بررسی تمثیل و روایت در تفسیر منظوم قرآن صفی‌علیشاه

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

تمثیل یکی از صور خیال و از انواع تشبیه محسوب می­شود که مشبه در آن، معمولا محسوس است و از این طریق می توان مفاهیم انتزاعی را به تصویر کشید. تمثیل در تفسیر منظوم صفی­علیشاه نیز جایگاه والایی دارد و از آن برای تفسیر مباحث عرفانی استفاده کرده است. نگارنده در این پژوهش تمثیل­های موجود در تفسیر منظوم را از منظر انواع تمثیل (بر حسب کوتاهی و بلندی، روایی و غیر روایی بودن و ابزارها و عناصر به کار رفته در آن­ها) مورد بررسی قرار داده و به بررسی عناصر روایی تمثیل­های روایی پرداخته است. نتیجه پژوهش نشان می­دهد که در این تفسیر، شکل­های مختلف تمثیل چون تشبیه تمثیلی، اسلوب معادله، فابل و پارابل به کار گرفته شده است و از این میان، «تشبیه تمثیلی» بیشترین کاربرد را دارد. از نظر فشردگی و گستردگی نیز تمثیل­ها به دو بخش تمثیل­های کوتاه و تمثیل­های بلند تقسیم می‌شوند. هم چنین مفسر از ابزارهای مختلفی چون عناصر طبییعت، حیوانات، اشیاء و انسان­ها در ساخت تمثیل­های خود بهره برده است.

کلیدواژه‌ها


بررسی تمثیل  و روایت در تفسیر منظوم قرآن صفی­علیشاه

زهرا عظیمی*

احمد امین**

چکیده

تمثیل یکی از صور خیال و از انواع تشبیه محسوب می­شود که مشبه در آن، معمولا محسوس است و از این طریق می توان مفاهیم انتزاعی را به تصویر کشید. تمثیل در تفسیر منظوم صفی­علیشاه نیز جایگاه والایی دارد و از آن برای تفسیر مباحث عرفانی استفاده کرده است. نگارنده در این پژوهش تمثیل­های موجود در تفسیر منظوم را از منظر انواع تمثیل (بر حسب کوتاهی و بلندی، روایی و غیر روایی بودن و ابزارها و عناصر به کار رفته در آن­ها) مورد بررسی قرار داده و به بررسی عناصر روایی تمثیل­های روایی پرداخته است. نتیجه پژوهش نشان می­دهد که در این تفسیر، شکل­های مختلف تمثیل چون تشبیه تمثیلی، اسلوب معادله، فابل و پارابل به کار گرفته شده است و از این میان، «تشبیه تمثیلی» بیشترین کاربرد را دارد. از نظر فشردگی و گستردگی نیز تمثیل­ها به دو بخش تمثیل­های کوتاه و تمثیل­های بلند تقسیم می‌شوند. هم چنین مفسر از ابزارهای مختلفی چون عناصر طبییعت، حیوانات، اشیاء و انسان­ها در ساخت تمثیل­های خود بهره برده است.

واژه‌های کلیدی

تفسیر منظوم، صفی­علیشاه، انواع تمثیل، عناصر تمثیل، تمثیل­های روایی و غیر روایی

 

 

مقدمه

صفی­علیشاه اصفهانی از عارفان واصل قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم است. او قرآن کریم را با تاویلات فلسفی و عرفانی آن در مدت دو سال بر وزن و آهنگ مثنوی مولانا به نظم کشید. این تفسیر از آثار بسیار ارزشمند این دوره و از شاه‌کارهای بی­نظیر در طول تاریخ تفسیرنویسی محسوب می­شود. در قرن چهارم هجری، تفسیر طبری به زبان فارسی ترجمه شد و از آن زمان تا کنون، صدها بار قرآن به زبان فارسی تفسیر شده است و اندیشمندان در قرون مختلف از اسرار و رموز آیات این کتاب آسمانی پرده برداشته­اند، اما تمامی این تفاسیر به نثر فارسی نوشته شده است. صفی­علیشاه تفسیر قرآن خود را به نظم فارسی بیان کرده است و بزرگترین اثر اوست. وی برای رساندن مقصود خود از شگرد تمثیل بیشتر بهره برده است و نگارنده بر آن است که به بررسی انواع تمثیل در این تفسیر منظوم زبان فارسی بپردازد.

در فرهنگ اصطلاحات ادبی، ذیل واژه تمثیل آمده است: «در لغت به معنی مثال آوردن، تشبیه‌کردن، مانند‌کردن، صورت چیزی را مصور‌کردن، داستان یا حدیثی به عنوان مثال بیان‌کردن و داستان آوردن است» (داد،1383: ذیل واژه). تمثیل در پیام­رسانی از جایگاه ویژه­ای برخوردار است و از قدیم­ترین ایام در کانون توجه خطیبان و اهل بلاغت بوده است. «ارسطو در کتاب رتوریک مثال داستانی را یکی از ابزارهای خطیب برای اقناع مخاطب می­شمرد» (ر.ک ارسطو، 1371: 156). ابواسحاق نظام نیز چهار ویژگی برای مثل برمی­شمرد که از منظر وی در دیگر سخنان یافت نمی­شود: ایجاز، ایفا، حسن تشبیه، حسن ادا «ابن جوزیه،1410: 1/291). در بلاغت بحث تمثیل، نخست در ذیل تشبیه مطرح شده است. علمای بیان، عموما تمثیل را شاخه­ای از تشبیه شمرده و با تعابیر« تشبیه تمثیل، تمثیل تشبیهی، استعاره تمثیلیه و تمثیل» از آن یاد کرده­اند و از دیرباز تا کنون، به تمثیل از چهار دیدگاه توجه شده است به قرار زیر:

1ـ «افرادی چون ابن اثیر، تمثیل را گاه مترادف و هم معنی با تشبیه دانسته است» (ر.ک ابن اثیر، 1422ق: 12).

2ـ در دیدگاه دوم، تمثیل، نوعی تشبیه است با وجه شبه مرکب از امور متعدد، در این مورد محمد هادی صالح مازندرانی می­گوید: «تشبیهی که وجه­شبه در آن هیئت منتزعه از امور متعدد باشد، بنا بر مشهور، تشبیهی تمثیلی می­گویند» (صالح مازندرانی، 1376: 262).

 3ـ گروهی تمثیل را از زمره استعاره و مجاز می­شمارند. تمثیل از دیدگاه «ابن خطیب رازی، عبدالکریم صاحب التبیان، علوی و تفتازانی نوعی استعاره است» (طبانه، 1418م: 647). واعظ کاشفی هم بر این عقیده است که «تمثیل هم از جمله استعارات است الا آن‌که این استعارات بر طریق مثال مذکور می­گردد. تمثیل در لغت باز نمودن صورت مثال است و در اصطلاح، ایراد معنی مقصود است به طریق مثل و...» (واعظ کاشفی، 1369: 105).

4ـ از دیدگاه دیگر، تمثیل را «باید داستان­ها و حکایاتی دانست که در آن­ها غرض و مقصود اصلی گوینده از ایراد آن­ها به طور واضح بیان نشده است. این نوع از تمثیل به انگلیسیAllegox  و به فرانسه  Allegorieو در فارسی گاهی به تمثیل رمزی ترجمه کرده­اند. تمثیل عبارت است از ارایه‌کردن یک موضوع تحت صورت ظاهر موضوع دیگر» (پورنامداریان، 1380: 126).

پیشینه پژوهش: درباره تفسیر منظوم صفی­علیشاه پژوهش چندانی صورت نگرفته است و خانم طاهره خوشحال دستجردی در مقاله­ای با عنوان «نگاهی به تفسیر منظوم صفی­علیشاه» به بررسی جنبه­های مختلف فلسفی، عرفانی، کلامی، مذهبی و ادبی آن پرداخته و به این نتیجه رسیده که وی در تفسیر منظوم خود تحت تأثیر کلام مولانا در مثنوی بوده و هم­چنین مطالب عرفانی را از تفسیر کشف الاسرار ابوالفضل میبدی برگرفته است.

1ـ تقسیم­بندی تمثیل­ها بر اساس کوتاهی و بلندی ساختار آن­ها

در این تقسیم بندی، فشردگی یا گستردگی ساختار تمثیل مورد توجه قرار می­گیرد. اگر تمثیلی محدود به یک مصراع یا یک بیت باشد، تمثیل کوتاه، و اگر در طول ابیات گسترش یافته باشد، تمثیل بلند محسوب می­شود.

1ـ1ـ تمثیل­های کوتاه

اغلب نمونه­های تشبیه تمثیلی و همه نمونه­های اسلوب معادله در تفسیر منظوم، تمثیل کوتاه هستند.

