ساختار و ارزش‌های هنری حس‌آمیزی در قصاید خاقانی شروانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

حس‌آمیزی یکی از روش‌های خلق تصاویر شاعرانه و مضمون‌های تازه نزد شاعران نوجو است. خاقانی نیز در راستای همین نوجویی و تلاش برای مضمون‌آفرینی به کاربرد حس‌آمیزی علاقه نشان داده است. توجه آگاهانة شاعر به جنبه‌های زبانی و معنایی سخن و استفاده از این ظرفیت‌ها در جهت خلاقیت هنری موجب بهره‌گیری وی از آرایه‌ها و صنایعی شده است که در کار شاعران هم‌دوره‌اش کم‌تر مورد توجه بوده ‌است. حس‌آمیزی در شعر خاقانی به گونه‌ای است که می‌توان او را در این زمینه الگوی شاعران دوره‌های بعد دانست. بررسی نمونه‌های ارزشمند حس‌آمیزی، ساختار محکم و متنوع و ابعاد تصویری و معنایی آن در قصاید خاقانی نشان می‌دهد حس‌آمیزی پس از دورة سامانی کنار گذاشته نشده و یک باره در سبک هندی به اوج اهمیت خود نرسیده است بلکه با وجود شاعرانی چون خاقانی در حال طی نمودن مسیر کمال و اوج تدریجی خود بوده است و افزون بر مواردی که پژوهش‌گران نشان داده‌اند، خاقانی در کاربرد حس‌آمیزی نیز الگوی شاعران مضمون‌ساز و نوآور دوره‌های بعد بوده است.

کلیدواژه‌ها


ساختار و ارزش‌های هنری حس‌آمیزی
در قصاید خاقانی شروانی

شیما فاضلی*

چکیده

حس‌آمیزی یکی از روش‌های خلق تصاویر شاعرانه و مضمون‌های تازه نزد شاعران نوجو است. خاقانی نیز در راستای همین نوجویی و تلاش برای مضمون‌آفرینی به کاربرد حس‌آمیزی علاقه نشان داده است. توجه آگاهانة شاعر به جنبه‌های زبانی و معنایی سخن و استفاده از این ظرفیت‌ها در جهت خلاقیت هنری موجب بهره‌گیری وی از آرایه‌ها و صنایعی شده است که در کار شاعران هم‌دوره‌اش کم‌تر مورد توجه بوده ‌است. حس‌آمیزی در شعر خاقانی به گونه‌ای است که می‌توان او را در این زمینه الگوی شاعران دوره‌های بعد دانست. بررسی نمونه‌های ارزشمند حس‌آمیزی، ساختار محکم و متنوع و ابعاد تصویری و معنایی آن در قصاید خاقانی نشان می‌دهد حس‌آمیزی پس از دورة سامانی کنار گذاشته نشده و یک باره در سبک هندی به اوج اهمیت خود نرسیده است بلکه با وجود شاعرانی چون خاقانی در حال طی نمودن مسیر کمال و اوج تدریجی خود بوده است و افزون بر مواردی که پژوهش‌گران نشان داده‌اند، خاقانی در کاربرد حس‌آمیزی نیز الگوی شاعران مضمون‌ساز و نوآور دوره‌های بعد بوده است.

واژه‌های کلیدی

قصاید خاقانی، حس‌آمیزی، ساختار، ارزش‌های هنری.

 

 

مقدمه

حس­آمیزی مقوله­ای زبان‌شناسیک و یکی از عوامل رستاخیز سخن است که موجب آفرینش­های بدیع معنایی و تصویری می‌شود. حس­آمیزی از همان آغاز فارسی دری در شعر کاربرد داشت و گرچه در دوره­های بعد، رفته‌رفته کم­رنگ­تر ­شد اما هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفت و در شعر شاعران صوفی‌مسلک و خلاق، مراحل تکامل خود را ­پیمود تا سرانجام در سبک هندی و شعر معاصر به اوج اهمیت و اعتبار ­رسید. خاقانی یکی از شاعران برجستة قرن ششم است که در راستای نوجویی و خلق تصاویر و مضامین تازه به کاربرد این آرایه علاقه نشان داده است؛ با این همه، بررسی دقیق و تعیین سطح و نوع کاربرد حس­آمیزی در سبک و سخن خاقانی با وجود تعدد پژوهش­های انجام گرفته در حوزة زیباشناسی­ سخن وی و نیز پژوهش­های موردی صورت گرفته در بارة حس­آمیزی، تا کنون اساس کار هیچ پژوهشی نبوده است؛ بنا بر این پژوهش حاضر با هدف شناخت دقیق ساختار بلاغی و دستوری انواع حس­آمیزی و نوع کاربرد آن در تصاویر و خلاقیت­های شاعرانه و سرانجام بیان جایگاه آن در سبک شاعری خاقانی فراهم آمده و تلاش نموده است به تبیین هر چه بیشتر این موضوع بپردازد. به همین منظور 50 قصیده از بخش­ها­ی مختلف دیوان خاقانی به صورت اتفاقی برگزیده و بررسی شد. خاقانی در این 50 قصیده، بیش از 70 بار از حس­آمیزی استفاده کرده است. شواهد یافت‌شده از نظر بلاغی، ساختار دستوری و نوع ترکیب حواس، تنوع و ویژگی‌های خاصی را نشان می­دهند که در ادامة این پژوهش به بررسی نوع و چگونگی آن پرداخته می‌شود.

