بلاغت تصویر در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

ویس و رامین منظومة عاشقانه‌ای است که فخرالدّین اسعدگرگانی در قرن پنجم هجری آن را سروده. این اثر از جهت سبک و بیان، قدیمی­ترین منظومۀ عاشقانه­ای است که به صورت کامل به دست ما رسیده است. ذهن خلاق فخرالدّین اسعد در عرصة صورت‌گری، تخیّل و الهام را با هنرنمایی­های کلامی چنان در هم آمیخته که حالات عاطفی و نفسانی و برهان‌سازی­های دشوار خود را عمدتاً در قالب عناصر تصویرساز تشبیه و استعاره جلوه­گر ساخته است. هدف مقالة حاضر آن است که در حوزة تصویرگرایی و ابزارهای آن، منظومة ویس و رامین را در دو شاخة بیان و بعضی از صنایع پر کاربرد، مورد بررسی قرار دهد. فخرالدّین اسعد برای این که تأثیر کلام و قدرت بیان خود را به مراتب بیشتر و عمیق­تر سازد از هنرهای بیانی و برخی از صنایع بدیعی با توانمندی استفاده نموده، این پژوهش پس از بررسی منظومة ویس و رامین با روش آماری و سپس تحلیل­گونه­ای بر محتوای آن نشان می­دهد که فخرالدّین اسعد، ضمن بیشترین استفاده از هنر بیانی تشبیه در متن، تصویر را در خدمت موضوع غنایی و عاشقانه و بیان اندیشه­های خود قرار داده است.

کلیدواژه‌ها


بلاغت تصویر در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی

دکتر علی­محمد رضایی هفتادر*

چکیده

ویس و رامین منظومة عاشقانه‌ای است که فخرالدّین اسعدگرگانی در قرن پنجم هجری آن را سروده. این اثر از جهت سبک و بیان، قدیمی­ترین منظومۀ عاشقانه­ای است که به صورت کامل به دست ما رسیده است. ذهن خلاق فخرالدّین اسعد در عرصة صورت‌گری، تخیّل و الهام را با هنرنمایی­های کلامی چنان در هم آمیخته که حالات عاطفی و نفسانی و برهان‌سازی­های دشوار خود را عمدتاً در قالب عناصر تصویرساز تشبیه و استعاره جلوه­گر ساخته است. هدف مقالة حاضر آن است که در حوزة تصویرگرایی و ابزارهای آن، منظومة ویس و رامین را در دو شاخة بیان و بعضی از صنایع پر کاربرد، مورد بررسی قرار دهد. فخرالدّین اسعد برای این که تأثیر کلام و قدرت بیان خود را به مراتب بیشتر و عمیق­تر سازد از هنرهای بیانی و برخی از صنایع بدیعی با توانمندی استفاده نموده، این پژوهش پس از بررسی منظومة ویس و رامین با روش آماری و سپس تحلیل­گونه­ای بر محتوای آن نشان می­دهد که فخرالدّین اسعد، ضمن بیشترین استفاده از هنر بیانی تشبیه در متن، تصویر را در خدمت موضوع غنایی و عاشقانه و بیان اندیشه­های خود قرار داده است.

 

 واژه‌های کلیدی

فخرالدّین اسعد، ویس و رامین، تصویرگرایی، بیان و بدیع.

 

 

 

مقدمه

«تصویر» هرگونه کاربرد مجازی زبان است که شامل همۀ صناعات و تمهیدات بلاغی از قبیل تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تمثیل، نماد، اغراق، مبالغه، تلمیح، اسطوره، اسناد مجازی، تشخیص، حس‌آمیزی، پارادکس و ... می­شود. (فتوحی، 1386: 41) با توجّه به این‌که ایماژ یا خیال، عنصر اصلی در جوهر شعر است و تخییل بازگشتن به خیال و ایماژ است و بر روی هم، مجموعۀ آنچه را که در بلاغت اسلامی در علم بیان مطرح می­کنند با تصرّفاتی می­توان موضوع و زمینۀ ایماژ دانست؛ زیرا مجاز و صور گوناگون آن و تشبیه، ارکان اصلی خیال شعری هستند و در شعر هر زبانی جوهر شعر، بازگشتن به همین مسئلۀ بیان است و اهمیت بیان در هنر به طور کلّی به حدّی است که بعضی از محققان علم الجمال، مانند «کروچه» می‌گوید: «شهود عین درک زیبایی است و زیبایی صفت ذاتی اشیا نیست، بلکه در نفس بیننده است و او در اشیا آن را کشف می­کندکه در حقیقت می­خواهد همان عقیدة علمای بلاغت اسلامی راکه طرفدار لفظ (یعنی شیوة بیان) بودند بازگو کند.» (شفیعی کدکنی، 1375: 5)

از آنجایی که هرکس در زندگی خاص خود تجربه­های ویژة خود را دارد، طبعاً صورخیال او نیز دارای مشخصّاتی است و شیوة خاصی دارد که ویژة خود اوست و نوع تصاویر هر شاعر صاحب اسلوب و صاحب شخصیتّی بیش و کم اختصاصی اوست.

فنون یا صناعات ادبی، بخشی از شیوه­های زیبایی آفرینی سخن هستند، یعنی بخشی از شگردهایی که زبان را به شعر تبدیل می­کنند یا به گفتة ساخت‌گرایان، در زبان نظام جدیدی به وجود می­آورند و سبب آشنایی­زدایی و غرابت آن می­گردند. دستگاه بلاغی برجسته­ترین و مهم­ترین دستگاه زبان ادبی است که می­توان روند آفرینش ادبی را در آن ملاحظه نمود.

