بررسی، تحلیل و مقایسۀ تلمیح در اشعار فریدون مشیری و حمید مصدق

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

تلمیح به دلیل ظرفیت­های بالای ارتباطی، در سیر تطور ادب فارسی نمود داشته و در شعر معاصر فارسی نیز، بازتاب ویژه­ای یافته است. این آرایۀ معنوی موجب بازتاب روایت و داستان در گسترۀ شعر می­شود. انعکاس موجز رویدادهای ادبی و غیرادبی در گسترۀ شعر و نثر، تلمیح را به آرایه­ای پرکاربرد بدل کرده است. در شعر معاصر، تلمیح با حفظ کارکردهای پیشین، برای تبیین و تشریح دغدغه­های شخصی، سیاسی و اجتماعی شاعر نیز، به کار گرفته شده است. در میان شاعران معاصر، فریدون مشیری و حمید مصدق نگاه ویژه­ای به تلمیح داشته­اند، به طوری که این آرایه در بازنمایی بخشی از منظومۀ فکری آن دو مؤثر بوده است. در این تحقیق، با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد مقایسه­ای، آرایۀ تلمیح در شعر مشیری و مصدق بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می­دهد که مشیری از تلمیحات ادبی و مصدق از تلمیحات اسطوره­ای بهرۀ بیشتری برده­اند و با استفاده از قابلیت­های ارتباطی و رسانه­ای تلمیح، بسیاری از وقایع عمدتاً سیاسی و اجتماعی روزگار خود را منعکس کرده­اند. هم‌چنین، غالب تلمیحات به کار رفته در شعر آن‌ها ریشه در ادبیات کلاسیک فارسی دارد که این امر بیان‌گر حرکت ادبی دو شاعر در راستای سنت بلاغی ـ ادبی کهن است.

کلیدواژه‌ها


بررسی، تحلیل و مقایسۀ تلمیح در اشعار فریدون مشیری
و حمید مصدق

حسن لکزیان*

دکتر اکبر شعبانی**

چکیده

تلمیح به دلیل ظرفیت­های بالای ارتباطی، در سیر تطور ادب فارسی نمود داشته و در شعر معاصر فارسی نیز، بازتاب ویژه­ای یافته است. این آرایۀ معنوی موجب بازتاب روایت و داستان در گسترۀ شعر می­شود. انعکاس موجز رویدادهای ادبی و غیرادبی در گسترۀ شعر و نثر، تلمیح را به آرایه­ای پرکاربرد بدل کرده است. در شعر معاصر، تلمیح با حفظ کارکردهای پیشین، برای تبیین و تشریح دغدغه­های شخصی، سیاسی و اجتماعی شاعر نیز، به کار گرفته شده است. در میان شاعران معاصر، فریدون مشیری و حمید مصدق نگاه ویژه­ای به تلمیح داشته­اند، به طوری که این آرایه در بازنمایی بخشی از منظومۀ فکری آن دو مؤثر بوده است. در این تحقیق، با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد مقایسه­ای، آرایۀ تلمیح در شعر مشیری و مصدق بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می­دهد که مشیری از تلمیحات ادبی و مصدق از تلمیحات اسطوره­ای بهرۀ بیشتری برده­اند و با استفاده از قابلیت­های ارتباطی و رسانه­ای تلمیح، بسیاری از وقایع عمدتاً سیاسی و اجتماعی روزگار خود را منعکس کرده­اند. هم‌چنین، غالب تلمیحات به کار رفته در شعر آن‌ها ریشه در ادبیات کلاسیک فارسی دارد که این امر بیان‌گر حرکت ادبی دو شاعر در راستای سنت بلاغی ـ ادبی کهن است.

واژه‌های کلیدی

تلمیح، شعر معاصر فارسی، نقد ادبی.

مقدمه

یکی از ابزار­هایی که شاعران به مدد آن قدرت شاعری خود را به نمایش می­گذارند و کیفیت اندیشه­های خرد و کلانشان را در معرض دید مخاطبان خاص و عام قرار می­دهند، بهره­گیری از آرایه­های لفظی و معنوی و صورت­های خیال­انگیز است. این تکنیک­های ادبی، باعث گسترده­تر شدن مرزهای اندیشگانی اهل ادب می­شود و درک عینی و محسوس افکارشان را ممکن می­کند. در این بین، تلمیحات نقشی مهم در فرآیند انتقال منظور خالق اثر به گروه هدف (مخاطبان) دارند. تلمیحات دربردارندۀ بخشی از میراث تاریخی، سیاسی، اجتماعی، دینی، ادبی و‌... گذشتگان هستند و به منظور ایجاد آشنایی در ذهن مخاطب نسبت به مطلب مطروحه به کار می­روند. بهترین تعریف از تلمیح در آثار بلاغت فارسی از تفتازانی است. از دید او، تلمیح «آن است که متکلم در نظم یا نثر اشاره نماید به قصه­ای معروف یا مثلی مشهور، به طوری که معنی مقصود را قوّت دهد و گاه به شعری اشاره نماید». (شمس‌العلما گرکانی، 1377: 167)

شاعران و نویسندگان استفاده­های متعددی از تلمیح کرده­اند که عبارت است از: بالابردن خبر شعر با ایجاد زبان شعری، اغراق، اشاره به حوادث تاریخی عصر، معنی­آفرینی، استفاده از تلمیح در مقام تمثیل و ایجاد زبان رمزی، پنهان­کاری و ابهام. (شمیسا، 1376، ج1: 44-41) در منابع بلاغی معاصر با توسع معنایی تلمیح روبه­رو هستیم، به این معنا که موضوعاتی مانند آیه‌های قرآنی، احادیث، نجوم، اصطلاحات علوم و موسیقی و‌... را نیز، شامل می­شود. (رضایی، 1382: 11؛ حلبی، 1388: 55؛ همایی، 1389: 328) طبق این تعاریف، تلمیح نه تنها مسایل و رویدادهای ادبی، بلکه وقایع غیرادبی را نیز در یک متن ادبی بازتاب می­دهد.

این آرایه با توجه به قابلیت­های ارتباطی و رسانه­ای، کارکرد و تأثیرگذاری خود را در متون ادبی حفظ کرده و در دوران معاصر نیز، نمودی ویژه، اما تا حدودی متفاوت پیدا کرده است. شاعران معاصر در راستای تغییرات بنیادی قابل توجهی که در فرم و محتوای شعر معاصر روی داد، دگرگونی­هایی نسبی در رویکرد خود نسبت به تلمیح پدید آوردند و بر گسترۀ کارکرد آن افزودند. یکی از این تغییرات، شخصی­سازی تلمیحات و اشاره به اجزای پنهان و کمتر شناخته­شدۀ یک تلمیح مشهور بوده است. با این دگرگونی­ها، نوزایی تلمیح و خارج شدن از مرز ایستایی تحقق پیدا کرد و این روند موجب افزایش حس التذاذِ ناشی از کشف بن­مایۀ تلمیح و گسترده­تر شدن فعالیت­های فکری مخاطبان شده است.