پیشینة پژوهش

در بارة حس­آمیزی، بیش از همه، پژوهش­های ارزندة محمدرضا شفیعی‌کدکنی در کتاب‌های صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، کاربرد زبان شعر در نثر صوفیه و مقالاتی دیگر شهرت دارد. مریم بهنام در مقالة «حس­آمیزی سرشت و ماهیت»، پرستو کریمی در مقالة «حس­آمیزی و حواس پنج­گانه»، محمدتقی یاسمی و غلامحسین معتمدی در مقالة «وحدت حواس و آفرینش شعر» و کاووس حسن­لی در «حس­آمیزی در ادبیات پارسی» نیز به کاوش در نوع، ارزش­ها و ریشه­شناسی واژه و آرایة حس­آمیزی پرداخته­اند. بررسی­های موردی این مقوله اغلب به شعر شاعران سبک هندی به ویژه بیدل دهلوی اختصاص دارد و مقالة «بررسی حس‌آمیزی در غزلیات بیدل دهلوی» از شراره الهامی پژوهشی ارزنده­ در این زمینه به شمار می­رود. از میان شاعران معاصر حس­آمیزی در شعر سپهری و شاعران پس از انقلاب جلوة بیشتری داشته و موضوع پژوهش­ بوده است. در برخی از این کتاب­ها و مقاله­ها از جمله در کاربرد زبان شعر در نثر صوفیه و مقالة «حس­آمیزی و حواس پنج­گانه»، اشاراتی به برخی از انواع حس­آمیزی در شعر خاقانی نیز صورت گرفته است. شفیعی‌کدکنی، خاقانی را یکی از شاعران بزرگی می­داند که به استفاده از حس­آمیزی بیش از دیگران تمایل نشان داده است (شفیعی‌کدکنی، 1392: 478)؛ پایان­نامه­ای در بارة صور خیال در غزلیات خاقانی نیز، ‌بخشی از کار خود را به بررسی حس­آمیزی در غزلیات او اختصاص داده است (اسلامی،1391). نگارنده با پیش رو قرار دادن کتاب­ها و مقالات ذکر شده، به بررسی این آرایة ادبی و ویژگی زبانی در دیوان خاقانی پرداخته است.

حس­آمیزی؛ تعاریف و پیشینة آن در ادب فارسی و جهانی

شفیعی‌کدکنی در موسیقی شعر، عوامل رستاخیز کلام را در دو دستة موسیقایی و زبانشناسیک بررسی می­نماید و حس­آمیزی را در دستة دوم این تقسیم­بندی قرار می­دهد (رک. شفیعی‌کدکنی، 1358: 15)، در جایی دیگر نیز می­نویسد: «یکی از وجوه برجستة ادای معانی از رهگذر صور خیال، کاری است که نیروی تخیل در جهت توسعة لغات و تعبیرات مربوط به یک حس انجام می­دهد یا تعبیرات و لغات مربوط به یک حس را به حس دیگر انتقال می­دهد» (شفیعی‌کدکنی، 1385: 271). پژوهش‌گران بر این باورند که «یکی از علل این که حسی را برای دریافتن مدرکات حسی دیگر به یاری می­خواهیم، این است که به غیر از تصاویر مربوط به حس بینایی که برای توصیف­شان واژگان فراوانی چون رنگ­ها، اشکال و احجام و صفاتی چون تیره و روشن و. .. در اختیار داریم، دربارة مدرکات دیگر حواس، چنین گنجینة واژگانی در اختیار نیست» (کریمی، 1387: 135).

در بارة منشأ پیدایش حس­آمیزی در زبان، دیدگاه­های مختلفی وجود دارد. گاه ریشه­های آن را در مراحل نخستین حیات بشر و دوره­های آغازین تاریخ جوامع انسانی جست­‌وجو می‌نمایند؛ بدین دلیل که حس­آمیزی از ویژگی­های زبان است و به خصوص در حوزة کاربرد عاطفی زبان امکان ظهور آن چندان دور از هنجار طبیعی نیست (شفیعی‌کدکنی، 1392: 464). گاه نیز به­رغم سابقة طولانی و وجود شواهدی از حس­آمیزی در ایلیاد و ادیسه، آن را از ویژگی­های اروپای یکی دو قرن اخیر و شعرهای کسانی چون بودلر می­دانند (همان: 450-451)؛ البته استفاده از تجربة حس­آمیزی در مکتب­های ادبی رمانتیسم و سوررئالیست، بیش از دیگر جریان­های ادبی دیده می‌شود اما از لحاظ کاربرد چیزی نیست که با رمانتیک­ها و در قرن­های متأخر شروع شده باشد بلکه رواج این کاربرد، در میان رمانتیک­ها بیش از دیگر مکتب­ها و دوره­های ادبی بود. ریشه­های این گسترش را نیز تا حدی می­توان در مباحثی که قبل از نهضت رمانتیسم رواج داشت، جست­ و جو کرد؛ مواردی هم­چون امکان آمیزش هنرها و ترکیب موسیقی و نقاشی که صاحب‌نظران دربارة آن بحث کرده بودند (همان: 461). پس از سپری‌شدن دوران رمانتیسم نیز استفاده از استعاره­های حس آمیخته در مکتب سمبولیست به اوج خود رسید (بهنام، 1389: 87). سمبولیست­ها بر این باور بودند که حقیقتی فراتر از محسوسات این جهان وجود دارد که برای شناخت آن نیاز به حواسی فراتر از حواس پنج­گانه است (کریمی، 1387: 3). به هر حال استفاده از آمیختگی حواس، بعد از انتشار مقالات و کتاب‌هایی در این زمینه، گسترش بیش­تری یافت. با این همه برخی از پژوهش‌گران آن را نشان انحطاط و نوعی بیماری و از علائم فساد شمرده­اند، حال آن که چنین نیست. حس­آمیزی یکی از وجوه بیان است که در همة زبان­ها می­توان نمونه­های آن را یافت (نک: شفیعی‌کدکنی، 1392‌: 452).

«باور به گونه­ای ارتباط میان حواس، پایة نامگذاری حس­آمیزی با عنوان synesthesie در ادبیات غرب بوده است این واژه، از یونانی syn به معنی پیوند و Aesthesis به معنی احساس ترکیب شده است. سینستزی در اصل وضعیتی نورولوژیک (=عصبی) است که در آن دو یا سه حس با یک‌دیگر مرتبط می­شوند. در مبتلایان به سینستزی گاه موسیقی و اصوات می‌توانند به صورت رنگ یا شکلی خاص به تصور درآیند، گاه اعداد و ارقام با فضاها تصور می‌شوند و گاه با حروف الفبا به صورت رنگی ادراک می­شوند» (کریمی، 1387: 138).

گروهی از پژوهش‌گران، حس­آمیزی را از گونه­ی مجاز می­دانند­ و گروهی دیگر آن را زیرمجموعة استعاره در نظر می­گیرند. برخی دیگر نیز در پژوهش­های تازه­تر در بررسی حس‌آمیزی­های غزلیات بیدل نمونه­هایی به دست داده­اند که نشان می­دهد کنایه نیز می­تواند در ساخت حس­آمیزی به کار رود (رک. الهامی، 1387: 33). حس­آمیزی به گسترش زبان شعری و نیز تضمین تأثیر هنر شاعری کمک می‌کند (شفیعی‌کدکنی، 1392: 448-449) و برای فهم و شناخت ساختار ذهن بشر به ویژه جنبه­های خلاقیت و آفرینش­گری آن کلید بسیار مهمی محسوب می‌شود (بهنام، 1389: 82).