بی­شک قوّة خیال، محلّ تکوین خلاقیّت‌ها و عالم روح ناب است. عنصری است که قادر می­سازد تا نیروهای ناشناخته و نهفتة ضمیر ناخودآگاه خویش را به مرحله ظهور و تجلّی برساند. شاعر مستعد و خلاق به کمک تخیّل قوی، به افق­های تازه­ای از زبان و اندیشه دست می‌یابد که می‌تواند مقاصد و آلام و آمال خود را در آن عرضه نماید به همین جهت امروزه همة منتقدان ادبی، خیال را خمیرمایه و عنصر اصلی شعر می‌دانند و معتقدند که در پرتو خیال می‌توان شاعرانه بیان کرد. (شفیعی کدکنی، 1378: 21)

شاعر برای این‌که بتواند حاصل افکار و عواطف خویش را آشکار کند، سعی دارد به این افکار و احساسات خود و جهان مادی ارتباط بر قرار کند تا یافته‌هایش را برای دیگران ابراز کند به همین دلیل، تصویر یکی از عوامل مهم در جهت شناخت شخصیّت روحی و روانی شاعر است. چرا که شعر حاصل تجربه شاعر است و از ارادة شاعر ناشی نمی‌گردد، بلکه یک رویداد روحی است که به صورت ناخودآگاه در ضمیر او انعکاس می‌یابد. (همان: 21)

تصویر و تخیّل حاصل تفکّر خلاق و ذهن تلاش‌گر شاعر است و برای شاعر و شعر او به عنوان یک عنصر سازنده و ثابت و حتمی است. گزاره‌های تصویر برای شاعر، همانند ابزار صورت‌گری برای نقاش است. از این باب است که «دی لوییس» شاعر انگلیسی می‌گوید: «این واژه در شعر یک عنصر ثابت است.» (همان: 8)

یکی از نظریه‌پردازان ادبیات اروپایی، دربارة ایماژ یا تصویر، معتقد است که ایماژ یک جزء عینی و واقعی و محسوس است که بر همه حواس ظاهری خواننده تأثیر می­گذارد. یک شاعر خوب از ایماژ صرفاً برای آراستن اشعارش بهره نمی­گیرد؛ بلکه تصویرگری او را قادر می­سازد تا موضوعش را همان طوری که هست بیان کند. (همایی، 1370 :25)

مسایل بلاغت و سحرکاری سخن، نه چنان است که مثل یک حقیقت علمی ملموس، در دسترس همگان باشد. «حتی کسانی مثل کانت، زیبایی را فاقد موضوع خاص دانسته و فقط آن را از دور، قابل تصوّر دانسته‌اند؛ چرا که حقیقت جمال ادبی چیزی است که با جان آدمی آشنایی و با دل او پیوند دیرگسل دارد. (تجلیل، 1387: 111)

محمّدرضا شفیعی کدکنی، با اشاره به این‌که فخرالدّین اسعد یکی از قوی­ترین گویندگان شعر فارسی از نظر نوع تصاویر شعری است، مهم­ترین خصوصیّت برجستة تصاویر شعر او را کوشش وی در راه مادّی کردن بسیاری از معانی و حالات می­داند. در مجموع همین ملموس بودن تصویرها و تعبیرهاست که بر لطف سخن شاعر افزوده و آن را مورد توجّه گویندگان پس از خود قرار داده است.

توانمندی فخرالدّین اسعد سبب شده است تا وی بتواند تصاویر زیبای بلاغی در شعر خود بیافریند. وی در منظومة ویس ورامین از هنرهای بیانی و بدیع در راه القای اندیشه­های خود بهره برده است که البته کمیّت و چگونگی استفاده از این صنایع نیز در این پژوهش مورد بررسی قرار می­گیرد.

یکی از ویژگی­های ویس و رامین از جهت سبک و بیان مضامین غنایی در حوزه توصیف و تصویرگری ، استفاده از ابزارهای آن است. زیرا این عناصر، وسیله­ای است برای ملموس­تر و محسوس­تر کردن صحنه­های متنوّع و مختلفی که در جریان شعر غنایی روی می­دهد و به عنوان یکی از معیارهای سنجش کیفی اثر عاشقانه به شمار می­آید. در شعر غنایی، توصیفات و تصاویر، با استفاده از ابزارهای خاصی از قبیل تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه و اغراق نمایانده می­شوند.

پیشینة تحقیق

علی­رغم جایگاه رفیعی که منظومۀ ویس و رامین در گسترۀ ادب فارسی دارد، پژوهش­های چندانی پیرامون تصویر آفرینی فخرالدّین اسعد در ویس و رامین صورت نگرفته است. پیش­تر پایان نامه­ای تحت عنوان «نقد و تحلیل ویس و رامین» از الهه عظیمی یانچشمه در دانشگاه یزد (1386) نوشته شده و نویسنده به نقد و تحلیل محتوا و درون مایة منظومه ویس و رامین پرداخته است. طبق جستجو در بانک مقالات و سایت­های اینترنتی، چند مقاله و کتاب به طور مستقیم و غیر مستقیم در خصوص این منظومه تألیف شده است که البته هیچ یک از آن ها به طور مستقیم به موضوع تصویرسازی در منظومة ویس و رامین نپرداخته­اند؛ بنا بر این، این مقاله در مقایسه با پژوهش­های انجام شده، پژوهشی جامع وکامل می­باشد.

توصیف

منظومة ویس و رامین از داستان‌های روزگار اشکانیان است که فخرالدین اسعدگرگانی از شاعران بزرگ سبک خراسانی آن را به نظم درآورده است. علاوه بر به کارگیری انواع صورخیال با تصویرآفرینی­های متنوّع در شعر خود، به آفرینش سبکی فاخر و هنری دست یازیده که در بردارندة نهایت مهارت و استادی شاعر به این شگرد شاعرانه است. اثر وی در حوزة تصویرگرایی و توصیف و ابزارهای متنوع آن که از ویژگی­های ذاتی شعر حماسی است، قابل بررسی است، به این سبب در ابتدا با نگاه کوتاهی به وصف و تصویر و تأثیر آن در این منظومه می­پردازیم.

وصف عاملی مهم در شعر برای کمال بخشیدن به آن، همواره مورد توجّه شاعران بوده است، وصف در حقیقت ترسیم نمودن  محسوسات و مشهودات است.

