نگاهی به تبیین زیبا و متنوع مفهوم زندگی و مرگ در حدیقة سنایی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

چکیده

«مرگ» در کاربرد عامه به معنای «نیست شدن» هستی این جهان و پایان زندگی است. اما صاحبان قلم و اندیشه در حوزه‌های مختلف فکری، بویژه در قلمرو عرفان و تصوف، بر اساس نوع نگرششان از جهان پس از مرگ، از زاویة‌ دید خاص خود به تبیین «ماهیت و مفهوم  زندگی و مرگ» پرداخته­اند. سنایی نیز که  در گسترة‌ شعر و عرفان، مقامی چشم‌گیر دارد، «مرگ ستایی و رابطة‌ مفهومی ماهیت مرگ و زندگی» در هندسة‌ فکری او، با سیمایی دیگر گونه و به صورت ویژه در کانون توجهش قرار گرفته است. وی، اولین و آخرین شاعری نیست که در تشریح «مفهوم زندگی و مرگ» کوشیده باشد، اما «مرگ ستایی اشتیاق محور و غرابت‌زدایی از ماهیت و سیمای آن»، در ضمن تأکید بر جاذبه‌های معنادار پنهان در «فلسفة‌ زندگی» در قالب تمثیل‌های گوناگون و مفاهیم متنوع با تصویر آفرینی‌های زیبا، در اشعار عرفانی اش بویژه حدیقه الحقیقه، بسامدی بالا و کم نظیر دارد، در این ـ اولین منظومة‌ عرفانی فارسی ـ شاهد تبیینی زیبا و متنوع از «مفهوم زندگی و مرگ» هستیم. در این مقاله کوشیده‌ایم از طریق دقت و پژوهش در دیدگاه او و بر اساس آثار ارزشمندش، به خصوص کتاب گران‌سنگ «حدیقه الحقیقه» مفهوم و ماهیت زندگی و مرگ، ابعاد مرگ ستایی و دلایل اشتیاق او را در برخورد با این حادثة‌ رمزآلود، مورد تحلیل و پژوهش قرار دهیم.

 

نگاهی به تبیین زیبا و متنوع مفهوم زندگی و مرگ در حدیقة سنایی

منوچهر کمری*

 دکتر ملک­محمد فرخ‌زاد**

دکتر منیژه فلاحی***

چکیده

«مرگ» در کاربرد عامه به معنای «نیست شدن» هستی این جهان و پایان زندگی است. اما صاحبان قلم و اندیشه در حوزه‌های مختلف فکری، بویژه در قلمرو عرفان و تصوف، بر اساس نوع نگرششان از جهان پس از مرگ، از زاویة‌ دید خاص خود به تبیین «ماهیت و مفهوم  زندگی و مرگ» پرداخته­اند. سنایی نیز که  در گسترة‌ شعر و عرفان، مقامی چشم‌گیر دارد، «مرگ ستایی و رابطة‌ مفهومی ماهیت مرگ و زندگی» در هندسة‌ فکری او، با سیمایی دیگر گونه و به صورت ویژه در کانون توجهش قرار گرفته است. وی، اولین و آخرین شاعری نیست که در تشریح «مفهوم زندگی و مرگ» کوشیده باشد، اما «مرگ ستایی اشتیاق محور و غرابت‌زدایی از ماهیت و سیمای آن»، در ضمن تأکید بر جاذبه‌های معنادار پنهان در «فلسفة‌ زندگی» در قالب تمثیل‌های گوناگون و مفاهیم متنوع با تصویر آفرینی‌های زیبا، در اشعار عرفانی اش بویژه حدیقه الحقیقه، بسامدی بالا و کم نظیر دارد، در این ـ اولین منظومة‌ عرفانی فارسی ـ شاهد تبیینی زیبا و متنوع از «مفهوم زندگی و مرگ» هستیم. در این مقاله کوشیده‌ایم از طریق دقت و پژوهش در دیدگاه او و بر اساس آثار ارزشمندش، به خصوص کتاب گران‌سنگ «حدیقه الحقیقه» مفهوم و ماهیت زندگی و مرگ، ابعاد مرگ ستایی و دلایل اشتیاق او را در برخورد با این حادثة‌ رمزآلود، مورد تحلیل و پژوهش قرار دهیم.

واژه‌های کلیدی

زندگی، حدیقه، ماهیت، مفهوم، مرگ، مراتب مرگ، هستی‌شناسی.

