ذکر حسین (ع) در حماسه‌های دینی با نگاهی به حمله حیدری راجی کرمانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

حماسه‌های دینی در ره‌گذر تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا به امروز مسیر پر پیچ و خمی را پشت سر نهاده است. در بعضی از این حماسه‌ها تأکید بر دلاوری های امام علی (ع) است. مقاله حاضر با تاکید بر حماسة دینی حملة حیدری راجی کرمانی که در بخش‌هایی به واقعه کربلا نگاهی دارد پرداخته است. حماسه‌های دینی را می‌توان از جهات گوناگون بررسی نمود. مثلاً این‌که منابع شاعران حماسه‌سرای دینی در سرودن چه بوده است و یا این‌که قدرت شاعری کدام یک از این شاعران بر دیگر هم‌صنف‌هایشان برتری دارد؟ کدام یک از این دست آثار توانسته‌اند تاریخ را بیان کنند و کدام یک درگیر افسانه و تخیل بوده‌اند؟ کاربرد کدام قالب شعری جزء بیشترین کاربردهای شعری با موضوع عاشورا است؟ از یک ره‌گذر نیز می‌توان حماسه‌های دینی را از نظر موضوع بررسی نمود. یکی از موضوعاتی که در بین حماسه‌های مذهبی وجود دارد امام حسین (ع) و واقعه عاشوراست. مقاله حاضر به بررسی این موضوع در حمله حیدری راجی کرمانی و هم‌چنین بررسی کوتاه چند اثر در این زمینه پرداخته است.

کلیدواژه‌ها


ذکر حسین (ع) در حماسه‌های دینی

 با نگاهی به حمله حیدری راجی کرمانی

 

 

قاسم زرنگ*

دکتر ابوالقاسم امیراحمدی **

دکتر علی‌ عشقی سردهی***

چکیده

حماسه‌های دینی در ره‌گذر تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا به امروز مسیر پر پیچ و خمی را پشت سر نهاده است. در بعضی از این حماسه‌ها تأکید بر دلاوری های امام علی (ع) است. مقاله حاضر با تاکید بر حماسة دینی حملة حیدری راجی کرمانی که در بخش‌هایی به واقعه کربلا نگاهی دارد پرداخته است. حماسه‌های دینی را می‌توان از جهات گوناگون بررسی نمود. مثلاً این‌که منابع شاعران حماسه‌سرای دینی در سرودن چه بوده است و یا این‌که قدرت شاعری کدام یک از این شاعران بر دیگر هم‌صنف‌هایشان برتری دارد؟ کدام یک از این دست آثار توانسته‌اند تاریخ را بیان کنند و کدام یک درگیر افسانه و تخیل بوده‌اند؟ کاربرد کدام قالب شعری جزء بیشترین کاربردهای شعری با موضوع عاشورا است؟ از یک ره‌گذر نیز می‌توان حماسه‌های دینی را از نظر موضوع بررسی نمود. یکی از موضوعاتی که در بین حماسه‌های مذهبی وجود دارد امام حسین (ع) و واقعه عاشوراست. مقاله حاضر به بررسی این موضوع در حمله حیدری راجی کرمانی و هم‌چنین بررسی کوتاه چند اثر در این زمینه پرداخته است.

 

واژه‌های کلیدی

حسین(ع)، حمله حیدری، راجی کرمانی، حماسه مذهبی

 

 

بیان مسأله

نوع‌شناسی حماسه‌های دینی از آن دسته موضوعاتی است که اگرچه بستری مناسب برای پژوهش‌های متعدد ادبی ـ تاریخی است؛ اما کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نوع‌شناسی آن هم در چندین اثر می‌تواند جنبه‌های گوناگون یک اثر را به خوبی نشان دهد. در این جستار در درجه اول به بررسی کوتاه چند منظومه حماسی عاشورایی خواهیم پرداخت و سپس به بررسی مسائل مربوط به امام حسین (ع) و عاشورا پرداخته می‌شود. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که راجی کرمانی چه دیدگاهی نسبت به واقعه عاشورا داشته است.