توصیفات و تصویر آفرینی «فخرالدین اسعد» نه تنها جهت تقویت جنبه هنری شعرش بلکه برای القای حالت­ها نمایش صحنه­ها و تمام جوانب زندگی است. اعم از محسوسات و معقولات. همین خصوصیّت باعث زنده و مجسّم شدن تصاویر شعری او می­شود. آن‌گاه که اوّلین بار«ویس» به تحریک دایه بر رامین عاشق می‌شود فخرالدین اسعد بسیار دقیق حالات وی را وصف می‌کند:

وفا چون صبح در جانش اثر کرد

 

و از پس روز مهرش سر بر آورد 

بشد در پاسخش چیره زبانی

 

که بودش خاموشی هم داستانی

همی پیچید سر  را بر بهانه

 

گهی دیدی زمین گه آسمانه

رخش از شرم هم‌چون چشمة آب

 

چکان زوخوی چو مروارید خوشاب

(همان: 120)

«فخرالدین اسعد» در قیاس با شاعران مدیحه سرای پیش و هم عصر خود از نظر تنوّع تصاویر شعری از شاعران ردة اول محسوب می­شود. دلیل صحّت این ادعا را باید در گسترة مضامین و مفاهیم شعری شاعران آن دوره جستجو کرد. با توجّه به محدودیّت مضامین شعری و مدیحه سرایان که در دو محور ستایش ممدوح و وصف طبیعت است. شعر فخرالدّین اسعد دارای مضامین متنوّع و گوناگون است. (شفیعی کدکنی: 465)

این تنوّع مضامین شعری وی، نتیجه و مقتضای حال و مقام و جایگاه­های مختلف شعری اوست که به تبع آن، تصاویر شعری او نیز متنوّع و گوناگون شده است. تصاویر شعری فخرالدّین اسعد هم‌چون شاعران نخستین سبک خراسانی مادی و حسی است و تشبیهات و استعارات او اغلب از امور حسی و طبیعی گرفته شده است و از جمله شاعرانی است که سعی در مادی کردن عناصر انتزاعی و تجریدی دارد. حال آن‌که شاعران هم دورة وی در انتزاعی کردن عناصر مادی می­کوشند او بسیاری از حالات روحی و روانی را به قالب حس و مادیت در می­آورد و به آنها جسمیّت و عینیت می‌بخشد. خصوصیّت مادی بودن تصاویر شعر فخرالدین اسعد باعث زنده و ملموس شدن تصاویر شعری می‌شود و مضامین درونی و حالات پیچیده انتزاعی را به عینیّت در می‌آورد. مثلاً در وصف زیبایی ویس او را به بخت و کامرانی و همین طور جان و زندگانی تشبیه می­کند که همة عوامل تشبیه از امور ذهنی و غیر محسوس هستند:

به خوبی هم‌چو بخت و کامرانی

 

ز خوبی هم‌چو جان و زندگانی 

 (همان: 107)

توصیفات فخرالدین اسعد به گونه‌ای است که اجزای آن عمدتاً از پدیده­های طبیعی گرفته شده است، برای نمونه در توصیف شب می­گویند:

شبی تاریک هم‌چون جان مهجور

 

ز مشکین ابر او بارنده کافور

(همان: 107)

گاه توصیفات شعری وی از عناصر خیال از قبیل تشبیه، استعاره، تناسب و اغراق بهره می‌برد که این­گونه توصیفات نیز بیان‌گر توانمندی شاعر است. فخرالدین اسعد در اوایل داستان هنگامی که می­خواهد جمال و زیبایی ویس را به وصف بکشاند، اگرچه سخن به اطناب می‌کشد اما باز از حسن توصیف­گری او چیزی کاسته نمی­شود به این دلیل که راوی برای اولین بار می­خواهد ویس را که شخصیّت اول داستان است با  ذکر تمام جزئیات و زیبایی‌های جمال و قد و قامت او، به تصویر بکشد:

چو قامت برکشید آن سرو آزاد

 

که بودش تن ز سیم و دل ز فولاد

خرد از روی وی خیره بماندی

 

ندانستی که آن بت را چه خواندی

گهی گفتی که این باغ و بهارست

 

که در وی لاله­های آبدارست

(همان: 48)

یکی دیگر از موارد قابل توجّه، به تصویر کشیدن صفات برجستة قهرمانان به همراه تشبیه است. واضح است که بیش­ترین بسامد تصویر شعری در منظومه عاشقانه ویس و رامین از آن توصیفاتی صوری اشخاص و قهرمانان داستان است. در درجة اوّل وصف جمال و ظاهر دلدادگان در درجه بعدی توصیف ظاهری دیگر اشخاص داستان در این محدوده می­گنجد. شاعر چهرة ویس را در دلربایی و شورانگیزی به فتنه تشبیه می‌کند و به اصطلاح ویس را فتنة مجسم می­نامد:

گل ار چه سخت نیکو بود و پر بار

 

رخ رامین نکوتر بود صدبار

هنوزش بود سیمین دو بناگوش

 

نگشته  سیمش از سیل سیه پوش

 (همان: 107(

منظومه ویس رامین یک منظومه صد در صد غنایی است و همه وقایع داستان در خدمت پیشبرد مسایل عاشقانه و غنایی قرار دارد. اگر چه در یکی دو جا جنگی به وقوع می‌پیوندد امّا همین موارد معدود نیز هدفی جز پیشبرد مسایل عاشقانه ندارند، زیرا که اگر پای عشق و عاشقی به میان نکشیده بود، هرگز جنگی رخ نمی­داد. در شرح جنگ­هایی که بین شاه موبد و ویرو بر سر تصاحب ویس رخ می‌دهد شایسته بود که شاعر بنابر مقتضای حال و مقام کلام که وصف جنگ و میدان رزم  است از توصیفات متناسب با این مقام بهره می‌جست حال آن‌که  او به همان شیوه معمول خود در اینجا نیز صنعت‌گری کرده است.

