بررسی راز و رمز تصویرگری حافظ با پرگار

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

هنرورزی­های زبانی و معنایی حافظ نوعی رستاخیز شعری است که گاه سخنش را چنان رازآلود و پیچ در پیچ نمایانده که تفسیرها و تعلیقات فراوان بر شعرش به طور عام و برخی از بیت­هایش به طور خاص صورت گرفته است. این رازآلودگی به دو سطح واژگانی و ترکیبی مربوط می­شود. در رنگین کمان شعر حافظ ده بیت هست که خواجه لفظ پرگار را در آنها به کار گرفته است و در این مقاله از آنها به عنوان «بیت­های پرگاری» حافظ یاد می­شود. از مجموع بیت­هایی که حافظ این وسیله ترسیمی هندسی را در آنها به کار گرفته است برخی ساده­اند و پاره­ای پیچیده. به زعم نگارندگان این مقاله، یکی از پیچیده­ترین بیت­های حافظ این بیت است: 





چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی


 


به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری






بی­شک شارحان و مفسران بی­شماری در گره­گشایی بیت­های پیچیده حافظ سهیم بوده­اند ولی بر اساس بررسی­های انجام­شده در باره بیت بالا یا شرحی ارایه نداده­اند و یا «بر حسب فکر گمانی کرده­اند»؛ که البته در تعبیر و توصیف و توجیه بیت قانع­کننده نبوده است. از این روی این بیت را از جمله بیت­های مجهول شعر حافظ می­توان قلمداد کرد. مقاله حاضر تلاشی بوده است برای پرده­برداری از هنرورزی ذهنی و زبانی حافظ در بیت­های پرگاری، به ویژه ابهام­زدایی و کشف معنی بیت بالا.

کلیدواژه‌ها


بررسی راز و رمز تصویرگری حافظ با پرگار

سید محمدعلی میرمؤمنی*

دکتر محسن ایزدیار**

چکیده

هنرورزی­های زبانی و معنایی حافظ نوعی رستاخیز شعری است که گاه سخنش را چنان رازآلود و پیچ در پیچ نمایانده که تفسیرها و تعلیقات فراوان بر شعرش به طور عام و برخی از بیت­هایش به طور خاص صورت گرفته است. این رازآلودگی به دو سطح واژگانی و ترکیبی مربوط می­شود. در رنگین کمان شعر حافظ ده بیت هست که خواجه لفظ پرگار را در آنها به کار گرفته است و در این مقاله از آنها به عنوان «بیت­های پرگاری» حافظ یاد می­شود. از مجموع بیت­هایی که حافظ این وسیله ترسیمی هندسی را در آنها به کار گرفته است برخی ساده­اند و پاره­ای پیچیده. به زعم نگارندگان این مقاله، یکی از پیچیده­ترین بیت­های حافظ این بیت است: 

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

بی­شک شارحان و مفسران بی­شماری در گره­گشایی بیت­های پیچیده حافظ سهیم بوده­اند ولی بر اساس بررسی­های انجام­شده در باره بیت بالا یا شرحی ارایه نداده­اند و یا «بر حسب فکر گمانی کرده­اند»؛ که البته در تعبیر و توصیف و توجیه بیت قانع­کننده نبوده است. از این روی این بیت را از جمله بیت­های مجهول شعر حافظ می­توان قلمداد کرد. مقاله حاضر تلاشی بوده است برای پرده­برداری از هنرورزی ذهنی و زبانی حافظ در بیت­های پرگاری، به ویژه ابهام­زدایی و کشف معنی بیت بالا.

واژ­ه­های کلیدی

پرگار، پرگار در شعر، غزل، شعر حافظ

مقدمه

روانی یا پیچیدگی متن شعر، برخاسته از عملکرد شاعر در گزینش واژ­ه­ها، به­کارگیری آنها و چگونگی چیدمان الفاظ در کنار یک­دیگر است. سخن حافظ سخنی است چند لایه، پر مفهوم و پر از صناعات ادبی ولی روان، خوش­آهنگ و به دور از تعقیدات لفظی؛ اما از حیث معنایی می­توان گفت اشعار حافظ سیماب­گون است، لغزنده و شکل­پذیر است. زیبایی­اش هم در همین است. هر کسی از ظن خود یارش می­شود و می­پندارد که خواجه همان است که او پنداشته است.

بسیاری از بزرگان ادب فارسی در شرح و تعلیق و تفسیر شعر حافظ همت­ها کرده­اند و منت­ها نهاده­اند و از جمله برخی بیت­های پرگاری حافظ را توضیح داده­اند ولی در شرح و تفسیر و یا گره­گشایی این بیت:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

 به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

(حافظ، 1393: 443)

یا ورود نکرده­اند و یا «بر حسب فکر گمانی کرده­اند.»