1ـ1ـ1ـ تشبیه تمثیلی

تشبیه تمثیلی تشبیهی است که «وجه شبه در آن آشکار نیست و بر روی هم نیاز به تأویل دارد و باید از ظاهر امر گردانده شود؛ زیرا مشبه و مشبه­به در صفت حقیقی مشترک نیستند و این هنگامی است که وجه شبه امری حسی و اخلاقی و غریزی حقیقی نباشد، از قبیل این که می­گوئیم «این دلیل مثل آفتاب روشن است»» (شفیعی کدکنی، 1350: 84). از اقسام تشبیه به اعتبار وجه شبه، «تشبیه تمثیل» است که بلاغیون در تعریف و تفسیر آن آرای مختلفی ارایه کرده­اند. رأی غالب این است که وجه شبه در تشبیه تمثیل صفتی است که از چند چیز باهم حاصل شده باشد. نمونه­های تشبیه تمثیلی در تفسیر منظوم به قرار زیر است:

اوفتاده شاه‌بازی چون ز باب

 

از لعاب عنکبوتی در عذاب

  (صفی­علیشاه، 1356: 8)

 مشبه: گرفتار‌شدن آدم در زمین  

مشبه‌به: اسیر‌شدن  باز در لعاب عنکبوت      

 وجه شبه: هبوط از مقام بالا به مقام پایین

هست یکسان صعب و آسان پیش مور

 

می‌کشد تا هست او را جان و زور   

 (همان، 22)

مشبه: تلاش عقل برای درک عشق  

مشبه­به: سعی مورچه در برداشتن دانه های بزرگ و کوچک

وجه شبه: استقامت و پشتکار در انجام کاری فراتر از طاقت

هم‌چو آن دزدی که بینی در طریق

 

نیست او تنها یقین دارد رفیق

   (همان، 35)

مشبه: وجود یک خصلت ناپسند در آدمی خبر از وجود خوی­های بد دیگر می­دهد.  

مشبه‌به: دزدی که در طریق طراری تنها نیست و دوستانی دارد.   

وجه شبه: وجود یک نمونه از چیزی خبر از وجود انواع دیگری از آن می­دهد.

هم‌چو شهبازی به خانه پیرزال

 

می­کند از غفلتش منقار و بال 

   (همان، 85)

مشبه: اسیر‌شدن روح در بند طبایع  

مشبه‌به: بازی که در خانه پیرزنی اسیر شده     

وجه شبه: گرفتار‌شدن در موقعیتی که درخور مقام و مرتبه شخص نیست.

ذره کی داند کمال آفتاب

 

جز که او بر قدر خود شد فیض یاب

     (همان،110)

مشبه: عجز انسان در شناخت حقیقت حق‌تعالی  

مشبه‌به: ناتوانی ذره در درک حقیقت خورشید 

وجه شبه: عدم دریافت حقیقت امور بزرگ توسط پدیده­های کوچک.

فرق‌ها در کوزه باشد نی در آب

 

مابقی را رو تعلل کن بیاب

 (همان، 107)

مشبه: تفاوت صوری و جسمی انبیاء و یکی‌ودن گوهر آنها 

مشبه‌به: تفاوت در کوزه­ها و یکسان بودن آب در آن­ها 

وجه شبه: اختلاف صوری مانع وحدت گوهر و ایجاد تغییر در آن نمی­شود.

در سرای شه مصونی از عسس

 

نی که آنجا بر تو ننشیند مگس

(همان، 205)

مشبه: عصمت انبیاء و اولیاء در عین ابتلا به بلایای این جهانی  

مشبه‌به: درامان بودن از عسس در سرای پادشاه 

وجه شبه: داشتن صفتی معنوی دلیل بر مصونیت از آفات ظاهری نیست.

شمس وحدت شد فروزان بی‌حجاب

 

لیک بینی زآنچه زو نور است و تاب

                                                                                    (همان، 504)

مشبه: توجه انسان­ها به نمود حق در مظاهر هستی  

مشبه‌به: توجه به برگ و میوه درخت و غفلت از آبی که اصل حیات است    

وجه شبه: پنهان بودن عامل اصلی پدیده­ها از نظر افراد سطحی­نگر.

مرغ بی­هنگام را شاید که پر

 

بر کنندش یا برندش زود سر 

(همان، 659)

مشبه: مقبول نشدن توبه دیرهنگام  

مشبه‌به: کشتن مرغ بی‌هنگام      

وجه شبه: ناکارآمدی و بی‌نتیجه بودن کار بی­هنگام

می دهد اندر خزان از دی خبر

 

که ز پی خواهد رسید آن پر شرر

 (همان، 736)

مشبه: هشدراها و انذارهای قرآن در ارتباط با وقوع قیامت     

مشبه‌به: خبر دادن باد پاییزی از فرارسیدن فصل زمستان  

 وجه شبه: آگاهانیدن و خبر دادن از وقوع حادثه بزرگتر با حوادث کوچک­تر.

1ـ1ـ2ـ اسلوب معادله

در تعریف اسلوب معادله آمده است: «عنصر غالب و مسلط سبک هندی در شعر عصر صفوی است و در دیوان­های شعر این عصر گونه­های بسیار از آن می­توان یافت. منتقدان آن عصر به این ساختار تشبیهی، «بیت مدعا مثل» می­گفتند» (فتوحی، 1379: 333).

رفع خون فاسد اصلاح تن است

 

نفی تن از بهر روح روشن است

 (صفی­علیشاه، 1356: 115).

مشبه: دوری از مادیات و زخارف دنیایی 

مشبه‌به: دفع‌کردن خون فاسد   

وجه شبه: از جهت اینکه نفی هر دو موجب نیل به اصلاح نفس و تن می­شوند.

ماه کی پوشد ز عوعو روی خویش

 

بولحکم را گو بمان در خوی خویش

(همان، 425)

مشبه: پیامبر اکرم(ص) مشبه‌به: ماه 

وجه شبه: بلندی مقام بزرگان باعث می­شود خردنگری نکنند.

مزد هر عامل به قدر سعی اوست

 

تا چه باشد ظرف کس جو یا سبوست

 (همان، 503)

مشبه: سعی و تلاش انسان­ها  

مشبه‌به: جو و سبو   

وجه شبه: هردو مظروفی  (ملاکی) برای رسیدن به نتیجه محسوب می­شوند.

وآن عذابی که بسی باشد بزرگ

 

گله هرگز فدیه کی گیرد ز گرگ

 (همان، 385)

مشبه:  قهاریت خداوند   مشبه‌به: قدرت گرگ    وجه شبه: اقتدار و توانایی  

مشبه دوم: انسانها  مشبه‌به دوم: گله       وجه شبه: ضعف و عجز در برابر افراد قوی.

تو مشو غمگین ز طعن دشمنان

 

کی زبانگ سگ  ز ره شد کاروان

 (همان، 391) 

مشبه: بی­توجهی پیامبر اکرم (ص) به طعنه دشمنان  

مشبه‌به: عدم توجه کاروان به بانگ سگان  

وجه شبه: بی‌اثر بودن مخالفت افراد ضعیف در برابر افراد قوی همت.

فعل نیک کافران باشد چنین  

 

تخم حنظل کی دهد بار انگبین

 (همان، 625)

مشبه: بی‌ثمری افعال کافران 

مشبه‌به: شیرین نبودن

حنظل وجه شبه: در برداشتن پیامد و نتیجه ناگوار.

نیست یعنی ز آخرت هیچش نصیب

 

بهر خاری ترک گل کرد این عجیب

                                                                                                              (همان، 715)

مشبه: از دست دادن امور سودمند در جهت رسیدن به امور غیر مفید  

مشبه‌به: کسی که به خاطر خاری از چیدن گل دست می­کشد       

وجه شبه: صرفنظر از امور پسندیده و متعالی و توجه به امور بی­ارزش

حق چرا پوشیده بر باطل کنید

 

آفتابش را نهان در گل کنید

 (همان، 902)

مشبه: پوشیدن حق با باطل 

مشبه‌به: پنهان‌کردن روی آفتاب با گل  

وجه شبه: عدم توانایی بر نفی یا کتمان حقایق.

1ـ2ـ تمثیل­های بلند

برخی از نمونه­های تشبیه تمثیلی و تمام موارد فابل و پارابل، تمثیل بلند محسوب می‌شوند، زیرا این تمثیل­ها در بیش از دو بیت گسترش یافته­اند.

1ـ2ـ1ـ نمونه­های تشبیه تمثیلی

اشتری کف کرد و رست از تفرقه

 

وز دهان افکند بیرون شقشقه

کس ندانست آن کجا بود و چه گفت

 

رفت مستی و این شتر بر جا بخفت

 (همان، 1003)

مشبه: عارفی که در عشق الهی از خود بیخود شده 

مشبه‌به: شتر مست   

وجه شبه: حالت بی‌خودی و سرمستی

مورلنگی در میان شیشه‌ای

 

جز به تسلیم ار کند اندیشه‌ای

رنج خود داده است کز هر سو که رو

 

آرد افتد باز اندر شیشه او

                        (همان، 989).

مشبه: عجز انسان در برابر قهاریت خدا     

مشبه‌به: مورچه­ای که در شیشه­ای افتاده و توان بیرون از آمدن را ندارد    

وجه شبه: عجز و ناتوانی.

