سبک تشبیهی در اشعار پیروان خط فکری رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

چکیده
بلاغت از بحث­های ارزشمند علمی است که به بررسی جنبه­های زیباشناسی یک اثر ادبی می­پردازد. در این راستا بسامد، نوآوری و کیفیت عناصر زیباشناسی اثر می­تواند در امتیازدهی و کسب اعتبار مؤثر باشد. هم‌چنین نوع کاربرد عناصر بلاغی می­تواند به عنوان عنصر سبک ساز بررسی گردد؛ به این معنا که در هر دوره و بر اساس پختگی و ناپختگی سبک، شکل­های خاصی از بلاغت با بسامد بالا به کار برده می­شود. تشبیه یکی از پایه‌های اساسی علم بیان است که به عنوان هستة اصلی، محوری و مرکزی اغلب خیال‌های شاعرانه، زبان خبر را به زبان هنر و ادب مبدّل می‌سازد. در شعر پیروان خط فکری رهبر انقلاب که به شاعران انقلاب نیز معروفند، شاهد شکل­گیری سبک تشبیهی هستیم که در این پژوهش به بررسی آن و توجیه دلایل آن پرداخته‌ایم.

کلیدواژه‌ها


سبک تشبیهی در اشعار پیروان خط فکری
رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران

دکتر بهروز رومیانی*

معصومه بخشی‌زاده**

چکیده

بلاغت از بحث­های ارزشمند علمی است که به بررسی جنبه­های زیباشناسی یک اثر ادبی می­پردازد. در این راستا بسامد، نوآوری و کیفیت عناصر زیباشناسی اثر می­تواند در امتیازدهی و کسب اعتبار مؤثر باشد. هم‌چنین نوع کاربرد عناصر بلاغی می­تواند به عنوان عنصر سبک ساز بررسی گردد؛ به این معنا که در هر دوره و بر اساس پختگی و ناپختگی سبک، شکل­های خاصی از بلاغت با بسامد بالا به کار برده می­شود. تشبیه یکی از پایه‌های اساسی علم بیان است که به عنوان هستة اصلی، محوری و مرکزی اغلب خیال‌های شاعرانه، زبان خبر را به زبان هنر و ادب مبدّل می‌سازد. در شعر پیروان خط فکری رهبر انقلاب که به شاعران انقلاب نیز معروفند، شاهد شکل­گیری سبک تشبیهی هستیم که در این پژوهش به بررسی آن و توجیه دلایل آن پرداخته‌ایم.

واژه‌های کلیدی

رهبر معظم انقلاب، شعر انقلاب اسلامی، سبک شناسی، تشبیه، بلاغت.

مقدمه

بررسی محتوای آثار ادبی از منظر زیباشناسی و بلاغت می‌تواند گامی در جهت شناخت تحولات یک عصر و نوع ادبی باشد. مهم‌ترین دستاورد این گونه از مطالعات، شناخت تمایزهای ادبی ادوار فارسی و تمایل ذائقة ادبی یک عصر به نوعی خاص از بلاغت است.

بلاغت در اصل لغوی از ریشه «بَلَغَ» به معنای رسیدن گرفته شده است؛ و به معنای بالغ شدن مرد، جوان شدن و بلوغ به کار می‌رود (دهخدا. ذیل بلاغت). در متون ادبی نیز همین معانی کاربرد دارد؛ اما، بلاغت در اصطلاح به معنای چیره زبانی، شیوا سخنی، فصاحت و زبان‌آوری می‌آید. از نظر اصطلاحی، سخن‌شناسان تعاریف متعددی از واژه بلاغت ارایه داده‌اند. در یک بررسی کلی می‌توان به این نتیجه ‌رسید که آنچه در همة تعاریف مشترک است ویژگی خاص و ذاتی بلاغت یعنی «تأثیر‌گذاری» است (شمیسا، 1391: 23).

بلاغت ممکن است وصف متکلم باشد، هم‌چنین ممکن است وصف جمله قرار گیرد. متکلم و گوینده‌ای بلیغ است که کلامش فصیح و مطابق با مقتضای حال باشد. جمله، یا کلامی بلیغ است که بر مخاطب تاثیر بگذارد به نحوی که در لذت، شادی و یا اندوه گوینده، شنونده نیز سهیم شود. مقتضای حال او را در نظر بگیرد، به این معنا که برای مثال در محفلی ایجاب می‌کند سخن با اطناب (تفصیل) ایراد شود و برعکس جایی اقتضا می‌کند سخن با ایجاز (اختصار) بیان شود. پس این وظیفة گوینده است که شرایط مختلف را برای تأثیر‌گذاری کلامش در نظر بگیرد. بلاغت غالباً همراه واژ‌ة فصاحت به کار می‌رود. فصاحت به معنای درستی و صحت کلام از نظر لفظی و واژگانی و دستوری است. یعنی قبل از اینکه ما به تأثیرگذاری و بلاغت جمله فکر کنیم باید در این فکر باشیم که از واژگان صحیح و بافت درست دستوری استفاده کنیم، اگر کلمات به کار رفته در متن غلط باشند، آیا می‌توان به تأثیر کلام امیدوار بود؛ پس پیش‌نیاز و مقدمه بلاغت، فصاحت است و این دو مقوله در یک ارتباط متقابل قرار دارند. جلال‌‌الدین همایی می‌گوید: «بلاغت کلام آن است که جمله فصیح و برای بیان مقصود گوینده، واضح و رسا و مطابق مقتضای حال و مقام باشد (همایی، 1377: 18).

اصل و منشأ بلاغت به ادب عرب برمی‌گردد و به شدت تحت‌ تأثیر آن است. در قرون دوم و سوم، علما و ادبای عرب در زمینة اعجاز قرآن و بلاغت آن به تحقیق و بررسی پرداختند از همین جا بود که دیباچه علم بلاعت گشوده شد. از آن پس ادیبانی که بیشتر ایرانی بودند به تألیف کتاب‌های متعدد در این زمینه پرداختند. این علم بعدها از طریف ترجمه کتاب «هنر شاعریِ» ارسطو، فیلسوف یونانی، با عقاید و آرای دیگر فیلسوفان یونانی نیز آمیخته شد (شمیسا، 1386: 23).