این مقاله به پیچیدگی­های نظری و مشرب فکری و یا ایدئولوژی و جهان­بینی حافظ نمی‌پردازد بلکه سعی دارد با رویکردی کلی به بیت­های پرگاری حافظ به شرح و تحلیل آنها بپردازد و در نهایت به گره­گشایی بیت بالا نایل شود.

پرگار در شعر شاعران

در فرهنگ معین ذیل کلمه پرگار آمده است: «آلتی هندسی برای کشیدن دایره و خطوط، شاغول، فلک، مدار گیتی، گردون، جهان، عالم، قضا و قدر، سرنوشت، مکر و حیله، تدبیر، افسون دایره، حلقه، طوق، چنبر، اسباب، سامان، جمعیت، اشیائ عالم، آشیانه» و اما برای توضیح بیشتر از آن چه دکتر معین در فرهنگ لغات آورده­اند می­توان اشاره کرد که پرگار وسیله­ای برای رسم می­باشد که دارای دو محور یا پایه است و این دو پایه در نقطه­ای که آن را سر پرگار می­نامند به یکدیگر وصل شده­اند. شکل ظاهری پرگار بی­شباهت به انسان نیست، دارای دو پا و یک سر. از دو پا یا دو بازوی پرگار هنگام رسم، حتما یکی ثابت است و دیگری حول محور ثابت، دایره­وار می­چرخد. اثری که از وسیله پرگار روی سطح صاف برجای می­ماند یک نقطه در میان و دایره­ای گرداگرد آن نقطه است. نکته ظریف که اکثر شعرا از آن استفاده کرده­اند آن است که پای ثابت پرگار که اثرش رو صفحه یک نقطه است، دور خودش می­چرخد و در هر لحظه از چرخش نگاهش رو به بازوی متحرک بوده و محاط است؛ بازوی متحرک که اثرش روی صفحه یک دایره است دور نقطه میانی چرخیده و برآن محیط است.

ابهامات و پیچیدگی­های شعری حافظ گاه وجهی واژگانی دارند و گاه وجهی ترکیبی. بدیهی است واژه «پرگار» از گونه واژه­هایی مانند رند، دیر مغان، پیر، میکده، و ... نیست که در شعر حافظ نیازی به تأویل و تفسیر واژگانی داشته باشد بلکه تصویرهایی که خواجه با این واژه ترسیم کرده است گاه نیازمند تأویل و تفسیر است.

برای آن که اعتلای شعر حافظ و گستره پرواز سیمرغ خیالش را بیش از پیش دریابیم، به بررسی کاربرد پرگار در شعر چهار شاعر بلندآوازه شعر  فارسی می­پردازیم.

عطار

در شعر شوریده نیشابور، مطابق انتظاری که می­رود «پرگار» با رویکردی عارفانه و عاشقانه چنین به کار رفته است:

کنون چون نقطه ساکن باش یک چند

 

 که سرگردان بسی بودی چو پرگار

 

 

(عطار، 1393: 369)

گر نقطه دل به جای بودی

 

سرگشته نبودمی چو پرگار

(همان: 376)


گه به پهلوی عجز می­رفتیم

 

گه به سر می­شدیم چون پرگار

(همان: 378)

شاعر در این نمونه­ها سرگشتگی و حیرانی را از پرگار مستفاد کرده است.

مولانا جلال­الدین

به گرد نقطه خوبی و مستی

 

 به سر گردنده چون پرگار بودیم

(مولوی، 1351: 584)


بیایید بیایید به گلزار بگردیم

 

برین نقطه اقبال چو پرگار بگردیم

(همان: 566)

گر نهی پرگار به تن تا بدانی حد ما

 

حد ما خودای برادر لایق پرگار نیست

(همان: 188)

در این بیت­ها نیز سرگشتگی و محدودیت پرگار مراد شاعر است و معنا و مفهوم پیچیده­ای در آنها وجود ندارد.

سعدی

شیخ اجل همچون دیگر شاعران، تلقی مشابهی را از پرگار با زبانی که ویژه اوست در این بیت­ها به کار برده است:

آن بر سر گنج است که چون نقطه به کنجی

 

 بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد

 

(سعدی، 1383: 426)

عمرها در سینه پنهان داشتم اسرار دل

 

 نقطه سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل

(همان: 494)

بیدل دهلوی

خط پرگار وحدت را سراپایی نمی­باشد

 

 به گرد ابتدا و انتهای خویشتن گشتم

 

(بیدل، 1386: 1006)


عمرها شد بر خط پرگار جولان می­کنیم

 

رفتن ما آمدن­ها آمدن­ها رفتن است

(همان: 466)

چون خط پرگار بیدل منزل ما جاده است

 

جست و جوهای هوس آغاز کرد انجام را

(همان: 126)

همان­طور که ملاحظه می­شود، نگاه این بزرگان ادب پارسی به واژه پرگار و کاربرد معنایی آن در اشعارشان، کاربردی یکرویه، ساده و بی­آلایش با رویکردی عارفانه یا عاشقانه است. اغلب شاعران نتیجه مفهومی را که در ذهن داشته­اند و کاری که این وسیله هندسی یعنی پرگار انجام می­دهد در قالب تشبیهی ساده ارایه داده­اند. می­توان ادعا کرد همه شاعران در کاربرد پرگار در شعر از حیث مضمونی و مفهومی، راه همسان رفته­اند، هرچند واژه­ها و دوره­های شعریشان متفاوت بوده است.