بیان مسأله

در میان شاعران معاصر که توجه ویژه­ای به تلمیح دارند، می­توان به فریدون مشیری و حمید مصدق اشاره کرد. این دو شاعر که به مسایل مختلفی در اشعار خود پرداخته­اند، بارها از تلمیح برای تقویت قوۀ مدرکۀ مخاطبان خود بهره برده­اند. تلمیح در شعر آن‌ها صرفاً ابزاری ادبی برای تزیین شعر نیست و کارکردهایی ورای جنبه­های زیبایی­شناسانه دارد. به سخن دیگر، بخشی از جریان انتقال معنا از رهگذر کاربرد تلمیح صورت گرفته است. آن‌ها با بهره­گیری از تلمیحات ایرانی و اسلامی (بیشتر) و غربی (کمتر)، موجب تقویت ذائقۀ ادبی شعردوستان شده­اند و بر غنای محتوایی و مضمونی و دایرۀ واژگانی و زبانی ادبیات معاصر فارسی افزوده‌اند. بنا بر این، واکاوی تلمیحات در شعر مشیری و مصدق در پی بردن به آبشخورهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، دینی و ادبی و‌... آن‌ها (در روساخت) و شعر معاصر (ژرف‌ساخت) بسیار مؤثر است. پرداختن به این موضوع و تبیین کارکرد و وجوه اشتراک و افتراق تلمیحات به کار رفته در شعر آن دو، مسایل اصلی تحقیق حاضر است.

ضرورت و اهمیت تحقیق

هر کدام از شگردهای ادبی، افزون بر ارتقای جنبه­های زیبایی­شناسی یک اثر، در بازنمایی افکار و عقاید فردی و گروهی تأثیرگذار هستند و منظورشناسی بخشی از داشته­های فکری شاعران از طریق واکاوی و تحلیل آرایه­های لفظی و معنوی و صور خیال امکان­پذیر خواهد بود. در این بین، کندوکاو در تلمیحات و کارکردهای آن، در آشنایی با فضای فکری مشیری و مصدق و دغدغه­های ذهنی آن‌ها مؤثر است و موجب آشکار شدن زوایای پنهان طرز شاعری آن دو می­شود. هم‌چنین، از این ره‌گذر می­توان به بخشی از شرایط جامعۀ ایران که اشعار مشیری و مصدق در بستر آن آفریده شده­اند، پی برد.

روش و سؤالات تحقیق

در مقالۀ حاضر، با رویکرد مقایسه­ای و روش توصیفی ـ تحلیلی، انواع تلمیحات در شعر فریدون مشیری و حمید مصدق بررسی شده است تا به این پرسش­ها پاسخ داده شود که وجوه اشتراک و افتراق تلمیحات در شعر آن‌ها چیست؟ و آرایۀ مذکور در منظومۀ فکری آن‌ها چه کارکردی دارد؟ بدین منظور، ابتدا انواع تلمیحات در سروده­های مشیری و مصدق مشخص گردیده و سپس، نقش ارتباطی آن در انتقال پیام به مخاطبان تشریح شده است.

پیشینۀ تحقیق

تاکنون پژوهشی مقایسه­ای پیرامون بررسی انواع تلمیحات در شعر فریدون مشیری و حمید مصدق و کارکرد آن در منظوررسانی شاعران صورت نگرفته است که این خلأ پژوهشی بر جنبه­های نوآورانۀ مقالۀ حاضر می­افزاید. با این حال، در چند تحقیق به صورت مستقل اشاره‌ای به تلمیحات به­ کار رفته در اشعار آن دو شده است: محمودی (1379) در پایان­نامۀ خود تلمیح را در شعر فریدون توللی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج، اسماعیل خویی و منوچهر آتشی بررسی و مقایسه کرده است. هم‌چنین، سعید (1393) در پایان­نامۀ خود، پیرامون انواع تلمیحات در شعر نیما و مصدق توضیحاتی ارایه کرده است.

بحث اصلی

فریدون مشیری و حمید مصدق نگاه ویژه­ای به تلمیحات داشتند. دنبال کردن خط سیر فکری آن‌ها در این زمینه نشان می­دهد که دو شاعر، سنت تلمیحیِ کلاسیک شعر فارسی را در اشعار خود تداوم بخشیده­اند و از تلمیحات منفرد که در آن از تجربه­های شخصی یاد می­شود، تقریباً بهره­ای نبرده­اند. تلمیح در شعر آن‌ها نه تنها آرایه­ای حاشیه­ای و تزیینی نیست، بلکه برای تبیین بخشی از سامانۀ اندیشگانی آن‌ها به کار گرفته شده است. در مجموع، تلمیحات شعر مشیری و مصدق در چهار بخش دینی و قرآنی؛ ادبی؛ تاریخی؛ اسطوره­ای جای می­گیرد. هم‌چنین، تلمیحات ادبی در شعر مشیری و تلمیحات اسطوره­ای در شعر مصدق بیش از دیگر انواع بسامد داشته­اند که در ذیل عنوان تلمیحات مرکزی قرار می­گیرند.

تلمیحات دینی و قرآنی

شعر فارسی یکی از جولانگاه­های اصلی مسایل دینی و مفاهیم قرآنی است. نهادینه­شدن فرهنگ اسلامی در ایران باعث شد تا شمار قابل توجهی از آموزه­های اسلامی در گسترۀ شعر منعکس و بر غنای آن افزوده شود. افزون بر این، اصطلاحات و داستان­های مربوط به ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی دیگر نیز، در بافت فرهنگ دینی ایران وجود داشت. تحت تأثیر این باورها، شاعران از تلمیحات متنوعی بهره برده­اند. این سنت ادبی در طول زمان قابلیت­های خود را حفظ کرده و در شعر معاصر نیز، نمود یافته است. بسامد بالای تلمیحات برآمده از متون دینی، به ویژه قرآن در شعر فریدون مشیری و حمید مصدق مؤید این ادعاست. در میان شخصیت­های دینی به کار رفته در شعر مشیری، عیسی(ع) بیشتر تکرار شده که برای تبیین دغدغه­های شخصی و جمعی بوده است. گاهی شاعر گله­مندی خود را در روابط بینافردی با تشبیه خویش به مسیحا بازگو می­کند و اشاره می­دارد که وی هم‌چون فرزند مریم عشق‌ورزیدن را بر تقابل (شمشیر برکشیدن) ترجیح داده است. این تلمیح آشنا ضمن آن‌که همسانی زیبایی میان مشیری و مسیح(ع) به وجود آورده، آموزۀ اخلاقی دوستی و مهرورزی را میان آحاد جامعه تقویت کرده است. در شعر دیگری، شاعر با تلمیح به داستان مریم و عیسی(ع) عواطف انسانی خود را بروز داده و به پیوند سرشار از مهربانی مادر و فرزند اشاره کرده است.

شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا / آ‌ن‌جا که فریاد از جگر باید کشیدن

من با صبوری، بر جگر دندان فشردم!

اما اگر پیکار با نابخردان را / شمشیر باید می­گرفتم / بر من نگیری، من به راه مهر رفتم

(مشیری، 1378: 8)

مهری که از نسیم رسد بر گُل / همتای مهر مادر و فرزند است ...

آیا نسیم روح مسیحا نیست / کز ذره ذرۀ زندگی آکنده است؟

(مشیری، 1379: 95)

تلمیحات دینی و قرآنی در سامانۀ اندیشگانی و ادبی مصدق نیز، بازتاب ویژه­ای دارد. در شعر او برخی واژه­ها و اصطلاحات بسامد ویژه­ای دارند و گویا از روی عمد و برای تحقق هدفی مشخص گزینش شده­اند. در این بین می­توان به واژگان مهر، آتش، عشق و‌... اشاره کرد که به نوعی با آیین­های مهری و زرتشتی پیوند خورده­اند. این امر نشان از علاقه­مندی درونی وی به فرهنگ دینی ایران باستان دارد. او در شعر زیر، عواطف شخصی خود را که در گسترۀ مفاهیم غنایی جای می­گیرند، با ذکر عبارت تلمیحی «آتش مقدس زرتشت» نشان داده است. آتش در نزد زرتشتیان بسیار ارزشمند است و بر این پایه، «دمیدن بر آتش و آلوده­ساختن آن شایسته نیست و حتی آذربان برابر آتش باید نقاب مخصوصی بر جلوی دهان و بینی خود می‌گذاشته که آن را پدام می‌گفتند». (باقری، 1386: 49) شاعر با نظرداشت این بن­مایۀ دینی، شعلۀ آتش زرتشت را با شعلۀ عشق فروخفته در درون خود برابر دانسته و از یار خویش درخواست کرده است که با آمدن خود جانی دوباره به آن بخشد.

خاموش گشته در من / آن پرشکوه شعلۀ خشم ستاره­سوز

ای خوب­تر بیا / این شعلۀ نهفته به دهلیز سینه را

چون آتش مقدس زرتشت برفروز

(مصدق، 1383: 216)

مصدق در سروده­های خود از پرداختن به وجه عاشقانه غافل نشده است. او با بهره­گیری از تلمیحات دینی، بر قدر و منزلت یار خود افزوده و لبان دلدار را هم‌چون معجزات عیسایی، زندگی­بخش دانسته است.

بهار آمد و بشکفت غنچۀ دهنش / خدا کند ز کرم کاشکی نصیب من ...

نهفته در لب او معجزات عیسایی / به جسم مردۀ من روح می­دمد سخنش

(همان: 418)

مصدق در شعر زیر با طرح موضوعی دینی ـ فلسفی، به موضوع خلقت بشر و ماجرای فریب­خوردن آدم و حوا از شیطان اشاره کرده است. آنچه در این بیت­ها برجسته به نظر می‌رسد، شرایط نامساعد روحی شاعر است که در قالب پرسش­هایی آمیخته به یأس از پدر دینی خود، آدم نمود یافته است. رنج و درماندگی ناشی از حضور در این دنیای دنی، وجود مصدق را آزرده و او را به نوعی عصیان­گری واداشته است. او از این آمدن­ها و رفتن­ها و هدف آفرینش دچار سردرگمی شده و رویکرد اعتراضی خود را این‌گونه بیان کرده است:

مبهوت / در این جهان برهوت / مبهوت

آه ‌ای پدر مگر / گندم چقدر شیرین بود؟

و سیب سرخ وسوسۀ حوا را / در دامن فریب چرا افکند؟

نفرین به دیو وسوسه / نفرین به هوشیاری

آری عِقاب شیطان را / من در بهشت دیدم

و نیز، رنج آدم و حوا را / در این زندان زمین / و رنج جاودانۀ انسان

(همان: 95-94)

موسی(ع) یکی از پیامبران محبوب الهی است که زندگانی پرفراز و نشیب وی بارها در قرآن تکرار شده است. تحت تأثیر این تکرار، ماجراهایی که این پیامبر از سر گذرانده، در گسترۀ ادب فارسی، خاصه شعر مصدق نیز، بازتاب یافته است. شاعر با دست­مایه قرار دادن این داستان دینی و بهره­گیری از تلمیحی قرآنی، اعتراض و انتقاد سیاسی خود را نسبت به مقولۀ آزادی بیان و نبود آزادی­های مدنی ابراز کرده است. از نگاه مصدق، قلم یک شاعر یا نویسنده به مثابۀ عصای موسی(ع) است و تمامی ساحران مکاره و شگردهای دژخیمانۀ آن‌ها را از بین می­برد و موجب تمایز جبهۀ حق از باطل می­شود. مصدق بر این باور است که قلم متعهد باید پایه­های تخت فرعون را بلرزاند و مایۀ نگرانی او شود. شاعر با تلفیقی از نماد و تلمیح، اندیشۀ مورد نظرش را تقویت کرده است.

پنداشت او / قلم / در دست­های مرتعشش / باری عصای حضرت موسی­ست

می­گفت: اگر رها کنمش اژدها شود / ماران و مورهای / این ساحران راندۀ وامانده را / فروبلعد

می­گفت: / وز هیبت قلم / فرعون اگر به تخت نلرزد / دیگر جهان ما به چه ارزد؟

(همان: 445-444)

تلمیحات ادبی

در شعر مشیری، تلمیحات ادبی از بیشترین بسامد برخوردار بوده­اند. او به دلیل مطالعه در متون کلاسیک و معاصر فارسی، تسلط قابل توجهی داشت و از این قابلیت در قالب تلمیحات ادبی در شعر خود بهره می­گرفت. این تلمیحات عمدتاً برای ایجاد یک تلنگر در ذهن مخاطب به کار گرفته شده­اند. تلنگری که در خروج شعر از ابهام و پیچیدگی مؤثر است و بر کیفیت و غنای شعر او می­افزاید. بیشترین شاعری که مشیری تحت تأثیر او بوده، حافظ شیرازی است. مشیری برای تبیین و تفهیم موازین اخلاقی و نیز، احیای عواطف انسان­دوستانه از عبارت­های به کار رفته در غزلیات حافظ بهره برده است. مشیری در اشعار زیر، روحیۀ تعاون و هم‌نوع‌دوستی را تبلیغ و ترویج کرده و برای اثرگذاری بیشتر شعر خود بر مخاطب به عبارت «سبک‌باران ساحل­ها» اشاره کرده که یادآور بیت زیر از حافظ است:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل

 

کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل­ها

(حافظ، 1319: 27)

مشیری تحت تأثیر این غزل حافظ، شعر زیر را سروده است:

در لحظۀ خاموشی خورشید، / دامش بر اندامی فروپیچید

پا در کمند مرگ / گاهی سر از غرقاب برمی­کرد

با ناله­هایی در شکنج هول و وحشت گم / شاید خدا را، یا سبکباران ساحل را / خبر می‌کرد

