus

[17]- Corona Australis

[18]- Andromeda

[19]- Eridanus

[20]- Lepus

[21]- Crater

[22]- Taurus

[23]- Ursa Major

[24]- Ursa Minor

[25]- Cassiopeia

[26]- Sagitta

[27]- Cygnus

[28]- Dorado

1ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی. جام جهان­ بین. تهران: ایران­مهر، چاپ اول، 1346.

2ـ برزگرخالقی، محمدرضا. شرح دیوان خاقانی. تهران: زوار، جلد اول، 1387.

3ـ بیرونی، محمد‌بن‌احمد. التفهیم لاوائل صناعه­ التفهیم. تصحیح جلال­الدین همایی، تهران: انجمن آثار ملی، 1358.

4ـ تاج­بخش، اسماعیل؛ حسن­پور، هیوا، «سبک­شناسی ده­نامۀ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی»، مجلۀ سبک­شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، دورۀ 4، شمارۀ 3، صص 200-183، 1393.

5ـ عفیفی، رحیم. فرهنگ­نامۀ شعری. تهران: سروش، ج1، چاپ سوم، 1391.

6ـ فخرالدین اسعدگرگانی، ویس و رامین. به تصحیح ماگاتی تودوا و الکساندر گواخاریا، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349.

7ـ ـــــــــــــــــ، ویس و رامین. به تصحیح محمدجعفر محجوب، تهران: بنگاه کتاب، 1377.

8ـ قدمیاری، کرم­علی؛ دل­افروز، زینب، «کارکرد عناصر فانتزی در مثنوی ویس و رامین»، دورۀ 7، شمارۀ 18، صص 142-111، 1390.

9ـ ماهیار، عباس، «بررسی مفهوم طالع در شعر فارسی»، ارایه­شده در: این گونۀ ماندگار؛ یادنامۀ استاد اسماعیل رفیعیان، تهران: مؤسسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه مک ­گیل، صص 895-885، 1393.

10ـ محسن­نژاد، اصغر. صورت­های فلکی. تهران: شرح، 1384.

11ـ محمدپور، خیرالنسا، «تحلیل عناصر داستانی ویس و رامین»، مجلۀ پژوهش­های زبان‌شناسی تطبیقی، دورۀ اول، شمارۀ 2، صص 138-129، 1390.

12ـ مصفا، ابوالفضل. فرهنگ اصطلاحات نجومی. تبریز: دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، 1357

13ـ مکلر، گری؛ چارترند، مارک؛ تیریون، ویل. صورت­های فلکی. ترجمۀ احمد دالکی، تهران: مؤسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، 1387.

 

14ـ ورجاوند، پرویز. کاوش رصدخانۀ مراغه (و نگاهی به پیشینۀ دانش ستاره­شناسی در ایران). تهران: امیرکبیر، 1366.

15ـ هدایت، صادق. نیرنگستان. تهران: جاویدان، 1390.

16ـ یاحقی، محمدجعفر. فرهنگ اساطیر و داستانواره­ها در ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ معاصر، 1386.