شمس را نه سایه باشد نه سواد

 

سایه هرچه آری پیش آنسان فتاد

چون شوی کج سایه­ات هم کج شود

 

راست گشتی راست در منهج شود

 (همان، 1025).

مشبه: هر نیکی و بدی که انسان می بیند معلول عمل خود اوست 

مشبه‌به: سایه­ای که از تابش نور آفتاب بر اجسام ایجاد می­شود، معلول وجود خارجی اجسام است.  

وجه شبه: خوبی و بدی به نسبت وجود ما معنا پیدا می­کند اگرنه حق از این قاعده جداست.

عقلی آن داند که در معنی سر است

 

عقل کسبی در مثل گوش خر است

گوش هر خر بشنود آواز را

 

لیک کی تمییز بدهد راز را

چون صدایی بشنود از پشت سر

 

بر در اصطبل اندازد نظر

تجربت کرده است او در مطلبش

 

که علف آورده زان سو صاحبش

 (همان، 1038).

مشبه: ناتوانی عقل کسبی در شناخت معارف والای الهی     

مشبه‌به: گوش خر  

وجه شبه: ناتوانی در درک و تمییز امور.

آن سماعی در مثل دانی که چیست

 

عشق بر یاری که نشناسیش کیست

هم ندانی چیست رنگ جامه‌اش

 

می‌دهی لیکن نشان بر عامه­اش

گفته شخصی بر زبان دیگری

 

هست در عالم بدینسان دلبری

 (همان، 993).

مشبه: ادعای شناخت حقیقت داشتن   

مشبه‌به: عشق ورزیدن به کسی که انسان او را نمی­شناسد  

وجه شبه: درک نکردن حقیقت یک چیز و سخن گفتن از آن.

نیست لایق کز بزرگی کوچکی

 

پرسد آن کش نیست حاجت اندکی

ورکه محتاج است هم بر آن سوال

 

معرفت می‌بایدش در وقت و حال

گر ندیم شاه گوید در سلام

 

آنچه شب می گفت وقت جنگ و جام

مر زبانش را ببرند از وجوب 

 

یا زنند او را به داری یا به چوب

 (همان، 824).   

مشبه:  پرسش نابجای شخص کوچک‌تر از شخص بزرگ‌تر  

مشبه‌به: سخن گفتن ندیم شاه از جنگ و جام در وقت سلام      

وجه شبه: رعایت ادب و احترام و  لزوم معرفت به موقعیت و شرایط.   

مرغ خانه گر پرد گامی بود

 

ور بود چالاک تا بامی بود

کی تواند کرد بالاتر طواف

 

تا چه جای شهر عشق و کوه قاف

 (همان، 684).

مشبه: کسی که حقیقت امری را درک نکرده و دیگران را به انجام آن تشویق می­کند.   

مشبه‌به: مرغ خانه که توانایی پرواز ندارد و اگر هم بپرد به اندازه گامی یا بالای بامی می‌پرد   

وجه شبه: عجز اشخاص عادی در سیدن به حقیقت والای امور.

در مثل شمس منیر آمد وجود

 

بر هر آنچه تافت داد او را نمود

تافت بر گل رنگ و بو آمد پدید

 

 

تا چه باشد گر بتابد بر پلید

 (همان، 715).

مشبه: افاضه یکسان وجود بر مراتب هستی   

مشبه‌به: تابش یکسان آفتاب بر جهان        

وجه شبه: استعداهای ذاتی در پرتو وجود نمود پیدا می­کند.

گرچه با آیینه زنگی دشمن است

 

زآن‌که گوید زو سیه روی منست

آینه کی روی کس سازد سیاه

 

این سیاهی درتو است ای دین تباه

 (همان، 535).

مشبه: کسی که خصلت ها و اعمال زشت خود را به دیگران نسبت می­دهد.  

مشبه‌به: زنگی­ای که سیاهی روی خود را از آیینه می­داند. 

وجه شبه: افکندن گناه کمبودها و تقصیرهای خود به گردن دیگران.

تخم حنظل کاری و بدهیش آب

 

چون درآید آب را سازی عتاب

کز تو است ای آب این تلخی و کین

 

زآن‌که بی‌تو او نمی­رست از زمین

(همان، 713).

مشبه: کسی که خصلت‌ها و اعمال زشت خود را به دیگران نسبت می­دهد.     

مشبه‌به:کسی که تخم حنظل می‌کارد و تلخی و ناگواری میوه­اش را به آب نسبت می­دهد.  

وجه شبه: فرافکنی (نسبت‌دادن اعمال و افکار ناخوشایند خود به دیگران.

گوید آن خواهم فروشم کاه را

 

 

تا که بخرم شهر را و شاه را

چون خریدم خواهم از وی جامه‌ای

 

یا نویسد از برایم نامه‌ای

 (همان، 753).

مشبه: کسی که آیات حق را به بهای کم می­فروشد  

مشبه‌به: کسی که از وجود پادشاه به دریافت نامه یا جامه­ای اکتفا می­کند. 

وجه شبه: ناآگاهی از قدر امور ارزشمند.

بی‌تفاوت تافت خورشید وجود

 

بر گل و سرگین به تعیین حدود

ناشی از سرگین نشد جز بوی زشت

 

وز گل آن طبع خوش و بوی بهشت

 (همان، 453).

مشبه: یکسان افاضه وجود‌کردن خداوند بر موجودات 

مشبه‌به: تابیدن آفتاب بر پدیده­های زشت و زیبا به طور یکسان  

وجه شبه: آشکار‌شدن ظرفیت­ها به قدر استعداد.

آفتاب اندر کمال ذات خویش

 

هست مختص بر همه ذرات خویش

اختصاصی که به شمس آن ذات داشت

 

هم بذاته بر همه ذرات داشت

جز که ذره بی‌ز وجه انتساب
 

 

در نمود اندک­تر است از آفتاب

 (همان، 548).

1ـ2ـ2ـ فابل

فابل نوعی تمثیل است که در آن شخصیت­ها و عناصر، حیواناتی هستند که مانند آدمیان رفتار می­کنند. در این داستان­ها موجودات، مطابق خصلت طبیعی خود رفتار می­کنند. تنها تفاوتی که با وضعیت واقعی خود دارند آن است که به زبان انسان  سخن می­گویند و نکته­ای اخلاقی را بیان می­کنند. «در ادبیات فارسی، نخستین افسانه تمثیلی شعر درخت آسوریک به زبان پهلوی است که شرح مناظره درخت و بز است. در ادبیات غرب، نخستین مجموعه افسانه­های تمثیلی را به «ازوپ» یونانی نسبت داده­اند. بعدها «فدوس» و «بابریوس» افسانه­های تمثیلی دیگری خلق‌کردند» (داد، 1383: 33). در تفسیر منظوم صفی­علیشاه یک نمونه فابل وجود دارد که از کلیله و دمنه گرفته شده است و مفسر در تمثیلی کاملا روایی به اهمیت و ارزش عقل و کاربرد آن در زندگی می­پردازد:

بد سه ماهی در میان آبگیر

 

دام افکندند صیادان به زیر

آن‌که اعقل بد ره دریا گرفت

 

نیم عاقل اندر آن سکنی گرفت

داشت انسی سخت با آن آبگیر

 

لیک فضل عقل بودش در ضمیر

میل سوی آبگیرش خام کرد

 

عقل زد هی واقفش از دام کرد

خویتشتن را مرده کرد و باز رست

 

سوی بحر افکند  صیادش ز شست

و آن‌که هیچ از عقل فرهنگی نداشت

 

پخته شد در آتش و ننگی نداشت

(صفی­علیشاه، 1356: 548).

مشبه: انسان دارای عقل کامل

مشبه‌به: ماهی زیرک

وجه شبه: استفاده از تدابیر عقل (بهره‌داشتن از عقل کامل) موجب رهایی از مهالک و خطرات می‌شود.

1ـ2ـ3ـ پارابل

یکی از صور پارابل (حکایت انسانی) حکایتی کوتاه، حاوی یک نکته اخلاقی است. فرق آن با حکایت حیوانات در این است که قهرمان داستان، انسان است و حوادثی که در پارابل رخ می­دهد در عالم واقعی نیز ممکن است رخ دهد. «از نظر اخلاقی پارابل، نسبت به حکایت­های حیوانات در سطح متعالی­تری قرار داد و بیشتر به حقایق اخلاقی و روحانی نظر دارد، چنان که یک نمونه عالی از اخلاق انسانی را به منزله الگویی برای اخلاق عمومی مطرح می­کند» (تقوی، 1376: 92). در تفسیر منظوم شاعر برخی از حقایق عرفانی را برای تقریب به ذهن مخاطب، با استفاده از پارابل بیان می­کند.

نمونه­های پارابل موجود در تفسیر منظوم عبارتند از:

بر غلامت گر تو یک احسان کنی

 

  مشرک ار شد ترک او آسان کنی

نان تو خورد و به غیر انداخت مهر

 

رانیش کو را نبینی روی و بهر

(صفی­علیشاه، 1356: 623).