فن بلاغت فارسی و عربی به سه شاخه معانی، بیان و بدیع تقسیم می‌شود. کار تالیف کتاب‌های مربوط به بلاغت در زبان فارسی از اواخر قرن پنجم شروع شد. از جمله این کتاب‌ها، «المعجم فی معاییر اشعار العجم «تألیف شمس قیس رازی؛ «ترجمان البلاغه» تألیف محمد بن عمر رادویانی؛ «حدائق السحر فی دقایق الشعر» تالیف رشید الدین وطواط و‌...» است.

علم بلاغت در ادبیات غرب، از یونان باستان شروع شد. ارسطو بلاغت را هنر کشف و کاربرد وسایلی می‌دانست که برای ترغیب و تهییج شنونده مفید واقع شود. علاوه بر ارسطو، چند تن دیگر از جمله سیسرون و کوئین تیلین، خطیب قرن اول میلادی، کتاب‌هایی در زمینه بلاغت در خطابه نوشته‌اند. در نیمۀ قرن دوم قرن بیستم، بار دیگر اصول بلاغت ارسطویی رواج یافت و این اصول، هم در مورد نگارش مورد توجه واقع شد و هم برای شناخت عناصر رمان‌ها و شعرها.

بنا بر این ویژگى، بلاغت به واژگان مفرد نسبت داده نمى‌‌شود و تنها ترکیب‌ها و عبارات را شامل مى‌‌شود، در حالى که ویژگى فصاحت به کلمه نسبت داده مى‌‌شود.

سبک تشبیهی

 سبک، مظهر گزینش شاعر از وسایل تعبیر است (فضل، 1998: 126). نویسنده از امکانات و ابزار فراوان و عدیده‌ای که در زبان دارد، برخی را برمی‌گزیند و با ترکیب آن‌ها با هم اثری را پدید می‌آورد. «به بیان دیگر مسأله سبک، مسأله‌ای است که بر مفهوم گزینش استوار است. گزینش این شق یا آن شق در سطوح گوناگون زبان، یعنی سطوح معنایی، واژی دستوری و آوایی زبان. در نتیجه هر متن دارای ویژگی‌هایی خواهد بود که فراوردة گزینش‌هایی هستند که فرد در تمامی این سطوح صورت می‌دهد، و روی هم رفته سبک ویژة متن را رقم می‌زند» (مهاجر و نبوی، 1376: 105). بر این گزینش باید ترکیب را نیز اضافه کنیم. زیرا تنها گزینش عامل اصلی سازندة سبک نیست، بلکه این گزینش باید در ترکیب با دیگر عناصر متن باشد.

سبک، نمودار گزینش و ترکیب شاعر و نویسنده از امکانات متعدد زبانی است. هم‌چنین بیان‌گر تقلید یا نوآوری در دستگاه‌های مختلف زبان مانند دستگاه آوایی، دستگاه واژگانی و نحوی است. از جمله مهم‌ترین دستگاه‌های زبان، دستگاه بلاغی است که شامل همه تزئینات بیانی و بدیعی و به تعبیری همه عناصر جمالی متن می‌شود. دستگاه بلاغی برجسته‌ترین و مهم‌ترین دستگاه زبان ادبی است که می‌توان روند آفرینش ادبی را در آن ملاحظه نمود. زیرا به نظر می‌رسد نخستین دگرگونی‌های سبکی در این دستگاه روی می‌دهد. اساسی‌ترین رکن این دستگاه تشبیه است که سایر اجزای دستگاه مانند استعاره، تشخیص و حتی کنایه از آن ناشی می‌شود. با بررسی ساختار تشبیه به صورت دقیق می‌توان تحولات سبکی دستگاه بلاغی را نشان داد.

اشخاص مختلف می‌توانند سبک‌های گوناگون داشته باشند و دوره‌های مختلف نیز دارای سبک‌های متفاوتی هستند. هر دوره مشخصات و ویژگی‌هایی دارد که آن را از دوره‌های قبل و بعد متمایز می‌کند. تغییرات دستگاه‌های مختلف زبان مانند دستگاه آوایی، دستگاه واژگانی، نحوی و... باعث می‌شود در هر دوره با عناصر نو و تازه‌ای رو به رو شویم که حداقل نحوة کاربرد آن‌ها با ادوار پیشین متفاوت به نظر می‌رسد. یکی از دستگاه‌های مهم، دستگاه بلاغی است که می‌توان تحلیل و بررسی عناصر آن را سبک‌شناسی بلاغی نامید. در سبک‌شناسی بلاغی نوع دید و رویکرد شاعران و نویسندگان به جهان و اطراف نمایانده می‌شود؛ به محض تغییر و دگرگونی اوضاع، این تحول در دیدگاه شاعران و نویسندگان بروز می‌کند و نگاه آن‌ها را دگوگون می‌سازد. «در هر سبک تازه، عنصر ویژه‌ای از آنچه واکنش نسبت به سبک ادبی پیشین خوانده می‌شود وجود دارد. این عنصر بیان‌گر مباحثه‌ای درونی و سبک‌ستیزی پنهان نسبت به سبک دیگر است (تودروف، 1379: 49). به نظر می‌رسد در این ستیزه تلاش عمدة نویسنده اثر، گریز از تقلید است. او می‌خواهد در دستگاه بلاغی با دیدی دیگر به پیرامون بنگرد و به گونه‌ای نو و تازه نگرش خویش را عرضه کند. نویسنده یا شاعر، نگاه نو خویش را در دستگاه بلاغی خاص پی‌ریزی می‌کند. مثلاً با همین دستگاه بلاغی، مسلمانان تلاش می‌کردند سبک هنری قرآن را توضیح دهند و تشبیهات و انحای هنری آن را روشن نمایند. (شمیسا، 1373: 53)

 سبک‌شناسی بلاغی از بخش‌های مهم و اساسی دانش سبک‌شناسی است و اگر قدری پا را فراتر بگذاریم، سبک‌شناسی بلاغی را باید مهم‌ترین و اصلی‌ترین رکن سبک هر اثر ادبی به حساب آورد؛ زیرا تمام ویژگی‌ها و مختصاتی که ادبیت یا وجه ادبی اثر را تشکیل می‌دهند و زمینة ادبی شدن آن را فراهم می‌کنند در این دستگاه متجلی می‌شود.