پیشینه تحقیق

با توجه به موضوع رساله حاضر باید گفت تا آنجا که ما جسته‌ایم آنچه که انجام شده، با توجه به محدوده پژوهش، جز اولین‌ها است و تا به حال پژوهشی با این موضوع و محتوا صورت نپذیرفته است. اما پژوهش‌هایی که به موضوع ما ارتباط پیدا می‌کنند می‌توان موارد زیر را نام برد.

صباح قنبری (1390) در مقاله‌ای با عنوان «گزیده رساله انتقامیه» به بررسی و معرفی منظومه قنبریه پرداخته است. عبدالله رادمرد و همکارانش (1390) در مقاله‌ای تحت عنوان «منظومه حماسی عاشورایی مقامات حسینی منشی بمرودی و نسخه‌های خطی آن» به بررسی یکی از منظومه‌های حماسی در مورد عاشورا پرداخته است. «مشهد الشهداء ندایی یزدی و مقایسه آن با روضه‌الشهدای واعظ کاشفی» نام مقاله‌ای است که حسین کیا و وحید قنبری ننیز در آن به مقایسه یک منظومه عاشورایی با کتابی منثور پرداخته‌اند.

مقدمه

واقعة عاشورا از مهم‌ترین اتفاقاتی است که در تاریخ اسلام رخ داده است. اهمیت این واقعه تا بدان‌جاست که باید آن را احیاکنندة دین اسلام و مذهب شیعه دانست. مطمئناً هر واقعه‌ای با این سطح از اهمیت، تاثیر عمیقی بر تمام شئون زندگی معتقدان بدان می‌گذارد. البته نیاز به تذکر نیست که عاشورا تنها به شیعه تعلق ندارد و سایر مذاهب اسلامی نیز بدان توجهات ویژه داشته‌اند. در زمینه ادبیات فارسی شاعران شیعه و سنی فراوانی از مضامین عاشورایی در شعر خود بهره برده‌اند. پرداختن به امام حسین (ع) و عاشورا در حجمی گسترده باعث به وجود آمدن مکتب و شعر عاشورایی در ادبیات فارسی شده است.

تقریباً تمام قوالب شعری در ادبیات عاشورایی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و ناقدان ادبی فراوان به آنها پرداخته‌اند. اما در این میان منظومه‌هایی که در بخش حماسه‌های دینی عاشورایی جای می‌گیرند تا حد زیادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند. این بی‌توجهی البته دلایل متعدد دارد؛ از جمله این‌که کیفیت این منظومه‌ها پایینتر از آن است که جلب توجه نماید. هم‌چنین نبود نسخه‌های خطی خوانا و کامل و در دسترس نبودن آنها نیز از دلایل مهم این بی‌توجهی است.

حماسه‌‌های دینی درباره امام حسین(ع)

انتقامیه

منظومه‌ای است از طغان شاه بن نظام قمی شاهرودی که به گفته خود شاعر در سال 884 آن را سروده است. مانند بسیاری از آثاری که درباره حضرت حسین (ع) نوشته شده درباره انتقام از یزیدیان سروده شده است. «به همان اندازه که ارزش شعری این اثر ضعیف نشان داده می‌شود از حیث داستانی قوی و منسجم به نظر می‌رسد. داستان از واقعه تاریخی کربلا الهام گرفته شده، اما صورت آن کاملاً داستانی، غیر قابل پیش‌بینی و مهیج عرضه شده است. شاعر خود بیشتر از هر کسی، مشتاق به آخر رسیدن داستان و انتقام گرفتن از یزیدیان است. هسته اصلی داستان، انتقام گرفتن از قاتلان امام حسین (ع) و اصحاب او در کربلا است. نسبت هر یک از وقایع و شخصیت‌ها در داستان با این هسته اصلی سنجیده می‌شود.» (قنبری، 1390: 2158)

مشهدالشهدا

مشهدالشهدا مثنویای است در باب مقتل امام حسین (ع) که حسین ندایی یزدی آن را به زیور طبع آراسته است. گویا از این شاعر کتابی دیگر با عنوان «سیف النبوه» وجود دارد که به داستان غزوه‌های نبی مکرم اسلام (ص) و جنگ‌های حضرت علی (ع) اختصاص یافته است. مرجع شاعر برای روایت ماجرای عاشورا کتاب روضه‌الهشدای ملا واعظ کاشفی است به نحوی که «در اکثر موارد مطالب روضه‌الشهدا را عیناً نقل می‌کند و تنها ماجراهای فرعی و جانبی را از کتاب کاشفی در کتاب خود نیاورده است و از خود نیز هیچ حکایتی اضافه نکرده است.» (کیا و قنبری ننیز، 1392: 274)