مشبه: ناسپاسی و کفران نعمت        

مشبه‌به: غلامی که در پاسخ به تمام محبت­های مولایش ناسپاسی می­کند.  

وجه شبه: کفران و قدرناشناسی

دزد باشد دایم اندر خوف و غم

 

خود نداند سر آن خوف و الم

گوید این از چیست نارد هیچ یاد

 

کاین بود پاداش آن خوفی که داد

 (همان، 605).

مشبه: حالت قبض و بسط در وجود آدمی     

مشبه‌به: حالت ترس در وجود دزد 

وجه­شبه: نشأت گرفتن تمام حالات درونی و روحی انسان از خود انسان و نتیجه اعمال او بودن

اینست پیدا گر زند مردی رهت

 

تا که اندازد به کاری در چهت

گر بعمد است ار بسهو آن بالیقین

 

لعنتش دایم کنی کز وی شد این

 (همان، 673).

مشبه: لعنت فرستادن دوزخیان به متبوعین گمراه خود و آن­ها را مسئول شقاوت خود دانستن  

مشبه‌به: نفرین‌کردن انسان به شخصی که او را دچار خطا کرده است  

وجه شبه: دیگران را مسئول اعمال ناپسند خود دانستن.

جز به مثل آن‌که بگشاید کفش

 

سوی آب از دور  بهر مصرفش

تشنه­ای کو بر سر چاهی رسد

 

بی‌رسن بی‌دلو از راهی رسد

آب را خواند کش آید در دهن

 

نی رسنده باشدش آب ای حسن

 (همان، 625).

مشبه: توسل بت پرستان به بت­ها برای سیدن به مقصود   

مشبه‌به: کسی که دستش را بسوی آب دراز می­کند تا آب به دستش برسد یا کسی که بدون داشتن ریسمان یا سطلی خواهان دریافت آب از چاه باشد.  

وجه شبه: بی‌ثمری.

گاه باشد آن‌که شخصی مال‌دار

 

ترسد از نقصان مالش بی‌شمار

که مبادا مال من گردد تمام

 

پس شوم بی‌آبرو در خاص و عام

گر که باشد زنده صد سال و دویست

 

مر زوالی بهر مالش هیچ نیست

لیک خوفی در دل اندازد خداش

 

که نماند لذت از حال و نواش

پس نماید سیم و زر را زیر خاک

 

ماند آن در خاک و این گردد هلاک

 (همان، 585).

مشبه: توکل به خدا و رزاقی او نکردن  

مشبه‌به: کسی که از ترس نقصان مالش آن را در زیر خاک پنهان می­کند و بدون این‌که از آن بهره­ای برده باشد، اجلش فرا می­رسد.  

وجه شبه: از نعمت موجود به دلیل واهی بهره نبردن و محروم‌شدن از آن.

عاشقی کو در مقام عشق یار

 

ترک خورد و خواب گیرد اختیار

می­خورد بر نام یار خود قسم 

 

که کند دوری ز لذات و نعم

بیندش معشوق چون در رنج تن

 

گوید این یاشد خلاف میل من

گر تو این از بهر عشق من کنی

 

از کجا زین بر رضایم ایمنی

تا کند سردش ز نازی کاندروست

 

گویدش زین پس نباشم با تو دوستت

(همان، 713).

مشبه: کسانی که آنچه خدا بر آن­ها حلال فرموده را بر خود حرام می­کنند. 

مشبه‌به: عاشقی که برای جلب محبت معشوق ترک و خورد و خواب می­کند.    

وجه شبه: صرف‌نظر از جنبه­های مثبت حیات و فراموش‌کردن نصیب خود از دنیا.

 

 

«جدول فراوانی انواع تمثیل در تفسیر منظوم»

 

2ـ ابزارها و عناصر به کار رفته در تمثیل‌ها

صفی­علیشاه در ساخت تمثیل­های خود، از ابزارها و عناصر گوناگونی استفاده می­کند. مهم‌ترین این ابزارها عبارتند از: دانش پزشکی، عناصر طبیعت، عناصر ملکوتی، حیوانات، اشیاء، انسان­ها:

2ـ1ـ دانش پزشکی

از جمله ابزارهایی که در تمثیل پردازی­های خود به کار برده، استفاده از دانش پزشکی است که مفسر آن را در جهت القای مضامین عرفانی استفاده کرده است. در بیان نفی جنبه­های مادی و عدم دلبستگی به مادیات برای تعالی روحی، از اصطلاح خون فاسد استفاده می­کند، همان‌گونه که دفع خون ناسالم موجب صحت بدن می­شود، نفی مادیات نیز برای آرامش و تکامل روح امری ضروی است (ر.ک همان، 115).

2ـ2ـ عناصر طبیعت

نقش طبیعت و عناصر آن در انواع تصویرپردازی همواره قابل توجه نویسندگان و شاعران بوده است. «گرایش به طبیعت در سروده هر شاعری، به صورت ناخواسته نمایان می­شود و این بدان سبب است که ذهن و اندیشه شاعر هیچ گاه از طبیعت جدا نیست» (ابراهیمی کاوری و چولانیان، 1387: 15). یکی از شگردهای ادبی صفی­علیشاه در تفسیر منظوم، کاربرد گسترده عناصر طبیعت در ساخت تمثیل است. در ادامه به شواهدی از کاربرد تمثیل با استفاده از عناصر طبیعت اشاره می­شود:

خورشید: صفی­علیشاه در اشعارش از خورشید بیش از سایر اجزاء طبیعت بهره برده است. توجه او به خورشید بیانگر نگرش او مبنی بر آشکار بودن حق در جهان است. «مضمون تجرد و تنهایی خورشید را می­توان رمز وحدانیت ذات اعظم... دانست» (زمردی، 1379: 307). مفسر برای بیان حضور و وجود حق در تمام جهان هستی، از نماد خورشید استفاده می­کند. (ر.ک صفی­علیشاه، 1356: 715). برای بیان این نکته که هر انسانی مسئول عمل خویش است و هر خیر و شری که به او می­رسد پیامد اعمال اوست، خورشید را تمثیلی از وجود حق می­داند که بر تمام جهان به یک اندازه روشنایی می­دهد ولی هر پدیده­ای بر طبق استعدادهای درونی خود از آن بهره می­گیرد، اگر بر گل بتابد از آن بوی مطبوع و اگر بر پلیدی بتابد، بوی بد حاصل می­شود. برای اشاره به مفهموم فرافکنی و عدم نسبت دادن خصلت­های ناپسند خود به دیگران نیز از آفتاب استفاده می­کند. همان‌گونه که آفتاب هیچ سایه­ای ندارد و سایه­ از وجود فیزیکی خود انسان است، هر بدی و شری که به انسان برسد نیز ناشی از اعمال ناپسند خود اوست و نه دیگران.(ر.ک همان، 1025). مفهوم عجز انسان در شناخت حق با تمثیل عدم درک حقیقت آفتاب توسط ذره بیان شده است. (ر.ک همان، 110). برای بیان این نکته که حق در تمام مظاهر هستی نمود یافته ولی انسان بی‌بصیرت از آن به عنوان عامل اصلی حیات غافل است، تمثیل تابش خورشید را بکار می برد که انسان فقط می­تواند درخشش آن را درک کند (ر.ک. همان، 693).

ماه: برای بیان عظمت و والایی مقام پیامبر اکرم (ص) و بی­توجهی به مخالفت و انکار دشمنان. (ر.ک همان، 425).

باد بهاری: در بیان محال بودن برخورداری منکران از محبت الهی، از تمثیل باد بهاری که هیچ گاه در فصل زمستان نمی­وزد، استفاده می­کند. لطف حق هم مانند این نسیم بهاری فقط خاص هدایت یافتگان و شایستگان است:

عهد من هرگز به ظالم کی رسد

 

کی نسیم فرودین بر دی رسد

 (همان، 358).

درخت: مفسر در تبیین این نکته که هر چیزی که از کتم عدم به منصه ظهور می­رسد، مراحل تغییر را برای نیل به تعالی طی می­کند، از تمثیل بذر و درخت استفاده می­کند، یعنی همانطور که وقتی بذرها درون خاک هستند وضعیت یکسانی دارند و تفاوت­های آن­ها زمانی آشکار می­شود که شروع به رشد و نمو می­کنند، انسان­ها نیز همه از نظر وجود یکسان هستند و اختلاف­های آن­ها در روند رشد و تعالی‌شان آشکار می­شود:

هم چنآن‌که تخم­ها در خا ک­ها

 

اختلاف او راست در نشو و نما

تخم تا گردد شجر بدهد ثمر

 

پس شود رزق و حیات هر بشر

 (همان، 532).

«در رمزپردازی­ها، گیاه، درخت و نباتات، نماد باروری، برکت، شفابخشی، رستاخیز، حیات دوباره و... هستند» ( زمردی، 1379: 110). مفسر در تفسیر این که اعمال کافران ثمره خوب و نیکی برای آن­ها ندارد، تخم حنظل را مثال می­زند که میوه شیرین ندارد. (ر.ک صفی­علیشاه، 1356: 713). در بیان این نکته که انسان فقط به مظاهر حق در جهان توجه می­کند، درخت را مثال می­زند که انسان به ظاهر و شاخ و برگ­هایش توجه می­نماید و از آبی که مایه حیات درخت است، غافل می­ماند.