 نقش تشبیه در دستگاه بلاغی

اگر دستگاه بلاغی را شامل همة تصاویر و تزیینات بدیعی و بیانی بدانیم (پورنامداریان، 1380: 32) تشبیه مهم‌ترین عنصر سازندة این دستگاه است که صورت‌های دیگر خیال مانند استعاره،‌ تشخیص و حتی رمز و کنایه از آن ناشی می‌شود. تشبیه نشان‌دهندة وسعت و زاویه دید شاعر است؛ نشان می‌دهد که شاعر چگونه توانسته میان اشیاء و عناصر به ظاهر بی‌ارتباط و متنوع پیوند ایجاد کند؛ ارتباطی که با هیچ دید و توانی جز دید و توان شاعر دریافت نمی‌شود. به دیگر سخن هستة مرکزی خیال‌های شاعرانه تشبیه است. گویا به همین دلیل ابن رشیق قیروانی اساس و بنای شعر را تشبیهی خوش یا استعاره‌ای دلکش می‌داند: «شعر چیزی است که مشتمل بر تشبیهی خوش و استعاره‌ای دلکش باشد و در ماسوای آن‌ها گوینده را فضل ‌وزنی خواهد بود و بس» (شفیعی‌کدکنی، 1372: 7) از آ‌ن‌جا که پایة استعاره نیز بر تشبیه استوار است می‌توان گفت ابن رشیق اساس شعر را تشبیه می‌داند. از دیگر سو تشبیه نشان‌دهندة تقلید یا خلاقیت نویسنده یا شاعر است و ‌نشان می‌دهد تا چه میزان صاحب اثر، آفریننده یا مقلد بوده است. چنین آفرینشی شاعران و نویسندگان صاحب سبک را از مقلدان متمایز می‌کند: زیرا «شاعران مقلد از تشبیهات و استعارات ایشان استفاده می‌کنند و در واقع از چشم ایشان می‌بینند و از زبان ایشان می‌گویند» (شمیسا، 1376: 378)

شعر انقلاب

پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن ماه 1357) شعر معاصر ایران، حال و هوای دیگری یافت؛ شعر این دوره که هنوز هم نمی‌توان به درستی درباره ویژگی‌ها و موفقیّت‌های آن سخن گفت، بسیار پر حجم، و تحوّل و نوآوری در آن فراوان است.

در شعر انقلاب انواع قالب‌های شعری مانند غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی، چهارپاره، قطعه، قصیده، تک‌ بیتی و قالب‌های نو به چشم می‌خورد. در همه قالب‌ها دخل و تصرف‌هایی صورت گرفته که آن را از شکل‌های سنّتی و گذشته متمایز می‌نماید. از میان قالب‌های سنّتی غزل بیشترین کاربرد را شعر انقلاب داشته و حجم غزل‌های سروده شده جدا از موفّق یا ناموفّق بودن آن‌ها ـ نسبت به قالب‌های دیگر بیشتر است. نوآوری شاعران این دوره در غزل سرایی، غزل این دوره را با ویژگی‌هایی همراه کرده است که قطعا باید از آن با عنوان «غزل نو» یاد کرد.

قابلیّت غزل برای بیان مفاهیم عرفانی و معنوی که از دیرباز مورد توجّه شاعران بوده است در این دوره با روحیّه حماسی شاعران انقلاب و شاعران دوره جنگ تحمیلی به هم آمیخت و «غزل عرفانی و حماسی» را مشحون از نوآوری‌های لفظی و ترکیب‌های خاصّ کرد.

از پیشگامان برجسته غزل نو قبل از پیروزی انقلاب سیمین بهبهانی است که کار خود را با دو مجموعه خطی ز سرعت و از آتش و دشت ارژن ادامه داد. محمدعلی بهمنی هم در سال 1369، نمونه‌هایی موفّق از غزل نو را با انتشار مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود عرضه کرد. سایه، مشفق کاشانی، عزت‌الله فولادوند نیز با سرودنِ غزل‌های نو در زمره غزل پردازان سالمند این دوره شمرده می‌شوند. از قیصر امین‌پور، حسن حسینی، حسین اسرافیلی، سلمان هراتی، سهیل محمودی، زهره نارنجی، ایرج قنبری، فاطمه راکعی، علیرضا قزوه، ساعد باقری، عبدالجبار کاکایی هم می‌توان به عنوان شاعران غزل‌پرداز نسل انقلاب یاد کرد.

رهبر انقلاب

آیت‌الله خامنه­ای که با عنوان امام خامنه­ای در جامعة ایران شناخته شده‌تر هستند، پس از امام خمینی به مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی انتخاب شدند. این نظام که بر پایة مبانی فکری ـ سیاسی اسلام شکل گرفته بود، جمهوری اسلامی نامیده شد.

تفکرات و آرمان‌های امام خامنه­ای در قالب شعر، بیانیه‌ها و رهنمودهای مذهبی ـ سیاسی منتشر گردید و هم پیش از انقلاب و هم پس از آن به شدت مورد استقبال جوانان قرار گرفت. این رویه را می‌توان در شعر جوانان ایرانی ملاحظه کرد.

رهبر جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیت­الله خامنه­ای ضمن مرجعیت مذهبی ـ سیاسی، در عرصة شعر و ادب نیز حضور درخشانی داشته و در جلسات شعر و نقد به طور مستمر حضور دارند. با توجه به جذب­شدن روزافزون قشر جوان و شاعر به مقام مذهبی ـ سیاسی و ابعاد فرهنگی رسالت الهی ایشان، نمود افکار و آرای ایشان را می­توان در شعر پارسی ملاحظه کرد.

