نگاهی به طنز شفیعی کدکنی و شگردهای پردازش آن

نوع مقاله : علمی پژوهشی

چکیده

       طنز به عنوان یکی از گونه‌های شوخ‌طبعی در بیان احساسات ادبی، ابزاری است که با تکیه بر خلاقیت و با پشتوانه‌ی تفکر و تأمل، واقعیت و حقیقت مسایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و انسانی را آن‌چنان به تصویر می‌کشد که هیچ ابزار دیگری قادر به انجام آن نیست. شفیعی‌کدکنی از جمله شاعرانی است که شعرش ظرفیت و ظرافت‌های خاصی را در خود گنجانده است و یکی از این نوع سازوکارهای ادبی او در اشعارش، پرداختن به طنز و طبع‌آزمایی در این زمینه است که به تعهد او در برابر جامعه برمی‌گردد و این متعهد بودن یکی از اصول بنیادین شاعران جریان سمبولیسم اجتماعی است. طنز شفیعی در گذر زمان، جنبه‌ای انسانی با پشتوانه‌ای فلسفی به خود می‌گیرد که ناشی از آگاهی‌ و شناخت او نسبت به جامعه و زمانه است. هدف این نوشتار پرداختن به طنز او و شگردهایش، همچون بهره‌گیری از عناصر ملی، دینی و طبیعی، طنز عارفانه و به کار گیری آرایه‌های ادبی در شعر اوست تا نشان دهیم که طنز او علی‌رغم خفیف بودن، با به کار گیری این روش‌ها بسیار تأثیرگذار بوده و برجستگی خاصی به شعر او بخشیده است.

کلیدواژه‌ها


نگاهی به طنز شفیعی کدکنی و شگردهای پردازش آن

دکتر مسعود دلاویز*

چکیده

       طنز به عنوان یکی از گونه‌های شوخ‌طبعی در بیان احساسات ادبی، ابزاری است که با تکیه بر خلاقیت و با پشتوانه‌ی تفکر و تأمل، واقعیت و حقیقت مسایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و انسانی را آن‌چنان به تصویر می‌کشد که هیچ ابزار دیگری قادر به انجام آن نیست. شفیعی‌کدکنی از جمله شاعرانی است که شعرش ظرفیت و ظرافت‌های خاصی را در خود گنجانده است و یکی از این نوع سازوکارهای ادبی او در اشعارش، پرداختن به طنز و طبع‌آزمایی در این زمینه است که به تعهد او در برابر جامعه برمی‌گردد و این متعهد بودن یکی از اصول بنیادین شاعران جریان سمبولیسم اجتماعی است. طنز شفیعی در گذر زمان، جنبه‌ای انسانی با پشتوانه‌ای فلسفی به خود می‌گیرد که ناشی از آگاهی‌ و شناخت او نسبت به جامعه و زمانه است. هدف این نوشتار پرداختن به طنز او و شگردهایش، همچون بهره‌گیری از عناصر ملی، دینی و طبیعی، طنز عارفانه و به کار گیری آرایه‌های ادبی در شعر اوست تا نشان دهیم که طنز او علی‌رغم خفیف بودن، با به کار گیری این روش‌ها بسیار تأثیرگذار بوده و برجستگی خاصی به شعر او بخشیده است.

واژه­های کلیدی

طنز، شعر معاصر،  تعهد اجتماعی، سمبولیسم اجتماعی

درآمد

انسان از دیرباز در آرزوی دست یافتن به مدینة فاضله­ بوده است؛ مدینة فاضله­ای که در آن عدالت، خیر و نیکی حاکم باشد. این آرزوی انسان بوده و هست، ولی با این حال هیچ جامعه‌ای از نفوذ نیروهای اهریمنی برکنار نمانده­است. شاید علت، این باشد که عقل جمعی انسان­ها هنوز به آن کمال مطلوب نرسیده­ و ظرفیت پذیرش چنین جامعه­ای را پیدا نکرده­ است. این آرزو انسان را به تلاش واداشته تا در حد توان خود برای ایجاد جامعه­ای آرمانی تلاش کند و رسیدن به این خواسته مستلزم آن است که آدمی، خود را تنها مسئول فردیت خود نداند؛ بلکه در قبال بهروزی همة افراد جامعه احساس مسئولیت کند و در این میدان تعهد و تکلیف وظیفة اهل قلم بیش از دیگران است.

یک شاعر یا نویسنده تنها به توصیف و ترسیم زیبایی­ها، فضیلت­ها و عظمت­ها بسنده نمی­کند. او گاه با ذوق سرشار و زبان هنرمندانة خویش معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اخلاقی و رفتاری فرد یا جامعه را به صورتی اغراق­آمیز، یعنی زشت­تر و ناپسندتر از آن­چه هست، به نمایش می­گذارد تا ویژگی­ها و مشخصات آن رفتار روشن­تر و نمایان­تر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با آن­چه که عالی و نیکوست، آشکار گردد.

یکی از مهم‌ترین و بهترین انواع ادبی که رفتار فردی و اجتماعی را با وسواس خاصی می‌کاود، طنز است. طنز در لغت به معنی «طعنه زدن، سرزنش کردن، مسخره کردن و افسوس کردن» است؛ (معین، 1379: 2237) اما در اصطلاح ادبی شیوه­ای از نقد و اعتراض است که طنزپرداز به منظور اصلاح و با زبانی هنری و عموماً غیر شخصی به کمک تیپ­سازی و با بیانی که حاصل آن ریشخند یا نیشخند است، به خلق اثر ادبی و هنری می­پردازد. «شیوة خاص بیان مفاهیم اجتماعی و انتقادی و سیاسی و طرز افشای حقایق تلخ و تنفرآمیزِ ناشی از فساد و بی‌رسمی­های فرد یا جامعه که دم زدن از آن­ها به صورت عادی یا به طور جدی، ممنوع و متعذر باشد، در پوششی از استهزاء و نیشخند، به منظور نفی و برافکندن ریشه­های فساد و موارد بی­رسمی، طنز نامیده می­شود.» (بهزادی، 1378: 6) طنز با بیانی هنرمندانه برای تحمل آلام زندگی و کاستن از رنج­ها و غم­هاست و خنده و تبسم همزاد آن آغازی است برای تفکر و تنبّه؛ از این رو هدف طنز اصلاح و تهذیب عیوب و نواقص جامعه است، نه افراد. بنا بر این در طنز، نویسنده یا شاعر با طرح به ظاهر جدی موضوع و یا با طرح طنزآمیز آن نکاتی ظریف را در اثر می­گنجاند که خواننده را در باطن امر ـ با وجود خندة ظاهری ـ به تفکر وادار کند. «در مقام تشبیه می­توان گفت که قلم طنز نویس، کارد جراحی است، نه چاقوی آدم­کشی. با همه تیزی و برندگیش، جانکاه و موذی و کشنده نیست بلکه آرامش­بخش و سلامت­آور است. زخم­های نهانی را می­شکافد و چرک و ریم و پلیدی­ها را بیرون می­ریزد، عفونت را می­زداید و بیمار را بهبود می­بخشد.» (آرین­پور، 1382:  37)