مقدمه

مرگ و ارتباط آن با انسان و زندگی انسانی، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین موضوعاتی است که همواره ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. وقتی در باره مرگ سخن گفته می‌شود، نقطه مقابل آن، زندگی است. طبیعتاً زندگی یک مجموعه‌ای مشخص از سازوکار حیاتی است که خط سیر مشخصی را به دنبال دارد و همین خط و سیر مشخص، برای آن تعیین هدف می‌کند. اهمیت زندگی انسانی در همین ساختار دوگانه‌اش می‌باشد که در نهایت با داشتن هدفی مشخص، انسان را موظف به انجام اموری تعریف شده می‌کند والا نمی‌توان در تعریف زندگی انسانی به یک گزینه نهایی و کامل دست یافت. عرفان و تصوف که خود خاستگاهی متافیزیکی دارد و ملهم از برداشت‌ها و تلقیات شهودی و باطنی انسان از علم النفس تا معرفت خداوندی تلقی می‌شود، یکی از مهم‌ترین و کارآمدترین منابع عملی و نظری برای پی بردن به اسرار مرگ و نمودهای مختلف آن و هم‌چنین نسبت‌های آن با انسان و حیات انسانی بوده است. برهمین اساس است که در آثار برجای مانده از صوفیه، می‌توان با بسامدی بالا و قابل توجه، دیدگاه‌های مختلفی را درباره مرگ، وجوه آن و روابط مرگ با انسان و ساختار زندگی انسانی در این جهان و دنیای دیگر، مشاهده کرد و بازکاوید. از مهم‌ترین شاعران عارفی که به موضوع مرگ با شوقی باطنی پرداخته اند، «سنایی، عطار و مولوی» را می‌توان نام برد. حقیقت آن است که آبشخور فکری، عرفانی شعرای یادشده از سه منبع مهم یعنی: «قرآن و سپس ساحت روایات و احادیث دینی و آموزه‌های عرفانی» بوده است. وجود زمینه‌های مشترک فکری از سویی و خط سیر مشخصی که از سنایی شروع می‌شود به وسیله مولوی به اوج خود می‌رسد، از سویی دیگر، نیز می‌تواند روند مشخصی از تعامل تاریخی مربوط به موضوع مرگ و ارتباط آن با زندگی و کم و کیف ورود آن به عرصه ادبیات عرفانی را باز نمود و مؤلفه‌های آن را تبیین کرد. نکته مهم و اساسی در این واقعیت است که «سنایی» را باید به عنوان شاعر حکیم و عارفی لحاظ کرد که هم برای نخستین بار، آموزه‌های دینی را وارد حوزه عرفانی نمود و هم تعلق خاطری که به آموزه‌های قرآنی و حوزه روایات و احادیث دینی داشت، با توجه به این‌که مرگ را یک موضوع اجتماعی و انسانی تلقی می‌کرد، به تحلیل روابط بین مرگ و زندگی انسان همت گماشت و حاصل کار او را می‌توان در «حدیقة» ارزشمند او مشاهده کرد که در آن با دقت نظر غیر قابل وصفی؛ تبیینی زیبا و متنوع از مرگ ارایه داده و به انواع آن پرداخته و ظرایف قابل توجهی را بازتاب داده است. حدیقه در مقایسه با دیگر آثار سنایی از حیث شهرت و تأثیرگذاری بر آثار بعد از خود چشم‌گیرتر است. این اثر در حوزة‌ ارتباط شعر و مضامین عرفانی با قالب مثنوی در ادب فارسی به منزلة‌ فتح بابی است و آبشخور تعدادی از شاخص‌ترین آثار شعری فارسی از جمله: «تحفه العراقین خاقانی، مخزن الاسرار نظامی، منطق الطیر عطار، مثنوی مولانا، جام اوحدی مراغه‌ای، سلسله الذهب جامی و رساله‌های رمزی سهروردی» بوده و به شکل عام مورد توجه خاص علاقه‌مندان به عرفان و شعر فارسی است. این مثنوی در «بحر خفیف مسدس مخبون» در وزن فعلاتن مفاعلن فعلن سروده است. سنایی در سرودن حدیقه از آثار «امام محمد غزالی، رساله قشیریه و التعرف لمذهب التصوف کلاباذی و شرح ابوبکر مستملی بخاری» و سایر متون شاخص عرفانی قبل از خود و هم‌چنین آیات قرآن، حدیث و روایات مذهبی و آموزه‌های دینی و تفکرات صوفیانة‌ خود بهره برده است (نگ: دیوان سنایی، 1380: 337). اهمیت حدیقه تا جایی است که مولانا با تمام عظمت و جایگاه بی‌نظیرش در شعر عرفانی این اثر را الهی‌نامه دانسته و از خالق آن با عنوان «فخرالعارفین» یاد می‌کند.