رشکم آید که تو حیدر بابا

 

بوسی آن دست که خود دست خداست

راستان دست چپ از وی بوسند

 

که خدا بوسد از او دست به راست

در امامت به نماز جمعه

 

صد هزارش به خدا دست دعاست

من بیان هنرم، یک دل و بس

 

او عیان هنر از سر تا پاست

 (شهریار، 1391: 59)

گاه نیز شاعران به پاسخ‌گویی اشعار روی آورده­اند. پاسخ حمید‌رضا فاطمی به شعر یاران خراسانی رهبر:

من عاشق آن رهبر نورانی خویشم

 

آن دلبر وارسته عرفانی خویشم

عمری است غمینم ز پریشانی آن یار

 

هر چند که محزون ز پریشانی خویشم

در دام بلایت شده‌ام سخت گرفتار

 

امواج بلای دل طوفانی خویشم

چون نقش نگارین تو بر دیده در افتد

 

گمگشته این دیده بارانی خویشم

زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت

 

در کوهم و در دشت و بیابانی خویشم

از شوق وصال تو چه ویرانه شد این دل

 

چندی است که شاد ازدل ویرانی خویشم

یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست

 

عمری است که مشغول نگهبانی خویشم

دل کنده‌ام از عالم دنیایی ولیکن

 

دل‌بسته آن یار خراسانی خویشم

توفیق زیارت به جمالش ندهندم

 

این غم به که گویم غم پنهانی خویشم

زان روز که در بند نگاه تو اسیرم

 

افسرده دیدارم و زندانی خویشم

سرباز و نگهبانم و هم حامی جان از

 

جمهوری اسلامی ایرانی خویشم

من گرچه در این دایره شاعر نیم اما

 

تضمین‌گر شعریش به نادانی خویشم

  (حمیدرضا فاطمی، 1386: 21)

سبک تشبیهی در اشعار پیروان فکر و شعر رهبر معظم انقلاب

بخش عمده‌ای از اشعار معاصر که به تبعیت از مقام معظم رهبری سروده شده، شعر مذهبی است. با توجه به ارزشمندی مباحث اسلامی در مجموعه سخنرانی‌ها و تألیفات معظم له، انتظار می‌رفت که یکی از برجسته‌ترین زمینه‌های شعر انقلاب به مذهب و اسلام تعلق بگیرد.

در میان اشعار حضرت آیت­الله خامنه­ای، اشعار مذهبی جایگاه ویژه­ای دارد. این اشعار عمدتاً در رابطه با امام­زمان سروده شده­اند:

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

 

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

 

به نزد یار چو ما پست و بی‌بها نشود

جواب نالة ما را نمی‌دهد «دلبر»

 

خدا کند که کسی تحبس‌الدعا نشود

 

شنیده‌ام که از این حرف، یار خسته شده

 

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم ­نیست

 

خدا کند که مریضی من دوا نشود

ز روزگار غریبم گشته است معلوم

 

شفای ما به قیامت به جز رضا نشود
...

 (خامنه‌ای، 1386: 58)

سروده­ای از رهبر عزیزمان در باره امام زمان روحی فداه:

دلم قرار نمی­گیرد از فغان بی‌تو

 

سپندوار ز کف داده‌ام عنان بی‌تو

ز تلخ‌کامی دوران نشد دلم فارغ

 

ز جام عشق لبی‌تر نکرد جان بی‌تو

چو آسمان مه آلوده‌ام ز تنگ‌دلی

 

ژر است سینه‌ام ز اندوه گران بی‌تو

نسیم صبح نمی‌آورد ترانه شوق

 

سر بهار ندارند بلبلان بی‌تو

لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم

 

اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بی‌تو

چو شمع کشته ندارم شراره به زبان

 

نمی‌زند سخنم آتشی به جان بی‌تو

ز بی‌دلی و خموشی چون نقش تصویرم

 

نمی‌گشایدم از بی‌خودی زبان بی‌تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

 

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی‌تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو «امین»

 

جدا ز خلق به محراب جمکران بی‌تو

(خامنه‌ای، 1386: 86)

در شعر «یاران خراسانی» نیز، اشاره­ای به امام­زمان و یاران ایشان شده است که با توجه به ظهورشان از سمت خراسان به «یاران خراسانی» موسوم هستند:

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم

 

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

 

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش

 

 

چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی 
 

 

 

من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
  

 

عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

 

شرمنده جانان ز گران‌جانی خویشم

بشکسته‌‌تر از خویش ندیدم به همه عمر
  

 

 

افسرده‌دل از خویشم و زندانی خویشم

 

هر چند «امین»، بستۀ دنیا نیم اما

 

دلبستۀ یاران خراسانی خویشم

 

(خامنه‌ای، 1386: 97)

 این رویه به شدت بر شاعران معاصر تأثیر نهاده و اشعار بسیاری در مدح و عرض ارادت به امام زمان در شعر معاصر دیده می­شود:


از نو شکفت نرگس چشم انتظاری‌ام

 

گل کرد خار خار شب بی‌قراری‌ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو

 

دیدم هزار چشم در آیینه‌کاری‌ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می‌روم

 

از خویش می‌روم که تو با خود بیاری‌ام

بود و نبود من همه از دست رفته است

 

باری مگر تو دست بر آری به یاری‌ام
 

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت

 

مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری‌ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بی‌قرار

 

با رود رو به سوی تو دارم که جاری‌ام

با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا

 

زان پیشتر که پاک شود یادگاری‌ام

 

(امین‌پور،1381: 47 )

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی

 

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست

 

شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر از هزار بار بهار

 

کسی شگفت کسی آن چنان که می‌دانی

 (همان: 71)

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

 

چشم در راه تو صاحب‌‌نظرانند هنوز

لاله‌ها، شعله‌کش از سینه داغند به دشت

 

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

 

که خبریافتگان، بی‌خبرانند هنوز

(مشفق کاشانی، 1388: 139)

از حضرت آیت­الله خامنه­ای، اشعار بی‌شماری موجود است که نمایان‌گر ژرفای اندیشه ایشان در مسایل مذهبی ـ فرهنگی است. ایشان هم‌چنین از مسایل روز غافل نبوده و پیرامون مسایل روز نیز سروده­هایی دارند. شعر شلمچه از مقام معظم رهبری، به خوبی بیان‌گر تألمات روحی ایشان در باب شهدا است:

ز آه سینه‌سوزان ترانه می‌سازم

 

چو نی ز مایه جان این فسانه می‌سازم

به غم‌گساری یاران چو شمع می‌سوزم

 

برای اشک دمادم بهانه می‌سازم

پر نسیم به خوناب اشک می‌شویم

 

پیامی از دل خونین روانه می‌سازم

نمی‌کنم دل از این عرصه شقایق‌فام

 