چو از خاور برآمد اختران شاه

 

شهی کش مه وزیرست آسمان گاه

وزان سو شاه موبد هم بدین سان

 

سپاه آراست هم‌چون باغ نیسان

نه کوس جنگ بود آن دیو کین بود

 

که­ پرکین گشت هرک آن ­بانگ بشنود

عدیل صور شد نای دمنده

 

تبیره مرده را می‌کرد زنده

  (همان: 63)

در ادامه با توجّه به این که این تصاویر با تشبیه، استعاره، کنایه و برخی دیگر از فنون ادبی جلوه گری می­کند به بررسی جلوه­هایی از آن در ویس و رامین می­پردازیم.

بیان

تشبیه کانون اصلی ورزیدنی­ها یا هنرهای ادبی و تخیّلی است که ناشی از پیوند پندارانة سخنور بین عناصر ذهنی و عینی با عناصر عقلی است. «تشبیه هستة اصلی و مرکزی خیال­های شاعرانه است. صورت‌های گوناگون خیال و نیز انواع تشبیه، مایه گرفته از همان شباهتی است که نیروی تخیّل شاعر در میان اشیا و عناصر مختلف کشف می­کند و به صورت­های مختلف به بیان در می­آید. (پور نامداریان، 1381: 214)

یکی از جلوه­های برجستة فسون کاری­ها و تصویرآفرینی­های فخرالدین اسعد، استفاده از هنر تشبیه است که رایج­ترین قالب نمودن مفاهیم دشوار و ناگشودنی است. وی تقریباً همة گونه­های تشبیه را در منظومة خود به کار برده است.

فخرالدین اسعد در تقسیم­بندی تشبیه از نظر عقلی یا حسی بودن طرفین، تشبیه محسوس به محسوس را در صدر تشبیهات خود به کار برده است. در تقسیم بندی تشبیه از نظر افراد و ترکیب طرفین، تشبیه مفرد به مفرد در شعر او بیشتر دیده می‌شود.

گهی چون رنگ بود در کوهساران

 

گهی چون شیر بود در مرغزاران

) همان: 208)

فخرالدّین اسعد در بیت فوق ویس یک بار به رنگ (بز کوهی) و بار دیگر به  شیر در مرغزار تشبیه کرده است که در هر دو تشبیه،  مشبه و مشبه به، از حسی است.

 

 

نشسته ویس چون خورشید بر تخت

 

هم از خوبی به آزادی هم از بخت

(همان: 208(

که در بیت تمامی ارکان تشبیه ذکر  شده است.

تشبیه

از دیگر تشبیهات شگرف و والای فخرالدّین اسعد، نمایش هیئت سکون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزای یک پدیده در کنار یکدیگر است که پیداست در این گونه تشبیه، یک چیز به یک چیز مانند نشده بلکه اجزای مرکب، با حالت و هیأت مخصوص، به وضعیت همانندی تشکیل گردیده و درجة ابداع و معماری تشبیه در آن هنری­تر و والاتر است. مثلاً در نمونه‌های زیر:

همی شد خونش از اندام سیمین

 

چو ریزان باده از جام بلورین

  )همان: 199)

در این بیت، حالت ریزش خون از اندام سفید ویس به ریزش شراب از جام بلورین، تشبیه شده است. شاعر با تشبیهات مرکب تصاویر زیبایی را در ذهن خواننده مجسّم می­کند.

در تشبیهات فخرالدین اسعد، اغراق، ایجاز و خیال انگیزی می­توان دید. با بهره بردن از تشبیه در بیت زیر شاعر توصیف خود را با اغراقی شاعرانه همراه کرده است:

بگریم تا کنم هامون چو دریا

 

بنالم تا کنم چون سرمه خارا

(همان: 273)

فخرالدین اسعد در منظومة خود از تشبیه بلیغ نیز بهره برده است و از آنجا که در این نوع تشبیه، ادات و وجه شبه حذف می­شود، تشبیهات وی موجز و زیباست.

گل کافور رنگ مشک بویی

 

بت شمشاد قد لاله­رویی

(همان: 127)

ترکیبات شمشاد قد و لاله روی، تشبیه بلیغ اضافی است و شاعر با به کار بردن واژه­هایی هم‌چون کافور، مشک و لاله تناسب زیبایی ساخته است.

اکثر تشبیهاتی که فخرالدین اسعد کلام خود را به آنها آراسته، در زمان شاعر بی‌سابقه و نادر بوده است و ناقدان و سخن‌شناسان قدیم نیز به این ویژگی ادبی شاعر آگاه و معترف بودند. هم‌چنان که محمد عوفی می‌گویند: «وآنچه از غررّ اوصاف و درّر تشبیهات در آنجا ایراد کرده است مقوّمان میر افاضل از تقویم آن عاجزند و جوهریان صنعت از ترصیع معارضه آن قاصر». (محمد عوفی، 1361: 240)

بیشتر صور خیال در منظومة او طبیعی و زاییدة ذهن و طبع اوست و کمتر به تقلید از گذشتگان می‌پردازد. برخی توصیفات و تشبیهاتش ظاهراً ابداعی خود اوست و سابقه‌ای نزد شعرای گذشته و حتی گاهی شاعران هم عصر او ندارد. (فروزان‌فر،1350 :362)

به بانگ کوس کین آمده همیدون

 

ز لشکر گه بهار جنگ بیرون

(همان: 63)

که ابداع و ابتکار  فخرالدین اسعد در ترکیب «بهار جنگ» است.

و در تشبیه شب، این تازگی، بی‌‌سابقه است:

سیه چون اندوه و تازان چو امید

 

فروهشته چو پرده پیش خورشید

(همان: 88)

تشبیه آتش به سرو بسدین یعنی سروی که از جنس بسد و مرجان سرخ رنگ باشد تشبیه بدیعی است.

یکی آتش از آتشگاه خانه

 

چو سرو بسدین او را زبانه

(همان: 254)

تشبیه شب و سیاهی آن به جوانی (به احتمال قوی به رنگ موها در ایام جوانی که سیاه است) تشبیه بدیع و ساختگی خود فخرالدین اسعد است.