(مشیری، 1368: 18)

اندیشۀ مذکور در شعر زیر نیز، منعکس شده است. مشیری به بی­تفاوتی افراد پیرامون خود می­تازد و روحیۀ مسؤولیت­ناپذیری آن‌ها را مورد نکوهش قرار می­دهد. از دید شاعر، در زمانه‌ای که بشریت به سمت نابودی حرکت می­کند و اصول انسانی در جوامع مختلف در حال تباه شدن است، انسان­ها نمی­توانند بی­تفاوت، شاهد غرق شدن این اصول در مرداب روزمرگی و تکرار باشند. آنچه شاعر با بهره­گیری از تلمیح مذکور در معرض تفکر مخاطبان قرار داده، بازنگری در سبک زندگی­ای است که دنیا مدرن امروزی، آن‌ها را مبتلا و گرفتار کرده است. مشیری در این سروده تحت تأثیر شعر «آی آدم­ها» از نیما یوشیج و غزلی از حافظ است که می­گوید:

شهر خالی­ست ز عشاق، بود کز طرفی

 

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

(حافظ، 1319: 177)

موج می­آمد چون کوه به ساحل می­خورد / از دل تیرۀ امواج بلندآوا

که غریقی را در خویش فرومی­برد / و غریوش را با مشت فرومی­کشت

نعره­ای خسته و خونین، بشریت را / به کمک می­طلبید: / آی آدم­ها ... آی آدم­ها

ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم!

به خیالی که قضا / به گمانی که قدَر، بر سر آن خسته گذاری بکند!

دستی از غیب برون آید و کاری بکند!

(مشیری، 1368: 46-45)

مشیری به تکاپوی جامعۀ انسانی باور دارد و معتقد است که ایستایی و جمود جامعه را به انحطاط می­کشاند. او برای تبیین هرچه بهتر دیدگاه خود از تلمیحی ادبی استفاده می­کند و با اشارۀ غیرمستقیم به شعری از اقبال لاهوری، منظور خود را با شفافیت بیشتری برای مخاطبان تشریح می­کند. اقبال می­گوید: 

ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم

 

هیچ نه معلوم شد، آه که من کیستم

موج ز خود رفته­ای، تیز خرامید و گفت:

 

هستم اگر می­روم، گر نروم، نیستم

 

(اقبال لاهوری، 1366: 209)

 مشیری تحت تأثیر شعر اقبال، با ایجاد فضایی مکالمه­ای و چندصدایی، این اندیشه را در شعر زیر تبلیغ کرده است. از دید او، وجود انسان­ها زمانی معنا می­یابد که خود را از بند رنجیرهای عظیم جسمانی و فکری رها کنند و به سوی پیشرفت و تعالی گام بردارند. در بازنمایی این مفهوم، استفاده از آرایۀ تشخیص و نمادسازی در کنار تلمیحات ادبی راهگشا بوده است.

ساحل تنها به درد / در پی او ناله کرد:

موج سبکبال من / بی­خبر از حال من / پای تو در بند نیست!

بر سر دوشت چو من / کوه دماوند نیست!

هستم اگر می­روم! خوش­تر ازین پند نیست / بسته به زنجیر را لیک خوشایند نیست

(مشیری، 1368: 90-88)

مشیری با رویکردی اخلاق­محور، به بی­اعتباری روزگار و عاریتی بودن دهش­های آن اشاره کرده و معتقد است که این دنیای مکاره با اهالی وادی هنر دژخیمانه­تر از دیگران برخورد می‌کند. در مجموع باید گفت که تلمیحات ادبی، بستری مناسب برای طرح و شرح گفتمان اخلاقی در شعر مشیری بوده و در تحقق رسالت تعلیمی وی اثرگذار بوده است.

به آسمان گفتم: ای آسمان ...

شکست کشتی اهل هنر که حافظ گفت: / به دست توست، به دست تو، واژگون دریا

ز آفتاب تو روزی دگر دمید، اما / جهان به دیدۀ ما چون بسی است بی­فردا!

شبی غریب که اندوه از آن تراود و بس / شبی که آتش و خون می­کند در آن غوغا

(مشیری، 1379: 20-19)

مشیری در شعر مذکور به بیتی از غزل حافظ اشاره کرده است که می­گوید:

آسمان کشتی ارباب هنر می­شکند

 

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

(حافظ، 1319: 209)

تلمیحات ادبی در شعر مصدق از بسامد پایین­تری برخوردار است. او در چند مورد با نظرداشت سنت ادبی کلاسیک فارسی، خاصه شعر سعدی و مولانا، بخشی از اشعار آن‌ها را در سروده­های خود دخالت داده است تا از مسایل عاشقانه و غنایی و دوری از یار سخن به میان آورد. بنا بر این، تلمیحات ادبی، دست­مایه­ای برای مصدق بوده تا دغدغه­های شخصی خود را تشریح کند. او در شعر ذیل، تجربۀ تلخ دوری از یار خود را با مخاطبان به اشتراک گذاشته و گفته است:

تِرَن تو را می­برد / ترن تو را به تب و تاب تا کجا می­برد؟

و من / حصار فاصلۀ فرسنگ­های آهن را / غروب غمزده در لحظه­های رفتن را

نظاره می­کردم!

(مصدق، 1383: 244)

در شعر مذکور، شاعر گوشۀ چشمی به بیت زیر از سعدی داشته است:  

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

 

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می­رود

     (سعدی، 1385: 273)

تلمیحات ادبی در شعر مصدق، افزون بر بازگویی موضوعات شخصی، گاهی برای تشریح آسیب­های اجتماعی نیز، استفاده شده­اند. مصدق موضوع کودکی بینوا را که از داشتن پدر و مادر محروم مانده، از زبان یکی از والدین همان کودک شرح داده است.

کودک بینوای من، گریه مکن برای من / گرچه کسی بجای من، بر تو پدر نمی­شود

باغ ز گُل تهی شده، بلبل زار را بگو: / از چه ز بانگ زاغ­ها، گوش تو کر نمی­شود

ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من / بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی­شود

(مصدق، 1383: 523)

در مصراع پایانی شعر مذکور، مصراعی از غزلیات شمس بازگو شده که در راستای حال و هوای سروده قرار دارد و بر میزان اثرگذاری و سوزناکی کلام راوی می­افزاید. مولانا در مطلع یکی از غزلیات خود آورده است:

بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی­شود

 

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی­شود

(مولوی، 1376: 304)

تلمیحات تاریخی

تاریخ یکی از مسایلی است که همواره از پیوندی تنگاتنگ با ادبیات برخوردار بوده است. بازتاب وقایع تاریخی در شعر معاصر نیز، نه تنها نسبت به متون کلاسیک فارسی کمتر نشده، بلکه افزایش یافته است؛ چراکه در شعر معاصر دخالت‌دادن موضوعات اجتماعی و فراشخصی به عنوان یک اصل، به رسمیت شناخته شده و شعر به بستری آرمانی برای انعکاس ماجراهای تاریخی بدل شده است. اگرچه شعر معاصر به طور کامل روایت‌گر تاریخ نیست، اما همواره گوشه­هایی از آن با اهداف مختلف، در آثار ادبی خلق­شده در این سال­ها منعکس شده است. مشیری هم به عنوان یکی از چهره­های شاخص شعر معاصر فارسی از این قاعده مستثنی نبوده است. او در شعر زیر با اشاره به داستان تاریخی کشف ارشمیدوس و جملۀ معروف «یافتم یافتم» او، توصیفی دل­انگیز از آنچه در ذهن داشته و تصور می­کرده، ارایه داده است.