فرایند طنز در اصل بر پایه­ی انگیزش، بازتاب­های عاطفی و انگیختگی ذهنی صورت می‌گیرد و تنها غنای معنوی و دامنة استعدادهای درونی طنزپرداز است که می­تواند آن را به درستی آشکار کند. این آشکاری با نوعی خلاقیت و نوآوری همراه است که می­توان آن را عنصر اصلی و سازندة طنز دانست و هدف طنزپرداز از کاوش و تلاش خود این است که نیروی خلّاقه خدادادی خود را به گونه­ای به­کار برد که بر لب مخاطب به هر شکلی که شده، خنده بنشاند و دل او را بلرزاند و تخیل او را بیدار کند و سپس او را با نیش خود از جای بجهاند و بر سر عقل آورد (تعقل) و در آخر به تفکر و اندیشیدن وادارد. این گونه خنده­انگیزی و تمسخرنمایی لفظی و زبانی و نمایش انسان خندنده و بروز حرکات و رفتار تمسخرآمیز و دیوانه­وار، همه و همه در نظر طنزپرداز به منزلة معبر و گذرگاهی ضروری برای راهیابی به «حقیقت» و بازنمایی «واقعیت» است. واقعیتی که حقیقت انسان و احساسات و نیازهای او را در برابر چشم‌هایش ترسیم می­کند.

طنز را زایدة غریزة اعتراض دانسته­اند، منتها اعتراضی که تعالی یافته و تهذیب شده و شکلی هنری به خود گرفته­ است. از این­رو، اغلب آثار طنزآمیز در وضعیت خفقان و فشارهای سیاسی و اجتماعی شکل می­گیرد و نشان­دهندة اعتراض و عدم تابعیت نویسندگان از اوضاع حاکم بر جامعه و سیاست­ها و هنجارهای مدون ­شدة آن است. (میرصادقی، 1385: 216) بنا بر این از آن­جا که طنزنویس، در برابر ناسازگاری­های زمانة خود، بیشتر از دیگران، معنای ضرورت­ها و مفهوم فرهنگ­ها و موقعیت­ها را درمی­یابد، به صورت غیر عادی و هوشمندانه، واکنش نشان می­دهد و به عنوان سرسخت­ترین خرده­گیر با اطمینان درونی که راهنمای اوست، طنزهای سرکش و پویای خود را در سایة هوش و تخیل شکوفایش در قالب­هایی چون شعر و داستان مهار و متمرکز می­کند.

بیان مسأله، اهداف و پرسش­های تحقیق

طنز به عنوان یک گسترة مستقل در ادبیات می­تواند گونه­های فراوانی داشته باشد که انواع آن از نظر شکل، تصویری، تمثیلی، منظوم، منثور و داستانی و از لحاظ محتوا و مفهوم به سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل اشاره هستند. نکته این که هر کدام از هنرمندان در بیان طنز خویش شگردهایی را به کار می­برد تا بر قدرت تأثیرگذاری خود بر خواننده بیافزاید. در این پژوهش  طنز و شگردهای آن در دو مجموعه شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی (آیینه­ای برای صداها و هزارة دوم آهوی کوهی) مورد کند و کاو واقع شده است.

هدف نگارندگان این است تا ابتدا شگردها و روش­های ساخت طنز در دو مجموعه یاد شده دیده، شناخته و تحلیل شود و این که آیا شاعر توانسته از با به کار بردن این ساز و کارهای ادبی ـ طنزی، شناختی تازه از طنز ارایه دهد؟

پرسش دیگر این که با توجه به اطلاعات و آگاهی­های ژرف از ادبیات گذشتة ایران و سبک خراسانی و هم‌چنین آگاهی به مسایل اجتماعی زمانة خویش، توانسته پیوندی میان این دو برقرار کند و پلی از امروز به گذشتة ادبیات فارسی زند و بر طنازی سخن خویش بیافزاید؟

و پرسش سوم این که آیا شاعر توانسته در سه شاخه اصلی طنز، یعنی، تئوری (جامعه‌گرایی)، تکنیک (شگردهای ساخت طنز) و کارکرد (تأثیر بر اصلاح و تغییر ارزش­ها) به هدف خود برسد؟

پیشینه تحقیق

درباره شفیعی کدکنی، کتب و مقالات فراوانی در زمینه­های گوناگون شعری و ادبی وی نوشته شده است؛ اما درباره طنز و ویژگی­های طنازی شعر او تنها می­توان به مقالة «سیری در هزاره کوهی» از دکتر تقی پورنامداریان در کتاب سفرنامه­ باران (1387) اشاره کرد که به طور خیلی خلاصه به جنبه­های طنز دو شعر او اشاره کرده است. نیز می­توان از مقالة «نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیع کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی» از علی صفایی سنگری و علی علیزاده (1395) یاد کرد که منحصراً به اشعار سیاسی او در این زمینه پرداخته­اند. اما در این پژوهش نگارندگان همه­ی اشعار دو مجموعه شعری او را از هم از نظر نوع و هم از جنبة شگرد و ساز و کار طنزپردازی بررسی کرده­اند.