صحیفه قاصریه

این مثنوی که بر وزن شاهنامه فردوسی سروده شده سروده میرزا محمدعلی قاینی معروف به قاصر قاینی شاعر نیمه اول سده چهارده قمری است. مثنوی با بیت «به نام خداوند پست و بلند/ منزه ز هر نقص و از چون و چند» (راشد محصل، 1389: 95) آغاز می‌شود. با بررسی این مثنوی معلوم می‌گردد که محتوای آن پنج مقصد در رویدادهای کربلا را شامل می‌شود و گویا داستان‌های آن ساختگی و حاصل ذهن شاعر است. (رادمرد و دیگران، 1392: 16)

مقامات حسینی

مقامات حسینی یکی از منظومه‌های حماسی درباره عاشورا در ادب فارسی است که میرزا محمد اکبر منشی بمرودی قاینی، دبیر دربار نادرشاه افشار، آن را در سال ۱۱۷۰ ه.ق سروده است. این منظومه که حدود ۴۳۰۰ بیت دارد بر وزن و قالب شاهنامه فردوسی است مهم‌ترین اثر منشی بمرودی است و باید آن را قدیمی‌ترین منظومه عاشورایی دانست. «طبق گفته نوادگان شاعر، منشی، واقعه کربلا را بر اساس مقتل روضه‌الشهدا مرحوم ملاحسین واعظ کاشفی (متوفای 910 هجری) به نظم درآورده است.» (رادمرد و دیگران، 1392: 20)

مصیبت‌نامه

این مثنوی نیز بر وزن شاهنامه فردوسی است و محمّد‌حسین ‌‌بن ‌عیسی‌ قاجار‌ دولو‌ بیگلربیگی متخلّص به شعاعی آن را در وصف قیام امام حسین (ع) سروده است. «شعاعی سرودن مصیبت‌نامه امام حسین (ع) را در سال 1279 ه‍.ق در سن بیست و شش سالگی شروع کرده و در سیزدهم رجب روز یکشنبه در مهرماه 1287ه‍.ق در سن سی و چهار سالگی مصادف با سالی که ناصرالدین شاه به کربلا رفته بود مثنوی مصیبت‌نامه را به پایان رسانده است.» (جلیلی و دیگران، 1396: 196)

کربلا ییات حمله حیدری راجی کرمانی

اگر چه سروده راجی کرمانی به «حمله حیدری» موسوم است اما شاعرش به بهانه‌های مختلف در خلال اثر خود به واقعه دشت کربلا گریز زده و با بیانی ساده، برخی از وقایع روز دهم محرم را به تصویر کشیده است. مثلاً در بیان سختی‌های پیامبر (ص) و مسلمانان در غزوه احد و کشتار و شکنجه مسلمانان به وسیله کفار قریش برای تحلیل تاریخ و نشان دادن این حقیقت که جنگ امام حسین (ع) در کربلا تداوم نبرد پیامبر (ع) و حضرت علی (ع) با کافران و برای مبارزه با فرهنگ جاهلیت و زنده نگه داشتن احکام قرآن کریم و دین خداوند است، به بیان واقعه عاشورا می‌پردازد. (خوشحال دستجردی، 1380: 207)

اولین صحن‌های که از وقایع دشت کربلا به تصویر کشیده شده داستان حضرت قاسم (ع) است. بیان این داستان در پی گفتار در بیان آمدن ولید نابکار به میدان پیکار و مبارز طلبیدن از سوی رسول خداوندگار و سراسیمه شدن اصحاب دین از نیروی آن لعین آمده و شاعر چون به پایان این داستان رسیده به شهادت قاسم (ع) پرداخته است.