از شجر بینی نمود و برگ و بر

 

غافل از آبی که شد اصل شجر

آب پنهان در وی از پیدایی است

 

دید آن موقوف بر بینایی است 

 (همان، 489)

دریا: از مهم­ترین دلایل استفاده مفسر از دریا توجه به عظمت و بی­کرانگی آن است که مشبه­به وجود حق و عظمت آن قرار می­گیرد. متناسب بودن وصف­هایی که خدا در قرآن بیان می­کند با فهم و عقل محدود انسان­ها را با ناآگاه بودن کوزه از حقیقت دریا مثال می­زند.

وصف‌ها بر قدر عقل مردم است

 

ور نه کی از کنه بحر آگه خم است

 (همان،523).

گل و خار:کسانی که برای بهره­مندی از آلات و نعمات محدود این جهان، فرصت پرداختن به تعالی روحی را از دست می­دهند، با کسی مثال می­زند که به دلیل وجود خار بی‌ارزش، از چیدن گل صرف­نظر می­کنند. (ر.ک همان،715).

بادخزان: در قرآن کریم منشأ بسیای از مثل­ها در مورد معاد، نظام موجود در طبیعت و دگرگونی­های آن است. در این تفسیر نیز شاعر برای اثبات معاد از تمثیلی زیبا استفاده می­کند که برگرفته از نظام خلقت است. همان‌گونه که باد خزان از آمدن فصل زمستان خبر می­دهد، هشدارهای قرآن نیز از  وقوع قطعی معاد نشان دارد. (ر.ک همان، 726).

2ـ3ـ عناصر ملکوتی

در بسط محتوای تمثیلی گرفتار‌شدن آدم در زمین، از تمثیل گرفتار‌شدن جبرئیل در سرگین­ خانه استفاده می­کند. یعنی تقابل دو امر قدسی و ناپاک.

مانده جبریلی به سرگین خانه­ای

 

گشته دارایی رهین دانه­ای

 (همان، 9)

2ـ4ـ حیوانات

بخش دیگری از عناصر مورد استفاده صفی­علیشاه در تمثیل­های خود، استفاده از حیوانات است که به نحو گسترده­ای برای تبیین مفاهیم عرفانی از آن­ها بهره جسته است. شتر را برای نشان دادن مقام مستی عارفانه، مورچه را در بیان عجز انسان در برابر حق، سگ را برای توضیح دادن بی­ارزشی دشمنان دین اسلام، باز را ممثل روح انسان و مرغ را برای شخص مدعی به کار می­برد.

باز ـ عنکبوت: عظمت وجود انسان و دوری او از قرب الهی و گرفتار‌شدن در بند جهان مادی را با اسیر‌شدن بازی در تار عنکبوت مثال می­زند. برای بیان جنبه­های بی­ارزش مادی که روح انسان به آن­ها مشغول گشته از عنکبوت و لعاب عنکبوت استفاده می­کند. (ر.ک همان،8). در تمثیل دیگری نیز همین مضمون را با دور‌شدن بازی از سرای شاه و اسیر‌شدنش در خانه پیرزنی بیان می­کند (ر.ک همان، 11).

مورچه: در تلاش فراوان عقل در درک عشق، از تمثیل مورچه­ای استفاده می­کند که دانه بزرگ و کوچک در برابر پشتکار او هیچ تفاوتی ندارد و با سعی فراوان آن را به لانه می برد (ر. ک همان، 22). در بیان عجز انسان در برابر قهاریت پروردگار، از تمثیل مورچه­ای که در درون شیشه­ای افتاده باشد و هر چه تلاش کند نمیتواند از آن بیرون بیایید، استفاده می کند. (ر. ک همان، 989).

ماهی: برای بیان ثبات عزم و بهره جستن از عقل و خرد در حل مشکلات، تمثیل سه ماهی در آبگیر را مطرح می­کند.(ر.ک همان، 804).

شتر: بی‌اختیاری و عدم تسلط بر سخن‌گفتن عارفی که در عشق حق، از خود بیخود شده، را با تمثیل شتر مستی مطرح می­کند که کف از دهانش بیرون می‌آید و کسی نمی داند علت این عمل چیست و با تمام‌شدن مستی، شتر آرام می­شود. (ر.ک همان، 1003).

سگ: لزوم ایستادگی در برابر حق­ستیزان و عدم توجه به انکارشان را با تمثیل سگ و کاروان بیان می­کند که همان‌گونه که کاروان با شنیدن بانگ سگ هراسی ندارد و این امر موجب تغییر مسیرشان نمی­شود، خداوند از پیامبر اکرم (ص) هم می­خواهد که به طعن و انکار دشمنان اهمیتی ندهد و به هدایت و بیان حق بپردازد. (ر.ک همان، 39).

مرغ: در بی­ارزشی ایمان وقت بأس تمثیل مرغ بی‌هنگام را استفاده می­کند که یا سرش را می­برند یا پرش را می­کنند، ایمان و هدایت یافتگی چنین افرادی نیز در وقت اضطرار پذیرفته شده نیست. (ر.ک همان،959). هم‌چنین در بیان این‌که کسی می­تواند امر به معروف و نهی از منکر کند که خود عامل به آن باشد و شخص مدعی که به مقام تکامل روحی و اخلاقی نرسیده و فقط دعوی ارشاد دارد مانند مرغی است که قدرت پرواز ندارد. (ر.ک همان، 684).

خر: در تبیین ناکارآمدی عقل کسبی در حوزه معرفت الهی، از تمثیل گوش خر استفاده می­کند که همان‌گونه که گوش خر توانایی درک و تمییز صداهایی که می­شنود را ندارد، عقل کسبی نیز قدرت درک معارف حوزه الاهیات را ندارد. (ر.ک همان، 1038).

2ـ5ـ اشیاء

ابزارها و اشیاء به کار رفته در تمثیل­های تفسیر منظوم شامل موارد زیر است:

چراغ: در اقتدا به افراد نالایقی که از فروغ معرفت بی‌بهره­اند و تبعیت از آن­ها هیچ نتیجه­ای ندارد، افرادی را مثال می­زند که از چراغ بی‌فتیله خواهان نور هستند. (ر.ک همان، 483).

کوزه: در تفاوت جسمانی انبیاء و وحدت روحی آن­ها، از تمثیل متفاوت بودن کوزه­ها و یکی بودن آبی که درون آن­هاست استفاده می­کند. (ر.ک همان، 107). و در این مورد که هرکسی به اندازه سعی خود از معرفت بهره­مند می­شود، سبو و جوی را مثال می­زند. همانطور که میزان آبی که با کوزه بر می­دارند بسیار کمتر از آب جاری در جوی است، پس هرکس بیشتر تلاش کند، به میزان بیشتری از معرفت برخوردار می­شود. (ر. ک همان، 525).

2ـ6ـ انسان

دزد: در مورد اینکه وجود یک خصلت ناپسند در وجود شخص نشان از وجود خصایل زشت دیگر می­دهد، دزدی را مثال می­زند که در طریق طراری تنها نیست بلکه یارانی دارد که در زمان نیاز به کمکش می­آیند. (ر.ک همان، 383). هم چنین در تبیین این نکته که انسان هر نیک و بدی که ببیند چیزی جز حاصل اعمال خود او نیست، از تمثیل حالت ترس و اندوه در دزد اشاره می­کند که جزای همان خوفی است که به دیگران وارد کرده است (ر. ک همان، 605).

غلام:  لزوم سپاس­گزاری و حق­شناسی در برابر پروردگار را با تمثیلی مطرح می­کند. اگر غلامی در برابر محبت و احسان­های اربابش ناسپاس شود، توسط ارباب طرد می­شود. پس انسان باید در برابر خدایی که به او وجود بخشیده شاکر و قدرشناس باشد. (ر. ک همان، 623).

ندیم شاه: در رعایت ادب و احترام و لزوم توجه به مرتبه افراد از تمثیل ندیم پادشاه استفاده می­کند که اگر همان سخنانی را که هنگام جنگ یا در مجلس باده نوشی می­گفت، در زمان سلام‌کردن بر پادشاه بگوید، او را مجازات می­کنند. (ر. ک همان، 824).

عاشق: در بیان کسانی که آنچه خدا حلال فرموده را بر خود حرام می­کنند، از تمثیل عاشقی استفاده می­کند که در راه رضای محبوب خود، خورد و خواب را ترک می­کند اما معشوق به او می­گوید که هرگز نمی­پسندد که چنین کاری را برای جلب محبت او انجام  دهد. (ر. ک همان، 713).