برگ­ها باز شدند / یافتم! یافتم! آن نکته که می­خواستمش

 

با شکوفایی خورشید و / گل­افشانی لبخند تو، / آراستمش

(مشیری، 1368: 94)

ابن سینا به عنوان شخصیتی جریان­ساز و عالِم در دنیای اسلام و فراتر از آن، مورد احترام بوده و هست، اما برخی دین­گرایان سطحی و متعصب در گذشته و امروز به برخی باورهای او ایراد گرفته­اند و ابن سینا را فردی دین­ستیز معرفی کرده­اند. این اظهار نظرهای عاری از منطق، موجب شده است که شماری از جهال در طول تاریخ بر او بتازند و تکفیرش کنند. مشیری ضمن اشاره به بخش­هایی از این ماجرای تاریخی، فرصت را غنیمت شمرده و دفاعی مستدل از مبانی فکری ابن سینا انجام داده و منش و کنش او را ستوده است. با خواندن ابیات زیر به این نتیجه می­رسیم که گویی مشیری در این برهه از تاریخ، رسالتی برای خود برگزیده بود و آن، پشتیبانی از حقانیت ابن سینا در برابر نقدهای مخرب متأخران و معاصران جاهل و متعصب بوده است.

تو در اندیشه که با تیشۀ دانش / شاید / بکنی ریشۀ مرگ / بشکنی دست اجل

خیل کوته­نظران تیشۀ تکفیر به دست / تا تو را بلکه توانند شکست

چه کشیدی / چه کشیدی تو از آن مردم نابخردِ بد

(مشیری، 1378: 37)

مشیری جنگ جهانی دوم و اخبار پیرامون آن را دنبال کرده بود و درگیری نیروهای متحدین و متفقین و شکست آلمانی­ها و جنایات هیتلر و‌... را کاملاً لمس کرده بود. با توجه به تبلیغات منفی و ناخوشایندی که در آن سال­ها علیه اقدامات هیتلر علیه یهودیان و به طور کلی، بشریت وجود داشت، مشیری تحت تأثیر عواطف انسانی خود، شعری نکوهشی سروده و در آن، صراحتاً به ماجرای کوره­های انسان­سوزی اعتراض کرده و تأسف خود را از نقض حقوق انسانی با ذکر این تلمیح تاریخی نشان داده است. او که بی­رحمی و کشتار انسان­ها را مایۀ ویرانی روح متعالی نوع بشر می­داند، در تبیین دیدگاه خود می­گوید:

آنچه ویران می­کند روح مرا / بی­رحمی انسان به انسان است ...

گرچه صدها، صد هزاران آدمی را / کوره­های شوم انسان­سوز بلعیده است

 

باز / حتی کشتن یک مرغ، با دست بشر / در باورم آسان نگنجیده است!

(همان: 43)

مشیری در شعر زیر به شعارهای مردم در جریان کودتای 28 مرداد 1332 و طرفداری از دکتر مصدق اشاره کرده است. این رویداد تاریخی که با دخالت عوامل بیگانه، خاصه انگلیس و آمریکا به انحراف کشیده شد، موجی از دلسردی و ناامیدی را در سال­های پس از کودتا در ایران پدید آورد و موجب شعله­ور ماندن آتش اعتراضات همۀ مردم به ویژه شاعران متعهد شد. مشیری که آن روزهای تاریخی را به خوبی در یاد دارد، از برخورد دژخیمانۀ نیروهای حکومتی در برخورد با معترضان و شعار «یا مرگ یا مصدق» مردم سخن گفته است. او در سایۀ این تلمیح تاریخی، عقاید سیاسی خود را نیز، بازگو کرده است.

هرگز سپیده­دم را / این‌گونه سرخ سرخ ندیدم

رگبار بی­امان قساوت را / هرگز / این­سان درازنا نشنیدم

موج عظیم مردم / جوشان و دادخواه / فریاد می­کشیدند:

از جان خود گذشتیم / با خون خود نوشتیم / یا مرگ یا مصدق / یا مرگ یا مصدق ...

(مشیری، 1379: 39-38)

در شعر مصدق نیز، تلمیحات تاریخی نمود دارد. شاعر با نگاهی منتقدانه به وضعیت آن روزها، موقعیت ایران را با زمان یورش اسکندر و چنگیز برابر دانسته است. مصدق با تکیه بر تلمیحاتی تاریخی، به شرایط خفقان جامعه و نبود آزادی بیان، با لحنی عریان و گزنده اعتراض کرده است. او که از شرایط امنیتی جامعه به ستوه آمده، با دست­مایه قرار دادن برهه­هایی ملتهب از تاریخ ایران، اندیشۀ خود را تبیین نموده است.

همیشه کشور دارا خراب از اسکندر / هماره مُلکت جم زیر چنگ چنگیز است

از آنچه رفت به ما، هیچ جای گفتن نیست / چرا؟ که در پسِ دیوار گوش­ها تیز است

(مصدق، 1383: 337)

یکی از وقایع دردناکی که در تاریخ ایران روی داد و به دلیل ژرفناکی فاجعه در آثار ادبی نیز، نمود پیدا کرد، قراردادهای ننگین شاهان قاجار با روسیۀ تزاری بوده است. مصدق با نگاهی ادبی، از شاهزادۀ جوان قاجار یعنی عباس­میرزا یاد می­کند که با وجود همۀ دلاوری­ها در میدان نبرد، به دلیل عدم حمایت کافی از جانب حکومت مرکزی و کارشکنی برخی عناصر داخلی وابسته به بیگانه نتوانست در برابر روس­ها توفیقی حاصل کند و مجبور به امضای سند صلحی شد که بر اساس آن، هفده شهر ایران از مام وطن جدا شد. وقوع این حادثه برای مصدق به قدری دردناک است که در پایان شعر خود، با مرگ شاهزادۀ جوان، به نوعی احساسات درونی خود را تجلی می­بخشد. در این بین، مردم نادان، شاعران وقاد و چاپلوس و درباریان نابکار نیز، از این سند خفت با عنوان فتح­نامه یاد می­کردند. این تلمیح تاریخی به روشنی بیان‌گر ریشه­دوانیدن ناامیدی در کلام و اندیشۀ مصدق است.

