بررسی معانی ثانوی امر در غزلیّات کلیم کاشانی

نوع مقاله : علمی پژوهشی

چکیده

چکیده  
    علوم و فنون بلاغی به ویژه بخش انشاء و از همه مهم‌تر مبحث «امر» در غزلیّات کلیم کاشانی نقش بسزایی در انتقال آموزه­ها و دانسته­های شاعر به مخاطب دارد. شاعران و سخنوران فارسی برای انتقال آموخته­های خویش از ابزارهای زبانی و ادبی بهره گرفته­اند. امر با معانی ثانوی آن در غزلیّات این شاعر خلاّق از جایگاه بلاغی و ادبی برخوردار است. در مجموع590 غزل از سروده­های او، امر در معنی ثانوی «آرزو، تمنّا و تقاضا» اوّلین و بیشترین بسامد را داراست به طوری که با سهم 93/53% جایگاه نخست را به خود اختصاص داده­ است. هم‌چنین سهم امر در معنی ثانوی «ارشاد و نصیحت» با 58/38% در رتبة دوم است. این ویژگی برجسته نشان دهندة آن است که کاربرد ابزار زبانی و بلاغی امر در معانی ثانوی اشاره شده، با آموزه­های عرفانی، با ارزش­تر جلوه یافته­ است. در این مقاله کاربرد فعل امر با معانی ثانویه در حوزة غزلیّات کلیم کاشانی بررسی و تبیین شده­ است. هرگونه ارتباط سادة زبانی متشکّل از پیامی است که از گوینده به مخاطب منتقل می­شود و فعل امر با پذیرش معانی ثانوی، امکان آموزش تأثیرگذار آموزه­های عرفانی و ادبی را، برای سخنور فراهم می­کند.
 

کلیدواژه‌ها


بررسی معانی ثانوی امر در غزلیّات کلیم کاشانی

دکتر غلامرضا هاتفی‌اردکانی *

                                                                 دکتر محسن ایزدیار **

چکیده  
    علوم و فنون بلاغی به ویژه بخش انشاء و از همه مهم‌تر مبحث «امر» در غزلیّات کلیم کاشانی نقش بسزایی در انتقال آموزه­ها و دانسته­های شاعر به مخاطب دارد. شاعران و سخنوران فارسی برای انتقال آموخته­های خویش از ابزارهای زبانی و ادبی بهره گرفته­اند. امر با معانی ثانوی آن در غزلیّات این شاعر خلاّق از جایگاه بلاغی و ادبی برخوردار است. در مجموع590 غزل از سروده­های او، امر در معنی ثانوی «آرزو، تمنّا و تقاضا» اوّلین و بیشترین بسامد را داراست به طوری که با سهم 93/53% جایگاه نخست را به خود اختصاص داده­ است. هم‌چنین سهم امر در معنی ثانوی «ارشاد و نصیحت» با 58/38% در رتبة دوم است. این ویژگی برجسته نشان دهندة آن است که کاربرد ابزار زبانی و بلاغی امر در معانی ثانوی اشاره شده، با آموزه­های عرفانی، با ارزش­تر جلوه یافته­ است. در این مقاله کاربرد فعل امر با معانی ثانویه در حوزة غزلیّات کلیم کاشانی بررسی و تبیین شده­ است. هرگونه ارتباط سادة زبانی متشکّل از پیامی است که از گوینده به مخاطب منتقل می­شود و فعل امر با پذیرش معانی ثانوی، امکان آموزش تأثیرگذار آموزه­های عرفانی و ادبی را، برای سخنور فراهم می­کند.

واژه‌های کلیدی

کلیم کاشانی، غزلیّات، بلاغت، انشاء، امر، عرفان

 

مقدّمه

بیان مسأله           

در سروده­های غنایی و عرفانی، بلاغت و از جمله ابزارهای آن، از عناصری است که در شکل­گیری زبان عرفانی تأثیرگذار است. رسایی کلام به میزان اثرگذاری سخن بر گیرندة پیام، بستگی دارد. به کمک دستورالعمل­های بلاغت می­توان میزان و نحوة ارتباط متکلّم و مخاطب را بررسی کرد. سخنی بلیغ و رساست که بتواند بسادگی مفاهیم اراده شده را به مخاطب منتقل کند. هر عنصر زبانی دربردارندة پیامی است که به مخاطب یا مخاطبین انتقال می­شود. از این رهگذر موضوع «انشاء» در بلاغت و زیر مجموعة آن از جمله «امر» در پیام­رسانی نقش مهمّی دارد و با پذیرفتن معانی ثانوی، شرایط مؤثّری را برای مخاطبین فراهم می­کند.

اهمّیّت و ضرورت 

دامنة وسعت جهان‌بینی عرفانی شاعر در مطالعة عناصر سبک‌ساز، چنان ارزش دارد که می‌تواند بسیاری از نکات پنهان شخصیّت او را آشکار سازد. با این پژوهش، ضرورت داشت تا نگارندگان، شکل مؤلّفة بلاغی امر با معانی ثانوی آن را، به عنوان مهم‌ترین ویژگی سبک کلیم کاشانی،  با روش و شیوة تحلیلی و توصیفی با هدف آشنایی دوست­داران ادب غنایی، با اندیشه­های انفسی شاعر، با واکاوی جلوه‌های گوناگون افکار عرفانی کلیم در غزلیّات این شاعر عارف ­مَسلَک، تجزیه و تحلیل نمایند.       

پیشینه 

بنابر جستارهای به عمل ­آمده، تا به ­حال در این زمینه، پژوهشی به صورت مستقل انجام نشده­است. در این مقاله، دیوان اشعار کلیم کاشانی به تصحیح محمّد قهرمان، چاپ دوم (1375) از مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی اساس پژوهش قرار گرفته ­است. البته در اغلب کتب مربوط به معانی ـ که مشخّصات دقیق آن­ها در قسمت منابع و مآخذ آمده است. در بخش انشاء و امر، هر کدام به سهم خود، مباحثی مفصّل و کامل آورده­اند.  

روش کار               

در تدوین این مقاله، از شیوة مطالعه، همراه با تحلیل و توصیف یافته­ها، استفاده شده­ است. کلیم کاشانی در غزلیّات خود، با کاربرد سازة زبانی و بلاغی امر در معانی ثانوی، و بهره‌گیری از عناصر هنری از قبیل صور خیال و صناعات ادبی، همراه با اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، فرمی نظام­مند بوجود آورده ­­است.

بحث      

در این مقاله ابتداء «تعریف امر» در منابع مشهور بلاغی بررسی می­شود و سپس به سبب اهمیّت این موضوع، به تبیین مسألة امر در قرآن کریم و هم‌چنین به بررسی معانی ثانوی امر از قبیل «آرزو، تمنّا و تقاضا، تهدید و تحذیر، ارشاد و نصیحت، نهی، تعجّب و اعجاب، اندوه و تأسّف، شادی، استرحام، تعریض، تداوم و استمرار و...» در غزلیّات کلیم کاشانی، با شیوه تحلیل و توصیف محتوا، می­پردازیم. ضمناً اصطلاحات و تعبیرات عرفانی موجود در ابیات نیز، بررسی شده ­است.

تعریف امر در کتب بلاغی مشهور          

یکی از منابع اصلی در بلاغت، جواهر البلاغه است در این کتاب امر این‌گونه تعریف و تبیین شده­است. «الأمر، هو طَلَب حصول الفعل مِن المخاطَب عَلی وَجه الأِستعلاء مَع الأِلزام» (هاشمی، 1960 :77) در «یادداشت­های علّامه جلال الدّین همایی دربارة معانی و بیان» آمده است که «امر یعنی فرمودن و آن طلب کاری به طریق بزرگی و برتری و به عبارت دیگر فرمان دادن بزرگ به کوچک است.» (همایی، 1370: 101) هم‌چنین در معالم البلاغه امر «طلب حصول فعل، بر سبیل استعلاء» تعریف شده ­است. (رجایی، 1340: 148) «امر عبارت از درخواست کردن حصول کار است از شنونده یا خواننده به گونة استعلاء و برتری، به طوری که انجام آن را الزام می­کند و این الزام ممکن است اخلاقی باشد مثل اوامر معلّمان و پندگویان و یا ممکن است دینی و مذهبی باشد مثل اوامری که در آیات قرآن و احادیث آمده­ است.» (تجلیل، 1369: 22) سیروس شمیسا آورده ­است که «غرض اصلی  از امر بنا به موقعیّت گوینده نسبت به مخاطب (فرودست بودن یا بالا دست بودن) تقاضا یا دستور (طلب به طریق استعلاء) است.» (شمیسا، 1394: 149) محمّد علی صادقیان بر این باور است که «امر یا فرمان، طلب انجام فعل است به طریق استعلاء بدین معنی که آن‌که امر می­کند بر کسی که فرمان می‌برد برتری داشته ­باشد، در غیر این صورت، کسی که امر می­کند به بی­ادبی متّهم می­گردد.» (صادقیان، 1382: 108)

آنچه از بررسی در تعریف امر در کتب مشهور بلاغی استنباط می­شود  این است که همة بلاغیون در تعریف امر به طلب انجام فعل به طریق استعلاء و برتری متّحد النّظر هستند و حتّی در سایر منابع بلاغی فارسی، نسبت به تعاریف اشاره شده، تفاوت چندانی وجود ندارد. در فارسی فعل امر در دو ساخت مفرد و جمع به کار می­رود و آهنگ جملات امری آمرانه است. در کتب بلاغی در حوزة علم معانی جمله را از جهت اغراض ثانوی آن، بررسی می­کنند. بر این اساس در این جستار ادبی، معانی ثانوی امر در غزلیّات کلیم کاشانی، بررسی و تبیین شده است. در این کتب، اغراض ثانوی فعل امر از قبیل «عبرت، دعا، تمنّی و تقاضا و آرزو، ارشاد و ترغیب و تشویق، تهدید و تحذیر، تعجیز، تعریض، تسویّه و تخییر، اِذن و اجازه، تعجّب، استهزاء و تحقیر، استرحام و نهی و...» در نظر گرفته­اند. کاربرد معانی ثانوی فعل امر در قرآن کریم از اهمّیّت بلاغی برخوردار است به طوری که قرآن مجید اوّلین منبع و مأخذ استخراج شاخه­های علوم بلاغی بوده ­است.

