بن‌مایه‌های مفهومی در اشعار پایداری فرخی یزدی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

بن­مایه­ها درون­مایه­هایی هستند که به شکل کلمات، عبارات، صورت­های مختلف خیال و ...، در درون یک اثر هنری ظاهر می­شوند و نشان­دهندة جهت فکری شاعر یا نویسنده­اند. این درونمایه­ها به مثابة یک هستة مرکزی معناساز در اشعار هستند که با پیوند شبکه­های تداعی پیرامتنی خود، بن­مایه­های ساختاری شعر را پایه­ریزی می­کنند. این زنجیره­های تداعی شده، حیطة مناسبی را برای خیال­بندی تصاویر شاعرانه فراهم می­کنند و گرانیگاه خلاقیت­های شعری هر شاعری به شمار می­روند. شبکه­های مورد نظر، حاصل نگریستن شاعر به یک پدیده یا موضع هستند و ماحصل زاویة دید و نگرش شاعر به یک پدیده یا موضوع، به عنوان یک ابزار شعری به شمار می­آیند؛ لذا در هر دوره­ای با عنایت به جریان­های مختلف اجتماعی، سیاسی، سنت­های ادبی و واقعیت­های جامعه، در حرکتی پنهان و تدریجی، به ظهور می­رسند و حتی گاهی اوقات زمینه­ساز سبک­های جدید را هم فراهم می­سازند. از جملة ادواری که بافت موقعیتی، نقش بسزایی در خلق بن­مایه­ها و موتیوهای جدید آن داشته است، دورة مشروطه بود. شرایط سیاسی ـ اجتماعی حاکم در این دوره، جامعة ایران را دست‌خوش تغییر و تحول عمیقی کرد. با عنایت به بررسی انجام شده، در این دوره موتیف­های اصلی شعر، هم در حوزة شعر و هم در حوزی نثر، مضامین زیادی را از جمله آزادی­خواهی، ملی­گرایی و وطن­دوستی، انقلابی­گری، بیداری مردم،  انتقاد از از اوضاع نابه­سامان جامعه و... دربر می­گرفتند که زمینه­ساز تصاویر تازه‌ای در ادبیات پایداری آن دوره بودند. این مضامین در ادوار ماقبل بی­سابقه یا کم­سابقه بوداند و ضمن تأکید بر معنا، بر غنای زیباشناسی اثر افزودند. روش تحقیق در پژوهش پیش ­رو، تحلیلی ـ توصیفی بوده است.

کلیدواژه‌ها


بن­مایه­های مفهومی در اشعار پایداری فرخی یزدی

دکتر مهرداد اکبری‌گندمانی*

دکتر مهدی‌رضا کمالی‌بانیانی**

چکیده

بن­مایه­ها درون­مایه­هایی هستند که به شکل کلمات، عبارات، صورت­های مختلف خیال و ...، در درون یک اثر هنری ظاهر می­شوند و نشان­دهندة جهت فکری شاعر یا نویسنده­اند. این درونمایه­ها به مثابة یک هستة مرکزی معناساز در اشعار هستند که با پیوند شبکه­های تداعی پیرامتنی خود، بن­مایه­های ساختاری شعر را پایه­ریزی می­کنند. این زنجیره­های تداعی شده، حیطة مناسبی را برای خیال­بندی تصاویر شاعرانه فراهم می­کنند و گرانیگاه خلاقیت­های شعری هر شاعری به شمار می­روند. شبکه­های مورد نظر، حاصل نگریستن شاعر به یک پدیده یا موضع هستند و ماحصل زاویة دید و نگرش شاعر به یک پدیده یا موضوع، به عنوان یک ابزار شعری به شمار می­آیند؛ لذا در هر دوره­ای با عنایت به جریان­های مختلف اجتماعی، سیاسی، سنت­های ادبی و واقعیت­های جامعه، در حرکتی پنهان و تدریجی، به ظهور می­رسند و حتی گاهی اوقات زمینه­ساز سبک­های جدید را هم فراهم می­سازند. از جملة ادواری که بافت موقعیتی، نقش بسزایی در خلق بن­مایه­ها و موتیوهای جدید آن داشته است، دورة مشروطه بود. شرایط سیاسی ـ اجتماعی حاکم در این دوره، جامعة ایران را دست‌خوش تغییر و تحول عمیقی کرد. با عنایت به بررسی انجام شده، در این دوره موتیف­های اصلی شعر، هم در حوزة شعر و هم در حوزی نثر، مضامین زیادی را از جمله آزادی­خواهی، ملی­گرایی و وطن­دوستی، انقلابی­گری، بیداری مردم،  انتقاد از از اوضاع نابه­سامان جامعه و... دربر می­گرفتند که زمینه­ساز تصاویر تازه‌ای در ادبیات پایداری آن دوره بودند. این مضامین در ادوار ماقبل بی­سابقه یا کم­سابقه بوداند و ضمن تأکید بر معنا، بر غنای زیباشناسی اثر افزودند. روش تحقیق در پژوهش پیش ­رو، تحلیلی ـ توصیفی بوده است.

واژه‌های کلیدی

بن­مایه، بافت موقعیتی، شبکه­های معناساز، تصاویر.

بیان مسئله

موتیو یا بن­مایه، در اثری خاص از یک نویسنده و یا در تمام آثار او ظاهر می­شود و ضمن تأکید بر معنا و تأثیر، بر غنای زیباشناختی اثر می­افزاید. این عناصر، افکار، مضامین یا درونمایه­هایی هستند که در قالب کلمات، عبارات، تصاویر خیال، اشخاص، مکان­ها و... در درون یک اثر هنری نمود پیدا می­کنند و دیگر اجزای کلام را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند (ر.ک، مقدادی، 1378: 28). هم‌چنین این موتیوها، به عنوان هستة یک شبکة معنی­ساز در شعرند و شبکة تداعی­ها در پیرامونشان، بن­مایة شعر شاعر را می­سازند و فهم درست آن­ها، کلید فهم اشعار شاعر است (ر.ک، اسماعیلی، 1393: 8)؛ به عبارتی دیگر، می­توان گفت که در ساختمان شعر، نقش فاعل را اجرا می­کنند و همة اجزاء را در برخورد با خود می­پردازند. این بن­مایه­ها به دلیل بدیع بودن، شخصی­بودن و خصوصی­بودنشان در آثار یک شاعر برجسته می‌شوند و «می­توانند کلید راهیابی به دنیای فکر و تمثیل آفرینندة آن باشند» (فتوحی، 1385: 193) و «تکرارشان، تأثیر مسلط اثر ادبی را در پی دارد» (حسن­پور­آلاشتی، 1384: 85). ارتباط زبان، تفکر و صور خیال شاعرانه در مسیر این موتیوها، طی می­شود و ویژگی­های شعر، شخصیت شاعر و دغدغه­های شاعر از آن آشکار می­شود. این شبکة تداعی­ها، زمینة گسترده­ای را به تصویرسازی شاعر فراهم می­کنند و این تأثیرات گاه از طریق تصاویر خیالی، مفاهیم، بافت موقعیتی و... به وجود می­آیند (ر.ک، میرصادقی، 1376: 42). این بن­مایه­های مفهومی به مثابة یک سنت، می­توانند از دوره­ای به دوره­ای دیگر، وارث ویژگی­های دورة ماقبل باشند و یا در اثر تغییر بافت موقعیتی و متنی، دچار دگردیسی شوند. عوامـل و عناصر مختلفی دست به دست هم می­دهند تا سبک یا طرزی خاص ایجاد شود؛ این عوامل می­توانند برون­متنی یـا درون­متنـی باشـند. توجه به هر دو عامل در بررسی سبک­شناسی مهم بوده است و «غالباً سبک­شناسان، عوامل درون­متنـی و بـرون­متنـی را مکمـل یکـدیگر می­دانند» (مقدادی، 1378: 321). در گذار از یک دوره به دورة دیگر، به اقتضای بافت موقعیتی آن زمان و نیز بر اثر تحولات و تطورات درون­متنی و بینامتنی، به ناگزیر، پاره­ای از این سنت­ها و بن­مایه­ها پایدار می­مانند و پاره­ای دیگر، به تأثیر از عوامل محیطی، دچار دگردیسی در بافت زبانی (متنی) می‌گردند و لذا، هرگونه شکل­گیری تازه و یا دگرگونی بن­مایه­ها، قاعدتاً بر بافت­های متنی وسیع­تر نیز تأثیر می­گذارد؛ ازین­رو این بن­مایه­ها با بافت زبانی و بافت موقعیتی هر دوره، در تعامل هستند.