ترک جوشی کرده‌ام من نیم خام

 

از حکیم غزنوی بشنو تمام

در الهی‌نامه گوید شرح این

 

آن حکیم غیب و فخرالعارفین

 (مولوی، 3/3749 ) .

موضوع پژوهش

«سنایی برای زندگی مراتبی قایل است و آن را در دو دسته زندگی پاک یا «حیات طیبه یا حیات ذمیم» یا آلوده تبین و تشریح می‌کند. در دیدگاه او مبنا و اساس حیات پاک و طیبه؛ جهاد، بندگی خالصانه و اطاعت از دستورات دین است و عامل حیات ذمیم؛ غفلت و بی‌خبری و غرق‌شدن در دنیا و دلبستگی‌های نفسانی است. «در اندیشة‌ او زندگی جلوه‌هایی دارد از جمله این‌که زندگی را مجموعه رابطه‌ها و وابستگی‌هایی می‌داند که فرد را با محیط ارتباط می‌دهد و جایگزین این روابط حکایت از آن دارد که این علایق را نباید ثابت و غیر قابل تغییر تصور کرد. با از بین رفتن هر وابستگی آدمی بدون آن‌که آگاه باشد، علاقة‌ دیگری را جایگزین می‌سازد تا بتواند زندگی را در شکل جدید آن بپذیرد» (بیاتی، 1373: 22).

زندگانی که نبودش حاصل

 

مرد عاقل در آن نبندد دل

(حدیقه: 721)

این دیدگاه سنایی در خصوص مراتب دوگانه «حیات پاک و مذموم» متأثر از آموزه‌های قرآنی در آیه ۹۷ سورة‌ نحل است که خداوند می‌فرماید: هر کس عمل صالح انجام دهد چه زن و چه مرد او مؤمن است و از حیات طیبه بهره‌مند است.

در جهانی که نظم او زدویی است

 

باعثش بدخویی و نیک خویی است

این جهان است خوب و زشت به هم

 

و آن جهان دوزخ و بهشت به هم

 

 (همان، 717)

وی از دو زاویه در بخش‌هایی از حدیقه تصویری از دنیا ارایه داده، یک زاویه تصویر و تلقی او از دنیا این است که در تقابل با مسیر عقبی و جاودانگی و جهان آخرت است و باعث می‌شود که در مسیر تعالی و کمال انسان چالش‌هایی ایجاد کند و به تعبیر سنایی بدترین دشمن اوست و تصویر دیگر او از این‌ها شبیه کتابی است که اگر حجاب غفلت مانع بصیرت انسان شود پندها و اندرزهای مفید و فراوانی دارد و پیوسته نیز آدمی را از خود پرهیز می‌دهد. «جهان هر زمان همی گوید، که دل در ما نبندی به». او این دنیا را وسیله‌ای برای بدست آوردن مقصد جاودانگی در آخرت می‌داند و خسران ابدی را متوجه کسی می‌داند که با انجام رذیلت‌ها و گرفتار‌شدن در دام تعلقات ناپایدار دنیوی، مقصد آخرت را طوری وسیله این دنیای غدار و ناپایدار کند.

خیز و بگذار دنیی دون را

 

تا بیابی خدای بی‌چون را

تا بود نسل آدمی بر جای

 

هست آراسته ورا دو سرای

 (همان: 128).

آنچنان‌که اشاره شد وی هم‌چنین در چند جای دیگر به تأکید بر اساس جهان‌بینی حکیمانه و حکمت محور خود دنیا را هم‌چون فردی واعظ می‌داند که به ساکنان خود هشدار می‌دهد که رستگاری شما در دوری و حذر کردن از من است.