شبی رنگش سیه هم‌چون جوانی

 

به رامین داد کام جاودانی

(همان: 512)

تشبیه لب، به لب طوطی و چشم به چشم گاومیش، ظاهراً بی‌سابقه است.

تشبیه در کلام فخرالدین اسعد زمانی به اوج خود می‌رسد که هریک از ارکان تشبیه نوعی جنبش و عظمت را به تصویر می­کشد. با توجّه به این که ویس و رامین یک اثر غنایی است، اجزایی که در تشبیهات شاعر به کار رفته است از پدیده های طبیعی هم‌چون کوه، آسمان و... و موجوداتی مانند طوطی، گاو میش و... شکل می­گیرد. فخرالدین اسعد با خوارق عادات از مفاهیم موهوم خیالی در عناصر تصویری شعرش یاری می­طلبد و با آوردن مفاهیم محسوس سعی می­کند آن را مادی سازد.

استعاره

استعاره کارآمدترین ابزار تخییل و ابزار نقاشی کلام است و زبان شعری را بسیار قوی­تر و رساتر کرده و برد کلام را ارتقا می­دهد. گونه­های استعاره در شعر فخرالدین اسعد عموماً  برخاسته از پدیده­های جهان طبیعت و محسوس و ملموس است.

چو خورشیدی سر از بالین  برآورد

 

زعنبر سلسله بر گل  بگسترد

 (همان: 106)

بگفت این و ز نرگس اشک چون مل

 

فروباریدبر دوخرمن گل

(همان: 113)

منظور از عنبر، زلف و گل، چهره است و مراد از نرگس، چشم  و دو خرمن گل، دوگونه است. در متن ویس و رامین، کاربرد استعاره به نسبت تشبیه کمتر است و به گونه‌ای است که معمولاً شناختن ارتباط میان اجزای آن پیچیده نیست.

در شعر فخرالدین اسعد نیز زیبایی­های فراوانی از رهگذر استعاره به تصویر کشیده و خلق شده است. زیرا شاعر از میان تقسیمات استعاره از تشخیص به لحاظ کمیّت و کیفیّت بیشتر استفاده کرده است. تمامی این موارد بیانگر ذهن سیّال وآفرینشگر فخرالدّین اسعد است.

بر آتش روی اندیشه همی شست

 

وصال دوست را درچاره می‌جست

(همان: 187)

استعارة مکنیه همراه با تشخیص در روی اندیشه در بیت فوق به کار رفته است.

گاه استعارة شعری فخرالدین اسعد در مظاهر طبیعت جلوه­گر می­شود:

زشادی­شان همی خندید لاله

 

به دست اندرش یاقوتین پیاله

(همان: 213)

خندیدن لاله، استعاره و جاندار انگاریست.

در تقسیمات استعاره به اعتبار مستعارمنه، استعارة مصرّحه را می­توان در شعر فخرالدین اسعد دید:

بدید آن سیمتن سرو  روان را

 

بت خندان و ماه بانوان را

(همان: 45)

سرو در این بیت استعارة مصرحه از شهرو است. یا در بیت زیر شاعر می­خواهد بگوید وقتی خورشید از سمت مشرق طلوع کرد صدای طبل­های جنگی از دو سپاه بلند شد.

چو از خاور برآمد اختران شاه

 

شهی کش مه وزیرست آسمان گاه

دو کوس کین بغرید از دو درگاه

 

به جنگ آمد دولشکر پیش دو شاه

(همان: 63)

گاه استعاره به مقتضای زبان، با لغات حماسی همراه می‌شود:

به قلب اندر دهل فریادخوانان

 

که بشتابید هین ای جان ستانان

(همان: 63)

قلب به معنی مرکز سپاه و دهل، طبل بزرگ جنگی است؛ فریادخواندن دهل، استعاره و جاندار انگاریست.

برخی از استعاره­های به کار رفته در شعر فخرالدین اسعد آن است که در زبان ادبی کاربرد تکراری و ثابتی یافته است، مانند:

به سان سی و دو گوهر در فشان

 

که بشتابید هین ای جان ستانان

(همان: 63)

سی و دوگوهر، استعاره رایج در زبان و ادب فارسی است و گاه به اقتضای سخن استعاره‌هایی که قبل از آن به صورت تشبیه به کار رفته است و سپس به گونة استعاره در می‌آید.

فخرالدین اسعد در بیان عبرت و اعتبار می­گوید:

تو دانی کاین جهان روزی سرآید

 

وزو رفته جهانی دیگر آید

بدین یک روزه کام این جهانی

 

مخر تیمار و درد جاودانی

بدین سان پشت بر یزدان مکن پاک

 

مگو بر کام اهریمن سخن پاک

(همان: 75)

یا در جایی دیگر می­گوید:

سرایی را که در وی یک زمانیم

 

درو جویای ساز جاودانیم

چرا خوانیم گیتی را نمونه

 

چو ما داریم طبع واشگونه

) همان: 372)

در بیت فوق، سرای، استعارة مصرحه از دنیا است و شاعر درین بیت هنر خود را نشان داده که چگونه توانسته است میان اشیا و عناصر به ظاهر بی‌ارتباط و متنوّع  پیوند ایجاد کند؛ ارتباطی که با هیچ دید و توانی جز دید و توان شاعر دریافت نمی­شود. به عبارت دیگر هستة مرکزی خیال­های شاعرانه تشبیه است.

با توجّه به ابیات مذکور باید گفت، تصاویر استعاری ویس و رامین اغلب از عناصر طبیعی مایه گرفته است و به گونه­ای نیست که مانع درک ارتباط معنایی میان اجزا شود و فخرالدین اسعد در ویس و رامین تصاویر استعاری را در خدمت بیان مفاهیم غنایی به کار برده است.

کنایه

استفاده از مثال در شعر فخرالدین اسعد زیرساخت بسیاری از انواع کنایه­ها را تشکیل می‌دهد که می‌توان به میزان بهره بردن و از این آرایه پی برد. کنایات ویس و رامین به اعتباری مکنی­عنه بیشتر کنایه از مصدر است.