کنار لاله‌رخان آشیانه می‌سازم

در آستان به خون‌خفتگان وادی عشق

 

برون ز عالم اسباب، خانه می‌سازم

چو شمع بر سر هر کشته می‌گذارم جان

 

ز یک شراره هزاران زبانه می‌سازم

ز پاره‌های دل من شلمچه رنگین است

 

سخن چو بلبل از آن عاشقانه می‌سازم

سر و دل و جان را به خاک می‌فکنم

 

برای قبر تو چندین نشانه می‌سازم

 (خامنه‌ای، 1386: 51)

 

شعر دفاع مقدس، با بسامد بالایی تقلید شده است:

بی‌گمان، نیل و لبنان تو را می‌شناسند

 

ابرها، باد و باران تو را می‌شناسند

سجده در سجده، هر نیمه شب در سجودی

 

سروهای خرامان تو را می‌شناسند

آفتاب تغزل، تو شعر سپیدی

 

بیت‌های زمستان تو را می‌شناسند

یک سحر آسمانی برایت دعا کرد

 

دست‌های جماران تو را می‌شناسند

بید مجنون! چو، افتاده‌ای سربلندی

 

قله‌ها، کوه ایمان تو را می‌شناسند

دهکده دهکده عشق و نان را سرودی

 

لهجه‌های فراوان تو را می‌شناسند

عشق هم نسبتاً چیز چندان بدی نیست

 

قلب‌های پریشان تو را می‌شناسند

عاقبت دل به دریا زدی با خبر باش

 

گرگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نعش خود را تو سنگر به سنگر کشاندی

 

پس تمام شهیدان تو را می‌شناسند

(دولتیان، 1384: 45)

ماه آمده پایین و ببوسیده لبش را...

 

پیشانی ِ پر نور و سَرِ منتخبش را...

چرخیده به دور کمرش قمقمة «مِی»

 

آمیخته با یاس و سپیده لقبش را

این نخل بهشتی‌ست که از عرش ملائک

 

نازل شده گویا بنشانند تبش را

خمپارة داغی که بریده سر او را

 

گلگون و‌تر و تازه نموده رطبش را

تصویر کشیدند به روی در و دیوار

 

خندیدن ِ زیبای به رسم ادبش را..

لبخند شهیدست که حوری بهشتی

 

با رشتة گل بافته حُسن ِ طربش را...

تصویر شهید است که بردند خلائق

 

داروی شفا‌‌بخش بسازند لبش را

لبخند شهیدست که جاری‌ست کماکان

 

تا حفظ کند ریشة اصل و نسبش را

            (نژادهاشمی، 1383: 49)

سطح لغوی

از نظر لغوی، شعر پیروان رهبری نه تنها با اشعار معاصر متفاوت است؛ بلکه با پیشینة شعر مدحی پارسی نیز پیوستگی خاصی ندارد. زبان شعر، دنبالة طبیعی روانی و سادگی شعر عرفانی است، با این تفاوت که اصطلاحات خاص عرفانی در این دوره ملاحظه نمی‌شود. گرچه در شعر مقام معظم رهبری شاهد کاربرد اندک تعابیر عرفانی هستیم؛ با این حال در شعر پیروان ایشان، گرایش به سمت مفاهیم مذهبی بیشتر است:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

 

تو طبیب همه‌ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان

 

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

 

ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
 

 

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

 

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف من

 

ای دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

 

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

(خامنه‌ای، 1386: 22)

دلیل خلق دو عالم فقط تویی زهرا

 

در آیه آیة مریم فقط تویی زهرا

 

فقط نه خلقت عالم، خود پیمبر گفت:

 

دلیل خلقت من هم فقط تویی زهرا!

 

جدا ز روضه و پرچم نمی‌شوم هرگز

 

 

چرا که صاحب پرچم فقط تویی زهرا

 

(داودی‌نسب، 1389: 91)

واژه‌گزینی

واژه‌گزینی، اگرچه فرآیندی خودکار و غیرقابل پیش­بینی در زبان است؛ با این حال ارتباط مستقیم و مستحکمی با اندیشه­های غالب جامعه دارد. اندیشه‌هایی که در سطح تمایلات اجتماعی، باورهای مذهبی و دیگر بخش‌های اندیشه که قابلیت انتقال به بطن اندیشة عمومی را دارد، نمود یافته است.

به طور کلی، با توجه به واژه‌های به کار گرفته شده در سطح یک اثر ادبی می‌توان به این برداشت رسید که نگرش کلی جامعه از منظر مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی به کدام سو متمایل بوده است. حتی می‌توان حسی یا انتزاعی بودن سبک را با توجه به بسامد کاربرد واژگان مرتبط با هر نگرش مشخص کرد.

وفور واژگان حسی، به وجودآورندة سبک حسی است، همان‌گونه که کاربرد واژگان انتزاعی فراوان در یک سبک، نمایان‌گر گرایش ادبا به سبک‌های انتزاعی است: «واژه­هایی که بر عقاید، کیفیات، معانی و مفاهیم ذهنی دلالت دارند، انتزاعی­اند و واژه­هایی که بر اشیاء واقعی و محسوس دلالت دارند عینی و حسی­اند. غلبة واژه­های عینی (در برابر ذهنی) سبک متن را حسی می­کند و کثرت واژه­های ذهنی موجب انتزاعی‌شدن سبک می­شود. (فتوحی، 1379: 251) این رویه را می‌توان در رابطه با سبک­های مشهور ادبی ملاحظه کرد. به عنوان مثال، در سبک عراقی که انتزاعی­ترین سبک ادبی به شمار می­رود، بسامد بالایی از کاربرد واژگان انتزاعی ملاحظه می­شود. این در حالی است که کاربرد این واژگان در سبک خراسانی در پایین‌ترین حد قرار دارد. شعر درباری عهد صفوی که در برخی زمینه‌ها موفق به استیصال ریشه‌های نگرش عرفانی حاکم بر ادب پارسی شده است، سبکی حسی را پایه‌ریزی کرده که در نهایت مبین خروج همه‌جانبة شعر عهد صفوی از شعر درون‌گرای سبک عراقی است. علاوه بر این، شاهد کاربرد ایدئولوژیک پاره‌ای از واژگان و اصطلاحات در سطح متون ادبی هستیم. این رویه جهت انتقال برخی مفاهیم و استفادة ابزاری از شعر و هنر در جهت تبیین عقاید و باورها صورت گرفته است.