نمونه­هایی از کاربرد فعل امر در قرآن کریم     

در امر، حصول به کار یا انجام آن با الزام همراه است و مسلّم آن است که این الزام، ممکن است دینی و مذهبی باشد. اوامری که در قرآن مشاهده می­شود از این نوع است چنان‌که اطاعت از پدر و مادر و انقیاد از اوامر ایشان در اسلام واجب است (تجلیل، 1369: 22) و خداوند فرموده ­است: «وَ قَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْ هُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» (اسراء، 23و24) «پروردگارت مقرّر داشت که جزء او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند، به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرودآور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان‌گونه که مرا در کودکى تربیت کردند.»  و چنان‌که در بخشی از آیة 282 سورة بقره می­بینیم. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ ...» (بقره، 282) «اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هنگامی‌که بدهى مدّت­دارى (بر اثر وام یا معامله) به یکدیگر پیدا مى‌کنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‌اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد.» فعل امر در آیات متعدّدی از قرآن در معنی ثانوی دعا به کار رفته است. دعا سخنی است که از جان برآمده و از پیشگاه خداوندی یا غیر از او خواسته می­شود. برای مثال نمونه­های زیر ذکر می­شود. 

«و َقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا و الحتفی بالصّالحین» (طه، 114) «و بگو: پروردگارا! علم مرا زیاد کن و به صالحانم ملحق کن»          

«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (بقره، 201) «پروردگارا! در دنیا به ما نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما و مارا از عذاب آتش نگه‌دار.»           

«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی...» (طه، 25-27) «گفت: پروردگارا! (اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودى) سینه‌ام را برایم گشاده گردان و بر صبر و حوصله‌ام بیفزا و کارم را برایم آسان فرما و گره از زبانم باز نما.» دعا درخواست کهتر است از مهتر همانند این کلام حضرت موسی با خداوند کریم که بدان اشاره شد.
     گاهی هم فعل امر در مفهوم ثانوی تسویه است و آن نوعی تخییر است مثل این آیه از قرآن که: «اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (طور، 16) «در آن وارد شوید و بسوزید، پس صبر کنید یا صبر نکنید براى شما یکسان است، جزء این نیست که در برابر آنچه عمل مى‌کردید، جزاء داده مى‌شوید.»         

هم‌چنین ممکن است امر در معنی ثانوی تهدید باشد از جمله: «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ» (ابراهیم،30) «(رهبران فاسد) براى خداوند شریک‌هایى قرار دادند تا مردم را از راه خدا گمراه نمایند. بگو: کامیاب شوید که قطعاً پایان کار شما آتش است.»     

یا در قرآن کریم آمده­است که: «إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیَاتِنَا لَا یَخْفَوْنَ عَلَیْنَا أَفَمَنْ یُلْقَى فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ  إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (فصّلت، 40) «آن کسانى که در آیات ما به انحراف مى‌روند بر ما پوشیده نیستند، پس آیا کسى که در آتش افکنده مى‌شود بهتر است یا کسى که در روز قیامت در آرامش حاضر مى‌شود؟ شما هر چه مى‌خواهید انجام دهید، قطعاً خداوند به آنچه عمل مى‌کنید، بینا است.»     

«اباحه» یعنی مجاز و مباح شمردن و آن امری است که به جای واجب کردن، مفاد خود را مباح و مجاز قلمداد می­کند. (تجلیل، 1369: 26) چنان‌که در بخشی از این آیة شریفه آمده است: «... وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ...» (بقره، 187)

«و بخورید و بیاشامید تا رشتة سفید از رشتة سیاه (شب) براى شما آشکار گردد. سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید.»     

گاهی امر، مفهوم ثانوی تداوم دارد که با این امر گوینده خواستار دوام مطلوب خویش است چنان‌که در این آیه آمد ه­است: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (حمد، 6) «(خداوندا!) پیوسته ما را به راه راست هدایت فرما.» آنچه ذکر شد نمونه­هایی اندک از کاربرد معانی ثانوی فعل امر در آیاتی از قرآن بود این در حالی است که مفاهیم ثانوی امر در آیات متعدّدی از قرآن به کار رفته ­است.           

پربسامدترین فعل امر (با معانی ثانوی) در غزلیّات کلیم کاشانی

در این بخش، ابیات و مصداق­هایی از غزلیّات کلیم کاشانی ـ که فعل امر در معانی ثانوی با بیشترین بسامد به کار رفته­است. بررسی و تبیین می­شود.           

آرزو، تمنّا و تقاضا        

چون گوهر غربت ما بِه ز وطن خواهد بود

 

در به در گو بفکن گردش دوران ما را

  (همان: 239) 

فعل امر «گو بفکن» در بیان تمنّا و تقاضاست. کلیم بر این باور است که وقتی گوهر غربت بهتر از وطن خواهد بود به گردش و گذشت دوران، بگو که ما را بفکند. امر در معنی ثانوی تمنّا و تقاضا به کار رفته­ است.        

کلیم! ار ناله­ای داری برو بیرون گلشن کن

 

که این گل برنمی­تابد نگاه باغبانش را
               

                                                                                            (همان: 234)

دو فعل امر «برو» و «کن» در مصراع اوّل دارای معنی ثانوی تمنّا و تقاضاست. کلیم با مخاطب قرار دادن خودش می­گوید ای کلیم! اگر ناله­ای داری لطف کن و برو این ناله را بیرون از باغ گلشن برآور زیرا که این گل با این زندگی و عظمت، تاب و توان تحمّل نگاه باغبان خود را ندارد. بنا بر این از محتوای کلام به ویژه دو فعل امر برمی­آید که هر دو فعل امر فرم «تقاضا و تمنّا» داشته­ باشند.       

کلیم واکن از خامه همزبانی چند

 

که یک زبان نکند شرح داستان مرا

 

        (همان: 218)

امر در مصراع اوّل دارای فرم تقاضا و تمنّاست. کلیم با مخاطب ­قراردادن خودش می‌گوید: ای کلیم! تقاضا دارم از خامه و قلم خودت زبان چند هم­زبان را باز کنی زیرا فقط یک زبان قادر نیست داستان زندگی مرا شرح دهد. فعل امر مفهوم ثانوی تقاضا و تمنّا دارد.

یک شبکی هم چراغ خلوت ما شو

 

چند توان شمع بود خانۀ زین را؟

  (همان: 239)

امر در مصراع اوّل فرم تمنّا و آرزو دارد زیرا که شاعر از معشوق خود تقاضا دارد که یک شب حتّی برای فرصت و زمان کمی بمنزلة چراغ خلوت ­خانة شاعر شود. «شمع» در اصطلاح عرفان، همان پرتو نور الهی است که دل سالک را می­سوزاند و نیز اشاره به نور عرفان است که در دلِ صاحبِ شهود، افروخته ­­می­گردد. در عرفان ترکیب شمع الهی، قرآن را گویند. (سجّادی، 510:1383)

کلیم افشان کن اوّل صفحۀ رو از خوی خجلت

 

که بر هر کاغذی نتوان نوشتن شعر رنگین را

    (کاشانی، 1375 : 232)

با توجّه به اینکه کلیم کاشانی خود را مخاطب قرار داده فرم فعل امر در مصراع اوّل بیت فوق بر مفهوم تمنّا و تقاضا دلالت دارد. در ضمن ترکیب زیبای «شعر رنگین» در مصراع دوم از زیور کلامی حسّ‌آمیزی برخوردار است و بر زیبایی فرم امر افزوده­است.        