حس­آمیزی در ادب فارسی هم­چون ادبیات سایر ملت­ها در همة دوره­ها وجود داشته است؛ با این تفاوت که کاربرد آن در ادب گذشته آگاهانه نبود و این همه رواج نداشت (نک: شفیعی‌کدکنی، 1392: 448). شفیعی‌کدکنی در اظهارنظری متفکران اسلامی را پیش­آهنگان نظریة حس­آمیزی در جهان قلمداد کرده است:

«در فرهنگ ایران دورة اسلامی، نظریة حس­آمیزی پیشینه­ای کهن­تر از هزار سال دارد و بنیاد فلسفی آن و بحث نظری در بارة امکان یا عدم امکان آن به منازعات میان اشاعره و معتزله می­رسد. اشاعره این نکته را که حسی می­­تواند به قدرت الهی، جانشین حس دیگری شود آشکارا مطرح کرده­اند و بدین گونه در تاریخ اندیشة بشری و در تاریخ مسایل جهان­شناسی پیش­آهنگان نظریة حس­آمیزی به شمار می­آیند. در تاریخ اندیشة جهان، در هیچ جای دیگر، جز در آرای اشاعره، چنین زمینه­ای دیده نشده است با این‌که به طور عملی چنان که اشارت رفت، حس­آمیزی در همة زبان­ها بیش و کم همیشه، مصادیق خود را داشته و دارد» (همان: 466-469).

در سبک­ها و دوره­های مختلف ادب فارسی می­توان سیر توجه به این آرایة ادبی را به روشنی دید؛ گذشتگان هم در عمل و هم در نظریه و تفسیر شعر به حس­آمیزی توجه داشته‌اند (نک: شفیعی‌کدکنی، 1385: 286) اما علی‌رغم ارزش­های هنری بالایی که حس­آمیزی دارد، در کتاب­های بلاغت به تقلید از ادب عربی چندان توجهی به آن نداشته­اند (نک: حسن­لی، 1376: 59) و در مواردی برخی کاربردهای حس­آمیزی را در شمار مشاکله ­دانسته­ و یا به گونه­ای مثلاً با در نظر گرفتن واژة محذوف آن­ را توجیه کرده­اند (کریمی، 1387: 142). توجه به حس‌آمیزی در شعر شاعران سبک خراسانی بیشتر با توجه به رنگ و درآمیختن حس بینایی و دیگر حواس مطرح بود، «هر چیزی که در شعر ایشان ارایه می‌شود، با رنگی خاص در صورت امکان ترسیم می‌شود، هم‌چنین روشنی و تاریکی را که خود گونة دیگری از مسألة رنگ است در تصویرسازی بالاترین وظیفه را به عهده دارد و سایه روشن تصویرها به عهدة آن است» (شفیعی‌کدکنی، 1385: 277).

شفیعی‌کدکنی حس­آمیزی در سبک عراقی را چندان مورد اعتنا نمی­داند:

«حس­آمیزی در سبک عراقی در خلق تصاویر شعری، آرایة پرکاربردی نیست و حتی توجه گسترده­ای که از طریق کابرد عنصر رنگ در اشعار طبیعت­گرای سبک سامانی دیده می‌شود، در این سبک رفته رفته با فاصله گرفتن شاعران از طبیعت و کمک گرفتن از مسایل فرهنگی و فکری به جای طبیعت، اهمیت خود را در صور خیال شاعران از دست می­دهد» (شفیعی‌کدکنی، 1385: 248).

با این حال، همو کاربرد این آرایه در شعر صوفیه را از گونه­ای دیگر و بسیار چشمگیر دانسته است:

«حس­آمیزی یکی از طبیعی­ترین وجوه جهان­بینی عرفانی است. هر عارفی، از رؤیت سوررئالیستی خویش، پاره­ای از جهان ماده یا عالم معنی را به قلمرو حسی می­کشاند که قلمرو طبیعی آن حس نیست و شاید یکی از روش ­علمی سبک­شناسی عرفان همین باشد که ببینیم در هنگام حس­آمیزی هر عارفی کدام حس را مرکز احساس خویش قرار می­دهد» (همان:480-481).

با توجه به کثرت نسبی آثار شاعران صوفی از سخنان پیش­گفته این گونه برداشت می‌شود که کاربرد حس­آمیزی پس از سبک خراسانی یک­باره در سبک عراقی متوقف نشده، بلکه بر عکس، سیر تکاملی ارزنده­ای را تا سبک هندی در پیش گرفته است در ضمن توجه شاعران خلاقی چون خاقانی به ابعاد زبانی و معنایی، در قرن 6 هجری، زمینه­ساز این گسترش در دوره‌های بعد بوده است. در سبک عراقی و آذربایجانی مولانا، سنایی و پس از او خاقانی بیش از دیگر شاعران به حس­آمیزی توجه داشته­اند (شفیعی‌کدکنی، 1392: 478). مولانا در مثنوی بیشتر نگاه نظریه­پردازانه دارد اما در غزلیات شمس با بهره­جویی هنری بیشترین بهره را از مقولة حس­آمیزی برده است (همان: 476). «از نظر مولانا گونه­ای پیوستگی میان پنج حس وجود دارد و حواس به گونه­ای است که اگر یکی از پنج حس توانست به عالم مجرد راه یابد دیگر حواس نیز از بند محسوسات رها می­شوند و دریچه­ای از آن‌ها به عالم غیب گشوده می‌شود» (کریمی، 1387: 137-138).

پس از سبک عراقی «در شعر دورة صفویه به مناسبت تجددی که در قلمرو زبان و شعر و مسألة تصاویر شعری ایجاد شد، مقولة حس­آمیزی گسترش بسیار یافت به حدی که بعضی از حس­آمیزی­های آن عصر برای ما حتی، پذیرفتنی نیست» (شفیعی‌کدکنی، 1392: 449-450). در شعر معاصر نیز آشنایی شاعران با مکتب­های ادبی نوین و تلاش برای خلاقیت و آشنایی‌زدایی و در عین حال تأثر برخی از شاعران این دوره از شاعران سبک هندی، استفادة آگاهانه و روزافزون از حس­آمیزی را بیش از پیش ساخت.