پرگار و حافظ

چنان­که گفته آمد واژه «پرگار» در شعر حافظ ده بار به کار رفته است، نه بار در غزل­های وی و یک بار در قصیده­ای برای شاه ابو اسحاق:

خیز تا برکلک آن نقاش جان­افشان کنیم

 

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

 

(حافظ، 1393: 77)

آسوده بر کنار چو پرگار می­شدم

 

دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

(همان: 87)

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

 

هر که در دایره گردش ایام افتاد

(همان: 111)


آن که پر نقش زد این دایره مینایی

 

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

(همان: 141)

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

 

عشق داند که در این دایره سرگردانند

(همان: 193)

دل چو پرگار به هر سو دورانی می­کرد

 

و اندر آن دایره سرگشته پا بر جا بود

(همان: 203)


چندان که بر کنار چو پرگار می­شدم

 

دوران چو نقطه ره به میانم نمی­دهد

(همان: 229)

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

 

هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

(همان: 252)


چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

 

(همان: 443)

و در قصیده­ای:

چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکل

 

مرا چو نقطه پرگار در میان گیرد

(حافظ، 1385: 568)

با نگاهی اجمالی به این بیت­ها این نتیجه حاصل می­شود که حافظ در به کارگیری این وسیله هندسی، گستره ذهنی و هنری بیشتری را در مقایسه با دیگر شاعران و هنروران داشته است. ذهن پویا و خلاق حافظ آن­چنان به این ابزار معطوف بوده که جوانب و زوایای گوناگونی از کاربرد ابزاری آن را به نمایش گذاشته است، به طوری که مفاهیمی چون: عقل، عشق، جبر، گستره پدیده­ها و مخلوقات جهان هستی، سرگشتگی و حیرانی، عاشقی و معشوقی، محدودیت در عالم امکان، قضا و قدر، طراحی، توانایی، علم و... برخی از حوزه­های معنایی و محتوایی شعرهایی است که در به کارگیری واژه پرگار به آنها دامن زده است. چنان‌که معمول حافظ است واژه پرگار نیز با سه رویکرد در شعر وی به کار رفته است: عاشقانه؛ عارفانه؛ عاشقانه و عارفانه. در ادامه فقط به بررسی ابیاتی می پردازیم که در آنها واژه «پرگار» دارای ابهام و پیچیدگی معنایی می باشد.

در غزل 193:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

 

عشق داند که در این دایره سرگردانند

(حافظ، 1393:193)

این بیت از جمله بیت­هایی است که مفسران و شارحان شعر حافظ در باره آن اختلاف نظر دارند. از آن میان به خلاصه­ای از سه  گزارش در باره این بیت بسنده می­کنیم:

گزارش 1:

«... نقطه پرگار در واقع نقطه ترسیم­کننده دایره است. حافظ می­خواهد بگوید که نقطه پرگار دایره هستی را ترسیم می­کند. اگر سر پرگار در جای خودش قرار نگیرد دایره ترسیم نمی­شود. «عاقلان نقطه پرگار وجودند». پرگاری که کل هستی را از ملک تا ملکوت ترسیم می­کند از کجا شروع می­شود؟ بی­تردید از عقل؛ در عین حال نظر حافظ می­تواند این باشد که هستی آگاهانه شروع شده است، نه احمقانه. عاقلان نقطه پرگار وجودند، یعنی هستی از عقل شروع می­شود، یک دور (نامتناهی) می­زند و دوباره به عقل برمی­گردد... حافظ در اینجا در واقع، برای عقل عظمت خاصی قائل است. این بیت حافظ عظمت عقل را نشان می­دهد. بر این اساس آن­چه حافظ می­گوید، چیزی جز عقل وجود ندارد و اساساً همه چیز عقل است، در این ترسیم حافظ، همه هستی ظهور عقل است. اما مصراع دوم مصرعی است که عده­ای فکر می­کنند که معنای آن برتری عشق است و بی­اعتباری عقل: عشق داند که در این دایره سرگردانند! اصل حرف حافظ درست است ولی حافظ این را نمی­گوید!... در واقع سر است و گرداندن سر، نه سرگردانی به معنی بی­هویتی و فقدان تشخیص. این نشان­گر عظمت عقل است و حتی بالاتر از عشق بودن عقل. عشق در اینجا چرخیدن و گردیدن عقل را می­بیند عقل در چرخش خودش هستی را ترسیم می­کند و این عظمت عقل است. حالا شما اگر این شعر را به دست افراد عادی و اهل شعر و ادب عادی بدهید فکر می­کنید از این بیت چه چیزی برداشت می­کنند؟ جز این­که عقل سرگردان و بدبخت است و عشق است که همه چیز را می‌فهمد؟! آن­ها به این نکته توجه ندارند که عشق بدون عقل اساساً چه می­فهمد؟ آیا عشق با عقل می­فهمد یا با عشق؟» (ابراهیمی­دینانی، 1388: 344)

گزارش2:

«عاقلان: خردمندان / بالکنایه: اهل حکمت و فلسفه که همه چیز را به استدلال و عقل می‌سنجد.