ضرورت و اهمیت تحقیق

ادبیات مشروطیت، چند وچون ویژه­ای دارد. به‌طورکلی دارای خصلت اجتماعی و سیاسی، عشق به وطن، آزادی، قانون­خواهی، پیشرفت و انتقاد از حکومت و توجه به طبقات بهره­کش است و این خصلت­ها، وجوه شاخص این ادبیات به شمار می­آیند. این فضای خفقان­آور در کنار دغدغه­های شاعران، محیطی را فراهم کرده بود که اشعار و مقالات­شان را تحت تأثیر فراوان قرار داده بود و باعث ایجاد بن­مایه­هایی تازه نسبت به ادوار ماقبل گردیده بود. با عنایت به روحیة انقلابی فرخی و هم‌چنین مقالات کوبنده و اعتراضی­اش در روزنامة طوفان، بدیهی است که بن­مایه­های مفهومی اشعارش نیز بی­تأثیر از بافت موقعیتی آن زمان نبوده­اند. ازین رو مهم‌ترین دغدغة این پژوهش، پاسخ­گویی به موارد زیر بوده است:

ـ مهم‌ترین بن­مایه­های مفهومی اشعار فرخی یزدی را چه مواردی تشکیل می­دهند؟

ـ بن­مایه­های مورد نظر چه تأثیراتی را از بافت موقعیتی دریافت کرده­اند؟

پیشینة تحقیق

بن­مایه­ها غالباً بیان‌گر ذهنیت و حساسیت هنرمند نسبت به یک موضوع یا پدیده­اند؛ به گونه­ای که به صورت ملکة ذهنی او درمی­آیند، پیوسته در جریان خلاقیت هنری­شان خودنمایی می­کنند و بافت متنی آثارشان را تحت تأثیر قرار می دهند. در باب بن­مایه­های مفهومی تصاویر، تاکنون آثار زیادی به رشتة تحریر در نیامده است. در میان کتب چاپ شده می­توان در کتبی چون بلاغت تصویر اثر محمود فتوحی (تهران، سخن، 1385) و کتاب طرز تازه؛ سبک­شناسی قرن سبک هندی اثر حسین حسن­زاده­پور آلاشتی (تهران، سخن، 1384) اشاراتی در مورد این موضوع یافت. از میان مقالات نیز می­توان به مقالة یادداشتی بر بن‌مایه‌های تصویری در شعر صدای پای آب سهراب سپهری، اثر دکتر علی دانشور کیان (مجلة دانشکدة ادبیات علوم انسانی دانشگاه تهران) اشاره کرد که نویسنده درآن، بن­مایه­های تصویری موجود در شعر سپهری را معرفی می­کند. هم‌چنین مقالة بن­مایة حباب و شـبکة تصویرهای آن در اشعار عبدالقادر بیدل دهلوی (متن­پژوهی ادبی، مقالة چهارم، شمارة 62، 123-81) نیز، شایان ذکر است که نویسنده به شناساندن تصاویر مرتبط با حباب در شعر بیدل همت گمارده است. از جملة مقالاتی که در باب فرخی نوشته شده است و به بافت موقعیتی آن زمان نیز توجه داشته است، مقالة حاکمیت و جامعه در شعر و اندیشه فرخی یزدی، اثر رسول حسن‌زاده (۱۳۸۸، فصلنامة پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارة ۱۳:۲۲۶-۲۰۵) و ... اشاره کرد. با عنایت به این که تمرکز آثار مذکور، بر بافت متنی آثار بوده است و از چگونگی تأثیر بافت موقعیتی بر این بن­مایه­ها و نهایتاً بر بافت متنی کمتر سخن نرانده­اند، در پژوهش پیش­رو، بیشتر بر قضیة فوق­الذکر تأکید شده است.

بحث

بن­مایه­ها در یک اثر ادبی ـ چه نظم و چه نثر ـ به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه تکرار می‌شوند و توجه خواننده را به خود جلب می‌کنند. این واژگان تکرارشونده، ممکن است کهنه و سنتی یا تازه و بدیع باشند. گسترش بن­مایه­ها، حاصل نگریستن شاعر به یک پدیده یا موضوع به عنوان ابزار شعر خویش است. در هر دوره با عنایت به زمینه­های اجتماعی و مسائل مخصوص آن روزگار، موتیوهای خاصی به ظهور رسیدند. گاه این موتیو­های جدید به دلیل تغییر در زندگی فردی و اجتماعی و محیط اطراف شاعر است و ذهن شاعر می­تواند بازتاب اندیشه­ها، مضامین و جریان­های غالب اجتماعی باشد که او در آن زندگی می­کند. آرمان­ها و عقاید شاعران نیز می­توانند تحت تأثیر بافت موقعیتی هر دوره، بن­مایه­هایی برای خلق تصاویر بدیع شاعر باشند که شاعر با استناد به آنها بهتر و تأثیرگذارتر از قبل آنها را به نمایش می‌گذارد. بن­مایه­های موجود در اشعار فرخی یزدی نیز، تحت تأثیر مستقیم بافت موقعیتی آن دوره بوده است.

بافت موقعیت و تأثیرگذاری بر بافت متنی

کاربرد اصطلاح بافت موقعیتی[1] با نام مالینفسکی و فرث گره خورده است. مالینفسکی می‌گوید: «زبان­های زندة دنیا، نباید جدا از بافت موقعیتی­شان مورد پژوهش قرار گیرند؛ بلکه باید در متن رویدادهایی که از آن­ها استفاده می­شود، مطالعه شوند» (پالمر، 1366: 87). حتی برخی زبان­شناسان معتقدند که معنای واژه را می­توان بر اساس محیط وقوع آن، تعیین کرد (ر.ک. همان: 158). عوامل برون­متنی را می­توان انواع جبرهایی در نظر گرفت که انسان در حصار آن­ها گرفتار است؛ از قبیل اوضاع و احوال اجتمـاعی، سیاسی، تاریخی، تعلیم و تربیت و حتّی طبقة اجتماعی هنرمند و... که هر یک سهم به سزایی در تثبیت یک سبک یا یک سنت دارند (ر. ک. شمیسا، 1382: 192). به عقیدة گراهام آلن آثار ادبی بر اساس نظام­ها، روزگاران و سنت­های ایجاد شده در آثار ادبی پیشین بنا می­شوند و دیگر نظام­ها، رمزگان­ها و سنت­های هنری نیز در شکل­گیری معنای یک اثر ادبی اهمیتی اساسی دارند (ر. ک. آلن، 1380: 56). چنین است که دامنة بینامتنیت، از نقل قول مستقیم یا غیر مستقیم و اقتباس برداشت آزاد، تا تقلید و حتی سرقت ادبی گسترده می­شود. تعبیر­ها می­توانند در طول تاریخ تغییر کنند؛ اما معانی ثابت می­مانند. چنین است که مولفان، معانی را وضع می­کنند؛ در حالی که خوانندگان، تعابیر را تعیین می­کنند (ر.ک. ایگلتون، 1380 :93). در کنار بافت موقعیتی، بافت متنی (زبانی) قرار دارد. بافت متنی دربردارندة قرائنی است که معنای خاص به جمله می­دهد و منظور جمله را محدود می­کند (ر.ک. بابایی، 1388: 119). از­ این­رو می­توان بر آن بود که «بافت زبانی به همة واژه­هایی که قبل و بعد از ترکیب واژه در جمله یا متن به کار رفته­اند، گفته می‌شود» (باطنی، 147: 1354). بنابراین، بر اساس این دیدگاه، مشخص می­شود که یک عنصر زبانی در چارچوب چه متنی قرار گرفته است و جملات قبل و بعد از آن عنصر در داخل متن، چه تأثیری در تبلور صوری و کارکرد معنایی آن داشته­اند (ر.ک. تاجیک، 1379: 24). هم‌چنین این مشخصه­ها می­توانند شامل خصوصیات بیانی، از قبیل گزینش واژگان، ساختار و تنوع جمله­ها، طریقة ارتبـاط مطالـب، آرایش­های کلام (ر.ک. میرصادقی، 1376: 125)، شگردها، نوع جملات، پاراگراف­ها و بسیاری از جنبه­ها و شیوه­های زبان نویسنده (ر.ک. کادن، 1977: 663) و به طور خلاصه «زبان، تصویر و صناعت» (حق­جو، 1390: 255) باشند. شرایط پیرامتنی و محیطی از جملة تأثیرگذارترین عوامل در بافت­های ­متنی هستند؛ به عبارتی روشن­تر، هر دوره به تناسب شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی خود، بن­مایه­هایی را برای خلق ساختارهای تصویری و تشبیهی (و حتی استعاری، مجازی و کنایی و...) بر شاعران و نویسندگان تحمیل می­کند و این بن­مایه­ها به زبان شاعران و هنرمندان و به شیوه­های مختلف در بافت متنی آثار آن قرار می­گیرند.