ویژگی­ها و سبک سخن خاقانی

خاقانی شاعر دشوارگوی قرن ششم هجری قمری و یکی از نمایندگان برجستة سبک آذربایجانی است. شعر و نثر این شاعر بزرگ افزون بر ویژگی­های خاص سبک حد واسط آذربایجانی، تا حد زیادی دارای اختصاصات شخصی است. ویژگی­هایی که مانند هر شاعر بزرگی، ریشه در روحیات و علایق فردی خاقانی دارد. دشوارگویی او دارای کیفیتی نیمه ارادی است و از یک سو به روحیه­ و میل نهفتة برتری جویی شاعر باز می­گردد و از سویی دیگر ریشه در آگاهی­های او در زمینه­های مختلف علمی دارد (امامی، 1387: 28). شعر خاقانی به گونه­ای است که کم­تر مورد توجه واقع می‌شود و اغلب، آن را دیر یاب می­دانند با این حال تعمق در ظرایف شعری و تعبیری این شاعر و دقت در تصاویر بازآفریدة او صاحب­نظران و منتقدان را با اوج هنرمندی­هایش آشناتر می­سازد.

سبک آذربایجانی که خاقانی یکی از نمایندگان برجستة آن است، حد واسط سبک خراسانی و عراقی است. «این شعر در حوزة ارّان پیدا شد و نمایندگان آن خاقانی، نظامی، مجیر و فلکی هستند. سبک آذربایجانی هر چند سبک مستقلی است می­توان بنیاد زبانی آن را همان زبان کهن فارسی یعنی زبان سبک خراسانی دانست اما از نظر فکر و مختصات ادبی، بیش­­تر به سبک عراقی نزدیک است» (شمیسا، 1382: 107). نمونة کامل اشعار این مکتب در قصیده­، متعلق به خاقانی است. قصاید او دشوار و پر طمطراق، مفصل، سرشار از مفاخره و خودستایی، تلمیح به رسوم و فرهنگ عامه، اشاره به مسایل علمی، نجومی و طبی و بدگویی از حاسدان است. طنطنة عبارات و ضربه­های پتک­وار قوافی و ردیف نیز ویژگی زبانی غالب در سبک و سخن اوست که تا حد زیادی خواننده را از توجه به معنی دور و مسحور خود می‌سازد. با این حال بین کلمات شعرش پیوندهای لفظی و معنوی زیادی هست و اساساً لغات و تعابیر خاصی دارد که ویژة اوست (نک: همان: 148-149).

ویژگی بارز و مهم در قصاید و سبک سخن خاقانی تلاش برای مضمون­آفرینی و تصویرسازی است. شعر او سرشار از تصویرهای بدیع و تازه می­نماید. خاقانی برای ساخت این تصویرها تشبیه، استعاره و کنایه­های دور از ذهن را به کار می‌گیرد و مسألة خلاقیت هنری یکی از ارکان شعری اوست؛ اصولاً، شاعران قرن ششم به ویژه شاعران سبک آذربایجانی به خلاقیت و ابتکار توجه بسیار داشتند و خاقانی در این زمینه پیشرو بود. امکانات زبانی و ساختاری از عواملی هستند که به این فرآیند کمک بسیاری می­کنند و او شاعری است که از این امکانات بیشترین بهره را ­برده است. وی در گزینش واژگان جهت خلق معانی، انتخابی کاملاً آگاهانه دارد. از سوی دیگر به آفرینش شبکه­ای از تصاویر و معانی، علاقة بسیار نشان می­دهد. در هم تنیدگی تصاویر از طریق انتخاب­های آگاهانه، خلاقیت هنری خاقانی را به اوج می­رساند. او به کمک این دو جنبه، تلاش دارد شعری تأثیرگذارتر و هنری­تر عرضه ­نماید؛ حس­آمیزی نیز از جمله ابزاری است که در همین راستا در زبان شعری او راه یافته است.

ویژگی­های زبانی و معنایی شعر خاقانی و حس­آمیزی

خاقانی شاعری پرگوست اما در عین حال به کاربرد بیشترین معنا و تازه­ترین تصاویر با استفاده از کمترین واژه نیز تمایل بسیار نشان داده است؛ حس­آمیزی با قدرتی که در ترکیب معانی و مفاهیم از رهگذر ترکیب دو یا چند حس دارد، در این زمینه ابزاری سودمند به شمار می­رود. حس­آمیزی گونه­ای چند معنایی در سطح واژگان و گاه جمله ایجاد می‌کند که در عین کمک به اقتصاد زبان، معنا را فراتر از حد انتظار می­برد و مواردی را به تصویر می­کشد که زبان معمول و خودکار توانایی القا و بیان آن را ندارد. «چند معنایی شرایطی است که در آن، یک واحد زبانی از چند معنی زبانی برخوردار شود و در سطح تکواژ، گروه و جمله اتفاق می‌افتد» (صفوی، 1380: 239-252). چنین برخوردهایی با زبان است که ترکیب­سازی و واژه­آفرینی در جهت ساخت تصاویر بدیع و تازه را نیز در اشعار خاقانی افزایش می­دهد.

حس­آمیزی ابزاری کارآمد برای بیان تجربه­های خاص و شاعرانه نیز هست؛ مثلاً نازک‌خیالی­ها یا تجربه­های نامحسوس روحانی و کشف و شهود عارفانه که فراتر از هنجارهای معمول زبان روزمره هستند و بدین وسیله در سطح زبان امکان ظهور می­یا­بند. بیان مضمون‌های تازه در مدخل 5 ذیل ساختار بلاغی در همین مقاله بررسی می‌شود. برخی از اندیشه­های عرفانی ـ عرفان زاهدانة قرن ششم ـ در قالب حس­آمیزی را در نمونه­های زیر می‌بینیم:

لطافت حرکات فلک به گاه سماع

 

طراوت نغمات زبور گاه ادا

 (همان: 29)

چو خورشید و چو ایمان شو که ویران­ها کنی روشن

 

برهنه خلع‌ها می­بخش اگر خورشید و ایمانی

از آن در خرقة آدم خشن خویی که در باطن

 

مرقع دار ابلیسی، ملمع‌دار شیطانی

البته حس­آمیزی­های عارفانة خاقانی عمق و غنای ترکیبات حس­آمیزی کسانی چون مولانا و سنایی را ندارد اما او نیز هم‌چون این دو عارف بزرگ، حواس را در شناخت این عالم، ناکارآمد می­داند و خواهان رها‌شدن از تنگنای آن‌ها است:

چون جان کارفرمایت به باغ قدس خواهد شد

 

حواس کارکن در حبس تن مگذارش

که خوش نبود که شاهنشه ز غربت باز ملک آید

 

بمانده خاصگان در بند و او فارغ ز ایوانش

 (خاقانی، 1368: 212)

نکتة قابل تأمل در این زمینه کاربرد واژه­هایی مانند رنگ در حس­آمیزی­های خاقانی است که از واژه­های پرکاربرد عرفانی در اشعار سبک هندی نیز هست.