پیشینه­ و چیستی طنز

زبان طنز، زبان انتقاد غیر مستقیم همة جوامع بشری است و مردم ایران نیز در ادوار مختلف به دلیل  عدم فضای لازم برای انتقاد مستقیم با آن آشنا بوده­اند. در ادبیات کهن ایران طنز به عنوان نوع ادبی مستقل شناخته شده­ای نیست و مرز مشخصی با دیگر مضامین انتقادی و خنده­آمیزی چون هزل وهجو و غیره نداشت و از واژة طنز معنی لغوی آن  یعنی مسخره کردن، طعنه زدن مد نظر شاعران و نویسندگان بوده است و نشانی از این نوع گرایش را در شعر شاعرانی چون سوزنی، مختاری و انوری می­توان دید. در این میان در شعر شاعران عارفی هم‌چون سنایی، عطار و مولوی، رگه­هایی از انتقادات را در فضایی عارفانه می­بینیم که تیغ تیز زبان را متوجه دولتمردان کرده­اند که به نحوی با مردم و جامعه ارتباط پیدا می­کند و به نوعی می­توان این نوع طنز را پیش درآمدی برای ورود شاعران ممتاز منتقد شعر فارسی (عبید و حافظ) دانست. در واقع اشعار انتقادی ـ شخصیِ عرفانی را می­توان به منزله­ی پلی میان هجوهای شخصی سبک خراسانی با طنزهای انتقادی ـ اجتماعی سبک عراقی دانست. این طنز به دلیل نابسامانی­های سیاسی و اجتماعی برخاسته از حملة مغولان در قرن هفتم و هشتم صبغة انتقادی به خود می­گیرد که عیبد و حافظ سرلوحه­های چنین نگرشی در قرن خویش هستند. نکته قابل ذکر این که روح فاضلانة حاکم بر ادبیات کلاسیک فارسی، مانع از اقبال کلی اهل ادب به این شیوه بوده است و کارِ عبید در شکستن فضای کلیشه­ای و پدرسالارانه و توجه جدی به طنزسرایی اجتماعی، نوعی انحراف از فرم و زبان ادبیات آن دوره بوده است. طنز در کنار هزل و هجو یکی از گونه­های شو­خ­طبعی به شمار می­آید؛ باید گفت که طنز در عمق معنای خویش با هجو و هزل تفاوت­هایی دارند. در واقع «طنز با نیشخند کنایی و استهزاآمیز که آمیخته با ابهامی از جنبه­های مضحک و غیر عادی زندگی است، پای را از جادة شرم و تملک نفس بیرون نمی­نهد و همین نکته مرز امتیاز طنز از هزل و هجو است.» (صدر، 1381: 6). هجو یا هجا، نکوهیدن و معایب کسی را برشمردن است؛ هزل، بیهوده­گویی و در اصطلاح ادبی، سخن یا شعری است که در آن کسی را ذم کنند و به او نسبت­های ناروا دهند. هزل و تا حدی نیز هجو با رکاکت لفظ، دشنام و عدم رعایت عفت کلام توأم است و قصد شاعر یا نویسنده در بیان آن­ها ایجاد خنده و مسخره­کردن است؛ اما هدف طنز نیشخندی همراه با خویشتن­داری است. به عبارت دیگر هزل و هجو صریح و وقیح است و طنز متین و در پرده.

«تولد حقیقی طنز در ادبیات صوفیه رخ می­دهد. حکایات طنزآمیز صوفیه هم چاشنی اجتماعی دارد و هم ذوق فلسفی. اما هدف اعتراض در این طنز به جای آن­که حکومت­های جبار زمانه باشد، متوجه ذات حق است.» (داد، 1387: 340) ولی در معنا و مفهوم امروزی که جنبة انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی خنده که بُعد تعلیمی و اصلاح­طلبی آن مراد است، در سدة اخیر و اوج پُررنگی آن را در دورة مشروطیت می­توان دید. در واقع در ادبیات کلاسیک ـ به دلیل ماهیت درباری آن ـ طنز به معنای انتقاد اجتماعی چندان رواج نداشته است. از این رو، طنز را در سیر تاریخی آن می­توان به پیش از مشروطه و پس از مشروطه طبقه­بندی کرد. طنز پیش از مشروطه بیشتر فردی و شخصی است و طنز پس از مشروطه اجتماعی و ملی. به بیانی دیگر باید گفت که همزمان با انقلاب مشروطه و تغییر در ساختار­های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که طنز از هجو جدا می­شود و به عنوان ابزاری برای اصلاح اجتماعی در سطحی گسترده، شناخته می­شود.

به هر روی دربارة طنز پس از مشروطه، اگر بپذیریم که نتیجه مستقیم یک انقلاب سیاسی یک انقلاب ادبی است، می­توان گفت که نهضت مشروطه جنبش فکری عظیمی را در بین نویسندگان و شاعران پدید آورد. آن­ها برای ترویج فضیلت و معنویت، پیکار با مفاسد سیاسی و اجتماعی و رشد فهم و آگاهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، طنز را بهترین ابزار یافتند. هم‌چنین تأثیرپذیری از فرهنگ اروپا و ترجمة آثار آنان به یاری­شان شتافت و «استفاده از زبانی ساده و به­کار بردن عبارات و اصطلاحات متداول در بین مردم از جمله مواردی بود که در گسترش و مقبولیت طنز کمک مؤثری کرد.» (حکیمی، 1372: 36) در حقیقت می­توان گفت که مشروطه، عصر شکوفایی طنز آگاهانه­ی سیاسی و اجتماعی در ادبیات فارسی و نقطه شروعی است برای رشته­ای از ادبیات که تا دوران معاصر، در شعر و نثر فارسی ادامه یافته است و چهره­های ممتاز آن دهخدا و نسیم شمال بودند؛ اما «شروع رایج شدن لفظ طنز به معنای امروز مربوط به دهة بیست است که بعضی از بزرگان ادب، به گمان من، به خاطر تفکیک و تمیز طنز از هجویه­های رکیک و زشت رایج در مطبوعات، اصطلاح طنز را باب کردند. عباس اقبال آشتیانی، در مجلة ارمغان، و دکتر پرویز ناتل خانلری، در مجلة سخن، لفظ طنز را کم­کم و همراه با الفاظی کمکی دیگری برای رساندن معنی ـ مثل«طنز و کنایه» یا «طنز و مطایبه» ـ برابر ساتیر غربی، معمول کردند و به مرور از طرف جامعه پذیرفته شد.» (پزشکزاد، 1381: 39)

در شعر معاصر نیز شاعرانی هستند که از ابزار طنز برای بیان مقاصد خویش کمک گرفته‌اند؛ نکته این­که بیشتر طنز این شاعران دارای زمینه­های سیاسی و اجتماعی با نگاهی انتقادی است؛  شاعرانی چون ابوالقاسم حالت در سه دیوان با عنوان­های «ابوالعینک»، «خروس لاری» و «شوخ»، اخوان ثالث در شعر «کتیبه» که آن را با الهام از یک حکایت «کشف المحجوب» سروده است، فروغ فرخزاد در شعر «ای مرز پُرگهر» و هم‌چنین شاملو در اشعار خویش از عنصر طنز به خوبی بهره ­برده­اند.