تأثیر ایدئولوژیک واژه

واژه‌ها از آن‌جا که بیان‌گر مفهومی قراردادی و محسوس می­باشند، توانمندی هدایت افکار و عقاید را دارند. شاعر و ادیب می‌تواند به گونه­ای هدفمند از واژگان جهت انتقال و تفهیم عقاید خود استفاده کند. در این میان، برخی از واژگان در سطحی وسیع و با معنایی خاص به کار می­رود که می­تواند در نهایت به عنوان رمز و نشانه­ خاص سبکی یک دوره شناسایی شود: «تأثیر ایدئولوژیک در لایة واژگانی از طریق بررسی پیوند متن با بافت بیرونی آن شناخته می­شود. رمزگان، شاخص­های زبانی و نشان‌داری واژه­ها از عناصری هستند که متن را با بافت‌ها و زیرمتن­های اجتماعی و فرهنگی پیوند می­زنند. رابطة معنادار واژگان با ایدئولوژی و قدرت را می­توان با بررسی بسامد رمزگان­های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دیگر ساختارهای اجتماعی نشان داد.» (فتوحی، 1391: 260)

واژگان نشان­دار، علاوه بر اشاره به مصداق خاص، دربردارندة نگرش و طرز تلقی نویسنده و گوینده هم هستند «واژه­های نشان­دار، حامل دیدگاه و نگرش ارزش­گذار و تلقی‌های ایدئولوژیک هستند و به این جهت دارای شاخص اجتماعی هستند. شاخص­های اجتماعی در زبان عبارتند از آن دسته از عناصر زبانی که مستقیماً یک پاره گفتار را به محتوای آگاهی یک گروه اجتماعی پیوند می­دهند.» (فتوحی، 1391: 355)

یکی از مهم‌ترین ویژگی­های کاربرد معنادار واژگان در شعر این دوره، توجه به الفاظ و اصطلاحاتی است که در نهایت نشان‌گر تعلقات مذهبی با گرایش تند شیعی شاعر است. شاعر درصدد است تا با استفادة ابزاری از برخی اصطلاحات و مفاهیم، شاخص­های ویژه‌ای را به شعر و زبان تحمیل کند. از مهم‌ترین مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در شعر و ادب این دوره، مفهوم ولایت است:

ای قلم از قدرتی غالب بگو

 

از علی بن ابی طالب بگو

از علی مرد سیاست مرد دین

 

از علی تنها‌ترین مرد زمین

بیعت ما دوستان عین ولاست

 

زادة زهرا علی روح خداست

عده‌ای از همرهان جاهل شدند

 

در حمایت از علی کاهل شدند

خاک شهر کوفه بر سرهایتان

 

پس چه شد ایمان و باورهایتان


پشت بر مولا و زهرا کرده‌اید

 

هیچ شرمی از شهیدان کرده‌اید

حرفی از اعماق ایمان می‌زنم

 

با لب و حلق شهیدان می‌زنم

سامری‌ها با قلم بت ساختند

 

فتنه در دامان دین انداختند

مکر داخل کفر خارج را ببین

 

رونق کار خوارج را ببین

دین‌فروشان قلعه در باور زدند

 

یک به یک پشت قلم اردو زدند

با اساس دین تسامح می‌کنند

 

پای ارزش‌ها تساهل می‌کنند

هدیه بر رقاصه‌ها واجب نبود

 

قدر عالم کمتر از مطرب نبود

تا که گردد فتنه و آشوب کم

 

جبهه‌ای‌ها باز با هم هم قسم

نائب مهدی ولی داریم و بس

 

شیعیان سید علی داریم و بس

(شفیعی، 1385: 83)

هم منتظر و طالب مهدی هستی

 

هم یاور و هم نائب مهدی هستی

 

عمری اگر از تو دم زدیم آقاجان

 

چون راه رسیدن به مهدی هستی

عاقبت با لطف حق دوران مهدی می‌رسد

 

 

بلبل خوش‌نغمه از بستان مهدی می‌رسد

 

می‌دهد این دل گواهی پیر ما سیدعلی

 

 

پرچم از دست تو بر دستان مهدی می‌رسد

 

(شفیعی، 1387: 93)

 این فرآیند متأثر از ارتباط دو سویة زبان و ایدئولوژی است که در پی آن شاهد بروز نمودها و نشانه­های اندیشه در زبان هستیم: «زبان در سطوح متفاوت، حامل ایدئولوژی است و به ایدئولوژی شکل می­دهد و از آن سو از آن شکل می­پذیرد. ایدئولوژی نه تنها چه گفتن ما را تحت کنترل خود دارد بلکه چگونه گفتن را نیز سازمان‌دهی می­کند. در نوشتار و گفتار هر گوینده­ای نگرش شخصی و ذهنیت هستی­شناختی، ارزش­ها، تلقی­ها، باورها، احساسات و پیش‌داوری­های زمانة وی، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه نمودار می­شود. از این رو شکل­های کنش و واکنش کلامی با ویژگی­های یک وضعیت اجتماعی و فکری مشخص، پیوند تنگاتنگی دارد.» (فتوحی، 1391: 345) این تأثیر ملموس و گسترده، در تمام حیطه­ها قابل رؤیت است: «بازتاب ایدئولوژی در عناصر زبان در همة سطوح آن از نظام آوایی تا واژگان و ساخت­های نحوی و عناصر بلاغی قابل بررسی است.» (همان: 354)

سطح نحوی

شمیسا موارد متعددی را برای بررسی اثر از نظر نحوی ارایه می‌دهد از جمله «بررسی جمله از نظر محور هم‌نشینی، کاربردهای کهن دستوری و...» (شمیسا، 1380: 155) قطعاً شعر این دوره، به جهت عاری‌بودن از این مشخصه‌های سبکی با اشعار مذهبی قبل از خود که در زمینة مدح و مرثیه سروده شده‌، در تضاد است. تقریباً هیچ کدام از مشخصه‌های دستوری کهن؛ نظیر استفاده از یاء تمنی و گزارش خواب، فعل ماضی با «ب» آغازی، استفاده از دو حرف اضافه برای متمم و دیگر مواردی که بیان کرده است (همان: 155) در شعر این دوره مشاهده نمی‌شود و همان گونه که در مبحث قبل نیز متذکر شدیم، عاری بودن زبان شعر از مشخصه‌های لغوی و نحوی کهن، بیان‌گر نزدیکی زبان به آن چیزی است که نثر و شعر معاصر نامیده می‌شود.