به زبان فصیح همی‌گوید

 

در جهان صید خویش می‌جوید

هر زمان گوید اهل دنیا را

 

جفت بلوی و فرد مولی را

وای آن کو ز من حذر نکند

 

در طلب کردنم نظر نکند

(همان: 134)

در نگاه سنایی معیار زنده بودن و زندگی داشتن نفس کشیدن و انجام اعمال و رفتارهای غریزی نیست، بلکه تیرگی و تاریکی نفس را از جان خود زدودن و به وسیله تابش و نور فضیلت‌ها دنیای درون خود را صفا بخشیدن و روشنایی دادن است و آنگاه است که مقبول عنایت حق قرار گرفته می‌شوی در غیر این‌صورت مرگ بر زندگانی غیر طیبه و ناپاک ارجحیت دارد.

زندگیشان بتر ز مرگ بود

 

مرگ را زان کسان چه برگ بود

 (همان: 678)

به عقیده سنایی، زندگی مادی و مرسوم قابلیت و شایستگی توجه ندارد. لذا او حیات حقیقی را مورد تحسین قرار می‌دهد. اما قبل از آن به نکته مهم و بنیادین اشاره می‌کند که بی‌تردید به عنوان بن مایه اصلی تفکر عرفانی او نیز می‌باشد. او موهبت عشق را دلیل اصلی برای تمایز میان مرگ و زندگی می‌داند و معتقد است عشق است که به زندگی وجوهی حقیقی می‌دهد. لذا جاوادنگی و ابدیت روح انسان که نسبتی الهی دارد، به خاطر برخورداری از عشقی ملکوتی است. سنایی همین وجهه مهم یعنی عشق الهی را لازمه زندگی می‌داند. لذا با نگاهی عارفانه و بهره‌مند از اشراق و شهودی برخاسته از نگره‌های عرفانی و توحیدی، صرفاً انسان را مختص و سزاوار زندگی حقیقی برپایه عشق الهی می‌داندکه ابدی و جاودانه است. (ر.ک. شفیعی کدکنی، 1387: 23-24).

چون بترسی همی ز مردن خویش

 

عاشقی باش تا نمیری بیش

که اجل جان زندگی را برد

 

هر که از عشق زنده گشت نمرد

(سنایی، 1387: 330)

ضمناً سنایی اعتقاد به اصالت روح الهی و بازگشت آن به اصل خود دارد. لذا با اشاره به تربیت و خودسازی انسان برای تعالی بخشی به ابعاد روحی خود، زندگی را نیز تنها مسیری می‌داند که انسان می‌تواند در امتداد آن توفیقی کامل در تحویل و انتقال روح الهی اش به مبدا خود داشته باشد:

تو بقوت خلیفه‌ای بگهر

 

قوت خویش را به فعل آور

 (همان: 373)

با این همه او همه زندگی را یک جانبه و صرفاً متمایل به ابعاد روح الهی انسان تصور نمی‌کند. او بر همین اساس زندگی را در دو وجه آن یعنی: «مذموم و غیر مذموم» تقسیم می‌کند. او انسان و زندگی مذموم و نامطوب او را در زندگی زمینی که عامل دلبستگی‌های دنیوی است، سزاوار مرگ می‌داند:

زندگانی که نبودش حاصل

 

مرد عاقل در آن نبندد دل‏

(سنایی، 1387: 721)

او دنیا و دنیاگرایی را عامل و انگیزه گسترش زندگی مذموم و ناپسندیده عنوان می‌کند:

چیست دنیا و خلق و استظهار

 

خاکدانی پر از سگ و مردار

 (همان: 433)‏

 در مقابل این تفکر، سنایی برای رسیدن به زندگی مطلوب و پسندیده، ضمن دعوت انسان به دینداری، درصدد آن است که دنیاداری او را محکم بزند. توجه انسان به عبادات و حدود دینی به نظر سنایی می‌تواند زندگی او را از دیو دنیا نجات بدهد:

ور نباشد خدا بدین شاید

 

دیـو دنیـی چنینت فرمایــد‏

هیچ خصمت بتر ز دنیا نیست

 