دلا بر چشم تر نه آستین را

 

چه می­پویی عبث روی زمین را؟

  (همان: 226)

کلیم کاشانی از دل تقاضا و درخواست دارد که آستین لباس خود را بر چشم اشک­بار خویش بگذارد و اشک چشم خود را بپوشاند. از محتوای کلام برمی­آید که فعل امر در مصراع اوّل فرم تمنّا و تقاضا و یا درخواست داشته ­باشد. چند از شرم تو باشد در نقاب؟ رخ بپوشان تا برآید آفتاب (همان: 224)           

در مصراع دوم فعل امر «بپوشان» بر پایة تمنّا و تقاضا بنا شده­ است. آفتاب، به علّت زیبایی چهرة معشوق، رخ خود را در نقابی از ابر پوشانده­ است. تو چهرة زیبای خود را بپوشان تا خورشید طلوع کند. زیور و فرم کلامی «حسن تعلیل» سبب زیبایی دو چندان بیت فوق شده است. همة این عوامل، مؤلّفه­هایی از فرم و عناصر زیبایی و کلامی را تشکیل می­دهند و سبب ارتباط همة اجزای کلام و غنای موسیقی معنوی بیت، می­شوند. لفظ آفتاب در عرفان و به نزد اهل ذوق، به معنی حیات است چنان‌که گویند آفتاب عمرش رو به زوال است. گاه به معنی وجود و گاهی به معنی دانش، هم‌چنین به معنی حقیقت وجود و هستی است. (سجّادی، 1383: 43)

امشب که یار مست بود در برت کلیم

 

لب بر لبش گذار و ببین آن دهان کجاست

                                                                         (کاشانی، 1375: 289)

در مصراع دوم دو فعل امر «گذار و ببین» هر دو مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارند. شاعر خودش را مورد خطاب قرار داده­است و می­گوید: «اکنون که شرایط مهیّاست از لطف و عنایت معشوق نهایت بهره و استفاده را ببر.» «لب» که عضو معروف بدن است در زبان عارفان «کلام» را گویند.

یار، در عرفان به عالم شهود یعنی مشاهدة ذات حق را گویند. (سجّادی، 1383: 803) مست، در اصطلاح عرفانی فروگرفتن تمام صفات درونی توسّط عشق یعنی سکر است که عارفان کامل از بادة هستی مطلق، سرمست شده و محو الموهوم گشته و از خود بی‌خود شوند. (همان: 721)    

بعضی لب را اشاره به «نَفَس رحمانی» می­دانند که به اعیان افاضۀ وجود می­کند. در عرفان منظور از ترکیبات «لب شیرین و لب لعل» کلام بی­واسطة معشوق را گویند. (همان: 683) گفته­اند که مراد از لب جان­بخش، نیستی در تحت هستی است. یعنی از آثار و لوازم لب که اشاره به «نَفَس رحمانی» است؛ نمایش نیستی امکان در احاطة وجوب وجود است. (همان: 684) دهان در زبان عرفانی صفت متکلّمی و اشارات و انتباهات الهی است. (همان: 396)           

دگر به بی­کسی من بگو که گریه کند

 

 

چو کار شمع همین خنده بر مزار من است

          (کاشانی، 1375: 298)

فرم فعل در مصراع اوّل بر جنبة تمنّا و تقاضا دلالت دارد زیرا کلیم تقاضا می­کند که تو به بی­کسی و غربت من بگو که گریه کند. گریه­ کردن بی­کسی شاعر، تقاضا و درخواست اوست. البته به ­نظر می­رسد که علاوه بر مفهوم بیان­ شده، امر در معنی اندوه و تأسّف نیز باشد. بین واژگان گریه و خنده از نظر زبانی رابطة تضاد وجود دارد. کلیم کاشانی با کاربرد واژگان «شمع و مزار» تناسب زیبایی را ابداع نموده ­است به طوری که گذشتگان برای زنده­ نگه ­داشتن یاد مُردگان خود، در قبرستان، شمع روشن می­کرده­اند.        

«شمع» در اصطلاح عرفان، همان پرتو نور الهی است که دل سالک را می­سوزاند و نیز اشاره به نور عرفان است که در دلِ صاحبِ شهود، افروخته ­­می­گردد. در عرفان ترکیب شمع الهی، قرآن را گویند. (سجّادی، 1383: 510)

ریش به قدر عصا گذار که امروز

 

کوتهی شید ننگ حرمت دین است

        (کاشانی، 1375: 263)

فرم فعل امر در مصراع اوّل بر مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد چون که شاعر با اسلوب طنز از مخاطب درخواست می­کند که ریش و محاسن را به اندازة عصا باقی بگذارد و به عبارتی ریش و محاسن داشته­ باشد زیرا که امروز کوتاه­ بودن مکر و حیله سبب ننگ حرمت دین است. واژة «شید» به معنی مکر و حیله است.

همه حکایت مردم­گیا فسانه شمار

 

گیا مردمی، از خاک بر نیامده ­است

          (همان: 312)     

کلیم کاشانی از مخاطب خود درخواست دارد تا این داستان «مردم گیا» را اسطوره و افسانه فرض کند زیرا تا به حال چنین گیاهی از خاک نروییده ­است. بنا بر این فرم امر، در بیان تمنّا و تقاضاست. مردم­گیاه اصلاً گیاهی است شبیه دو انسان به ­هم­ پیچیده، که در سرزمین چین به صورت نگونسار می­روید، چنان که ریشة آن بمنزلة موی سر آن است. این دو، که به صورت نر و مادّه­اند، دست در گردن هم کرده و پاها را در یکدیگر محکم ساخته­اند و گویند هر کس آن را بِکَند به فاصلۀ کمی می­میرد.! در کتاب­های پزشکی قدیم خواصی برای آن نقل کرده­اند که اگر قدری از آن را با شیرگاو به زنی عقیم بخورانند اگر از نر بخورد فرزند نر و اگر از مادّه بخورد فرزند مادّه خواهد آورد. (یاحقی، 1389: 796) واژة «فسانه» مشمول فرایند واجی کاهش شده­است به طوری که امروزه به صورت افسانه، تلفّظ و نوشته ­می­شود. چنین کاربردی بر اساس زبان معیار امروزی، در اصطلاح، هنجارگریزی واژگانی یا لفظی محسوب ­می­شود.

پنجه­ام را به گریبان کفن بند کنید

 

که هنوزم هوس جیب دریدن باقی است

 (کاشانی، 1375: 252)

فرم امر در مصراع اوّل بر مبنای تقاضا و درخواست است. ترکیب «گریبان کفن» بر قطب استعاری کلام شاعر دلالت دارد. کلیم کاشانی ضمن کاربرد واژۀ فارسی گریبان در مصراع اوّل در دومین مصراع معادل واژة گریبان که لفظ «جیب» است؛ آورده ­است. این شگرد و ترفند زبانی را  در محور هم­نشینی یا افقی کلام، به ترادف­سازی، تعبیر می­کنیم.         

تو بی­زبانی ما را حریف حرف نه ­ای  

 

به داد ما برس ای شوخ تا زبانی هست

   (همان: 311)

با توجّه به درخواست انجام ­شده، فرم امر مورد نظر مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. عبارت «به داد ما برس» مفهوم کنایی کمک کردن دارد. ضمناً کلیم کاشانی هنرمندانه با کاربرد واژگان «حریف و حرف» در محور افقی کلام از موسیقی لفظی و جناس ناقص بهره برده ­است. هم‌چنین ترکیب «به داد کسی رسیدن» مفهوم کنایی به کسی کمک کردن، دارد.      

ز جای خویش، خضر، کعبه را نیارد پیش

 

برو که دوری منزل گناه رهبر نیست

          (همان: 264)

فعل امر در مصراع دوم مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. یکی دیگر از زیبایی­های این بیت تلمیح است. خضر در اصطلاح صوفیه کنایه از بسط است. (سجّادی، 1383: 253)       

هر کس از بیداد گردون شکوه­ای دارد کلیم
               

 

گر تو هم داری بگو، اینجا کسی بیگانه نیست

 (کاشانی، 1375: 277)

فعل امر در مصراع دوم معنی ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. کلیم به خود می­گوید: ای کلیم! هر کسی از ظلم و ستم روزگار شکایت دارد و اگر تو هم شکایتی از روزگار داری، شکایت خود را بگو زیرا اینجا کسی غریبه نیست و اجازة مطرح کردن داری. ترکیب «بیداد گردون» استعارة بالکنایه از نوع تشخیص است و بر قطب استعاری کلام شاعر تأکید دارد. 

نامه­ام را می­بری قاصد، زبانی هم بگو

 

خانه شد فرسوده و این شکوه پایانی نداشت

          (همان: 290)

فعل امر «بگو» در مصراع اوّل مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. زیرا کلیم از قاصد درخواست دارد که او هم بگوید که خانۀ دل فرسوده شد و این شکایت فرجامی ندارد. بین واژگان «نامه و قاصد» رابطة زبانی و ادبی تناسب وجود دارد. هم‌چنین لفظ «خانه» در مصراع دوم، بر قطب استعاری کلام شاعر دلالت دارد. کاربرد تصویر استعاری، مصداقی از موسیقی معنوی بیت است.        

تو نیز پنجه ز می، رنگ کن که باز خزان

 

حنا به دست عروسان شاخسار گذاشت

 (همان: 288)

فعل امر در عبارت «پنجه ز می رنگ کن» فرم درخواست و تقاضا دارد. کلیم از مخاطب درخواست می­کند که پنجة خود را از شراب رنگ کند زیرا که خزان و پاییز دست عروسان شاخسار را خضاب کرده ­است. عروسان شاخسار استعاره از گل­ها و شکوفه­هاست که رنگ واقعی خود را از دست داده­اند. کاربرد استعاره یکی از عوامل ایجاد «آشنایی­زدایی یا غریب‌سازی» است. ترکیب هنری «باز خزان» فرم تشبیه بلیغ اضافی یا اضافة تشبیهی دارد.