پشت شهزادۀ قاجار شکست / چون سر میز به اجبار نشست

سند صلح به امضای تزار / و قاجار / گشت مکتوب و سر ایران را / هیفده شهر

بهین شهرستان را / به یک امضا ز تن مام وطن برکندند

شاهزاده سوی شاه / با دل و جان پریشان آمد / سوی تهران آمد / حیرتش گشت فزون

شور و غوغایی دید / همه­جا جشن و چراغانی بود / سخن از فتحی ایرانی بود

شاه قاجار / نشسته بر تخت / شاعران وقاد / یا نه / جمله قواد

فتح­نامه به کف، از فتح سخن می­گفتند / تهنیت­ها به شه و مام وطن می­گفتند

دل شهزاده شکست / صبحگاهان از غم / دیده بر دنیا بست

(همان: 487-486)

در شعر مصدق، یک مورد تلمیح تاریخی دیده شد که در آن، به یکی از شخصیت­های غربی اشاره شده است. بروتوس یکی از اعضای سنای رومی بود که «به همراهی کاسیوس در توطئه­ای ضد قیصر (سزار) روم ـ که پدرخواندۀ وی بود و همواره او را مورد حمایت خود قرار می­داد ـ شرکت کرد. چون قیصر او را در میان قاتلان خود مشاهده کرد، از دفاع دست برداشت و فریاد کرد: و تو هم، پسرم! بروتوس و کاسیوس بعدتر مورد تعقیب آنتوان و اکتاویوس قرار گرفتند و مغلوب شدند». (دهخدا، 1372: ذیل مدخل بروتوس) در متون تاریخی از بروتوس (به عنوان نماد خیانت) با دو عنوان: فرزند نامشروع سزار و دوست نزدیک او یاد شده است. مصدق با اشاره به این تلمیح تاریخی، موضوع خیانت و ننگ را در پیوندهای دوستانه مطرح کرده است. او با رویکردی اخلاقی، گسسته­شدن پیمان­ اخوت میان افراد را عاملی برای تباهی جامعه دانسته و با تکیه بر ذوق شاعرانۀ خود و تکنیک­های ادبی به طرح آن پرداخته است.

و دوست؟ / نه / که بروتوس خنجر خود را / به نام نامی ننگ­آوران فرود آورد

چه کس به تهنیت مرگ من سفر می­کرد / که مژده را برساند بر آستانۀ مهر

(مصدق، 1383: 309)

تلمیحات اسطوره­ای

اسطوره­ها ریشه در فرهنگ بشر اولیه دارند و به دلیل قدرت انطباق، بر تمامی شؤونات زندگی بشری سایه افکنده­اند. همۀ ملت­ها و تمدن­ها کم­وبیش اسطوره­ساز هستند و با توجه به آداب و سنن و فرهنگ خود، اسطوره­هایی در همان راستا آفریده­اند. این اسطوره­ها که نمایان‌گر آمال گروهی از مردم هستند، با دگرگون شدن جوامع، خواست مردم و‌... تغییر شکل می­دهند و همین ویژگی باعث ماندگاری آن‌ها در طول تاریخ شده است. در شعر معاصر نیز، اسطوره­ها برای تبیین اغراض متعدد و مختلف به کار گرفته شده­اند. در شعر مشیری، بیشتر شاهد بازتاب اسطوره­های ایرانی (فرهاد کوهکن، خسرو، شیرین و سهراب) هستیم که به نوعی با موضوعات عشق (بیشتر) و حماسه (کمتر) گره خورده­اند. شاعر با یادکرد تلمیحات اسطوره‌ای، موضوعاتی با بن­مایه­های اجتماعی و سیاسی را طرح کرده و فضایی از آن روزهای ایران به نمایش گذاشته است. اگرچه فرهاد کوهکن شخصیتی عاشق­پیشه در ادب فارسی است، اما مشیری با نگاهی متفاوت و نو، از او شخصیتی کوشا برای برهم­زدن قواعد نامتوازن جامعه ساخته است. در شعر زیر، فرهاد (نمادی از مردم) سحرگاهان (نمادی از طلوع بارقه­های پیروزی) برای برون­رفت از بیستون سیاهی (نمادی از شرایط جامعه) آن را می­شکافد و خورشید (پیروزی نهایی) نمایان می­شود. این آشنایی­زدایی و پیکرگردانی در اسطوره­ها یکی از دستاوردهای نوآورانۀ شعر معاصر فارسی نسبت به شعر کلاسیک است.

در آستان سحر / فضای دهکده هم‌رنگ نیمه­شب، تاری / ندیده بودم ابری بدان گرانباری! ...

سحر ولیکن، فرهادوار می­کوشید / ز بیستون سیاهی برون کشد خورشید!

به روی قلۀ دور / صدای تیشۀ فرهاد بود / تیشۀ نور

به کوه ابر گرانبار و ضربه­ها کاری / که ناگهان شد شیر سپیده­دم جاری

(مشیری، 1378: 32)

در شعر زیر، تلویحاً به داستان رویارویی دو اسطوره (رستم و سهراب) اشاره شده است که منجر به زخمی شدن سهراب می­شود. کوشش­های پدر برای به دست­آوردن نوشدارو به ثمر نمی­نشیند و فرزند جوان در کام مرگ گرفتار می­آید. مشیری با استفاده از این تلمیح اسطوره‌ای، به مردم تلنگر زده و آن‌ها را برای به چالش کشیدن حکومت و مواضع آن تشویق کرده است. نگاه نمادین مشیری که با آرایۀ تلمیح همراه شده، بر کیفیت و غنای شعر او افزوده است.

زان پیشتر که از سرِ ما آب بگذرد / با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتی شکسته درین تندباد سخت / آخر چگونه از دل گرداب بگذرد؟ ...

ترسم که چاره­ای نکند نوشدارویی / زین موج خون که از سرِ سهراب بگذرد

گر همچو رعد نعره برآریم هم‌زمان / کی خواب خوش به دیدۀ ارباب بگذرد؟

(مشیری، 1379: 60-59)

در شعر مصدق نیز، تلمیحات اسطوره­ای برای بازگویی نقدهای سیاسی به کار گرفته شده‌اند. این امر به سروده­های او ژرفا بخشیده و لایه­های متعدد فکری او موجب چندلایگی و تأویل­پذیری اشعارش شده است. او برای تحقق اهداف مورد نظر خود، به ماجرای کاوه و ضحاک اشاره کرده و از رهگذر نمادسازی، از شرایط آن روز جوانان ایران­زمین که به دست دژخیمان سر بریده می­شدند، سخن گفته است. در ژرف­ساخت این روایت، تشریح شرایط معاصر شاعر وجود دارد که تداعی­کنندۀ حکومت اژی­دهاک است. جان کلام مصدق در شعر ذیل، تلنگر زدن به جوانانی است که با خودباوری و تکیه به قدرت خود، قادر به نابود کردن نظم ناعادلانه، برانداختن قوانین مطبوع حکومت وقت و برچیدن بساط تخت ستم هستند.