با که گویم که چشم بینا نیست

(همان: 396)‏

ساختار تفکر زندگی مذموم و غیر مذموم سنایی بر اساس توجه به دین و دنیا شکل می‌گیرد. برهمین اساس نمی‌توان در حدیقه او فصلی را یافت که بدون توجه به این تضاد ذاتی یادشده باشد، لذا غالباً دیدگاه سنایی بر اساس جدایی و تضاد میان دین و دنیا حکایت می‌کند. هم‌چنین وجود نوعی دیدگاه آسیب شناسانه نسبت به دنیا در حدیقه حاکی از همین امر است. سنایی شکم بارگی را موجب مرگ می‌داند و براساس نگاه تجربی و حکیمانه خود دارد امور دنیوی و تاثیر آن بر روان و جسم انسان را محرز می‌داند. یکی دیگر از نگره‌های آسیب شناسانه او در ارتباط با دنیا آن است که معتقد است ظالم در دنیا بیشتر از دیگران عمر می‌کند و در مقایسه با دیگران عذاب بیشتر و سنگین تری هم دارد. سنایی گاهی با نگرشی زهدگرایانه، به مرگی حتمی و ناگهانی فکر می‌کندوگاهی با نگاهی عارفانه، مرگ را در قامت اختیاری آن می‌پسندد که نوعی فنا در وجود حق است و در نهایت بقایی حقیقی می‌باشد. البته سنایی تجربه مرگ ارادی را دشوار و تجربه آن را راه رستگاری تلقی می‌کند:

بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی

 

که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

 (سنایی، 1362: 52)

وی ترس از مرگ را به معنی خوف و هراسی عام، برای کسانی لازم می‌داند که در زندگی خود، آماده سفر به دنیای آخرت نباشند. او مرگ واقعی را مرگی بدون درک حضور حضرت حق می‌داند:

از غم مرگ در زحیرم من

 

جان من باش تا نمیرم من

(همان: 150)

مضافاً عرفا ترس از مرگ را به عنوان یکی از موانع رسیدن به زندگی حقیقی و وسیله‌ای برای تبیین میل انسان به حیات جاودانی به کار می‌گیرند. لذا در حدیقه می‌توان این رویکرد را مشاهده کرد. سنایی با تأکید بر ترجیح مرگ بر زندگی دنیایی و نیز مهیا کردن توشه راه آخرت، سعادت زندگی جاودانه حقیقی را برای مخاطب توضیح می‌دهد. سنایی برای این مهم به مرگ طبیعی هم توجه خاصی دارد. او استدلال‌های خود تأکید دارد بر این‌که مرگ طبیعی، هدیه و میهمان ناخوانده برای انسان است و او را از قفس خاک آزاد خواهد کرد:

مرگ هدیه است نزد داننده

 

هدیه دان میهمان ناخوانده

 (همان: 426)

در حوزه مرگ ارادی یا اختیاری که نتیجه ریاضات نفس و مراقبات روحی سالک بوده و هم‌چنین در این نوع از مرگ «آدمی با برنامه های الهی و عرفانی بر خودبینی و انانیت خود چیره آید و دیو نفس را به زنجیر عقل و ایمان درکشد تا به تهذیب درون و صفای باطن رسد» (زمانی، 1386: 174)، سنایی، آن را یکی از راه‌های رسیدن به حیات جاودانه و ابدی می‌داند و معتقد است انسان چنانچه نتواند در برابر هواهای نفسانی، مقابله کند و مرگ اختیاری را تجربه نکند، در واقع به حیات الهی و ابدی دست نمی‌یابد:

پیش مردن بمیر تا برهی

 

 

ورنه مردی ازو، به جان نجهی

(سنایی، 1387: 496)

سنایی جهت نیل به تقرب الهی، پیش شرطی چون اخلاص باطنی و قلبی در نظر دارد که صرفاً از طریق مرگ ارادی تحصیل می­شود. لذا با دیدگاهی معرفت­شناسانه و توجهی خاص که به تهذیب نفس و خودشناسی دارد، مرگ اختیاری را بیش از دیگر گونه‌های مرگ مورد توجه قرار می‌دهد:

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی

 

از این زندگانی چو مردی بمانی

 (همان: 219‏)

مرگ اختیاری در نظر سنایی نوعیی عبودیت خاص است که فقط با قتل نفس اماره و بریدن سرش می‌توان بدان نایل شد:

جان به رغبت سپار کز افکار

 

نیست جان را در آن سرای شمار

 

کان که دم با سربریده کشد

 

بار حکمش به نور دیده کشد

(همان: 168)

سنایی چون نقش عشق به خداوند را مهم و اساسی می‌داند، عاشقان الهی را بیش از دیگران شایسته مرگ اختیاری تلقی می‌کند و ترس از مرگ را برای آنان منتفی می‌داند. به نظر او عشق می‌تواند انسان‌های عاشق خداوند را به زندگی حقیقی و ابدی برساند:

که اجل جان زندگان را برد

 