 ـ نقطه پرگار وجود: مرکز دایره هستی / با ارزش­ترین موجودات هستی.

ـ این دایره: این گردش عشق و دایره جهان / یا دایره هستی.

ـ معنی: عاقلان مرکز دایره هستی و باارزش هستند، لیکن عشق می­داند که در جهان هستی یا دایره عشق سرگردان هستند و چیزی از عشق نمی­دانند.

ـ بالکنایه: اهل حکمت و فلسفه و عاقلان جهان، نقطه اصلی هستند و باارزش­ترین موجودات عالم هستند، با این همه عشق می­داند که ایشان در دایره هستی و دایره عشق سرگردان هستند و چیزی نمی­دانند.

ـ تعبیر: راز هستی را عشق می­داند و با عقل این گره باز نشدنی نیست.» (ثروتیان، 1387: 314)

گزارش3:

«... مراد در عاقلان با توجه به محتوای بیت (که خود از شمار مضامین ستیز عقل و عشق با یکدیگر است) حکما و فلاسفه و به طور کلی اهل حکمت نظری است، زیرا بدیهی است که همه عاقلان به معنای عام کلمه در موضوعاتی از این دست ورود نمی­کنند. اما همین حکما نیز که به مدد تعقل و تدبر خویش چشم و چراغ عالم­اند (یا باری دعوی آن دارند) در حل رازهای آفرینش فرو مانده و به ناتوانی خود خستو گردیده­اند. لطف بیان در این است که شاعر «عشق» را چون یک فرد انسانی به شهادت و حکمیت در این دعوا فرا می­خواند و او نیز حکم بر همان سرگشتگی اهل حکمت و به طور کلی تفکر عقلانی در باب مسایل رازناک جهان هستی می­کند.» (حمیدیان، 1389: 617)

البته همان­طور که گفته آمد از زیبایی­ها و عجایب شعر حافظ است که هر شخصی را جذب خود می­کند با برداشت­های گوناگون و گاه متضاد از اشعارش. نگارندگان بر این باورند که اگر حافظ قرار بود در خلق آثارش عقل­گرا باشد، هیچ­گاه نمی­توانست این غزل­های شیرین باطراوت را بسراید و تا آن­جا که ما دریافته­ایم دفتر عقل و علم خواجه، اغلب در گرو خانه خمار بوده است و او آن­چنان وقعی به عقل نمی­گذاشت.

سال­ها دفتر ما در گرو صهبا بود

 

رونق میکده از درس و دعای ما بود

(حافظ، 1393: 203)

نگارندگان مراد سخن حافظ را این­گونه می ­انگارند: هر چند دنیا را عقل ساخته است ولی عشق می­داند که عقل با حساب و کتابش راه به جایی نمی­برد و در دایره تنگ مخلوقات گیر افتاده و دور خودش می­چرخد و حیران است. حافظ با کنایه می­گوید: تنها راه  رهایی از عالم ممکنات، عاشق شدن است. فقط عشق می­تواند ما را از دایره تنگ و محدود مادیات به بیرون پرتاب کند. عقل حداکثر می­تواند وسیله­ای بسازد که ما را با خود به آن سوی کهکشان ببرد ولی آیا به جایی که گاه با روحمان در خواب به آن­ جهان پر می­کشیم، با هیچ موشکی می­توانیم برویم و در چشم برهم زدنی باز به تنمان برگردیم؟

در غزل 252:

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

 

هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

(همان: 252)

کلمه پرگار در این غزل و غزل 443 که در ادامه آن را بررسی می­کنیم به یک معنا آورده شده و با بقیه پرگارها در دیوان حافظ کمابیش تفاوت مفهومی دارد. در مصراع نخست آن­جا که می­فرماید: «گر مساعد شودم دایره چرخ کبود»، اشاره حافظ به بحث اقبال و قضا و قدر است. خواجه اعتقاد به پیشانی­نوشت دارد و سعی و کوشش را برای رسیدن به هدف در زندگی کافی نمی­داند:

آیین تقوی ما نیز دانیم

 

لیکن چه چاره با بخت گمراه

(همان: 418)

به هر روی، چرخی که مانند زاهدان عبوس ازرق­پوش و دل­گرفته و کبود است و تقدیر هرکسی به دست اوست اگر مرحمتی کند و بخت خواجه را باز نماید، بار دیگر می­تواند معشوقش را به چنگ آورد و در بر بکشد، معشوقی که چندی است از دست حافظ رفته است.