تو را در رنگ آزادان کجا معنی آزادی

 

که ازرق پوش چون پنگانی خشن سیرت چو سوهانی

 (همان:413)

فقر نیکو است ار چه به آواز بد است

 

عامه را از این رنگ آواز تبرا شنوند

 (همان: 102)

در بوی و رنگ دهر نپیچم که ره روم

 

ارقم نیم که بال به چندن در آورم

 (همان: 241)

در تقابل قرار دادن واژه­ها، مفاهیم و پدیده­ها به منظور خلق تصاویر شعری و بیان مضامین تازه نیز موجب رویکرد به حس­آمیزی می‌شود. تقابل از امکانات بسیار مهم توصیف و تصویر در جوامع ابتدایی، متون کهن و ادب تعلیمی است. شاعران با در تقابل قرار دادن مفاهیم و واژه­هایی که بار ارزشی متضادی دارند، به تصویر و تثبیت موقعیت دل­خواه خود می­پردازند. «حس­آمیزی نیز نوعی بیان نقیضی و پارادوکسی است که دو سویة ناساز، در تصویر آن به کار گرفته می‌شود» (توکلی، 1377: 37). کاربرد انواع تضاد و تقابل از شاخصه­های سبکی خاقانی است (رک: امامی، مراونه، 1396)؛ از این روی آرایه­های مبتنی بر تضاد از جمله حس­آمیزی که قدرت نمایش تناقض­آمیز دارند در شمار صنایع مورد توجه در قصاید او هستند. از دیگر ویژگی­های سبکی خاقانی که در کاربرد حس­آمیزی مؤثر به نظر می­رسد می­توان به تلاش برای تأثیزگذاری عاطفی هرچه بیشتر، علاقه به اغراق و ابهام­آفرینی شاعر اشاره کرد.

در کنار جنبه­های ذهنی و اندیشگانی، برخی از عوامل زبانی نیز به استفاده از حس­آمیزی یا شدت تأثیر آن می­انجامد؛ ردیف یکی از این امکانات زبانی در شعر فارسی است که در ساخت انواع حس­آمیزی نقشی ارزنده دارد. «زبان فارسی و به خصوص ساختمان شعر فارسی (به اعتبار مسألة ردیف) این خصوصیت را دارد که چندحسی در آن به وفور به وجود ­آید. وقتی ردیف شعر یک شاعر شنیدن یا دیدن یا نوشیدن باشد، بسیار چیزها که قابل شنیدن، دیدن و نوشیدن نباشد به ناچار شنیدنی و دیدنی و نوشیدنی خواهند شد. این چنین امکاناتی یا چنین اجباری در شعر زبان­های دیگر وجود ندارد» (شفیعی‌کدکنی، 1392: 453). خاقانی به کمک فعل­های شنیدن و دیدن در جایگاه ردیف نمونه­های موفقی در این زمینه ارایه کرده است.

سفر کعبه نمودار ره آخرت است

 

گرچه رمز رهش از صورت دنیا شنوند

 (خاقانی، 1368: 102)

آب هر آهن و سنگ ار بشود نیست عجب

 

که دم آتش طور از ید بیضا شنوند

 (همان: 104)

ساختار حس­آمیزی در شعر خاقانی

حس­آمیزی را می­توان از نظر ساختار بلاغی، دستوری و نیز تقسیم­بندی بر اساس ترکیب حواس بررسی نمود (رک. الهامی، 1387). هر یک از این تقسیم‌بندی­ها در شعر خاقانی دارای نمونه­هایی است.

ساختار بلاغی

از نظر بلاغی دو سوی ترکیب حس­آمیزی یا ویژگی دو حس ترکیب شده می­تواند تشبیه، استعاره، مجاز یا کنایه باشد (نک: همان، 33). محوریت تشبیه یا استعاره در فرایند شکل­گیری تصویر نقش مهمی در توجه به حس­آمیزی دارد (بهنام، 1389: 86). «نظام گزینش و ترکیب واژگان یا همان فرایند استعاره و مجاز تا حد بسیاری به قوة تخیل شاعرانه وابسته است؛ بنا بر این همین خیال­پردازی شاعر و نظام ایدئولوژیک وی، در میزان بهره­وری از شگرد زبانی حس‌آمیزی بسیار مؤثر است» (همان: 68). خاقانی نیز شاعری است که در صور خیال خود توجه شایانی به تشبیه و استعاره داشته است. به طور کلی «از میان تصویرهای خیالی در شعر خاقانی، تشبیه جایگاهی خاص دارد و حتی می­توان گفت که تشبیه، عمده­ترین بخش از تصویرهای او را در بر می‌گیرد» (امامی، 1378: 20)؛ در ساخت ترکیبات حس­آمیزی نیز تشبیه در مرتبه ­نخست اهمیت قرار دارد و پس از آن، استعاره، کنایه، ایهام و مجاز را نیز به نسبتی کم­تر به کار برده است.

ساختار بلاغی حس­آمیزی­های خاقانی نسبت به دیگر ارکان شعرش تا حد زیادی ساده به نظر می­رسد و وجه غالب حس­آمیزی­های او سادگی است با این حال گاه کاربردهای پیچیده‌ای نیز دارد که یادآور دشوارگویی اوست.

تشبیه

سمع­ها پر سماع داوودیست

 

کز سر زخمه شکر افشانده‌ست
  

 (خاقانی، 1368: 81)

از سر زخمه شکر افشانده است (= موجب پدید آمدن نوایی شیرین شده است).

چون نای اگر گرفته دهان داردم جهان

 

این دم ز راه چشم همانا برآورم

                                                                               (همان: 244)

سوراخ­های نی به چشم تشبیه شده است؛ چشمانی که مجرای سخن و آوای نی است (= ترکیب حس بینایی و شنوایی).

نفس بلبلان مجلس او

 

ز این غزل شکرتر اندازد

 (همان: 123)

غزل (= سخن) در شیرینی به شکر مانند شده است.

از یاد کرد نام تو کام سخنوران

 

چون نکهت مسیح معطر نکوتر است

                                       (همان: 76)

آوردن نام تو، سخن گفتن از تو، دهان را معطر می‌کند (= سخن خوشبو)، ترکیب حس شنوایی و بویایی.