زمانی دور / در ایران­شهر / همه در بیم / نفس در تنگنای سینه­ها محبوس

و هر فریاد در زنجیر / و پای آرزو در بند ...

نشسته اَژدهاک دیوخو / بر روی تخت خویشتن هشیار

مبادا کس شود بیدار / لبانش تشنۀ خون بود ...

خوارک صبح و ظهر و شام ماران دو کتف اَژدهاک پیر / مدام از مغز سرهای جوانان

این جوان­مردان ایران بود

جوانان را به سر شوری است توفان­زا / امید زندگی در دل / ز بند بندگی بیزار

و این را اَژدهاک پیر می­دانست / از این­رو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود

(مصدق، 1383: 12-9)

در شعر زیر، به طلسمی اشاره شده است که رستم در اثر آن، در چاه کینۀ شغاد افتاد و جان سپرد. هدف از ذکر این تلمیح اسطوره­ای، ترغیب مخاطبان به کنش‌گری اجتماعی و حضور در جریان­های عمدۀ سیاسی است تا با نقش­آفرینی مردم، مانعی بر سر تداوم وضع موجود پدید آید و با برداشته شدن مهر سکوت از لبان آنها، از چاه فراموشی بیرون آیند و انتقام خود را از مسببان به وجود آمدن چنین وضعیتی بستانند.

بشکن طلسم حادثه را / بشکن

مُهر سکوت از لب خود بردار / منشین به چاهسار فراموشی ...

تکرار کن حماسۀ رزم آهنگ / چندان تو ای سوک

چه می­خوانی؟ / نتوان نشست در دل غم / نتوان

از دیده سیل اشک / چه می­رانی؟

(همان: 74-73)

تلمیحات مرکزی

منظور از تلمیحات مرکزی «آن تلمیحی است که در آثار یک شاعر خاص، دائم دور می­زند و تکرار می­شود. به عبارت دیگر، بسامد تکرار آن تلمیح در بین تلمیحات دیگر کاملاً چشمگیر است». (محمدی، 1374: 16) این تلمیحات که در سامانۀ فکری یک شاعر جریان دارند، خود را در سراسر آثار او منعکس می­کنند و معنایی جهت­دار به آن شعر می­بخشند. «از دید روان‌کاوانه، تلمیحات مرکزی با ناخودآگاه هر شاعر در ارتباط هستند و به طور غیرمستقیم، علاقه­ها و نفرت­ها و خواسته­ها و نخواسته­های او را برای ما آشکار می­کنند». (همان: 16) با ردیابی و تحلیل این تلمیحات، وجوه بیرونی و درونی شخصیت شاعر و دغدغه­های او آشکار می­شود.

بررسی سروده­های مشیری و مصدق نشان داد که تلمیحات مرکزی در شعر آن‌ها به ترتیب ادبی و اسطوره­ای است. این بسامدها نشان می­دهد که مشیری تدقیق بیشتری در ادبیات کلاسیک و معاصر فارسی داشته است. در این بین، اشعار حافظ شیرازی بارها در سروده­های مشیری بازتاب داشته است که این امر با توجه به نزدیکی فضای فکری و شعری آن دو بدیهی به نظر می­رسد؛ چراکه حافظ و مشیری در وجه اول، عاشقانه­سرا هستند و در وجه دوم، با بهره­گیری از واژگان و اصطلاحات عاشقانه، از مسایل مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و‌... سخن گفته­اند. این تأثیرپذیری ادبی، کلام مشیری را در مورادی به سبک و سیاق حافظ نزدیک کرده و موجب چندپهلو شدن شعر او شده است.

پریشان است امشب خاطر ما / چه راهی می­زند آن روح بی­تاب

سبکباران ساحل­ها چه دانند؟ / شب تاریک و بیم موج و گرداب!

(مشیری، 1368: 36)

شاعر دیگر، فردوسی است. مشیری با اشاره به تلاش­های سی سالۀ حکیم طوس برای زنده نگاه­داشتن زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، او را ستوده است. مشیری عقیده دارد که فردوسی با اتمام سرایش شاهنامه به پیمان سترگی که با مردم این مرز و بوم بسته بود، جامۀ عمل پوشانید و موجب بیدار ماندن وجدان و ایمان بسیاری در این خاک اهورایی گردید.

سی سال به پیکار بر آن پیمان، پیمود / جان بر سر پیکارش فرسود و نیاسود

وجدانش بیدار / ایمانش روشن

جان­مایۀ شعرش همه ایرانی و ایران / طومار نسب­نامۀ گردان و دلیران

نظمی که پی افکند / کاخی که بنا کرد

(مشیری، 1379: 67)

مشیری در شعر زیر به سرنوشت خود در عنفوان جوانی اشاره کرده که جویای هنر و ادب بوده و برای رسیدن به درجۀ کنونی متحمل سختی­های فراوان شده است. او هدف خود را از تاب­آوردن این دشواری­ها از زبان فردوسی و با ذکر عبارت «ز دانش دل پیر برنا کنم» بیان کرده است.

جوان بودم و تشنه تا هر نفس / به نور هنر دیده بینا کنم

بر آن سر که هر لحظه در هر کجا / ز دانش دل پیر برنا کنم

(همان: 75)

برخلاف مشیری، حمید مصدق در تاریخ اسطوره­های ایرانی و حتی غربی مطالعات پردامنه­تری داشته است. او با بهره­گیری از این اسطوره­ها اهداف عمدتاً سیاسی و اعتراض­محور خود را تشریح کرده است. این اسطوره­ها در شعر مصدق برای این به کار گرفته می­شوند تا نمادی از قاعده­گریزی، پایداری، ظلم­ستیزی و عدالت­خواهی باشند. نکتۀ جالب این است که حمید مصدق تنها به استفاده از اسطوره­های ایرانیِ برآمده از حماسه مانند: کاوۀ آهنگر، ضحاک، سودابه، سیاوش اکتفا نکرده و از شخصیت­های غنایی که جنبه­ای اسطوره­ای پیدا کرده­اند نیز، بهره برده است. او در این زمینه، نگاه خود را به اساطیر ذکرشده در متون غنایی از جمله فرهاد کوهکن تغییر داده و با تکیه بر ظرفیت­های سیاسی آن، باعث پیکرگردانی اسطوره‌ای شده است.

 کجاست کاوۀ آهنگری / که برخیزد

اسیریان ستم را ز بند برهاند / و داد مردم بیداد دیده بستاند

گسسته بند دماوند / دیو خون­خواری / به جامۀ تزویر

نقابش از رخ برگیر / دگر هراس مدار این زمان ز جا برخیز!

کنون تو کاوۀ آهنگری، بجان بستیز / وگرنه جان تو را او تباه خواهد کرد

(مصدق، 1383: 315)

می­گفت: دل به دام شب زلف کی دهم؟ / آخر اسیر صبح بناگوش شد حمید

سودابه­وار تهمت بیجا به او مزن / در شعله­های قدس سیاوش شد حمید

(همان: 414)

گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم / از این دوگانگی­ست که بس درد می­کشم ...