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت

 

حاش لله که روم من ز پی یار دگر

(همان: 252)

توضیح بیشتر در باره واژه «پرگار» را به قسمت غزل 443 می­سپاریم.

از بررسی بیت­های یادشده (تعداد هشت بیت) در شعر حافظ مستفاد می­شود که پرگار در تمامی این بیت­ها با رویکردی تقریبا مشابه با کاربرد پرگار در شعر دیگر شاعران متقدم، به کار رفته است. به بیان دیگر، رویکرد حافظ در این هشت بیت رویکردی عرفانی و با تصویرگری عارفانه مشابه رویکرد شاعران دیگر بوده است.

یکی از بیت­های پرگاری حافظ نیز در قصیده­ای آمده است:

چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکل

 

مرا چو نقطه پرگار در میان گیرد

(حافظ، 1385: 568)

که با توجه به مشابهت مضمونی و کاربردی این بیت با دیگر بیت­های پرگاری شرح داده شده از بررسی آن در می­گذریم.

در غزل 443:

آن­چه شعر حافظ را از شعر دیگر شاعران در کاربرد پرگار متمایز و ممتاز می­سازد و این ویژگی حتی نسبت به دیگر شعرهای خود حافظ هم تسری می­یابد بیتی است که در ادامه به بررسی آن­ می­پردازیم:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

(حافظ، 443:1393)

زیبایی غزلی که این بیت در آن راه یافته است و ضرورت تحلیل بیشتر در باره آن ایجاب می­کند که تمام غزل را از نظر بگذرانیم:

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

 

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

ز کفر زلف تو هر حلقه­ای و آشوبی

 

ز سحر چشم تو هر گوشه­ای و بیماری

مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب

 

که در پی است ز هر سویت آه بیداری

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

 

که نیست نقد روان را بر تو مقداری

دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان

 

چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری

سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار

 

دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

(همان)

در غزل­هایی که بیت­های پرگاری حافظ در آنها به کار رفته است و از نظر گذشت پرگار اغلب به معنی قضا و قدر، جبر، جهان هستی و مخلوقات، خلقت جهان توسط خداوند، عاشق و معشوق و تعابیری از این دست بود ولی در این غزل و غزل 252 تفاوت معنایی ویژه­ای یافته است چندان که مفسران و شارحان شعر خواجه (و از آن جمله علامه قزوینی) را با ابهام مواجه ساخته است. در مقدمه دیوان حافظ به سعی سایه آمده است:

«در دیوان حافظ ابیاتی هست که برای یافتن صورت صحیح آن از نسخه­های موجود مددی نمی­توان گرفت:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

 به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

علامه قزوینی نوشته­اند: ... تصحیح قطعی این مصراع و حاق مقصود از آن درست معلوم نشد و گویا خواجه کلمه پرگار را در یک معنی دیگری غیر معنی افزار معروف نیز استعمال می­کرده است، شاید به معنی مکر و حیله و تدبیر و افسون و نحو ذلک چنان­که از بیت دیگر او گویا استنباط می­شود:

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

 

 هم به دست آورمش باز به پرگار دگر»

(حافظ، 1385: 37)

در ادامه بحث علامه قزوینی، ابتهاج می­نویسد:

«اما اشکال در عبارت «این چه پرگاری» است. جمله فعلی لازم دارد که نیست و قرینه­ای هم برای حذف فعل نیامده است. از نسخه­های دیگر هم گرهی وا نمی­شود:

1ـ به خنده گفت که حافظ  چه جای پرگاری

2ـ به خنده گفت که حافظ  برو چه پرگاری

3ـ به خنده گفت که حافظ برو چو پرگاری

4ـ به خنده گفت که حافظ عجب چه پرگاری

5ـ به خنده گفت به حافظ که این چه پرگاری

و ناچار، صورت «به خنده گفت که حافظ چه جای پرگاری» را در متن قرار دادیم و شاید برو چه پرگاری مناسب­تر باشد.» (همان: 38)

چنان­که ملاحظه می­شود، به عنوان نمونه­ای از مصححان دیوان حافظ، علامه قزوینی و هوشنگ ابتهاج در ثبت صورت صحیح این بیت به شبهه افتاده­اند.