نکتة قابل توجه این است که چون شرایط اجتماعی و سیاسی، آفرینش طنز آسان نبوده‌ است، منتقدان ادبی نیز به آن کمتر توجه نشان داده­اند و باید گفت که در تقسیم­ بندی­های سنتی ما، به طنز به عنوان یک محتوای خاص توجهی نشده­ است؛ زیرا اساساً طنز نوعی از ادبیات است که باید بر مبنای محتوا نام­گذاری شود. «در کتا­ب­های ادب قدیم و جدید ما، چیز مهمی در باب این واژه­ها (طنز و مطایبه) و این رشته از فن ادب به چشم نمی­خورد، گویا با این را در شأن کتاب رسمی اهل علم ندانسته­اند و اگر چیزی هم در متون ادب فارسی به چشم می­خورد در بسیاری از اوقات درهم و مشتبه شده­ است.» (حلبی، 1377: 17)

به طور کلی امروزه صاحب­ نظران ادبی، طنز را از دو دیدگاه مورد توجه قرار داده­اند: نخست از دیدگاه نقد جامعه شناختی است. اهمیت طنز از این دیدگاه، در چگونگی نگاه ایدئولوژیک به مسایل اجتماعی و عملکرد آن در نمایش کاستی­ها و کمبودهای فرد و جامعه است. نوع دیگر، نگاه زیباشناختی به طنز است که بر تأثیرگذاری آن بر ابعاد هنری اثر توجه می­شود. (سلاجقه، 1387: 83)

شفیعی کدکنی و طنز او

شفیعی کدکنی در زمرة شاعران توانمند نیمایی است که توانست هنر شاعری خود را در دوره‌های مختلف که هر کدام بیان‌گر ذهنیت و تفکر شاعر نسبت به محیط پیرامون و تحولات اساسی آن در زندگی انسان معاصر است، نشان دهد. او که شاعری را با غزل سرایی آغاز کرده بود با دگرگونی در بینش و نگرش خود توانست از شاعری فردگرای رمانتیک به شاعری اجتماعی با نگاهی انسانی تبدیل شود. شعر شفیعی­کدکنی از مجموعة «شب‌خوانی» (1344) تا مجموعة «بوی جوی مولیان» (1356) خط سیر و روند تکاملی مشخصی در جنبه­های گوناگون هنری داشته است. یکی از ویژگی­های هنری شعر او که کمتر مورد توجه منتقدان شعر معاصر قرار گرفته، وجود طنز و رگه­های گوناگون آن در اشعار اوست. طنز او در مجموعه­های شعرش اگرچه «خفیف اما فوق­العاده تأثیرگذار» (زرقانی، 1383: 576) است، اما هرچه بر تجارب او در عرصة شاعری افزوده می­شود، این طنز هم با توجه به پشتوانه­های فرهنگی، اجتماعی و انسانی شاعر، قوی­تر و هنری­تر جلوه می­نماید. او خود طنز را «تصویرِ هنریِ اجتماعِ نقیضَیْن و ضِدّین» (درودیان، 1387: 114) تعریف می­کند و در بیان آن می­افزاید: «هر قدر تضاد و تناقض آشکار باشد، و از سوی دیگر گوینده در تصویرِ اجتماعِ آن­ها موفق­تر، طنز به حقیقتِ هنریش نزدیک­تر می­شود.» (همان: 117)

بافت اصلی طنز شفیعی­کدکنی را در جامعه­گرایی او می­توان دانست که از ارکان اصلی شاعران جریان سمبولیسم اجتماعی است. او به شهادت همة دفترهای شعرش در مقام شاعری متعهد و حساس نسبت به اوضاع جامعه و حال و روز مردم، آن درون پرباغ و باران و اشراق را در خدمت تصویر و توصیف این بیرون زهرآگین و ظلمانی گذاشته است تا شاید به کمک نیروهای طنز و کارکردهای آن، این بیرون را تغییر دهد و به هیأت و جلوه و جمال آن درون درآورد. از طرف دیگر در ساختار طنز او نوعی بینش و روشن­بینی فکری و فلسفی را می­بینیم که از درکی جدید از هستی، طبیعت، جامعه و انسان حکایت می­کند و بر اساس چنین نگرشی می­توان، «وجه اندیشگی» را  مهم‌ترین وجه ویژگی طنز او دانست. به تعبیر دیگر بن­مایة طنز شفیعی را می­توان شک و تردید دانست که بر اساس آشنایی زدایی، حس اعجاب، تمسخر و تفکر مخاطب را برمی­انگیزد و این امکان را به خود و مخاطب می­دهد که روابط آشنای جهان پیرامون و درون را درهم­شکند و طور دیگری ببیند. از طرف دیگر اگر­چه طنز سرشک به طرزی نکوهش ­بار رفتارهای زشت و معایب انسان­ها و جوامع را برملا می­سازد اما در پشت این این نیشخندِ کنایه­آمیزِ توأم با خشم و قهر، خودداری حکیمانه­ایی قرار دارد که بارِ فرهنگی پیام و مقصود نهفته در طنز را بالا می­برد.

نکتة قابل بیان این­که چون او شاعری است سمبولیست و جامعه­گرا، بیان مستقیم و خام مسایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی در پاره­ای موارد انسانی، طنزهای او را از عنصر «ادبیت» و «شعری» تهی می­سازد، پس به طرزی نمادین معنا مفهوم نهفته در طنز خویش را به تصویر می­کشد و این مسأله باعث می­شود که «شعر از حالت «تک­معنایی» به مرتبه­ی «چند معنایی» یا «فرامعنایی»  برسد.» (حسین­پور، 1384: 126)

گونه­های طنز شفیعی کدکنی

1ـ اجتماعی

اعتراضی است بر نابسامانی­ها و بی­رسمی­هایی که در یک اجتماع هست و این که گویی جامعه نمی­خواهد این اعتراض­ها را مستقیم بشنود یا بی­پرده». این نوع طنز در برابر دیگر گونه­های طنز، ظرافت و توانایی خاصی را می­طلبد. طنز اجتماعی بیشتر حول محور خاموشی، ناآگاهی و انفعال مردم و جامعه می­چرخد و ریشه در تعهد شاعر در برابر جامعه و مردمان روزگار خود دارد. طنز اجتماعی در شعر شفیعی کدکنی نیز از بار معنایی بالایی برخوردار است واین از عمق اجتماعی و انسانی شعر او سرچشمه می­گیرد و «اجتماعی بودن اشعار او عمدتاً از شناخت درست شاعر از جامعه، دردها و مشکلات اساسی آن برمی­خیزد.» (رحیمی، 1370: 207)