با یاد آمدم زین سپه آن سپاه

 

از این شاه بیخیمه آن خیمه‌گاه

ز ظلمی که در آن زمین روی داد

 

به آل پیمبر ز آل زیاد

چو این لشکر آن لشکر کینه‌ور

 

چه کردند با سبط خیرالبشر

(راجی کرمانی، 1382، ج 2: 222)

ماجرا از این قرار است که چون یاران حضرت حسین (ع) تکتک به شهادت می‌رسند و اطراف حضرت (ع) تقریباً خالی می‌شود، سیدالشهداء (ع) درون سراپرده را می‌نگرد که ناگهان قاسم (ع) از سراپرده خارج می‌شود و برای رفتن به میدان به سمت حسین (ع) می‌آید. پس از گفت‌وگویی که میان عمو و برادرزاده رخ می‌دهد، قاسم (ع) از عمو می‌خواهد تا به دست خود بر او رزم‌جامه بپوشد و برای شهادت آماده‌اش کند.

دمی از کرم سوی من دار گوش

 

برم را به درع پیمبر بپوش

سلاح پدر ساز زیب تنم

 

از آن جوشن آرا تن روشنم

کله خود خود در سرم تاج کن

 

سر و پیکرم رشک معراج کن

بدین‌گونه گردی اگر یار من

 

ببینی در این دشت پیکار من

نه من زاده سبط پیغمبرم

 

نه من دوده گلشن حیدرم

منم پور دلبند شیر خدای

 

به یک حمله این لشکر آرم ز جای

نگه کن بر و یال و کوپال من

 

ببین نیروی بازو و یال من

نبی را گرامی نبیره منم

 

به میدان نه دربند جان و تنم

ز خون دامن نینوا گل کنم

 

همه کار کفار باطل کنم

دهی گر مرا اذن این کارزار

 

از این کفر کیشان برآرم دمار

کنون ای گرامی تو بدرود باش

 

ز کار خداوند خشنود باش

(همان: 224)

از ایرادات راجی کرمانی در حمله حیدری این است که نتوانسته به خوبی از عهده برقراری ارتباط میان محتوا و گفت‌وگوهای اشخاص برآید. هم‌چنین گویا کمیت ابیات در مقایسه با کیفیت اشعار از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و شاعر به هر دلیلی ابیات فراوانی را در کتاب خود جای داده که حذف آنها هیچ تأثیری بر محتوا و بلاغت حمله حیدری نخواهد داشت. دلیل وجود این ضعف را باید اعتقاد فراوان و مخلصانه راجی به ساحت اهل بیت علیهم‌السلام دانست. عشق فراوان او باعث شده تا در توصیفاتش، لفظ بر معنا پیشی بگیرد. این ویژگی به‌ وفور در داستان قاسم (ع) وجود دارد. برای نمونه آنجا که حسین (ع) با فرزند برادر خویش سخن می‌گوید:

در این دشت این قوم بیداد کیش

 

بریزند خون خداوند خویش

بزاری ببرند از بن سرم

 

ز شمشیر و افسر کنند افسرم

نه تابوت یابم نه غسل و کفن

 

نه بر من بگرید کسی ز انجمن

ولی از کنون تا به روز شمار

 

پر از ماتم من بود روزگار

به گیتی از امروز تا رستخیز

 

بود چشم دوران به من اشک‌ریز

ز خونم جهان اندر آید به جوش

 

شود آسمان و زمین پر خروش

دو بیننده مرد و زن پر نم است

 

به هر خانه و برزنی ماتم است

تو برگرد و دل هیچ غمگین مدار

 

به اهل سراپرده شو غم‌گسار

چو برگفت این راز را سربسر

 

به پور برادر برادر پدر

نیوشنده بشنید چون گفت شاه

 

فرا رفت آهش ز خرگاه ماه

فرو ریخت اشک و فروبست دم

 

به سرو روان اندر آورد خم

خروشید و بوسید پای سمند

 

به خاک اندر افتاد عرش بلند

چو او بر سم اسب او داد بوس

 

بگریید نه گنبد آبنوس

زمانی بمالید رخ را به خاک

 

ستایش‌گر آمد به یزدان پاک

که ای پایهات برتر از برتری

 

ز راز دل من تو آگهتری

مرا هست سوی تو روی نیاز

 

تو از لطف خود ناامیدم مساز

در این رزم یابم اگر اذن جنگ

 

پی جان فشاندن نسازم درنگ

اگر کشته کردم در این رزم‌گاه

 

به خونم خداوند باشد گواه

به نزدیک یزدان گرامی شوم

 

به جولانگه حشر نامی شوم

اگر برنیاید ز تو کام من

 