یکی دیگر از شارحان در باره این بیت چنین می­گوید:

«... سرانجام گمان این نگارنده آن است که حیله و نیرنگ مذکور در دهخدا و معنای حدسی قزوینی، معنای اصلی واژه نبوده و برای آن قدری غلیظ باشد بلکه همان معانی که ذکر شد (شگرد، صنعت، مهارت و فوت و فن) حداکثر چیزی چون لطائف­الحیل برای آن مناسب باشد، گو این که میان این­ها و معنای مکر و حیله و نیرنگ نیز چندان فاصله­ای نیست، زیرا عملا واژه­هایی چون چاره، صنعت، و خود حیله (در اصل: چاره) به مرور از معنی مثبت به منفی گراییده­اند. در مورد پرگار نیز از آن­جا که استفاده از آن در کارهای دقیق و پیچیده مستلزم مهارت است امکان داشته همان تحولی روی داده باشد که در باب واژه­های یاد شده.» (حمیدیان، 1389: 823)

بیت مذکور را ثروتیان در کتاب شرح غزلیات حافظ تشریح نکرده­اند، اما در باره بیت:

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

 

هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

(حافظ، 1393: 252)

چنین آورده­اند: «چرخ کبود: فلک کبود رنگ، آسمان. دایره چرخ کبود: حلقه و کمند آسمان که به شکل دایره است. معنی: اگر دایره آسمان آبی با من مساعد بشود من او را باز در پرگار دیگر به دست می­آورم. بالکنایه: اگر روزگار مساعد باشد و فرصت پیش بیاید می­روم و او را در ولایتی دیگر پیدا می­کنم، یا در نزد او می­مانم و یا بر می­گردم.» (ثروتیان، 1387: 1434)

البته با استدلالی که در پی خواهد آمد، کلمه پرگار در این بیت و بیت زیر قرابت معنایی دارد:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

(حافظ، 1393: 443)

یک مهندس مکانیک برای آن­که وسیله­ای را بسازد، از آن، سه نقشه تهیه می­کند. یکی از نقشه­ها نمای روبه­روی شیء مورد نظر است. دومین نقشه مربوط است به آنچه مهندس از سمت چپ شیء می­بیند. و آخرین نقشه، نمای جسم مورد نظر را از سمت بالای آن نشان می­دهد. این سه نقشه را به دست قالب­ساز می­دهند و او طبق این سه نما، مدل را ساخته و به دست تراشکار یا ریخته­گر می­دهد که جسم طراحی شده، تولید شود. به طور مثال به نقشه­های زیر دقت فرمایید:

 

امّا این توضیح مختصر مهندسی چه ربطی به گشایش ابهام بیت حافظ دارد؟ با کمال احترام به آنچه استادان گرامی در شرح تفسیر خود از این بیت آورده­اند، نگارندگان  بر آنند که خواجۀ شیراز این بار نگاه خود را به خود و معشوقش به سمت بالا برده و مانند یک مهندس که ابعاد هندسی خود را از زوایای مختلف و از آن جمله از بالا در نظر می­گیرد و یا روح و روانی که از بالا نظاره­گر است، دو انسان را مشاهده کرده است: یکی عاشق است که دست­های خود را گشوده و دیگری معشوق است که در چند قدمی او ایستاده. اگر مهندس بخواهد نمای این دو نفر را از سمت بالا رسم کند، حلقه­ای می­کشد که هنوز بسته نشده و نقطه­ای که خارج از این حلقه قرار دارد. حلقۀ نیمه­باز همان نمای دست­های گشودۀ عاشق است که از بالا به صورت چنبری بسته نشده نمایان است و نقطه، همان معشوقی است که عاشق از او دعوت می­کند به درون حلقۀ دست­های او برود.

برای تصویرگری بهتر در ذهنمان، از شکل­های انتزاعی استفاده می­کنیم. از قضا در اشعار خواجۀ شوریدگان، از ریخت دبیرۀ «الف» برای تصویرگری قامت یار به زیبایی استفاده شده است.

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

 

چه کنم؟! حرف دگر یاد نداد استادم

 (حافظ، 1393: 317)

 

حال یک بار دیگر به بیت مورد نظر نگاه می­کنیم:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

(همان: 443)

توضیح و تشریح مصراع اوّل آورده شد.

 اما مصراع دوم: در انواع نسخه­های دیوان حافظ که موجود است، مصراع دوم به این صورت­ها ثبت شده است:

«1ـ به خنده گفت که حافظ چه جای پرگاری

2ـ به خنده گفت که حافظ برو چه پرگاری

3ـ به خنده گفت که حافظ برو چو پرگاری

4ـ به خنده گفت که حافظ عجب چه پرگاری

5ـ به خنده گفت به حافظ که این چه پرگاری» ( حافظ، 1385: 38)

بدون شک یکی از کسانی که اسباب اختلاف نسخه دیوان حافظ را فراهم آورده است خود حافظ بوده است.آن طور که راویان گفته­اند گاه پیش می­آمده است که حضرت حافظ غزلی را که سالیان پیش سروده بود باز از نظر می­گذرانید و نکته­ای جدید و نغزتر که به ذهنش می­رسید ثبت می­کرد، یا واژه­ای را دگرگون می­کرد یا بیتی را می­افزود یا می­کاست. پس گناه این چند نسخه بودن ابتدا به گردن اوست. سپس آن کاتبان فضولی که به رأی خود در نسخۀ الهی دست بردند و سلیقۀ خود را بدون اجازه اعمال کردند. بازهم ممکن است که نسّاخ از روی سهو، خطایی انجام داده و واژه­ای را کم و زیاد کرده باشد. به هر حال اکنون در این مصراع مورد بحث پنج روایت وجود دارد. ببینیم کدام یک از آن­ها پسندیده­تر می­تواند بود:

با توجه به معنای مصراع اوّل که عاشق دست خود را مانند دایره رسم شده توسط پرگار گشوده و از معشوق دعوت می­کند که به درون آن حلقه برود،

1ـ به خنده گفت که حافظ چه جای پرگاری: یعنی معشوق به حافظ می­خندد و می­گوید حافظ! این جا چه جای این کار است؟!