معبر روسپیان است آن­جا / سخن از نیزه و شمشیری نیست. (شفیعی کدکنی، الف، 1376: 139)

لاشخوران راست اتحاد همه عمر / لیک تبار عقاب یکه و تنهاست. (همو، ب، 1378: 320)

در شعر «طلسم» انفعال جامعه را دست­مایة طنز خویش قرار می­دهد:

تو درین انتظار پوسیدی/ که کلید رهایی­ات را باد / آرد و افکند به دامانت. (همان: 341)

2ـ سیاسی

شفیعی کدکنی با توجه به شناخت عمیق از واژگان، در ترسیم طنزآمیز فضای سیاسی قبل از انقلاب توانمندیِ ویژه­ای دارد. او در شعر «بن بست» این چنین اوضاع را به تصویر می­کشد:

یخ بسته سنگ و دست و صدا نیز / در کوچه­های حادثه یارا / بن بست ظلمت است، و زان سوی / بنگر سگانِ هارِ رها را. (همان: 134)

و در جای دیگر:

پیش از شما، به سان شما، بی­شمارها / با تار عنکبوت نوشتند روی باد / کاین دولت خجستة جاوید زنده باد! (همان: 116)

3ـ فرهنگی

یکی از دغدغه­های اصلی شفیعی کدکنی به گواهی اشعارش و تجارب هنری وی، مسئله فرهنگ است که البته در پیش از انقلاب به زبانی دیگر بیان می­شود و حالتی تعریض­گونه به خود می­گیرد:

جشنِ هزارة خواب / جشنِ بزرگِ مرداب / غوکانِ لوشخوارِ لجن زی! / مردابک حقیرِ را / خواهد خشکاند / خورشیدِ آن حقیقتِ سوزان. (همو، الف: 411)

در شعر «از محاکمه فضل الله حروفی» از دفتر شعری «بوی جوی مولیان»، نیز با زبان تعریض، سلطنت را هم‌چون لاشة شش هزار ساله می­داند که ارزشی ندارد:

ببین که این­ها / این­ها / چگونه در باران / رُخانِ لاشة شش هزار سالی را / به خونِ گل­ها سُرخاب می­کنند هنوز. (همان: 495) 

4ـ عارفانه

یکی از گونه­های طنز شعر شفیعی­کدکنی که ناشی از توغّل او در ادبیات عرفانی می باشد، طنز عارفانه است. این گونه طنز که در ادبیات صوفیه و طی قرون شش و هفت رخ می­نماید هم چاشنی اجتماعی دارد و ذوق فلسفی و بازتابی از عتاب است که مجذوبان در جذبة عرفانی نسبت به ذات حق ابراز کرده­اند و حکایت از انسانی آگاه دارد که در برابر بی‌عدالتی‌های اجتماعی نمی­تواند ساکت بنشیند.

شفیعی در شعر «مرثیة زمین» رگه­هایی از این نوع طنز را به تصویر می­کشد:      

این­سان که روزگار شد از مردمی تهی

 

واورد روزگارِ بهی رو به کوتهی

گفتارِ انیا و حیان تباه گشت

 

هر رسم و راه گشت به بیراهه منتهی

زاری و زاریانة انسان به عرش رفت

 

در آرزویِ دیدنِ ایّام فرّهی

گویی خدای ما که محیط است بر جهان   
  

 

و او راست بر سراسرِ هستی شهنشهی

چندان به کارِ گسترش آسمان بُوَد

 

کز زاری زمین دگرش نیست آگهی.

(همان: 342)

در شعر «مناجات» نیز انعکاسی از این تفکر طنزی را می­بینیم:

خدایا / خدایا!/ تو با آن بزرگی / در آن آسمان­ها / چنین آرزویی / بدین کوچکی را / توانی برآورد / آیا؟ (همو، الف: 208)

شگردهای طنز در شعر شفیعی­کدکنی

تغییر در ساختار اسطوره­های ملی

در شعر معاصر به برخی اسطوره­ها توجه­شده ­است و شاعران با استفاده از آموزه­ها یا شخصیت­های اساطیری به برجستگی شعر خویش کمک نموده­اند و شفیعی­کدکنی نیز از شاعرانی است که به طرزی ویژه از آن­ها بهره برده­ است. «در دیوان هیچ شاعر نوگرایی به اندازة دیوان شفیعی عناصرو نمادها و سمبل­ها و اسطوره­های کهن مشاهده نمی­شود. تو گویی که شفیعی کدکنی درخت شعرش را به نحوی ساخته و پرداخته که ریشه­هایش سنتی و شاخه و میوه­هایش نو باشد.» (بشردوست، 1379: 285) یکی ازشیوه­های طنز در شعر سرشک، تغییر در ساختار و معانی و مفاهیم اسطوره­هاست که با توجه به پیام و مقصود شعر جلوه می­نمایند. در واقع این تغییر در حوزه معنا و مفاهیم ساختار اسطوره­ها را می­توان ناشی از زمینه­های فکری  و ذهنی شاعر دانست که مبتنی بر اندیشه­های اومانیستی وی است.

او در شعر «معجزه» با استفاده از اسطوره­ی سیاوش مدعیان پاکی و پاکدامنی را این­چنین رسوا می­نماید:

خدایا! / زین شگفتی­ها / دلم خون شد، دلم خون شد: / سیاووشی در آتش / رفت و / زان­سو / خوک بیرون شد. (شفیعی­کدکنی، ب: 97)

 

هم‌چنین در شعر «سیمرغ» چهره­ای منفور و تلخ از این پادشاه آرمانی مرغان ارایه می­دهد که مرغان از او به تنگ آمده­اند و آرزوی رفتن وی را دارند:

همه می­گویند: «آن روز چه روزی باشد / که دگرباره سوی قاف برآید سیمرغ / قحطی آورده و بی­برگی و تنگی به سرای.» (همان: 157)