فکری

شعر مدحی سبک خراسانی، عمدتاً برون‌گرا است و این خصوصیتی است که تقریباً تمام اشعار این دوره را تحت الشعاع قرار می‌دهد؛ حتی در منظومه‌های سروده شده در سبک خراسانی و آذربایجانی نیز می‌توان برون‌گرایی ویژه‌ای را ملاحظه کرد. در سبک عراقی، اشعار مدحی به سبب درون‌گرایی افراطی سبک عراقی که ضمناً از مشخصه‌های سبکی این دوره نیز به شمار می‌رود، درون‌گرایی را به میزان چشم‌گیری تجربه می‌کند؛ اما در اشعار این دوره، مجدداً شاهد برون گرایی آثار ادبی هستیم. اشعار این دوره آفاقی و انفسی نیست. شاعر در بسیاری از موارد، تنها یک راوی است که بخشی از زندگی یا تفکر ممدوح را یادآوری می‌کند و یا برخی ویژگی‌های برجستة اخلاقی ممدوح را برای مخاطب آشکار می‌کند.

این خصیصه، خود یکی دیگر از ویژگی‌های شعر مدحی؛ یعنی استحکام معنایی را در حوزة فکری به وجود می‌آورد.

ادبی

از نظر ادبی، شعر پیروان رهبری نسبت به شعر هم دوره و پیش از آن، شباهت زیادی ندارد. شعر عاری از هنرنمایی‌های گستردة ادبی ـ بیانی است. شاعر با زبانی همه­فهم و روزمره به بیان اعتقادات خود روی آورده است.

مسألة عدم توجه شعرای سبک تشبیهی معاصر (پیروان شعر رهبر معظم انقلاب) به اصول زیباشناسی شعر، مسألة چندان دور از انتظاری نبوده است؛ چرا که همواره در پی انتقال ایدئولوژی به شعر و ادب، شاهد انحطاط توجه به مسایل زیباشناسی هستیم. این واقعیتی است که شعر ایدئولوژیک را از شعر و ادب در معنای حقیقی متمایز می­کند: «اثر ادبی، بر اولویت‌های زیباشناسیک محض اصرار دارد اما نوشتار ایدئولوژیک به مبانی اعتقادی و ارزش‌های گروه اولویت می­دهد و امور جمالی را برای بیان عقاید گروه اجتماعی به خدمت می­گیرد. نتیجة چنین رویکردی آن است که متن با افول ارزش­های ایدئولوژیک، تأثیر خود را از دست می­دهد و پدیده­ای زمان­مند و تاریخی می­شود.» (فتوحی، 1391 : 373) در حقیقت شعر و ادب ایدئولوژیک در پی ایجاد اثر هنری ـ ادبی و خلق تصاویر ناب نیست؛ بلکه در گام نخست خواهان انتقال آرا و نظریات جنبش فکری خویش است. از این رو است که از توجه به آرایه‌ها و مقوله‌های هنری که در نهایت شعر را چند وجهی و نمادین می­سازد، به گونه­ای که بیم آن برود که معنایی دیگر از شعر مستفاد شود، پرهیز می­کند: «‌ایدئولوژی مسلط از آن جا که موضع مشخص‌، اهداف و ارزش­های روشن و «عقاید مسلم» دارد، زبانی روشن، تک معنا، قاطع و صریح می­طلبد. به حدی که گاه وضوح و قطعیت در آن به قشریت هم می­انجامد. بنا بر این آن دسته از صناعات بلاغی که سبب ابهام و چندوجهی شدن متن می­شوند برای مقاصد ایدئولوژیک کارآمد نیستند. عموماً ایدئولوژی­های حاکم از زبان مجازی که دلالت را چندوجهی می­کند کمتر بهره می­برند. مجازهای تشویش‌آفرین و حیران‌­کننده و چند­معنا مانند نماد، پارادوکس، تمثیل رمزی و آیرونی گاه به نوعی هرج و مرج معنایی می­انجامد که ممکن است اساس توافق­های گروه اجتماعی را سست کند. عناصری مانند استعاره، نماد، تمثیل­های رمزی و پارادوکس و تهکم و طنز، متن را متشابه می­کنند. متن متشابه از آ‌ن‌جا که معنایش متکثر است مورد توافق جمع نیست؛ حال آن که گروه ایدئولوژیک متن را به منزلة اعلانیه یا مرام­نامه می­بیند که باید بر هم‌سویی و وفاق جمعی گروه تأکید کند، قاطع، واضح و تک معنا باشد و یک تبیین قاطعانه از جهان و همة امور آن ارایه کند.» (فتوحی، 1391: 362) این در حالی است که یکی از مسایل اساسی پیرامون محیط اجتماعی و جغرافیایی شاعر، تبعیت وی از شرایطی است که در برهة خاص تاریخی‌ ـ اجتماعی از سوی جامعة ادبی یا جامعة سیاسی به وی تحمیل می­شود. از این رو است که شاعر گاه به سرایش اشعاری روی می­آورد که با توجه به تمایلات فکری ـ هنری، دارای مشخصه‌های منحصر به فرد و مطابق با جریان خاص مورد نظر است. در شعر عهد صفویه که تمایلات ادبی حکومت هم‌سو با گرایش­های مذهبی است و شاهد استیلای شعر ایدئولوژیک هستیم، می‌توانیم به طور هم‌زمان شاهد افول جنبه­های هنری و زیباشناسی شعر نیز باشیم. شاید عمده­ترین دلیل چنین رویدادی، تبلیغی‌بودن و سفارشی‌بودن این گونة ادبی است: «شعری که برای تبلیغ و مدح سروده شود، مسلماً واقعیتی ندارد و هرگز متضمن تمایلات و عواطف و افکار وسیع بشری نیست. زیرا برای طبقة خاصی گفته می‌شود.» (شجیعی، بی­تا: 14) شعرا ساخته محیط اجتماع و نتایج و اسباب آن می‌باشند. زیرا محیط ادبی نمی‌تواند از محیط اجتماعی برکنار باشد. احساسات و عواطف شاعر که شعر ترجمان آن است مولود محیط اجتماعی و خانوادگی و حتی جغرافیایی شاعر می‌باشد.» (شجیعی، بی­تا: 3-12) البته باید در نظر داشت که هیچ متن ادبی را نمی‌توان یافت که به طور کامل عاری از پیرایة تصاویر هنری و ادبی باشد؛ بلکه از سویی فردیت خلاق ادیب، مولد زیبایی ادبی است: «هر چند ایدئولوژی، تکنیک­ها و سبک­های ادبی را برای بیان مقاصد خود فراوان به کار می­گیرد؛ اما فردیت خلاق هنرمند، پای از مرزهای بستة ایدئولوژی بیرون می‌گذارد و منجر به خلق متن­هایی می­شود که متن خلاقة ادبی را از متن عریان ایدئولوژیک متفاوت می­کند. (فتوحی، 1391: 372) و از سویی دیگر هر نگرش ایدئولوژیک هنری ـ ادبی، گونه­ای از ابزارهای هنری در جهت معرفی خود به خدمت می­گیرد: «هر الگوی ایدئولوژیک، آرایه­های بیانی و گونه­های ادبی خاصی را به خدمت گیرد که متناسب با محتوا و اهداف آن است. (فتوحی، 1391: 361)