«جدول فراوانی ابزارهای بکار رفته در تمثیل­های تفسیر منظوم»

 

 

3ـ بررسی تمثیل­ها از نظر روایی و غیر روایی بودن: در بررسی تمثیل­های تفسیر منظوم، بر ویژگی روایی بودن اغلب تمثیل­ها تأکید شده است. با توجه به ویژگی مهم روایی بودن یا نبودن، تمثیل­ها را به دو گروه روایی و غیر روایی تقسیم کرده­ایم. تمثیل­های روایی ساختار داستانی دارند و تمثیل­های غیر روایی فاقد ویژگی روایی بودن و شامل تصویرهای ایستا هستند.

3ـ1ـ تمثیل­های غیر روایی

دراین نوع تمثیل­ها، یک مفهوم انتزاعی (موضوع اخلاقی، تربیتی، اجتماعی و عرفانی و...) به عنوان مشبه ذکر می‌گردد و تصویری که معادل آن است، برای تأکید و اثرگذاری بیشتر آن مفهوم به عنوان مشبه بکار می­رود. «اسلوب معادله­ها» و برخی تشبیه­های تمثیلی (ر.‌ک همان، 8، 22،35، 85، 110، 107، 205، 504، 659، 736، 323) جزء تمثیل­های غیر روایی محسوب می­شوند که در این قسمت برای پرهیز از اطناب از ذکر مجدد آن­ها خودداری می­گردد.

3ـ2ـ تمثیل های روایی و بررسی عناصر روایی آن­ها

 تمثیل­هایی که از ساختار روایی برخوردارند، عبارتند از فابل (ر.ک همان، 804)، پارابل(ر.ک همان، 623، 483، 605، 673، 625‌، 585‌، 713) و برخی تشبیه­های تمثیل (ر.ک1003، 989، 1038، 824، 684، 753). از آنجا که تمثیل­های روایی ساختار داستانی دارند، دارای عناصر داستانی هستند. در ادامه به بررسی مهم­ترین عناصر داستانی تمثیل­های روایی تفسیر منظوم اشاره شده است:

3ـ2ـ1ـ طرح

تداوم کنش­ها به صورت زنجیره­ای به هم پیوسته، ساختار داستان را شکل می­دهد. آنچه این داستان به هم پیوسته را به وجود می­آورد، طرح نامیده می­شود. «‌طرح شاخص­ترین عنصر کلیدی در میان عناصر داستان است» (محمدی، 1378: 104). طرح ­ تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، کوتاه و بسیار ساده است. این حکایت­ها و تمثیل­های روایی آغاز و پایانی نزدیک به هم دارند و به همین دلیل در آن­ها همه عناصر طرح حضور نمی­یابند. نویسنده در آن­ها مهم‌ترین و ضروری­ترین لحظه یک موقعیت را روایت می­کند. هر چقدر این لحظه روایت شده تأثیر بیشتری بر خواننده بگذارد، موفق­تر به نظر می­رسد. تمثیل­های روایی تفسیر منظوم از نظر ساختاری بسیار ساده هستند. تعداد وقایع در آن اندک است. در همه آن­ها یک واقعه اصلی وجود دارد و تمرکز و توجه نویسنده نیز به روایت آن معطوف می­شود. این حادثه اصلی به عنوان روساخت در تبیین یک امر انتزاعی مطرح می­شود. گاهی تمثیل روایی گسترش نیافته به پایان خود نزدیک می­شود مثل تمثیل (انسان نادانی که می­خواهد کاه را بفروشد تا با آن شهر و شاه را بخرد) (ر. ک صفی­علیشاه، 1356: 753). یا حکایت ندیمی که اگر متناسب با موقعیت سخن نگوید، سرش را از دست می­دهد).نمونه ای دیگر از این تمثیل­های روایی که آن­قدر کوتاه هستند که به محض شروع‌شدن، پایان می­یابند، تمثیل (بیرون افکنده‌شدن کف از دهان شتر) است.(ر.ک همان، 1003). اغلب تمثیل­های روایی بی‌مقدمه و با ذکر واقعه اصلی آغاز می­شود و در نقطه اوج به پایان می رسد. اما در برخی موارد مانند حکایت آبگیر و سه ماهی (ر.ک همان، 804) و حکایت شخص مالدار (ر.ک همان، 585) ابتدا به ذکر مقدمه­ای کوتاه می­پردازد و سپس حادثه اصلی را روایت می­کند. داستان آبگیر و سه ماهی، با ظهور مشکلی آغاز می­شود (آمدن صیادان در آبگیر). با مطرح‌کردن این رویداد کنش شخصیت­ها (سه ماهی) در برابر آن آغاز می­شود. رابطه علی و معلولی نیز در میان اجزای اغلب تمثیل­های روایی برقرار است. برای مثال شخص ثروتمندی که از نقصان مالش می­ترسد، آن را زیر خاک پنهان می­کند و تا  لحظه مرگ او در زیر خاک بدون استفاده می­ماند. در این روایت روند علی و معلولی حوادث به خوبی مشهود است. در حکایت سه ماهی نیز بعد از روی دادن حادثه اول که آمدن صیادان نزدیک آبگیر و انداختن دام در آب است، ماهی اول چاره را در فرار از مهلکه می­داند و بنا بر این به سمت دریا پیش می­رود، ماهی دوم هرچند تمایلی به خارج‌شدن از آبگیر ندارد اما چون از خرد برخوردار بود، خود را به مردن زد و صیادان گمان‌کردند که او مرده است و به همین دلیل او را از دام بیرون انداختند و نجات یافت. اما ماهی سوم که نادان بود، اسیر دام صیادان شد. این حکایت هر چند به صورت کوتاه و مختصر مطرح شده، اما دارای پیرنگ استواری است. در واقع تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، طرحی بسیار ساده دارند و در آن­ها از پیرنگ هنجار که در آن آغاز و میانه و پایان روایت کاملا تفکیک‌شدنی است، فاصله گرفته است. وجود نداشتن همه اجزای طرح، ساختارمندی آن­ها را تضعیف می­کند و موجب می­شود که روایت، زود به پایان برسد. در برخی روایت­ها نیز به جای کنش، گفت‌وگو نقش ایفا می­کند. در تمثیل روایی «آن کسی که کاه را می­فروشد تا با آن شهر را بخرد»، تمام داستان بر محور (مونولوگ) و تک گویی شخصیت اصلی می چرخد.(ر.ک همان، 753). در «ترسیدن شخص مال‌دار از تمام‌شدن مالش»، نویسنده زمینه انتظار را فراهم می­آورد و بر کشش داستان افزوده و تعلیقی را شکل داده است. پس از اینکه خداوند بر دل این شخص‌ مالدار ترسی می­افکند، انتظار خواننده برای شنیدن ادامه روایت و کنش شخصیت اصلی، آغاز می‌شود. زمینه انتظار در حکایت سه ماهی نیز مشهود است و بلافاصله پس از شروع مقدمه و زمینه­سازی ابتدای حکایت، آغاز می­شود. بدین ترتیب خواننده دچار حالت انتظار و پرسش می­شود، اما جمله کوتاه:«آن‌که اعقل بد ره دریا گرفت نیم عاقل اندر آن سکنی گرفت» (همان، 804) به این انتظار پایان می­بخشد.

درواقع در تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، حادثه اصلی در لحظه اوج روی می­دهد و این با ساختار کوتاه و ساده روایت متناسب است. گره گشایی  در این تمثیل­های روایی نیز بلافاصله پس از ذکر واقعه اصلی، مطرح می­شود. برای مثال در روایت «‌بر غلامت گر تو یک احسان کنی‌ مشرک ار شد ترک او آسان کنی» (همان، 623) که در تبیین ناسپاسی در برابر حق تعالی است، حادثه اصلی ناسپاسی غلام در برابر پادشاه است و گره­گشایی بلافاصله پس از این بیت مطرح می­شود که پادشاه او را از درگاه خود طرد می­کند تا دیگر او را نبیند. در بیان مستی شتر نیز، گره گشایی و نتیجه در مصراع آخر و با پایان یافتن حالت مستی شتر و آرام‌شدنش بیان می­گردد. (ر.ک همان، 1003) نتیجه نهایی تمثیل روایی شخص مالدار نیز در مصراع آخر و پس از ذکر واقعه اصلی، مطرح می­شود: «ماند این در خاک و آن گردد هلاک» (همان، 585).

یکی دیگر از شگردهای صفی­علیشاه برای کوتاه‌کردن روایت، پرهیز از تکرار رویدادهاست. «ژنت یکی از سه جزء زمان­مندی روایت را بسامد می­داند. از نظر او بسامد، فراوانی بازگویی هر رویداد در رابطه با فراوانی رخداد آن در داستان است» (نیکولایوا، 1387: 573). در تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، از میان سه نوع بسامد: مفرد، مکرر و بازگو، کاربرد روایت حادثه­ها از نوع مفرد است. یعنی راوی در هر داستان، حادثه­ای را که یک بار اتفاق افتاده، فقط یک بار روایت می­کند.