تغییر در داستان­های دینی

یکی از طرزهای طنز شعر سرشک تغییر در محتوا و مفاهیم داستان­های دینی و حتی وارونه جلوه دادن معنای برخی از آن­­ها با نگاهی سرشار از پرسش­های فلسفی است. گویی او در این کار خود هدفی را دنبال می­کند که انسان و آرمان­های دگرگون­شده­اش مهم‌ترین پرسش ذهنی او را تشکیل می­دهند. او خود در جایی می­گوید: «این که می­گویند و گویا در اصل، سخنِ بودلر است  ـ که «هر هنری از گناه سرچشمه می­گیرد» به نظر من معنایی جز این ندارد که توفیق هر اثر هنری بستگی دارد به میزان تجاوزش به حریم تابو­های یک جامعه. در مورد طنز هم، گونه­ای از هنر است، می­توان گفت که عمق آن یا استمرار و ارزش آن وابسته به میزان تجاوزی است که به حریم تابوها دارد.» (درودیان : 122) او بر مبنای چنین اندیشه­ای در شعر «ملخ­های زرین» از داستان ایوب پیامبر تصویر تازه­ای نشان می­دهد که با اصل داستان منافات دارد:

این بار هم، ناگاه / زرین ملخ بارید / آری / اما نه بر ایوب / بر مشتِ کرمی، در کنارِ راه / زیرا که بعد از / هفت سال و / هفت ماه و / هفته و/ ساعت/ چندان که هفت­ اندامِ خود را جُست/ دید ای دریغا! هیچ پیدا نیست: /یعنی/ انبوهی از کرم است و ایوبی در آن­جا نیست. (همان: 368)

او در شعر دیگری با عنوان «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» تصویر تازه­ای از خضر نبی ترسیم می­کند که با آن­چه که تاکنون شنیده و خوانده­ایم تفاوت اساسی دارد:

شگون ندارد چشم انتظارِ خواجة خضری / که زرد شد، خشکید. (همان : 68)

شفیعی در شعر «نوح جدید»  داستان نوح پیامبر را به گونه­ای دیگر در شعر خود نمایانده است:

نوح جدید ایستاده بر درِ کشتی

 

کشتی او پر ز موش و مارِ صحاری

لیک دران نیست جای بهر کبوتـر

 

لک دران نیست جای بهر قناری

میغ عذاب آمده­ست و کشتی پربار

 

تندی تندر گسسته کارْز هنجار

طوفان، طوفانِ راستینِ دمنده

 

کشتیِ او، کاغذی میانة رگبار!

 (همان: 120)

بهره­گیری از عناصر طبیعی

 در شعر م. سرشک انسان و طبیعت از هم جدا نیستند و صفاتشان هم‌گونه است؛ «جامة طبیعت بر قامت انسان و جامة انسان بر پیکر طبیعت می­زید.» (کیانوش،  1355: 170) بنا بر این یکی از شگردهای طنز سرشک برای بیان دغدغه­های اجتماعی خویش و هم‌چنین توصیف فضای سیاسی و اجتماعی کشور، به­کارگیری عناصر طبیعی در شعر است. نکته­ای که به وضوح در اغلب عناصر خیالی و تصاویر ایجاد شده به کمک نماد، به چشم می­خورد، تمایل شدید م.سرشک به خلق این تصاویر و رغبت و کشش به عناصر طبیعی است که تنها به دلیل میل و رغبت درونی شاعر به چشم­اندازها و زیبایی­های طبیعت نیست، بلکه طبیعت در تخیل شاعر به عنوان داروی شفابخشی است که امکان دست­یابی به مدینة فاضلة اجتماعی و درمان تمام دردهای محرومیت انسان هم­عصرش در آن تصور می­شود. او در شعر «سفرنامه باران» با نهایت ایجاز که اطناب و گستردگیِ معناییِ چند لایه در آن نهفته است، باران و به بیانی دیگر «طبیعت را آگاه یا ناآگاه در برابر مدنیت گزیده است، مدنیتی که ریشه در شهر دارد و برگ و بارش دروغ و ریاست، ناکامی و بیداد است.» (همان: 169)

آخرین برگِ سفرنامة باران / این است: / که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی، الف: 163)

در واقع سرشک از فرزندان طبیعت بیش از همه به باران گرایش دارد و باران پیغامبرِ این مومن به مذهب طبیعت است و حتی دیوانش را به باران پیشکش می­کند:

باران! / چندان زلالِ شعر تو امشب / آیینة تصوّر و تصویر من شده­ست / کاینک / به هرچه عشق و ترانه­ست / دیوانِ خویش را به تو تقدیم می­کنم. (همان: 167)

او هم‌چنین در شعر «نماز خوف» در ضمن  بیان جو سیاسی و اجتماعی حاکم بر مردم و روزگار چنین می­گوید:

چه مهربانی­هایی! / اگر به آب ببخشی / حباب خواهد شد. (همان: 204)

در شعر کلاغ تصویر دیگری بر خلاف باور عامیانه، از این پرندة مرموز ارایه می­دهد:

فال­ها گرفته­اند مردمان / از صدای غارْغار ِ او / زیرِ این کبودْ آسمان / این یکی سه غار ازو شنیده، گفته: «خیر!». (همو، ب: 101)

شعر «جاودانگی» با عنوان طنزآمیز خود نسبت به محتوای شعر، با توجه به معنای سیاسی آن، نمونه دیگری از این گونه اشعار است:

 پیش از شما / به سانِ شما / بی­شمارها / با تارِ عنکبوت / نوشتند روی باد: / «کاین دولت خجستة جاوید زنده باد». (همان: 116)

در شعر قاصدک­ها به جای آن­که قاصدک آورنده­ی خبری خوش برای مردم باشد، بلکه آزاردهندة چشم و سَدِّ دیدار آن­هاست:

باد / کژمژ / می­وَزَد / این­جا / و مجموعی/ گلِ قاصد / می­رسند از هر طرف / چندان / کز انبوهی/ می­دهند آزارِ چشم سَدِّ دیدارند. (همان: 137) ­

سازش اضداد

بدون تردید یکی از علت­های جذابیت متن­های ادبی در توانایی آن­ها در ترکیب و متحد ساختن عناصر و سازه­های پراکنده و متناقض جهان هستی در زبان و بافت ادبی است. تألیف تناقضات در متن، علاوه بر این­که بخشی از ابهامات ذات بشر را نشان می­دهد، اعجاب خواننده را و در پی آن، لذت و انفعال نفسانی او را به دنبال خواهد داشت. یکی از شگردهای شفیعی کدکنی در آفرینش سخنان طنزآمیز در شعر، سازش واژگانی است که با هم متنافر و متضادند، ولی در عین حال بر ادبیت کلام او افزوده­اند.