 

 (نمودار 1ـ نحوۀ تأثیرات بافت موقعیتی بر بافت متنی)

برای بررسی بافت موقعیتی دورة مشروطه می­بایست از جریان­های قبل از آن آگاه شد. دهه­های آخرین قرن 19 میلادی، با گسترش فرهنگ و زندگی غربی در کشورهای آسیایی همراه بود. ایران نیز در این جریان شناور شد و پذیرای مظاهر مادی و معنوی زندگی اروپایی گشت. آشنایی با اروپا و تأثیر­گرفتن از آن به طور آشکاری، گسترده بود و علاوه بر دگرگونی در نظام سیاسی و اجتماعی، فرهنگ و ادبیات را نیز متحول ساخت. گسترش سواد، رواج روزنامه­نگاری و کتاب باعث شد که اندیشمندان ایرانی با جلوه­های دیگری از زندگی روبرو شدند و انسان مقام خود را اندک­اندک در ساختمان جامعه تشخیص داد و دانست که می­تواند در سرنوشت خود دخیل باشد. لذا «مسائلی از قبیل قویت و ناسیونالیسم و اهمیت آن، آزادی و فرهنگ نو، عواملی بودند که مفهوم زندگی را تا حد چشم­گیری و دست­کم در نظر روشنفکران دگرگون کرد» (شفیعی­کدکنی، 1387: 111). «جامعة ایرانی به سرعت پدیده­های تازه را پذیرا شد و آشنایی با تحقیقات و تتبعات اروپاییان، باعث تغییر روش تاریخ­نویسی و تحقیق در مسائل ادبی شد» (صفا، 1388، ج2: 310) و ادبیات اروپایی که به هر حال نوعی بازآفرینی واقعیت بود، به شدت مورد استقبال قرار گرفت (ر.ک، شمس­لنگرودی، 1370، ج1: 30). در این دوره نثر بیشتر از نظم رواج یافت و روزنامه­نگاری و کتاب­نویسی از رونق زیادی برخوردار شد و مقالات تند و صریح روزنامه­نگاران، مردم را بیش از پیش به حقوق خود و هم‌چنین به فساد حکومت آگاه می­کرد؛ پس از بمباران مجلس، مطبوعات توقیف شدند و روزنامه­نگاران به حبس افتادند و بعضی نیز مانند جهانگیرخان شیرازی و شیخ احمد تربیتی در این راه جان خود را از دست دادند. شرایط به گونه­ای پیش رفت که لبة تند مقالات (افرادی مانند دخو) متوجه رژیم استبدادی و ملوک­الطوایفی شد. نویسندگان، هر حادثه و پیشامدی را دست‌آویز قرار می­دادند و بر فساد دستگاه سلطنت، بی­شرمی و خیانت رجال دولت، ظل و ستم اغنیاء و مالکین، ریاکاری روحانیون­نمایان می­تازند (ر.ک، آرین­پور، 1372، ج2: 72-61). اگر قبل از مشروطیت در کشور ما، همه کشورهای جهان، حکومت و سلطنت را به مانند حق و دارایی شخصی تصور می­کردند، با استقرار مشروطیت، این معنا و مفهوم تغییر کرد و حق حکومت به حکومت حق، یعنی به نمایندگی و صلاحیت و مأموریت برای ادارة عمومی ملت مبدل گردید. درنتیجه در این دوره، حجم اشعار درباری هم تنزل یافت و این نگرش تأثیراتی کلی بر شعر این دوره گذاشت:

ـ‌ تغییر رسالت شاعر در ارتباط با جامعه و به خصوص با دستگاه حاکم.

ـ تنزل شدید شعر درباری و رشد روزافزون شعر اجتماعی.

جسارت یافتن شاعران در نقد عملکرد حکومتیان و شخص شاه (ر.ک، زرقانی، 1387: 69-64).

رواج افکار آزادی­خواه و عدالت­جوی و برابری حقوق اجتماعی در توده­های مختلف مردم و تشنگان زلال آزادی و عدالت تأثیری حیرت­انگیز نمود و تأثیر تکان­دهندة این نهضت ادبیاتی را پدید آورد که پاسخ‌گوی احساس و اندیشه مردم آن روز کشور ما بود و به شعر دورة مشروطه، سبک و شیوة خاص بخشید. این ادبیات جدید به طبقات و گروه­های اجتماعی رشدیابندة  معترض و رزم‌جو تعلق داشت و حربه­ای بود که باید به وسیلة این گروه­ها علیه طبقات ممتاز به کار می­رفت و در تمامی اشکال خود سیاسی بود. به این شیوه، اهداف شعر دورة مشروطه، به طور کلی بیداری مردم و برانگیختن احساسات ملی، میهنی و ترویج آزادی‌های فردی، اجتماعی و طرد خرافات و اندیشه­های سست و ناروا، پیکار با بیگانه و بیگانه­خواهی، انتقاد سخت و بی­رحم از نابه­سامانی­ها و آشناکردن مردم به حدود و حقوق انسانی آنهاست (ر.ک، صفایی، 1349: 134-130). این بن­مایه­ها، چنان در روح و ذهن مردم آن زمان رخنه کرده بود که تمامی شاعران و نویسندگان نیز در مقام یک پیشرو، مبلغ و مشوق آن‌ها قرار گرفتند. شاعرانی چون فرخی، عشقی، لاهوت و... ، موتیوهای فوق­الذکر را چنان با تصرفات بیانی و زبانی خود، به کار می­بردند، که تأثیری صد چندان بر مردم داشت. لذا به دلیل شرایط خاصی که بر جامعه حکمفرماست (به ویژه شرایط سیاسی)، مضامینی چون آزادی‌خواهی، وطن­پرستی، عدالت­خواهی و... دغدغة اصلی شاعر قرار گرفتند که شاعران با استفاده از این بن­مایه­ها، تصاویری بدیع را خلق کردند. در ادامه به طور مفصل به این بن‌مایه‌های مفهومی در اشعار فرخی یزدی پرداخته شده است (قابل ذکر است که به دلیل بررسی کامل­تر، از مقالات وی که در روزنامۀ طوفان به چاپ رسیده بود نیز، استفاده گردیده است).

آزادی­خواهی

آزادی­خواهی از ویژگی­های انقلاب مشروطه و مضامین شعر آن دوره است. در حقیقت، آزادی «در اینجا تقریباً به مفهوم دموکراسی غربی نزدیک می­شود. به این معنی است که مردم علاوه بر اینکه از نظر فردی، حقوق و آزادی­هایی دارند، از نظر اجتماعی نیز مختارند که سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود و سرزمین خود را معین کنند» (یاحقی، ۱۳۹۱: ۲۰). این مضمون در ادبیات و فرهنگ کشور ما پیش از مشروطه وجود نداشت و اولین بار در دوران مشروطه به آن پرداخته شد و دری نو، به روی ادبیات فارسی گشوده شد؛ زیرا که «توجه به اوضاع کشور، استقلال سیاسی، آزادی، حق حاکمیت ملت و عدالت اجتماعی، جای تقدیر و سرنوشت آسمانی و اندرزهای حکیمانه و ترک تعلقات عارفانه را می­گرفت و فلک کژمدار اندک­اندک، جای خود را به حکام ستم­پیشه و دیوانیان خودکامه و بیگانگان سد طلب می‌داد» (آجودانی، ۱۳۶۵: ۷۳). ادبیات مشروطیت، به‌طور کلی دارای خصلت اجتماعی و سیاسی، عشق به وطن، آزادی، قانون­خواهی، پیشرفت و انتقاد از حکومت و توجه به طبقات بهره­کش است (ر.ک،سپانلو، ۱۳۷۸: ۱۲) و این خصلت­ها وجه شاخص این ادبیات به شمار می­آید. در این دوره، مردم به آزادی نسبی دست یافتند و به حقوق سیاسی و اجتماعی خود واقف شدند. «ادبیات هم مثل دیگر مظاهر اندیشه و فرهنگ به مردم روی آورد و انعکاس ارزش­های اجتماعی را وجهة همت خود قرارداد» (یاحقی، ۱۳۹۱: ۱۷). بدین ترتیب، شعر این عصر، دیگر پدیده­ای تجملی و وابسته به دربار یا خانقاه نبود، بلکه یک امر عمومی و متعلق به گروه­های وسیعی از جامعه بود که از نظر زبان و محتوا نیز، بسیار متحول شده بود. فرخی یزدی نیز یکی دیگر از شاعران این دوره است که در جوانی به گناه سرودن شعری در ستایش آزادی، به دستور حاکم یزد، ضیغم­الدوله قشقایی به زندان انداخته و لب‌هایش دوخته می­شود. وی درنهایت نیز جان خود را در راه آزادی و عقیده­اش می­بازد. فرخی در مقاله‌ای در باب کشته شدن در راه آزادی می‌آورد:

به ما می‌گویند که مصالح مملکت و مقتضیات کنونی، حرکت آن‌ها را ایجاب نموده است، برای ملت ایران که جوان‌های نیرومندی در راه مصالح مملکت شهید داده است و برای ما که آماده‌شده‌ایم، خود و هزاران نفر امثال ضیاء الواعظین و موسوی­زاده را به قربانگاه آزادی تقدیم نماییم، این هدایا و تحف به آستان حریت قیمتی ندارد؛ ولی آیا این قربانی‌ها برای مصالح می‌باشد یا نه؟ بر ما پوشیده نیست (مسرت و محمدی، ۱۳۷۸: ۸۷).