کاربرد این سازة هنری سبب استواری و تازگی فرم سخن شاعر شده ­است. می در عرفان، غلیان عشق ناشی از بارقات متواتر است. (سجّادی، 1383: 177)     

چو سایه در قدم شاهدان بُستان باش

 

که برگ­ریز به پای همه نگار گذاشت

                                                                               (همان: 288)

در این بیت کلیم از مخاطب خود درخواست دارد که او چون سایه در قدم زیبارویان باغ و بستان باشد. بنا بر این فرم امر در معنی و بیان تمنّا و تقاضاست. شاهدان بوستان، استعارة مصرّحه از گل­های زیباست. واژة شاهد به معنی زیباروست. کاربرد واژة «شاهدان» زیور ادبی و هنری ایهام خلق کرده ­است و مخاطب می­تواند یکی از معانی «گواهان یا زیبارویان» را انتخاب کند، این آزادی انتخاب معنی از سوی مخاطب، کلام شاعر را فرم­دار، کرده ­است. کاربرد شگرد ایهام مصداقی از موسیقی معنوی بیت است. سایه در ادب عرفانی مراد ظل و شبح حقیقت است که بمنزلة قشر و پوست است. (سجّادی، 1383: 456)        

به چرخ قاصد، آهی، روانه ساز کلیم

 

اگر علاج تو از خاطر مسیحا رفت
               

 (همان: 307)

فعل امر در مصراع اوّل در مفهوم تمنّا و تقاضاست زیرا کلیم با مخاطب قرار دادن خودش، می­خواهد که آه و افسوس بر روزگار و آسمان که چون قاصدی است روانه و جاری سازد. کاربرد فعل امر در معنی ثانوی تمنّا و تقاضا در غزلیّات کلیم کاشانی بسامد بالایی دارد. مصراع دوم همین بیت دارای فرم تلمیح است و بر زیبایی بیت افزوده ­است. هم‌چنین ترکیب «چرخ قاصد» را می­توان استعارة بالکنایه از نوع تشخیص یا انسان­انگاری پنداشت. چنین سازوکارهایی که در ارتباط با مناسبات ادبی و عناصر زبانی است؛ سبب استحکام و استواری فرم کلام شاعر می­شود و در حوزة هنرهای ادبی به آشنایی­زدایی تعبیر می­شود.          

آبی ز آبله به رخ پای خفته زن

 

باید ز پیش رفته رفیقان خبر گرفت

                                                                         (همان: 287)

فعل امر در مصراع اوّل، معنی ثانوی تقاضا دارد. کلیم از مخاطب خود درخواست می­کند؛ که آبی از جنس آبله به چهرة پایی که به­ خواب ­رفته ­است بزند تا آن پای، بیدار شود و لازم است از تجربیّات کسانی که قبلاً این مسیر را طی کرده­اند؛ بهره گرفت. ترکیب «رخ پای خفته» استعارة بالکنایه از نوع تشخیص است.     

کلیم یک ره از آن شوخ زودسیر بپرس

 

وفا چه کرد که در خاطر تو جا نگرفت

                                                                             (همان: 304)

فعل امر در عبارت «از آن شوخ زودسیر بپرس» معنی ثانو­ی تمنّا و تقاضا دارد. کلیم درخواست می­کند که برای یک ­بار هم اگر شده از آن معشوق بپرس وفا با تو چه کاری کرده است که من در خاطر تو جا نگرفته­ام. ترکیب وصفی «شوخ زودسیر» بر معشوق دلالت دارد. واژة «زودسیر» از نظر ساختار و اجزای تشکیل­دهنده، صفت مرکّب است.       

وفا در اصطلاح عرفان انجام اعمالی است که بنده تعهّد کرده­ باشد یا وقوف به امر الهی یا عنایت ازلی است. (سجّادی، 1383: 788)   

پَر گر از ناوک بیداد بود عاریه کن

 

در ره عشق به پرواز رسیدن دارد

               

            (کاشانی، 1375: 360)

فعل امر در مصراع اوّل، مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. کلیم از مخاطب خود می­خواهد که برای رسیدن به وصال، اگر پَر، ناوک بیداد هم باشد قرض بگیرد زیرا آنچه برای عارف مهم و باارزش است؛ رسیدن به معشوق است. ترکیب زیبا و هنری «ناوک بیداد» اضافة تشبیهی یا تشبیه بلیغ اضافی است. هم‌چنین بین واژگان «پر و ناوک» تناسب هنری وجود دارد. در گذشته در انتهای تیر، چند پر عقاب نصب می­کرده­اند تا سرعت تیر بیشتر شود.

عشق همان شرط مفرط و میل شدید به چیزی است. عشق آتش است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد. عشق دریای بلا و جنون الهی و قیام بلاواسطة قلب با معشوق است. (سجّادی، 1383: 580)     

قسم به ذوق محبّت که دشمنی فرضی­ست

 

علاج سینه کن ار کینه­ی عدو دارد

   (کاشانی، 1375: 333)

فرم فعل امر در مصراع دوم معنی ثانو­ی تمنّا و تقاضا دارد. کاربرد لفظ سینه، قطب مجازی کلام را به وجود آورده ­است به طوری­که این واژه از زیور ادبی مجاز برخوردار است زیرا کلیم با کاربرد لفظ سینه، قلب یا دل را اراده کرده­است و این زیور ادبی بر زیبایی فرم بیت افزوده است. نکتة مهمّ دیگر این‌که معنی لفظ عدو، دشمن است و کلیم کاشانی آن را در مصراع اوّل آورده­ است. این شگرد زبانی را به ترادف­سازی تعبیر می­کنیم. لفظ «ار» مخفّف اگر است و در مباحث زبانی به «هنجارگریزی واژگانی یا لفظی» تعبیر می­شود.            

در ادب عرفانی، ذوق ثمرة تجلّی و نتیجة ارادات است. اوّل ذوق است و بعد شُرب و سپس سیرابی. صاحب ذوق، متساکر است و صاحب شرب، سکران و صاحب سیرابی، هوشمند است. (سجّادی، 404:1383) محبّت همان دوستی و مهرورزی است. در نزد عارفان، نهایت محبّت، غلیان دل در اشتیاق لقاء محبوب است. بنای جملة احوال عالیه بر محبّت است. محبّت محض موهبت است. محبّت میل باطن به جمال حق است. (سجّادی، 1383: 700)     

به هوش باش دلا! آه شعله­ناک مکش

 

 

کنون که ناوک او سینه را نیستان کرد

          (کاشانی، 1375: 436)

امر در بخش صدر بیت مصراع اوّل مفهوم ثانوی تمنّا و تقاضا دارد. ضمناً فعل نهی در بخش پایانی مصراع اوّل بر همان مفهوم دلالت دارد. در عرفان «سینه صفت علم است.» (سجّادی، 1393: 493)  

ارشاد یا نصیحت           

ناصحان گر نتوانید که آزاد کنید

 

بفروشید به آن زلف پریشان ما را
               

        (کاشانی، 1375: 239)

فعل بفروشید صیغۀ امر دوم شخص جمع است و معنی راهنمایی و نصیحت از آن استنباط می­شود. کلیم کاشانی خطاب به ناصحان در قالب راهنمایی و نصیحت می­گوید چنانچه شما نمی­توانید، ما را آزاد کنید؛ حدّاقل ما را به آن زلف پریشان بفروشید. زلف در اصطلاح صوفیان کنایه از مرتبة امکانی از کلیات و جزویات و معقولات و محسوسات و ارواح و اجسام و اعراض است. هم‌چنین در اصطلاحات صوفیه آمده که زلف کنایه از ظلمت کفر است و درازی زلف اشاره به عدم انحصار موجودات و کثرات است چنان‌که زلف، پردة روی محبوب است. هر تعیّنی از تعیّنات، حجاب و نقاب وجه واحد حقیقی است. (سجّادی، 1383: 442)  

اشک کواکب نگر، چرخ غم­اندود را

 

گریه فراوان بود خانۀ پردود را

 (کاشانی 1375: 233)

در مصراع اوّل کلیم، گویا چون هدایت­گری است که مخاطب خود را راهنمایی و ارشاد می­کند که برای چرخ غم­اندود، اشک ستارگان را ببیند. امر در این مصراع، در بیان ارشاد ­است. از سازوکارهای لغوی و قاعدة هم­نشینی در محور افقی کلام، پی می­بریم که امر در این مصراع از مفهوم ثانوی ارشاد برخوردار است.    

انتظار ساغر از ساقی مکش دیگر کلیم

 

فکر خود کن، کس نمی­ریزد به خاک اکسیر را
           

                                                                                            (همان: 220)

فعل امر «کن» در مصراع دوم مفهوم ارشاد و راهنمایی دارد. کلیم کاشانی، خود و مخاطب را نصیحت می­کند که آگاه باش که کسی اکسیر با ارزش را به خاک نمی­ریزد و فکر خود کن که گوهر باارزشی هستی.           