2ـ به خنده گفت که حافظ برو چه پرگاری: معشوق باز به حافظ می­خندد و شاید از روی تمسخر و امر به او می­گوید دنبال کارش برود و از این فکر که بتواند روزی او را به چنگ آورد بیرون بیاید.

3ـ به خنده گفت که حافظ برو چو پرگاری: به دلیل واژۀ «چو» که اینجا جایش نیست معنای خاصّی از این ضبط مستفاد نمی­شود.

4ـ به خنده گفت که حافظ عجب چه پرگاری: معشوق در مقام تعجب برآمده و از این که حافظ دست­هایش را گشوده و او را به درون چنبر دعوت می­کند شگفت زده شده و می­خندد.

5ـ به خنده گفت به حافظ که این چه پرگاری: معشوق گشاده لب و متعجّب از کار حافظ به او می­گوید که این چه کاری است؟

بار دیگر بجاست که مطلب علامه قزوینی و در پی آن گفتۀ ابتهاج را در مقدمۀ کتاب دیوان حافظ به سعی سایه در اینجا بیاوریم:

«... تصحیح قطعی این مصراع و حاقّ مقصود از آن درست معلوم نشد و گویا خواجه کلمۀ«پرگار» را در یک معنی دیگری غیر معنی افزار معروف نیز استعمال می­کرده است شاید به معنی مکر و حلیه و تدبیر و افسون و نحو ذلک چنانکه از این بیت دیگر او گویا استنباط می­شود:

گر مساعد شودم دایرۀ چرخ کبود

 

هم به دست آورمش باز به پرگار دگر»

 (همان:37)

و در ادامۀ نوشتۀ بالا، آقای ابتهاج می­افزاید: «امّا اشکال در عبارت «این چه پرگاری» است. جمله فعلی لازم دارد که نیست و قرینه­ای هم برای حذف فعل نیامده است. از نسخه­های دیگر هم گرهی وا نمی­شود... و ما ناچار، صورت «به خنده گفت که حافظ چه جای پرگاری» را در متن قرار دادیم و شاید برو چه پرگاری مناسب­تر باشد.» (همان: 38)

در پاسخ به اظهارات ابتهاج باید گفت: عبارت: «این چه پرگاری» در دستور زبان فارسی جزو جمله­های عاطفی یا تعجبی قرار می­گیرد و این جمله­ها احتیاجی به فعل ندارند، خودشان فی ذاته شبه جمله محسوب می­شوند.

علامه قزوینی هم در نهایت صورت «به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری» را ثبت کرده­اند. با توجه به معنای مصراع اول به نظر نگارندگان یکی از این مصراع­ها می­تواند مناسب­ باشد:

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری؟! (ضبط علامه قزوینی) (همان: 711)

به خنده گفت که حافظ عجب چه پرگاری! (نسخۀ مورخ 821 کتابخانه دکتر اصغر مهدوی، تهران) (همان: 707)

به خنده گفت به حافظ که این چه پرگاری؟! (نسخۀ مورخ 813 کتابخانه ایاصوفیه، سلیمانیه، استانبول و نسخۀ نیمۀ اول قرن نهم، کتابخانۀ ملی ایران، تهران) (همان: 706 و 711)

 

 

 

نتیجه­گیری

سخن در باره زیبایی و راز و رمز شعر حافظ به پایان نمی­رسد، زیرا جنس کلامش از عشق است و عشق را اگر چه آغاز هست، انجامیش نیست و نیک پیداست که هرچه بیشتر به راز و رمز سخنش راه یابیم درک و التذاذ هنری بیشتری عایدمان می­شود.

درک سخن حافظ حاصل گذار از دو سطح معنای زبانی و معنای ادبی می­تواند بود اما گاه باید پا فراتر نهاد و دستمایه­های دیگری را برای کشف پیام واقعی شعر و غزلش یافت.

در مقاله حاضر کاربرد «پرگار» در شعر خواجه شیراز بررسی شد و بیت­های پرگاریش که در مجموع ده بیت است تحلیل شد و این نتیجه حاصل آمد که رویکرد حافظ به پرگار در نه بیت پرگاری بی­مشابهت به رویکرد سایر شاعران نبوده است چنان که پرگار را به معنی قضا و قدر، جبر، جهان هستی و مخلوقات، خلقت جهان توسط خداوند، عاشق و معشوق به کار گرفته است البته با وجهی هنری­تر و شاعرانه­تر. اما آنچه شعر خواجه را از این حیث متمایز و ممتاز می­سازد و می توان آن را شاهکار هنری حافظ قلمداد کرد این بیت است:

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

 

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

به دلیل پیچیدگی این بیت در ضبط و درک مفهومی آن میان شارحان و مفسران شعر خواجه پیوسته اختلاف نظر بوده است. ولی در این مقاله با دلایلی که آورده شده است ضبط غالب آن را همان که در بالا آمد پذیرفته­ایم اگر چه در این گفتار امکان درستی ضبط­های دیگر با توجه به شرحی که در باره بیت آورده شده است مردود دانسته نشده است.