عصر مشروطه به دلیل آن‌که آغازگر تحولات نوینی در عرصة سیاسی و اجتماعی و به‌تبع آن تغییراتی در حوزة فرهنگ و ادبیات کشور همچون دموکراسی بود، همواره از اهمیت خاصی برخوردار گردیده است. مفهوم دموکراسی که حق آزادی بیان و مطبوعات را محترم می‌شمارد، ادبیات این دوره، خصوصاً شعر را تحت تأثیر خود قرارداد (ر.ک، آژند، ۱۳۶۳: ۱۹۵). شرایط سیاسی‌ ـ اجتماعی حاکم بر ایران در زمان فرخی، زمینه را برای ظهور جریان‌های آزادی­خواه فراهم نمود. در این راستا، ادبیات مشروطه این وظیفه را به نحو احسن ایفا نمود و با شیوه­ای خاص، اهمیت آزادی و قانون را برای ملت تشریح می‌کرد و برای حصول آن‌ها، مردم را به کوشش و سعی وادار می‌نمود. این دامن­زنی ادبیات به آتش قیام علیه حکومت فشار و ستمکاری، زمینه را برای شعله‌ور شدن انقلاب مهیا ساخت (ر.ک، محمدخان، ۱۳۸۳: ۴۳).‌ ازین­روست که شاعران این دوره، به ویژه فرخی، فریاد دادخواهی بر می­دارند و حکومت ظالم زمان خویش را محکوم می­کنند. در شعر زیر، شاعر مرغ بیدل را تصویری از مردمان آزادی­خواه کشور می­داند و صیاد را، استعمارگران و چپاول‌گران مملکت:

کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت؟

 

هیچ‌کس هم‌چو تو بیدادگری یاد نداشت

گوش فریاد شنو نیست خدایا در شهر

 

ورنه از دست تو کس نیست که فریاد نداشت

خوش به گل، درد دل خویش به افغان می‌گفت

 

مرغ بیـدل، خبر از حیـلة صیاد نداشت

 

جز بـه آزادی ملت نبود آبادی

 

آه اگر مملکتی مـلت آزاد نـداشـت

که توانست بدین پایه دهد داد سخن

 

فرخی گر به غزل طـبع خداداد نداشت

(فرخی، ۱۳۶۳: ۱۰۰).

مجموعة اشعار فرخی، سرود آزادی و برابری، پیکار با بیگانه‌پرستی، نادرستی و اعتراض شدید به آن‌گونه سازمان‌های سیاسی و اجتماعی‌ای است که سیاست‌های استعماری امپریالیسم را بر دوش ملت‌ها تحمیل کرده‌اند. دغدغة آزادی ملت چنان در تار و پود شاعر رخنه کرده است که آزادی را چونان مرادی می­دانند که در طلبش دست از جان شسته­اند. همین امر باعث شده است که شاعر با استفاده از این بن­مایه، استبدادگران را چونان ناخدای استبداد بنامد که در محیطی طوفان­زا، با خدای آزادی در نبرد و پیکار است. شاعر بوسیلة این تشبیهات و تصاویر، قدرت تأثیر کلام خود را دو چندان می­کند و بر غنای شعر خود نیز می­افزاید:

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

 

دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامــن وصالش را

 

می‌دوم به پای سر در قفای آزادی

در محیط طوفان‌زا ماهرانه در جنگ است

 

ناخدای استبداد با خدای آزادی

دامن محبت را گر کنی ز خـون رنگین

 

می‌توان تو را گفتن، پیشوای آزادی

فرخی ز جان ‌و دل، می‌کـند در این محفل

 

دل نثار استقلال، جـان فدای آزادی

 (فرخی، ۱۳۶۳: ۲۰۷).

بیداری مردم

نمونه‌هایی موفق از ادب پایداری در دورة مشروطه هستند که در آگاهی و بیداری اجتماعی نقش بسزایی داشتند. در دوران اختناق رضاخانی و حاکمیت پهلوی دوم در همة حوزه‌های ادبی ـ نثر و نظم ـ آثار رسواگرانه و روشن‌فکرانه فراوان است. «اگر ویژگی آثار عصر مشروطه، صراحت در بیان است، شاخص آثار این دوره ـ به‌ویژه در قلمروی شعر ـ بهره‌گیری از نماد در انتقاد از جامعة فقیر، ویران، بیدادزده و لبریز از اختناق و سانسور است» (حائری، ۱۳۶۴: ۶۸). ازاین‌روست که مشاهده می­شود که داستان­ها، نمایش‌نامه‌ها و سرودهای این دوره، همگی با زبانی نمادین از اوضاع دردناک و تیرة ایران سخن می‌گویند. فرخی، سر آن داشت که با شعر و سرود، آوای درد و ستم و دربندی در استبداد و خفقان مردم را به گوش جامعة خود برساند و مردم را به حقوق طبیعی خود واقف گرداند و آنان را از این راه به آزادی‌ ـ که از اولین حقوق آن‌هاست ـ برساند. او شاعری را، نه صرفاً به‌عنوان بیان الهام و رشحة نفسانی خود پیشه ‌نکرده است؛ بلکه می‌خواسته است از این طریق، مفاهیم عالی آزادی­خواهی، نوع‌دوستی، حکومت مردمی و ایثار برای جامعة خود را تبیین کند. فرخی با نشر مقالات انتقادی، به بیداری مردم، کمک شایانی کرد. او در یکی ازمقالات خود می‌نویسد:

ما خوشوقتیم که برای اولین دفعه، وزیر جنگ خود را راضی نموده‌اند به محاکمه تسلیم شود و ما را به قضاوت دعوت نمایند؛ بلکه ما حاضریم در مقابل محکمه که تشکیل می‌شود، با این‌که دعاوی ما، محتاج به محاکمه نبوده و هر وجدان با حقیقتی، به صدق دعاوی ما اعتراف می‌نمایند؛ متعمداً به محکومیت خویش اقرار و دامان بی‌گناه خود را آلوده به خون بنگریم؛ ولی راه تاریک و مسدود محاکمة وزراء با افراد ملت مفتوح شدة تساوی حقوق عامه در برابر قوانین مملکتی ثابت گردد. امروز ملت چه می‌خواهد؛ امروز مملکت به چه چیز محتاج است؛ به انداختن این کابینة مشئوم و ویران‌کنندة ایران، به روی کار آوردن یک کابینة صالح و تمایل روشن به تقویت آن(مسرت و محمدی، ۱۳۷۸: ۹۲).

دل مردم‌دوست شاعر، پیوسته در اندیشة چاره‌سازی برای رهاندن مردم از بند اسارت بوده است و مردم را به نهضت و قیام دعوت می‌کرده است، لذا این بن­مایه مفهومی باعث شده است که شاعر در تصویر زیر، ملت خود را دودة جم خطاب کند و از آنان درخواست کند تا برای بیچاره­گی مردم قیام کنند و زنجیر اسارتی را که بر پای دارند، پاره کنند: 

ای دودة جم قیام، یک‌باره کنید

 

بیچارگی عموم را چاره کنید

زنجیر اسارتی که بر پای شماست

 

خوب است به دست خویشتن پاره کنید

(فرخی، ۱۳۶۳: ۲۳۰)

شاعر با بیان افکار آزادی‌خواهانة خود در دورة اختناق حکومت رضاخانی، چهرة پلید و مستبدی را نشان می‌دهد که به نام آزادی، خون آزادی­خواهان را می‌ریزد. او استبداد را اهریمنی می­داند که آزادی مردمان را کشته است و ازین رو دیگر که صبری جایز است و نه سکونی:

اهریمن استبداد، آزادی ما را کشت

 

نه صبر و سکون جایز، نه حوصله باید کرد

(همان: ۱۱۹)

آزادی و قانون­خواهی، حتی آنجا که شاعر از تجلیات مدنی و اجتماعی آزادی یعنی بیان، قلم، احزاب و... سخن می‌گوید، بیشتر متوجه مفهوم بنیادی آن یعنی استقلال ایران است (ر.ک، عظیمی، ۱۳۸۷: ۴۱۶). او علاوه بر توجه به بزرگان صدر اسلام، از دیگر قهرمانان مذهبی نیز در جهت ترغیب مخاطب خود، برای توجه به ارزش‌های دینی بهره جسته است. نحوة به‌کارگیری این شخصیت‌ها نیز، اغلب به‌گونه‌ای است که یک قهرمان مذهبی در برابر یک ضدّ قهرمان قرار می‌گیرد تا به این شیوه، شاعر بتواند فضای رقابتی حاکم بر جامعة ایران را برای مخاطب خویش ملموس سازد (ر.ک، رمضانی، ۱۳۹۵: ۱۶۸) شاعر برای به تصویر کشیدن این بن­مایه، از تقابل لطمة ضحاک در برابر درفش کاویان و فریدون بهره می­گیرد و بر آنست که از ظلم و ستم ضحاک خسته شده است و به امید روزی است که با مردمان کشورش فریدون شود:

لطمة ضحاک استبداد، ما را خســته کــرد

 

با درفش کاویان، روزی فریدون می‌شویم

 (فرخی، ۱۳۶۳: ۱۶۰).