3ـ2ـ2ـ شخصیت

به دلیل کم بودن حجم تمثیل­های روایی، تعداد شخصیت­هایی که در هر روایت نقش بازی می­کنند نیز اندک هستند و چون مجالی برای پرداختن به شخصیت­های متعدد نیست. به همین دلیل کرانه شخصیتی محدودی دارند. ساختار تمثیل­های روایی تفسیر منظوم با یک، دو و سه شخصیت بنا می شود. اغلب آنها بر مدار یک شخصیت می­گردد که همان کنش­­گر اصلی نیز هست. شخصیت اصلی در برخی از این روایات، انسان و در برخی حیوان است. نکته اصلی در مورد هر دو نوع شخصیت این است که هر دو با گفتار و اعمال خود، سازنده داستان و بیان‌گر پیام­های آن هستند. روایت­های تفسیر منظوم، شخصیت محورند. تعداد شخصیت­ها در آن­ها محدود است و شخصیت­ها از تنوع برخوردارند. از نظر تعداد شخصیت­ها می­توان تمیل‌های روایی را به سه گروه تقسیم نمود: حکایات یک شخصیتی، دو شخصیتی و سه شخصیتی. شخصیت­های انسانی روایت­ها همگی از دنیای واقعی مفسر گرفته شده­اند. در هر روایتی شخصیت جدیدی وارد می­شود و وقایع بر محور او می­چرخد. شخصیت­ها بدون ذکر نام و با عناوین کلی مطرح می­شوند مانند: عاشق، معشوق، تشنه، شخص مالدار، غلام و ندیم. اغلب این شخصیت­ها خصلت نوعی دارند. در این روایات مختصر، برای پردازش شخصیت­ها مجال بسیار کمی وجود دارد. مفسر این شخصیت­ها را با نسبت دادن اعمال و رفتاری به آن­ها، در جهت هدف­های تربیتی و اخلاقی قرآن و مجسم نمودن مفاهیم عرفانی آن در ذهن خواننده بکار می­گیرد. از نظر ایستایی و پویایی، همه شخصیت­ها ایستا هستند و دچار تغییر و تحول نمی­شوند. البته این مسأله به موضوع تمثیل­ها نیز بستگی دارد که برشی کوتاه از یک حادثه به منظور تفهیم موضوع قرآنی در قالب مثل است. این اختصار و ایجاز جایی برای گسترش حادثه اصلی و به تبع آن ایفای نقش شخصیت­ها باقی نمی­گذارد. شخصیت­ها در همان یک یا دو کنش اصلی شناخته می­شوند. چون روایت زود به پایان می­رسد، تنها عرصه ارایه شخصیت در همان یک کنش است و فرصتی برای تغییر و تحول آن­ها وجود ندارد. آنچه در این روایات اهمیت اساسی دارد و در مرکز توجه نویسنده است، پیام و هدف است.

3ـ2ـ3ـ صحنه­پردازی

«در اصطلاح داستان، «صحنه» زمان و مکانی است که عمل داستانی در آن اتفاق می­افتد وکاربرد درست آن بر باورپذیری داستان می­افزاید» (میرصادقی، 1385: 449). در تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، اغلب به زمان و مکان اشاره­ای نشده و تنها در برخی موارد، مکان مشخص است. در روایاتی که شخصیت­ها حیوانات هستند، نویسنده به مکان اشاره کرده است. مثلا در روایت ماهی­ها و آبگیر، مکان روایت آبگیر است و تمام حوادث در آن اتفاق می­افتد. یا در تمثیل «تمییز‌نکردن صداها به وسیله خر» مکان اصطبل است: (ر.ک صفی­علیشاه، 1356: 1038). هم­چنین نویسنده در بیان عجز انسان، تمثیل افتادن مورچه­ای در شیشه را بیان می­کند (ر.ک همان،989). در بقیه موارد هیچ نشانی از مکان دیده نمی­شود و نویسنده فقط به ذکر روایت پرداخته است. در تمام تمثیل­های روایی، زمان امری کاملا مبهم است و هیچ اشاره­ای به زمان وقوع روایت نشده است، این با یکی از ویژگی­های روایات که ایجاز و اختصار است، اتباط دارد. با این حال نویسنده به مکان وقوع رویدادها نسبت به زمان آن­ها توجه بیشتری داشته است. در برخی موارد به مکان اشاره­ای گذرا شده است و این مکان­ها محدود است و کنش داستانی در این مکان محدود روی می­دهد.

3ـ2ـ4ـ گفت و‌گو

گفت­وگو «از ابزارهای مهم روایت­گری و شخصیت­پردازی است؛ زیرا بخش مهمی از زندگی آدمیان بر اساس گفت وگو شکل می­گیرد. از این­رو، گفت وگو به راست نمایی داستان کمک می­کند» (یونسی، 1384: 351). از میان تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، در سه مورد، گفت وگو پیکره اصلی روایت را تشکیل می­دهد. گفت وگو گاهی میان دو نفر یا بیشتر صوت می­گیرد یا در ذهن شخصیت واحدی تحقق می­یابد. از این منظر می­توان آن­ها را به گفت­و‌گوهای دو نفره (دیالوگ) و گفت­و­گوهای یک نفره (مونولوگ) تقسیم کرد. در یک موردی که گفتوگو از نوع دیالوگ یا دو نفره است، گفت­و­گوها بیانگر اخلاق و عقاید شخصیت­هاست. در تمثیل سخن گفتن معشوق با عاشق، گفت­و­گو با دخالت راوی شکل گرفته است و یکی از شخصیت­ها (معشوق) خطاب به دیگری (عاشق) سخن می­گوید و دیگری خاموش است. (ر.ک صفی­علیشاه، 1356: 713). در میان تمثیل­های روایی، تک­گویی که در ذهن شخصیتی واحد رخ می­دهد نیز دیده می­شود. در این شیوه روایت، افکار شخصیت­ها به طور گسسته نقل می­شود که آن را جریان سیال ذهن می­نامند و نویسنده افکار و احساسات شخصیت­ها را در معرض دید خواننده قرار می­دهد. برای مثال در روایت شخصی که می­خواهد کاه را بفروشد، روایت داستان بر اساس همین مونولوگ که در ذهن شخصیت اصلی رخ داده، ارایه می­شود و به ویژگی نادانی او اشاره می­کند. (ر.ک همان، 753). نمونه دیگر از این گونه تک­گویی در تمثیل «آن شخص مالدار» به چشم می­خورد که ویژگی خساست شخصیت اصلی را بخوبی به نمایش می­گذارد: «که مبادا مال من گردد تمام     پس شوم بی­آبرو در خاص و عام» (همان، 585).

3ـ2ـ5ـ زاویه دید

«زاویه دید یا شیوه نقل داستان، موقعیت نویسنده را نسبت به روایت نشان می­دهد و بر سایر عناصر داستان (مثل شخصیت­پردازی، گسترش طرح، شیوه نگارش و صحنه‌پردازی) تأثیر می­گذارد» (میرصادقی، 1385: 386). همه تمثیل­های روایی تفسیر منظوم، به شیوه سوم شخص بیان شده­اند. ثابت ماندن زاویه دید در این روایات، معلول حجم کم آن­هاست که مجالی برای تغییر زاویه دید وجود ندارد. در واقع در تمام این تمثیل­ها، راوی به عنوان دانای کل همه چیزدان، از اندیشه­ها و انگیزه­ها آگاه است؛ در افکار شخصیت­ها رخنه می­کند و از اندیشه­های ذهنی­شان خبر می­دهد و گاهی نیز تنها روایت­گر حوادث است.

3ـ2ـ6ـ درون‌مایه

درهرحال درون­مایه نوع نگاه نویسنده نسبت به موضوع­های متنوع حیات بشری است. درون‌مایه تمثیل­های روایی صفی­علیشاه، برگرفته از مفاهیم عرفانی، اخلاقی و مذهبی است که در قرآن به آن­ها اشاه شده و در روایات مفسر، صورت تمثیلی به خود گرفته­اند. این مضمون از طریق گفتار و کردار شخصیت­های روایت مطرح می­شوند و در طول روایت به بیان نظرگاه خود درباره موضوع مورد بحث نمی­پردازد. مهم ترین درون‌مایه­های تمثیل­های روایی تفسیر منظوم به دو بخش اخلاقی و مذهبی تقسیم می­شوند. درون‌مایه­های اخلاقی عبارتند از: نشات گرفتن حالات روحی و درونی انسان از وجود خود او (ر.ک صفی علیشاه، 1356: 605)، مذمت ناسپاسی و کفران نعمت (ر.ک همان، 623) ،بهره گیری از عقل و تدابیر آن در حل مشکلات(ر.ک همان، 804)، فرافکنی و اعمال ناپسند خود را به گردن دیگران نینداختن (ر.ک همان، 535،  713 ). درونمایه­های مذهبی نیز شامل مواردی چون: بت پرستی(ر.ک همان، 624)، توکل به خداوند (ر.ک همان، 585)، حرام‌نکردن آنچه خداوند حلال فرموده است (ر.ک همان، 713) وغیره می­شوند.