سرشک در شعر «درین قحط­سالِ دمشقی» به تعبیر متناقض­نماییِ «روشنی­های ریمن» و با بهره­گیری از سمبل­ و نمادهای دینی به توصیف شرایط حاکم بر جامعه و مردم می­پردازد و خدا را در خسوف و ابلیس را در تابانی به تصویر می­کشد:

درین روشنی­های ریمن / خدا در خسوف است و ابلیس تابان / چراغی برافروز تا من خدا را ببینم. (همان: 93)

سرشک در شعر دیگری با نگرشی سرشار از بار فلسفی خیام­گونه به موضوع مستی و راستی و این «حماسة بی­قهرمان» این دوران می­پردازد:

مستیم و در زبانة تزویر شعله­ور / وانگه که سر به پیشِ هم آریم، بی‌سرود / در چشممان اشارة مستی و راستی / گوید: «برین حماسة بی­قهرمان درود!» (همان: 160)

او هم‌چنین در شعر «سیمرغ» با استفاده از ترکیب متناقض­نمای «نغمه­پردازِ شکستِ خیلِ مغرورِ سپاهِ من»، ضمن توصیف پهلوان زخم­خورده­ای که در گذرگاه باد نشسته و بر نیزة تنهایی خویش تکیه زده و ناامید از سودمندی و راه‌گشایی«بازوی مردی و جوانمردی»، روایتی رسا را از جست و جوها و امید و ناامیدی­های نسل شاعر به دست می­دهد:

باد، این چاووشِ راهِ کاروانِ گرد / نغمه­پردازِ شکستِ خیلی مغرورِ سپاهِ من / می­سراید در نهفتِ پرده­های برگ / قصه­هایِ مرگ. (همو، الف: 114)

در جای دیگری، باد که در بطن خود پراکندگی را به همراه دارد با هیچ و نه ابزار ویژة کار، به کار شیرازه­بستن هوش و هوای انسان­ها می­پردازد:

از ژاژِ ژنده خنده به خورشید می­زنید/ و برگ­های هوش و هواتان را با هیچ و با هیاهو/ شیرازه بسته / باد.

تضاد

گاهی اوقات کلامِ طنزآمیز حاصل همنشینی دو واژة متضاد در محور هم‌نشیی کلام است و بی­شک هدف هر شاعری از خلق تصاویر متضاد گونه، تأکید بر اهمیت محتوایی تصویر ایجاد‌ شده است. با توجه به ذهن خلّاق م.سرشک یکی از اهداف این نوع تصویر به غیر از زیبایی کلام، اهمیت دادن به بافت معنایی و محتوایی سروده است.

او در شعر «دیدار» از مجموعة «آیینه­ای برای صداها»، با خلق تصویری نو از عیسایی تازه سخن می­گوید که «مردم  از خرمن کرامت او گرسنگی و فقر را با داس هر هلال درو می­کنند»:

ما، در صفِ گدایان / خرمنْ­خرمنْ گرسنگی و فقر / از مزرعِ کرامتِ این عیسایِ صلیب ندیده/ با داس هر هلال درودیم. (همان: 287)

او در شعر دیگری از همین مجموعه، با نام «پیمانه­ای دوباره» با تعبیری طنزآمیز و درعین حال رمزآلود که مایه­های اجنماعی و سیاسی را به همراه دارد،  از محتسبی ـ که مأمور اجرای اوامر دینی است ـ سخن به میان می­­آورد که خود باده­فروش است:

زین باده­ای که محتسب شهر / در کوچه می­فروشد ارزان / غیر از خمار هیچ نخواهی دید. (همان: 291)

در شعر دیگری با بهره­گیری از عنوان «شعر سپید» به بازی زبانی دست زده و حقیقت انسان معاصر واقعه­زده را به تصویر می­کشد:

گفتند: «رو به اوج روانیم» / دیدیم سَیْر سوی سقوط است / شعر سپید نیست، که خوانیش / این جعبة سیاه سقوط است. (همو، ب: 345)

در جای دیگری روشنی هستی را با برهم نهادن چشم می­بیند و تاریکی آن را در گشایش چشم:

چشم بر هم می­نهم، هستی چراغانی­ست / روشن اندر روشن و آفاق در اشراق / می­گشایم چشم، می­بینم چه زهرآگین و ظلمانی­ست. (همان: 430)

ایهام

استفادة بجا از «ایهام» بر ظرفیت­های زبانی می­افزاید؛ یعنی این امکان را برای شاعر فرهم می­آورد تا با حداقل عناصر زبانی دو یا چند معنا و مفهوم را به خواننده منتقل کند. این شگرد برای خواننده نیز سودمند است، علاوه بر طیب خاطری که بعد از برخورد با چنین گزاره­هایی در او ایجاد می­شود، ذهن وی را به فعالیت بیشتر وامی­دارد و سرانجام برای کشف معانی و مصادیق دور از ذهن در تولید معنا شرکت می­کند و گاه به معنایی، سوای معانی نزدیک و دور نظر شاعر می­رسد. هم‌چنین این نوع گزاره­ها، ظرفیت و استعداد لازم برای مطابقت با وضعیت و موقعیت­های گوناگون کسب، و متن را از وابستگی به دورة خاص تاریخی یا حوزة خاص معنایی آزاد می­کند. شفیعی­کدکنی از این صنعت ادبی اگرچه بسیارکم بهره برده ولی آن را به خوبی به­کار گرفته­ است. واژگان ایهامی شفیعی را به غیر از طبیعت، بیشتر ابزار و عناصر موسیقی تشکیل می­دهد و گاهی کاربرد این گوشه­ها و مقام­ها با ایهامی که ایجاد کرده است، بسیار خوش و بجا افتاده است، مثل «مقام همایون» در شعر زیر که در جایی به کار رفته­است که هم با معنی موسیقایی آن متناسب است و هم معنی طنزآمیز «مقام و مرتبه­ی سلطانی» را کاملاً افاده می­کند:

دهل­زنی که از این کوچه مست می­گذرد / مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد / تمام عمر در این آرزو به سربرده­ست / تمام عمر در این آرزو که روزی او / به طبل خویش بکوبد چنان که چنگ و چگور / رها کنند رَه خویش و تن زنند خموش / کنون مقام همایون به دست­ آورده­ست. (همان: 332)

 

 

نتیجه

باتوجه به اشعار طنزآمیز شفیعی­کدکنی که در این مقاله به آ­ن­ها اشاره شده­ است، می­توان علاوه بر شناخت دقیق ­تر شخصیت و نوع سلوک شاعری و اجتماعی او، به ذوق، شم ادبی و قریحة بلندمرتبة او در زبان­آوری و شاعری پی­برد. در واقع او با درایت و فراست درمی‌یابد که طنز یکی از برنده­ترین ابزار مبارزه است و از این رو، با این وسیله ـ هرچند خفیف و باریک ـ در برابر پلیدی­های انسانی، فرهنگی و به دنبال آن روحی که جامعه را فراگرفته­است، به مبارزه می­ایستد و با بیانی خنده­آور حجاب از چهرة زشت مشکلات فرهنگی، اجتماعی جامعه کنارمی­زند. از طرف دیگر او با توجه به «وجه اندیشگی» که اشعار طنزآمیز و به طور کلی سراسر دو مجموعه­ شعرش را فراگرفته­است، می­کوشد با زبان طنز به دنبال خنده و تبسم همراه آن، مردم را به تعقل و تفکر در زمینه­های گوناگون وادارد و جامعه را به سوی سلامت و سعادت رهنمون گردد.