هر که از عشق زنده گشت نمرد

(همان: 330)

به هر ترتیب، او، عارفی عمل‌گرا می‌باشد و معتقد است عمده تلاش انسان در این دنیا نه تنها برای نیازهای غریزی خود که باید بیشتر برای فراهم کردن توشه راه و زاد مورد نیاز آخرت باشد. والا طبیعی است که انسان در سرای معاد دچار نقصان‌های جدی خواهد بود:

زین جهان از پی سرای معاد

 

شده مشغول در کشیدن زاد

(همان: 622)‏

چنانکه اشاره شد یکی از مراتب مرگ در دیدگاه او، مرگ طبیعی است که عبارت است از: رهایی از قفس تنگ دنیا و مأوا در باغ پر رحمت الهی است و مرحله‌ای بالاتر از عشق و عشق ورزی است. به باور او مرگ مایه آرامش و عامل نجات انسان از سرای فساد و قفس دنیا و عشق بازی با سرپوشیدگان مستور غیب الهی است:

کی باشد کین قفس بپردازم

 

در باغ الهی آشیان سازم

با روی نهفتگان دل، یک دم

 

در پردة‌ غیب عشق‌ها بازم

(سنایی، 1385: 136)

سنایی بر این باور است که جان سماواتی آدمی با تبعید به این دنیای ناسوتی و آویزش با قالب خاکی از جوار جان جانان دور شده و از سعادت دیار یار باز مانده است. بدین لحاظ مرگ طبیعی را هدیه و میهمان ناخوانده برای انسان دانا می‌داند که بایست با گرمی به پذیره او رفت:

مرگ هدیه است نزد داننده

 

هدیه دان میهمان ناخوانده...

مرگ چون رخ نمود هیچ منال

 

به دل و جان همی کن استقبال

 (سنایی، 1377: 426)

از نظر سنایی مرگ طبیعی، گریبان همه را فرا چنگ خود می‌آورد، کسی را یارای فرار از او نیست و رفتار اجل با همگان یکسان است و شاه و گدا در برابرش سر تسلیم فرود می‌آورند:

چون درآید اجل چه بنده چه شاه

 

وقت چون در رسد چه بام چه چاه ...

عمرش آر بد دراز ور کوتاه

 

رخت بر بست زان گشاد به راه

 (همان: 416)

آنچه در عرفان مسلم است هر گاه انسان با عزمی استوار و شوقی تمام، اراده خود را قربانی ارادة‌ حق کند و از تمامی دلبستگی‌ها و تعلقات دست بردارد، بر این اساس با مرگ اختیاری و احتراز از خودخواهی‌ها و حظوظ نفسانی و نفی همه اوصاف خودی و فانی‌شدن در حق، به حیات ابدی دست می‌یابد؛ از این رو سنایی نیز به لحاظ روان‌شناسی فردی، عنایت ویژه به موضوع مرگ اختیاری داشته است:

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی

 

از این زندگانی چو مردی بمانی

(همان: 219)

و دیگر این‌که در دیدگاه حکیم سنایی، مرگ پیش از مرگ طبیعی، دروازه حیات ابدی و جاودانه است، وی انسان‌ها را هشدار می‌دهد که از این دنیای عاریه‌ای به شتاب باید رفت. چه، این دنیا هوس خانه‌ای بیش نیست و بیهوده نباید بساط نشاط و خوش گذرانی در آن گستراند و خطاب به ما انسان‌ها می‌گوید: اگر قصد ندارید که به کلی فانی شوید حداقل این لباس مادی را از تن بیرون آورید و آن را ترک کنید:

خیز! کاین خاکدان سرای تو نیست

 

این، هوس خانه است، جای تو نیست

چه افکنی بیهوده بساط نشاط

 

اندرین صد هزار ساله رباط

گر قبای بقا نخواهی سوخت

 

برکش از تن قبای آدم دوخت

(همان: 77)

سنایی در جای دیگر دربارة‌ مرگ ارادی می‌گوید: ای حکیم خودت را از این زندگانی بمیران؛ زیرا پایندگی و جاودانگی در نتیجة‌ مردن از این زندگانی مادی است و معتقد است این زندگی گرگ وش، شایسته شبانی نیست و درنده خوبی صفت آن است:

بمیر ای حکمی از چنین زندگانی

 

کز این زندگانی جو مردی بمانی

ازین زندگی زندگانی نخیزد

 