«ساغر» همان دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می­شود و بدان «خمخانه، میخانه و میکده» نیز می­گویند. (سجّادی، 1383: 451) سکر و شوق را نیز از ساغر اراده کرده‌اند. (همان: 452) «ساقی» در ادبیّات عرفانی گاه کنایه از فیّاض مطلق است و گاه بر ساقی کوثر اطلاق شده و به استعاره از آن، مرشد کامل نیز اراده کرده­اند. هم‌چنین گفته­اند که مراد از ساقی، ذات به اعتبار حبّ ظهور و اظهار است. (همان: 452)     

علاج دیدة بی­آب جُستم از خرد، گفتا

 

مقابل دار با خورشیدرویی، چشم بی­نم را

                                                                            (کاشانی، 1375: 224)

به قرینة این‌که کلیم کاشانی از خرد و عقل، درمان و علاج چشم بی­اشک خود را جست‌و‌جو می­کرده­ است؛ خرد چون پیری او را راهنمایی می­کند که چشم بی­نم را در مقابل کسی نگه­دار که چون خورشید زیباست. بنا بر این امر در این بیت بر مبنای ارشاد که متضمّن راهنمایی و نصیحت است شکل گرفته ­است.         

ای دل اندر بزم او پُر زاری از حد می­بری

 

 

یاد گیر از شمع آنجا گریة آهسته را

                                                                                 (همان: 227)

فعل امر در مصراع دوم مفهوم ثانوی ارشاد دارد زیرا که متضمّن راهنمایی است. کلیم کاشانی، با مخاطب قرار دادن دل، بر این باور است که در محفل معشوق، دل از بس زاری کرده­ است تا از حدّ و حدود خود فراتر رفته ­است و دل را نصیحت می­کند که گریة آهسته را از شمع یاد بگیرد که شمع آهسته­ آهسته، ضمن نورافشانی، همواره خود را ذوب می­کند. (تعبیری هنری و شاعرانه است.)    

«شمع» در اصطلاح عرفان، همان پرتو نور الهی است که دل سالک را می­سوزاند و نیز اشاره به نور عرفان است که در دلِ صاحبِ شهود، افروخته ­­می­گردد. در عرفان ترکیب شمع الهی، قرآن را گویند. (سجّادی، 1383: 510)     

تاری ز زلف آن صنم در گردن ایمان فکن

 

ای شیخ تا پیدا کنی سررشتۀ گم­ کرده را

(کاشانی، 1375: 236)

فعل امر در مصراع اوّل جنبة ارشاد دارد. ترکیب «گردن ایمان» بر قطب استعاری کلام تأکید دارد. در حوزۀ علم بیان از این‌گونه ترکیبات به استعارة بالکنایه از نوع تشخیص یا انسان ­انگاری، تعبیر می­شود.    

صنم در لغت به معنی بت و در نزد صوفیان یعنی آنچه بنده را از خدا بازدارد زیرا آنچه تو در بند آنی بندة آنی. بعضی گویند صنم عبارت از مظهریت هستی مطلق، یعنی حق است. بعضی گویند صنم عبارت است از حقایق روحی در ظهور تجلّی صورت صفاتی است. به معنی پیر و مرشد و انسان کامل هم است (سجّادی، 1383: 523) و شیخ در نزد عارفان، مرشد، مراد و قطب را گویند که در شریعت و طریقت و حقیقت کامل شده ­است. (همان: 517)       

در دشمنی با خویشتن فرصت به‌ خصم خود مده

 

خود برفکن هم‌چون حباب از روی کارت پرده را

           (کلیم، 1375: 236)

کلیم کاشانی در مصراع دوم این بیت، مخاطب را تشویق و نصیحت می­کند که او نیز هم‌چون حباب پرده از روی کار خود بردارد تا حقیقت خود را بنمایاند. امر در مصراع دوم بر پایة ارشاد، شکل یافته­ است زیرا که مطلب طرح­شده، از سوی شاعر، بیشتر جنبة راهنمایی و یا نصیحت دارد. تشبیه و کنایه در مصراع دوم بر زیبایی فرم امر افزوده­ است.   

در کوی یار سر بنه و خود برو کلیم

 

با خود مبر امانت این آستانه را

  (همان: 223)

مفهوم فعل امر بنه در بیان ارشاد است و فرم فعل امر «برو» بر پایة اذن و اجازه شکل­ یافته است؛ به طوری که کلیم با منادا قراردادن خودش اجازة رفتن به حضور معشوق را به او می‌دهد. علاوه بر این­ها، ترکیب «سر بنه» مفهوم کنایی به جایی رفتن دارد. یار، در عرفان به عالم شهود یعنی مشاهدة ذات حق را گویند. (سجّادی، 1383: 803)  

قیمت روشن­دلان بنگر که در روز مصاف

 

شیرمردان حرز جان سازند چارآیینه را

 (کاشانی 1375: 221)

امر در مصراع اوّل مفهوم ثانوی نصیحت دارد زیرا شاعر مخاطب خود را نصیحت و ارشاد می­کند که تو در روز جنگ به ارزش و بهای روشن­دلان و عارفان نگاه کن و افراد شجاع در جنگ، چار آیینه یا همان لباس و پوشش جنگی را حرز و تعویذ جان خود قرار می­دهند. واژة «چار آیینه» امروزه در زبان معیار فارسی متروک شده ­است و چنین کاربردی را در اصطلاح زبان­شناسی به «هنجارگریزی تاریخی» یا همان آرکائیک و باستان­گرایی تعبیر می­شود.     

در کوی عشق باش و مقیّد به جا مشو

 

پروانه را به باغ جهان، آشیان کجاست؟

           (همان: 289)

امر و نهی در مصراع اوّل مفهوم ثانوی ارشاد دارد. شاعر مخاطب خود را نصیحت می­کند که مقیّد به جا و مکان دنیوی نباشد بلکه همواره در کوی و سرزمین عشق الهی به سر برد همان­ طوری­که پروانه در باغ جهان آشیان و جایگاهی ندارد. ترکیب «کوی عشق» در مصراع اوّل استعارة بالکنایه است زیرا که عشق چون سرزمینی پنداشته­ شده که کوی دارد. هم‌چنین گروه واژگان «پروانه و باغ» شبکه­ای از مراعات­النّظیر را تشکیل داده ­است. علاوه بر این­ها، استفهام در معنی ثانوی نفی و انکار بر زیبایی بیت افزوده ­است.      

عشق دریای بلا و جنون الهی و قیام بلاواسطه­ی قلب با معشوق است. (سجّادی، 1383: 580) در ادب عرفانی پروانه، حشرۀ معروف که با عشق، وفا و ایثار در راه محبوب که به سوختن او در شعلة فروزان عشق، می­انجامد، بدان مثل می­زنند. (همان: 214) پروانه در زبان عرفان نماد از عاشق واقعی است.           

صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر است

 

خو کن به گریه، خنده ز گل بی­وفاتر است

 (کاشانی، 1375: 295)

در مصراع دوم، شاعر با رویکرد نصیحت روبرو است. او به مخاطب خود، می­گوید به گریه خو کن زیرا که خنده و خندیدن حتّی از گل هم بی­وفاتر است. بین واژگان گریه و خنده رابطة زبانی تضاد وجود دارد. امر در مفهوم ثانوی ارشاد در غزلیّات کلیم کاشانی از بسامد بالایی برخوردار است.  

رهزن بسی­ست، تا بتوانی جریده رو

 

سامان راه عشق همین خار پا بس است

                                                                        (همان: 305)

در مصراع اوّل کلیم به مخاطب خود نصیحت و راهنمایی می­کند که به علّت وجود رهزن‌های زیاد، تا آنجایی که می­توانی تنهایی و به صورت فردی برو و همین خار پا در راه عشق کافی و بس است و همین، نشانی از به سامان و مرتّب ­بودن راه عشق است. فرم فعل امر، بر پایة ارشاد و نصیحت است. لفظ «جریده» اصالتی عربی دارد. عشق آتش است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد. (سجّادی، 1383: 580)  

عشق از هوس جدا کن و زاری­شناس باش

 

در گریة فسرده­ دلان آب داخل است

                                                                      (کاشانی، 1375: 283)

کلیم کاشانی بر سبیل نصیحت می­گوید که: راه عشق را از هوا و هوس جدا کن و بیشتر زاری­شناس باش زیرا همراه گریه و اشک انسان­های دل­مرده، آب وجود دارد و گریه و اشک آنان واقعی نیست. فرم دو فعل امر بر پایة ارشاد و راهنمایی است. آب داخل گریة فسرده­دلان بودن، مفهوم کنایی دارد. هم‌چنین کاربرد لفظ فسرده­دلان، بر «هنجارگریزی واژگانی یا لفظی» دلالت دارد زیرا در آغاز این واژه «اَ» ساقط شده­ است و در اصطلاح دستور زبان به چنین دگردیسی­های زبانی، فرایند واجی کاهش تعبیر می­شود.        