تحریک توده‌ها و قشرهای عمومی جامعه به مبارزه و انقلاب علیه حکومت، بخش دیگری از رسالت این شاعر در برابر تعهد جامعه است. در این رابطه فرخی با تأثیر از انقلاب کمونیستی شوروی و به دلیل گرایش‌های سوسیالیستی، طبقة کارگر و دهقان را بیش از دیگر قشرها، مورد اهمیت قرار داده است (ر.ک، حسنوند، ۱۳۹۴: ۸۷). فرخی برای به تصویر کشیدن سختی­هایی که طبقة کارگر می­کشند؛ آنان را به کبوتر مانند می­کند که در چنگال باز شکاری اسیر است:

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند

 

با کبوتر، پنجه باز شکاری می‌کند.

می‌برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه‌دار

 

بهر قتلش، از چه دیگر پافشاری می‌کند

     (فرخی، ۱۳۶۳: ۱۳۸).

از دیگر شیوه‌های بیدار ساختن مردم در اشعار فرخی، القای امید به آینده و ستایش شهیدان راه آزادی است. چراکه فرخی به‌خوبی آگاه بود که مردم ایران به سبب به دوش کشیدن بارهای گران رنج و سختی هرروزه در این سرزمین، دیگر قادر به امیدورزی به‌روزهایی سرشار از بهروزی را نوید می‌داد که در آن روز، آه جان‌سوز مظلومان، دودمان ظلم و ستم مستبدان را خواهد سوزاند و از هر قطره‌ای که از خون پاک شهیدان راه آزادی بر زمین ریخته شود، دریایی از خون به خروش خواهد آمد.

 زهری که سرمایه به دم داشت توان‌گر

 

در کام فقیران به دم بازپسیـن ریخـت

هر قطره شود بحری و آید به تلاطـم

 

این خون شهیدان که به نزهتگه چین ریـخت

 (همان: ۹۹)

اشعار انقلابی

هنرمند حقیقی، پیشتاز جامعة خود است و ازاین‌جهت، روحیة عصیان و انقلاب­گری کمابیش در منش و آفرینش او وجود دارد. گلدمن در کتاب خود می­نویسد: «این عصیان، ممکن است از دو دیدگاه مختلف درک و وصف شود: یکی، عصیان صوری هنری که جامعه را نمی­پذیرد و ناچار به کشف پیکره­های تازة بیان، به‌قصد انکار آن جامعه دست می­یازد و دیگری درون‌مایة عصیان است که مضمون، اندیشة اصلی و ساختار اثر را تشکیل می­دهد» (گلدمن، ۱۳۸۲: ۱۴۲). اگرچه روحیة عصیان و انقلاب در جوهرة هر اثر هنری وجود دارد؛ اما این مورد، از ویژگی‌های عمدة این دوره (مشروطه) به شمار می­رود. این روحیة انقلابی در دورة مشروطه «عمیق­تر از آن بود که شاعر و نویسنده در برابر آن­ها، واکنش زبانی و بیانی نشان ندهد؛ زیرا اگر شاعر در برابر این رویداد بزرگ و فراگیر، از خود خلاقیت نشان نمی‌داد؛ درواقع پیش از ملت، به هستی خود به‌عنوان هنرمند، خیانت کرده بود» (براهنی، ۱۳۷۱: ۱۸۴۶). تغییرات ایجاد شده در شئون جامعة بزرگ ایران، منجر به انقلابی ادبی در عرصه‌های شعر و نثر گردید و همراه با تحولات در حوزة نثر، در درون‌مایة شعر فارسی، دگرگونی‌های ژرف و چشم‌گیری به وجود آمد. فرخی یزدی از شعرای عصر مشروطه و نماد ادبیات ضد استعماری و طرفدار رنجبران جامعة آن دوران است که سرانجام جانش را با پافشاری بر عقاید و آرمان‌هایش فنا نمود. او که کشور را غرقه در نابسامانی و تلاطم ویرانی می­بیند، نجات کشور را در انقلاب می­دانست و غیرتی چون کیخسرو را می­طلبید:

در کهن ایران ویران، انقلابی تازه باید

 

سخت از این سست مردم، قتل بی­اندازه باید

نام ما در پیش دنیا، پست از بی­همتی شد

 

غیرتی چون پور کیخسرو بلندآوازه باید

 (فرخی، 1363: 94)

شاعر غیرت ملتی را فریاد می­زند که از نبیرگان کشواد هستند و از آنان می­خواهد تا نگذارند که عاقبت ایران مانند بصره و بغداد شود.

همـتی ای ملت سلالة قانون

 

غیرتی ای مردم نبیرة کشواد

تا نشود مرز داریوش چو بصره

 

تا نشود کاخ اردشیر چو بغداد

 (فرخی، 1363: 146)

ازین­روست که شاعر، انتخاب خود را انقلاب می‌داند و بس؛ چراکه دیگر از انتخاب کاری برنمی‌آید؛ اما برای به تصویر کشیدن این انقلاب، اقدامی منوچهری مانند را می­طلبد:

عید جم شد ای فریدون­خو، بت ایران‌پرست

 

مستبدی، خوی ضحاک است، این خو، نه ز دست!

به که از راه تمدن ترک بی­مهری کنی

 

در ره مشروطه اقدام منوچهری کنی

 (همان: 46).

شاعر جهت بالا بردن روحیة انقلابی مردم، حقایق جامعه را در اشعارش منعکس می­کند. وی با زبانی گزنده به افشای ستمکاری­های حاکمان وقت پرداخته است و با آگاه کردن مردم، آنان را به یکپارچگی فرا خوانده است. از مشهورترین اشعار انقلابی فرخی یزدی در این روزنامه، فتح‌نامه را می‌توان نام برد که منظومه‌ای است که شاعر آن را در سال ۱۳۲۸ اشاره کرد. سردار جنگ بختیاری از فرمانروایان نکونام عصر مشروطه در یزد است که در هنگامة راهزنی و ناامنی راه‌ها، بااقتدار به سرکوبی راهزنان پرداخت و باعث خرسندی مردم یزد، به‌ویژه بازرگانان آن شد؛ به حدی که مدرسه‌ای را به نام تشکر، به‌پاس خدمات وی بنیاد کردند. فرخی به‌پاس این پیروزی و دیگر خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشارة سردار اسعد بختیاری، فتح‌نامه‌ای سرود که در همان سال در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحة این منظومه با عنوان تاج­الشعرا یادشده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده‌اند (ر.ک، مسرت و محمدی، ۱۳۷۸: ۳۵). گوشه‌ای حماسی از مثنوی فتح‌نامه در بازگویی رزم سپاه:                 

ز نعل سمند و ز دود تفنگ

 

زمین آهنین شد، هوا نیل رنگ

ز آهنگ گردان، ز دشت ستیز

 

به پا گشت هنگامة رستخیز

بلرزید در دخمة پور پشنگ

 

ز غریدن آلمانی تفنگ

 (فرخی، ۱۳۶۳: ۲۶۷)