به زشتی گراید سرانجام من

چو در محشر آیند روز شمار

 

همالان من سوی پروردگار

پر از خون لباس شهادت به بر

 

به خون غرقه دست و تن و پا و سر

در آن عرصه‌گه خودنمایی کنند

 

ز یزدان به خون عذرخواهی کنند

همه در رکاب تو پر خون جبین

 

گرایند سوی جهان آفرین

شود عرش پیرای بالایشان

 

بود نزد جانآفرین جانشان

نخواهی مرا اندر آن انجمن

 

قرین شهیدان خونین کفن

چو بینم در این دشت این کشتگان

 

دریغ آیدم از تن خویش جان

به حسرت نمایم به یکیک نگاه

 

که رفتند و من دور ماندم ز راه

(همان: 224-225)

تمام خواست شاعر از بیان بیست و هشت بیت بالا این بوده که از زبان حسین (ع) به قاسم (ع) بگوید در دشت کربلا شهید خواهم شد، پس تو به سراپرده برگرد، اما آن‌چنان به توصیف پرداخته که محتوای اصلی سخن در حاشیه قرار می‌گیرد. بیان سوزناک همراه با جزئیات فراوان خصیصه اصلی توصیفات داستان قاسم (ع) است.

خلاصه داستان حضرت قاسم (ع) در خمله حیدری از این قرار است که قاسم (ع) مانند تمامی اصحاب عموی خود، برای رفتن جنگیدن از حسین (ع) اذن میدان می‌طلبد. حسین (ع) در دادن اجازه به قاسم (ع) آن‌چنان درنگ می‌کند که قاسم (ع) برای رخصت گرفتن از عمو، نامه پدر را از بازوی خود باز کرده و به ایشان می‌دهد.

حضرت حسن (ع) در آن نامه از برادر خود خواسته که قاسم (ع) را به دامادی بپذیرد و برادر نیز دختری از دختران خود را که همنام خیرالنساء (س) است به تزویج قاسم (ع) درمی‌آورد. شاعر در بیان عروسی قاسم (ع) عاطفه و سوز بیشتری به کار می‌برد و آن را بزمی‌آسمانی نشان می‌دهد که خداوند جلیل بزم‌آرای آن مجلس است و فرشتگان مقرب، نواخوان آن.

که آنجا کسی مجلس آرا نبود

 

نواخوان آن بزم پیدا نبود

بیاراست مجلس خدای جلیل

 

نواخوان آن بزم شد جبرئیل ...

نویسنده عهد روز الست

 

بر آن عهد از خون دل نقس بست ...

به هم سود جبریل دست اسف

 

کف بیخودی زد خروشان به کف ...

چو آن بزم با رزمگه شد قرین

 

خروش آمد از نزد جان‌آفرین

ز طوبی به زاری برآمد فغان

 

به آواز آن بزم شد نغمه‌خوان

  (همان: 228-229)

پس از برپایی مجلس عروسی، چون حسین (ع) رخصت میدان رفتن می‌دهد، قاسم (ع) و عروسش برای لحظاتی در خیمه به گفت‌وگویی سوزناک می‌پردازند و پس از وداع داماد با عروس، قاسم (ع) به سمت میدان جنگ رهسپار می‌شود.

   با وارد شدن داستان به بخش زرمی آن لحن شاعر نیز به تناسب موضوع تغییر می‌کند. رجزهایی که از زبان قاسم (ع) سروده شده ابتدا بر نام و نسب او تکیه دارد و سپس بر جنگ‌آوری و شجاعتش. واضح است رجزهایی که از نام و نسب نشات می‌گیرند برای معرفی جنگ‌جو هستند.

    پس از این رجزخوانی‌ها ازرق شامی و پسرانش برای کشتن قاسم (ع) به جنگ با او می‌پردازند که ابتدا چهار پسر ازرق و سپس خودش به دست او هلاک می‌شوند. قاسم (ع) پس از چندین نبرد دشوار از فرط تشنگی به نزد عمو باز می‌گردد تا شاید بتواند رفع عطش کند اما چون آبی در خیمه‌گاه وجود ندارد، حسین (ع) به او بشارت می‌دهد که به زودی خداوند جلیل تو را سیراب خواهد کرد. بخش پایانی داستان قاسم (ع) نیز تصویرگر صحنه‌های شهادت و آوردن جسمش به خیمه‌گاه است.