بِکَن لباس تعلّق که خار وادی قرب

 

گرفته دامن دیوانه­ای که عریان است

                                                                              (همان: 286)

کلیم کاشانی مخاطب را این‌گونه نصیحت و سفارش می­کند که ای دوست! در راه عشق لباس تعلّق و وابستگی را از تن خود جدا کن زیرا که خار سرزمین قرب الهی، دامن دیوانه­ای که حتّی عریان است؛ گرفته­است. فعل امر جنبة ارشاد و نصیحت دارد. کاربرد چنین مفهومی در غزلیّات کلیم از بسامد بالایی برخوردار است. مفاهیم ثانوی که در علم معانی مطرح ­است از قبیل مفاهیم فعل امر یا نهی، همان «رستاخیز کلمات» هستند که در ورای شکل ظاهر واژگان، دریایی از معنی نهفته ­است و برای پی ­بردن به معنی خاصّ آن­ها، لازم است از طریق روابط و مناسبات بین دیگر اجزاء و عناصر زبانی کمک بگیریم. ترکیب­های زیبا و هنری «لباس تعلّق» و «وادی قرب» تشبیه بلیغ اضافی هستند و در دستور زبان به اضافة تشبیهی تعبیر می­شوند. در ادب عرفانی مراد از قرب یا وصل، پیوند با محبوب است. قرب، وحدت حقیقت است و چون سر به حق متّصل گشت جزء حق چیزی نبیند. (سجّادی، 1383: 786)        

از خویش جهان را ز غم عشق نهان کن 

 

که آگه نشود لب که تو را ورد زبان چیست؟

                                                                                  (کاشانی، 1375: 310)

فعل امر در مصراع اوّل متضمّن راهنمایی و نصیحت است. شاعر مخاطب خود را نصیحت می­کند که مردم جهان را از غم عشق خود، نهان و مخفی بدار تا متوجّه ورد زبان تو نشود. بنا بر این فعل امر «کن» در معنی ارشاد و نصیحت است. کاربرد واژه جهان بر قطب مجازی کلام شاعر دلالت دارد. هم‌چنین بین واژگان «لب، ورد و زبان» رابطة زبانی و ادبی تناسب وجود دارد.

کار فردا با کریمی دان که آن از شوق عفو

 

عذرها را نشنود گر بدتر از تقصیر نیست

                                                                                         (همان: 301)

فعل امر در عبارت «کار فردا با کریمی‌دان» در بیان ارشاد و نصیحت است. کلیم مخاطب را نصیحت و ارشاد می­کند که کار فردا را به خداوند کریم و بخشنده واگذارکند. گروه واژگان «کریم، شوق، عفو، عذر و نقصیر» اصالتی عربی دارند. شوق در نزد عارفان میل مفرط را گویند. یافتن لذّت محبّتی باشد که لازم ارادت بود آمیخته با الم مفارقت به او. در حال سلوک بعد از اشتداد ارادت شوق ضروری باشد. (سجّادی، 1383: 512)

هر کس که دست پیش به دشمن نداد طرح

 

گو پس نشین که نقش مرادش به ساز نیست

      (کاشانی، 1375: 251)

بن فعل­های مضارع «گو» و «نشین» هر دو در معنی فعل امر به کار رفته­اند و علاوه بر این، در بیان ارشاد و نصیحت هستند. به او بگو که پس بنشیند زیرا که نقش مرادش مرتّب و خوشایند نیست. ترکیب «نقش مراد» اضافة تشبیهی یا تشبیه بلیغ اضافی است. 

شمع را بنگر و داد و ستد چرخ ببین

 

هر که را داد زبان، قوّت گفتار نداد

   (همان: 371)

هر دو فعل امر در مصراع اوّل بر پایة ارشاد بنا شده­است. کلیم کاشانی مخاطب خود را نصیحت می­کند که کار چرخ و روزگار، وارونه است اگر به هر فردی زبان می­دهد در مقابل، قوّت گفتار و سخن به او نمی­دهد. فعل­های امر جنبة نصیحت و ارشاد دارد. عبارت «داد و ستد چرخ ببین» استعارة بالکنایه از نوع تشخیص یا انسان­انگاری است زیرا داد و ستد از ویژگی­های انسان محسوب ­می­شود. «شمع» در اصطلاح عرفان، همان پرتو نور الهی است که دل سالک را می­سوزاند و نیز اشاره به نور عرفان است که در دلِ صاحبِ شهود، افروخته می‌گردد. (سجّادی، 1383: 510)           

اگر برگ­ و بری داری ز خود بفشان که پیوسته

 

تبر پیوند اینجا با نهال بارور دارد

                                                                             (کاشانی، 1375: 349)

امر در مصراع اوّل بر پایة ارشاد است زیرا که کلیم مخاطب خود را نصیحت می­کند که اگر برگ­ و باری داری، آن­ها را از خود بفشان و متواضع و فروتن باش (یا برگ و بار را از خود دور کن.) زیرا در این دنیا، تبر به سراغ نهالی می­رود که بارور و میوه­دهنده، باشد. (کار و نقش تبر در این دنیا وارونه است.)   

ز دنیا چون بریدی قطع کن پیوند عقبا هم

 

که تیغ همّت مردان این میدان، دو دم دارد

                                                                                         (همان: 387)

فعل امر«کن» در عبارت «قطع کن پیوند عقبا هم» بر پایة ارشاد و نصیحت است. شاعر بر این باور است و سفارش می­کند که اگر از دنیا بریده شدی دوستی و پیوند خود را با عقبی هم قطع کن زیرا شمشیر همّت بزرگان همواره دو لبه و یا دو دم دارد و شاعر عارف پیوسته نه دنیا را می­خواهد نه عقبی را، بلکه هدف غایی او وصال باری ­تعالی است. ترکیب شمشیر همّت در دستور زبان به اضافة تشبیهی و در بیان به تشبیه بلیغ اضافی، تعبیر می­شود. عبارت «از دنیا بریدن» مفهوم کنایی از دنیا جدا شدن را دارد. همّت در ادب عرفانی، همان توجّه خلایق به سوی خدا باشد. همّت شوق به حضرت حق است. بنده بداند که توجّه به اسباب و واسطة فیض، خود از مهلکات است و به علم و عمل خود مغرور نشود. بنده فقط به وصال حق توجّه داشته ­باشد. (سجّادی، 1383: 801)       

خموشی پیشه کن کز نطق، آفت­هاست سالک را

 

جرس دائم زبان با رهزنان کاروان دارد

                                                                                (کاشانی، 1375: 344)

فعل امر در عبارت «خموشی پیشه کن» مفهوم ثانوی ارشاد دارد. شاعر مخاطب خود را به خموشی و ساکت ­بودن ارشاد می­کند زیرا نطق و حرف ­زدن برای سالک عارف آفت­های زیادی دارد. همان‌گونه­ که صدای زنگ و جرس کاروان سبب می­شود تا از طریق رهزنان به کاروان آسیب و آفت برسد. بیت فوق دارای دو فرم امر و اسلوب معادله است و این دو سازه‌ای مهم، سبب ایجاد فرمِ مستحکم بیت شده ­است. مصراع اوّل یادآور و تداعی­کنندة حدیث «مَن عَرَفَ الله کلَّ لِسانه» است. سالک همان سیرکنندة به سوی خداست که مادام در سیر است.  او میان مبدأ و منتهی است. سالک مسافر الی الله است و سلوک رفتن از تقیّد به اطلاق و از کثرت به وحدت است. (سجّادی، 1383: 454)          

از زیر چرخ بگریز یا دم مزن که نتوان

 

از آسمان شکایت در زیر آسمان کرد

                                                                    (کاشانی، 1375: 450)

فعل امر «بگریز و فعل نهی مزن» مفهوم ثانوی ارشاد و راهنمایی دارند. کلیم مخاطب خود را راهنمایی و نصیحت می­کند که از زیر آسمان فرار کند و یا این که در زیر آسمان حرف نزند زیرا در مقابل آسمان نمی­توان از آسمان شکایت کرد. لفظ «دم» مجاز از سخن است با علاقة سببیّه و دم­ نزدن کنایه از حرف ­نزدن است. این دو زیور ادبی از عوامل ایجاد «آشنایی­زدایی» هستند. هم‌چنین ترادف­سازی واژگان «چرخ و آسمان» از نظر زبانی، دارای اهمّیّت است.    

کارکردهای دیگر فعل امر (با معانی ثانوی) در غزلیّات کلیم کاشانی          

تعجّب و اعجاب  

هزار رنگ گل حسرتم به دامان است

 

ببین که گلشن طالع دگر چه گل­ها داد

 (همان: 372)

فعل امر «ببین» در آغاز مصراع دوم، معنی ثانوی تعجّب و اعجاب دارد. کلیم مخاطب را دعوت می­کند تا گل­های تعجّب­برانگیز گلشن طالع و بخت را نگاه کند.   

ترکیب­های «گلشن طالتع» و «گل حسرت» اضافه­ی تشبیهی یا تشبیه بلیغ اضافی هستند. گاهی در درون یک عنصر زبانی، معانی متعدّدی نهفته­ است و برای کشف آن معانی، لازم است به مناسبات و روابط زبانی و واژگانی، در محور هم­نشینی یا افقی کلام، پی ببریم؛ آنگاه است که اهمّیّت و کاربرد واژگان کلام، آشکار می­شود.          