عشق به سرزمین مادری و ملی­گرایی

عشق به ایران در اشعار تمامی شاعران عصر مشروطه، موج می­زند و یکی از پربسامدترین مضامین اشعار آنهاست که به اشعارشان، تازگی، طراوت و حیات می­بخشد. این شیفتگی شدید باعث سرودن تصنیف­های وطنی قوی­ای شده است که هنوز هم ورد زبان­هاست (ر.ک، ناتل خانلری، 1373: 394). وطن­دوستی یا عشق به وطن، یکی از اصلی­ترین درونمایه­های اشعار شاعران متعهد و وطن­پرست را تشکیل می­دهد. «در ایران بر اثر پیدایش نهضت مشروطه، حس همبستگی ملی رشد و گسترش یافته است و بر پایۀ آن، عشق به وطن به عنوان تعلق به سرزمین یا کشوری واحد به وجود آمد» (نجاتی، 1351: 35). در شعر کلاسیک فارسى، مفهوم وطن تقریباً وجود ندارد و یا به‌مثابة دورة مشروطه نیست؛ زیرا «وطن» پیامد شکل‌گیری مفهوم ملت است و ملت، مفهومى مدرن به شمار می‌رود. درگذشته مفاهیمى مانند قوم، قبیله و نظایر آن، نقش اصلى را در روابط بین ملل و اقوام ایفا می‌کرده‌اند. در شعر گذشتة فارسى زمانى که از کشور یا مملکتى سخنى به میان می‌آمد، منظور، قلمروی این شاه یا حدود آن قبیله، موردنظر بود. در شعر کلاسیک فارسى اگرچه این هویت­گرایى را در شاهنامۀ فردوسى می‌توان دید؛ اما شاهنامه دراین‌باره یک استثنا به شمار می‌رود. با این ‌حال، جنس مفاهیم ناظر بر ناسیونالیسم و وطن‌خواهی در شاهنامه، به جهات تاریخى و جغرافیایى با آنچه که در دورة مدرن معاصر وجود دارد، اندکى متفاوت است. یکى از این دگرگونی‌ها نگاه حداقلى به مسئلة وطن است که جاى خود را به نگاه حداکثرى موجود در شاهنامه داده است. این نگاه به همراه خود، انفعال از یک‌سو و دیگر­شیفتگى از سوى دیگر به همراه داشته است که ماهیت و شخصیت اجتماعى افراد و درنتیجه، نگرش نهایى آن‌ها نسبت به وطن را دچار دگرگونی‌هایی می‌کند. در شعر مشروطه و سال‌های بعد و کمى قبل از آن و بعدها در قاموس پژوهش‌های ادبى‌ ـ دانشگاهی، وطن و «ملت» و به‌تبع آن، گذشتة تاریخى و ملى ایرانیان، جاى بلندى را به خود اختصاص داد(ر.ک، شفیعی کدکنی، 1380: 33). عشق به ایران در اشعار شاعران دورۀ مشروطه موج می‌زد و یکی از پربسامدترین مضامین اشعار آن‌هاست که به اشعارشان تازگی، طراوت و حیات می‌بخشد. این شیفتگی شدید، باعث سرودن تصنیف­های وطنی قوی­مایه­ای شده است که هنوز ورد زبان­هاست. «یکی از شاخصه­ها و محورهای مهم اشعار دورة مشروطه، عشق به مهین و احساسات ملی­گرایانه است. این مورد یکی از شاخصه­های رمانتیسم نیز به شمار ­رود» (همان: ۱۲۰). فرخی در مقالة اولین محاکمه، در راستای وطن‌پرستی و میهن‌پرستی می‌نویسد:

هنگامی‌که سقراط آن رب‌النوع اخلاق و آن حکیم دانشمند را به اتهام پیروی و متابعت از سی‌گانه به محبس کشانیدند؛ زمانی که آن متهور وطن‌پرست و سفسطه­باف، به جرم هدایت مردم به راه حق به زندان انداختند، مخالفین او یعنی کسانی که به هیچ‌چیز در عالم عقیده نداشتند، مجلس محاکمه برای او تشکیل داده و بجهت اثبات تقصیر آن بی‌گناه، مسندهایی به قضات دور از عدالت تقدیم نمودند. سقراط به میل خود محکوم شد و تا زمانی که به جبر قصد نوشیدن شوکران تلخ یا آن جام زهر را داشت، باکمال جرئت و قوت، قلب شاگردان خود را که دامن شکیبایی، چاک کرده، اشک حسرت می‌ریختند، به صبر و تقوی نصیحت می‌کرد. حتی شبی که فردای آن بایستی سقراط، بدرود زندگانی گوید، شاگردانش او را به فرار تحریض نمودند، ولی آن وطن‌پرست فرزانه در جواب گفت: من راضی هستم که تسلیم قانون مملکت خود بشوم، اگرچه آن قانون به‌غلط دربارة من مجری گردد (فرخی، ۱۳۶۳: ۲۹).

در کل، توجه به مظلومین جامعه و حمایت از آنان، استفاده از مفاخر قومی و ملی برای ترغیب و تشویق مردم به آبادانی و پیشرفت جامعه، مخالفت با استبداد داخلی و وابستگی به بیگانگان، مبارزه با سیاست­های استعماری غرب و به‌ویژه انگلستان؛ نگرانی از وجود نمایندگان دست‌نشاندة غرب در مجلس، مخالفت با قراردادهای ناعادلانه، دعوت به اتحاد و آزادی، همه و همه بن­مایه­های وطن‌دوستی اشعار فرخی یزدی هستند که می‌توان در آثارش به وضوح مشاهده کرد (ر.ک، رمضانی و همکاران، ۱۳۹۵: ۱۶۷). «شاعر در سروده‌های میهنی، گاه از عشق خود به مام وطن می‌گوید و گاه آمادگی خود را برای جان‌فشانی در راه آن یادآور می‌شود؛ زمانی به حال اسف­بار آن می‌پردازند و زمانی دیگر، مجموعه‌ای از مسائل را مطرح می‌کند» (آباد، ۱۳۸۰: ۳۴۸). وی سکوت مردمان را سبب خواری وطن و اسیر شدن خلیل وطن در آتش حاکمان چون نمرود زمانه می‌داند:       

زبان‌آوران وطن را چه آمد

 

که لب‌بسته خوکرده با این زبونی؟

چنین گشته خونسرد و افسرده

 

آنان  که گویی دیوشان کند رهنمونی

خلیل وطن را ز نمرودیان بین

 

به جان آتش از دردهای درونی

مگر آب شمشیر ابناء ایران

 

کند کار فرمان یا نار کونی

(فرخی، ۱۳۶۳: ۳۴۲)

شاعر وطن­پرستی را بن­مایه­ای برای تصویرسازی خود قرار می­دهد و وطن­پرستی را یک ویژگی مشترک مابین همة طوایف می­داند:

با وثوق­الدوله‌ای باد صبا گو این پیام

 

با وطن­خواهان ایران، بدسلوکی نیک نیست

گر بگویی موطن خود را چرا دارند دوست؟

 

الفت ملت به موطن، قابل تفکیک نیست

مرغ هم با آشیان خویش دارد علقه­ای

 

این صفت خاص بشر از ترک تا تاجیک نیست

(همان: 101).

هم‌چنین آنگاه که سَر بر نیزه رفتة کلنل پسیان منتشر شد، این رباعی پرمغز فرخی مابین مردم پخش شد که:

این سَر که نشان سرپرستی است

 

امروزه رها ز قید هستی است

با دیدة عبرتش ببینید

 

این عاقبت وطن­پرستی است

 (همان: 144)

ترسیم جامعة ظلمت­زده

«از ویژگی­های انسان مقاوم، شناختن چهرة ظالم و شناساندن آن به دیگران است تا انسان، دشمن ستمگر خود را نشناسد، چگونه می­تواند دست به مبارزه و قیام علیه او بزند» (صمّود، ۱۹۹۵، ج۶: ۱۲۸). مردم، قربانیان نخستین نظام­های بیدادگر و استعمار پیشه‌اند. فقر، فساد، سرگردانی، مرگ و حتی جنایت محصول استبداد و بیداد است. «ادب پایداری، آیینة دردها، رنج­مویه‌ها و مرثیه­های مردم است. مردمی که گدازه­های درون را در خاکستر نگاه­شان فریاد می­کنند و شاعر شعرش را تفسیر این دردها می­سازد» (قائد، ۱۳۷۷: ۹۳). فرخی که خود از طبقات پایین اجتماع برخاسته، از تهیدستان و ستمدیدگان حمایت می‌کند و جهان آرمانی خود را دنیایی برکنار از ظلم و بی‌عدالتی می‌داند و خویشتن را چنین معرفی می‌کند:

ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم

 

چون سیم نداریم، ز کس بیم نداریم

هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم

 

اشکال در این است که تصمیم نداریم

در راه تو، دل، خون شد و جانم به لب آمد

 

چیز دگری لایق تقدیم نداریم

پابند جنون، دستخوش پند نگردد

 

ما حاجت پند و سر تسلیم نداریم

 (فرخی، ۱۳۶۳: ۱۷۰)

فرخی در مقالة وضعیت پوشالی (در روزنامة طوفان) دربارۀ جامعه آن دوران می‌نویسد:

آیا بدبختی این ملت نیست که از پادشاه امروزة ما اثر علاقه‌مندی نسبت به مملکت دیده نمی‌شود! سفر می‌کند در حالتی که ملت ایران از علل موجبة آن مسافرت به خارج و دیدن احوال ممالک سائره و مشاهدة ترقی ملل تغییری در حال او مشهود گردد! اگر در روز اول تشکیل کابینه، بجای آن بیانیة بالابلند و آن موارد مشعشع و کلمات ریاکارانه به ما می­گفتند که از امروز بجای حکومت قانون، باید تسلیم زور و فشار بشوید، ما حرفی نداشتیم و دیگران هم‌سخنی نمی‌گفتند. ولی شما می‌خواهید به‌عنوان اجرای قانون، اراده و میل خود را بر مردم تحمیل کنید. به نام حفظ حقوق مملکت، هر چه می‌خواهید بکنید و کسی هم قدرت و جرئت سخن­گفتن نداشته باشد. این است طریقه‌ای که ما نمی‌توانیم تحمل کرده و نفس را در سینه خفه می­­کنیم. شما با چنگال آلودة خود، حلقوم اهالی را گرفته و می‌گویید فریاد نکنید؛ راضی باشید؛ مملکت امن است؛ قانون حکم‌فرماست (مسرت و محمدی، 1378: ۶۲).