ترا بر اسپ تازی چون نشانم

 

به چشم دشمنان بر، چون دوانم

 

(همان: 105)

در مصراع اول، کسی را بر اسب نشاندن، کنایه از «کسی را به سروری و پیروزی و کام دل رساندن» است.

بخش بزرگی از این کنایه­های ویس و رامین، همان­ کنایاتی هستند که در شعر پیشینیان مورد استفاده قرار گرفته است.

نشاید باد را در بر گرفتن 

 

نه دریا را به مشتی بر گرفتن

 

(همان: 112)

«باد را در بر گرفتن» و«دریا را با مشت برگرفتن»، هر دوکنایه از کار بیهوده کردن است.

در سفارش به توحید و یکتا پرستی و عبرت گرفتن از جهان فانی می­گوید:

خداوندی که  ما را دو جهان داد

 

یکی فانی و دیگر جاودان داد

خنک آن کس که او را یار گیرد

 

ز فرمان بردنش مقدار گیرد

(همان: 373)

در ویس و رامین به کنایاتی بر می­خوریم که ریشه در آداب و رسوم و فرهنگ مردم دارد و بازتاب رفتارهای فردی و اجتماعی آنان است. کنایاتی که گویای این زندگی هستند و رنگ و عادت به خود گرفته­اند.

دیده پرخون داشتن، کنایه از گریان بودن است.

دو چشم من چنین پتیاره دیده

 

چرا پرخون ندارم هر دو دیده

 

(همان: 223)

کمر بستن، کنایه از آماده شدن.

کمرها بسته افسر بر نهاده

 

پرستش را به پیشش ایستاده

 

(همان: 51)

فخرالدین اسعد با استفاده از کنایه مفاهیم را به صورت نقاشی به تصویر می‌کشد.

مرا گر موی بر ناخن برستی

 

دل من این گمان بر  تو نبستی

(همان: 51)

مجاز

اسنادهای مجازی شعر فخرالدین اسعد اگرچه در مقایسه با سایر هنرهای بیانی درصد کمتری را به خود اختصاص می­دهد اما بر زیبایی و لطف سخنش می­افزاید به خصوص که این اسنادها در بعضی از ابیات با همراه شدن دیگر صنایع، تصاویری بدیع  می­آفریند.

به صحرا رفت روزی با سواران

 

 

جهان چون نقش چین و نوبهاران

(همان: 105)

در ابیات فوق جهان مجاز کل از جز، به معنی ایران است.

در ادبیات فارسی، واژة ماه بیشتر مظهر زیبایی و روشنی و نمونة علوّ و بلندی است و در ارتباط با این مفاهیم است که کنایات و استعارات و ترکیبات زیبایی به وسیلة شاعران به تصویر کشیده شده است. در این بیت، شاعر واژة ماه را  مجاز از ویس دانسته است.

رسولی آمد از پیش شهنشاه

 

پیام آورد ازو نزدیک آن ماه

(همان:69)

بدیع معنوی

اغراق

اغراق و مبالغه مانند تناسب و مراعات نظیر، یا تشبیه جزء ذات سخن ادبی است و کمتر اتفاق می­افتد که سخن ادبی نظم و نثر از این نوع صنایع خالی باشد. مخصوصاً مبالغه و اغراق در اثر حماسی، ارزشی بسیار بالایی دارد. مبالغه و اغراق جزو ذات آثار حماسی است و به عبارت دیگر از مختصات آثار حماسی محسوب می‌شود. در حماسه، قهرمان، فردی مافوق بشری است و از این رو رفتار و کردار او غیر طبیعی است. مبالغه علاوه بر آثار حماسی در اشعار غنایی هم فراوان دیده می‌شود. در شعر غنایی و عرفانی نیز آن جا سخن از قهرمانان اساطیری است با همین اغراق و مبالغه مواجهیم. (شمیسا، 77)

در ساختمان حماسه، مبالغه نیرومندترین عنصر خیال شاعرانه است و مبالغه در کلام فخرالدین اسعد به گونه ای است که  نیز دیده می‌شود و به شعرش صلابت و پویایی می‌بخشد و شاعر برای هرچه باشکوه­تر جلوه دادن قهرمانان داستان خود، از تصاویر آمیخته با اغراق بهره می­گیرد.

بگریم تا کنم هامون چو دریا

 

بنالم تا کنم چون سرمه خارا

 

 (همان: 273)

که با اغراقی زیبا، گریستن و اشک ریختن خود را باعث پدید آمدن دریا در خشکی می شود. معمولاً در شعر غنایی، اغراق مبتنی بر تشبیه و اسناد مجازی است و فخرالدین اسعد با به کاربردن اغراق در منظومة ویس ورامین، با تخیّل قویّ خود به شعرش حیات و حرکت می­دهد و در موضوعات غنایی، شعرش، به خوبی از عنصر اغراق بهره می‌برد.

به گونه اشک خون چندان براندی

 

که از خون پای او در گل بماندی

(همان: 95)

در بیت زیر می­گوید، اگر «ویس» شیرین لقا، چهرة خود را در آب شور بشوید، نیشکر از آب می­روید و اگر لب سرخش را بر کهربای زرد بگذارد تبدیل به یاقوت می­شود.

وگر رخ را در آب شور شستی

 

ز پیرامنش نی شکر برستی

وگر بر کهربا با لب را بسودی

 

به ساعت کهربا یاقوت بودی

 (همان: 95)

توضیح این‌که توصیف­هایی غلوّ آمیز وگاه پیچیده و دشوار از ویس و دیگر شخصیّت‌های داستان، همگی برگرفته از غلوهای ایرانی بعد از اسلام است وگرنه آنچه مربوط به فرهنگ ایران باستان است همگی حکایت از سادگی و طبیعی و روان بودن کلام دارد. (اسلامی ندوشن، 301)

چنان از حسرت دل برکشم آه

 

کجا ره گم کند بر آسمان ماه

ز بس کز دل کشم آه جهان سوز

 

ز خاور بر نیارد آمدن روز

(همان: 279)

فخرالدین اسعد، در این ابیات با اغراقی زیبا شدت غم و اندوه را بیان کرده و می­گوید اگر من آه سوزناک از سینه برکشم ماه آسمان مسیر حرکت خود را گم می­کند.