3ـ2ـ7ـ زبان داستان

زبان یکی از عناصر مهم داستان است.«زبان داستان پل ارتباط نویسنده با خواننده است و همه عناصر داستانی به شکلی از طریق زبان عرضه می­شوند. به همین دلیل، گروهی آن را از جمله عناصر داستانی دانسته­اند» (مستور، 1384: 51).  صفی­علیشاه با استفاده مناسب از واژه­ها و ترکیبات، مفهوم مورد نظرش را بخوبی ادا می­کند. زبان او ساده و رساست و یکی از ویژگی­های آن، ایجاز است. از نشانه­های اختصار و ایجاز در متن مفسر، حذف­های صوری و محتوایی است. از میان حذف­های صوری می­توان به حذف شناسه فعل، حذف فعل معین و ... اشاره کرد. در حوزه محتوایی نیز نویسنده از بیان اطلاعات غیرضروری و زواید محتوایی صرف­نظر می­کند. کاربرد واژگان ساده و جملات کوتاه و پرهیز از تعقید و اطناب از دیگر ویژگی­های زبان مفسر است. هم چنین او درزبان تمثیل­ها از کاربرد عبارت­های عربی، نحو عربی، واژگان نادر یا رکیک اجتناب نموده است.

3ـ2ـ8ـ لحن

عنصر لحن از دیگر عناصر مهم روایی داستان محسوب می­شود. «در داستان نویسی معاصر، لحن هر یک از شخصیت­ها با ویژگی­های اخلاقی، اجتماعی و سنتی آن­ها هماهنگی دارد؛ اما در حکایت­ها و داستان­های قدیمی به این عنصر توجهی نمی­شد» (انوشه، 1376: 121). لحن صفی­علیشاه در تمثیل­های روایی خود، نشان‌گر زبان جدی اوست که با موضوع آن­ها که تعلیم آرای و مفاهیم عارفانه و اخلاقی است، هماهنگی دارد. در لحن شخصیت­های تمثیل­ها نیز عناصر لهجه­ای، تکیه کلام­ها، ضرب­المثل­ها و اصطلاحات عامیانه دیده نمی­شود. لحن شخصیت­ها در سه موردی که عنصر گفت­و­گو در روایت مشهود است، جدی و احترام‌آمیز است. مثلا لحن معشوق در خطاب به عاشق، محبت­آمیز ودر عین حال همراه با رعایت ادب و احترام است (ر. ک صفی­علیشاه، 1356: 713).

 

 

نتیجه

تمثیل مانند‌کردن هیئتی به هیئت دیگر است و وجه شبه در آن منتزع از چند چیز است و دریافت آن نیازمند تأویل است، یکی از شگردهای صفی­علیشاه در تبیین موضوعات قرآنی، استفاده از تمثیل است. ساختار تمثیل­ها در تفسیر منظوم، از جهت کوتاهی و بلندی بررسی شد. تمثیل­های بلند در طول چند بیت بیان شده و تمثیل­های کوتاه محدود به یک مصراع یا یک بیت هستند. همه نمونه­های اسلوب معادله و برخی نمونه­های تشبیه تمثیلی، جزء تمثیل‌های کوتاه، و نمونه­های پارابل و فابل و برخی از نمونه­های تشبیه تمثیلی، جزء تمثیل‌های بلند محسوب ‌شدند. از مجموع تمثیل­های موجود در تفسیر منظوم، تشبیه تمثیلی از کاربرد گسترده­ای برخوردار است. هم­چنین مفسر در ساخت تمثیل­ها از ابزارهای مختلفی چون دانش پزشکی، عناصر طبیعت، انسان، حیوانات و اشیاء استفاده کرده است که عناصر طبیعت فراوانی بیشتری نسبت به ابزارهای دیگر دارند. در مجموع صفی­علیشاه در انتخاب تمثیل­ها نوآوری چندانی ندارد و متون قبل از وی به ویژه مثنوی معنوی، ذهن و زبان او را پر کرده است و جا به جا تاثیر زبانی و تسلط درون‌مایه مثنوی را می­توان در تفسیر منظوم او مشاهده کرد.

 

 

منابع و مآخذ

1ـ ابراهیمی، صادق و رحیمه چولانیان. «مقایسه موضوعی وصف طبیعت در شعر فارسی و عربی». مجله ادبیات تطبیقی، دوره1، شماره1، بهار و تابستان، 1387.

2ـ ابن اثیر. المثل السائر فی اد الکاتب و الشاعر. تحقیق احمد الحوفی و بودی طبانه، بیروت: المکتبه المصریه، 1422ه‍.

3ـ ابن جوزیه. اعلام اموقعین عن رب العالمین. جلد1، بیروت: دارالجلیل، 1410.

4- انوشه، حسن. دانش‌نامه ادب فارسی. جلد2، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.

5ـ پورنامداریان، تقی. در سایه آفتاب. تهران: نشر سخن، 1380.

6ـ تقوی، محمد. حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی. تهران: روزنه، 1376.

7ـ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مرواید، 1383.

8ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. شاعر آیینه‌ها. تهران: انتشارات آگاه، 1350.

9ـ صالح مازندرانی، محمد‌هادی بن محمد. انوارالبلاغه. به کوشش محمد علی غلامی نژاد، تهران: انتشارات دفتر میراث مکتوب، 1376.

10ـ صفی علیشاه، حاج میزا حسن. تفسیر منظوم قرآن. چاپ افست با سرمایه‌گذاری کتابفروشی خیام، 1356.

11ـ طبانه، بدوی. معجم البلاغه العربیه. بیروت: دار ابن حزم، 1418.

12ـ فتوحی، محمد. بلاغت تصویر. تهران: سخن، 1385.

13ـ محمدی، محمدهادی. روش‌شناسی نقد ادبیات کودکان. تهران: سروش، 1378.

14ـ مستور، مصطفی. مبانی داستان کوتاه. تهران: مرکز، 1384.

15ـ میر صادقی، جمال. عناصر داستانی. تهران: سخن، 1385.

16ـ نیکولایوا، ماریا. فراسوی دستور داستان. ترجمه غزال بزرگ‌مهر و مرتضی خسرو نژاد، تهران: کانون فکری و پرورشی کودکان و نوجوانان، 1387.

17ـ واعظ کاشفی سبزواری، میرزا حسین. بدیع الافکار فی صنایع الاشعار. ویراسته جلال الدین کزازی، تهران: نشر مرکز، 1369.

18ـ یونسی، ابراهیم. هنر داستان‌نویسی، تهران: نگاه، 1384.



* دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران.

** استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران.

تاریخ دریافت: 28/1/1398                                                                          تاریخ پذیرش: 8/3/1398

1ـ ابراهیمی، صادق و رحیمه چولانیان. «مقایسه موضوعی وصف طبیعت در شعر فارسی و عربی». مجله ادبیات تطبیقی، دوره1، شماره1، بهار و تابستان، 1387.

2ـ ابن اثیر. المثل السائر فی اد الکاتب و الشاعر. تحقیق احمد الحوفی و بودی طبانه، بیروت: المکتبه المصریه، 1422ه‍.

3ـ ابن جوزیه. اعلام اموقعین عن رب العالمین. جلد1، بیروت: دارالجلیل، 1410.

4- انوشه، حسن. دانش‌نامه ادب فارسی. جلد2، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.

5ـ پورنامداریان، تقی. در سایه آفتاب. تهران: نشر سخن، 1380.

6ـ تقوی، محمد. حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی. تهران: روزنه، 1376.

7ـ داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مرواید، 1383.

8ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. شاعر آیینه‌ها. تهران: انتشارات آگاه، 1350.

9ـ صالح مازندرانی، محمد‌هادی بن محمد. انوارالبلاغه. به کوشش محمد علی غلامی نژاد، تهران: انتشارات دفتر میراث مکتوب، 1376.

10ـ صفی علیشاه، حاج میزا حسن. تفسیر منظوم قرآن. چاپ افست با سرمایه‌گذاری کتابفروشی خیام، 1356.

11ـ طبانه، بدوی. معجم البلاغه العربیه. بیروت: دار ابن حزم، 1418.

12ـ فتوحی، محمد. بلاغت تصویر. تهران: سخن، 1385.

13ـ محمدی، محمدهادی. روش‌شناسی نقد ادبیات کودکان. تهران: سروش، 1378.

14ـ مستور، مصطفی. مبانی داستان کوتاه. تهران: مرکز، 1384.

15ـ میر صادقی، جمال. عناصر داستانی. تهران: سخن، 1385.

16ـ نیکولایوا، ماریا. فراسوی دستور داستان. ترجمه غزال بزرگ‌مهر و مرتضی خسرو نژاد، تهران: کانون فکری و پرورشی کودکان و نوجوانان، 1387.

17ـ واعظ کاشفی سبزواری، میرزا حسین. بدیع الافکار فی صنایع الاشعار. ویراسته جلال الدین کزازی، تهران: نشر مرکز، 1369.

18ـ یونسی، ابراهیم. هنر داستان‌نویسی، تهران: نگاه، 1384.