یکی از ویژگی­های اشعار طنزآمیز م. سرشک، استفادة هنرمندانه از ایجاز هنری این نوعِ کلام است؛ زیرا طنزها به ویژه جملات پایانی آن­، که پیام اصلی را منتقل می­کند با تطویل منافات دارد و این سروده­ها با وجود برخورداری از ایجاز، اعجاب و شگفتی خواننده را بیشتر برمی‌انگیزد. در واقع باید گفت که ایجاز از ویژگی مهم شعر اوست که «هویت معنایی ـ عاطفی» شعر او با «دستگاه زبانی» او که بر پایة ایجاز استوار است، انسجامی ویژه را در فرم ذهنی شعر او پدید آورده­ است.

نکته­ دیگری که از طنزهای او می­توان دریافت کرد، حدّت و تیزی ذهن تصویرساز و مضمون­پرداز اوست که ناشی از آگاهی او از تاریخ، فرهنگ و ادب ایران زمینِ گذشته و حال است.

 

 

 

منابع و مآخذ

1ـ آرین­پور، یحیی. از صبا تا نیما. چاپ هشتم، تهران: زوار، 1382.

2ـ بشردوست، مجتبی. در جستجوی نشابور. تهران: نشر ثالث، 1379.

3ـ بهزادی اندوه‌جردی، حسین. طنز و طنز پردازی در ایران. تهران: نشر نوبهار، 1378.

4ـ پزشکزاد، ایرج. طنز فاخر سعدی، تهران: شهاب. 1381.

5ـ  حسین­پور، علی. جریان­های شعری معاصر فارسی. تهران: امیرکبیر، 1384.

6ـ  حکیمی، محمود. لطیفه­های سیاسی. چاپ دوم، تهران: نشر خرم، 1372.

7ـ  حلبی، علی­اصغر. تاریخ طنز و شوخ­طبعی در ایران و جهان اسلامی. تهران: بهبهانی، 1377.

8ـ  داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. چاپ چهارم، تهران: مروارید، 1387.

9ـ درودیان، ولی­الله. این کیمیای هستی. چاپ سوم، تهران: نشر آیدین، 1387.

10ـ رحیمی، رضا. بدون مقدمه: در نقد و تفسیر ادبیات معاصر. تهران: موسسه فرهنگی ماهور، 1370.

11ـ زرقانی، مهدی. چشم­انداز شعر معاصر ایران. تهران: نشر ثالث، 1383.

12ـ  سلاجقه، پروین. امیرزادة کاشی­ها. چاپ دوم، تهران: مروارید، 1387.

11 ـ شفیعی­کدکنی، محمد رضا. آیینه­ای برای صداها. تهران: سخن، 1376.

14ـ ـــــــــــــ ، ــــــــــ .  هزاره دوم آهوی کوهی. چاپ دوم، تهران: سخن، 1378.

15ـ صدر، رویا.  بیست سال با طنز. تهران: نشر هرمس، 1381.

16ـ کیانوش، محمود. بررسی شعر و نثر فارسی معاصر. چاپ چهارم، تهران: رُز، 1355.

17ـ معین، محمد. فرهنگ فارسی. چاپ پانزدهم، تهران: امیرکبیر، 1379.

18ـ میرصادقی، میمنت.، واژه­نامه هنر شاعری. چاپ سوم، تهران: کتاب مهناز، 1385.

 



* دکتری زبان و ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه فرهنگیان.

تاریخ دریافت: 15/10/1398                                                                          تاریخ پذیرش: 7/12/1398

1ـ آرین­پور، یحیی. از صبا تا نیما. چاپ هشتم، تهران: زوار، 1382.
2ـ بشردوست، مجتبی. در جستجوی نشابور. تهران: نشر ثالث، 1379.
3ـ بهزادی اندوه‌جردی، حسین. طنز و طنز پردازی در ایران. تهران: نشر نوبهار، 1378.
4ـ پزشکزاد، ایرج. طنز فاخر سعدی، تهران: شهاب. 1381.
5ـ  حسین­پور، علی. جریان­های شعری معاصر فارسی. تهران: امیرکبیر، 1384.
6ـ  حکیمی، محمود. لطیفه­های سیاسی. چاپ دوم، تهران: نشر خرم، 1372.
7ـ  حلبی، علی­اصغر. تاریخ طنز و شوخ­طبعی در ایران و جهان اسلامی. تهران: بهبهانی، 1377.
8ـ  داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. چاپ چهارم، تهران: مروارید، 1387.
9ـ درودیان، ولی­الله. این کیمیای هستی. چاپ سوم، تهران: نشر آیدین، 1387.
10ـ رحیمی، رضا. بدون مقدمه: در نقد و تفسیر ادبیات معاصر. تهران: موسسه فرهنگی ماهور، 1370.
11ـ زرقانی، مهدی. چشم­انداز شعر معاصر ایران. تهران: نشر ثالث، 1383.
12ـ  سلاجقه، پروین. امیرزادة کاشی­ها. چاپ دوم، تهران: مروارید، 1387.
11 ـ شفیعی­کدکنی، محمد رضا. آیینه­ای برای صداها. تهران: سخن، 1376.
14ـ ـــــــــــــ ، ــــــــــ .  هزاره دوم آهوی کوهی. چاپ دوم، تهران: سخن، 1378.
15ـ صدر، رویا.  بیست سال با طنز. تهران: نشر هرمس، 1381.
16ـ کیانوش، محمود. بررسی شعر و نثر فارسی معاصر. چاپ چهارم، تهران: رُز، 1355.
17ـ معین، محمد. فرهنگ فارسی. چاپ پانزدهم، تهران: امیرکبیر، 1379.
18ـ میرصادقی، میمنت.، واژه­نامه هنر شاعری. چاپ سوم، تهران: کتاب مهناز، 1385.