لف و نشر

در منظومة ویس و رامین به لف و نشر اهتمام قابل توجّهی شده است. در بیت زیر آمده:

یکایک را ز زر ناب و گوهر

 

کمرها بر میان و تاج بر سر

(همان: 37)

«زرّ ناب» و «گوهر»، « لف» هستند و «کمر» و «تاج»، «نشر». بدین ترتیب «کمر زرین» و «تاج گوهرین» این رابطه را شکل می‌دهد.

 در داستان «دیدن ویس، رامین را و عاشق شدن بر او» آمده است:

ستنبه دیو مهر آمد به جنگش

 

بزد بر دلش زهر آلوده چنگش

ربود و برد و بستردش بدان چنگ

 

زجان هوش وزدل صبر و زرخ رنگ

(همان: 98)

لف و نشر بین افعال در مصراع اول از بیت دوم و کلمات «هوش»، «صبر» و «رنگ» از مصراع دوم همان بیت است.

مراعات نظیر

آوردن واژه­هایی از یک دسته است که با هم هماهنگی دارند. این هماهنگی می‌تواند از نظر جنس، مکان، زمان و یا همراهی باشد. مراعات نظیر سبب تداعی معانی می­شود و پرکاربردترین آرایه در زبان فارسی است.

بسا آهو که دیدم مرغزاری

 

خروشان پیش وی شیر شکاری

(همان: 175)

که در بیت بال، آهو، مرغزار و شیر شکاری با هم تناسب دارند.

چو طوفان از مژه بارید باران

 

بشست از روی زردش گرد هجران

(همان:180)

در بیت فوق، فخرالدین اسعد، با عناصر طبیعی، هم‌چون طوفان، باریدن، باران و شستن، تناسبی زیبا برای به تصویر کشیدن فضای عاشقانه و هجران، ساخته است.

بدیع لفظی

جناس

جناس یکی از آلات فصاحت در کلام است به معنی استعمال الفاظ مانند هم و مجانس به الفاظی اطلاق می‌شود که در ظاهر واحد اما در معنی مختلف و متفاوت باشد که انواعی دارد. (شمس قیس، 1338: 340)

در شعر زیر انواع جناس دیده می­شود.

کنون رو موبد فرتوت را گوی

 

به میدان در میفگن با بلا گوی

(همان:70)

گوی به معنی«بگو» و «گوی» که از آلات چوگان بازی است، جناس  تام است.

یکی ساعت که باشم جفت این ماه

 

نشسته شادمان در کشور ماه

 (همان: 247)

«ماه» اول به معنای زیبا روی به کار رفته و« ماه» دوم نام کشوری است.           

غمش بر غم فزود و درد بر درد

 

نشستن گرد هجران بر رخ زرد

(همان: 180)

جناس ناقص اختلافی بین درد و زرد.

تکرار و واج آرایی

 یکی از عوامل موسیقایی شعر به هماهنگی­های صوتی آن بر می­گردد و اگرچه در کتب قدیم معانی و بیان اشاره­ای به نقشة این عامل نشده اما این تکرار تا حدود زیادی بار موسیقایی شعر را بر دوش می­کشد. تکرار یک کلمه در طول بیت یا شعر می‌تواند تا حدود زیادی بار معنایی و مفهوم بیت را بر دوش بکشد، چون باعث تأکید بر معنای خاص می‌شود اما تکرار واج­ها معمولاً در ایجاد موسیقی و هارمونی شنیداری مؤثر است و به جز در موارد اندکی قادر به انتقال معانی و مفاهیم شعری نیستند.

دلش تنگ و دهان تنگ و میان تنگ

 

ز دلتنگی شده بر وی جهان تنگ

(همان: 121)

تکرار واژة تنگ در بیت به گونه‌ای است که نه تنها بر موسیقی درونی شعر افزوده بلکه تأثیر سخن را نیز بیشتر ساخته است.

به بسیاری بلا او را بیابی

 

چو یابی با بلای او نتابی

(همان: 73)

که تکرار صامت «ب» در بیت فوق سبب موسیقی و زیبایی بیت شده است.

گاهی شاعر با آوردن چند صنعت ادبی در یک بیت بر لطف و زیبایی سخنش می‌افزاید. برای نمونه:

منم گل برگ گل بوی گل اندام

 

گلم چهره گلم گونه گلم نام

(همان: 236)

در مصراع «منم گل برگ گل بوی گل اندام» علاوه بر آرایة تکرار، آرایة تشبیه، در «منم گل برگ» و آرایة تنسیق الصفات وجود دارد. و در بیت آرایة تناسب بین واژه‌های اندام، چهره، گونه وجود دارد.

تحلیل محتوایی

فخرالدین اسعد، تقریباً با به کارگیری تمام شگردهای عناصر خیال انگیز تشبیه و استعاره به خلق تصاویر بکر و بدیع با مضامینی تازه و خلاقانه توفیق یافته است. در بررسی تصاویر شعری او می­توان دریافت که:

ـ پیوند طبیعت بی­جان و انسان، چیزی است که تصاویر شعری فخرالدین اسعد را زنده و پویا ساخته در اغلب استعاره­های او طبیعت به صورت تشخیص نمود یافته است.

ـ طرح کلی و ترکیب سازندة اجزای تصویرها و عناصر خیال شاعرانة او با یکدیگر، در محور عمودی خیال، تناسب و سازگاری دارند. او در این زمینه، بیشتر از طبیعت محسوس و مادی کمک می‌گیرد. چون در نظام طبیعت هماهنگی و ترتیبی خاص وجود دارد. به همین دلیل، بسامد تصاویر مجرّد و انتزاعی در اشعار او ناچیز است. شعر فخرالدین­اسعد از نظر توجّه به طبیعت، شعری آفاقی و برونگرا و هدفمند با تصاویر ساده و ملموس است. زیرا دید شاعر بیشتر در سطح اشیا جریان دارد و در ورای پرده طبیعت و عناصر مادی، کم‌تر می‌توان  حالات عاطفی یا تأمل ذهنی و نفسانی و مسایلی عاشقی جستجو کرد.