قرن­هاست بیت مذکور در هاله­ای از ابهام و تعقید قرار داشته است و «هر کسی از ظن خود» تعبیری یا شرحی کرده و یا به سادگی از کنار آن گذشته است. کوتاه سخن آن که در جایی ندیده­ایم پرده از راز آن برداشته باشند.

 

 

 

نگارندگان بر این باورند که پویایی ذهن شاعر تا بدانجاست که نشسته بر بال خیال از بالا نظاره­گر عاشق (حافظ) است که دست­های خود را همچون حلقه­ای گشوده و معشوق که نقطه پرگار است در چند قدمی او ایستاده و عاشق از او می­خواهد در دایره پرگار دست­های او جای گیرد.

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ ابراهیمی­دینانی، غلام­حسین. هستی و مستی. تهران: نشر اطلاعات، 1388.

2ـ برزگرخالقی، محمدرضا. شاخ نبات حافظ. تهران: انتشارات زوّار، 1382.

3ـ بیدل دهلوی، عبدالقادر. دیوان بیدل دهلوی. تصحیح اکبر بهداروند، تهران: انتشارات نگاه، 1386.

4ـ ثروتیان، بهروز. شرح غزلیات حافظ. تهران: انتشارات نگاه، 1387.

5ـ حافظ، شمس­الدین. دیوان حافظ. به سعی سایه، تهران: نشر کارنامه، چاپ دوازدهم، 1385.

6ـ ـــــ، ـــــــــ . دیوان حافظ. تصحیح قزوینی ـ غنی، اصفهان: دستخط، چاپ چهارم، بهار 1393.

7ـ حمیدیان، سعید. شرح شوق. تهران: نشر قطره، 1389.

8ـ سعدی، مشرف­الدین. کلیات سعدی. به کوشش مظاهر مصفا، تهران: انتشارات روزنه، 1383.

9ـ عطار، فریدالدین محمد. دیوان عطار نیشابوری. تصحیح مهدی مداینی ـ مهران افشاری، تهران: انتشارات چرخ، چاپ اول، 1392.

10ـ قیصری، ابراهیم. حافظ عاشق و رند و ... . تهران: انتشارات مازیار، 1394.

11ـ کزازی، میر‌جلال­الدین. از کاف تا نون. تهران: نشر قطره، 1390.

12ـ مولوی­بلخی، جلال­الدین محمد. دیوان شمس تبریزی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1351.

 



* دانشجوی دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، اراک، ایران

** استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، گروه زبان و ادبیات فارسی، اراک، ایران. (نویسنده مسوول)

تاریخ دریافت: 18/1/1398                                                                            تاریخ پذیرش: 8/5/1398

1ـ ابراهیمی­دینانی، غلام­حسین. هستی و مستی. تهران: نشر اطلاعات، 1388.

2ـ برزگرخالقی، محمدرضا. شاخ نبات حافظ. تهران: انتشارات زوّار، 1382.

3ـ بیدل دهلوی، عبدالقادر. دیوان بیدل دهلوی. تصحیح اکبر بهداروند، تهران: انتشارات نگاه، 1386.

4ـ ثروتیان، بهروز. شرح غزلیات حافظ. تهران: انتشارات نگاه، 1387.

5ـ حافظ، شمس­الدین. دیوان حافظ. به سعی سایه، تهران: نشر کارنامه، چاپ دوازدهم، 1385.

6ـ ـــــ، ـــــــــ . دیوان حافظ. تصحیح قزوینی ـ غنی، اصفهان: دستخط، چاپ چهارم، بهار 1393.

7ـ حمیدیان، سعید. شرح شوق. تهران: نشر قطره، 1389.

8ـ سعدی، مشرف­الدین. کلیات سعدی. به کوشش مظاهر مصفا، تهران: انتشارات روزنه، 1383.

9ـ عطار، فریدالدین محمد. دیوان عطار نیشابوری. تصحیح مهدی مداینی ـ مهران افشاری، تهران: انتشارات چرخ، چاپ اول، 1392.

10ـ قیصری، ابراهیم. حافظ عاشق و رند و ... . تهران: انتشارات مازیار، 1394.

11ـ کزازی، میر‌جلال­الدین. از کاف تا نون. تهران: نشر قطره، 1390.

12ـ مولوی­بلخی، جلال­الدین محمد. دیوان شمس تبریزی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1351.