حاسد چو بیند این سخن چون شیر و می

 

چون سرکه گردد آن سخن لور کند او

 (همان: 368)

سخن در رنگ و طعم و خوش­آیندی و ناخوشی به شیر، می‌ و سرکه تشبیه شده ­است.

 استعاره:

دلسوز ما که آتش گویاست قند او

 

آتش که دید دانة دل­ها سپند او

 (همان:367)

قند استعاره از لب به دلیل ادای سخنان شیرین.

این بحر بصیرت بین بی‌شربت از او مگذر

 

کز شط چنین بحری تشنه‌شدن نتوان

 (همان:360)

بحر بصیرت (= دریای آگاهی)، استعاره از قصیدة ایوان مداین.

ما به بوسه بر لب ساقی شده فندق شکن

 

تا فغان ز آن پستة شکرفشان انگیخته

 (همان: 393)

پسته: استعاره از لب

 از لبت من چون شکر خواهم که داری در جواب

 

زهر کان در سنبل است از ناردان انگیخته

 (همان: همان­جا)

شکر استعاره از سخن شیرین.

کنایه

اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی

 

به وفای او که خاقانی از آن به در نیاید

 (همان: 121)

بر سر چاه شقوق از تشنگان صف صف چنانک

 

پیش یوسف گرسنه چشمان کنعان دیده­اند

                                                           (همان: 92)

چندین تن جباران کاین خاک فروخورده است 

 

این گرسنه چشم آخر سیر نشد ز ایشان

 (همان: 359)

گرسنه چشم بودن کنایه از حریص بودن؛ ترکیب حس چشایی و بینایی.

مجاز

شو نمک بر آتش افکن کز سر خوان بهشت 
 

 

خوش نمک در طبع و شکر در زبان آورده­ام

 

 (همان:256)

زبان، مجاز از سخن است. شکر در زبان آوردن نیز به معنای کلام شیرین داشتن است (= ترکیب حس شنوایی ـ چشایی).

ایهام

کریمی ایهام را نیز در ساخت حس­آمیزی مؤثر دانسته و دو بیت زیر از قصاید خاقانی را نمونه آورده است:

فخر من بنده ز خاک در احمد بینند

 

لاف دریا ز دم عنبر سارا شنوند

                                  (همان: 103)

«ایهامی که در واژة دم (=نفس) است به آمیختن دو حس شنوایی و بویایی یاری داده است به این ترتیب از بوی عنبر صدایی به گوش می­رسد و آن لاف دریایی است» (کریمی، 1387: 142).

از شیر شتر خوشی نجویم  
 

 

چون ترشی ترکمان بینم

                      (همان: 266)

«طعم ناخوش ترشی که در چهرة ترکمان دیده می‌شود برای شاعر ناخوش آمده است» (همان، همان­جا).

ساختار دستوری

از نظر دستوری حس­آمیزی می­تواند به شکل ترکیب وصفی، اضافی یا غیرترکیبی باشد (کریمی، 1378: 36-37).

حس­آمیزی­های ترکیبی در قصاید خاقانی نمونه­های بیشتری دارد. اغلب ترکیب­ها نیز ترکیبات وصفی هستند. ترکیبات، نسبت به حس­آمیزی­های غیرترکیبی ساده­تر و زودیاب­ترند.

ترکیب وصفی

صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب

 

کرد به آواز نرم صبحک الله خطاب

 (همان: 46)

نقاب شکر فام بندد هوا را

 

چون صبح از شکر خنده دندان نماید

                    (همان: 127)

قطرة کوثر و قمطرة قند

 

از شکرهای لفظ او اثر است

                          (همان: 85)

ترکیب اضافی

زبان روغنیم ز آتش آه

 

بسوزد چون دل قندیل ترسا

                                                     (همان: 24)

حس­آمیزی­های غیرترکیبی

ترش و شیرین است قدح و مدح من با اهل عصر

 

از عنب می‌پخته سازند و ز حصرم توتیا

            (همان: 18)

چون آستین مریمی و جیب عیسوی

 

از خُلق تو زمانه معنبر نکوتر است

 (همان: 76)

حس­آمیزی بر اساس ترکیب حواس

 از نظر تقسیم­بندی بر اساس ترکیب حواس می­­توان حس­آمیزی را به صورت­های زیر دید:

ترکیب حس بینایی ـ شنوایی و برعکس./ ترکیب حس بینایی ‌ـ‌ بویایی و برعکس./ ترکیب حس بینایی ـ‌ چشایی و برعکس./ ترکیب حس بینایی ـ‌ بساوایی و برعکس./ ترکیب حس شنوایی ـ‌ چشایی و برعکس./ ترکیب حس شنوایی ـ‌ بویایی و برعکس./ ترکیب حس شنوایی ـ‌ بساوایی و برعکس./ ترکیب حس بویایی ـ‌ بساوایی و برعکس./ ترکیب حس بویایی ـ‌ چشایی و برعکس.

شفیعی‌کدکنی حس بینایی را فعال­ترین حس در ترکیبات حس­آمیزی می­داند.

«اگر به موارد موجود در زبان ادب و حوزة استعاره­های اهل هنر بنگریم خواهیم دید که استعاره­هایی از این گونه چه آن‌ها که در زبان به طور کامل پذیرفته شده و چه آن‌ها که قبول عام نیافته، بیشتر در جهت انتقال‌دادن صفات یا افعال مربوط به حس بینایی است و راز آن هم آشکار است زیرا فعال­ترین حس انسان حس بینایی اوست که بیشترین سهم را در فعالیت­های ادراکی او دارد» (شفیعی‌کدکنی، 1385: 247).