که گرگ است و ناید ز گرگان شبانی

 (سنایی، 1385: 186)

مرگ اختیاری و فنا‌شدن در خود، پیش از فرا رسیدن مرگ طبیعی، تنها راه رسیدن به جانان ازلی و واصل‌شدن به محبوب الهی است. چنان‌که حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا. بمیرید قبل از آن که بمیرید» (مولوی، 1289: 4، 313) و در خطاب به امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: یا علی إحرص علی الموت توهب لک الحیوه: ای علی بر مرگ حریص باش تا به تو زندگی عطا شود (سنایی، تعلیقات حدیقه، 1377: 17) سنایی نیز متأثر از این سخنان گهربار گوید:

نرست از فتنه دور زمان، هر کس نشد فانی

 

فنا ملکی ست از هر آفتی آسوده سکانش

 (سنایی، 1354: 22)

و راه نیل به حیات جاودان و نجات از زندگی پر از رنج را، گسستن زنجیر دلبستگی‌های دنیوی و کشتن نفس و ترک پوستین تعلقات می‌داند:

گرت باید که سست گردد زه

 

أولاً پوستین به گازر ده

پوستین باز کن که تا در شاه

 

پوستین در بسی است اندر راه

 

 (سنایی، 1377: 79)

و در نهایت در بنیان فکری سنایی، انسان با مرگ ارادی و رهایی از هواهای نفسانی بار دیگر از نو متولد می‌شود و به دنیای ساده و صحرای جان راه می‌یابد:

خویش را وداع کن رستی

 

عقد با حور بی‌گمان بستی

 (سنایی، 1377: 418)

با بررسی تأملات مرگ اندیشانه سنایی در آثار و دیدگاه‌های او متوجه ابعاد چندگانه ساحت جهان‌بینی او در برخورد با این پدید می‌شویم. او مرگ را از زوایای گوناگونی می‌بیند. هر گاه فلسفه معنی زندگی را در ساحت عرفانی خود نگاه می‌کند جهان‌بینی او و تلقی‌اش از مرگ در برداشتی عرفانی ارایه می‌شود و اشتیاق او نسبت به مرگ در این ساحت بر گفتمانش غالب می‌شود و گاهی نیز در جایگاه یک واعظ و منبری مثل عامه انسان‌ها «مرگ هراسی» بر ذهنیت او غالب می‌شود و به عنوان هشداری بازدارنده به آن می‌پردازد و از چشم‌اندازی حکیمانه به تفسیر و تبین ماهیت آن می‌پردازد؛ گاهی نیز جهان‌بینی او ساحتی زهدمحور است. در این بخش از بنیان؛ هستی‌شناسی او و نگاه او به مرگ در جهت تأثیر بر مخاطب در راستای شیوه تبلیغی «تبشیر و انذار» است تا آدمی را به پرهیز از رذیلت‌ها و تشویق از فضیلت‌ها در جهت تأمین توشة‌ مورد نیاز آخرت کمک کرده و شناخت بدهد. در این ساحت سنایی در جایگاه زاهدی اهل خوف است و کلید واژة‌ عمده او در گفتمان این بخش از جهان‌بینی خود «غفلت» است که آدمی را از این حجاب بزرگ هشدار می‌دهد. «نگاه متکثرانه و چند پارة‌ سنائی نسبت به مرگ را می‌توان محصول نسبی‌گرایی در ساحت اندیشه او نیز دانست. او در بسیاری از امور جهان هستی (مسأله عقل، مرگ و...) قایل به این نسبی‌گرایی است. در حقیقت با توجه به باورمندی سنایی به نظام احسن، آنچه خدا آفریده است. خیر مطلق است اما امور به ظاهر شر در هستی، محصول نگاه آدمیان و امری نسبی و اعتباری است. از این منظر است که مرگ برای عده‌ای می‌تواند هلاکت و نابودی و برای عده‌ای دیگر برگ و سامان باشد» (خورسندی و بهنام‌فر، 1392: 75).

آن زمان که ایزد آفرید آفاق

 

هیچ بد نافرید بر اطلاق

مرگ، این را هلاک و آن را برگ

 

زهر، آن را غذای و این را مرگ

 (سنایی، 1387: 86)

در منظومه فکری سنایی بر اساس دیدگاه حکیمانه او خلقت عالم از مبدأ اصلی خود که ذات حق است نشأت گرفته و سپس به عالم امر می‌رسد و سپس به عالم عقل