ـ در تصاویر غنایی او مضامین مختلف و متنوّعی از قبیل وصف و ستایش، مدح و ذم، امید، آرزو و انتظار، یأس، شکوه، ناله و مفاخره و غیرو با اصطلاحات علوم گوناگون مطرح و گاه با برهان‌سازی­های شاعرانه یا تصاویر متضاد و متناقض مزیّن گردیده است.

ـ تصویرهای ترکیبی و تلفیقی در محور افقی خیال باعث شیوع پاره­ای معانی و مضامین مشترک به صورت کلیشه ای خاص از قبیل لعل، سرو، گل، ماه و کمند برای لب، قامت، صورت و زلف، گردیده و تلاش در این زمینه صرفاً در شیوة ترکیب و تلفیق صورخیال، بازمانده از میراث گذشتگان منحصر گشته است.

فخرالدین اسعد تزاحم یا فشردگی تصاویر او غالباً  به صورت تشبیه بلیغ یا اضافة استعاری نمود یافته، زیرا او تصویر را وسیله‌ای برای القای معانی ذهنی خود می‌داند و برای تزیین ابیات و اشعار خود به کار نمی برد.

ـ یکی از خصوصیات برجستة شعر فخرالدین اسعد، جدول تفضیلی تصاویر شعری اوست که اغلب در فضای چند مصراع یا بیت، یک تصویر با تمام جزئیات آن ارائه می‌شود این خلق تصویر به خاطر تصویر حاصل یک تأمل و تجربة خاص در زمانی کوتاه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه

فخرالدین اسعد در منظومه ویس و رامین، تصاویر را در خدمت بیان موضوع غنایی قرار داده است و کاربرد صورخیال ناشی از تخیّل نیرومند سراینده است و نشأت گرفته از آشنایی با فنون و رموز زیبایی ساز سخن است. فخرالدین اسعد توانسته است علاوه بر توصیفات و تصویرسازی­های هنرمندانه از هنرهای بیانی در منظومه ویس و رامین بهره ببرد و نیز به برخی دیگر از صنایع بدیعی نیز توجّه داشته است. با تأمل در ویس و رامین می­توان گفت که استفاده از صورخیال در شگردهای بیانی و گاه در عناصر بدیعی در خلق معانی و تقویت مفاهیم ویس و رامین نقش اساسی دارند و کلام فخرالدین اسعد در توصیفات به اقتضای حال و مقام گاه با لطافت و نرمی همراه می‌شود و آنجا که مضامین عاشقانه و غنایی در میان است با استفاده از تصاویر بلاغی عشق را می­توان در کلامش حس نمود میان اندیشه­های اعتقادی و اجتماعی فخرالدین اسعد و شیوه­های بلاغی پیوستگی وجود دارد که بررسی آن می‌تواند سبک و سیاق او را از دیگر شاعران ممتاز کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی. از رودکی تا بهار. تهران: انتشارات نغمة زندگی، 1383.

2ـ پورنامداریان، تقی. سفر در مه. تهران: انتشارات نگاه، چاپ دوم، 1381.

3ـ تجلیل، جلیل. شرح درد اشتیاق. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۷.

4ـ شفیعی‌کدکنی، محمد‌رضا. صورخیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، چاپ هفتم، ۱۳۷۸.

5ـ شمس قیس رازی. المعجم فی المعاییر اشعار عجم. تصحیح محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1338.

6ـ شمیسا، سیروس. نگاهی تازه به بدیع. تهران: انتشارات فردوسی، چاپ دهم، ۱۳۷۸.

7ـ فتوحی، محمود. بلاغت تصویر. تهران نشر سخن، ۱۳۸۶.

8ـ فخرالدین اسعد گرگانی. ویس­ و رامین. تصحیح محمد روشن، تهران: صدای معاصر، 1381.

9ـ فروزان‌فر، بدیع‌الزمان. سخن و سخنوران. تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، 1350.

10ـ محمدعوفی. مقدمه و تصحیح علامة قزوینی. تهران: انتشارات کتاب فروشی فخر ‌رازی، ۱۳۶۱.

11ـ همایی، جلال‌الدین. معانی و بیان. تهران: نشر هما، ۱۳۷۳.



* دانش­آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهرکرد، ایران.

تاریخ دریافت:  3/2/1398                                                تاریخ پذیرش: 27/5/1398

1ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی. از رودکی تا بهار. تهران: انتشارات نغمة زندگی، 1383.

2ـ پورنامداریان، تقی. سفر در مه. تهران: انتشارات نگاه، چاپ دوم، 1381.

3ـ تجلیل، جلیل. شرح درد اشتیاق. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۷.

4ـ شفیعی‌کدکنی، محمد‌رضا. صورخیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، چاپ هفتم، ۱۳۷۸.

5ـ شمس قیس رازی. المعجم فی المعاییر اشعار عجم. تصحیح محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1338.

6ـ شمیسا، سیروس. نگاهی تازه به بدیع. تهران: انتشارات فردوسی، چاپ دهم، ۱۳۷۸.

7ـ فتوحی، محمود. بلاغت تصویر. تهران نشر سخن، ۱۳۸۶.

8ـ فخرالدین اسعد گرگانی. ویس­ و رامین. تصحیح محمد روشن، تهران: صدای معاصر، 1381.

9ـ فروزان‌فر، بدیع‌الزمان. سخن و سخنوران. تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، 1350.

10ـ محمدعوفی. مقدمه و تصحیح علامة قزوینی. تهران: انتشارات کتاب فروشی فخر ‌رازی، ۱۳۶۱.

11ـ همایی، جلال‌الدین. معانی و بیان. تهران: نشر هما، ۱۳۷۳.