 ولی قابل تأمل است که فعال­ترین حس در ترکیبات حس­آمیزی خاقانی، حس بویایی است و حس چشایی، شنوایی و بینایی پس از آن قرار می­گیرند. اینک نمونه­ای از ترکیب انواع حواس در قصاید او:

بینایی ـ چشایی

طفل بد را که گریة تلخ است

 

به که در خواب نوش می‌بشود

 (خاقانی، 1368: 169)

نقاب شکر فام بندد هوا را

 

چو صبح از شکر خنده دندان نماید

 (همان: 127)

 

زان پیش کز مهر فلک خوان بره­ای سازد ملک

 

ابر آنک افشانده نمک وز چهره سکبا ریخته

 (همان: 379)

بینایی ـ شنوایی

روضه روضه همه ره باغ منوّر بینندد

 

برکه برکه همه جا آب مصفا شنوند

بر لب روضه همه جای تنزّه شمرند

 

بر لب برکه همه جای تماشا شنوند

 (همان: 101)

شنوایی ـ بویایی

آبستنم که چون شنوم بوی نان گرم 

 

از سینه باد سرد تمنا برآورم

 (همان: 244)

بویایی ـ شنوایی

بل تا پری ز خوان بشر خواهد استخوان

 

تو چون فرشته بویی شنو استخوان مخواه

 (همان: 376)

بوی دارو شنوم روی بگردانم از او    

 

هر زمان شربت نو در مفزایید همه

 (همان: 407)

بویایی ـ بینایی

دل زنده شدم به بوی بویت

 

کان بوی ز دل نهان مبینام

 (همان: 306)

چشایی ـ بویایی

دل ملک طبع است قوت او ز بویی داده­ام

 

جان‌پری­وار است خوردش ز استخوان داده­ام

 (همان: 256)

 

 

چشایی ـ شنوایی

طاق ابروان رامش گزین در حسن طاق و در جفت کین

 

 

بر زخمة سحر آفرین شکر ز آوا ریخته

 (همان: 378)

شنوایی ـ چشایی

کاسة رباب از شعر‌تر بر نوش قول کاسه­گر 

 

در کاسة سرها نگر ز آن کاسه حلوا ریخته

 (همان: همان­جا)

گونه­های دیگر ترکیب حواس در دیوان خاقانی شامل موارد زیر است:

چشایی ـ بینایی/ شنوایی ـ بساوایی/ و بساوایی شنوایی، که در شواهد پیشین به نمونه­های آن اشاره شد و برای پرهیز از تکرار، از ذکر مجدد آن خودداری می‌شود.

 پژوهشگران گونه­­ای دیگر از ترکیب امور و احساسات را در شعر سبک هندی نشان داده­اند و آن ترکیب امر انتزاعی ـ حسی است که یک مفهوم عقلی و انتزاعی با یک ویژگی حسی ترکیب شده و تصویری زیبا و بدیع را به وجود می­آورد (کریمی، 1387: 42)؛ البته شفیعی‌کدکنی این ترکیب را شبه حس­آمیزی می­نامد (شفیعی کدکنی،1391: 453). خاقانی به استفاده از این نوع حس­آمیزی توجه ویژه­ای داشته است به طوری که در نزدیک به نیمی از شواهد یافت شده، یک سوی ترکیبات و بافت­های دارای حس­آمیزی، امری انتزاعی است؛ بنا بر این می­توان خاقانی شروانی را پیشرو شاعران سبک هندی در استفاده از این نوع حس­آمیزی دانست. انواع ترکیب تصاویر انتزاعی ـ حسی نیز به قرار زیر است: تصاویر انتزاعی ـ بینایی/ انتزاعی‌ ـ شنوایی/ انتزاعی ـ بویایی/ انتزاعی‌ـ چشایی/ انتزاعی ـ بویایی. شعر خاقانی برخی از نمونه­های این تقسیم­بندی را شامل می‌شود و همانند مورد قبل بیشترین شواهد آن مربوط به ترکیب امر انتزاعی ـ بویایی است.

انتزاعی ـ بویایی

ز بوی خلقش حبل الورید یافت حیات

 

ز فر نطقش حبل المتین گرفت بها

 (خاقانی، 1368: 14)

مگر به ساخت گیتی نماند بوی وفا

 

که هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا

 (همان: 29)

خواب بد دیدم و ز بوی خطرناکی خواب

 

نیک بد رنگ شدم بند خطر بگشایید

 (همان: 159)

اگر بوی خشمش برد مغز دریا

 

تیمم گهی در بیابان نماید

 (همان:131)

البته ناگفته نماند در برخی از نمونه­ها، واژة «بو» کاربرد ایهامی دارد و معنای امید و آرزو نیز از آن استفاده می‌شود.

انتزاعی ـ بینایی

بر دست آن تذرو چو پای کبوتران

 

می­بین که رنگ عید چه زیبا برافکند

                                                        (همان: 135)

وگر رنگ عفوش پذیرد بیابان

 

چو دریاش نیلوفر مکان نماید

                                                      (همان: 131)

  چون آینه دو چشم و چو ناخن ­برا دو گوش

 

در رنگ عید شانه زده دنب احمرش

                                               (همان: 225)

رنگ شوخی به مجلس آمیزد

 

سنگ فتنه به لشکر اندازد

 (همان: 124)

انتزاعی ـ چشایی

چون عیش تلخ من به قناعت نبود خوش

 

از آن حلوا شکرخنده برآورم

 (همان: 245)

ز گلشکر لفظ و تفاح خلقش

 

شماخی نظیر سپاهان نماید

                                                (همان: 131)

برخی از کاربردهای تصاویر انتزاعی ـ حسی در شعر خاقانی به صورت غیر ترکیبی و در جمله نیز ارایه شده­اند؛ در برخی از نمونه­های این کاربرد پیچیدگی بیشتری، نسبت به نوع ترکیبی آن دیده می‌شود:

طبع کافی که عسکر هنر است

 

چون نی عسکری همه شکر است

                                              (همان: 85)

جایگاه حس­آمیزی در سبک شاعری خاقانی

حس­آمیزی در عین این که نسبت به دیگر صنایع شعری خاقانی آرایه­ای پرکاربرد نیست و نمی­توان آن را جزو عناصر سبک‌ساز و شاخصة سبکی شعر او دانست، مبتنی بر خیال­پردازی، نازک­اندیشی و ویژگی­های خاص زبانی و معنایی او است؛ با این تفاوت که بر خلاف پیچیدگی­های موجود در ساختار کلی شعرش و در مقایسه با شاعران سبک هندی و شاعران صوفی مسلک و عارفی همچون سنایی و مولانا ساختار ساده­تری دارند. در میان این ترکیبات، هم نوع معمول و خودکار (بیشتر در اشاره به سخن، به ویژه سخن شاعر و حاصل ترکیب حس چشایی شیرینی و دیگر حواس) و هم هنری دیده می‌شود.