 

نتیجه

سبک تشبیهی از نظر بلاغی، مهم‌ترین وجه مشخصة شعر پیروان مقام معظم رهبری است. این مسأله متأثر از معناگرا بودن و ایدئولوژیک بودن شاعران سخنور در این زمینه است. شاعران ضمن تأکید بر مبانی دین اسلام، چشم‌اندازهای فرهنگی و سیاسی انقلاب اسلامی و ترویج تشیع، خواسته‌ها و درخواست‌های خود را در قالب غزل، قصیده و شعر نو و با زبانی ساده و فراگیر سروده­اند.

تمرکز بر اهداف، گرایش به زبان ساده و عاری از صناعات ادبی، مشخصه‌ای است که در تمام اشعار ایدئولوژیک ملاحظه می­شود. بدین ترتیب شاعر مخاطب عام را به خوانش شعر فرا می‌خواند برخلاف اشعار دشوار که مخاطب خاص دارد.


 

منابع و مآخذ

1ـ امین‌پور، قیصر. سنت و نوآوری در شعر معاصر. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1384.

2ـ ــــــ، ــــــ. تنفس صبح. تهران: هنر و اندیشة اسلامی، 1363.

3ـ ــــــ، ــــــ. آینه‌های ناگهان. تهران: افق، 1372.

4ـ پورنامداریان، تقی، «در سایه آفتاب (ساختار‌شکنی در شعر مولوی)»، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم،1380.

5ـ تودروف، تزویان. از ادبیات تا اخلاقیات. تهران: امیرکبیر، 1379.

6ـ خامنه‌ای، سید علی. آبروی ساحل‌نشینان. تهران: طلایی، 1395.

7ـ ــــــــ، ــــــــ. استراتژی واحد امامت. اندیشه حوزه، 1386.

8ـ سنجری، محمود. مجموعه شعر .گزیده ادبیات معاصر (13). تهران: نشر نیستان، 1378.

9ـ سیمبر، رضا؛ قربانی شیخ‌نشین، ارسلان. اسلام‌گرایی در نظام بین‌الملل. تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، 1389.

10ـ شاهرخی، محمود. مجموعه شعر.گزیده ادبیات معاصر (21). تهران: نشر نیستان، 1378.

11ـ شفیعی، ‌خلیل. خاکریز آسمان. شیراز: انتشارات تعقل، 1385.

12ـ شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. شاعری در هجوم منتقدان. تهران: آگه، 1375.

13ـ ـــــــــــــ، ـــــــــ. ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت. تهران: سخن، 1380.

14ـ ـــــــــــــ، ـــــــــ. موسیقی شعر. تهران: توس، 1358.

15ـ ـــــــــــــ، ـــــــــ. شاعر آینه‌ها، بررسی سبک هندی و شعر بیدل. تهران: نشر آگه، 1376.

16ـ شفیعی، امین. آنچه گفتم تمام دلم نیست. شیراز: انتشارات تعقل، 1385.

17ـ شکار سری، حمیدرضا. مجموعه شعر. گزیده ادبیات معاصر. تهران: نشر نیستان، 378.

18ـ شمیسا، سیروس. انواع ادبی. تهران: انتشارات فردوسی، چاپ پنجم، 1376.

19ـ ــــــ، ـــــــ. سیر غزل در شعر فارسی. انتشارات فردوس، چاپ سوم، 1370.

20ـ ــــــ، ـــــــ. کلیات سبک‌شناسی. انتشارات فردوس، چاپ چهارم، 1375.

21ـ ــــــ، ـــــــ. راهنمای ادبیات معاصر. شرح و تحلیل گزیده شعر فارسی، نشر میترا، 1382.

22ـ ــــــ، ـــــــ. سیر غزل در شعر فارسی. انتشارات فردوس، چاپ سوم، 1370.

23ـ ــــــ، ـــــــ.  نقد ادبی. تهران: فردوس، 1383.

24ـ صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات. تهران: دانشگاه تهران، 1364.

25ـ فتوحی، محمود. سبک­شناسی، نظریه­ها، رویکردها و روش­ها. تهران: سخن، 1391.

26ـ ــــــ، ـــــــ. نقد خیال. تهران: سخن، 1379.

27ـ محتشم، علی بن احمد. دیوان. تصحیح و مقدمه اکبر بهداروند. تهران: نگاه، 1379.

28ـ نوابی، عبدالحسین. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه. عباسقلی غفاری‌فرد. تهران: سمت، 1381.

29ـ همایی، جلال‌الدین. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: نشر هما، 1383.

 

 

 



* استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زاهدان، ، دانشگاه آزاد اسلامی، زاهدان، ایران.

** دانشجوی دوره دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زاهدان، ، دانشگاه آزاد اسلامی، زاهدان، ایران.

تاریخ دریافت: 23/3/97                                                                                      تاریخ پذیرش: 29/5/97