بی­­برگی نهال محبّت ببین که دل

 

از نخل آه، سایه تمنّا نکرده ­است

                                                                       (همان: 307)

امر در مصراع اوّل بر اساس تعجّب و حیرت است. کلیم از بی­برگ ­بودن نهال محبّت متعجّب است و این وضعیّت همان‌گونه است که کسی از آه که چون نخلی بلند است؛ سایه­ای تمنّا و درخواست نمی­کند. ترکیب­های زیبا و هنری «نهال محبّت» و «نخل آه» اضافۀ تشبیهی یا تشبیه بلیغ اضافی هستند. بین الفاظ «بی­برگی، نهال، نخل و سایه» رابطة زبانی و زیور ادبی تناسب وجود دارد. محبّت همان دوستی و مهرورزی است. در نزد عارفان نهایت محبّت، غلیان دل در اشتیاق لقاء محبوب است. بنای جملة احوال عالیه بر محبّت است. محبّت محض موهبت است. محبّت میل باطن به جمال حق است. (سجّادی، 1383: 700)       

طالع نگر که سبز شود هم ز اشک من

 

خاری که دهر می­شکند در جگر مرا

                                                                      (کاشانی، 1375: 243)

قصد کلیم کاشانی از عبارت امری «طالع نگر» تعجّب و شگفتی بوده ­است زیرا که او با حالت دستوری می­گوید تو طالع و بخت مرا نگاه کن که حتّی خاری که روزگار آن را در جگر من می­شکند از اشک دیدة من، سبز و تازه، خواهدشد. بنا بر این فرم و صورت فعل امر در این بیت می­تواند مفهوم تعجّب و شگفتی داشته­ باشد. ضمناً این‌که دهر در جگر شاعر خار می‌شکند، از دو بعد کنایی و استعاری برخوردار است.        

تداوم و استمرار

هر وقت هست قیمت من نقد می­شود

 

 

گر می­توان به هیچ ز دوران بخر مرا

                                                                                  (همان: 243)

با توجّه به اینکه فعل «می­توان» ساختار امر مستمر دارد و علامت استمرار «می» با بن مضارع «توان» ترکیب شده­ است؛ این امر مفهوم ثانوی تداوم دارد به این معنی که اگر پیوسته می­توانی چنین کاری را انجام بده. هم‌چنین فعل امر «بخر» در فرم و صورت تعجیز و ناتوانی به کار رفته­است. کلیم بر این باور است که مخاطب نمی­تواند او را به قیمت هیچ از روزگار خریداری کند.         

می­کوش کلیم ار ندهد فیض سخن روی

 

اینجاست که ابرام خنک عیب گدا نیست

                                                                                         (همان: 314)

فعل امر «می­کوش» در مصراع اوّل در معنی ثانوی تداوم است زیرا که فعل «می­کوش» در اصطلاح دستور زبان امر مستمر است. علامت استمرار «می» قبل از بُن مضارع «کوش» آمده است و فعل امر می­کوش به معنی این که پیوسته و مداوم کوشش کن، به کار رفته ­است.           

وجود چنین ساختاری در غزلیّات کلیم کم­نظیر است. امروزه چنین کاربردهایی را به «هنجارگریزی تاریخی» یا آرکائیک (باستان­گرایی) تعبیر می­کنند. فیض در اصطلاح القای چیزی در دل از طریق الهام است که به کسب حاصل شود. حق را مبدأ فیّاض خوانند که فیضش علی الدّوام بر موجودات وارد می­شود. (سجّادی، 1383: 631)         

تهدید و تحذیر  

خنده بدمستی است در ایّام ما هشیار باش

 

محتسب بو می­کند اینجا دهان بسته را

                                                                         (کاشانی، 1375: 227)

 آنچه از جملة امری «هوشیار باش» استنباط می­شود این است که فعل امر در این بیت بر اساس تهدید و تنبیه است زیرا که شاعر هشدار داده ­است که خنده در روزگار ما بدمستی است و همواره مواظب خودت باش که بیهوده، به خاطر خندیدن، دهانت باز نشود چون که محتسب دهان­های بسته را، برای آزمودن شُرب خمر، بو می­کند.         

اندوه و تأسّف  

طالع نگر که کِشت امیدم ز آب سوخت

 

 

در کشوری که برق هوادار خرمن است

                                                                                     (همان: 323)

فعل امر در مصراع اوّل در بیان اندوه و تأسّف است و چنین کاربردی در نوع خود بی­نظیر است. ترکیب «کِشت امید» در دستور­ زبان، اضافۀ تشبیهی و در علم بیان تشبیه بلیغ اضافی محسوب ­می­شود. عبارت «برق هوادار خرمن است.» از سه فرم پارادوکس، کنایه و استعاره بهره­مند است. این شگردهای ادبی جلوه­هایی از موسیقی معنوی بیت فوق بشمار می­آیند.           

از کوه غم ببند به خود لنگری کلیم

 

تا چند سیل اشک، تو را کو به کو برد؟

         (همان: 398)

کلیم با مخاطب قرار دادن خود، می­گوید که لنگری از کوه غم بر خود ببندد تا سیل اشک او را کوه به کوه نبرد. در ضمن ترکیبات «کوه غم» و «سیل اشک» به صورت اضافة تشبیهی و تشبیه بلیغ اضافی بر زیبایی بیت افزوده است. ضمناً لنگر بر خود بستن مفهوم کنایی دارد.    

هم‌چنین واژة «لنگر» آهنی باشد بسیار سنگین که با آن، کشتی را از رفتن نگاه دارند. این واژه ممکن است از لغت سنسکریت «nagara» مأخوذ باشد. (حسن­دوست، 2534:1395) 

تعریض

نمی­خواهی که زَخمَت را به مرهم احتیاج افتد

 

سپر از سینه کن تیر جفای آسمانی را

      (کاشانی، 1375: 218)

فعل امر در مصراع دوم بیشتر جنبة تعریض دارد زیرا که کلیم به طنز می­گوید اگر نمی‌خواهی که زخم بدنت نیازی به دارو و مرهم داشته­ باشد سینه و قلبت را چون سپری در برابر تیر ظلم و ستم روزگار قرار بده تا به این­ واسطه به مرهم و داروی درمان نیاز و محتاجی نداشته ­باشی. عناصر زبانی «زخم، سپر، سینه و تیر» شبکه­ای از مراعات­النّظیر یا تناسب را، تشکیل داده­اند. ترکیب «تیر جفا» تشبیه بلیغ اضافی است و بر زیبایی بیت افزوده ­است.           

نهی      

در کمین منشین اگرخواهی شکار افتد به دام

 

خویش را بنما که آن روی نیکو صید افکن است

                                                                                           (همان: 291)

امر در مصراع دوم بر نهی دلالت دارد و چنین کاربردی از موارد شاذ و کم­یاب است. کلیم در مصراع دوم بر این باور است که خودت را نشان نده زیرا اگر خودت را نشان دادی صید خواهی­شد. گروه واژگان «کمین، شکار و صیدافکن» شبکه­ای از تناسب یا مراعات­النّظیر را به وجود آورده­است. کاربرد تناسب یکی از مصادیق «موسیقی معنوی» بیت است.           

آخِر دور فلک شد، به کدورت خو کن

 

بادة صاف اگر در ته این مینا نیست

 (همان: 245)

فعل امر در عبارت «به کدورت خو کن» در بیان نهی ­به کار رفته ­است. شاعر سفارش می‌کند که به کدورت خو نکن. چنین مناسبات زبانی در غزلیّات کلیم از موارد کم­نظیر محسوب­ می­شود. واژگان «باده­ و مینا» شبکه­ای از تناسب را به وجود آورده­ است. کاربرد این زیور ادبی یکی از مهم‌ترین و اساسی­ترین وجه ادبی در آثار ادبی است. ضمناً این شگرد ادبی یکی از جلوه­های موسیقی معنوی بیت بشمار می­آید.         

باده یکی از نام­های شراب است. باده را عشق گویند. وقتی که ضعیف باشد و این عوام را باشد در بدایت سلوک. از مفاد منظومات عرفا برمی­آید که باده و می، غلیان عشق ناشی از بارقات متواتر است و از این روی گاه بادة عرفانی گویند. (سجّادی، 1383: 177)      

آخِر دور فلک شد، به کدورت خو کن

 

بادۀ صاف اگر در ته این مینا نیست

       (کاشانی، 1375: 245)

فعل امر در عبارت «به کدورت خو کن» در بیان نهی ­به کار رفته­است. شاعر سفارش می‌کند که به کدورت خو نکن. چنین فرم­ها و مناسبات زبانی در غزلیّات کلیم از موارد کم­نظیر محسوب­ می­شود.