استفادة خاقانی از حس­آمیزی به گونه­ای است که می­توان او را در تکامل این آرایه و نیز تأثیر بر شاعران دوره­های بعد به ویژه شاعران سبک هندی مؤثر دانست. یکی از دلایلی که این فرضیه را تقویت می‌کند این است که بخش گسترده­ای از شواهد یافت شده در قصاید خاقانی به ترکیباتی اختصاص دارند که یک سوی آن‌ها امری انتزاعی است. «کاربردی که در شعر سبک هندی از آن به فراوانی استفاده شده است» (الهامی، 1387: 42). پژوهش‌گرانی چون علی دشتی و شفیعی کدکنی، خاقانی را به دلیل مضمون­یابی و باریک‌اندیشی پیشرو شاعران سبک هندی می­دانند (رک دشتی، 1357: 62- 69 و شفیعی‌کدکنی، 1379: 16) در حالی که گروهی دیگر مضمون‌یابی و نازک‌خیالی­های او را از نوعی دیگر ­دانسته و منکر این تأثیر بوده­اند. برخی از دلایل این گروه چنین است:

 «در نزد خاقانی، توسل به دانش و علوم و استعاره­های بدیع و تشبیهات تازه بیشترین جایگاه را داشته، اسلوب معادله که شیوة مرسوم جست­وجوی معانی بیگانه در نزد شاعران سبک هندی است کمتر مورد توجه او بوده است. خاقانی اگر چه از اسلوب معادله نیز برای مضمون­آفرینی استفاده کرده است اما سهم این شیوه مضمون­آفرینی در مقایسه با سایر شیوه­ها بسیار اندک است» (غنی‌پور و دیگران، 1387: 53).

اما به نظر می­رسد موارد تأثر شاعران سبک هندی از این شاعر محدود به استفاده از اسلوب معادله و یا عدم استفاده از آن نیست و حس­آمیزی از مواردی است که می­تواند گویای تأثیر و تأثراتی دیگر باشد.

 

 

نتیجه

در عین این‌که حس­آمیزی در سبک عراقی آرایه­ای مورد توجه نیست، در شعر خاقانی، نه به اندازه­ای که یک شاخصة سبکی باشد، بلکه به اندازه­ای است که بتوان آن را جزو آرایه­های پرکاربرد دانست.

کاربرد هنری و خلاقانة حس­­آمیزی در شعر خاقانی نشان‌دهندة آن است که این آرایه پس از سبک خراسانی متروک نمانده و یک باره در سبک هندی به اوج اهمیت خود نرسیده است، بلکه به تدریج و در طول دوره­های مختلف در حال تکامل بوده است.

توجه خاقانی به حس­آمیزی به­رغم ویژگی­های سبکی غالب و بارز در دورة شاعری او، ریشه در ویژگی­های سبکی و ساختار زبانی و معنایی خاص سخنش دارد.

ساختار بلاغی ترکیبات حس­آمیزی در شعر خاقانی بیشتر مبتنی بر تشبیه است.

ساختار دستوری این ترکیبات بیشتر در قالب ترکیب وصفی است تا جمله و ترکیب اضافی.

خاقانی از نظر ترکیب حواس، بیشتر حس بویایی را در ترکیب با سایر حواس به کار برده است.

ترکیب امور انتزاعی و یکی از حواس یکی از ویژگی­های حس­آمیزی­های اوست. این کاربرد بعدها در سبک هندی رواج بسیار می­یابد.

بسیاری از ویژگی­های شعری خاقانی مورد توجه شاعران سبک هندی قرار داشت و حس‌آمیزهای او از مواردی است که به نظر می­رسد الگوی این شاعران بوده است.

 

 

منابع و مآخذ

1ـ اسلامی، مهرداد. صورخیال (علم بیان) همراه با استعاره­گونه­ها، آشنایی­زدایی­ها، خلاف‌آمدها (پارادوکس) و حس­آمیزی در غزلیات خاقانی، دانشکدة ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی واحد شمال: تهران. 1391

2ـ الهامی، شراره. «بررسی حس­آمیزی در غزلیات بیدل دهلوی»، ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، ش12، 13-48، 1387.

3ـ امامی، نصرالله. ارمغان صبح (گزیدة قصاید خاقانی)، تهران: جامی، چاپ چهارم.

4ـ امامی، نصرالله؛ مراونه، نعیم، «تقابل؛ ویژگی سبکی خاقانی شروانی»، پژوهش­های نثر و نظم فارسی، س1، ش1، 1387.

5ـ بهنام، مریم، «حس­آمیزی سرشت و ماهیت»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، ش19، صص 67-92، 1389.

6ـ توکلی، حمیدرضا، «حس­آمیزی و جانشینی حواس در مثنوی»، فصلنامة هنری، ش 38، صص 59-67، 1377.

7ـ حسن­لی، کاووس، «حس­آمیزی در ادبیات پارسی»، ادبیات معاصر، ش17و 18، صص59ـ67، 1376.

8ـ خاقانی شروانی، افضل‌الدین. دیوان، تصحیح ضیاالدین سجادی، تهران، زوار، چاپ سوم، 1368.

9ـ دشتی، علی. خاقانی شاعری دیر آشنا. چاپ سوم، بی‌نا، 1357.

10ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. شاعر آینه­ها (بررسی سبک هندی و شعر بیدل). تهران: آگاه، چاپ پنجم، 1379.

11ـ ــــــــــــــ، ــــــــ. زبان شعر در نثر صوفیه. تهران: سخن، چاپ اول، 1392.

12ـ ــــــــــــــ، ـــــــ. صور خیال در شعر فارسی، تهران: آگاه، چاپ دهم، 1385.

13ـ ــــــــــــــ، ـــــــ. موسیقی شعر، تهران: توس، 1358.

14ـ شمیسا، سیروس. سبک‌شناسی شعر. تهران: فردوس. 1382.

15ـ صفوی، کوروش. گفتارهایی در زبان شناسی. تهران: هرمس، چاپ اول، 1380.

16ـ غنی‌پور ملکشاه، احمد و دیگران، «سبک هندی و مدعیان پیشوایی آن (بررسی میزان چگونگی تأثیرگذاری شاعران پیشگام سبک هندی بر شکل‌گیری این سبک»، پژوهش­های ادبی، س5، ش2، صص 43-60، 1387.

17ـ غنی‌پور ملکشاه، احمد؛ امن خانی، عیسی. «فضولی بغدادی و خاقانی شروانی دو مدعی پیشوایی سبک هندی»، مجلة تاریخ ادبیات، ش 3/61، 1389.

18ـ کریمی، پرستوی. «حواس پنج گانه و حس­آمیزی در شعر»، گوهر گویا، س2، ش8، 1387.

19- یاسمی، محمدتقی؛ معتمدی، غلامحسین. «وحدت حواس و آفرینش شعر»، ماهنامة دنیای سخن، ش27و2، 1368.

 

 



* دانشجوی دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز.

تاریخ دریافت: 3/7/97                                                                                         تاریخ پذیرش: 7/9/97