فرخی همصدا با دیگر مردمان زمانش، از ظلم و ستم ضیغم­الدوله و بیدادگری­های حکومت به تنگ آمده بودند، فریاد دادخواهی خود را به زبان شعر بیان می­دارد و بر آن است که بیدادگری­های ضیغم­الدوله، تیشه به ریشۀ خود ­زدن است و مجازات آن را خواهد دید. از دید فرخی، ظلم و ستم ضیغم­الدوله، آزادی را به یکبارگی از بین برده است و سیرت او را چنگیز­صفت و خون­ریز می­خواند.

ضیغم­الدوله چو قانون­شکنی پیشه نمود

 

از همان پیشۀ خود، ریشۀ خود تیشه نمود

خون یک ملت غارت­زده در شیشه نمود

 

نی ز وجدان خجل و نی ز حق اندیشه نمود

به گمانش که در امروز مجازاتی نیست

 

یا به فرداش بر این کرده مکافاتی نیست

تاخت در یزد چنان خنگ ستبدادی را

 

کز میان برد به یکبارگی آزادگی را.

کرده پامال ستم، قریه و آبادی را

 

خواست تا جلوه دهد سیرت اجدادی را

زآن که می­گفت من از سلسلۀ چنگیزم

 

بی­سبب نیست چنگیز صفت، خون­ریزم

                                   (فرخی، 1363: 67).

 
 
 
 
 

بهره‌کشی سرمایه‌داران در عصر مشروطه از طبقة ضعیف و فرودست، شاعر را بر آن می‌دارد که با بیدار کردن کارگران و دهقانان را مطرح می‌کند و تشکیل اصناف کارگری و دهقانی را اولین گام برپایی انقلاب عظیم کارگری می‌داند (ر.ک، حسن­زاده، ۱۳۸۸: ۲۱۱). شاعر، اتحاد کارگری ـ دهقانی و درنهایت، انقلاب خونین را تنها راه چارة برقراری آزادی و عدالت در جامعه می‌داند. شاعر چنین جنگی را جنگ صنفی یا اصنافی می‌داند و سعی می‌کند با بالا بردن آگاهی تودة مردم، آن‌ها را برای جنگ آماده و مهیا کند (ر.ک، بشیریه، ۱۳۷۴: ۲۹۱).

توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود

 

کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود

این بنای کهنه پوسیده ویران گشته است

 

جای آن با طرح نو از نو بنا باید نمود

 (فرخی، ۱۳۶۳: ۳۱۶)

آثار ادبی در عصر مشروطه، رنگ و بوی طرفداری از محرومان با به ‌اصطلاح جامعه، کینه‌ورز و مهاجم نشان می‌داد؛ اما تنی چند از شاعران عصر بیداری، پا را از این فراتر گذاشتند و به علت رفت‌وآمد به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا حشرونشر با دمکرات‌ها و روشنفکران سوسیالیست، گرایش‌های افراطی پیدا کردند.

 معنی دولت قرآنی اگر این باشد

 

نامی از دولت و قانون به جهان کاش نبود

با چنین زندگی آری! به خدا می­مردم

 

اگر آن جانی بی­عاطفه، نباش نبود

 (همان: 113)

انتقاد از اوضاع نابسامان جامعه

ادبیات مشروطیت، چندوچون ویژه­ای دارد. به‌طورکلی دارای خصلت اجتماعی و سیاسی، عشق به وطن، آزادی، قانون‌گذاری، پیشرفت و انتقاد از حکومت و توجه به طبقات بهره­کش است و این خصلت­ها، وجة شاخص این ادبیات به شمار می­آیند. تغییر و تحول این دوره، سبب نوعی تغییر نگرش و نگاه در حیات معنوی ایرانیان شد. انعکاس این تحولات را می­توان در شعر دورة مشروطه ملاحظه کرد. «برای نخستین بار، عناصر سیاسی و اجتماعی به عرصة شعر راه یافت و به دنبال آن، معضلات و مشکلات اجتماعی از دیدگاه انتقادی، مورد بررسی قرار گرفت» (قائد، ۱۳۷۷: ۳۸). شعر دورة مشروطه (بیداری)، آیینة تمام‌نمای اوضاع نابسامان اجتماعی عصر قاجار است. بی­شک هر انسانی که حقوق اجتماعی‌اش پایمال گردد، وادار به واکنش می­شود؛ به‌خصوص تحصیل­کردگان و روشنفکران جامعه که توان تشخیص ظلم و بی‌عدالتی حکام را دارند. «از پیامدهای انتقاد از اوضاع زمانه، پیدایی یکی از مضامین اصلی شعر مشروطه؛ یعنی بیگانه­ستیزی است که در مرثیه­های وطنی این دوره دیده می­شود» (افسری کرمانی، ۱۳۸۱: ۳۸۱). از کسانی که این نوع اندیشه در آثارش به‌وفور دیده می­شود، فرخی یزدی است. وی «معتقد بود تاراج، ویرانی، خرابی و چپاول وطن از آن روز آغاز شد که اجانب در این سرزمین پای نهادند» (همان: ۳۸۰). او هماره از نقض حقوق طبیعی مردم و نادیده گرفتن رأی آنان و بیداد دولتمردان و مسئولان عصر استبداد و خودکامگی شاهان قاجار در تألم بود و با نشر آثار کوبندة خود، درصدد کسب آزادی و حقوق نادیده گرفته‌شدة مردم عصر و زمانة خود بود. با این انگیزه، روزنامه‌ای را به نام دادنامه‌ی طوفان بنیاد نهاد. مندرجات این نشریه، شور و هیاهوی دل‌آگاه او بود که از رنج مردم زمانه برخاسته بود.

کتک­زدن و تبعید یک مدیر روزنامه، بدون هیچ محاکمه و برخلاف قانون به شئون مملکت لطمه می‌زند و ما به نام ایران، نمی‌توانیم این تندروی‌ها را تحمل‌کنیم. آیا نمی‌دانید که با شئون و حیثیت یک مملکت نمی‌شود بازی کرد؟ آیا نمی‌دانید که مقررات قانون را نمی‌توان استهزاء نمود؟ گمان می‌کنید که درنتیجه تدبیر و دانائی حضرت اشرف با معلومات حضرت‌والا! فرشتة نجات بر آسمان ایران، پروبال گشوده و به یمن مدد هیئت دولت، اهالی این کشور بر طبق قوانین جاریه در اعمال و رفتار خودمختار شده‌اید (مسرت و محمدی، ۱۳۷۸: ۵۹).

نارضایتی مردم از اوضاع کشور، آَشنایی با افکار آزادی‌خواهانه در رساله‌ها و روزنامه‌ها، زمینه‌های بروز انقلاب مشروطه را در ایران فراهم کرد(ر.ک،محمدی،۱۳۷3: ۳۵). از سوی دیگر، «شرایط نابسامان اجتماعی و سانسور و خفقان شدید سیاسی این عصر، عده‌ای از نویسندگان را مجبور کرد که برای بیان اعتقادات خویش، کشور را ترک کنند» (رمضانی و همکاران، ۱۳۹۵: ۱۶۱). فرخی با مشاهدۀ جوّ مسمومی که در جامعه ساری و جاری است، بن‌مایۀ شعری خود را نیز، از همین فضا می­گیرد و تحت‌تأثیر این شرایط، هوای جامعه را مرگ­بار می­خواند:

روح را مسموم می­سازد این هوای مرگبار

 

زندگانی گر بود، زین خطه بیرون می­­شویم

 (فرخی، 1363: 29)

شعر فرخی با عقب‌نشینی از شیوة استعاری و سمبولیک و گرایش به عقلانیت نقادانه در پیوند ادبیات با واقعیت، سهیم شد و به نهضت رئالیستی پیوست (ر.ک، فتوحی، ۱۳۷۵: ۱). فرخی حال رقت‌بار مردمان ایران را چون حال بردگان قربانی‌ای می‌دید که حضورشان در روز شادی و عزا، جز کشته شدن نیست:

جشن و ماتم پیش ما باشند یکی چون بره را

 

روزگار جشن و ماتم هر دو قربانی کنند

 (همان: ۱۱۸)

شاعر از این‌که سرزمین حماسی او باوجود انحطاط عمومی به ضعف و نابودی کشیده شده، ناخشنود است و اعادة وضع گذشته را با دست­برداشتن از کاهلی و مبارزه ممکن می‌داند. ازین رو از ایرانی که جایگاه قباد و تهمتن و نیو بوده است و اکنون به دست استعمارگران افتاده است، افسوس می‌خورد:

آه که جای قباد و تهمتن و نیو

 

داد که مأوای توس و گستهم یل

کشور کسری که بود از فلک اعلی

 

دودة ساسان که بود از همه افضل

 (همان: ۲۰۲)

 

 

نتیجه­

هرگونه شکل­گیری تازه و یا دگرگونی بن­مایه­های مفهومی، بنابر تغییرات دوره­ای، قاعدتاً بر بافت­های متنی نیز تأثیر می­گذارد؛ ازین­رو بن­مایه­های مفهومی با بافت موقعیتی و بافت زبانی هر دوره، در تعامل­ هستند. این بن­مایه­ها، به عنوان هستة یک شبکة معنی­ساز در شعرند و شبکة تداعی­ها در پیرامونشان، موتیوهای شعر شاعر را می­سازند و فهم درست آن­ها، کلید فهم اشعار شاعر است. در دورۀ مشروطه، رواج افکار آزادی­خواه و عدالت­جوی و همچنین برابری حقوق اجتماعی در توده­های مختلف مردم و تشنگان زلال آزادی و عدالت، تأثیری حیرت­انگیز نمود و تأثیر تکان­دهندة این نهضت، ادبیاتی را پدید آورد که پاسخ‌گوی احساس و اندیشۀ مردم آن روز کشور ما بود و به شعر دورة مشروطه، سبک و شیوة خاص بخشید. این ادبیات جدید به طبقات و گروه­های اجتماعی رشدیابندة معترض و رزمجو تعلق داشت و حربه­ای بود که باید بوسیلة این گروه­ها علیه طبقات ممتاز به کار می­رفت و در تمامی اشکال خود سیاسی بود. از جملۀ شاعرانی که در این نهضت ادبی ـ چه در زمینۀ شعر و چه در زمینۀ مقاله­نویسی و روزنامه­نگاری ـ نقش چشمگیری داشت، فرخی یزدی بود. بر طبق پژوهشی که صورت­گرفته است، مشاهده شد که در شعر فرخی، بن­مایه­هایی چون: آزادی­خواهی، تلاش در جهت بیداری مردم، شور انقلابی، عشق به سرزمین مادری و ملی­گرایی، ترسیم جامعة ظلمت‌زده، انتقاد از اوضاع نابسامان جامعه و... از جملۀ بن­مایه­هایی مفهومی بودند که متأثر از بافت موقعیتی، بافت متنی اشعار شاعر را تحت تأثیرات خود قرار دادند و به مثابۀ دغدغة اصلی شاعر، زمینۀ خلق تصاویری بدیعی را فراهم کردند. بدیهی است که می­توان بن­مایه­های بررسی­شده را، به عنوان بن­مایه­هایی مشترک، در اشعار شاعران هم­دورۀ فرخی نیز مشاهده کرد و با بررسی و تطبیق آن­ها، هر چه بیشتر به بن­مایه­های مفهومی ادب پایداری در دورۀ مشروطه پی برد.

 

 

منابع و مآخذ

1ـ آباد، مرضیه، حبسیه‌سرایی در ادب عربی. چاپ اول، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد،۱۳۸۰.

2ـ آرین‌پور، یحیی. از صبا تا نیما (دورة دوجلدی). جلد اول، چاپ چهارم. تهران: زوار، ۱۳۷۲.         

3ـ آژند، یعقوب. تجدد ادبی در دورة مشروطه. چاپ دوم، تهران: موسسة تحقیقات و توسعة علوم انسانی، 1386.

4ـ آلن، گراهام. بینامتنیت. ترجمة پیام یزدانجو، چاپ اول، تهران: مرکز، 1380.

7ـ ایگلتون، تری. پیش­درآمدیبرنظریةادبی. ترجمة عباس مخبر، تهران: مرکز، 1380.

8ـ بابایی، علی اکبر و عزیزی­کیا، غلامعلی و روحانی راد، مجتبی. روش­شناسی قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه، 1388.

9ـ باطنی، رضا. مسائل زبان­شناسی نوین. تهران: دانشگاه تهران، 1354.

10ـ براهنی، رضا.  طلا در مس. تهران: زمان، 1371.                                                                                                

12ـ بشیریه، حسین. جامعه­شناسی سیاسی. چاپ دوم، تهران: نی، 1374.

13ـ پالمر، فرانک. نگاهی تازه به معناشناسی. ترجمة کوروش صفوی، تهران: مرکز، 1366.

14ـ تاجیک، محمدرضا. گفتمان و تحلیل گفتمانی. چاپ اول، تهران: فرهنگ گفتمان، 1379.

15ـ حائری، عبدالهادی. تشیع و مشروطت در ایران. چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، 1364.

17ـ حسن­پورآلاشتی، حسین. طرز تازه (سبک­شناسی غزل سبک هندی). تهران: سخن، 1384.

18ـ حسن­زاده، رسول، «حاکمیت و جامعیت در شعر و اندیشة فرخی یزدی»، فصلنامۀ پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارۀ ۱۳، 1388، ۲۲۶-۲۰۵.

20ـ حسنوند، حجت­الله. «بررسی تطبیقی جلوه­های پایداری در شعر فرخی یزدی و عبدالرحمن یوسف»، کاوش­نامة ادبیات تطبیقی، سال ۵، شمارۀ ۱۸، ۱۳۹۴.

21. حق­جو، سیاوش؛ میردار رضایی، مصطفی، «گونه­ای کنایة آمیزی در غزل صائب»، فنون ادبی، دانشگاه اصفهان. سال ششم، شمارة دوم (پیاپی11)، 1393.

22ـ رمضانی، پروانه؛ فرصتی جویباری، رضا؛ پارسایی، حسین؛ یزدان‌پناه، مهرعلی، «فرخی یزدی منادی رئالیسم انقلابی در دوره مشروطه»، پژوهش­های نقد ادبی و سبک‌شناسی، شمارة۱۳، پیاپی۲۴، 1395، ۱۷۱-۱۵۱.

23ـ زرقانی، مهدی. چشم­اندازهای معاصر ایران. تهران: ثالث، 1387.

24ـ سپانلو، محمدعلی. هزار و یک شعر نو. تهران: قطره، 1378.                                                                        

25ـ شفیعی­کدکنی، محمد‌رضا. ‌ادوار شعر فارسی. چاپ چهارم، تهران: سخن،1380.

26ـ لنگرودی، شمس. تاریخ تحلیلی شعر نو. جلد اول، چاپ اول، تهران: مرکز،1370.

27ـ صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات ایران. جلد سوم، تهران: فردوس. 1388.

28ـ صمود، حمادی. الشعر العربی المعاصر فی تونس. هیئه­المعجم، معجم البابطین، الطبعه الولی، بیروت: عبدالعزیز مسعود البابطین، 1995.

29ـ عظیمی، میلاد. من زبان وطن خویشم. چاپ اول، تهران: سخن، 1387.

30ـ فتوحی، محمود، «شکل­گیری رئالیسم ایرانی»، کنفرانس بین­المللی جایگاه زبان و ادبیات فارسی، بنگلادش. ۶ و ۷ خردادماه، 1375.

31ـ فرخی یزدی، محمد. دیوان فرخی یزدی. به اهتمام حسین مکی، چاپ هفتم، امیرکبیر، 1363.

36ـ گلدمن، لوسین. نقد تکوینی. ترجمة محمد تقی غیاثی، تهران: نگاه، 1382.

39ـ مسرت، حسین؛ محمدی، غلامرضا. فرخی شاعر لب­دوخته. چاپ اول، یزد، انجمن آثار فرهنگی استان یزد، 1378.

40ـ مسرت، حسین. پیشوای آزادی. چاپ اول، تهران: رهنما، 1384.

41ـ محمدی، حسن علی. شعر معاصر ایران از بهار تا شهریار. جلد اول، تهران: ارغنون، 1373.      

42ـ مقدادی، بهرام. فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی از افلاطون تا عصر حاضر. تهران: فکر روز، 1378.

44ـ میرصادقی، میمنت. واژه­نامۀ هنر شاعری. تهران: مهناز، 1376.

45ـ ناتل خانلری، پرویز. از خاطرات ادبی دربارۀ بهار. به کوشش صدرالدین الهی، سال سوم، چاپ دوم، تهران: ایران­شناسی،1370.

46ـ نجاتی، غلامرضا. جنبش­های ملی مصر از محمد علی تا جمال عبدالناصر، تهران: سهامی انتشار، 1351.



* استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران.

** پژوهش‌گر دوره پسادکتری دانشگاه اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران.

تاریخ دریافت: 18/9/97                                                                                    تاریخ پذیرش: 3/11/97

[1]- situutionul context