نکته قابل توجه درباره داستان قاسم (ع) این است که محتوای و سیر داستان، به آنچه که در مراثی و مجالس عزاداری قاسم (ع) در ماه محرم خوانده می‌شود بسیار نزدیک است. یکی از مصححان منظومه حمله حیدری در مقاله‌ای دیگر، ضمن مقایسه کلیات این داستان با منابع مختلف پیرامون واقعه دشت کربلا به این مهم پی برده که منبع شاعر در سرودن داستان مذکور کتاب «روضه‌الشهداء» ملاحسین کاشفی بوده است. البته تفاوت‌هایی نیز میان آنچه کاشفی گفته و چیزی که راجی کرمانی سروده وجود دارد. مثلاً الف: در نقل کاشفی قاسم برای نبرد اذن می‌خواهد و امام بدو اجازه نمی‌دهد تا آن‌که یاد میآورد پدرش تعویذی بر بازوی وی بسته بود. در تعویذ یا نامه‌ای که به بازوی قاسم بسته شدن بود، سفارش به اذن قاسم برای نبرد بود. هم‌چنین در نقل کاشفی امام حسن به برادرش سفارش کرده بود که دخترش را به ازدواج قاسم درآورد ولیکن در نقل راجی فقط سفارش به تزویج است. ب: در نقل کاشفی آمده که عروس به قاسم می‌گوید: ترا در قیامت به چه شناسم؟ قاسم پارهای از آستین خود را پاره می‌کند و می‌گوید: بدین بشناس. از این روایت در در داستان منظوم راجی ذکری به میان نمی‌آید. و دیگر در نقل کاشفی، قاسم به عمر سعد میگوید: آیا اسب خود را آب داده‌ای؟ عمر جواب می‌دهد: آری. قاسم می‌گوید: وای بر تو ای پسر سعد! دعوی مسلمانی میکنی و اسب را سیراب می‌کنی و شهسواران میدان ولایت و امامت را تشنه می‌داری؟ ج: قاسم پس از وداع با عروس به میدان می‌آید و مبارز می‌طلبد تا آن که عمر سعد ازرق شامی را به نبرد با قاسم می‌فرستد و ازرق خود ار رزم با قاسم سرباز میزند لیکن چهار پسر خود را به نبرد می‌فرستد. قاسم هر چهار پسر را به قتل می‌رساند. کاشفی در سرانجام داستان می‌گوید: پس از درگیری‌های متعدد، قاسم سی پیاده و پنجاه سوار را بیفکند و پس از آن مرکبش را تیر باران کردند و شبث بن سعد نیزه بر سینه قاسم بر سینه قاسم زد که از اسب فرو افتاد و پس از آن به شهادت رسید. در نقل راجی عمر بانگ بر سپاه می‌زند که به سوی قاسم یورش برند و در این هنگام امام به بالای سر قاسم می‌رسد که در نقل هر دو اثر مشترک است. (طالبیان، 1380: 70)

در صحت داستان عروسی قاسم (ع) بسیاری تشکیک کرده‌اند و گویا حق با آنها است زیرا در هیچ منبعی قبل از روضه‌الشهداء کاشفی اثری از این واقعه دیده نمی‌شود. حتی در نزد بزرگانی چون ابن شهر آشوب که تصریح کرده است که هزار جلد کتاب مناقب نزد او بوده است و هیچ یک از کتب و انساب و سیر برای حضرت امام حسین (ع) دختر قابل تزویج بیشوهری نجسته‌اند تا بتوان بودن در نظر گرفتن صحت و سقم آن نقل، وقوع آن ممکن باشد و بنا بر این قصه دامادی قاسم (ع) در کربلا و تزویج او با فاطمه بنت‌الحسین صحت ندارد زیرا در منابع معتبر به نظر نرسیده است. (قمی، 1336: 275)