واژگان «باده­ و مینا» شبکه­ای از مراعات­النّظیر را به وجود آورده ­است. کاربرد این زیور ادبی یکی از مهم‌ترین و اساسی­ترین وجه ادبی در آثار ادبی محسوب­ می­شود. ضمناً این شگرد ادبی یکی از جلوه­های موسیقی معنوی بیت بشمارمی­آید. باده یکی از نام­های شراب است. باده را عشق گویند. وقتی که ضعیف باشد و این عوام را باشد در بدایت سلوک. از مفاد منظومات عرفا برمی­آید که باده و می غلیان عشق ناشیاز بارقات متواتر است و از این روی گاه بادة عرفانی گویند. (سجّادی، 1383: 177)   

استرحام           

فیض دمِ مسیح به دل مردگان گذار

 

آمد طبیبِ مرگ، تلاش دوا بس است

   (کاشانی، 1375: 305)

امر، در مصراع اوّل، شکل «استرحام» دارد حال که طبیب مرگ آمده­ است و دارو و تلاش برای درمان فایده­ای ندارد از ترحّم و مهربانی، فیض دم مسیح را به دل مردگان واگذار کن. یکی از شگردهای ادبی این بیت تلمیح به دم مسیحایی است. علاوه بر آن ترکیب «طبیب مرگ» بر پایۀ فرم تشبیه بلیغ اضافی بنا شده ­است.          

مرگ در اصطلاح عرفا به معنی خلع جامة مادی و طرد قیود و علائق دنیوی و توجّه به عالم معنوی و فناء در صفات و اسماء و ذات است. (سجّادی، 1383: 714)        

 

5-2: نمودار مقایسه­ای کاربرد معانی ثانوی فعل امر در 590 غزل

 

نتایج بررسی­های حاصل­ شده از کاربرد فرم و صورت امر در غزلیّات کلیم کاشانی موارد زیر حائز اهمّیّت است. فرم امر در بیان «آرزو، تمنّا و تقاضا» با اختصاص (93/53%) جایگاه اوّل را دارد. این فرم با آموزه­های عرفانی برای شاعر عارف مَسلَک، باارزش­تر جلوه­ یافته­است. هم‌چنین فرم امر در بیان «ارشاد» با رتبة دوم ـ که (58/38%) را به خود اختصاص داده­ است. ـ با آموزه­های عرفانی سازگار است. بنا بر این «آرزو و ارشاد» دو موضوع محوری و اساسی در فرم و صورت فعل امر است که همواره، در جای­جای غزلیّات کلیم کاشانی مشاهده می­شود.

نتیجه

علّت بسامد بالای امر با مفاهیم ثانوی «آرزو، تمنّا و تقاضا» و «ارشاد و نصیحت» در غزلیّات کلیم کاشانی این است که هدف اصلی امر، تعلیم و ارشاد است و این مفهوم، در سروده­های غنایی و تعلیمی در هم آمیخته شده­ است. دو مفهوم ثانوی گفته شده در غزلیّات کلیم به ترتیب بیشترین بسامد را داراست و از پرکاربردترین مفاهیم امر جلوه یافته­ است. این مفاهیم بیشتر با قصد تأکید و جلب توجّه مخاطب بوده ­است یا اینکه، گویا، مخاطب شاعر، در مرتبه­ای نیست که مطلب را به خوبی درک کند پس شاعر برای نشان دادن اهمّیّت  مطلب، آن را با این مفاهیم، به کار برده ­است و شمار زیاد این‌گونه از معانی ثانوی امر، نشان دهندة رسالت دینی، مذهبی و عرفانی کلیم، در مقابل مخاطبین است.    

زمانی که تمرکز بر گیرندة پیام و محتوا باشد؛ کارکرد انگیزشی پیام، برجستگی دارد و بارزترین نمود این کارگرد زبانی، در ساخت و فرم امر متجلّی می­شود. ما چنین کاربردی از عناصر زبانی و بلاغی را تقویت انگیزشی سروده­های کلیم کاشانی می­دانیم زیرا او پیوسته کوشیده ­است تا از این طریق، با مخاطب خویش ارتباط قوی، داشته ­باشد و این‌گونه مفاهیم ثانوی در امر به تأثیرگذاری محتوا و درون­مایه، بر مخاطب کمک فراوانی می­کند زیرا فعل جمله­هایی که معنی ثانوی دارند غالباً بر حضور مخاطب تأکید دارند. در واقع غزلیّات کلیم کاشانی با حضور مخاطب، زنده و پویاست و حضور مخاطب در بیت بیت غزلیّات او احساس می­شود. می­توان ادّعا کرد که احوال مخاطب غایب، در کلام این شاعر خلّاق و برجستة سبک هندی، حاضر است و برای او قابل درک و فهم است و او به هر شکلی، می­کوشد تا با کاربرد فعل امر در معانی ثانوی به ویژه دو مفهوم ثانوی «آرزو، تمنّا و تقاضا» و «ارشاد و نصیحت» مخاطب خود را به فهم و عمل، ترغیب و تشویق کند. امر هم‌چون ابزاری مستحکم است که پیوسته در سخن سخنوران نامی، مخاطب را، در درک و ادراک مفاهیم، یاری می­دهد.



منابع و مآخذ       

قرآن مجید. ترجمة حداد عادل، غلامعلی، مشهد: به ­نشر انتشارات آستان قدس رضوی و  بنیاد پژوهش­های اسلامی استان قدس رضوی، 1390.

2ـ تجلیل، جلیل. معانی و بیان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369.

3ـ حسن­دوست، محمّد. فرهنگ ریشه­شناختی زبان فارسی. تهران: فرهنگستان ادب فارسی نشر آثار، 1395.

4ـ رجایی، محمّد. معالم البلاغه در علم معانی و بیان و بدیع. شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز، 1340.

5ـ سجّادی، سیّدجعفر. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی. تهران: کتابخانة طهوری، 1383.

6ـ شمیسا، سیروس. معانی. تهران: نشر میترا، 1394.

7ـ شفیعی‌کدکنی، محمّدرضا. رستاخیز کلمات. تهران: انتشارات سخن، 1391.

8ـ صادقیان، محمّدعلی. طراز سخن در معانی و بیان. یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانه­الرّسول، 1382.

9ـ کاشانی، کلیم. دیوان. مشهد: مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1375.

10ـ ـــــ، ــــ . دیوان. تهران: انتشارات سنایی، 1391.

11ـ هاشمی، احمد. جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع. مصر: مکتب التجاریه الکبری، 1960.

12ـ همایی، جلال‌الدّین. یادداشت­های علّامه جلال‌الدّین همایی دربارة معانی و بیان. به کوشش ماهدخت بانو همایی، تهران: انتشارات مؤسّسة نشر هما، 1370.

13ـ یاحقی، محمّدجعفر. فرهنگ اساطیر و داستان­واره­ها. تهران: انتشارات فرهنگ معاصر، 1389.

14ـ ـــــ ،ــــــــــ . تاریخ ادبیّات ایران. تهران: شرکت چاپ و نشر ایران، 1375.

15ـ ـــــ ،ــــــــــ . راهنمای نگارش و ویرایش. مشهد: به ­نشر انتشارات آستان قدس رضوی، 1392.

 

 



* دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دبیر آموزش و پرورش اردکان و مدرّس دانشگاه.

**. استادیار گروه زبان­ و ادبیّات فارسی، ­دانشگاه­ آزاد اسلامی، ­واحد اراک، ایران. (نویسنده مسوول)

تاریخ دریافت: 25/11/1398                                                                          تاریخ پذیرش: 2/2/1399

منابع و مآخذ       

قرآن مجید. ترجمة حداد عادل، غلامعلی، مشهد: به ­نشر انتشارات آستان قدس رضوی و  بنیاد پژوهش­های اسلامی استان قدس رضوی، 1390.
2ـ تجلیل، جلیل. معانی و بیان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369.
3ـ حسن­دوست، محمّد. فرهنگ ریشه­شناختی زبان فارسی. تهران: فرهنگستان ادب فارسی نشر آثار، 1395.
4ـ رجایی، محمّد. معالم البلاغه در علم معانی و بیان و بدیع. شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز، 1340.
5ـ سجّادی، سیّدجعفر. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی. تهران: کتابخانة طهوری، 1383.
6ـ شمیسا، سیروس. معانی. تهران: نشر میترا، 1394.
7ـ شفیعی‌کدکنی، محمّدرضا. رستاخیز کلمات. تهران: انتشارات سخن، 1391.
8ـ صادقیان، محمّدعلی. طراز سخن در معانی و بیان. یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانه­الرّسول، 1382.
9ـ کاشانی، کلیم. دیوان. مشهد: مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1375.
10ـ ـــــ، ــــ . دیوان. تهران: انتشارات سنایی، 1391.
11ـ هاشمی، احمد. جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع. مصر: مکتب التجاریه الکبری، 1960.
12ـ همایی، جلال‌الدّین. یادداشت­های علّامه جلال‌الدّین همایی دربارة معانی و بیان. به کوشش ماهدخت بانو همایی، تهران: انتشارات مؤسّسة نشر هما، 1370.
13ـ یاحقی، محمّدجعفر. فرهنگ اساطیر و داستان­واره­ها. تهران: انتشارات فرهنگ معاصر، 1389.
14ـ ـــــ ،ــــــــــ . تاریخ ادبیّات ایران. تهران: شرکت چاپ و نشر ایران، 1375.
15ـ ـــــ ،ــــــــــ . راهنمای نگارش و ویرایش. مشهد: به ­نشر انتشارات آستان قدس رضوی، 1392.