با پای خویش ز آتش عشق تو بگذرم / خویش­آزمای خویشم و روح سیاوشم

بستی میان به قتلم و جرمم همین که من / با خامۀ خیال خود آن موی می­کشم

(همان: 421-420)

 

 

نتیجه­

تلمیحات شعر مشیری و مصدق با توجه به تلمیحات کلاسیک شعر فارسی در سه دستۀ کلی جای می­گیرند: تلمیحاتی که عیناً ذکر شده­اند، تلمیحاتی که بن­مایه­ای کلاسیک دارند، اما دخل و تصرف­هایی در آن‌ها صورت گرفته است و تلمیحاتی که سابقه­ای در شعر کهن فارسی ندارند. تلمیحات دستۀ آخر به غنای فرهنگ تلمیحی زبان فارسی کمک شایانی کرده­اند و بر کیفیت آن افزوده­اند. دلیل ظهور این گونه از تلمیحات، گسترده شدن ارتباطات بیناقومی و بیناکشوری، تأثیر رویدادهای سیاسی و اجتماعی بین­المللی، پیشرفت علوم مختلف و نمود زندگی شخصی شاعران معاصر در شعر است. در شعر مشیری، تلمیحات ادبی و در شعر مصدق، تلمیحات اسطوره­ای از بسامد بالایی برخوردار بوده است. در شعر مصدق، بسامد تلمیحاتی که به نوعی با شخصیت­های ایرانی مرتبط هستند، بسیار بیشتر از سرودۀ مشیری است که این امر نشان از تدقیق مصدق در تاریخ اساطیری ایران و علاقه­مندی افزون­تر او به مبادی این فرهنگ دیرینه دارد. تلمیحات اسطوره­ای در شعر آن‌ها رویکردی سیاسی دارد و به منظور ترغیب مردم برای به چالش کشیدن مبانی حکومت وقت استفاده شده است. در شعر مشیری و مصدق، غالب تلمیحات از نوع متحد هستند و استفاده از تلمیحات منفرد (شخصی و خصوصی با دایرۀ فراگیری بسیار محدود) در سرودۀ آن‌ها فراتر از انگشتان یک دست نیست. این موضوع، نشان‌دهندۀ رویکرد دیگرمحوری و ارجحیت خواسته­های جامعه بر دغدغه­های شخصی آنهاست. به سخن دیگر، شعر برآمده از گسترۀ خیال و اندیشۀ مشیری و مصدق، با وجود انعکاس مسایل غنایی، بیش از آن‌که جنبه­ای درون­گرا داشته باشد، برون­گرا و اجتماعی است و با رویدادهای سیاسی و اجتماعی گره خورده است و در زمرۀ شعر متعهد و مردمی جای می­گیرد. تلمیحات جهانی در شعر مشیری و مصدق بسیار محدود است. بر این اساس باید گفت که دو شاعر توجه چندانی به رویدادهای بین­المللی نشان نداده­اند و گرایش­های سیاسی برجسته­ای، خاصه کمونیستی نداشته­اند. رویکرد اصلی دو شاعر به ویژه مشیری در گسترۀ تلمیحات ادبی به حافظ بوده است؛ چراکه غزل­های رند خراباتی شیراز، حال و هوایی شبیه به سروده­های مشیری (بیشتر) و مصدق (کمتر) دارد. تلمیحات ادبی بستری ایده­آل برای طرح مسایل اخلاقی در شعر مشیری بوده است. تلمیحات دینی و قرآنی در شعر مصدق ژرفای بیشتری دارد و گسترۀ فراگیری آن بیشتر از تلمیحات مشیری است. در شعر مشیری، این تلمیحات غالباً برای بیان عواطف و دغدغه­های شخصی به کار رفته­اند، حال آن‌که در شعر مصدق، بر کارکردهای اجتماعی و سیاسی تلمیحات قرآنی و دینی در کنار کارکردهای غنایی و شخصی تأکید شده است. در مجموع، تلمیحات در شعر مشیری و مصدق آشکار و دارای وضوح است و غالباً اجزای یک تلمیح متحد و شناخته­شده هستند.

 

 

منابع و مآخذ

1ـ اقبال لاهوری، محمد. اشعار فارسی. با مقدمۀ محمود علمی، تهران: جاویدان، 1366.

2ـ باقری، مهری. دین­های ایران باستان. تهران: بندهش، چاپ دوم، 1386.

3ـ حافظ، شمس­الدین محمد. دیوان. با مقدمۀ محمد معین. تهران: طبع کتاب، 1319.

4ـ حلبی، علی­اصغر. تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی. تهران: اساطیر، 1388.

5ـ دهخدا، علی­اکبر. لغت­نامه. تهران: دانشگاه تهران، 1372.

6ـ رضایی، عرب­علی. واژگان توصیفی ادبیات. تهران: فرهنگ معاصر، 1382.

7ـ سعدی، مصلح­الدین. کلیات. به تصحیح محمدعلی فروغی. تهران: هرمس، 1385.

8ـ سعید، افسانه، «مقایسۀ انواع تلمیح در شعر نیما و حمید مصدق»، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، 1393.

9ـ شمس­العلما گرکانی، محمدحسین.  ابداع­البدایع. به اهتمام حسین جعفری، با مقدمۀ جلیل تجلیل. تبریز: احرار، 1377.

10ـ شمیسا، سیروس، فرهنگ تلمیحات. ج1. تهران: فردوس، 1376.

11ـ محمدی، محمدحسین. فرهنگ تلمیحات شعر معاصر. تهران: میترا، 1374.

12ـ محمودی، علیرضا، «بررسی تلمیح در شعر پنج شاعر معاصر (توللی، مشیری، ابتهاج، خویی، آتشی)»، پایان­نامۀ کارشناسی­ارشد دانشگاه بین­المللی امام خمینی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، استاد راهنما: دکتر محمدحسین محمدی، 1379.

13ـ مشیری، فریدون. مروارید مهر. تهران: چشمه، 1368.

14ـ ـــــــ، ‌ــــــ. از دیار آشتی. تهران: چشمه، 1378.

15ـ ـــــــ، ‌ــــــ. تا صبح تابناک اهورایی. تهران: چشمه، 1379.

16ـ مصدق، حمید. تا رهایی. تهران: زریاب، 1383.

17ـ مولوی، جلال­الدین محمد. کلیات شمس. مقدمه و تصحیح از بدیع­الزمان فروزانفر. تهران: امیرکبیر، 1376.

18ـ همایی، جلال­الدین. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: اهورا، 1389.

 



* دانشجوی دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد نیشابور.

** استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد نیشابور، گروه زبان و ادبیات فارسی، نیشابور، ایران. (نویسنده مسؤول)

تاریخ دریافت: 24/5/97                                                                                      تاریخ پذیرش: 10/7/97