قول معروف «در شعر مپیچ و در فن او» در داستان قاسم (ع) نمود واضح دارد. به عبارت دیگر اگر بنا باشد صحت و سقم آنچه راجی سروده را بررسی کنیم باید به جنبه تاریخی آن خیلی توجه نداشته باشیم. روایت‌هایی مانند ماجرای ازرق شامی در بیان راجی به نقل از قصّاص و نقالان است که برای گرم کردن بازار داستانپردازی و جلب توجه شنوندگان، روایاتی روز بروز جعل و کم و بیش میکردند تا به اقتضای مجلس و شنونده تأثیر گذارند و از عهده برآیند. تخیل راجی با سرمنشا فرهنگی شفاهی و کتبی موجود جامعه گره خورده و با بیانی زیبا ارایه شده تا بازار حماسه او را گرم‌تر کند. (طالبیان، 1380: 71)

‌راجی کرمانی در بیان داستان غزوه احد، آنجا که به توصیف ذوالفقار پرداخته، گریز دیگری به واقعه دشت کربلا می‌زند و این بار از شهادت حضرت حسین (ع) سخن به میان می‌آورد.

چه تیغی که از برق او بی‌حجاب

 

فروزان شدی صدهزار آفتاب

چه تیغی که از پرتوش بد نزار

 

هزاران چو خورشید خفاشوار

مجرد ز هر جوهرش گشته روح

 

ز هر موج او غرق طوفان نوح

ز هر پرتوش نوریان رستگار

 

ز هر برق او ناریان در شرار

چو دست خدا رفت و او را گذاشت

 

مر او را دگر دست کس بر نداشت

به جز دست فرزند دلبند اوی

 

چو شد در صف نینوا رزم جوی

چو زین رزم آن رزمم آمد به یاد

 

ز نوک نی خام‌هام خون گشاد

ز ماتم‌سرایان خونین کفن

 

ز گلگون قبایان گل پیرهن

چو نی در نوا در غم نینوا

 

ز دل زد چنین بینوایی نوا

(راجی کرمانی، 1383، ج2: 102) 

راجی به لطافت تمام اما هم‌چون دیگر بخش‌های حمله حیدری، هم‌چنان با کیفیتی نه چندان قابل قبول به شرح واقعه شهادت حضرت حسین (ع) می‌پردازد. این قسمت از منظومه راجی نسبتاً بخشی طولانی است که نکات فراوانی را در برگرفته است از جمله:

*حضرت حسین (ع) هنگام رفتن به میدان اهل حرم را به توکل و استعانت از خداوند سفارش می‌کند.

مدارید دل را شما بر هراس

 

که دارد شما را خداوند پاس

شما را خداوند اگر شد ز دست

 

خداوند دارای پاینده هست

(همان: 104)

* چهره حسین (ع) نمودار [ذات] خداوند است.

دو گیتی نظر داشت بر سوی او

 

خداوند دیدند در روی او

(همان: 104)

* چون حسین (ع) در لباس پدر وارد میدان می‌شود گویی خداوند وارد لباس بشر درآمده است.

چو شد جلوه‌گر در لباس پدر

 

تو گفتی خدا در لباس بشر

در آن دشت پر شد ز قهر آشکار

 

به دست خدا شد عیان ذوالفقار

(همان: 105)

* زمانی که سپاهیان یزید به مقابله با حضرت حسین (ع) به میدان وارد می‌شوند پس از دیدن حضرت (ع) برای این‌که با ایشان وارد جنگ نشوند به نزد عمربن‌سعد بازگشته و از او می‌خواهند که دست از جنگ بکشد. یعنی سپاه خلیفه اموی، تمام یاران اباعبدالله (ع) را شهید کرده‌اند و در نهایت زمانی که خود حضرت (ع) را دیده‌اند از کارشان پشیمان شده‌اند! 

ز یزدانشناسان با رای و هوش

 

چنین هاتفی گفت دوشم به گوش

که چون نامداران فرخاشخر

 

برفتند گریان به سوی عمر

گشودند لب‌ها نکوهش کنان

 

که ای از تو دلشاد اهریمنان

نمودی به جنگ خدا دست پیش

 

شدی کینه‌جو با خداوند خویش

جهان دیده از رزم‌جویان بسی

 

به جنگ خدا رزم جوید کسی

نکرده به غیر از تو ای بدنهاد

 

تفو بر تو بادا و ابنزیاد

به فرمان تو تیرهرو آمدیم

 

به سوی خدا جنگ‌جو آمدیم

گر اسلام گردد به این کار راست

 

بسی کفر بهتر ز اسلام ماس